All language subtitles for Bir.Gece.Masali.E01.YTDL.@TurkiiSub

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

قسمت 1 سریال داستان یک شب ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای تهیه زیرنویس سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

قسمت 1 سریال داستان یک شب ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای تهیه زیرنویس سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

پیده داغ پیده داغ

پیده رمضان پیده

‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

اینا جفت آخره جناب مدیر

انشالله سایز پاشام بشه خیلی خوشش اومده

انشالله

راستش سایز ۳۶ میپوشه ولی اون پاها هر ماه بزرگ میشه

‫- شد؟ ‫- شد خیلی هم خوب شد

‫- ببین کوچیک نباشه راستش رو بگو ‫- نه مامان بخدا دقیقا سایزمه

‫این چقدره قیمتش؟

‫جناب مدیر میدونیم هدیه قبول نمیکنی ‫ولى عيده

‫اگه اجازه بدی این عیدی من بهش باشه

‫- باشه اینطور باشه سلامت باشی ‫- ایول خیلی خوبه

‫- خیلی خوشت اومد؟ ‫- خیلی

‫تو هم میخوای کس دیگه رو خوشحال کنی؟

‫بیا اینجا ببینم

‫بچه ای که اونجاست رو دیدی؟

‫اون بابا نداره

‫مادرش رو چند وقت پیش فرستادیم ‫شهر دیگه برای کار

‫سه تا خواهر برادر داره

‫برای اینکه پول در بیاره پیده رمضان ‫میفروشه

‫یعنی فقیره؟

‫اره فقیره ولی نه برای اینکه پول نداره ‫برای اینکه بابا نداره

‫کسایی که از عزیزان شون دورن ‫فقیرن

‫این ممکنه مادر باشه، پدر باشه، یار باشه

‫همش یه کمبودی حس میکنن

‫الان این بچه یتیم هم چون بابا نداره فقیره

‫فهمیدی؟

‫پس ما فقیر نیستیم

‫نیستیم

‫الان تو این روز رمضان مبارک عمو این کفش ها رو به تو هدیه داد تو رو خوشحال کرد نه؟

‫تو هم میخوای این کفش رو بهش هدیه بدی ‫و خوشحالش کنی؟

‫- پیده، پیده داغ ‫- بيا

‫- پیده میخواید؟ ‫- اینا رو ما بگیریم

‫بله

‫این کفش ها رو بگیر برای تو باشه ‫تو روز عید میپوشی

‫- واقعا؟ ‫- واقعا

‫بیا اینجا بشین اینجا

‫کفش هات رو در بیار

‫اهان اینطوری بله

‫افرین

‫- چطوره؟ ‫- سایزته؟

‫- پاشو ببینم ‫- شد

‫ببینم

‫خیلی قشنگ شد

‫پس به سلامتی بپوش

‫سه روز تا عید مونده دست مون رو ‫ببوس تبریک بگیم

‫ - عیدتون مبارک باشه ‫- عید خوبی داشته باشی

‫- عیدتون مبارک باشه ‫ -وایسا

‫- بیا ببینم ‫- ممنونم

‫اینم عیدی من باشه موقع افطار میخوری

‫ممنونم

‫- خب یالا ببینم پس موفق باشی ‫- بازم ممنونم

‫عیدت مبارک

‫- خب چیکار کنیم؟ دیگه بریم خونه؟ ‫- بریم بابا

‫از دست تو

‫به افطار کم مونده تو خونه هیچی ‫برای خوردن نداریما

‫برای شب سینی کباب درست کن منصوره ‫هوس کردم

‫البته که درست میکنم تو فقط بخواه پس بریم ‫قصابی گوشت بخریم و کنارش فلفل تند هم باشه؟

