All language subtitles for Sajjan Singh Rangroot 2018.Fa.HDRip.Bollywood1

af Afrikaans Download
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano Download
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian Download
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino Download
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
gn Guarani
gu Gujarati Download
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada Download
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi Download
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian Download
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
tt Tatar
te Telugu Download
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian Download
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co سفارشی از صاحب وردان

برترین های سینمای هند در بالیوود وان 1Bollywood1.INFO

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

CopyRight Translation Bollywood1.Co

"ساجان سینگ : نیروی تازه نفس" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان

مترجم : سپیده

مرز عراق و سوریه سال 2018

"هیچکس نمیدونه این چه صداییه" "و کی تو رو راهنمایی میکنه"

"خدا همه جا هست"

"اما کسی اون رو نمیبینه"

"...مردم تلاش میکنند تا" " خدا را در جسمی تجسم کنند"

"آنها ادیان و مذاهب مختلفی رو ساختند"

"اسامی مختلفی برای خدا گذاشتند" "اما تمامی آنها به خدا ختم میشد"

"...ادیان متفاوت هستند اما" "هدف تمامی آنها یکی است"

"...آدم ها با هم متفاوتند اما" "تمامی آنها فرزندان خدا هستند"

سلام

!نترسید

ما اینجاییم تا کمکتون کنیم

!از ما نترسید

ما بهتون غذا و سرپناه میدیم

لطفا بیاید

لطفا بیاید

چی شده دخترم؟

هیچی

...داشتم فکر میکردم که

آدم چطوری میتونه همچین شرایطی رو تحمل کنه؟

!میشه دخترم

...قبل از اینکه به این کمپ بیان

...حال و روزی که این مردم داشتن

شاید چیزی که دیدی باعث بشه !تا از انسانیت متنفر بشی

اون بچه کوچیک رو میبینی؟

!اون نمیدونه که مامان باباش کجان

...و اون یکی زن

...جلوی چشماش !دو تا پسرش رو کشتن

...آدمهایی که اینجان

غیر از جونشون چیزی برای از دست دادن ندارند

...نمیدونم که ...اینها خدا رو رها کردن

یا خدا اینها رو رها کرده

!این یه اصل جهان هستی ئه

زمان همیشه در گذره

گاهی قدرتش رو داری تا شکستش بدی

و گاهی اون تو رو شکست میده

ما هم زمانی رو سپری کردیم که زمان ما رو شکست داد

!زمان میر مانو

زندانی های سیک به جای غذا شلاق میخوردند

!پسرم رو نبر

...زنا باید غذایی رو میخوردند که

از گوشت بچه های خودشون درست شده بود

زمانی که ارزش فیل و اسب بیشتر از سر یک سیک بود

...تاریخ ثابت کرده

اولین قطره آب روی زمین جوشان باید خودش رو قربانی کنه تا زمین خنک بشه

و آزادی هم با ریخته شدن خون به دست میاد

!ما هم باید خون بدیم !خیلی هم خون باید بدیم

بعد از اون شانس این رو به دست میاریم تا به سرزمین خودمون حکومت کنیم

سلطنت ماهاراج راجیت سینگ

"...کسانی رستگار میشوند که" "نام خدا رو بیاورند"

تمام بشریت به عنوان یک گروه انسان واحد شناخته میشوند

در حال حاضر سیک ها فرمانروایی میکنند

اما این به این معنی نیست که کسی دیگه ای نمیتونه اینجا زندگی کنه

اینجا نه متعلق به پادشاهست نه متعلق به راجیت سینگ

اینجا متعلق به خداست

تنها خدا

اینجا با همه با عدالت یکسان برخورد خواهد شد

زمین های شما برای خودتان خواهد ماند

به همه این حق داده میشود تا پیرو ادیان خودشان باشند

"...کسانی رستگار میشوند که" "نام خدا رو بیاورند"

