Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
@ChinaMovies90o
«بازی عشق در رویای شرقی»
قسمت چهارم4
من، مو شنگ، به آسمانها سوگند میخورم که
هیچوقت نقشهی کوهستانها و دریاهای صد شیاطین رو ندزدیدم
!اگه دروغ بگم، توسط هزاران ضربهی صاعقه مجازات بشم
بانوی جوان لین
لیو فو یی
جرات دارین این طلسم رو بپذیرین؟
کافیه
الان یادم افتاد که دیشب
با یه شمع بیدار بودم و
نقشهی کوهستانها و دریاها رو بررسی میکردم
بعدش خیلی اتفاقی خوابم برد و
نقشه سوخت
خودمم کسی بودم که هرچی ازش مونده بود رو انداختم توی برکه
یادم رفته بود
خواهر مو
خواهر
امکان نداره
نقشهی کوهستانها و دریاهای صد شیاطین دست من آتیش سوخته
دیگه واقعا خسته شدم
اگه کسی کاری نداره، میتونین برین
خواهر لین یو واقعا مهربونه
...به نظرم
اون میتونه اولین دوست صمیمی من بشه
حتی اگه بیدلیل با کسی دشمنی هم داری باید سنجیده رفتار کنی
دشمنی بیدلیل؟
کل چیزی که من دنبالشم حقیقته
خواهر
چرا امروز
مسئولیت همه چیزو گردن گرفتی؟
قراره فراموشش کنیم و
دیگه کشش ندیم؟
یعنی تو نمیدونی چرا من
دیگه این ماجرا رو کش نمیدم؟
خواهر، دربارهی چی حرف میزنی؟
مگه تو نبودی که نقشه رو دزدیدی؟
خواهر، تو به من شک داری؟
فو یی الان چند روزه توی انزواست
تازه اون اصلا روحشم خبر نداشته که
نقشه پیش منه
تنها کسایی که فرصت دزدیدن نقشه رو داشتن
فقط تو و بانوی جوان لین بودین
بانوی جوان لین اصلا انگیزهای براش نداره
ولی تو فرق داری
تو از همهی رازهام خبر داری
به علاوه، تو بیشتر از بقیه نسبت به تلاشم برای رسیدن به بانوی خشمگین ابراز نگرانی میکردی
همیشه میترسی به جای دستاورد، دردسر درست بشه
پس میخواستی دستم به نقشه نرسه و
اون بانوی خشمگین رو پیدا نکنم، درسته؟
...آره
...درسته که من میترسیدم بانوی خشمگین بهت آسیب بزنه
بانوی خشمگین موجودات زنده رو میکشه و اعمال شرورانهی زیادی انجام داده
من قسم خوردم که حتی به قیمت جونمم شده
بکشمش
به طور عمومی
این وظیفهی ناتموم همهی شکارچیهای شیاطینه که باید انجامش بدن
و به طور شخصی
انتقام از بین بردن خانوادهامونه که باید گرفته بشه
تو به هیچکدوم اینا اهمیت نمیدی و
برات مهم نیستن، مگه نه؟
درسته
فرقی نداره موضوع جون بقیه باشه یا انجام وظیفه
هیچ ربطی به من نداره
ولی دشمن تو، دشمن منم هست
تو میتونی خیلی راحت به همراهانمون که
در طول تجربهی مرگ و زندگی همراهمون بودن اتهام بزنی
پس چطور میتونی به
کینهی مرگ پدر و مادر من که
حتی خانوادهی خونیت هم نبودن، اهمیتی بدی؟
معلوم شد این چیزیه که خواهرم
همیشه در موردم فکر میکرده
اگه بخوای انقدر بداخلاق و سنگدل باشی
پس تو و یه شیطان چه فرقی با هم دارین؟
خواهر، تو همیشه عاقل بودی و
...و من
همیشه به خواهرم گوش دادم
دوست ندارم باهات بحث کنم
حالا که فکر میکنی من دزد اصلیم
پس باشه... من دزدم
(باید اعتراف کنم؟)
(شک ندارم مو شنگ منو میکشه)
(اصلا بذار بکشه)
(زیادم درد نداره)
...ماجرا اینه که
یادآوری دوستانه
دورهی حفاظت ده روزه به پایان رسیده