‫وای مامان شب ضیافت داریم

‫همه به گوش باشن ‫شروع

‫حالا ‫چپ راست برگرد

‫احترام بزار

‫آماده باش

‫شهید رو بردار

‫به احترام شهید

‫سربازان به پیش

‫بیشتر تلاش کن

‫دختر میگن اگه بچه آقا کورشات ‫پسر باشه طلا پخش میکنن

‫- پس خدا کنه بچه پسر ‫- باشه دختر انشاءالله

‫- آقا کورشاتو ببین دل تو دلش نیست آره نگاه کن چقد هیجان زده ست-

‫- حرف بزن ببینم چی فهمیدی؟ ساواشن رو بردنش کلانتری آقا -

‫- چیزی لو نداده که؟ همونطوری که بهش یاد دادم حرف زده؟ ‫- شما نگران نباشید

‫گفته "داشتم با اسلحه بازی میکردم یهو شلیک شده" ‫یه عالمه گریه و زاری کرده که ناخواسته بوده

‫آفرین

‫خب حالا اون بچه رو گرفتن و بردن ‫تو تا الان کجا بودی؟

‫راه شلوغ بود آقا ‫مراسم تشییع جنازه مدیر محمد بود

‫آدم خوبی بود خیلیا دوسش داشتن خيابونا قیامته، پر از آدمه

‫بهش خیلی هشدار دادم که تو کار ما دخالت نکنه ‫اما گوش نکرد

‫سعی کردم باهاش دوست شم ولی نخواست گفتم نادیده بگیر ولی اون کار هم نکرد

‫خیلی صبر کردم ولی صبر هم تا یه جایی عزیز من

‫با سر و کله زدن با کورشات کیلیمچی ‫خودشو حیف کرد

‫- مریم ‫- تسلیت میگم

‫- پسره؟ ‫- دختردار شدی

‫مادرش اسمشو (جانفزا) گذاشت

‫... من ‫چطوری میشه مادر؟

‫- این مصیبتی که به سرم آوردی رواست؟ ‫- رواست

‫این تاوان اون خونیه که ریختی

‫من بیخودی خونی نریختم مادر ‫اون عذابم داد

‫تو لکه ننگ خانواده مایی

‫در برابر دولت مقاومت کردی این بس نبود؛ تیکه ای از جیگرتو کندی

‫تمام فکر و ذکر و روح تو رو تاریکی فرا گرفته

‫تو خانواده ما بدتر از تو نیومد

‫از این به بعد نباید از اتفاقاتی که میفته ناراحت شی

‫خونی که تو ریختی توی ‫سرنوشت این بچه نوشته شد

‫اون خون وقتش که برسه دختر تو پیدا میکنه

‫تا اون روز صبر کن

‫خدا توی تسویه حساب کردن خیلی صبوره

‫اسم تو رو من "كورشات" گذاشتم

‫برای اینکه شیرمرد بشی ‫ولی تو نتونستی حق اون اسمو ادا کنی

‫حالا یه نمرودی

‫- مادر این چه حرفیه؟ ‫- ساکت شو

‫به صدای مادرت گوش کن ‫چون این آخرین باریه که میشنوی

‫به خدا که دیگه باهات حرف نمیزنم

‫سر سفره ـت نمیشینم

‫نون و آب سفره تو نمیخورم

‫پسر من، کورشات

‫امروز مُرد

‫نزن این حرفو مادر

‫عزیزم! نترس

‫امشب نمیشه خوابید ‫پاشو دخترم

‫یالا پاشو چشماتو باز کن دخترم

ننه خواب خیلی بدی دیدم - ‫- میدونم

‫- میدونی؟ ‫- اون ماه و ستاره ای که دیدی قسمت توئه

‫خون رو دستات هم گناه پدرته

‫پدرت تو روز تولدت جوری دستشو به خون آلوده کرد که

‫تا روز قیامت اون خون پاک نمیشه

‫تقدیر تو بر مبنای اون خون نوشته شده عزیزم

