Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
فیلم ها را با زیرنویس فارسی دانلود کنید .::WWW.KING-MOVIE.SITE::.
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام ما telegram.me/KING_MOVIE | @King_Movie
دانلود رایگان فیلم در تلگرام telegram.me/DEL_KUK
اسم من کایل کیلیه
اگر متعجب شدیدکه چرا برادرام دنبالمن
یا چرا از تویینکی سگه دنبالمه
همش بخاطر یه مرده
لوییجی ال لمونسلو
کایل کجاست؟ یه ساعت پیش
فرستادمش که یه آچار بخره
اون همیشه این بازیا رو در میاره
بعضی بچه ها بازی ویدیویی بازی میکنن
بازی میکنیم Lemoncello's Scavenger Hunt ما (یک بازی)
این یکی از مشهور ترین بازی هاشه
ولی شایعات میگه که پروژه بعدیش بزرگترینه
!نه، نه، نه !سگ
!آه
!اینم از آچار پدر
Whoa! Whoa!
!کایل! برگرد اینجا
آقای لمونشلو بزرگترین بازی ساز در تاریخه
اون قهرمان منه
باشه، برمیگریم به بازی
آخرین ماموریتم
دو سکه را از سال 1982 پیدا کنید که به 30 سنت برسد
و یکیش نباید نیکل باشه (نوعی فلز که در ساخت سکه استفاده میشود)
ولی سکه دیگه میتونه نیکل باشه
خب، یه کواترنر و یه نیکل (سکه ای به ارزش 25 سنت)
میدونم کجا پیداشون کنم
متاسفم پسرها دیر رسیدید
!چی؟ چطوری؟
تینکی دنبالت بود
تا وقتی که تموم نشده، تموم نشده
تمومه
زندگی جذابه
وقتی که شکست بخوری، بازی تمومه
ولی در زمان بعدی
یه پاداش میگیری
سلام
من خانم توبین هستم
رئیس قبلی کتابخانه قدیمی شهر
که 12 سال پیش بسته شد
من اینجام که باز شدن
پیشرفته ترین کتابخانه رو معرفی کنم
که جای بانک گلد لیف قدیمی هستش
با تشکر از شخص معروف در کل جهان
لوییجی ال لمنشلو
درسته، بزرگترین بازی ساز جهان
یه کتابخانه دیوونه کننده درست توی شهر ما ساخته
اون یه راه پیدا کرده که کتابخانه دار قدیمی
خانم توبین رو زنده نگه داشته
حالا، 12 ساله ها
که بهترین مقاله های تخیلی رو بنویسن
میتونن بازی فرار از کتابخانه آقای لمنشلو رو بازی کنن (Escape From Mr. Lemoncello's Library)
برندگان اعلام میشوند
تا در تولد آقای لمنشلو در دو روز شرکت کنن
بعدا میبینمتون
در اون لحظه،
میدونستم که سرنوشت من اینه که این بازی رو بازی کنم
بنابراین باید بهترین مقاله زندگیم رو مینوشتم
چون همه همینکارو میکنن
مثل سیرا راسل، که کتاب های بیشتری میخونه
نسبت به بقیه
و میگل فرناندز، تنها بچه ای که
وظایف کتابخانه رو برای تفریح انجام میداد
هیلی دیلی معروف ترین دختر در مدرسه
هزاران دوست ولی با اینحال توی عکساش تنهاست
آندرو پکلمن
آدم باحالیه، ولی همیشه تو سری خور بوده
من بیرونم
اینطوری میتونی که کلت استفاده کنی پکلمن
که منو به چارلز چیلتینگن میرسونه
توله سگی که عاشق ارتشه و با تجربس
من بازنده ها رو برای بسکتبال میخورم
متاسفانه برای همه ما
در آخر، آکیمی هیوگز
سلام کایل
عشق ریاضی، خزانه دار کلاس و بهترین دوست من
تقریبا آخرای مقالمم
تو چطور پیش رفتی؟
درسته، مقاله من
حقیقت اینه که نمیتونم کلامات رو پیدا کنم
برای همین گذاشتم قوه تخیلم اینکارو بکنه
من تمام ایده های مورد علاقم رو توش گذاشتم
من حتی بزرگترین سازم رو آزاد کردم، اسکاراداستلی
امیدوارم این برای ورود به کتابخانه کافی باشه، چون به محض اینکه برم داخل کتابخانه،
هیچی نمیتونه بندازتم بیرون
!خانم ها و آقایون !پسر ها و دخترها
توجه کنید، لطفا؟
...معرفی میکنم
یک، و تنها
!لوییجی ال لمنشلو
چی چی
خب حالا، بریم سراغ کار
همینطوری صاف میریم
!از اون چیزی که بنظر میاد سختره
!نه
اولین قانون بازی سازی
همیشه یه قدم جلوتر باش
و حالا معرفی میکنم بازیکنان
بزرگترین بازی جهان
از فرار و پازل و دزدی تا ریلکس
در زمینی صد هکتاری، کتابخانه ای که در آن کتاب ها به حقیقت میپیوندن
دوازده نفر وارد میشوند
ولی فقط یه نفر میبره
وقتی اسمتونو شندید، در استیج به من ملحق بشید
!میگل فرناندز
!مامان، تونستم
!اندرو پکلمن
!آره
!بریجت واج
!شان کیگن
!سیرا راسل
!یاسمین اسمیس اسنایدر
!کیلا کورسون
!هیلی دیلی
!آکیمی هیوگز
!آره
!روز ورمت
!چارلز چیلتینگتون
!آره
و اخرین برندمون
!کایل کیلی
!چطوری؟
!آره، آره
باعث افتخارمون شدی مشکل ساز
ممنونم پدر
حالا برای دوربین ها لبخنر بزنید و !دستتونو به نشانه بای بای نشون بدید
به کتابخانه من خوش آمدید
اینجا چیز های زیاد درهم برهم
درست مثل من
آگاه باشید، که فرار از کتابخونه
برای ضعف قلب نیست
این هر فیبر موجود در شما رو آزمایش میکنه
هر قدرتتون رو
!!هر ذره جرعتتون رو
این آخرین فرصتتونه برای ترک اینجاست قبل اینکه شروع کنیم
تا وقتی که کاملا مطمئن شدید که آماده ماموریتید
!برو
آخ، یادم رفت من امشب تمرین فوتبال دارم
آره، منم همینطور
خب، هنوز ده نفر شما اینجاست
حدس میزنم که آقای لمنشلو پیر شدن
بذارید تا دکتر زینچکو رو معرفی کنم، مدیر کتابخانه
ایشون یه نابغن
نابغه؟ - ممنونم -
اینا کارت های کتابخانه شمان
واو، عالیه
هرکدومش یه مکانیزم کمک یا دکمه هم داره
قبل اینکه فشارش بدید، یادتون باشه
...که
!اینجا رو، این منم
!این صورت منه
از بازی خارج میشید...