چی میگه؟

...میگه که

ما تا الان خون زیادی دادیم

پس چرا آزادی به دست نیاوردیم؟

آزادی فقط با خون دادن به دست نمیاد

برای به دست آوردن آزادی ...دو چیز ضروریه

!عزم و اشتیاق

زمانی که این دو چیز به وجود بیاد یک قهرمان پدید میاد

...زمانی که اون قهرمان خونش رو فدا میکنه

به دست آوردن آزادی شروع میشه

گفتنش آسونه ولی در عمل کار دشواریه

من نمیخوام کسی رو نصیحت کنم

اجداد ما این شرایط رو پشت سر گذاشتن

...هوایی رو که امروز تنفس میکنیم

اجداد ما قبلا تنفسش کردن

...من راجع به اون اجدادی صحبت نمیکنم که

که خونشون رو برای حفاظت از این خاک فدا کردن

بلکه اونهایی که خونشون در رگ های ما جریان داره

پنجاب سال 1912

!داداش مجبور شدم کارم رو ول کنم و بیام اینجا

غیر از آزادی چیزی توی زندگی ما کم نیست

عمو جون این انگلیسی ها ما رو برده صدا میکنن

معنیش اینه که اونها فکر میکنن ما برده اوناییم

چی از این بدتر هست که یکی سرزمین مادری تو رو برای خودش بدونه

و تو رو برده خودش صدا بزنه؟

!دیگه زمان مقابله ست

ما باید آزادیمون رو پس بگیریم

!باچیتر سینگ از کی باید آزادی رو پس بگیریم؟

منظورش اینه که الان هم آزادیم

!باچیتر سینگ من فکر میکنم که ما آزادیم

!کشور خودتون !قوانین خودتون

...آزادی یعنی

وقتی میریم اداره و میپرسیم ...چرا کارمون انجام نشده

نگن محصولاتی که تو هند کشت شده باید بره انگلیس

وقتی خودمون به کشور خودمون حکومت کنیم یعنی آزادی

قانون گزاری کار انگلیسی هاست

ما هم برای کشاورزی آفریده شدیم

یه روزی قادر به انجام اینکارم نیستی

چی میخوای بگی ساجان؟

بلند شو حرف بزن

!عمو این خیلی سادست

دزد همیشه از خونه ای دزدی میکنه که صاحب خونش هوشیار نیست

دنیا همیشه کسی رو سرکوب میکنه که خودش میدونه ضعیفه

انگلیسی ها میگن که پیشرفت رو به کشور ما آوردن

کدوم پیشرفت؟

قبلا باید به پادشاه ها تعظیم میکردیم

الان به انگلیسی ها

زمانی پیشرفت به حساب میاد که همه شونه به شونه هم راه بریم

تا حالا فکر کردین چرا تمام افسران انگلیسی هستن؟

چرا ما باید بهشون احترام بذاریم؟

چرا اونا به ما احترام نمیذارن؟

شما باید از من حمایت کنید و وقت بذارید

باقی چیزها درست میشن

امیدوارم تعداد افراد ماه دیگه دو برابر بشه

و همشون از ما حمایت کنن

خدانگهدار- خدانگهدار-

خیلی ممنون- خواهش میکنم-

!آفرین جوون

حرف های خیلی خوبی زدی

!عمو جان حرف زدن کافی نیست

همه ما باید راه باچیتر سینگ رو ادامه بدیم

!بفرمایید قربان

!قهوه تلخ برای شما

!خانوم !چایی کم شکر هم برای شما

!دایال سینگ تعدت رو خیلی دوست دارم

با وفا ترین آدمیه که تا به حال دیدم

اینطور نیست جان؟

شاید

!خانوم

ده ساله که داره به ما خدمت میکنه

...اگر بخوام باهات صادق باشم

فکر نمیکنی باید کاری براش انجام بدیم؟

!بله !بله حتما عزیزم

!قربان !یه درخواستی داشتم

بله؟

یه کاری به پسرم توی ارتش بدین

!لطفا عزیزم

باشه صداش کن بیاد

اگر لیاقتش رو داشته باشه حتما به دستش میاره

!خیلی ازتون ممنونم قربان

!خواهش میکنم

ازت ممنونم عزیزم

!هانا برای تو هرکاری انجام میدم

کارتار کور تو یه کاری کن این سر عقل بیاد

من دیگه خسته شدم

اگر این بره اونجا جناب جان بهش یه کار میده

بعد از چند ماه آموزش برای ایشون شروع به کار میکنه

صبح میره و شب میاد !یه کاری انجام بده

پسرم به لطف اونا تو تونستی برای دو سال به مدرسه بری

شاید بعد چند سال هم بتونی مقام بگیری

حداقل بگو چرا نمیخوای این کارو قبول کنی

!مادر جان به این کار نمیگن

بهش میگن بردگی !بردگی

تو چی میخوای؟

تو میخوای که انگلیسی ها بهت احترام بذارن؟

!راجع به بردگی حرف میزنه

من فکر میکنم که ...برداشتن اسلحه جناب جان

و شلیک کردن با استادت تارو !تو رو دیوونه کرده

پدرجون تو نباید انقدر به اسلحه این خارجی ها وابسته باشی

حالا میبینی

وقتی این کشور از آدمایی مثل ...عمو تارا پر بشه

انگلیسی ها غیر از مالیات برای کاشت محصول از ما میخوان بهشون غذا هم بدیم

!ساجان

!همچین مقامی میخواد تو رو ببینه

!کارتار کور این قرار نیست زندگی شادی داشته باشه

این میخواد دستاش تو لجن بمونن

بذار هر کاری میخواد بکنه

هانا خانوم هم خیلی برای این کار از این تعریف کرد

بیچاره هانا

خیلی برای هانا احساساتی نمیشه؟

!نگرانشم

...هانا- !خفه شو-

من نمیدونم جواب جان جان رو چی باید بدم

خودش که کاری نمیکنه باعث میشه منم بیکار بشم

حداقل شیرت رو بخور- ولش کن-

به کسی شیر میدی که به فکر هاناست؟

کاری نکن که بذنمت

بعضی وقت ها هم به حرف پدرت گوش بده

!خوب یاد بگیرید

فهمیدین؟

...خیلی خوبی عمو

...همیشه راجع به حق و حقوق حرف میزنی

حالا ازم میخوای این کارو قبول کنم؟

...ساجان

...پدربزرگم همیشه میگفت

دیوار هرچی بلندتر باشه پایه هاش توی خاک عمیق تره

...ما باید کار بزرگی انجام بدیم

فقط تو جلسه های روستا شرکت کردن کاری از پیش نمیبره

ما باید اینو به گوش اون تحصیلکرده هایی که برای انگلیسی ها کار میکنن هم برسونیم

هیچکس به حرف ما گوش نمیده

میدونی؟ چوب خیس هیچوقت آتیش نمیگیره

به خاطر همین میگم قبول کن

تو وجود تو هم گرما هست هم آتیش

گرمای وجودت اونها رو خشک میکنه

...و آتیش باعث اشتعال اونها میشه

راستش من که چیزی متوجه نمیشم

اما اگر شما اصرار داری قبول میکنم

آخه شما تو لاهور تحصیل کردی

!ساجان

این مساله شوخی نیست

تو باید از اینجا بری تا اونهایی که خواب هستن رو بیدار کنی

:تو نبودی که گفتی ما باید راه باچیتر سینگ رو ادامه بدیم؟

تو خوش شانسی

شانسش رو پیدا کردی تا راهش رو ادامه بدی

...اما یه چیز رو یادت باشه

این راه ها ممکنه به مرگ ختم بشه

فهمیدی؟

!بچه ها بعد از من تکرار کنید

بیا پسرم

مراقب رفتارت باش فهمیدی؟

بشین

صبحتون بخیر قربان- صبح بخیر-

قربان این پسر منه

ساجان

!ساجان

سلام کن

تو به خاطر ده سال زحمت پدرت قراره این کار رو به دست بیاری

جای هیچ اشتباهی نداری

من تا امروز اشتباهات زیادی داشتم

نیومدم که اشتباهاتم رو تکرار کنم

...قربان این میگه که با دقت و وفاداری برای شما کار میکنه

تو خوش شانسی که میتونی به ارتش انگلیس- هند ملحق بشی

...داداش ...همش یک روز گذشته

ولی دلم برای خانوادم تنگ شده

من چرا دلم برای خانوادم تنگ نشده؟

سلام- اتاق 24 کجاست؟-

چرا داداش؟ تو کی هستی؟