از الان به بعد
داستان به عقب برنمیگرده و راهاندازی مجدد نمیشه
مرگ میزبان در طول داستان
واقعا اتفاق میفته
لطفا برای زندگیتون ارزش قائل باشین و
همیشه محتاط باشین
ارباب جوان مو
خواهر مو
نصف شبه و
حتما بعد از این همه بحث کردن گلوتون خسته شده
چطوره یه چیزی برای نوشیدن براتون بیارم؟
فهمیدم
همیشه فکر میکردم که
باید جلوی خواهرم وایستم و در مقابل همه چیز ازت محافظت کنم
...ولی الان بهنظر میرسه
اصلا دیگه نیازی به من نداری
معلوم شد من کسیم که سد راهتم
«دریاچهی قلب مو شنگ»
ارباب جوان مو
ارباب جوان مو
من خیلی اتفاقی حرفایی که
به خواهرت زدی رو شنیدم
ارباب جوان مو، وایستا منم بیام
میدونم همهی حرفاتون از روی عصبانیت بود
اونی که نقشه رو سوزوند تو نیستی
...چطوره
چطوره که من به جات برم برای خواهر مو همه چیزو توضیح بدم؟
چرا تو باید برای خواهر من توضیح بدی؟
فکر نکن اون فقط به من مشکوکه
حتی اگه هم قرار باشه منو با دستای خودش بکشه
بازم به تو ربطی نداره
...من
ارباب جوان مو
نمیبینی که من فقط میخوام کمک کنم؟
من بهت باور دارم و
اینو هم میدونم که
تو هیچوقت کاری نمیکنی که
به خواهرت آسیب بزنه
تظاهر نکن که میشناسیم
من واقعا نمیشناسمت
ولی فکر میکنم ما یه ارتباطی باهم داریم
شاید بتونیم با هم یه صحبت خوب داشته باشیم
این همه حرف زدم، حداقل جوابمو بده
من حرفی ندارم که به مردهها بزنم
بانوی جوان لین، بهتره این روزا هرچیزی که دوست داری رو بخوری
(...نباید عصبانیش کنم)
وضعیت ماموریتهای سیستم بهروزرسانی شده
ماموریت چالش مخفی رو اعلام میکنم
باید قبل از کشتن بانوی خشمگین
شخصیت مو شنگ رو توی مشتتون بگیرین و
مجبورش کنین که باهاتون مثل معشوقهی حقیقیش رفتار کنه
وگرنه میزبان هیچوقت به دنیای واقعی برنمیگرده
توی مشتم بگیرمش؟
عشق حقیقی!؟
گرفتی منو؟
توی مشت گرفتن موفقیتآمیز یعنی
علاقهی مو شنگ به شما
به صد در صد برسه
...خب
خب میگم... علاقهی الانش چند درصده؟
یادآوری دوستانه
علاقهی مو شنگ به شما
منفی دویست درصده
با توجه به موقعیت الان
داستان داره طوری پیش میره که
مو شنگ تمام خانوادهاتون رو میکشه
خدا لگدتون کنه
یعنی انقدر چشم دیدنم رو نداره؟
سیستم
شده تا حالا اشتباه کنی؟
مگه من چیکار کردم؟
یعنی واقعا انقدر حسود و
کوته بینه؟
من فقط ازش خواستم انگور برام پوست بگیره
شونهامو ماساژ بده
و جلوی خواهرش... شکایت کردم و
بهش تهمت زدم که قصد داشته
بهم آسیب بزنه
طلسم رو پاره کردم
و دارو رو عوض کردم
و نقشهی کوهستانها و دریاهای خواهرش رو سوزوندم
باشه، اعتراف میکنم
من واقعا کارای زشتی انجام دادم
ولی مجبور شدم
چارهی دیگهای نداشتم
...تازهاشم
اون که نمیتونه الکی کل یه طایفه رو بکشه
الان باید چیکار کنم؟
خیلی خب، فهمیدم
!دیگه ظاهر نشو
...ولی وقتی به مرگ خانوادهی فرماندار شهرستان فکر کنیم
واقعا ناراحتکنندهست
ارباب جوان لیو
دختر من بیگناهه
لطفا شما ببرینش
!نه، نه، پدر
!برو !نه
!زود باش
!نمیشه !برو
!عجله کن
!پدر
!پدر، پدر همین الان برو
