Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
:ترجمه و زیرنویس از سینه فیل
انتخاب فیلم برای ترجمه از "برادر بزرگترم "فرزاد
ارائه ای از صفحه ی اینستاگرامی سینه فیل
Instagram/ciinephile t.me/ciine-phile
مجمع الجزایر صحرا (متروکه)
...خدایا، خدایا
چرا این کار رو با من کردی؟
این سرزمین قبلا در تابستان گرم بود و ...در زمستان سرد
،حالا حتی مزارع برنجها هم مُردهاند
...هم (مزارع) سیبزمینی و کدوتنبل
از آنجا که نور سرخ به سوی غرب و جنوب پرواز کرد
.حتی خاک هم از برف زمستان پوشیده است
من این را نمیفهمم
"خدا بیثبات است"
واقعا متوجه نمیشوم
.من دیگر نمیتوانم چیزی را باور کنم
ما محاکمه را برای بار سوم آغاز خواهیم کرد
محاکمهی هیدیکونی با طلوع آفتاب این سرزمین آغاز میشود
اولین جرم او این است که آرامش جامعه را بر هم زده
.جرم شماره دو بسیاری از مردم سعی کردند او را دستگیر کنند
،او در بازداشتگاه حفاظتی تحت فشار است اما مقاومت میکند
.و جرم شماره سه
!او میخواست فرار کند
.او مقصر شکست است
میتوانم صحبت کنم؟
.سومین جرم بسیار مبهم است
شاید ما در صومعه مسئولش باشیم
،زمان رسیدگیست سوالتان لطفا
،هیدیکونی عزیز
چرا از سرزمین خدا فرار کردی؟
از خواهران بسیار زیبا؟
آیا فکر میکردی شاهزاده خانم جذابتری در غارهای آن طرف وجود دارد؟
...غارها، غارها، غارها
!چقدر ناشایست
...دربارهی جرم شمارهی دو
من معتقدم، که او آسیب دیده است
،مردان پلیس و جوانانی که او را پیدا کردند مقصرند
.فکر میکنم همه چیز وارونه است
اصلا چرا از او دفاع میکنید؟
!هیدیکونی پسر بدی است
سرپوش گذاشتن (روی جرم) کمکی نمیکند
.فکر میکنم او به عشق نیاز دارد
!عشق
.شلاق عشق، میتواند او را اصلاح کند
.لطفا به من اجازه بدید تا شلاق بزنم
موافق نیستم
مخالفم
خطرناک است که به او اجازهی استفاده از شلاق را بدهیم
.این اشتباه ثابت شده است
.نمیدانم دربارهی چه چیزی صحبت میکنید
من به هیدیکونی تپشهای عشق را خواهم داد
.این خارج از منطق است که شما او را شلاق بزنید
،وقتی هنوز جرم شماره سه را بررسی نکردیم .بحث در مورد شلاق اشتباه است
!مزخرفه
!این بحث مزخرف بسته شده
درسته؟
!مزخرفه
بر عکس! شلاق مزخرفه
!مزخرفه
!نوهین به مقدسات
بگو شنیدی؟
!اون صدا رو
میدونی چیه؟
!چندشآوره
!خواهر
این صدا از زمین چیست؟
!شلاقت، برای تنبیه کردن تو نبود
اوه! صدای تو
.برای کسی که به خدا خدمت میکند
!من تا سر حد مرگ شرمنده شدم
!که این موجود زیبا اینقدر فاسد میشود
!واقعا نمیتونم تصور کنم
هیدیکونی! میدانم که میبینید تمام تلاشم را کردم
!چطور شلاق را به من بده
بخواب، بخواب کودک من
اگه نخوابی، واست هیولا میاد
خوب بخواب، بخواب
.همه چی الان شروع میشه
،موش یک دختر داشت
.پیش خورشید رفت و پرسید
!تو بهترین هستی لطفا با دختر خیلی خوبم ازدواج کن
:خورشید گفت ابرها از من بزرگتر هستند
.ابر میتواند از من بزرگتر باشد
.موش به سمت ابر رفت و پرسید
ابر گفت: باد از من بزرگتر است .میتواند مرا با خود ببرد
.موش به سمت باد رفت و پرسید
باد گفت: دیوار بزرگتر است .و هر زمان میتواند جلوی من را بگیرد
:موش به سمت دیوار رفت
دیوار گفت: موش بزرگتر است اگر مرا نوک بزند، فرو میریزم
:موش گفت بله. موش بزرگترین، روی زمین است
.و دست دختر را به موش همسایه داد
چرا همیشه به عقب نگاه میکنی؟
چرا همیشه به آسمون غرب نگاه میکنی؟
