Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
[منو بکش و عاشقم باش]
[قسمت ششم]
اگه میخوان منو بکشن ازادن
چرا سربازای بیگناه وی بی رو قربونی میکنن؟
عالیجناب
ما یه دشمن مشترک داریم
میتونیم باهم کار کنیم
الان که من نجات پیدا کردم
این حق رو دارم که انتقاممو بگیرم
بانو فقط یک سال زمان براش باقی مونده
حتی اگه بتونیم پادزهرو درست کنیم هم
ممکنه تا اون موقع نجات پیدا نکنه
توی این مسیر
من به شریکی احتیاج ندارم
ولی من میدونم ژانگ یین کجا پنهان شده
من از زندان سلطنتی نجاتت دادم
اینطوری لطفمو جبران میکنی؟
من به دردتون میخورم
میتونم کمکتون کنم عالیجناب
به همکار نیازی ندارم
چیزی که میخوام یه شمشیر تیزه
یکی که هرکسی که میخوامو بکشه
من ادمای بیگناه رو نمیکشم
من فقط دشمنایی که مرتبط به مسئله چینگ ژو باشن رو میکشم
عالیجناب
اگه فایده ای براتون نداشتم
خیلی وقت پیش نابودم میکردین
برای گرفتن انتقام چینگ ژو
من حاضرم که اون شمشیر تیز باشم
حتی اگه به بهای بریدن خودم باشه هم
پشیمونی نخواهم داشت
عالیجناب
ارباب جوان یوئه چین اومدن
عالیجناب
ارباب یوئه چین برای بردن بانو می لین اومدن
تشریفاتو بذار کنار
با چه حقی اومدی دنبالش؟
اعلیحضرت فرمان دادن
که تمام زیبارویان شی ین
به دیوان مراسمات حکومتی برن تا درباره ی رسم و رسوم ین مطالعه کنن
فقط بعد تموم کردن مطالعاتشونه که میتونن به سر وظایفشون برگردن
و من مسئول این موضوعم
[فرمان سلطنتی]
مطالعه؟
برای نجات دادنش
خیلی به خودت زحمت دادی
بله
برای نجات دادنش به اینجا اومدم
حالا که مهربونی نشون دادین
لطفا تااخرش همینطوری بمونین
و اوضاع رو براش سخت نکنین
سخت؟
آ می
میخوای تو عمارت من بمونی
یا با ارباب یوئه چین بری؟
همه چیز به خودت بستگی داره
عالیجناب
من میخوام که به دیوان مراسمات حکومتی برم
عالیجناب
من یه فرمان سلطنتی دارم
لطفا مزاحم نشین
خیله خب
این موضوع خیلی یک دفعه ای شد
بذار به سرووضعش رسیدگی کنه
خودم بعدا میفرستمش اونجا
منتظر میمونم
شما راحت باشین
هرطور راحتی
چی شده
میخوای بااون کار کنی؟
بذار بهت یاداوری کنم
حالا که از زندان سلطنتی بیرون اومدی
چه زنده چه مرده
مال منی
تکیه کردن به بقیه
فقط مرگتو سریع تر میکنه
هرچی بیشتر بهشون تکیه کنی
سریع تر میمیری
نگران نباشین
من به ارباب یوئه چین تکیه نمیکنم
ژانگ یین میخوان به شی ین فرار کنه
و همکار خانمش تو دیوان مراسمات پنهان شده
اونو پیدا کنیم
میتونیم ژانگ یین رو پیدا کنیم
یه زیباروی شی ین؟
صورتش رو واضح ندیدم
تنها چیزی که دیدم
یه علامت گل صدتومنی روی گردنش بود
پس باید باارباب یوئه چین به اونجا برگردم
از الان به بعد
باید دستوراتم رو به دقت دنبال کنی
هرکاری که ازت میخوام
شدیدا محرمانه ست
و نباید درباره اش با کسی صحبت کنی
عالیجناب الان موافقت کردین که با من کار کنین؟