!پدر، پدر
!برو
!پدر
!پدر
!بیا
!برو
(بعد از اینکه اختلاس فرماندار شهرستان از خزانهی ملی)
(لو رفت)
(جی ده؛ فرستادهی مخفی پایتخت سلطنتی کل خانوادهاش رو قتلعام کرد)
(تنها کسی که از کل عمارت زنده موند، لین یو بود)
«فرستادهی مخفی پایتخت سلطنتی؛ جی ده»
بانوی جوان
بالاخره پیداتون کردم
شماها خیلی جوونین
چرا زودتر از اینجا نمیرین؟
بریم؟
کجا قراره بریم؟
هر جایی که برین بهتره
...چطوره
برین سند استخدامیتون رو بیارین؟
آتیششون میزنیم
بانوی جوان، میخواین ما رو از خودتون دور کنین؟
همچین قصدی نداشتم
فقط میخوام اگه یه روزی
خانواده توی دردسر بزرگی افتاد
شماهایی که بیگناهین درگیر نشین
بانوی جوان، این چه فکریه که میکنین؟
ما نمیریم
آره
من دارم جدی میگم
ما هم جدی میگیم
بانوی جوان
شما بهمون گفتین که ما نباید خودمون رو به چشم خدمتکار ببینیم
نباید جلوتون زانو بزنیم
حتی ازمون خواستین با شما غذا بخوریم
ما توی زندگیمون هیچوقت همچین اربابی نداشتیم
هر بلایی هم سر عمارت لین نازل بشه
ما بازم میمونیم
درسته
منم میمونم
چرا انقدر لجبازین؟
اصلا ولش کنین
من میرم بخوابم
سرم داره میترکه
بانوی جوان
آرومتر
مراقب راه رفتنت باش
این سر و صداهای بیرون برای چیه؟
بیاین بریم ببینیم چه خبره
یواشتر
مراقب دستات باش
خوبه
پدر
...پدر، این
عزیزم
بشین
عزیزم
شنیدم که
این روزا فقط با شکارچیهای شیاطین
وقت میگذرونی و
به هنرهای جادویی علاقه نشون دادی
برای همین
یه حرکتی زدم و
چند تا چیزی که
شاید خوشحالت کنن، برات خریدم
نظرت چیه؟
تاثیرگذاره، نه؟
خیلی خاصه
یه طلسم جادویی روشه
فیتیلهاش با یه صدا روشن میشه
وقتی صدا میاد روشن میشه
(یه لامپ با کنترل صدا؟)
قبلا از اینا ندیدی، نه؟
ندیده بودم، ندیده بودم
حالا این یکی رو ببین
این کمد یشم سرده
یه جعبهی جادوییایه که شکارچیهای شیاطین ازش استفاده میکنن
حتی اگه بیرونش از آسمون آتیش بباره هم
توش عین یه انبار یخزده سرده
(یخچاله که)
میوهها، سبزیجات و شراب گل هم همیشه تازه و باطراوت میمونن
فقط کافیه همه چیز رو بذاریم توی این
کم از این چیزا پیدا میشه، نه؟
کمیابه، کمیابه
بیا یه چیز جادویی دیگه هم نشونت بدم
(این یکی هم که پنکه برقیه)
این صفحه یه گنجینهی رانش ابرهاست
واقعا چیز خوبیه
ببین، بدون اینکه کسی بهش دست بزنه
یه نسیم ملایم درست میکنه
پدر، قیمت این چقدر شده؟
اصلا گرون نبود
فقط هشتصد تیل
هشتصد تیل؟
این یخچاله
...نه یعنی
کمد یشم سرد چنده؟
ناقابل سه هزار تیل
...ولی
هر دو، سه ماه یه بار
یه شکارچی شیاطین باید بیاد اینجا بهشون قدرت معنوی بده
دستمزد هر بار اومدنش هم
پونزده تیله
شیائو وان
تو هر ماه چقدر حقوق میگیری؟
بانوی جوان
دو تیل
بله
دو تیل
پدر
شما یکم زیاد ولخرجی میکنین
(اینهمه اختلاس کرده)
(مو شنگ، اونو لو میده)
(مجازاتش اعدامه)
چه ولخرجیای؟
چیزی نبود
تا وقتی که تو خوشحال باشی
حتی اگه ماه توی آسمون رو بخوای
پدرت برات میخره
من دیگه این چیزا رو دوست ندارم
پس بده، دیگه دوست ندارم
...این
عزیزم
مگه تو
