Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
پسرم
حضورت رو حس میکنم
در این پنجرهها، در این دیوارها
خدا مقدر کرده
که باید بدون تو زندگی کنم
دولت ترکیه مقصره
اونا رحم نکردن اونا ظالم بودن
واسه چی منو با بچههات تنها گذاشتی؟
پسرم
این زندان برای شروران هست و تو خوب بودی
میتونم حضورت رو توی این اتاق حس کنم
تو رو احساس میکنم انگار که هنوز
روی سینه و توی شکمم هستی
خدایا شکرت
خدایا چه کردی!
دست میکشم به این دیوار و حضورت رو حس میکنم
میتونم دستهات رو حس کنم. میتونم لمسات کنم
آسودهخاطرم. میتونم تو رو احساس کنم
وقتی دیوار رو لمس میکنم، خونات رو حس میکنم
پسرم! خودم رو فدای تو میکردم
پسرم! چرا اونا جون منو
به جای تو نگرفتن؟
چرا تو رو اینجا حبس کردن؟
پسرم! تو این علامتها رو روی دیوار گذاشتی
نتونستیم باهم زندگی کنیم
نتونستیم باهم آیندهای داشته باشیم
نتونستی با مادرت وداع کنی
دیگه نمیتونم حضورت رو حس کنم
اینجا تو رو کتک زدن
اینجا شکنجهات دادن
اینجا تو رو کُشتن
به آسمون نگاه کن! چقدر زیباست
الانه که بارون بیاد آره
سبحان الله
بارون میریزه سرمون
خیالی نیست
چیزی زیباتر از بارون وجود داره؟
عزیزم
کجاست؟
طبل رو بده
بفرما
تا بهار شش نفر بودیم
سپس مروه اومد و هفت نفر شدیم
ازم خواست ببوسمش ولی نبوسیدم
آخه جمعهها گناهه
دوستان من
میون همهی بیمارن در اینجا
شما رو برای کارکردن روی این نمایش انتخاب کردم
این نمایشنامه دربارهی میهنمانه
و از لحظات سرنوشتساز برای کشورهامون میگه
کودتاهای نظامی
حکومت مطلقه، جمهوریت
حکومت استبدادی، جنگها
یورش، اشغال افراطگرایی و داعش
همهی اینها
اونها رو در این نمایش گنجوندیم
قراره باهم کار کنیم
واگه مایل به همکاری با من باشین خوشحالم میکنین
بله
خیلی ممنون
متن نمایشنامه رو بهتون میدم و میتونیم کار رو شروع کنیم
ولید
فرید
کیفاح
احمد
عباس
مائده
این متن متناسب با تواناییهاتون نوشته شده
با [شخصیت] هریک از شما تطبیق داده شده
کسی سوالی داره؟
اگه سوالی ندارین
میتونین از سِن پایین بیاین و شروع کنین به حفظکردن دیالوگهاتون
ما نمیمیریم
مقاومت خواهیم کرد و وطن نیز تاب خواهد آورد
در برابر هر شهید که در راه میهن جان خود را از دست میدهد
هزاران تن دیگر زاده خواهد شد
ما نخواهیم مرد، استقامت به خرج میدهیم و سرزمین آبااجدادی نیز پایداری میکند
در برابر هر شهید که در راه میهن جان خود را از دست میدهد
هزاران نفر دیگر زاده خواهد شد
نمیدانم
نمیدانم چرا تمام این رویدادهای مرارتآور از برای ما رخ میدهد
نمیدانم چه برایات پیش خواهد آمد، سرزمینام
بهخاطر داعش، نفوذیها و حکومتهای فاسد
که منافع بیگانگان را در اولویت نسبت به بومیها قرار دادند
نمیدانم سرنوشتات چه میشود، میهن من
نمیدانم آینده چگونه رقم خواهد خورد
وطنم، تو نیز خدایی خواهی داشت
ما این زادبوم را معامله نمیکنیم
برادرانم ما این سرزمین را تسلیم نخواهیم کرد
مام وطن ما را میخواند، نیازمند ماست
اگر سرزمینمان را از دست دهیم همهگیمان شکست خوردهایم
این کشور مسیر نابودی را در پیش گرفته است