من ساجان سینگ اهل ماری سایال

...منم دیرا سینگ از سنگتپور- بسه، بسه-

چند بار میخوای اینو بگی؟

منم تجا سینگ

اهل روستای چوک

دیرا ناراحت نشو

...قیافت خشن نیست

توی روستات یه کار و کاسبی راه مینداختی

برای چی میخوای به ارتش ملحق بشی؟

کاسبی کوچیک درآمد آنچنانی نداره

بابام رو وقتی بچه بودم از دست دادم

مسئولیت همه چیز با من بود

...مادرم، خونه

برای رفع احتیاجات اونها نیاز به کار دولتی داشتم

راست میگی

!تو هم قیافت خشن نیست

تو چرا اومدی ارتش؟

!داداش بحث قیافه خشن یا مهربون نیست

توی وجود من آتیش هست

از بچگی اسلحه خیلی دوست داشتم

برای اینکه به آرزوم برسم یا باید شورشی میشدم یا ارتشی

با خودم فکر کردم شورشیا عزت و آبرویی ندارن

واسه همین اومدم ارتش

تا حالا به پشت خیلی از کلاغا شلیک کردم

خیلی دروغگوئه

کاملا مشخصه

...درست میگی از کی تاحالا کلاغا به پشت پرواز میکنن؟

...به هرحال تو چرا اومدی ارتش؟

!داداش هدف من خیلی جدی ئه

داداش اتاق 24 کجاست؟

بیا یکی دیگه ام اومده اتاق 24

!تو هم بگو کی هستی

من لاکشمن داس هستم پسر کیشوری داس

اهل آمریتسار- چی؟-

بله- بیا اینجا-

اینجا وایستا

تو خیلی خوب انگلیسی حرف میزنی

برای چی اومدی ارتش؟

پدرم منشی یه افسر انگلیسیه

هدف من خیلی مهمه داداش

من میخوام که درجه دار ارتش بشم

...بعضیا هدف مهم دارن ...بعضیا هدف جدی

من نمیدونم چرا فقط هدف من به نظر متوسط میاد؟

بیاین بریم اتاق 24

بیاید

کسی دیگه ام برای اتاق 24 هست؟- برو داداش-

...سربازان روزتون بخیر

اسم من ادوارد برون

من مسئول آموزش شما هستم

!جاگتار- !بله قربان-

قبل از هر چیز سه تا قانون ارتش

نظم افتخار

و دقیق بودن

به افسران با سابقه تر احترام بذارید

کاراتون رو سر وقت انجام بدید

هیچ تاخیری جائز نیست

در حین دوره آموزشی به هیچکس مرخصی داده نمیشه

هیچکس نمیتونه بره خونه

آموزشات ارتش خیلی سخت خواهند بود

آماده اید؟- بله-

...آموزشات تازه شروع شده

شش ماه باید آموزش ببینید

آره

پانزده روز

فقط 15 روز

...همش 15 روز طول میکشه تا فیلیپس ...افسر ارشد

...به من بگه میلا سینگ

تو نیازی به آموزش نداری خودت همه چیز رو بلدی

که اینطور

یعنی چی که اینطور؟

نمیتونی ساکت باشی و گوش بدی؟

:بعدش من بهش میگم !قربان

جو یگان رو به خاطر من خراب نکن

اگر من رو انقدر زود مرخص کنی

قلب این سربازای جدید میشکنه

درست میگی عمو بمب

آره من تازه شروع کردم داداش جون

حالا گوش کن

تازه یک سال شده بود که من به ارتش ملحق شده بودم

توی مالاکاند جنگ شده بود

اوه- آره-

باد سردی توی شب می وزید

ما درخواست کمک دریافت کردیم

به خاطر بعضی مسائل نمیتونستیم کمک کنیم

چه بد- آره-

شب قبلش سربازای زیادی از دست داده بودیم

...بعدش ...موقع طلوع آفتاب روز بعد

داداش خورشید از این سمت در میاد- تو اون سمت رو تصور کن-

بذار حرفم رو بزنم

اون سمت خورشید میومد بالا این سمت کلنل عصبانی تر میشد

...من رو صدا کرد

!میلا سینگ- بله قربان؟-

:گفت بیا این کلید ماشین بمب

فکر نمیکنم لازم باشه باقیش رو توضیح بدم

چیزی برای توضیح باقی نمونده

بسه.. بسه

منم همین رو به بقیه گفتم

...بعدش داداش من نگران افغانی ها نبودم

ماشین رو روشن کردم و بمب ها رو بردم

بیاین بمب آوردم روی سرم بمب

روی زانوم بمب

زیر بغلم بمب

نترس بابا

ایستگاه مرزی رو پس گرفتیم داداش- اوه اوه-

عمو شما مال کدوم گروهانی؟

پنجاه و شش پنجاب

گروه 45 سیکها توی جنگ مالاکان بودن

شک داری؟

عمو ...قبلا خیلی بهت احترام میذاشتم

الان بیشتر میذارم بسه... بسه

فقط یه سرباز میدونه چجوری به یه سرباز دیگه احترام بذاره

...سرباز از خیلی چیزا خبر داره- بسه.. بسه-

بهتون قول میدم که این پسر چیزای زیاد دیگه ای از من یاد میگیره

!بابا

...بذارید براتون !بابا-

بله؟

از لامباردار نامه اومده

ارتش دوباره تو رو میخواد

که اینطور

چرا انقدر یک دنده ای ساجان؟

با جناب جان صحبت میکنم

هیچوقت به من جواب رد نمیده

چی میخوای به جان بگی بابا؟

چی بهش بگی؟

شما خواستی که من براش کار کنم

...حالا که به من احتیاج دارن

میخوای که از زیرش در برم؟

...باشه پسرم من اشتباه کردم

من اشتباه کردم ...من رو ببخش

اما هنوز اونجا حرف من رو قبول میکنن

جان نمیذاره تو بری و برای یه کار دیگه نگهت میداره

اینطوری فرق بین ما و اونا چیه؟

اونا برای اینکه از ما سوء استفاده کنن به ما کار میدن

ما هم از حقوقی که به ما میدن سوء استفاده کنیم و هیچ کاری انجام ندیم؟

من نمیتونم

تو چرا ساکتی؟ چرا حرف نمیزنی؟

!ساجان

ساجان چرا متوجه حرف من نمیشی؟

تو تنها پسر منی

من به خاطر تو زنده ام

...تو اصلا میدونی

این چه جنگ بزرگیه؟

...تو از این جنگ یا برمیگردی

...یا

بابا

از زیر بار مسئولیتت فرار کردن مثل مردن میمونه

میدونی روستاییا چی میگن؟

...دایال پسر خودش رو برده ارتش

ولی موقع جنگ خودش بیشتر ترسیده

کارتار کور

اگر میتونی سعی کن به این بفهمونی

بذار بره

من این پسر رو به دنیا آوردم

من نمیتونم در رو روش ببندم و نگهش دارم

...همیشه بهش گفتم

از چیزی نترسه

...کاری رو که شروع میکنی

باید تمومش بکنی

مهم نیست با چه مشکلاتی رو به رو میشی

همیشه سر حرفت بمون

...امروز هم

امروز چطوری میتونم بهش بگم تمام اون حرفا دروغ بوده؟

شش ماه بعد

اروپا سال 1914

!هی

شما با مایید؟

بله

واقعا؟

کدوم گروهان؟

بخش لاهور ارتش انگلیس- هند

!خدای من

حالا چطوری قراره پیروز بشیم؟

...سوبیدار صاحب این چی میگه؟

هیچی

بریم

به ما ذل زده؟

آره فکر کنم

شما احمقای عوضی

شما میدونید که برای ارتش آلمان میجنگید؟

این سربازا اصلا میدونن که چطوری باید صلاحشون رو حمل کنن؟

زمان همه چیز رو مشخص میکنه

نگران نباش

زمان مشخص میکنه؟

خواهیم دید که شما آموزش دیدید یا نه

مادربزرگم میگه که ما هوشمندترین دولت رو در تمام دنیا داریم

اینا چی میگن لاکشمن؟

میگن که میدونید چطوری باید اسلحه رو نگه دارید؟

آموزش دیدین؟

راجع به نگه داشتن اسلحه حرف میزنی؟- !ساجان-

نه سوبیدار صاحب

ما باید جواب اینهارو بدیم

:لاکشمن بهشون بگو ما بلدیم اسلحمون رو نگه داریم

اما میتونیم با دست خالی هم آدمهایی مثل تو رو تیکه تیکه کنیم

مرد عصبانی

!بیا ببینم چطوری مبارزه میکنی

!بس کن ساجان- بیا مبارزه کنیم-

!بس کن گروهبان !برو عقب