یه چیز دیگه
رازی رو از من مخفی نکن
باشه
اولین قدم تو همکاریمون
اینه که رابطه ات رو
با شاهزاده گروگان
شی ین بهم بگی
وقتی تو چینگ ژو بودم
ارباب یوئه چین بود که خانواده منو از بردگی ازاد کرد
مرد خوبیه
عالیجناب شماهم ادم درستکاری هستین
ادم درستکار
نمیخوام مرد خوبی باشم
پس من تو عمارت شما چی کار میکنم؟
یادت نمیاد؟
شما بودین که منو نجات دادین
چینگ یان بود
که سرخود عمل کرد
و نزدیک عمارت ون هوا به دنبالت اومد
در نهایت
هنوز زنده ای
پس زندگیتو هدر نده
لباساتو عوض کن
و اون زنی که تو دیوان مراسمات پنهان شده رو پیدا کن
بله
عالیجناب
داره دیر میشه
یه یاداوری دوستانه
کسایی که به دنبال انتقامن همیشه یه خنجر روی گردنشون هست
یا اون جلوی تو رو میگیره
یا تو درگیرش میکنی
روی هم رفته
از ادمای خوب دوری کن
[حیاط چینگ گو]
از کجا میدونستین که من تو عمارت شاهزاده جینگ ام؟
شومو دیشب دیدت
که سوار ارابه شاهزاده جینگ شدی
اعلیحضرت نگهبانان سلطنتی رو
در سرتاسر دیوان مراسمات مستقر کرده
با وجود اونا
حتی شاهزاده جینگ هم نمیتونه خود سر رفتار کنه
میتونی با خیال راحت اینجا بمونی
ممنون ارباب جوان
می لین
می لین
برادر؟
تو چرا اینجایی؟
شما دونفر
همدیگه رو میشناسین؟
زی گو
می لین کسیه که درباره اش برات تعریف کرده بودم
کسی که زندگیمو نجات داد
خب
زی گو
دنبال می لین بودی؟
خب
امپراتور بهم اجازه داد که برای دیدنت به اینجا بیام
ولی وقتی رفتم اتاقت اونجا نبودی
برای همین اومدم می لین رو ببینم
می لین
بهتری؟
از کرمی که بهت دادم استفاده کردی؟- ...من-
شاهزاده جینگ برات قلدری میکنه؟
من خوبم
نگران نباشین شاهدخت
می لین
انتظار نداشتم که
تو ناجی برادرم باشی
تعجبی نداره که انقدر بهت احساسی نزدیکی میکنم
...بذار بهت بگم برادرم- زی گو-
می لین باید استراحت کنه
بیا بریم
چی؟
خب
پس ببخشید
باز برمیگردم
باشه
برادر
خودشه نه؟
برادر منو نادیده نگیر
برادر
اگه چیزی نگی
به عنوان جواب مثبت درنظر میگیرم
این شراب بامبو
رو خودم درست کردم
می لین کسیه که بهش علاقه داری درسته؟
توت ترش مورد علاقتو بهش اضافه کردم
میخوای امتحان کنی؟
برادر
تمام اون حکاکی های تو
با تصوری بود که از می لین داشتی درسته؟
یکی خجالتی شده و برای شجاع شدنش نیاز به شراب داره
زی گو
برادر
قراره به زودی زن برادر بشم؟
نگران نباش
منم می لین رو دوست دارم
تو هم ادم خوبی هستی
مطمئنم که ازت خوشش میاد
زی گو
اون هنوزم یه زیباروی صلح افرینه
اه درسته
دوباره خیلی دیر باهم رو به رو شدین
زمانبندیش درست نیست
ولی نگران نباش
من میتونم بهت کمک کنم
نه
من نقشه های خودمو دارم
نباید دخالت کنی
پس به خاطر کمک
به می لینه که
داری تو دیوان مراسمات تدریس میکنی؟
میخوای برش گردونی شی ین؟
چی کار میتونم براتون کنم؟
تو مراقب خودت باشی کافیه
کاری نکن که نگران بشم