مرگ سرخ در انتظار ماست
میتوانیم ورق را برگردانیم همانند همهی رویدادهای دیگر
اما برای مدتی طولانی، در حافظهمان جا خوش خواهد کرد
به سرعت به پیش میرویم و متوقف نمیشویم
نه میدانیم به کجا میرویم و نه کِی خواهیم رسید
همهچیز در این دیار از دست رفته است
ارتشی بیگانه وارد کشور شد که آن را آزاد کند اما خود آن را اشغال کرد
حملهی آمریکاییها تمامی چیزهای زیبا را از بین برد
تهاجم سببسازِ
مصائب و جنگ داخلی گشت
همسایگان شروع به کشتن همدیگر کردند و زینسان عدهی کثیری آواره شدند
از وحشت سلاخیشدن فرار را بر قرار ترجیح دادند
خیابانها مملو از پیکرهای مُرده شد
خودروهای بمبگذاریشده، کمربندهای انتحاری
احساس امنیت خود را از دست دادیم
سازمانهای تروریستی به درون کشور نفوذ کردند
القاعده و داعش مردم را بر اساس قومیتشان ذبح کردند
آنان میخواستند کشور را به قرون وسطا برگردانند
آنان کشوری ظلمانی ساختند
جایی که زنان به عنوان غنائم جنگی به فروش میرسند
همهچیز از دست رفته است
در انتظار بهاری اعجابانگیز بودم بهار گلهای سرخ، صلح و عشق
اما بدل به بهار جنگها شد
بهاری که مردم یک کشور همدیگر را کشتند
بهار آوار و ظلمت
بهار حکومتهایی که در پی
اولویت قراردادن منافع خود در مقابل رعیت هستند
وطنم، تو نیز خدایی خواهی داشت
بهترین اجراته 131
شلیک کن دختر
شلیک کن
فواض، میتونی دربارهی نقاشیات بهم بگی؟
وقتیه که داعش شروع به قتلعام ما کرد
مردم از روستا فرار کردن
اونایی که موندن
یا از گرسنگی تلف شدن یا گرما
داعش خونههاشون رو منفجر کرد
اونا روستاها رو به آتش کشیدن مردم رو شکنجه کردن و کُشتن
کجا فرار کردی؟
بالای کوهها
توی کوه بودی؟ بله
دیدی همهی اون آدما چطوری مُردن؟
بله
میخوای دربارهاش بهم بگی؟
خیلی بد بود، خانم معلم
نفس عمیق بکش
بهآرومی نفس بکش
بهآهستگی
بده داخل
بعدش بده بیرون
الان یه جای امنی
نه جایی شبیه چیزی که توی نقاشیات بود
اون رو از ذهنت بنداز بیرون
الان یه جای امنی
باشه؟ راجع به چیزای بد فکر نکن
باشه
مثبت فکرکن. به چیزای قشنگ
نفس بکش. بذار همهی افکار بد برن
یه بار دیگه
آفرین
خانم معلم، این یکی هم توی سوریهس
به هرکسی که میدیدن داره گریه میکنه
میگفتن که کشته میشه
اونا رو کُشتن؟
نکُشتن فقط تهدیدشون کردن
ما رو سوار یه اتوبوس کردن
بعدش ما رو بردن به یه خونه
و هردومون رو کتک زدن؛ من و مونا رو
جلوی دهن مونا رو اینطوری گرفتن
وقتی که داشتن میزدنش
هنوز دربارهی این چیزا فکر میکنی؟
بله، بیشتر وقتا
شبها میتونی بخوابی؟
میتونم؛ اما خوابم نمیبره تا وقتی مادرم خوابش نبرده
واسه اینکه بخوابی باید مادرت قبلش خوابش برده باشه؟
بله
شب منو خیلی میترسونه
چه اتفاقی برات افتاده؟
نمیتونم بخوابم چونکه میترسم
به چی فکر میکنی؟
همش به مردان داعشی فکر میکنم که همهی اون زنها رو میکُشن
مدام دربارهاش فکر میکنم و وحشت میکنم
هنوز اون چیزا رو بهخاطر میاری؟ بله
میترسی که اونا برگردن؟ بله
وقتی بچهها گریه میکردن مردای داعشی با چماق میزدنشون
این خونشون هست
کیا رو میزدن؟ ایزدیها