دختر بدبخت، بهتر بود گوش میکرد
و قانون اول منو دنبال میکرد
با یکدیگه مهربون باشید
همینطور نسبت به کتابخانه
اون باید در عرض سه، دو، یک فرود بیاد
!نه
این عادلانه نیست، از کجا باید میدونستم؟
باورم نمیشه افتادم بیرون بریم خونه
حالا، وقتی که پازل ها در کتابخانه رو حل کنید،
میتونید به راهنما دسترسی پیدا کنید
این راهنما ها میتونن کمکتون کنن
تا به سوال بزرگ جواب بدید
چطور از کتابخانه آقای لمنشلو فرار کنیم
از خروجی های اظراری آتش برای میانبر استفاده نکنید
همچنین، لطفا از منطقه های در حال ساخت دور بمونید
پس جایی که خارج از محدودس نرید
میتونه خیلی خطرناک باشه
ولی نگران نباشید، ما تماما
شما رو از اتاق کنترل تماشا میکنیم
هرکسی که اولین نفر فرار کنه، اولین چهره ای میشه که
یه بچه میبینه در تمامی کتاب ها، بازی ها
و کارت های بازی لمنشرو
به نام خودتون میکنیدش
از این گذشته، هرکاری میکنم،برای شما میکنم
حالا نظاره گر باشید
کلید طلایی
این قدرتش
بیشتر از رعد و برقه
همه کتاب ها، همه اثر ها رو کنترل میکنه
هر قلم جنس با ارزش در کتابخونه من
و تنها دوتا ازش وجود داره
این یکی
و برای خودم
واو
ببخشید
فقط یک سفر دیگه روی پله ها
به اونا توجه نکنید
اونا ذهن خودشون رو دارن
دیدی؟
باحال بود
این عالیه
پشت این درها، با ارزش ترین اختراع من تا حالا وجود داره
چیزی که بنظر میرسه که یه کتابخانه سادس همه چیزه، ولی
شما فقط کتاب نمیخونید
!بلکه به واقیعت تبدیلشون میکنید
و اینجا چالش هایی رو مشاهده میکنید که قراره باهاشون روبه رو بشید
معما رو حل کنید، از راهنما استفاده کنید
و بعد شما ها میتونید بچه ها رو پخ پخ کنید
درست مثل دلقک ها
منظورش چیه؟ - چی میگه؟ -
زود باش از اینطرف
اینجا رو
نگاه کن
واو
اینجا رو نگاه کن، این عالیه
!ببین
اینجا عالیه
خیلی عالی
بالا رو نگاه کن
حالا! بذارید که بازی شروع بشه
شما 6 ساعت وقت دارید که فرار کنید
شانس یارتون
اونجا رو نگاه
به اون کتاب ها نگاه کن
اون نوشته ها رو نگاه کن
فکر میکنی این اولین پازلمون باشه؟
...نه، شاید یه جور چیز احمقانس
اولین پازلتون رو نظاره گر باشد
برای اینکه راهنمایی فرارتون رو بدست بیارید، شما باید این کد رو فاش کنید
شما دو دقیقه وقت دارید، شروع شد
دو دقیقه؟ باشه
فکر میکنی یه زبان دیگس؟
فکر نمیکنم
به علامت نقل و قول نگاه کن، شاید یه نقل قوله
برید کنار
من انجامش میدم
با فرض اینکه یه نقل و قول باشه، هر کسی گفتتش
اسمی داره که دارای، 5 حرف، 1 حرف
ده حرف - خب؟ -
خب...ما یجورایی توی کتابخونه
کسی هستیم که وسط اسمش یه حرفه
لوییجی ال لمنشلو
پنج حرف، یک حرف و ده حرف داره
کارت خوب بود کایل
میتونیم این نوشته ها را با حروف تطبیق بدیم
فکر خوبیه
دقیقا چیزی که من میخواستم بگم
باحاله، اگر نقطه و ویرگول به معنی ال باشن
من همیشه توی گوشیم نقطه ویرگول تایپ میکنم
وقتی بخوام بنویسم ال
منم همینطور
همینه
هر نوشته یه حرف از کیبورده
نقطه ویرگول به معنال ل و آی به معنای یو هست
این یه خطای مدرن در نوشته های باستانی
یه چیز درهم و برهم از چیزای قدیمی و جدید
دانشی که به اشتراک گذاشته نشه هنوز ناشناختس
لوییجی ال لمنشلو
Yes!