چیزای گرون قیمت دوست نداشتی؟
ولی دیگه دوسشون ندارم
چیه گرون بودن خوبه؟
پدر
من امیدوارم که شما خوب زندگی کنین
و همیشه سالم کنار من باشین
...این
...تو
...خب، من
مگه خوب و سالم کنارت نیستم؟
(نگران نباش پدر)
(ایندفعه دیگه از دستت نمیدمت)
کیه؟
منم
ارباب جوان مو
از خدمتکارها شنیدم که
چند روزه کابوس میبینین
برای همین مخصوصا از آشپز خواستم
یه سوپ گیاهی آرامبخش براتون درست کنه
اونو واستون آوردم
اشکال نداره
میتونین بذارین سرد بشه بعد بخورین
هنوز جرات داری بیای اینجا!؟
اینجا خونهی منه
منم که با نیت خوب اومدم
چرا باید بترسم؟
گلهای تازه بیشتری تو اتاق گذاشتن
باعث آروم شدن ذهن میشه
ارباب جوان مو
ازتون خواهش میکنم از جون پدر من بگذرین
میدونم
مشکوک بودین که من نقشه رو دزدیدم
و همین باعث شد خواهر مو به شما شک کنه
برای همین ناراحتین
و میخواین عصبانیتتون رو خالی کنین
کشتن من به تنهایی کافی نیست
میخواین کل خانوادهام رو بکشین، نه؟
دیگه داری زیادهروی میکنی
اینم میدونم که
میخواین حسابدار رو مجبور کنین
تا پدرم رو گزارش کنه
اگه دفتر کل فرماندار شهرستان به پایتخت فرستاده بشه
با از بین بردن فساد
فقط دارم عدالت رو اجرا میکنم
این چه ربطی به خواهرم داره؟
...به علاوه
که چی اگه خواهرم حرفمو باور نکنه؟
اصلا برام مهم نیست
با اخلاق شما
اگه واقعا میخواستین عدالت رو اجرا کنین
هرکاری دلتون میخواست میکردین و
تو یه لحظه کل خانوادهی لین رو میکشتین
نیازی به دربار امپراتوری نبود
کار شما به این معنیه که
به نظر خواهر مو دربارهی خودتون اهمیت میدین
نمیخواین فکر کنه که ظالم هستین و
ازتون ناامید بشه
برای همین راه طولانی رو انتخاب کردین
!خیلی حرف میزنی
ارباب جوان مو
نرین
...من... من میدونم
میدونم حس میکنین در حقتون ظلم شده
ولی اگه به خاطر شما
آدمهای بیشتری بمیرن
خواهرتون... حتی بیشتر ازتون ناامید میشه
اینو ببین آخه
اون تهدیدم کرد که کل خانوادهامو میکشه
من اصلا چیز زیادی بهش نگفتم
ولی نزدیک بود منو بکشه
اگه سریع فرار نمیکردم
جونمو از دست میدادم
خواهر لین یو
واقعا معذرت میخوام
من حتما خوب تربیتش میکنم
خواهر مو
چرا تو معذرت خواهی میکنی؟
تقصیر تو نیست که
اینا همهاش تقصیر مو شنگه
آ-شنگ از بچگی همینطوری بوده
وقتی قبلا پدرم تنبیهش میکرد
اگه تسلیم میشد
میتونست تنبیه نشه
ولی همیشه کل بدنش کبود میشد
انقدر کتک میخورد تا بیهوش میشد، ولی تسیلم نمیشد
بقیه میگفتن که اون عجیب و غریبه
سرکش و غیرقابل تحمله
بداخلاقه و راحت تحریک میشه
...ولی در واقع
در واقع اون فقط یه گرگ چشم سفید الاغه
خواهر مو
تعجبی نداره که همه ازش متنفرن
اون واسه توام فقط دردسر درست میکنه
به هرحال فرزند خوندهست
برادر واقعیت که نیست
چرا ولش نمیکنی؟
تا دیگه برات دردسر درست نکنه
خواهر لین یو
آ-شنگ تنها خانوادهی منه
رابطهی خونی چه اهمیتی داره؟
تا وقتی که اون باشه
حتی اگه فقط یه سقف بالای سرمون باشه
اونجا خونهی ماست
حتی اگه ناراحتت کنه و
بهت آسیب بزنه
یا نقشهی کوهستانها و دریاهات رو بسوزونه