شاهدخت
زمانش رسیده که به قصر برگردیم
متوجه شدم
برادر
من دیگه میرم
عالیجناب واقعا مطمئنین؟
بردن یه زیباروی صلح افرین راحت نیست
مخصوصا این که
شاهزاده جینگ از نزدیک حواسش بهش هست
دقیقا به خاطر همین موضوع
رفتن از ژائو جینگ
تنها فرصته می لینه
شما هیچ وقت درباره ی
سیاست با امپراتور ین صحبت نکردین
و به خاطر نجات بانو می لین این قانون رو شکستین
این موضوع باعث شک و تردید زیادی میشه
ممکنه هیچ وقت نتونین به شی ین برگردین
ارباب جوان
باید بگم
بانو می لین
تو سرنوشت شما هیچ جایگاهی نداره
همیشه متعلق به ین بزرگ خواهد بود
و دشمن های زیادی هم داره
نگرانیتو درک میکنم
از اولش
فقط میخواستم از کسایی که در اطرافمن محافظت کنم
الان یک نفر دیگه اضافه شده
به خاطر همین باید به دقت رفتار کنیم
تا زی گو گرفتار نشه
و ردی از خودمون باقی نذاریم
اولویتمون اینه که
نذاریم به می لین وظیفه ای داده بشه
و همین جا تو دیوان مراسمات نگهش داریم
اینطوری میتونیم کارمون رو جلوببریم
زندگی من برای شماست
هر تصمیمی که بگیرین
ازش پیروی میکنم
هرکاری که بخواین انجام بدین
من براتون انجام میدم
فقط بهم خبر بدین
بابت تمام این سال ها
تو ژائو جینگ ازت ممنونم
ولی
مریض شدی؟
رنگت پریده
سرده
حتما سرما خوردم
نگران نباشین ارباب جوان
فردا زیبارویان مطالعه خودشون رو شروع میکنن
مطمئن میشم که
به خوبی به بانو می لین رسیدگی بشه
[دیوان مراسمات حکومتی]
زیبارویان
زمان کلاسه
من دایه شانگ از اداره امور داخلی سلطنتی هستم
و برای تدرس رسوم و اداب معاشرت به اینجا اومدم
فقط
یک بار قوانین رو میگم
اگه فراموش کنین
با اب سرد مجازات میشین
ذهنتون رو خالی کنین
و خوب به یاد بسپارین
هیچ گل صدتومنی نیست؟
اشتباه یادمه؟
[عمارت شاهزاده جینگ]
عالیجناب
ما کل دیوان مراسمات رو گشتیم
ولی زنی که علامت گل صدتومنی داشته باشه پیدا نکردیم
بانو می لین
واقعا همچین کسی رو دیده؟
یا فقط توهماتش بوده؟
وظیفه ات این بود که کسی رو پیدا کنی
و این روشت برای انجام دادنشه؟
هنوز پیداش نکردم
یه احساسی بهم میگه اون شب اتفاقات دیگه ای هم افتاده
ولی نمیتونم به یاد بیارم
سعی کردم خودمو بااب سرد خیس کنم
ببینم میتونم چیزی به یاد بیارم یا نه
چیزی یادت اومد؟
شما گفتین اون شب
ژنرال چینگ یان منو نجات داد
ولی نمیتونم به یاد بیارم
چینگ یان بررسی کرده
هیچ زنی تو
دیوان مراسمات باهمچین نقاشی نیست
فکر کنم
توهمات خودت بوده
توهمات؟
مصرف بیش از حد دانه اشک قرمز
میتونه باعث توهم بشه
دیشب با چشمای خودم دیدم
که توهم داشتی
واقعا هیچی یادت نیست؟
این موضوع درباره ی پیدا کردن ژانگ یینه
باید به یاد بیاری
پس دوباره دانه اشک قرمز مصرف میکنم
شاید کمک کنه به یاد بیارم
نه
فکر کردی دانه اشک قرمز
چیزیه که بشه هرجایی پیدا کرد؟
چیز خوبی نیست
و تو هم نباید دوباره مصرفش کنی