کارتون خوب بود
اگر میخواید فرار کنید به این پیشنهاد توجه کنید
این راهنمای فرارمونه؟ مسخرس
این فقط یه پیشنهاد دوستانس
این راهنمای شماست
واو
اینجا
"دندی برندیت از بانک گلد لیف آلکساندر دزدی کرد"
دیشب، دندی برندیت"
"یک ملیون و نیم دلار دزدید
کارمندان بانک گلد لیف امروز صبح شوکه شدن"
"وقتی با یه صندوق خالی روبه رو شدن
فرمانده یانگ این رو به گزارشگران گفت
خب، ما دقیقا میدونیم که دندی برندیت چی دزدیده
اینکه اونا چطور وارد اون اتاق امن شدن، هنوز یه معماس
یه تحقیق کامل در حال انجامه
اینجا رو نگاه کن
کلمات پر رنگ کلمه "راه" را هجی میکنن
هی، دستشویی اونجاست؟
دستشویی دارم
فکر کنم همونجا باشه
از این طرف، دوستم
اوپس، اون خروج اضطراری بود
یادم رفت بهش بگم
چرا اینکارو کرد؟
چه آدم دروغگویی
میدونی، بهتره یه تیم تشکیل بدیم
تا وقتی که دانش بینمون اشتراک گذاشته بشه (به معنای همکاری بهتر)
هستی؟
حتما - خوبه -
!واو
واو، این حتما همون صندوقه که
توی اون مقاله بهشت اشاره شده بود
برو اونور، پیکل
...کجا رفت
حتما یه راهنما اون توئه
یا شایدم....پول
عینکم افتاده
چون روی صورتم نیست نمیتونم پیداشو کنم
مرد، کجاست؟
ممنونم کایل
خب این قرار نیست تکون بخوره
کارت خوب بود پیکل - پسر ها و دختر ها، -
لطفا من رو در قسمت ترسناک ببینید
برای چندتا اطلاعات مهم
این اتاق رو به عنوان منطقه امن بدونید
منطقه امن؟ از چی؟
از تمام چالش هایی که قراره باهاش روبه رو بشید
آهان
حالا، یادتون باشه که فقط یبار میتونید به هر قسمت وارد بشید
تا دنبال راهنما بگردید در غیر اینصورت شما محروم میشید
اه، این پیرزنه عکسمو خراب کرد
...هیلی
باید به این توجه کنی
سیرا، کی گفته میتونی با من حرف بزنی؟
بله میوگل؟
لطفا میشه من اول برم؟
من حدود 3000 ساعت سرویس
توی کتابخونه مدرسه انجام دادم
میوگل، دلیل قانع کننده ایه
چالش تو اینه که راهنمای فرار رو پیدا کنی، اگر جرعتشو داشته باشی
یا باید بگم، بترسی
جذابه
خیلی باحاله
بخش ترسناک، دارم میام
به بخش ترسناک خوش آمدید
یادت باشه، یجایی توی این بخش راهنمای فرار قرار داره
به هر اطلاعاتی توجه کن
ممکنه درست روبه روت باشه
برای اولین راهنمای فرارت،
تو باید یه کتاب خیلی معروف رو پیدا کنی
دو دقیقه وقت داری تا کتاب "قلب داستان را بازگو میکند" پیدا کنی
مثل کتاب "قلب داستان را بازگو میکند"از ادگار آلن؟ (نام یه کتاب از نویسنده آمریکایی ادگار آلن)
آره، ولی آگاه باش که تو تنها نیستی
...ببخشید
میدونی که آیا امشب ماه کامله؟
برای چی میپرسی؟
ضربان قلب در حال افزایش است
تمام سیستم ها به درستی کار میکنند
خوب بنظر میای
واو، بخش ترسناک
مزه ترس میده
خونت داره پمپاژ میکنه
!کتاب! همینجاست
!آه
!فراموشش کن
!من میخوام یه کتابخانه دار باشم
از اینجا میرم بیرون
میگل بدبخت - کی اهمیت میده؟ -
اون نتونست از یه خونه خالی بر بیاد
چه بچه ای بود
دیگه نمیتونم اینکارو بکنم
صبر کن، تسلیم نشو - من از اینجا میرم بیرون -
!آه
بیخیال، یعنی میخوای هر دفعه
یکی میره مراسم سوگواری راه بندازی؟
آره، چون گفته شده بود که با یکدیگه همینطور کتابخانه مهربان باشید
یادته؟ قانون اول؟
هرچی، اون یه ترسو بود
دوست ندارم تخریبت کنم، ولی من و ایکیمی یه تیم هستیم
و قراره کلتو یخوابونیم عادلانه و منصفانه
واقعا؟
منم یه تیم تشکیل میدم
با کی؟
آبوی
پکلمن؟ - ...خب من -
بیا اینجا، حالا
!تکون بده
اذیت نشو، اون فازش خرابه
اون درواقع فاز نداره
چون توی تیم ما
ممنونم رفقا
خدافظی کنید
شماهیچوقت دربرابر این تیم نمی برید
خوبه، فکر میکنم ما دو تا تیم داریم
تیم برنده، یا بهتر بگم، تیم من
و تیم کایل بازنده
ما لهتون میکنیم
حالا، بیاید بریم به بخش بچه ها
راه زیادیه
بعدا میبینمتون، بازنده ها
هرچی
آره
جالبه
به این چی میگی؟
فانتزی، علم، کلاسیک
انتخاب سختیه
کلاسیک، تخصص منه
کلاسیک، برو که رفتیم
!واو
باحاله
اینجا حتما ملیون ها کتاب وجود داره
به این غاز های باحال نگاه کن
به بخش کودکان خوش آمدید
برای اینکه راهنمای فرارتون رو بگیرید، شما 4 دقیقه فرصت دارید
تا هامپتی دامپتی رو سرهم کنید (نوعی شخصیت کارتونی)
داری شوخی میکنی؟
بازی بچه هاست
همچنین، یه نصیحت دوستانه
غاز ها رو برندارید
مگر اینکه بخواید با مادر عصبانیشون درگیر بشید