‫ننه گناه بابام چیه؟ بابام چیکار کرده؟

‫میفهمی ‫اما نه الان

‫- چرا داری اینو میدی به من؟ من اینو چیکار کنم؟ ‫- فردا ماه کامله

‫و تو فردا ۲۱ ساله میشی

‫فردا روزیه که زندگی تو عوض میشه

‫این تفنگو بهت میدم که از خودت محافظت کنی

‫در مقابل کی از خودم محافظت کنم؟ ‫مگه قراره کجا برم ننه؟

‫یادته وقتی کوچولو بودی بردمت به یه غار؟

‫- اونجا رو یادت میاد؟ ‫- یادمه

‫با اون آب شفابخش وضو میگرفتیم ‫بعد هم دعا میکردیم

‫ننه من چطوری برم اونجا؟ ‫اونجا خیلی تاریکه

‫تازه اونجا رو تصرف کردن اگه برم راهم نمیدن

‫این وقت شب هیچکس اونجا نیست عزیزم

‫باید از اون راه خاکی بغل تپه که ‫وقتی کوچولو بودی میبردمت بری

‫-اونجا رو یادته؟ ‫-یادمه اما اونجا چیکار کنم؟

‫برای تغییر تقدیرت باید دعا کنی

‫باید با نام خدا شروع کنی و وضو بگیری

‫بعدشم میری تو آب طوری خیس میشی که هیچ قسمتی از بدنت خشک نمونه

‫چنان آتیش تو دلم به پا شده چه برم چه نرم آروم نمیگیرم

‫باید بری دخترم

‫تو به حرف ننه پیرت گوش بده

‫تقدير فقط با دعا عوض میشه جانفزا

‫به خداوندی که صاحب تقديرته دعا کن

‫منم در حق تو دعا میکنم

‫قبل اینکه وارد راهی بی بازگشت بشی از خداوند خواهش کن، التماس کن

‫چون بختت تو راهه داره میاد جانفزا

‫میدونی که این آهنگ ‫من و باباته

‫میدونم مامان

‫چیزم خیلی دوست داره

‫همین آهنگ، داریش؟ میتونی بزنیش پخش شه؟

‫آره مامان جون

‫آخه اونو خیلی دوست داره

‫خیلی دلتنگ پدرت شدم

‫نمیدونم چقدر میخوام ببینمش

‫کاش اونو جلوتر نمیفرستادیم

‫مگه نه؟

‫تنها موند

‫ببین همین که رسیدیم به قصابی بریم

‫گوشت تازه بخریم

‫براش کباب سینی بپزم

‫میریم قصابی؟

‫بله مامان؟

‫میگم میشه بریم قصابی گوشت بخریم برای پدرت کباب سینی بپزم

‫باشه باشه مامان جون

‫باشه

‫کاش انتقالیش به دنیزلی نبود ‫من اونجا رو زیاد دوست ندارم

‫ماهیر به پدرت بگیم اونجا برنگردیم ‫نمیشه؟

‫نمیشه مامان جون ‫مگه میشه؟

‫باید بریم اونجا

‫فقط به خاطر بابام میریم ‫باشه؟

‫-خیلی تلاش کردی انتقالیشو اونجا بگیره ‫- کاش میرفتیم اورفا

‫شهر بابات

‫اونجا خیلی زیباتره

‫مامان جون یه چیزی ازت بپرسم

‫تا به حال تونستی بری اورفا؟

‫تونستی بری؟

‫نه

نمیدونی نمیذارن حتی به مرز اورفا نزدیک بشیم؟

‫- میشه اون اون آهنگ رو بزنی گوش بدیم مامان یکم ضبط صوت رو خاموش کنیم -

‫چشماتو ببند و بخواب

‫شش ساعته تو راهیم اصلا نخوابیدی برسیم اونجا بهت میگم

‫ماهیر خوابم نمیاد

‫من ازت پرسیدم، گفتم اون آهنگ رو داری؟ ‫گفتی دارم

‫میشه پخشش کنی؟ میخوام گوش بدم

‫آره دارم ولی منم خسته شدم، میفهمی؟ سردرد گرفتم، یکم خاموش باشه