توی توهمت
موی منو
با گل های وحشی اشتباه گرفته بودی
یادت میاد؟
اینم جای گازته
دوباره گاز بگیر
با این
کسی به ملاقاتت میاد
ممنون می نیانگ
صمغ درخت چینی
کمی تلخه
ولی میتونه جلوی خونریزی رو بگیره
به ژنرال وی بی تهمت زدن
نباید بمیره
کسی که باید بمیره تویی
ارباب فرقه سایه
گل کوچولو
با من به خونه بیا
گل اینجاست
قرص نیلوفر برفی شمال تمامی سموم رو خنثی میکنه
دانه اشک قرمز نان یانگ تمامی سموم رو خنثی میکنه
دیگه نیازی نیست دنبالش بگردی
من دانه اشک قرمز رو پیدا کردم
خب؟
همه چیز یادم اومد
توهم های من بعد دراومدن از عمارت ون هوا شروع شد
و اون زن توهم من نبوده
گل صدتومنی یه تتو نیست
نقاشی کشیدنش
گردن اون زن
حتما زخم قابل توجهی داره
برای همین از گل صدتومنی برای پنهان کردنش استفاده کرده
دنبالش بگرد
دانه اشک قرمز
شماهم دنبالش گشتین؟
برای دراوردنت
از زندان سلطنتی دردسر زیادی کشیدم
اگه به این زودی بمیری
تمام تلاشام هدر میره
اگه کار مهمی داشتی
از این برای برقراری ارتباط استفاده کن
هر روز به دیوان مراسمات میری
موضوع چیه؟
پدر
کل روز موندن تو عمارت خیلی حوصله سربره
تحسین اون زیبارویان
حداقل کمی سرگرمم میکنه
اصلا هم نمیدونم که درباره ی اون
زیبارویی ئه که ازت بیزاره
باید مراقب باشی
تو دوباره
لو می رو ناراحت کردی؟
پدر یعنی چی؟
اون به تازگی بعد تغییر طایفش به پایتخت برگشته بود
و بعدش مستقیم به اردوگاه حومه غربی رفت
پدر
ژنرال یین خودشو وقف اموزش سربازان ین بزرگ کرده
چطور میتونم دخالت کنم؟
حالا که بحث لومی شد
شما دونفر دوستای بچگی هم بودین
عرض ادب برادر
برادر بزرگ
پدر
لطفا یه رقیب شطرنج دیگه برای خودت پیدا کن
من اصلا توانایی رقابت با شما رو ندارم
برادرت کارهای زیادی داره
متوجه شدی که چه اتفاقی تو عمارت ون هوا افتاده؟
بله
یه تصادف بوده؟
بله پدر
اون شب هوا خشک بوده و باد میاومده
خدمتکارهای عمارت ون هوا یادشون رفته بوده که پنجره رو ببندن
و باد باعث افتادن شمع شده
کل عمارت پر از وسایل قابل اشتعاله
زمانی که متوجه اتش سوزی شدن که دیگه خیلی دیر شده بود
ژانگ یین
اون موقع از شب عمارت ون هوا چی کار میکرده؟
ژو یو معاون وزیر تشریفات هم زادگاهیشه
هردوشون باهم میخواستن
نقشه ای بکشن تا گنجینه های شی ین رو به سرقت ببرن
انتظار همچین حادثه ای رو نداشتن
ژانگ یین که طمع کورش کرده بود برای برداشتن گنجینه ها به داخل برگشت
و گیر شعله های اتش افتاد
تمام اینا
اعترافات ژو یو هستش
یه مقام رده دوم رسمی
به گنجینه ها طمع کرده
و زندگیش رو بابت ثروت به خطر انداخته
چقدر جالب
برادر سوم راست میگه
ولی ژانگ یین سال های زیادیه که تو اردوگاه های ارتش مستقر هستش
و فرصت کمی داشته تا ثروتی به دست بیاره
وقتی به وزارت دفاع برگشته
حتما طاقتش تموم شده
و تسلیم خواسته هاش شده
پسرم