مادر عصبانی، چی؟
باشه
خانم گوس، آروم باش
برای علاقه داشتن به غازها، کمکم کنید
باشه، حالا بیاید این تخم مرغ گنده رو سرهم کنیم
قبل اینکه تیم کایلی راهنمای بعدیش رو بگیره
!نه
برای اینکه اولین راهنماتون رو بدست بیارید،
شما باید یه کتاب خیلی معروف رو برگردونید
!شما دو دقیقه وقت دارید، برید
!ما رسما مردیم
!نوکش خیلی تیزه
!آه
!حال بهم زنه! همه جا زرده تخم مرغ ریخته
!آه
!خب، اشکال نداره
چه اتفاقی واست افتاده؟
همونجا وایسا
!فکر کنم یه سیگنال دریافت کردم
!من توی درسر افتادم
!کمک
سلام رفیق، من شارلتم
تو حالا در امانی - شارلت؟ -
از شارت وب؟ (نام یک رمان کودکانه)
تو مهربونی
!چیزی نیست
شارلت از شارلت وب
به علاوه، من یه درس مهم گرفتم
که یک کتاب رو از روی جلدش قضاوت نکنم
انجامش دادم
اینجا خیلی راحته
!آره
زودباش، حتما یه راهی هست که حلش کنیم
فکر کن
ببین، اون عکس در گوشه بالا
پرچم رسمی روم
روم به علاوه و، میشه رومئو
!آره
اون یه دسته درسته؟
یچزی ازش کم بشه میشه
رومئو و جولیت، نوشته شده توسط ویلیام شکسپیر
عالیه، راهنمای فرار
کتاب رومئو و حولیت هست
قفسه بالایی سمت راست شما
اون بالاها
نه، این خیلی خیلی زیاده
مشکلی هست؟
یکمی
من ترس از ارتفاع دارم
ترس از بلندی؟
واو، این واقعا یه
کار تیمی توی بخش کلاسیکه
خب، بچه ها توی قسمت کودکان چکار میکنن؟
یه دقیقه
ولی- ولی این درست نیست
خوک ها توی شارلوت وب پرواز نمیکنن
ما توی خوک ها یه باگ داریم (ارور یا ویروس)
باگ توی خوک ها؟
آره، یه اشتباه کوچیک که باعث شده انتقال اطلاعات دچار مشکل بشن
خب! من حلش میکنم
اینم از این، مشکل حل شد
با احترام، فکر میکنم که
داریم فشار زیادی به سیستم میاریم
شاید بهتر باشه متوقفش کنیم
زیاد تند نرو
این فقط یه باگ کوچیک بود
راحت حل شد
چطوره یه پلکان با کتاب درست کنیم و ازش بریم بالا؟
و با قدم گذاشتن روشون خرابشون کنیم؟
دیوونه شدی؟
تا وقتی که یه ایده بهتر پیدا کنیم
باشه، ولی باهاشون مهربان باش
این کتاب های کلاسیک بی ارزشن
آیساپ فیلو
چه کلاسیکی
Classic Tales of Classical Times
بیشتر کلاسیکی
چی؟ نسخه اول هارد شناور؟
این کلاسیک نیست
با بزرگترین کتاب ها میتونید" "به بیشترین ارتفاعات برسید
"لیوجی ال لمنشلو"
به برآمدگی ها توجه کنید
خیلی از این کتاب ها هارد شناور هستن
تا اونجا که میتونید جمعشون کنید
صبر کن کایل
!منو نگاه کن
!صبر کن، کمک
چه اتفاقی داره میوفته؟
!نه
!ممکنه تصادف کنم، مواظب باشید
من فهمیدم چطور اینور اونور شم
ولی چطور برم بالا؟
بذار ببینم شاید دستورالعملی باشه؟
برعکسش رو امتحان کن، به جلو خم شو
باشه، آسونه
خیلی باحاله
خوبه
منو داشته باش
واو
!اینجاست! گرفتمش
!واو
!نه
اون حتما نسخه سریع السیرشه
نه، نه، نه، نه نه، نه ، نه ، نه
!آه
!صبر کن داریم میایم سیرا
!اینجاست
!کتابو بنداز سیرا
گرفتیش - ما هواتو داریم -
اینم از کتاب نفرت آور !حالا منو بیارید پایین
الان
نگران نباش
!داره کار میکنه
...پایین!پایین!پایین
آره، ما انجامش دادیم
حالا وقتشه که راهنما فرارمون رو ببینیم
یه مقاله قدیمی دیگه
راز بزرگ دندی برندیت
در خاطرات مدرن، هیچ معمایی انقدر
شهرمون رو شیفته خودش نکرده بود
پرونده سرقت بانک دندی برندیت
ولی الان یه راهنما از یه پسر محلی بدست اومده
من دیشب داشتم توی کتابخونه میخوندم
وقتی که صدایی شنیدم
انقدر توی کتاب رفته بودم که اصلا متوجه نشدم
ولی بعدش که کارم تموم شد، یه دسته
اسکناس 100 دلاری روی زمین پیدا کردم که از بانک گلد لیف بود
داری میگی که انقدر توی کتاب گم شده بود که،
متوجه نشدی دندی برندیت پشت سرته؟
دقیقا
خب، ممنونم پسر
میتونی اسمتو بهمون بگی؟
بله آقا لوییجی ال لمنشلو
آقای لمنشلو وقتی از بانک دزدیده شده بود
توی کتابخونه بوده
درسته
اونا میگن که اون به سختی میتونسته بخونه
و کتابخانه دار، خانم توبین گذاشته که اون تا دیروقت بمونه
خب اون میتونسته یاد بگیره و مشخصا تمام بازی های جذابشو طراحی کنه
اینجا رو نگاه کن
حروف این رو هجی میکنن "راهه"
درست مثل اولین راهنما بجز حرف ه
"راه، راهه"
راه، راهه به کجاست؟ کنجکاو شدم
بریم
فرار ما یه ربطی
به دندی بندیت داره
میدونم
منظورم اینه که اونا توی همه راهنما های ما بودن
راهنمای قدیمی بی معنی، دزدی قدیمی