بازم ازش دست نمیکشی؟
من و آ-شنگ از بچگی به هم وابسته بودیم
اون برادر کوچیکتر منه
خواهر لین یو
تو خواهر و برادر نداری، برای همین درک نمیکنی
مهم نیست آ-شنگ چیکار کرده
مهم نیست بقیه دربارهاش چی بگن
من هیچوقت ازش دست نمیکشم
!خواهر مو، تو خیلی مهربونی
یه دونهای به خدا
من میرم
فکر خوبی نبود؟
بعد از شنیدن حرفای خواهرتون
یکم خوشحالتر نشدین؟
شما خواهر و برادر مثل هم هستین
خشن حرف میزنین
ولی منظوری ندارین
فرقی با خواهر و برادر واقعی ندارین
چطور بود؟
نظرش نسبت به من
خیلی بهتر نشد؟
(مگه اون خیلی به خواهرش اهمیت نمیده؟)
(من که کلی کار براش کردم)
(چرا علاقهاش بهم بیشتر نشد؟)
(اگه اینجوری ادامه پیدا کنه، کل خانوادهام نابود میشه)
بانوی جوان، چیزی اذیتتون میکنه؟
من نیاز فوری به
یه استراتژی خوب برای مقابله باهاش دارم
چطوری میتونم محبوبیتم رو
سریعتر افزایش بدم؟
شیائو وان، هوا یی، بیاین اینجا
تا حالا عاشق شدین؟
...منظورم اینه که
تا حالا
علاقهی متقابل با کسی داشتین؟
یه سری قوانین هست که
خدمتکارها نمیتونن زیر پا بذارن
بشینین
بشینین
آروم باشین
من فقط ازتون میخوام
بهم نظر بدین
فکر میکنین بهترین راه چیه برای اینکه کاری کنی که
یکی سریع عاشقت بشه؟
بانوی جوان، کسی رو دوست دارین؟
معلومه که نه
چون دوسش دارم این کارو نمیکنم
مجبورم
بذارین اینجوری بگم
من یه دوستی دارم
اون به خاطر یه سری دلایل
مجبوره رفتار کسی رو که دوست نداره
و حتی ازش متنفره
نسبت به خودش عوض کنه
نظرش رو بهتره کنه و یارو حتی دوسش داشته باشه
روش سریع و موثری دارین؟
ترفندای کثیف هم اشکال نداره
هر چی تاثیرش بیشتر
و سریعتر باشه، بهتره
با اینکه متوجه نمیشیم
دربارهاش فکر میکنیم
انگار بانوی جوان انقدر عاشق شدن که
نمیتونن جلوی خودشون رو بگیرن
عاشق کی؟
کی میتونه باشه؟
معلومه ارباب جوان لیو
فهمیدیم بانوی جوان
جشن تقدیر از ماه نزدیک نیست؟
(جشن تقدیر از ماه)
(یه جشن تخیلی تو کتابه)
(شبیه جشنوارهی فانوسه)
خب بعدش؟
میتونین تو جشن به روح الهه می دعا کنین
آره
اگه برندهی جایزهی برتر بشین هم
میتونین اولین فانوس سال رو
همراه کسی که دوست دارین به هوا بفرستین
این بهترین چیزه
الهه می؟
(من الهه می رو میشناسم)
(اون الههی عشق تو کتابه)
(کسی که مسئول روابط و ازدواجه)
(مثل یه دلال ازدواج)
(...تو جشن تقدیر از ماه)
بیاین برندهی امسال رو دعوت کنیم تا اولین فانوس رو روشن کنه
!عالیه !عالیه
!چه زوج خوبی
آره
!خیلی خوشگلن
!به هم میان خیلی خوشگلن
واقعا زوج خوبین
درسته
خیلی خوشگلن
شما از شهر دیگهای اومدین؟
ممکنه با رسوم شهرستان تای سانگ آشنا نباشین
تو این شب، شما با هم یه فانوس روشن میکنین و
برای برکت به الهه می دعا میکنین
اینطوری میتونین کنار هم بمونین و
هیچوقت جدا نشین
اولین فانوس سال از همه چیز بیشتر تاثیر داره
(...این بخش)
(انگار یه صحنهی عاشقانه بین اون دوتاست)
(...ولی بعدش)
!عالیه
!عالیه
!داره میره بالا
خیلی خوشگله آره
خیلی زیباست
خیلی به هم میان درسته