این همون مردیه که تو بهش ترفیع مقام دادی؟
پدر
من نتونستم به درستی شخصیتش رو بشناسم
و حاضرم که مجازاتم رو قبول کنم
کافیه
انگار که این ابروریزی به اندازه کافی بد نبوده
به مسئله ژانگ یین و ژو یو
هر طور که میخوای رسیدگی کن
ممنون پدر
گنجینه های شی ین از بین رفتن
و من مقصرم
می خوام درخواست کنم
که بابت جبران این اشتباه به ارباب یوئه چین
برای رسیدگی به مطالعات دیوان مراسمات کمک کنم
پدر
منم میخوام که در دیوان مراسمات کمک کنم
این موضوعی نیست که سرسری گرفته بشه
پدر
برادر سوم با کاروان زیبارویان صلح افرین اشنایی داره
فکرمیکنم که میتونه کمک خوبی بهمون کنه
بله
پدر
با وجود برادر بزرگ
دیگه نگران چی هستین؟
خیله خب
دیدن این که شما دونفر خیلی خوب باهم کنار میاین
خیالمو راحت میکنه
وقتی تازه به راه افتاده بودی رو خوب به یاد میارم
برادرت رو قانع کردی
تا وارد اتاق مطالعه سلطنتی بشه و جوهر شنجرف منو بدزده
و هردوتون کل قصر رونگ آن
رو با رد دستاتون که
اغشته به جوهر قرمز بود پر کردین
پدر حافظه خوبی دارن
این تازگی ها به قصر سر زدم
و رد دستامون هنوز هست
پدر دل تنگ مادر میشن
برای همین هم
قصر رونگ آن دست نخورده باقی مونده
الان که جینگ هه برگشته
شما دوتا
باید باهم به اونجا سر بزنین
بله
[لوح یادبود ملکه ده جیا از ین بزرگ]
مادر
کار من نبود
من اون وسایل گل دوزی روخراب نکردم
کار من نبود
ده سال میگذره
مادر
برادر سوم بلاخره برگشته
من کسی بودم که
اتفاقی وسایل گلدوزی رو شکستم
ولی کی میدونست قبل ازاین که من توضیحی بدم
مادر تو رو مجازات میکنه
ملکه ده جیا
برای من احساس تاسف میکردن
چون که مادر خودم زود از دنیا رفته بود
و همیشه نسبت به من مهربون بود
همیشه میگفتی جلوت کوتاه میام
با وجود محبت مادر تو قلبم
چطور ممکنه تسلیم تو نشم؟
اگه انقدر حاضری که تسلیم بشی
چرا مقام ولیعهد رو به من نمیدی؟
برادر سوم
بی احتیاطی نکن
چی شده؟
دیگه نمیتونی نقش بازی کنی؟
ناراحتی و داری مزخرف میگی
پس زیاد اصرار نمیکنم
تا زمانی که حاضر باشی
منو برادر صدا کنی
من همیشه برادر بزرگت باقی میمونم
نیازی نیست به این علاقه برادری ادامه بدی
ولیعهد
منم از این بازی خسته شدم
شاهزاده جینگ
میخوای چی بگی؟
الان که ژانگ یین مرده
تو برنده این مرحله هستی
هرچند
کسی تا ابد نمیتونه برنده بمونه
به نظر میرسه
فقط با قصد تصاحب تاج و تخت به پایتخت برگشتی
تصاحب؟این یکم کلمه خشنیه
ولی ولیعهد
به نظر میرسه که
تو واقعا بااین موضوع اشنایی
ده سال تمام تظاهر کردی علیلی
مدام نقش قربانی رو بازی کردی
روش های تو هم اندازه روش های من حقه بازیه
ولی هر اتفاقی هم که پیش بیاد
وارث تاج و تخت ین بزرگ
هیچ وقت ادم کشی مثل تو نخواهد بود
ادم کش واقعی کیه؟
هردومون خوب جواب این سوال رو میدونیم
میدونی
مادر چطور مرد؟
وقتی خبر قتل عام چینگ ژو