!کافیه

!این اینجا تموم نمیشه

متاسفم قربان

من از طرف ساجان سینگ از شما عذر میخوام

دیگه تکرار نمیشه

عذر خواهیتون قبوله- !بله قربان-

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

!ساجان سینگ

...اتفاقی که افتاد

دیگه نباید تکرار بشه

...اگر میخوای مبارزه کنی جنگ رو پیروز شو

...بعدش بدون بحث مبارزه رو بردی

اینجا آروم باش

این یه هشدار بود

فهمیدی؟

...جناب سوبیدار

...اونها به ما توهین کردن

اونوقت ما باید به خاطر اونا تیر بخوریم؟

...من تو جنگ های شمال غربی شرکت کردم

...گلوله هایی که تو ازشون صحبت میکنی

!من با سینه ام جلوشون رو گرفتم فهمیدی؟

چی به دست آوردین؟

...اونا به ما گفتن احمق

این حق ماست که بهمون احترام بذارن

احترامی رو که لیاقتش رو داریم

!ساجان سینگ

...بزرگترین حق توی این دنیا حق داشتن دینه

و اونا این حق رو به ما دادن

تو سیکی

تو مسلمانی تو هندو هستی

...حداقل

به دین ما بی احترامی نمیکنن

نمیکنن نه؟

!مجبورمون نکردن تا دینمون رو عوض کنیم

درسته؟

مهم نیست شما چی میگید جناب سوبیدار

ما اومدیم بهشون کمک کنیم

نه اینکه به ما بی احترامی کنن

!این فرق ماست دیرا

من به خاطر کشورم، روستام و به خاطر مردمم اینجام

نیومدم به اونا کمک کنم

اگر در این جنگ پیروز بشیم

کشورمون همچنان آزاد میمونه

!حتما میمونه

اگر کاری که دارید انجام میدید رو به حساب لطف بذارید، بی ارزشه

گوشاتون رو باز کنید و گوش بدید

به هر قیمتی باید در این جنگ پیروز بشیم

بدون شک، حتی اگر مجبور بشیم تا جونمون رو فدا کنیم

ما باید فاتح این جنگ باشیم- بله جناب سوبیدار-

!سوبیدار سینگ- !بله قربان-

اشتیاقت رو تحسین میکنم

!ممنونم قربان

!ما باید فاتح این جنگ باشیم

من راجع به برخورد بین جک و گروهبان کمپبل خبردار شدم

...اگر عذرخواهی نکردن

بازجویی صورت خواهد گرفت

تشکر میکنم قربان !ممنون

روحیتون رو بالا نگه دارید

روحیتون رو بالا نگه دارید- بله قربان-

سوبیدار سینگ، میخوام باهات صحبت کنم- بله قربان-

بعد از شما قربان

به کار خوبتون ادامه بدید

گروهان برگردید به اقامتگاهتون

!انگلیسیه با تو دست داد

بدون اینکه دستکش دستش کنه

!این چیز مهمیه داداش

شنیدم افسرای انگلیسی ...دستکششون رو درنمیارن

حتی وقتی میرن دستشویی

:پسرا از ساجان بپرسید تخت بالا رو میخواد یا پایین؟

...اگر پتوم رو بذارم

!نیاد بگه اینجا حق من بوده

این روزا همش راجع به حق و حقوق حرف میزنه

من همیشه فکر میکردم انگلیسیا هرچی میگن درست میگن

اما امروز همه چیز روشن شد- درست میگی-

...داداش ساجان من همیشه پشتت هستم

این اولین بار بود که یه انگلیسی به یه هندی توجه کرد

!تیجا ...اگر همیشه حرف درست رو بزنی

بقیه گوش میدن

چه سیاه پوست چه سفید پوست

عمو شما همچنان روی تخت پایین بخواب

من روی تخت بالا هم خوب میخوابم

...من دو تاپتو لازم دارم

ساعت 4 صبح هم یه لیوان چایی میخوام

...کسی نمیدونه

شاید صبح پیش اسمیت ازت شکایت کردم

باشه

هرچی تو بخوای

پتوی منم مال تو تو هم مثل خانوادم میمونی

...وقتی برگریدم روستامون میگه

عمو تو کشور خارجی به من کمک نکرد

خیلی خوبی

!هی

به چی میخندین؟

...این فقط باهاش دست داده ...میدونین

...وقتی جنگ مالاکاند رو بردیم

کلنل فیلیپس منو برای شام دعوت کرد به خونش

وافعا؟

جنگ مالاکاند هنوز ادامه داره؟

ساکت شو

...گوش کنید

من رابطه نزدیکی با کلنل فیلپس دارم

...ممکنه فکر کنید دارم دروغ میگم

من کامیون بمب رو برداشتم و رفتم خونه کلنل فیلیپس

کامیون رو درست جلوی خونش پارک کردم

خوابیدین؟

حداقل یکیتون گوش به حرف من بده

باشه قبول دارم که کامیون بمب رو باور نمیکنید

اما واقعا برای شام دعوتم کرد

...باشه شام دروغ بود

...حداقل به حرف بزرگترتون گوش کنید

!هی پسرا

عموتون فوق العاده نیست؟

!آره عمو قبول داریم

من از کمپ آوردمتون بیرون

از منظره های یه سرزمین دیگه لذت ببرید

!عالیه

...اوه !سلام

عمامه تو رو دوست دارم، سرباز !خیلی خوشتیپی

!ساجان داره از عمامه تو تعریف میکنه

میگه خیلی خوشتیپی

اوه که اینطور

ازت ممنونم که توی جنگ از ما حمایت میکنی

!ببخشید

...عمو- بله؟-

بیخیال شو بیا بریم

چه فکری کردین؟ که شماها رو هم بغل میکنه؟

ممکنه این بغل کردنا برای شما خیلی مهم باشه

اون یه جوجه اردک زشته

من زنای خوشگل انگلیسی زیادی رو بغل کردم

وقتی کلنل فیلیپس رو دیدی؟

...اشکال نداره !عموتون رو مسخره کنید

چایی امروزتون با خودتون

بیخیال عمو داشتیم شوخی میکردیم

دیگه با من شوخی نمیکنید فهمیدین؟

بیاید پسرا... بیاید براتون چایی سفارش میدم

ما رو کجا میبری عمو؟

دنبالم بیاید بیاید داخل اینجا

بیاید....بیاید !به به

عجب جائیه عالی نیست؟

بیاید اینجا

اینجا کجاست ساجان؟

بیاید براتون چایی بگیرم

!حرکت خوبی بود

!ساجان

ما اینجا نمیمونیم

چرا؟ مشکلی هست؟

ما همینجا میمونیم

!امروز دیگه جلوم رو نگیرید پسرا

!بهت گفتم هنوز تموم شده

!هیچکس دخالت نکنه

بذارید کارش رو امروز تموم کنم

!تمومش کنید

!دست نگه دارید

!لطفا

دعوا نکنید

خواهش میکنم

همه چیز میشکنه

و من باید از جیب خودم هزینش رو بدم

لطفا دعوا نکنید

خواهش میکنم

باشه

من دعوا نمیکنم

...فقط با این شرط که این احمق

سه قدم بره عقب و عذرخواهی کنه

سه قدم برو عقب

و عذرخواهی کن

نفهمیدی احمق؟

سه قدم برو عقب و عذرخواهی کن

به خاطر خدا !لطفا

لطفا

ساجان

اگر دعوا کنیم

دختره کارش رو از دست میده

ببخشید

!بازنده

...لطفا

از اینجا نرید

من بِکی هستم

و تو کار من رو نجات دادی

چیزی هست که در عوضش بتونم به شما پسرا بدم؟

میگه من بکی هستم

و تو کار من رو نجات دادی

میخواید چیزی بخورید یا بنوشید؟

سفارشی ندارین؟

...اگر شما هم میخواید

چایی زنجبیلی

به انگلیسی بهش بگو

ببخشید نمیدونم چی میل دارید

میشه خودمون درست کنیم؟

آره

...ساجان ما الان دیگه دوستیم

آره برای همه درست کن مگه نه پسرا؟

آره عمو درسته

اون میپرسه که آشپزخونه کجاست؟

اوووه نشونت میدم، بیا

لطفا از این طرف

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

نوش جان

نه نه

این غذا فقط برای سربازان ارتش انگلیسه

غذای شما اونجاست

ظرفاتونو بذارید سر جاش غذای شما اون سمته

این فقط برای سربازان انگلیسیه

میگه غذای شما اون سمته

باشه

ظرفت رو پس بده