خب اونا یه کتاب قدیمی توی صندوق بانک پیدا کردن
حالا که چی؟
فکر نمیکنی راهنمات رو به ما گفتی؟
سرت تو کار خودت باشه
میدونی، من تعجب میکنم که هنوز اینجایی
باحاله
و بنظر میرسه که بیشتر تیمت نیستن
...بیشتر
پکلمن کجاست؟
خبر بد اینه که
من عینکمو گم کردم
ولی بجاش این قمقمه آب رو پیدا کردم
کسی تشتنش نیست؟
مریض
میتونم راهنمات رو ببینم؟
فرصت پیدا نکردم یه نگاه بندازم
مشکل من نیست اگر میخواستی ببینیش
باید موقعی که داشتم بدستش می اوردم اونجا می بودی
حواسم نبود
حالا بذار ببینم
خب، میخوام ولی
ولی توی بخش کودکان جا گذاشتمش
چی؟ نه
میرم بیارمش
!صبر کن! هیلی
تو نباید به یه اتاق دوبار وارد بشی
تو محرومی
چی؟ من نمیدونستم
شاید بهتر بود که سلفی نمیگرفتی
وقتی داشتم راه رو نشون میدادم
آره، میدونم سلفی چیه
!نه! صبر کن
خب، این عادلانه بود
...واو
برگردیم به 5 نفر آخرمون
اگرچه راجب آقای چیلتینگتون مطمئن نیستم
اون توی کتاب من یه خط مرزیه
اه، نه دوباره یه خوک
از شارلوت وب
داره توی روز روشن علف چرونی میکنی
خب این غیر طبیعیه
شاید بهتر باشه برم دستی درستش کنم؟
منظورم اینه که
میدونی، شاید سیستم داره فشار زیادی رو تحمل میکنه
ببخشید من قبلا یذره اسکل بودم
آلارم رو به صدا در بیار
ولی من بهتره برم این میتونه خیلی بد بشه
درسته
خب، تیم منو ببخشید
خب، حالا کجا بریم؟
آکیمی، میخوای افتخارش رو داشته باشی؟
...خب، من
فانتزی رو انتخاب میکنم
اونا دارن اون طرفی میرن، زودباش
چی؟ - شیش، پیکل -
نمیخوام صدامون رو بشنون
چی؟ من بدون عینکم نمیتونم صداتو بشنوم
شنیدن هیچ ربطی به عینک نداره
حالا، میریم دنبالشون
و میذاریم که اونا کارا رو برامون انجام بدن
صبر کن، این تقلب نیست؟
پدر و مادرمون درست اون بیرونن
شاید برای تو بیرون باشن، ولی برای من نه
چی؟ اونا چرا اینجا نیستن؟
...به تو هیچ ربط ...اونا فقط
اونا یه کار مهم دارن، باشه؟
باشه ببخشید، چیلتی
میخوای راجبش صحبت کنی؟
نه، نمیخوام راجبش حرف بزنم
و منو چیلتی صدا نکن
بذار یبار برای همیشه اینو ببریم
دکتر زینچینکو
حالتون چطوره؟
ما قطعا تقلب نمیکردیم
فقط دارم چندتا تعمیرات انجام میدم
روز خوبی داشته باشید
ببخشید
بریم انجامش بدیم
حالا، زودباش
تکون بخور پیکل
!واو
جالبه
اینو نگاه کن
ببین، کتاب های فانتزی بیشتر
تمامی نسخه های کتاب های چالز دیکنز
بچه ها، ببینید
زودباش، بیاید بریم
اوه، منتظر من بمونید
بچه ها، این پلو نگاه کنید
خیلی باحاله
اینجا رو
به جنگل فانتزی خوش آمدید
برای گرفتن راهنمای بعدی فرارتون،
شما باید از پل لمنشلو بگذرید
...راهنما اونجاست
آویزنه چیزی که حدس میزنم یه
درخت لوبیا بزرگه؟
آره، جک و لوبیای سحر آمیز
به طور رسمی لقب داده شده به داستان جک اسپریگینگز"
"و لوبیای سحر آمیز 1734
ممنونم سیرا، فهمیدم
خوب نیست ویلبور
!اون یه خوکه
حالا برگرد به بخش کودکان
ما فقط باید رد بشیم؟
بنظر که معمایی چیزی نیست
صبر کن، آقای لمنشلو هیچوقت سادش نمیکرد
!خب، خب، خب
شما میخواید از پل لمنشلو عبور کنید، درسته؟
چطوره یه بازی کوچیک کنیم؟
اگر برنده شدید، شاید رد شدید
اگر من برنده شدم، به بزرگترین
دوستم معرفیتون میکنم
غول و بچه ها اون یکم بد اخلاقه
سلام کن غول
اون زیاد باهوش نیست
ولی اون راه خودشو داره
چی؟ یه غول اونجاست؟
!شیش پیکل
خب دیگه بسه
حالا تخته ترول رو نظاره گر باشید (موجودی در داستان ها که خیلی زشت است)
لوییجی ال لمنشلو
به من 16 کلمه از این 16 حرف
در عرض 60 ثانیه بدید، شروع شد
لیمو ویولین سل
شیر ابدیت
موش کور
پا. نارون روغن
یک
سلول
نگو که به این زودی کنار کشیدی
تازه شده 10 تا
خوشمزس
صبور باش غول
به زودی کارشون تمومه
من نمیتونم اینجا بمونم
اونجا یه غول گنده، عظیم خیلی بزرگه
چرا هرچی میگی
به غول ختم میشه؟
موش
تو قبلا اونو گفتی - درسته، ببخشید -
تو نمیتونی کلمه ببخشید رو از بین اون حروف بیرون بیاری
داری تقلب میکنی؟
بس کن
اگر تکون بخوریم، لو میریم
ما می مونیم
زود باشید بچه ها، وقتتون داره تموم میشه
زودباش
حال بهم زن! اونا روی زمین بود
شپش مسیر رودخانه
دوازده تا شد
خیلی بده، شما فقط 15 ثانیه وقت دارید
اینا خیلی خوبن، مثل نان برشته میمونن
بخاطر اینه که اونا موندن
حالا، تیم کایل نزدیکه که ببازه
و داری این لحظه رو خراب میکنی
!فکر کن
5, 4, 3, 2...