به ژائو جینگ رسید
ملکه ده جیا
به قصر رفت و تقاضای بخشش کرد
حتی دم مرگش هم
داشت برای کفاره گناهان تو گلدوزی میکرد
ایشون بانویی از یه خاندان ارتشی بودن
و برای محافظت از امپراتور زندگی کردن
ولی صاحب پسری شدن که مردم بیگناه رو قتل عام کرد
و واقعا خجالت زده شده بودن
به خاطر تو
جون خودش رو ازدست داد
تو چشمای مادرت تو یه مجرمی
با چه جراتی منو به چالش میکشی؟
یه مجرم؟
درست و غلط رو
افراد پیروز تعیین نمیکنن
چیزی که ازم دزدیدی رو
کاملا ازت پس میگیرم
اون موقع
مجرم واقعی
مشخص میشه (م:اخ جیگرم حال اومد)
عالیجناب
عالیجناب خبر بد
چی شده؟
زنی که از عمارت ون هوا فرار کرده بود
تا دیوان مراسمات حکومتی دنبال کردیم ولی ناپدید شد
اون زن هنرهای رزمی شی ین رو داره
چرا این موضوع رو زودتر نگفتی؟
تقصیرمنه که افرادمو درست اموزش ندادم
از مجازات میترسیدن
برای همین فکر کردن که میتونن لاپوشونیش کنن
اتفاقی که افتاده افتاده
حتی اگه الان لاپوشونیش کنی هم
همه درباره اش خبر دار شدن
من حاضرم که مجازاتم رو قبول کنم
کافیه بلند شو
ممنون عالیجناب
اون زن شاهد اتیش سوزی عمارت ون هواست
پیداش کن و هیچ مدرکی از خودت به جا نذار
مچ دست اون زن
به خاطر اتیش زخمی شد
پیدا کردنش سخت نیست
...ولی اگه یکی از زیبارویان شی ین باشه
مهم نیست کی باشه
اگه کسی درباره ی
عمارت ون هوا پرس و جو کنه
کسایی که درگیر این ماجرا بودن دیگه زنده نمیمونن
بذار دایه شانگ
به این موضوع رسیدگی کنه
بله
صبرکن
شب ها جدیدا سردتر شده
یه شنل جدید از پوست روباه نقره ای گرفتم
میخواین که برای ژنرال یین تو اردوگاه حومه غربی بفرستین؟
خودت برسون
فهمیدم
خودم به این موضوع رسیدگی میکنم
گلدوزی خیلی سخته
دقیقا
گرفتن سوزن از گرفتن شمشیر خیلی سخت تره
وقت کلاسه
بریم
بریم
هنوز اثری از کسی که زخمی داشته باشه نیست
گلدوزی
مهارتیه که تمام زنان ین بزرگ باید یاد بگیرن
ملکه ده جیا
[دایه شانگ] توی گلدوزی مهارت بالایی داشتن
این گلدوزی به اسم تربیت جوانان
یکی از کارهای نهایی ایشون قبل مرگشونه
وزیر تشریفات
این رو تو دیوان مراسمات گذاشت
تا همه بتونن از نزدیک ببیننش
و از ملکه پیروی کنن
و سعی کنن در همه مسائل عالی باشن
تسلیم شو
[ملکه ده جیا]
تسلیم شو- جینگ هه-
[جینگ هه جوان] نکن
ژنرال ین بزرگ
شمشیرش رو فقط برای کشتن دشمنش بیرون میکشه
و هیچ وقت به خانواده یا دوستاش صدمه نمیزنه
نباید به مردم بیگناه صدمه بزنی
اینو یادت نره
زیبارویان اینو نگاه کنین
تربیت جوانان؟
کی رو تربیت میکرده؟
ملکه ده جیا مادر شاهزاده جینگ بودن
درباره ی قتل عام چینگ ژو عه
همه میگن ملکه ده جیا از شرم این موضوع جونش رو ازدست داده
شمشیرت رو به سمت مردم نگیر
این چیزی بود که تو بهم یاد دادی مادر
ولی چرا
تا دم مرگت هم نخواستی به من اعتماد کنی؟
التماس کردی