بگو

...جناب سوبدار ...غذای مختلفی برای اونا گذاشتن

بشینید

بشینید

حتی غذای ما رو هم جدا کردن؟

هر سربازی نیاز به مواد مغزی داره درسته؟

ما به بوفالوهای روستامون هم غذایی بهتر از این میدیم

اشکال نداره

بعضی اوقات پیش میاد

ناراحت نشید

دیرا چیزی رو که بهت میدن بخور

ما اینجا برای کی داریم میجنگیم؟

برای چی؟

ما زمانی میتونیم ...دشمنمون رو شکست بدیم

که بتونیم به شرایطمون غلبه کنیم

...شاید از جنگ جون سالم به در ببریم

اما از این شرایط نه

اول شش ماه توی کشتی بهمون آموزش دادن

الانم که سه ماهه دارن اینطوری ما رو میدوؤنن

هرچیزی حدی داره

یک...دو آفرین

یک...دو...یک

یک...دو...یک

جناب سوبیدار چرا میخوای ما رو بکشی؟

...اگر یکی از ما بمیره

چه جوابی به پنجاب میدی؟

سرباز شما حین دویدن فوت کرد؟

!میلا سینگ- بله قربان-

شرایط جنگ هر لحظه ممکنه سخت بشه

این تمرینات شما رو روی فرم نگه میداره

کمکتون میکنه تا برنده بشید

یک...دو...یک

یک...دو...یک یک...دو...یک

یک...دو...یک یک...دو...یک

یک...دو...یک یک...دو...یک

سلام- یک...دو...یک-

سلام

هی

من؟

!تو نه اون یکی

!هی

بله قربان

قیافه خودت رو دیدی؟

اومدم

نه.. نه

اون اولی

منم نه؟ !ساجان

!جناب سوبیدار

این خلاف قوانین جنگه

هیچ سربازی وسط تمرین نمیتونه جایی بره

...ساجان سینگ

برای پنج دقیقه مرخصی

!میلا سینگ تو چهار دور دیگه ام باید بری

برو- چرا من باید 4 دور دیگه برم؟ -

!به شکمت نگاه کن

زود باش یک...دو...یک

یک...دو...یک یک...دو...یک

!بجنبید بچه ها

تو هم باهام بیا جناب سوبیدار

چرا؟

اون انگلیسی حرف میزنه من نمیفهمم

واقعا؟

حال برو یک...دو...یک

!بس کن دیگه

سلام

چایی زنجبیلی رو یادت میاد؟

بله چایی رو یادم میاد

این خواهرمه نیکل

تو بیمارستان ارتش کار میکنه

سلام

سلام

شبیه خواهرته

اینجا پرستاره؟

اینا رو الان خودش گفت

چایی زنجبیلی تو خیلی معروف شده

همه اون رو سفارش میدن

!هی

کی بهش یاد دادی چایی زنجبیلی درست کنه؟

جناب سوبیدار !من برای خودم درست کردم

این خودش یاد گرفته !تقصر من نیست

خیلی خوبه

مغازت باید خیلی از اون چایی فروخته باشه

:میگه که

امیدواره که بهترین چایی فروش در دنیا بشی

بله- خیلی ممنونم-

فکر میکنم که از با تو بودن لذت میبرم

دوست دارم که دوباره ملاقاتت کنم

امروز عصر

میای؟

...لطفا

این از تو خوشش اومده

میخواد عصری تو رو ببینه

میری؟

!نه جناب سوبیدار

اون نمیخواد بیاد

من بابتش از شما عذر میخوام

!اوه

!بعدا میبینمت پس

خداحافظ

!ساجان سینگ

...توی کشور های غربی

چایی یا قهوه خوردن با یه دختر بد نیست

نترس

...اگر میخوای بری برو

بحث ترس نیست جنا سوبیدار

من نامزد دارم

!خدایا

رسیدیم چاکدو

آره

اونجا هم چاکچار بعدش هم کوئی والا

بعدشم میرسیم روستای خودمون

!عمو ...یکی به پدرم گفته

توی چاکدو یکی به اسم سوچا سینگ

بوفالو برای فروش داره

بریم ببینیم؟

تو چی میخوای بگی ساجان؟

اینجوری دیرمون میشه

بریم بیا بریم

عمو جان سعی کن بفهمی

دو روزه دارم سعی میکنم بهت توضیح بدم

وقتی برسم خونه بابام سرم داد میزنه

اگر بوفالو بخرم میتونم از دست دعواهای بابا در برم

!عمو جون- بله؟-

خونه سوچا سینگ کجاست؟

رسیدی روستا خونه اول مال اونه

باشه

بیا دیگه

کسی خونه هست؟

کیه؟

اینجا خونه سوچار سینگه؟

دخترم برو دم در ببین کیه

کی اونجاست؟

داداش بیا داخل

بله مامان؟ اومدم

!دخترم ببین کی اومده

بله عمو جان؟

...دخترم ما میخواستیم سوچا سینگ رو ببینیم

بابا سر مزرعست میتونم کمکی کنم؟

شنیدیم که شما بوفالو میفروشید

...حالا فهمیدم

عمو جان تو روستای ما مردم خیلی دوست دارن بقیه رو بذارن سر کار

حتما یکی باهاتون شوخی کرده ما بوفالو نداریم

فقط دو تا گاو داریم

!بیا ساجان

چی شده؟

!هی

حتما اشتباه کردیم

حتما یه سوچا سینگ دیگه تو روستا هست

!نه اصلا بابای من تنها سوچا سینگه این روستاست

کیه دخترم؟

هیچی مامان اومدن تو روستای ما دنبال بوفالو میگردن

اشتباهی اومدن خونه ما

زنده باشی دخترم

تشکر- خداحافظ-

خداحافظ- من کثیف شدم-

اینجا آب پیدا میشه؟

چی میخواد؟

هیچی مامان آب میخواد

!جیتی انقدر خسیس نباش

اولین چیزی که باید به مهمون تعارف کنی آبه

بیا اینجا براشون شیر و کره ببر

حتما باید خسته باشن بیچاره ها

!بچه های این دوره زمونه

شما بشینید من میرم براتون شیر بیارم

من فکر میکنم که تو گولم زدی

راستش رو بگو چه خبره وگرنه با کفش میزنمت

عمو من نامزدشم

!احمق

حداقل باید ملاحظه سن منو بکنی

من میرم

عمو صبر کن

اگر تو میخوای بمون

عمو جان

عمو کجا رفت؟

عموم خیلی زود از کوره در میره

داره میره سراغ کسی که ما رو گول زده

خب پس خداحافظ

میشه من شیر بخورم؟

!جیتی

من اهل ماری سایال ام

ساجان سینگ

تو نباید بیای اینجا

اگر کسی متوجه بشه

باعث بی آبرویی میشه

!ببخشید

نمیخواستم بیام اینجا ...ولی

...اما این مجبورم کرد

حالا اینا ازدواج میکنن

باور کن من خیلی سعی کردم براش توضیح بدم

اما گوش به حرفم نداد

امروز خیلی لجبازی میکرد

!که میخوام ببینمش

از راه دوری اومده

حداقل بذار خوب نگاهت کنه

"...بعد از ملاقات با تو"

" بعد از ملاقات با تو" "دوست دارم کنارت باشم"

" بعد از ملاقات با تو" "دوست دارم کنارت باشم"

" قلبم میخواد که تو رو ببینه"

" قلبم میخواد که تو رو ببینه"

" من سرزمین عشق رو پیدا کردم"

" من سرزمین عشق رو پیدا کردم"

"من الان در اوج آسمونها هستم"

"من الان در اوج آسمونها هستم"

" وقتی تو رو به دست بیارم" "انگار همه چیز رو به دست آوردم"

" وقتی تو رو به دست بیارم" "انگار همه چیز رو به دست آوردم"

"... وقتی کنارمی" "انگار به خدا نزدیک شدم"

"... وقتی کنارمی" "انگار به خدا نزدیک شدم"

" بعد از ملاقات با تو" "دوست دارم کنارت باشم"

" بعد از ملاقات با تو" "دوست دارم کنارت باشم"

" قلبم میخواد که تو رو ببینه"

" ما به همراه هم توی خونمون" " از خدا استقبال میکنیم"

" ما به همراه هم توی خونمون" " از خدا استقبال میکنیم"

" حالا روز به روز عشقمون بیشتر میشه"

" حالا روز به روز عشقمون بیشتر میشه"

" بعد از ملاقات با تو" "دوست دارم کنارت باشم"

" بعد از ملاقات با تو" "دوست دارم کنارت باشم"

" قلبم میخواد که تو رو ببینه"

" قلبم میخواد که تو رو ببینه"