«انبار غلات شهرستان تای سانگ»
!آتیش !آتیش
!اونجا آتیش گرفته
داره میسوزه
چرا انبار غلات خالیه؟
خوب نگاه کن
اطاعت اطاعت
اینجا چطوری آتیش گرفت؟
!نگاه کن... خالیه
انبار غلات خالیه چطور ممکنه؟
نقرههای مالیات ما کجا رفتن پس؟
!همهاش رفته الان باید چیکار کنیم؟
چرا هیچی نیست؟
همه چیز چطوری ناپدید شده؟
امشب اصلا حال ندارم
پس یه آفت رو میکشم و
به بهشت تقدیم میکنم
نه، نباید بذارم
این اتفاقها بیفته
بانوی جوان
پدر، جشنوارهی فانوس
نباید برگزار بشه
باشه؟
پس بیاین با همدیگه به جشنوارهی فانوس بریم
عزیزم
داشتی چی میگفتی؟
...گفتم که
بیاین خصوصی حرف بزنیم
گفتم این جشنوارهی فانوس هر سال داره برگزار میشه
هیچ خلاقیتی نداره
چطوره امسال برگزارش نکنیم؟
هوا خشکه
باعث آتیشسوزی میشه
این یه رویداد بزرگ سالانه
توی شهرستان تای سانگه
از یکی دو ماه پیش داریم آماده میشیم
همهی مردم منتظرن
چطور ممکنه الان لغوش کنیم؟
خودشم باید با شکوه برگزار بشه
...ولی
هوا یی یکم پیش بهم گفت
نگران نباش
ترتیب همه چیز رو برات دادم
قول میدم
دختر یکی یهدونهام کاملا
راضی بشه
پدر، ترتیب چی رو دارین میدین؟
نکنه اشتباه برداشت کردین؟
خجالت نکش
خجالت نمیکشم
پدرت اینجاست
همه چیز دقیق پیش میره
برای جشنوارهی فانوس
پس حرف زدیما، لطفا شما هم بهمون افتخار بدین و تشریف بیارین
(برگرد و به استاد بگو)
(نقشهی کوهستانها و دریاهای صد شیاطین از بین رفته)
(دیگه دلیلی ندارم که)
(به خواهر و برادر مو نزدیک بشم)
(به زودی به درهی لیائو ران برمیگردم)
(تا به استاد گزارش بدم)
(لیو فو ییِ داخل این رمان رو)
(نمیشه یه شرور کامل در نظر گرفت)
(ولی اون بلاتکلیف و مردده)
(مدام بین عشقش و دستورات استادش گیج میزنه)
(تهش بازم تصمیم میگیره به مو یائو آُسیب بزنه)
(این نوع قهرمان نقش اول)
(و این داستان عاشقانهی بینتیجه رو)
(هیچکس دوست نداره)
(از جنبههای احساسی، منطقی)
(عمومی و خصوصی)
(داستان امروز)
(باید اصلاح بشه)
خوشگلترین لباسها و
تاثیرگذارترین جواهرات رو برام پیدا کنین
توی جشنوارهی فانوس فردا شب
همه رو شگفتزده میکنم
بانوی جوان، میخواین چی کار کنین؟
(!من سر نقش اول مرد با مو یائو میجنگم)
خواهر
آ-شنگ
بیا کمکم کن
کدوم یکی بیشتر بهم میاد؟
این یکی؟
خوبه
این چطوره؟
اینم خوبه
این یکی؟
همه چیز به خواهر من میاد
چرا یکم نصیحتم نمیکنی؟
تو همیشه سکوت رو به شلوغی ترجیح میدادی
و علاقهای به آرایش و لباسای خاص پوشیدن نداشتی
جشنوارهی فانوس فردا
انگار خیلی برات مهمه
معلومه
من از جاهای شلوغ خوشم نمیاد
ولی اگه آدم مهمی باشه
حتما همراهیش میکنم
(خواهر هنوز قولی رو که وقتی هفت سالم بود)
(بهم داده بود، یادشه)
(اون منو توی جشنوارهی فانوس همراهی میکنه)
اولین بارمه که با دوست صمیمیم میرم بیرون و
نمیدونم چی بپوشم
برای همین
میرم لباسفروشی ببینم چی دارن
...بازم اون
!لین یو
!عالیه !عالیه
«جشنوارهی فانوس»
!عالیه
خیلی شلوغه
خواهر مو
لباسات خیلی خوشگلن و بهت میان
واقعا؟
آره