!برو، دراز، ملون، کلونل
کار تیمی خوبی بود! شما میتونید از پل لمنشلو بگذرید
!آره
!باورم نمیشه
چطور اینکارو کردی؟
همشون هجی عسل بود
خیلی خب، راهنما بعدی اونجاست
!اون بیرون مراقب باشید بچه ها
!شما نمیدونید که چی قراره ببنید
نون مونده ای این دور و ور ندیدی؟
من و خواهرم راهمون رو گم کردیم
نه
فقط یکمی بود، مطمئنید ندیدیشون؟
از اینجا برید بیرون
میدونی چیه؟ اینه
من از اینکه منتظر بمونم اون بازنده ها ببرن خسته شدم
وقتشه که ببریم
چی؟ اینو از کجا اوردی؟
مثل اینه که یه شکلاتو از یه بچه بگیری
ببخشید
اونو از دکتر دزدیدی؟
من برای مدتی قرض گرفتمش،
همونطوری که اینو قرض گرفتم
تمام این مدت عینکم دستت بود؟
آره، حالا بذار تمرکز کنم
این باید یکاری انجام بده
بنگ حالا نوبت ماست
حالا، برای اینکه این خرابکاری رو درست کنم
چی؟
کلید طلایی کجاست؟
!بزن بریم
اون چیه؟
چی؟
!اوه
!حتما داری شوخی میکنی
چیکار میکنی پیکل؟
این اصلا خوب نیست
چه اتقاقی افتاد؟
!اوه
دکتر زی، ما یه مشکل داریم
نزدیک بمون
چه اتفاقی داره میوفته؟
!آه
!ویلبور
!دکتر زی
!فرانکشتاین
خراب شده
سیستم حتما قاط زده
اونا باید دوباره راه اندازیش کنن
وقتشه که سیستم رو خاموش کنم
زودباش پسر !زودباش
چرا این کار نمیکنه؟
!اوه
!اون یکی کلید
!سیستم عامل کتابخونه ربوده شده
!ببین
من احساس خوبی ندارم
چیلتینگتن! نه !داری همه چیزو خراب میکنی
!آه
!آه
اون چیه؟
اون چیه؟
!برو! حالا
دست من کار نمیکنه
منم همینطور
پیکل، بیا اینجا، زودباش
زودباش، سرتو بیار پایین
این همون چیزی بود که فکر میکردم؟
حتما خودش بود
پایین بمون تا اون ما رو نبینه
!برو
!بدو
اینجا، زیر پله ها
!بیاید پایین، بیاید پایین !زودباش، اون داره میاد
باورم نمیشه اینکارو کردی پکلمن
من؟ تو اینکارو کردی - من؟ -
اگر بخاطر تو نبود
من الان به راحتی اون تیمو نابود کرده بودم
!تو پس مونده نون ما رو خوردی
گشنم بود !متاسفم
آماده مقابله باشید
زود باش، بگیرشون
زودباش، پیکل
چه اتفاقی واسه منطقه امن افتاد؟
بیشتر شبیه منطقه خطه
!بچه ها
!این قطعا قسمتی از بازی نیست
!کتابخانه دیوونه شده
!بدویید بچه ها، بدویید
!خودتون رو نجات بدید !از اینجا برید بیرون
زودباش، بذارید در های خروج رو امتحان کنیم
باشه، برو، برو، برو
زودباش، پیکل
زودباش، زودباش بیا پایین
!زودباش، پیکل
خیلی خب پیکل، از اینطرف !برو، برو، برو
زودباش هنسل
زود باش، زود باش بیا بریم
!اونا بسته شدن
!بس کنید، درو باز نکنید
اگر اینطوری بریم بیرون بازی رو میبازیم
!مراقب باش، چیلتی
وقت خداحافظه
!تو جرعت نداری به اونا آسیب برسونی
این کار منه
Here! Go in here!
!برو، برو، برو، برو
فکر کنم گمشون کردیم
ما کجاییم؟
!نه، نه، نه به اتاق تخیل نرید
اون اتاق برای اثر تقابل انسان آماده نیست
یک فکر میتونه یه دردسر درست کنه
!باید کمکشون کنم
ما باید چیکار کنیم؟
همینجا منتظر میمونیم تا یکی پیدامون کنه
و امیدوار باشیم که یه آدم دیوونه نباشه؟
!شیش
لطفا، اون یارو گرگیه نباشه
اون یارو گرگیه نباشه - !ساکت -
خودشه
ببین
یه نور هست
شاید یه راه دیگه به بیرون باشه
چیه؟
اونا عینکن، شاید دید در شب باشن
تا بتونیم ببینیم که یه در دیگه هست
من میذارمشون
صبر کن، اینکارو نکن
...چی
من کجام؟
فکر نمیکنم اینا عینک های دید در شب باشن
!اون یه اژدها
بنظر شبیه ترس منه
!کمکم کنید
!من بالای یه صخره ام
!آه
"انتقال کامل شد"
زودباش، بیا بریم
امنه
زودباش، حواستونو جمع کنید
هی، ببین اون راهنمای از جنگل فانتزیه
حتما از جیبم افتاده
!هی، نه، بدش به من