و حتی از جانب من تقصیرو گردن گرفتی
[عمارت چانگ شی]
مادر
چرا باورم نکردی؟
بیا داخل
همونطور که گفتی
درستش کردم
ریشه شیرین بیانم بهش اضافه کردم
کیک دنگ گو؟
تو اهل چینگ ژویی نه؟
...من
درست میگم
نگران نباش
به کسی نمیگم
این چند روز گذشته
متوجه شدم که انگار مشکلی داری
دلت برای خونه تنگ شده؟
این یاداوری از خونه ست
امتحانش کن
ترشه؟
نه اصلا
چطور میتونی چیزی به این تلخی رو تحمل کنی؟
تلخ؟
ریشه رو به همراه
ساقه و برگاش باهم اسیاب کردی؟
خیلی احمقم
باید اول ازت میپرسیدم
دیگه نخورش
بدش من
فردا جدیدش رو درست میکنم
تلخ نیست
تلخه
نخورش
بدش من
چه اتفاقی برای مچت افتاده؟
چیزی نیست
موقع درست کردن کیک دنگ گو سوزوندم
دارو زدم
به نظر جدی میاد
جدی نیست
این کیک تلخو نخور
دوستش دارم
تلخ نیست
صدات عجیب شده
گلوت چی شده؟
شاید
سرماخوردم
واقعا؟
راستش
به خاطر خوردن ایناست
[قرص های سفید کننده] این قرص ها برای سفید کردن پوسته
ولی تا دوساعت بعد خوردنش
صدام نازک میشه
مردا پوست سفید رو دوست دارن
پارسال
پارسال پدرم کسی رو برام پیدا کرد
ولی اون مرد فکر میکرد من خیلی سیاهم
پدرم انقدر عصبانی شد
که تصمیم گرفت نامزدی رو بهم بزنه
راستش
باید جلوشو میگرفتم
پدرم گفت
اگه چندتا گاو بیشتر داشت
نیازی نبود که برای ازدواج به ین بزرگ بیام
بهشون گوش نکن
...فکرمیکنم
تو باهمین پوست قشنگ تری
با پوست سفید قشنگ ترم
نه پوست خودت قشنگه
اه
چند روزه این قرصا رو میخورم
نگاه کن
فکر میکنی سفید تر شدم؟
اره
واقعا؟
واقعا
این قرصا خوب کار میکنه تو هم بخور
فراموشش کن
به اندازه کافی سفید هستی
نیازی نیست بازم بخوری
ولی میخوام سفید تربشم
کل این قوطی رو بگیر
من دیگه میرم
خداحافظ
باشه
اه
ا می
از الان به بعد
غذایی که رنگ تیره داشته باشه نخور
غذای رنگ تیره پوستتو سیاه تر میکنه
غذاهای سیاه رنگ پوستمو تیره میکنه؟
[عمارت شاهزاده جینگ]
عالیجناب
این قرص های سفید کننده رو می لین داده
بخورش
...من
پوست من که سیاه نیست
می لین گفت بعد خوردن این قرص
صدای ادم نازک میشه
میخوام بدونم
چقدر نازک میشه
خب
صدام به حالت عادی برمیگرده؟
اگه برنگشت
یه دارویی بهت میدم که تااخر عمر ساکت بشی
چه حسی داری؟
گلوم
یکم خشک شده
عالیجناب
پس حقیقت داره
زنی که می لین دیده
در اصل مردی بوده که تغییر چهره داده
اون گل صدتومنی رو
حتما برای پنهان کردن سیبک گلوش کشیده
یه مرد؟
عالیجناب
فکر کنم بهتره اون دارو رو بخورم
راحت باش
تاثیرش فقط برای دو ساعته
عالیجناب
یه چیزی فهمیدم
دایه شانگ
هیچ ارتباطی با قصر شرقی نداره
افرادمون چند روز دنبالش کردن
و متوجه شدن از کلاس گلدوزی
به عنوان بهانه ای برای پیدا کردن زنی با مچ سوخته استفاده میکنه
به نظر میرسه
ولیعهد هم داره دنبالش میگرده
ولی الان میدونیم که
اون شخص زخمی در اصل یه مرده
و الان یه قدم جلوتریم
عالیجناب مطمئن باشین