کجا بودن؟ چی؟
اونا کجا بودن؟ توی کمپ داعش
وقتی اونجا بودی دیگه چی دیدی؟
وقتی توو چنگ داعش بودی
دیدم که بچهها رو شکنجه میکردن و کف پاهاشون رو میسوزوندن
چرا اونا این کارو میکردن؟
بیدلیل
صبح زود ما رو بیدار میکردن
و کتکمون میزدن
بیدلیل ما رو اونطوری کتک میزدن
نمیدونم چرا
با زنها چی کار میکردن؟
وقتی زنها سعی میکردن که فرار کنن
اونا رو با لگد میزدن
تلاش کردیم که فرار کنیم
از حصارها بالا رفتیم
یکی از مردها ما رو گرفت و برگردوندمون به اردوگاه
ما رو به کمپ برگردوند
برگههای شناساییمون رو گرفتن و پاره کردن
با کابل برق ما رو زدن
کابل برق؟ بله
چه اتفاقی برات افتاد وقتی تو رو زدن؟
خانم معلم، خیلی بد بود
چه حسی داشتی؟ ترسیده بودی؟
میتونی بهم بگی؟ وحشت کرده بودم و ناراحت بودم
گریه میکردم
وحشتناک بود
اونا مردان داعشیان
از هر چهارتاشون میترسیدم
سر مردم رو بریدن
و ایزدیها رو کُشتن
خفهشون کردن
اینا سرهای بریدهشدهی ایزدیهاس
مردای داعشی به ما گفتن که تا ته بخورین
تا ته بخورین
مردای داعشی رو دیدم
که ایزدیها رو میسوزوندن
اونا مردای داعشی هستن
معابد و قبرهای ما رو منفجر میکنن
اینجا ماشینهاشون هستن که میرن سمت کوهها که
که مردم رو دستگیر کنن
هرکی رو که میدیدن، میکُشتن
این توی رقهس
و اون مرد یه داعشیه
اینا هم زنای ایزدی هستن
اونا رو به زنجیز کشیدن
دستاشون رو میبندن
و به جونشون میافتن
و اونا رو دار میزنن
یکی از اونا
سعی کرد خودشو بُکشه
از یه ساختمون پرید
اما نمُرد
این [ابوبکر] البغدادیه
قدیما به مردای داعشی یاد میداد که چطور ایزدیها رو بُکشن
صبح همگی بخیر
این آخرین کارتی هست که در صندوق رایگیری میاندازم
ببینیم کی برندهی بازی میشه
اینجا وایسا
بازی تمومه! ما از سرنوشت میهنمان آگاه خواهیم شد
احمد! بیا داخل
تندتر
جملههات رو بگو
انتخابات چیه؟ دموکراسی چیه؟
ترجیح میدهم تحت سلطهی پادشاهی زندگی کنم
دورهی بسیار خوبی بود
امنیت بود. همهچیز داشتیم و و مردم شاد بودند
ایام خوبی بود
مائده! بیا توو
کدام سلطنت؟
از کدام سلطنت حرف میزنی؟
آنان ما را مشغول نگاه داشتند و استعمار بهبار آوردند
فئودالیسم فئودالیسم و بیسوادی
حتا فلسطین از یاد رفته است
از دستت استفاده کن؛ حتا فلسطین
یه لحظه مکث کن؛ از یاد رفته است
حتا فلسطین... از یاد رفته است
از کدام سلطنت حرف میزنی؟
آنان ما را مشغول نگاه داشتند و استعمار بهبار آوردند
فئودالیسم و بیسوادی را بازگرداندند
حتا فلسطین از یاد رفته است خیلی خوب
صدای جمعیت
وطنم، تو نیز خدایی خواهی داشت عباس بیا توو
جماعت! کافیست
این مباحثات مهمل کافیست
سخن نگویید! حرفزن کافیست
این بحثها بیفایده است
به خانه برگردید
روزی پنج دلار؟ خوبه
اسمت چیه؟ علی
پسر خوب
کمرم درد میکنه
واسه چی؟
همیشه پشت تیربار هستم
خوشت میاد؟
آره دوست دارم با اینحال که کل روزم اینطوری میگذره
و واسه همین کمرم درد میکنه
اما تو رانندهای
گازشو میگیری ولی لرزش برام خوب نیست
این کارو نمیکنم چرا میکنی
کمرم از دیروز درد میکنه گچ بمال روش
واسه تسکین درد جدی دارم میگم