آقایون

!تمرین نظامی

!ساعت 4 عصر

زمین تمرین

باشه

!سربازان

!سربازان

ما در جنگ با آلمانها هستیم

!ما یک تمرین نظامی خواهیم داشت

!به دو تیم تقسیم میشید

!دوستان و دشمنان

احساس کنید که در یک جنگ واقعی هستید

طوری رفتار کنید که انگار در جنگ واقعی هستید

!شما در موقعیت بدی هستید

:میگه که شما در جنگ با آلمانی ها هستین

ما قراره جنگ تمرینی داشته باشیم

مفهومه؟- بله جناب سوبیدار-

سلاح و کلاهتون رو بردارید و آماده باشید

!قربان

سیک ها کلاه سر نمیکنن

چرا نه؟

کلاه ازتون محافظت میکنه

این تیکه پارچه جون شما رو در برابر گلوله نجاتت نمیده

!این دیگه سرنوشت ماست قربان

باشه

شما آماده اید؟- !بله قربان-

شماها هم حاضرید؟- بله-

!بله قربان

آفرین برید

!خشاب گذاری

!هدف

خوبه

شما استقامتش رو دارید

اما شما مهارت هم دارید؟

تو این تمرین شما وانمود میکنید که اونها سربازهای آلمانی هستن

شما باهاشون مبارزه تن به تن میکنید

آماده اید؟

:این میگه که شما توان جسمی دارید

...حالا میخواد ببینه که

شما چقدر در مبارزه تن به تن مهارت دارید

آماده اید؟- بله جناب سوبیدار-

اول تو

!دیرا

اول تو برو

برو پسرم

برو آفرین

قوی باش

!هی پسر

تو نمیتونی به عمامش ضربه بزنی

!جناب کمپبل

به سربازات بگو به عمامه کاری نداشته باشن

اونا نمیتونن به عمامش ضربه بزنن لطفا بهشون بگو

آلمانا اهمیت نمیدن روی سرت عمامست یا کلاه

راجع به حفاظت از سر بهت گفتم

!کافیه

!بهتون گفتم دیگه کافیه

!بعدی

!ساجان

خوبه

دیگه کافیه

!اسمیت اونا دارن خونریزی میکنن

آلمانا به خون ریختن اهمیت نمیدن

!گفتم دیگه کافیه

...کسایی که بلدن عمامه ببندن

بلدن که چطوری ازش محافظت کنن

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

تجربه ی سینمای هند در سایت بالیوود وان Bollywood1.Co

ساجان یه تمرین اینطوری باعث شده استخونام بشکنه

...اگر جنگ واقعی بود

هیچکس نیست که از ما مراقبت کنه

...من شنیدم

تو جنگ شرایط خیلی بده

عوضیای زیادی تو ارتش انگلیس هست

سربازای زیادی رو از دست دادیم

نه غذای درستی داریم نه دارو

...و اون آلمانا

تعدادشون زیاده

اسلحه های بزرگی هم دارن

شرایط خیلی بدی داریم

...ساجان !من نمیخوام بمیرم

مادرم آرزو داره

:وقتی داشتم میومدم گفت

اندفعه که برگردی

دامادت میکنم

من میخوام ازدواج کنم

یه زن خوشگل خواهم داشت

با دستای خودش بهم غذا میده

مامانم دلش دو تا نوه میخواد

...خونمون

پر از خوشی میشه

میخوام برم پنجاب

ما برمیگردیم نه؟

!بگو دیگه داداش

لاکشمن تو بگو برمیگردیم پنجاب؟

ساجان تو چرا چیزی نمیگی؟

ما برمیگردیم پنجاب؟

تو حتما میری پنجاب

!هممون میریم

تو عروسی میکنی ما هم تو مراسمت میرقصیم

اگر برای پیروزی در جنگ فقط ...اسلحه و سرباز کافی بود

بابا باندا سینگ هیچوقت نمیتونست پیروز بشه

برای بردن جنگ شجاعت لازمه

عمر چرا چیزی نمیگی؟

آره داداش

این چیز جدیدی نیست

این چیزا توی جنگ پیش میاد

شجاع باشید

...همه میدونن این شجاعته که پیروز میشه

!شجاعت

!شماها اینطوری قبول نمیکنید ...پس گوش کنید

یه بار کلنل فیلیپس اشتیاقش رو برای جنگ از دست داده بود

برای مشورت پیش من اومد

...دستم اسلحه بود

اسلحه رو پر کردم

...بعد من چنان درسی به افغانا دادم

!عمو بس کن !کاملا متوجه شدیم

تو فکر میکنی من دروغ میگم؟

بعد اسلحم رو پر کردم و به اینطرف و اونطرف شلیک کردم

نترس الان اسلحم خالیه

فردا ساعت 6 نیروها رو از پایگاه به سمت ایستگاها میبریم

!قربان- بیا داخل-

سوبیدار سینگ

افسر ارشد یگان لاهور

ارتش انگلیس- هند

...کلنل اسمیت

افسر ارشد سوبیدار سینگ رو معرفی کرد

به عنوان یک سرباز کارآزموده و ماهر

...ما به نطقه آ و ب میرسیم

و از قطار پیاده میشیم

...سرهنگ کریس به بقیه اطلاع داد که

...ارتش آلمان

به اولین سنگر انگلیس رسیده

حالا در حال تلاش برای رسیدن به دومین سنگره

به طوری که ارتش انگلیس نمیتونه به جلو حرکت کنه

بدین ترتیب ما در نقطه آ و ب ...از قطار پیاده میشیم

بعد از اون هفت مایل پیاده حرکت میکنیم

از جنگل و رودخانه رد میشیم تا به سنگرهای خودمون برسیم

سعی کنید زنده به سنگرمون برسید

کریس از افسران ارشد ...خواست تا هرچه زودتر

به خط مقدم مبارزه انگلیس و آلمان برسند

و به جلو پیش برن

پس بگیریدشون، نابودشون کنید و اونها رو به پناهگاهاشون برگردونید

فهمیدین؟- بله قربان-

...اگر تازه رادیو رو روشن کردید

انگلیس در حال جنگ با آلمانه

دنیا در حال جنگ با آلمانه

سربازهای انگلیس و هند شانه ...به شانه مبارزه خواهند کرد

در کنار فرانسه تا پیروز شوند

سریع باشید

برید...برید سریعتر

...افراد

خودتون رو برای نبرد آماده کنید

میخوام که تمام افراد زنده به پایگاه برسن

حاضرید؟- بله قربان-

!پسرا ...دشمن جلوی ماست

میخوام همتون زنده به سنگرا برسید

فهمیدین؟- بله قربان-

بیاید پسرا

سریع باشید برید جلو

از این سمت

برو ساجان سینگ

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

بجنب

خوبی؟

!شجاع باش پسر

...دیرا !نترس

نگران نباش

باشه- ...تیجا-

چیه؟- بیا پایین-

حداقل بذار ببینم این آلمانا چه شکلی هستن

گفنم بیا پایین

!شلیک که نمیکنم

از عمو بپرس حتما موقع جنگ با مالاکاند دیدتشون

!داداش مالاکاند کجا !آلمان کجا

!تو دیگه کی هستی

ساکت شو

حداقل ملاحظه شرایط رو بکن

دیرا تو نگران نباش- بیا-

!یا عیسی مسیح چه ایده خوبی سوبیدار

تو چی رو نمیفهمی؟ اگر بریم اونجا، میمیرم

بعد از حمله آلمانها ...افسران انگلیسی

دیگه عقلشون کار نمیکرد

...سوبیدار سینگ بهشون گفت

...به جای منتظر بودن برای مرگ

بهتره که برن و مبارزه کنن

...تحت این شرایط

شاید نجات پیدا کنن

و اونها همه ما رو میکشن

...اما اگر بریم و حمله کنیم

!شانس زنده بودن داریم قربان

بله

دقیقا

کلنل شما جدی هستین؟

بله

...گروهبان مارک کمپبل

با نقشه سوبیدار سینگ مخالف بود

معتقد بود که بیرون رفتن از پناهگاه، خودکشی کردنه

اما کلنل جرج اسمیت موافق بود

اون به سوبیدار سینگ اعتماد داشت

سربازان- بله جناب سوبیدار؟-

این سفید پوستا میگن که اینکار خودکشیه

...من نمیدونم که کی قراره زنده بمونه

...اما طوری مبارزه کنید

...که آلمانی ها متوجه بشن

!با کی دارن رو به رو میشن

...بنابراین

...چنان مبارزه کنید که

حتی نسل های بعدی هم شما رو فراموش نکنند

ممکنه که آلمانی ها اسلحه های بهتری داشته باشن

اما مثل ما، شجاعت ندارن

...در جنگ چامکور

...اگر سیک ها میتونن دست خالی

همچین مبارزه ای، با یک میلیون سرباز دشمن داشته باشن

پس چرا ما نتونیم در مقابل آلمانها مبارزه کنیم؟

...اگر اینجا بمونیم

حتما خواهیم مرد

اگر از اینجا بریم و مبارزه کنیم

شاید بتونیم جونمون رو حفظ کنیم

...وقتشه تا خدا رو به یاد بیارید

...عمامه هاتون مثل سپر بدونید

و خودتون رو قوی کنید

...اینطوری هر یک سرباز

میتونه با دشمن بدون ترس رو به رو بشه

...من مطمئنم

گلوله های آلمان ها تموم شده

اما سربازانشون هنوز هستن

درود بر خدای بزرگ- درود-

"...کسانی رستگار میشوند که" "نام خدا رو بیاورند"

بهشون شلیک کنید

!نه

ما از پشت به کسایی که دارن فرار میکنن، شلیک نمیکنیم

!آرهههه

!پسرا !بریم

"...کسانی رستگار میشوند که" "نام خدا رو بیاورند"