افرادی رو برای گشتن دیوان مراسمات میفرستم
حالا که هنوز دارن دنبال
زنی با مچ سوخته میگردن
بیا بهشون
انتخابات بیشتری بدیم
خوبی؟
آ دای دوباره خواب مونده
دایه شانگ واقعا سرزنشش میکنه
دقیقا
باید بیدارش کنیم
ا دای بیدار شو
اگه دیر کنی دایه شانگ دوباره داغت میذاره
نمیتونی شوهر خوب پیدا کنی
خیلی به می لین نزدیکه
شاید اون و می لین
میخوان باهم به شاهزاده جینگ خدمت کنن
ا دای
بیدار شو
ا دای؟
ا دای؟
ا دای؟
[عمارت یا یون] چه خبر شده؟
ارباب جوان
می لین
طبیب قانونی اومده
ارباب جوان
این قارچ میمون طلاییه
به خاطر رنگ طلاییش این اسم رو بهش دادن
بیشتر تو ین بزرگ پیدا میشه
و کم تو شی ین رشد میکنه
این بانوی جوان اینو مصرف کرده
و باعث شده مسموم بشه
چرا قارچ سمی
تو دیوان مراسمات پیدا شده؟
ما هیچ وقت چیزای سمی خریداری نمیکنیم
چند روزه که بارون میاد
مکان های مربوط جای مناسبی برای رشد قارچ میمون طلایی ان
ممکنه خدمتکارها کم کاری کرده باشن
و به موقع تمیزشون نکرده باشن
و اینطوری
ا دای اشتباهی یکی ازش خورده
ا دای بابت مسمومیت از قارچ سمی مرده
هیچ قاتلی تو دیوان مراسمات نیست
یادت باشه
از الان به بعد هیچ چیز سیاهی نخوری
غذاهای سیاه رنگ پوستتو سیاه میکنه
ا دای هیچ وقت همچین چیزی نمیخورد
دستور بدین
تمامی قارچ های میمون طلایی رو
از دیوان مراسمات جمع کنن
و ادای رو
با احترام دفن کنین
بله
من
کسی که تو رو کشت پیدا میکنم
چرا ا دای رو مسموم کردی؟
لطفا منو نکش
...ا دای اون
خودش خودشو مسموم کرد
حقیقت رو بگو
وگرنه کاری میکنم که تمام این قارچ ها روبخوری
نه لطفا
باشه
حرف میزنم
اونا
بهم گفتن
زنی که شب هشتم از دیوان مراسمات بیرون رفته رو پیدا کنم
اون زن روی مچ دستش سوختگی داره
من ا دای رو پیدا کردم
ولی اونا گفتن ادم اشتباهی بوده
ولی ا دای روی مچش سوختگی داشت
به من گفتن به جست و جو ادامه بدم
اونا؟
اونا کی ان؟
...من
نمیدونم
اونا کی ان
کیک تلخ رو نخور
یکی جدیدش رو درست میکنم
همونطور که گفتی
با ریشه شیرین بیان درستش میکنم
دلت برای خونه تنگ شده؟
اینم مزه ای از خونه ست
امتحانش کن
چی شده؟
عالیجناب
یکی از زیبارویان شی ین امروز مرد
یه سوختگی روی مچ دستش داشت
و دایه شانگ اونو اشتباها کشت
دایه شانگ هم دنبال همون شخص میگرده؟
اره
کی پشت اونه؟
به قتل عام چینگ ژو ربط داره؟
باید ژانگ یین رو پیدا کنیم
فقط اون موقع ست
که حقیقت مشخص میشه
حالا که میدونن شخص اشتباه رو کشتن
بازم به گشتن ادامه میدن
اگه نتونن پیداش کنن
ادمای بیگناه بیشتری رو میکشن
بذارین من رو بکشن
من طعمه میشم
کاری میکنم باور کنن
که من زنی ام که از عمارت ون هوا فرار کرده
نمیتونم تحمل کنم
یه ا دای دیگه جلوم بمیره
تو به عمارت ون هوا رفتی
و واقعا طعمه مناسبی هستی
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.