،به خاطر این به غرب نگاه میکنم چون نمیتونم به شرق نگاه کنم
همونطور که یک سیب نمیتونه .به درخت برگرده
.غروب خورشید هرگر برنمیگرده
ما خودمان باید خورشید صبحگاهی جدیدی خلق کنیم
تو! از شرق به شرق نگاه میکنی
من به غرب نگاه میکنم چون نگاه کردن به شرق فایدهای نداره
من اینطور فکر کردم ...پس
...دور تا دور عروسی موشها
!این تویی
!که نادیدهات میگیرن
...برادر، مادر، پدر
ابله، ترسو، بزدل ...ناقص
،در این صورت تو در آخر عروسی موشها رو میگیری
!تو بزرگترین دیکتاتور بودی
...نمیتونم ببینم ...نمیتونم بشنوم
...دیگه نمیتونم حرف بزنم
بالاخره میتونم به شرق نگاه کنم
.اما آسمان شرق خیلی تاریک است
اگر میتوانستم قطار را به سمت غرب هدایت کنم
تا با سرعت تمام به سمت غرب بشتابد
...از کوه، رودخانه و دریا در غرب بگذرد
اگر چنین است، من ابر را غروب خورشید میکنم
!تا با افتخار بالای سرم بدرخشد
.جای تعجب نیست که آنها شوکه شده بودند
ناگهان وارد مسافرخانهی آنها شدم
اسلحهام را بیرون آوردم و یک نفر را کشتم
و موضوع را به پلیس، برای حل کردنش گفتم
در خواب آنها را گرفتار کردم
بنابراین، در ابتدا می ترسیدند
اما بعد از یک یا دو روز با من آشنا شدند
دریافتند که من آدم خوبی هستم
.و بعد خودم با پلیس تماس گرفتم
من در سوماتاکیو هستم و .این یک معامله است
!این موضوع را فورا بررسی کنید
.حقایق را مستقیم دریافت کنید
آن پلیس به نژاد کرهای توهین کرد و مرا به سمت جنایت سوق داد
آن را عمومی و عذرخواهی کنید
.چیزی که من از پلیس خواستم
...بنابراین آنها
این تمام کاریست که ما .برای چندین سال انجام دادهایم
به زمین نگاه کن و ببین چقدر بدست آوردیم
تماما در این محله
!نه! تماما در ژاپن و جهان
وظیفهی ما این است که روزنامهها را به زیبایی پشت سرمان (روی دیوار) بذاریم
بله! این کیفیت و جلد اونهاست
،و زیباییها هر چه بیشتر باشن
بهترین راه برای مشارکت .فعالانه در واقعیته
،ما دیشب در این باره بحث کردیم
...به طور فعال شرکت کردی
ببین! پیراهن رو کثیف کردی
!من، نه
ببین
کیه؟
کی هستی؟
چطور جرات میکنی وارد خونه مردم بشی؟
من صاحب خونهام
صاحبخونه؟ باهام شوخی نکن
هیچ صاحبخونهای توی این آپارتمان وجود نداره
آپارتمان یا هیچ! من صاحب همه چیز هستم
...پس... پس
چرا صاحبخونه تجاوز میکنه؟
!بهم بگو که روزنامه دوست نداری
ابله! فکر میکنی من زننده (خشک و رسمی از نظر رفتار) هستم؟
تو میتونی کاغذها رو سراسر بلوک ها بچسبونی
!و این منو برادرت نمیکنه
پس چی؟ چرا؟
صاحبخونه از کسایی که برادر خوبشون رو !زیر سوال میبرن، متنفره
!نه! نکن
!عزیزم کمکم کن
!تمومش کن
!کمکم کن
!ورود به آنجا ممنوع است
!شما اجازه ندارید
!لطفا محل را ترک کنید
!خطرناکه، لطفا محل را ترک کنید
!ماشین رو از اینجا دور کنید، ببریدش
!دور بشید، اینجا خطرناکه
!رسانهها! رسانهها! شما مانع ترافیک هستید
دور تا دور عروسی، موشها را میگیرید
از یک راه دیگه برید و عروس موشها را بگیرید
دور تا دور عروسی، موش ها را بگیرید
دور... و یک راه دیگر
!مامان
.ما هیدیکونی را به این نقطه پرورش دادیم
اما من فکر میکنم او !کمی گستاخ بود
آیا همه اینها براساس طرح تو بود؟
یا...؟
"صلح، مهم ترین چیز است"
.کمی فداکاری، برای آرامش لازم است
"بله! صلح همه چیز است"
:ترجمه و زیرنویس از سینه فیل
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.