ممنون، من اینو انتظار نداشتم - منم همینطور -
منم همینطور - منم همینطور -
فقط بیاید تکون بخوریم، لطفا
"!راز معما دندی برندیت حل شد"
یک ماه طول کشید ولی پازلی که"
" که کسی فکر نمیکرد حل بشه، حل شد
بندیت بنظر میرسید که توشر
لئوپالد نفرت انگیز رهبری میشدن
از یه تونل مخفی برای دسترسی
به سیستم تهویه در بانک استفاده کردن
ورودی اینجا بود، پنهان شده در شومینه
این توضیح میده که چرا ما یه کتاب توی صندوق پیدا کردیم
و پول را در کتابخانه
ایده خوبیه
"در راه، راهه"
یا "راه، راه وروده؟"
این جور در نمیاد
صبر کن
یکیشو گم کردی
جواب در اینجاست
!به هیچ وجه
"راه خروج، راه وروده"
البته! ما از تونلی استفاده کردیم که
دندی برندیت برای ورود به بانک استفاده کرده بود
تا از کتابخانه بره بیرون
و این چیزیه که آقای لمنشلو میخواد بگه
وقتی اون به ما گفت پخ، پخ، پخ"
"درست مثل دلقک
دانش به اشتراک گذاشته شد
حدس میزنم که خانم توبین همچین آدم اسکلی هم نیست
خب، پس ما باید ورودی تونل رو پیدا کنیم
یجایی توی این کتابخونه خیلی خیلی بزرگ
هی، اون صدا رو شنیدید؟
!ساکت اونا ما رو پیدا میکنن
صبر کن، من میدونم وردی تونل کجاست
میدونی؟ - !آره -
بچه ها، جدا
کسی این صدا رو نشنید؟
!شیش
!ساکت باش سیرا
من اون شومینه رو هرجایی باشه شناسایی میکنم
ممنونم کایل
این همونجایی که من عینکمو گم کردم
!عالیه - آره عالیه -
...نه، منظورم اینه که بیخیال
کجاست؟
اون توی بخش جرم
در کنار در صندوق قدیمی
مستقیم
باشه، برنامه اینه
بیاید جدا بشیم و اونا رو دور بزنیم
من میرم بیرون
پیکل صبر کن من باهات میام
!زودباش، بیا بریم
بهت گفتم، یچیزی شنیدم
!بدویید
یه دقیقه صبر کن
وقتی ما وارد کتاب شدیم دیگه کسی دنبالمون نکرد؟
شاید یه عیب فنیه
این همون چیزیه که
این حیوونا رو داخل بخششون نگه میداره - دقیقا -
بدون اون، اونا ول میچرخن
بیاید توی اون انبار کاه قایم بشیم
تا وقتی که مطمئن بشیم که اون هیولای پرنده دنبالمون نیست
درسته - زودباش -
!پیکل عالیه! ما توی بخش ترسناک هستیم
آروم باش، ما فقط باید منتظر بمونیم
تا وقتی که اون پرنده لونشو پیدا کنه
!بیا از اینجا بریم بیرون
!اوه
!ما گیر افتادیم !من همینطور عنکبوت هراسی دارم
صبر کن، پکلمن گفت
این شارلته از شارلت وب
شارلت یه آدم خوبه
ما جامون امنه - درسته کایل -
ولی مادر گوس راهشو به
بخش هنر های رزمی پیدا کرد
و خودشو با چند تا خرت و پرت نینجایی تجهیز کرده
پسر، اون الان حمله میکنه
...بچه ها وقتشه که یذره تیز بود
من رفتم بیرون
اسکپ؟ - فرار کن کایل -
زود باش
میبینی؟ کارت های من هیچوقت نمیبازن
!فرار
!برای زندگیتون فرار کنید
!برگردید به کتابخونه
اونا اینجان کیلی - زودباش -
فکر خوبیه آکیمی
کمبود آب یکی از عوامل مرگ و میره
وقتی که افراد در موقیعت های اضطراری هستن
باشه، ممنونم سیرا
این باعث شد که احساس بهتری داشته باشم
اسکاراداکتیل میشناسی؟ - نه -
امیدوارم که پرواز کنه برگرده به قسمت طبیعت
یا شاید منتظر فرصتشه
تا هممون رو جر واجر کنه
!آه
آکیمی، چرا اینطوری بهش زل زدی؟
کسی چیزی یادشه که
جادوگر ها ازش بترسن؟
خانه های در حال سقوط - درسته -
در پرفروش ترین کتاب
"جادوگر شهر آز"
نوشته شده توسط فرنک بام در سال 1900
درس سال 1939 تبدیل به یه فیلم شد
به کارگردانی ویکتور فلمینگ و بازیگری جودی گارلند
الان نه سیرا
چیکار کنیم تا
از شر اون خلاص بشیم؟
هاش 2 او
بهش فکر کنید. جادوگر ها از آب میترسن، درسته؟
آره
من ترس از جادوگر هم دارم
ترسیدن از جادوگر
آماده ای؟
بیا انجامش بدیم
...و ما
میتونیم از همینجا تماشا کنیم...