درسته، یه چیزایی داره تغییر میکنه
داعش تقریبن شکست خورده
اما ما پیشمرگهها باید همیشه
گوشبهزنگ و آماده بمونیم
واسه اینکه داعش هنوز در خیلی از مناطق فعاله
دو روز پیش، نزدیک کرکوک
اونا به سربازای عراقی حمله کردن
مسئلهی زمانه
چونکه اگه داعش بهطور کامل مغلوب نشه
اوضاع مثل سال ٢٠١٤ میشه
مامان! از این شماره میتونم برات پیام صوتی بفرستم
اما فورن باید جواب بدی
تلفن مال یه زنه
احتیاط کن وقتی پیغام میفرستی
چون اگه همراهش نباشم
داعش میتونه شنود کنه
بعد اینکه مسیجهام رو گرفتی سریع جواب بده
به خدا نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده
خیلی دوست دارم هیشکی رو غیر تو ندارم
اون مسیجها رو برات فرستادم
و امیدوارم خداوند بزرگ حافظ و راهنمای تو باشه
مامان! واقعن به کمکت نیاز دارم
پونصد دلار یا نیم میلیون دینار بفرست
چهارصد دلار هم کافیه واقعن بهش احتیاج دارم
مرد داعشیه بهم میگه
اگر خونوادهات میخوان تو رو بخرن من فروشنده هستم
چقدر میتونی واسهام بدی؟
مامان! واقعن میخوام ببینمت
بهشون بگو پول رو بفرستن
فقط با مادرت حرف میزنم
پولو بفرست
مرد داعشیه نمیخواد با عمو/دایی حرف بزنه
فقط با تو صحبت میکنه
اون میخواد فقط با تو مذاکره کنه فقط پولو بفرست
مامان
چرا داری گریه میکنی؟ چرا داری خودتو اذیت میکنی؟
داری خودتو از بین میبری
اگه بمیری، چطوری میتونیم دوباره همدیگرو ببینیم
اگه اینطوری رفتار کنی اون دنیا همدیگرو میبینیم
قلبت رو صاف کن، سعی کن قوی باشی
بقیه مردم بچهها و کل خونوادهشون رو بردن
خوشبختانه اونا فقط چند نفر از ما رو بردن
اگه خدای تو واقعن ما رو دوست داشت
این کارو با ما نمیکرد
مامان
اونا دارن ما رو از اینجا میبرن
باید این پیامها رو حذف کنم
نگران نباش
اگه مدتی ازم خبری نشد
سوریه هستم
مامان، دوست دارم چند تا عکس برات بفرستم
اما میترسم اونا پیداشون کنن
و بعدش اذیتم میکنن
منو ببخش. خیلی ترسیدم
نذار مرد داعشیه بفهمه که با هم در ارتباطیم
اونوقت منو میکُشه
میکُشه منو
دولت تیراندازی به سمت تظاهرکنندگان با گلولههای واقعی رو شروع کرد
آنها میگویند همهچیز خوب است
لیکن مرگ به سمت ما بازگشته است
گاز اشکآور مردم را میکُشد
آنها دارند نسل جوان ما را خفه میکنند
نمیخواهیم که بمیریم
میخواهیم در کشوری به حیات ادامه دهیم که در آن شرافت و کرامت وجود داشته باشید
نه آمریکا، نه ایران اکنون نوبت ماست
نمیخواهیم که بمیریم زنده باد میهنمان
چه چیز شما را اینجا گرد هم آورده است؟
شما فقط مایهی دردسر هستید
به خانه بروید
با تماشاچی صحبت کن
وطنم، تو نیز خدایی خواهی داشت
نمیدانیم چه اتفاقی افتاده است
آیا این یک تغییر است؟ تاختوتاز است یا رهایی؟
معتقدم که مصائب کشور بلاها و آلام بیپایان هستند
نمیدانم آینده چگونه خواهد بود
بهخاطر داعش، نفوذیها و حکومتهای فاسد
که منافع بیگانگان را در اولویت نسبت به بومیها قرار دادند
وطنم، تو نیز خدایی خواهی داشت
علی، بیدار شو
صدای ماشینها رو شنیدم
شکارچیها
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.