"...کسانی رستگار میشوند که" "نام خدا رو بیاورند"

خوبی؟- آره خوبم-

دیرا کجاست؟- باید همینجاها باشه-

!عمو

عمو هم باید اینجاها باشه

دیرا

عمو

دیرا

!دیرا

...دیرا تو !پاشو داداش

!زودباش دیرا

پاشو داداش

پاشو آفرین

زودباش

دیدی داداش؟

ازدواج نکردم

نه...نه اینجا دکتر هست

پاشو

...دیرا قوی باش

...مادرت رو میبینی

ازدواجم میکنی

...دیرا تو برمیگردی پنجاب

!بر میگردی

...دیرا قوی باش

...من میرم دکتر بیارم

!دیرا

...دیرا

!دیرا

" مرگ چیه؟"

"چه کسی مرده؟"

"...اول غم از دست دادن یه عزیز"

" بعدش هم ناله زاری برای اون"

" مرگ من فرارسیده"

" زندگی من همین بود"

" اشک هام، خاطراتم و آرزوهام هم مرد"

" مرگ چیه؟"

" چه کسی مرده؟"

" فریادهای من مرد"

" سکوت من مرد"

" دیگه وجود ندارم"

" من کاملا مردم"

" مرگ چیه؟"

"چه کسی مرده؟"

" مرگ چیه؟"

"چه کسی مرده؟"

" مرگ چیه؟"

"چه کسی مرده؟"

!درست میگید قربان

از متحدینشونه

!هند

...خبر شکست ارتش هند در این حمله

به پایگاه اصلی آلمان رسید

کلنل فرد کلین به ...گروهبان بالوین گزارش داد

...سربازانی که برای ارتش انگلیس جنگیدند

بهشون پنجابی گفته میشه

به جای کلاه به سرشون پارچه بستن

که بهش میگن عمامه

...یک گروه شجاع و نترس

که با این شجاعتشون جنگ های زیادی رو در گذشته پیروز شدن

...که حاضرن بمیرن !ولی هرگز عقب نشینی نمیکنن

...به همین روز بعد خاطر ارتش آلمان

!نقشه یک حمله هوایی رو اجرا کرد

اما نقشه دیگه ای توی ذهن بالدوین مولر در حال شکل گرفتن بود

درسته

به چیز دیگه ای فکر میکنید قربان؟

قوی باش پسر- !بله-

!ساجان

!ساجان

بیا اینجا

عقلت رو از دست دادی؟

یک گلوله بهت بخوره کارت تمومه

بیا پایین

!اجان

!گفتم بیا پایین

خوبی ساجان؟

!خوب نیستم جناب سوبیدار

تمام شب رو نمیتونم بخوابم

چشمام رو که میبندم دیرا رو میبینم

رویاهایی که مادر دیرا داشت، میبینم

لاکشمن رو میبینم !جناب سوبیدار

!گروباکش

!گل محمد رو میبینم

همه شهدامون رو میبینم

همشون جلوی چشمام هستن !جناب سوبیدار

نمیتونم بخوابم

تو فقط داری یک طرف قضیه رو میبینی

فقط داری به کسایی که شهید شدن، فکر میکنی

ساجان سینگ

به کسایی فکر کن که کنارت هستن

به کسایی فکر کن که زخمی هستن و تو سنگرن

زخمی شدن و منتظر مرگ هستن

به اونها فکر کن

!این ماهیت جنگه پسرم

باید با این شرایط کنار بیای

!و یک چیز دیگه

...فقط کسی زنده میمونه که

از شجاعتش کم نشه

از اراده اش چیزی کم نشه

فهمیدی؟

خونی که ما ریختیم اصلا به حساب میاد؟

شاید

شاید

!قربان !قربان نگاه کن

چه خبره؟- نگاه کنید-

دوربینو بده من

!ساجان

داره چه غلطی میکنه؟

کمپبل چه خبره؟- یه مردی هست که دستش چیزیه-

نگهش دار

برو پایین برو پایین

!تیجا- بله؟-

موقعیتت رو حفظ کن

موقعیت تیراندازی بگیر

تا من نگفتم کسی تیراندازی نمیکنه

!جناب کمپبل

چی نوشته جناب سوبیدار؟

نامه فرمانده آلمانهاست

...میدونه که

...انگلیسی ها

دارن به کشور ما حکومت میکنن

و اینکه دارن با ما مثل سگشون برخورد میکنن

:میگه که اونها برای افراد شجاع احترام قائلن

...حاضرن تا به هر سرباز پنجابی

ویزای شهروندی آلمان و مقام بالا در ارتش آلمان بدن

و همچنین سه برابر حقوق الانشون بدن

همچنین برای ما

غذای خوب و مراقبت پزشکی فراهم میکنن

آینده مطمئن تحصیلی و زندگی ...برای خانواده و بچه های ما

مسئولیتش رو به عهده میگیرن

اما یک شرط دارن

تمام سربازان انگلیسی رو بکشیم

...و همچنین

پرچم آلمان رو در این سنگر نصب کنیم

ما باید چیکار کنیم؟

...شماها بگید

باید چه کاری انجام بدیم؟

!ما کی هستیم که تصمیم بگیریم قربان

...هر تصمیمی که شما بگیرید

همون تصمیم رو انجام میدیم

...نه

همه در این جنگ شریکن

تصمیم رو همه باید بگیرن

!نه جناب سوبیدار

...تیجا درست میگه

تصمیم ما همون تصمیمیه که شما بگیرید

!بله جناب سوبیدار

!ساجان

من چی میتونم بگم جناب سوبیدار؟

من ازتون پرسیدم خون ما برای اینا ارزش داره؟

اونا برای ما احترام قائلن

...تا جایی که به بریدن سر اینا مربوطه

پنجابی ها حاضرن جونشون رو هم برای کسی که به سختی میشناسن فدا کنن

اینا کسایی هستن که ما غذامون رو باهاشون شریک میشیم

...چیزی که از ما میخوان !خیانت کردنه

ما حاضریم بمیرم به جای اینکه خائن صدامون بزنن

...ما جایی که هستیم

مبارزه میکنیم

ممنونم

ممنونم

ده روز بعد

چی شده؟

هیچی

بگو دیگه

!بذار ببینم

پانزده روز بعد

بیست و پنج روز بعد

!لعنتی

چی شده جان؟

ممکنه پاریس رو از دست بدیم

بیا پسر

یک ماه بعد

بیا داداش لیوانت رو بیار

ممنونم

برای هر نفر یه تیکه هست

بیا بخور

لیوان تو کجاست؟

بیا بردار

بفرما- ممنونم-

!بیاید پسرا

بردارید

بیا

بگیر پسر

بیا داداش

!فقط یه دونه

یکی؟

بخور

از فردا همونم گیرت نمیاد

ذخیرمون تموم شده

مصدوما بیشتر احتیاج دارن

صبور باشید

بیشتر از یک ماهه اینجاییم و هیچ اتفاقی نیوفتاده

دولت داره روش کار میکنه

فقط موقعیت رو حفط کنید

چطور میتونیم موقعیت رو حفظ کنیم؟

ما دیگه دخیره غذایی نداریم

هیچ دارویی نداریم

سربازهایی داریم که به مراقبت های پزشکی فوری احتیاج دارند

ما همین الان به پشتیبانی احتیاج داریم

ما داریم روش کار میکنیم

پشتیبانی به زودی میرسه

تا اون موقع باید موقعیت رو حفظ کنید

موفق باشید

گندش بزنن

همیشه همون داستان قدیمی

چه خبره جناب سوبیدار؟

چی باید باشه؟

...بیشتر از یک ماهه اینجاییم

!برای سربازها غذایی نداریم

!دارو نداریم

و خبری از اومدن نیروی پشتیبانی نیست

ذخیرمون تموم شده

و دولت هیج کاری نمیکنه

میگن، دارن روش کار میکنن

مزخرفه

حالا چی؟

چی باید بشه؟

یه سرباز تحت هر شرایطی باید قوی باشه

قوی باش- بله جناب سوبیدار-

به منم قهوه بده

برو

خدایا

بیاید پسرا

نون بخورید

بیا عمو جون

بازم باید این نون خشک رو بخورم؟

!بخور عمو

خسته شدم انقدر توضیح دادم

چیز دیگه ای برای خوردن، نمونده

!اشکال نداره ساجان

اما این نون خشک امروز خیلی درد آوره

امروز بایساکیه (جشن درو فصل بهار)