!سریع! از این طرف
آماده ای؟
!حالا
!فکر کنم زدم داغونش کردم
!آه
!به سمت شومینه
!اون داره برمیگرده
!فکر کنم کار کرد
اون چی بود؟
کی اهمیت میده؟ فقط بکش
حتما داری شوخی میکنی
اون غول داره میاد !لعنتی
اون بزرگترین، با عظمت ترین،
...عظیم الجثه ترین
!بلندش کنین
اون رفت شما حالتون خوبه؟
برو تو، همین حالا
خوبی پیکل؟ - آره من خوبم -
خیلی خب، بیا از اینجا بریم بیرون - منو دنبال کن -
همونجا بمونید بچه ها
!زودباش، سریعتر
مطمئنم که سیرا ترس از مکان های تنگ هم داره
چطوری میدونی؟ - حدس زدم -
همینجاست. اینجا همون جایی که طبقه رو منفجر کردن
تا وارد مجرای هوا بشن
ببین، یه در دیگه
"راه خروج، راه وروده"
زودباش
بیا بریم
!زودباش
تو منو نجات دادی چیلتی
قابلی نداشت
پدر و مادرت بهت افتخار میکنن
ممنونم پکلمن
حالا، بیا از اینجا بزنیم بیرون
نزدیکم بمون
نه،اونا ما رو محاصره کردن
!هاه
!آه
آقای لمنشلو، شمایید
البته همیشه منم
شما لباس گربه ای سارقان رو پوشیدید
منو دنبال کنید یه نقشه فریبنده دارم
بزن بریم
!اونا دنبالمونن - !تقریبا رسیدیم -
زود باش، سریعتر
چیکار داری میکنی؟
من دارم باقیمونده دینامیتی که
دندی برندیت برای انفجار تونل بانک استفاده کرد، استفاده میکنم
زمان های ناامیدانه برای اقدامات ناامید کننده
...یه سخن از
!سیرا - متاسفم -
حالا، همه پناه بگیرن برو، برو، برو، برو
!اونا اینجان
!کار کرد
...این
!حماسی بود
!دکتر زی، تو حالت خوبه
من در واقع خودم تنهایی توی کتابخون بودم
تا نیم ساعت پیش
وقتی که هم دنبال شما بودن
ببخشید که کلید طلایی رو دزدیدم
خواهشا منو بیرون ننداز
بنظر میرسه که خودتو اصلاح کردی
حالا هرچی، خوبی تنها بودن این بالا اینه که
هیچکس نتونست جلوی منو از پس گرفتن این کلید بگیره
!به هیچ وجه
زمانی که من و آقای لمنشلو جفتمون کلیدامون رو
داخل دستگاه توی اتاق کنترل بکنیم، ...سفارش بازسازی میشه و
!دکتر زی حالت خوبه؟
فریبنده بود
اون توی چه جهانیه؟
من همچین موجودی رو توی
کتاب هام نساختم
بخاطر اینکه اون یه اسکاراداکتیله
استاراداکتیل؟
یه دایناسور هیولای دو رگه که من ساختمش
!مراقب باش
میدونستم که اتاق تخیل ایده خوبی نیست
!برید یه جای امن !ما جلوی این موجودو میگیریم
!ولی من ساختمش وظیفه منه
My fault. Kyle, a great imagination is never a fault.
!حالا، برو
!حالا، برو
!بیا بریم! زودباش
زودباش کایل !ما باید همین الان بریم
...ولی
مراقب چنگال و نوکش باشید
پشتش ضعیف ترین قسمتشه
ممنونم کایل
تا وقتی که دوباره همدیگه رو ببینیم
تو با بد کتابخانه داری !در افتادی، دختره کوچولو
!آه
!همینه !ما انجامش دادیم
زودباش
این قفل شده - !بیخیال -
خانم توبین؟
آره! من کل اون غولو خوابوندم
برای فرار، شما باید
ترکیب کلمات رو پیدا کنید، تا از اون در خارج بشید
راهنماتون اینه که، شما یاد میگیرید که چطور اینو انجام بدید
برای همیشه آزاد میشید شما 4 دقیقه فرصت دارید
بیخیال، نمیشه همینجوری بازش کنی؟
من فقط یه هولوگرامم
این تقصیر منه
کایل، تو باید یاد بگیری که
برای عملت مسئولیت پذیر باشی
ممنونم کایل تا وقتی که همدیگه رو دوباره ببینیم
کایل، داری چیکار میکنی؟
میرم قهرمانمو نجات بدم
حالا، بیاید این پازل رو حل کنیم، اجازه هست؟
باشه
!نه به این سرعت
!کایل، تو برگشتی
با بادکنک های قرمز؟
آروم باش دختر، آروم باش
خیلی زرنگه، داره از بادنک های قرمز
استفاده میکنه تا توجهشو جلب کنه، درست مثل یه گاو باز
یجورایی
یادته که گفتی همیشه یه قدم جلوتر باش؟
وقتی بحث اسکراداکتر ها پیش میاد
بهتره که یه قدم عقب باشی
!بازی تمومه
!بادکنک ها دارن میکشنش بالا
صبر کن، این چطور کار میکنه؟ این جور در نمیاد
این جذابیت استفاده از تخیلاته
!کلیدم
رویا چطور؟
نه، رویا چهار کلمست
یاد بگیر بخونی رفیق
خوندن، ایده بدی نیست چیلتینگتون - !کایل -
بهش فکر کن. هر پازلی ما رو به آزادی نزدیکتر میکنه
و تنها دلیلی که میتونیم حلشون کنیم
بخاطر کتاب ها، شعر ها و داستان هایی که
میتونیم بخونیم
آره مثل "رومئو و جولیت"
"شارلوت وب"
"قصه پری دریایی گریم"
و حتی "هامپتی دامپتی"
!دقیقا
خوندن من رو همیشه آزاد کرده
و حالا همه ما رو آزاد میکنه
خوا
ن
د
ن
!خواندن
!آره
بیاید برای همیشه از این کتابخونه فرار کنیم
3, 2, 1...
و حالا، بخاطر موانعی که شما باهاشون روبه رو شدید
که من حتی نمیتونستم تصور کنم
و چون همه شما باهم باهاش روبه رو شدید،
به عنوان یه تیم، افتخار دارم که
!همه شما رو برنده اعلام کنم
معرفی میکنم سخنوران رسمی
!لمنشلو
خوشحالم که گزارش کنم همه چیز روبه راهه
حالا، اگر منو ببخشید
من برم به مسافرتی که واقعا بهش احتیاج دارم
پدر! باورت میشه؟
هی، چیلتی، میخوای برسونمت؟
ممنونم پیکل
چقدر کثیف شدید
کایل، من همه نوع
بازی ساختم
ولی هیچوقت تو عمرم
رویای اسکاراداکتیل رو نمی دیدم
که بتونه توسط بادکنک شکست بخوره
این هوشمندانه بود
باید بگم تو اونجا یه چند تا مهارت خیلی باحال و جذاب و مشت
مدیریتی داشتی
بخاطر همین میخوام بهت یه شغل تابستانی
در کتابخانه خودم بهت پیشنهاد کنم،
البته با تاییدیه پدر و مادرت
معلومه پسرم من بهت افتخار میکنم
همه ما افتخار میکنیم
!این خیلی باحاله
مثل رعد و برق بود کایل میتونی از هفته بعد شروع کنی
تا اون موقع،
چرا اینو برای من نگه نمیداری؟
!واو
یه چیز دیگه
...همیشه یادت باشه که یه قدم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.