...وای خدا، این لباسا و این رنگا
و این شال
!کاملا با گیرهی موهات ست شده
مخصوصا این لباسو خریدم تا
با این ستش کنم
واقعا؟
امروز خودت خودتو آرایش کردی؟
!خیلی با استعدادی
من فقط یه بار یادت دادم و
حالا انقدر عالی انجامش دادی
این سایه چشم خیلی طبیعی به نظر میرسه و خوب خوابیده رو پوستت
میدونستم ازم تعریف میکنی
دیروز کل وقت داشتم تمرین میکردم
واقعا؟
من چطورم؟
تو هم خیلی خوب شدی
این لباس خیلی خیرهکننده و
چشمنوازه
ممنونم خواهر مو
اونجا رو ببین
دارن راجع به چی حرف میزنن؟
نمیتونم بفهمم
!ولی عصبانیم
یه آتیش دیگه
شما دوتا
امروز خیلی پر زرق و برق و تجملی لباس پوشیدین
پر زرق و برق؟
تجملی؟
الان چه فصلیه؟
با خودت بادبزن آوردی
خیلی زیادیه
تشنتونه؟
(نباید ماموریت اصلیم رو فراموش کنم)
(اگه صحنهی عاشقانهی امشب اونا رو خراب کنم)
(دیگه کسایی که با هم فانوس عشق هوا میکنن)
(لیو فو یی و مو یائو نیستن)
(و حال و احوال مو شنگ هم خراب نمیشه)
(انبار هم آتیش نمیگیره)
(اگه هم انبار آتیش نگیره)
(پدرم نمیمیره)
برادر لیو
برادر لیو
شنیدم کسی که امشب بیشترین جایزه رو ببره
میتونه پادشاه فانوسها بشه
و جایزهی بزرگی میبره
...چطوره ما
خواهر لین یو
میخوای پادشاه فانوسها بشی؟
اگه با هم بازی کنیم، حتما برنده میشیم
...ولی من میخوام با لیو ب
اونجا دارن بازی میکنن بازی
بیا بریم ببینیم
!ده سکه برای کسی که
بیشترین هدفگیری درست رو داشته باشه ببخشید، راهو باز کنین
!بیاین و شانستون رو امتحان کنین
خیلی ارزونه؛ بهصرفهست
رئیس، دختر فرماندار شهرستان داره میاد
نزدیک بود
فرماندار بهمون دستور داده که
نذاریم بانوی جوان لین ناامید بشن اونو ببین
به نظرم پادشاه فانوسهای امشب
حتما بانوی جوان لینه
اگه بانوی جوان لین رو خوشحال کنیم
فرماندار هم حتما یه پاداش بزرگ بهمون میده
خیلی خب، یالا رئیس
رئیس
بانوان جوان
بیاین شانستون رو امتحان کنین
باشه یه دسته تیر لطفا
خواهر
خیلی دقیق بود
خواهر
!تاثیرگذار بود
!بازم بزن
خواهر
قطعا ازت عقب نمیفتم
ببین
خواهر
خواهر لین یو
توام میخوای امتحانش کنی؟
خیلی آسونه عالیه
نه، نه
من خیلی دست و پا چلفتیم
برادر لیو، میشه تو یادم بدی؟
بیا باشه
من یادت میدم
باشه
گوش کن، صاف وایستا
محکم بگیرش
به لبهی اون تیردان نگاه کن
میبینیش؟
فهمیدم بیا امتحان کن
باشه
رئیس، حالتون خوبه؟
نه خواهر مو، من خیلی بی دست و پام
واقعا بلد نیستم
تو با ارباب جوان مو بازی کن
من به برادر لیو میگم یادم بده
تبریک میگم، تبریک میگم بانوی جوان
تبریک میگم
این دور شما برنده شدین
این کاغذ رنگیای هستش که برنده شدین
چرا؟
حتی یه دونه رو هم نزد
...خب آره
چون ایشون صاف به هدف مخفی زدن
امتیازشون ده برابر یه برندهی عادیه
ایشون برنده شدن
ارباب جوان
اینطور نیست؟ بله
عالیه
خواهر لین یو، ما بردیم
بیا، اینو بگیر
چیزای باحال دیگهای هم هست؛ بریم ببینیم
باشه بیا
هنوز چندتا تیر مونده
با هم تمومشون کنیم؟
خواهر
ادامه بدیم لطفا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.