دکتر یادم انداخت امروز چه روزیه

این روز توی پنجاب خیلی دیدنیه

امروز هر پنجابی سعی میکنه تا هرخواسته ای داره انجام بده

!فکرش رو بکن ساجان

...اگر پنجاب بودیم

داشتیم ساز میزدیم

" ملاقه مثل یک چوب درامز میمونه"

" قاشق مثل سنج میمونه"

" همه ما سربازان شجاعی هستیم"

" ما به تفنگون اجازه میدیم تا آواز بخونه"

"دوستان امروز بایساکیه"

" ما باید اون رو جشن بگیریم"

"دوستان امروز بایساکیه" " ما باید اون رو جشن بگیریم"

"...اگر طبل نداریم" " با سطل های کوچیک طبل میسازیم"

"...اگر طبل نداریم" " با سطل های کوچیک طبل میسازیم"

"...اگر طبل نداریم" " با سطل های کوچیک طبل میسازیم"

" دوست من... رفیق من"

" دوست من... رفیق من"

" عزیزم... همراهم"

" دوست من... رفیق من"

" برقص و خوش باش عزیزم" " پاکوره بخور"

" چوب رو روی شونت نگه دار " "و مستقیم حرکت کن"

" برقص و خوش باش عزیزم" " پاکوره بخور"

" چوب رو روی شونت نگه دار " "و مستقیم حرکت کن"

" امروز فریاد میزنیم و شادی میکنیم"

" امروز بایساکیه عزیزم"

" ما باید اون رو جشن بگیریم"

" امروز بایساکیه عزیزم" " ما باید اون رو جشن بگیریم"

"...اگر طبل نداریم" " با سطل های کوچیک طبل میسازیم"

"...اگر طبل نداریم" " با سطل های کوچیک طبل میسازیم"

"...اگر طبل نداریم" " با سطل های کوچیک طبل میسازیم"

" دوست من... رفیق من"

" دوست من... رفیق من"

" عزیزم... همراهم"

" دوست من... رفیق من"

!داداش پرتاب

!داداش پرتاب

!سوبیدار

اینجا چه خبره؟

نگران نباش آروم باش

بشین زودباش

!تقریبا مهماتمون تموم شده

فقط میتونیم امیدوار باشیم که نیروهای پشتیبانی زودتر برسن

اگر اینجا تو سنگر بمونیم به زودی همه کشته میشیم

پیشنهاد میکنم این سنگر رو رها کنیم

به سنگر دوم بریم تا بتونیم شهر رو حفظ کنیم

بشین...بشین سرت رو بگیر پایین

اگر میخوایم شهر رو نجات بدیم باید بریم به سنگر دوم

من رو ببخشید جناب سوبیدار فکر نمیکنم کار درستی باشه

ما دیگه مهمات نداریم

پشتیبانی تا 5 الی 6 ساعت دیگه میرسه

تا اون موقع آلمانها این سنگر رو به دست میارن

اگر اونها تا اینجا برسن تا سنگر دوم هم میان

!باید جلوشون رو بگیریم

چه پیشنهادی داری ساجان سینگ؟

!تیجا

اینو ببر به سنگر دوم

همه خوبید؟

تیجا کو؟

!ساجان

!تیجا

!تیجا

!داداش ساجان

همیشه من رو کنار خودت نگه دار

!بعضیا اهداف بزرگ دارن !بعضیا اهداف جدی دارن

من نمیدونم چرا !فقط هدف من، در حد متوسطه

!ساجان

چی شده؟

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

من میرم

سربازا به شما احتیاج دارن جناب سوبیدار

!تو نامزد داری

بیا بخور

!هر چیزی حدی داره

امروز دیگه بهونه عروسک رو هم نداری

امروز چی آوردی؟

امروز تو برای من چیزی آوردی

امروز خیلی چرب زبونی میکنی

...حقیقت اینه که

تو عادت کردی یواشکی بیای منو ببینی

درست میگی

...همش به این فکر میکنم که

چطوری بدون دیدن تو زنده بمونم؟

چی داری میگی؟

ما داریم میریم انگلیس

!باید بریم پایگاه اونجا، جیتی

جنگ بزرگی پیش رو داریم

نمیدونم چی میشه

هیچی نمیشه

مادر پدرمون تاریخ عروسی رو مشخص کردن

تو نمیتونی منو تنها بذاری

!جیتی برای همین اینجام

دارم میرم و نمیدونم کی برمیگردم

...یک سال

...دو سال

...یا شاید

!بر نگردم

منظورت چیه؟

منتظرم نمون جیتی

با یکی دیگه ازدواج کن

هر چی خواستی گفتی؟

کی اونجاست دخترم؟

خداحافظ

یه سرباز همیشه در نامزدی با سپاهشه

پسر شجاع من

خدا نگهدارت باشه

!ساجان

!نه

!ساجان

!ساجان

!پاشو ساجان

!پاشو پسر

!پاشو

!بلند شو

!بلند شو ساجان

!برو

!بجنب پسر

آفرین پسر

ساجان

!ساجان

!ساجان !پسرم

!ساجان !ساجان

تو موفق شدی- !ساجان

!ساجان !پسرم

تو این جنگ رو بردی پسرم

!پیروز شدی

...حالا کشورمون آزاد میشه، جناب سوبیدار؟

آره

حتما آزاد میشه

حتما آزاد میشه پسرم

!ساجان سینگ تو به خوبی و با افتخار خدمت کردی

!همیشه در خاطرات ما خواهی ماند

!ساجان سینگ- !شهید بزرگ-

جناب جان من رو میشناسه

...چند ماهی آموزش میبینی

بعد از چند ماه شروع به کار میکنی

!مادر جون به این نمیگن کار !بهش میگن بردگی

!بردگی

تو چی میخوای؟

انگلیسی ها بهت احترام بذارن؟

!ساجان سینگ- !شهید بزرگ-

من این پسر رو به دنیا آوردم

نمیتونم در رو روش قفل کنم که ازش مراقبت کنم

!ساجان سینگ- !شهید بزرگ-

مادر پدرامون !تاریخ عروسی رو مشخص کردن

!تو نمیتونی من رو تنها بذاری

!به همین خاطر اومدم جیتی

امروز دارم میرم نمیدونم کی برمیگردم

...یک سال بعد

...دو سال بعد

...یا شاید

اصلا برنگردم

...پدربزرگم

همیشه برام داستان ساجان سینگ رو تعریف میکرد

...ساجان سینگ

مثل اولین قطره آبی بود که خودش رو روی زمین جوشان انداخت

...به خاطر تفکر اون

...یه مدرسه کوچیک از همچین تفکراتی ساخته شد

...امروز من

رو به روی تو ایستادم

ترجمه و زمانبندی : سپیده

سینمای هند در سایت بالیوود وان Bollywood1.Co

"...آه ای فردوسی"

" توی خونه ات خار کاشت نکن" "فقط به خودت آسیب میزنی"

" تفنگ تو فقط خون میریزه" "همه جا به رنگ سرخ در میاد"

"...آه ای فردوسی"

"ما برده و غلام بودیم"

" ما برده بودیم و روحمون مرده بود"

" به ما زنجیر بسته شده بود و " "افکارمون خام بود"

" ما افراد زیادی رو از دست دادیم" " چیزی از این بدتر هست؟"

" ما بد نیستیم و شما هم زاهد نیستید" "چرا ما انقدر پایین ایم و شما انقدر بالا؟"

"روحتون از شما خواهد پرسید"

"...آه ای فردوسی"

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.