‫وقتی بیدار شدی گوش میدیم

‫- باشه؟ ‫- میخوام گوش بدم

‫من ازت پرسیدم گفتم اون آهنگ رو داری؟ ‫گفتی دارم

‫- میشه پخشش کنی الان میخوام گوش بدم ‫- میشه آروم باشی؟

‫- میخوام گوش بدم ‫- مادر

‫منم آدمم

‫سعى داری منو دیوونه کنی؟

‫از وقتی راه افتادیم همش همون آهنگ رو گوش میدی

‫بی تربیت

‫پس منو نمیاوردی دیگه

‫من و پدرت و تو آنکارا میموندیم

‫نظم زندگی مون رو به هم زدی

‫ما اونجا راحت زندگی میکردیم

‫بابام مُرده، شنیدی؟ بابام مُرده

‫بیست ساله که مُرده ‫کافیه دیگه، محض رضای خدا کافیه

‫حال و روز منو نمیبینی؟ من نابود نمیشم؟

‫هان؟

‫من گناه ندارم؟

‫چه قبول کنی چه نکنی بابام مُرده

‫دیگه نیست

‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

‫مامان جون

‫باشه مامان جون ‫گریه نکن

‫آب بخور

‫پسرم

‫اینجا منتظرم باش باشه؟

‫جایی نرو، من بیرون بیام ‫تو رو پیدا نکنم دیوونه میشم

‫آفرین

‫مسیر جدیدی تشکیل داده شد

‫سی متر بعد به سمت راست بپیچید

‫خدايا ورودی کجاست؟

‫نباید فکر بد کنم اگه چیز بدی بود ‫ننه ام منو اینجا نمیفرستاد

‫این کیه؟ این وقت شب اینجا چیکار داره؟

‫اینجا چقدر زیباست من فراموش کردم

‫بسم الله الرحمن الرحيم

‫ای خدای مهربان که صاحب تقدیر هستی

‫التماست میکنم

‫به دعای یونس که در شکم کوسه بود

‫به دعای پیغمبر ابراهیم

‫به دعا پیغمبرمون قسم و به دعای کلیه ‫دوستان خدا التماس میکنم

‫تو ناعدالتی نمیکنی

‫گناه هیچکس رو نمیزاری کس دیگه پس بده

‫اگه بابام گناهی مرتکب شده

‫برای بخشیدن اون التماست میکنم

‫ولی میدونم نمیزاری تاوان گناه اونو من پس بدم

‫پاک کردن خونی که تقدیرم رو آلوده کرده ‫برای تو خیلی آسونه

‫چون تو میگی این بشه و فورا اون چیز میشه

‫آمین

‫ای خدا حالا که تا اینجا اومدم یه چیز دیگه هم هست

‫کسی که قسمت من هست رو زودتر بفرست پیشم

‫قسمت کن ماه و ستاره رو ببینم Tur.ki.iS.ub

‫آمین

‫تو جن هستی چی هستی

‫به من نگاه نکن

‫تو رویایی یا واقعی هستی؟

‫وایسا

‫نزدیک نشو

‫- تو کی هستی؟ ‫- به تو چه؟ نزدیک نشو

‫اونجا چیکار میکردی؟

‫ببین نزدیک نشو میزنم

‫بزن

‫تو چیکار میکنی؟

‫من چیکار کردم؟

‫وایسا فرار نکن

‫فرار کرده ‫خدا لعنت کنه فرار کرده

‫فرار کرده

‫فرار کرده

‫تو رو پیدا میکنم

‫یعنی چی ؟ ‫مامان، مامان

‫مامان

‫مامان

‫ایشالله نمیمیره

‫چرا بمیره؟ من به دستش زدم ‫از خونریزی چی ؟

‫- نصف شبی چرا میای سر راه من ‫اخه یه لحظه -

‫شب بخیر

‫شب بخیر؟

‫حق داری دیگه داره صبح میشه ‫پس صبح بخیر

‫خاله تو این وقت شب تنهایی در جنگل چیکار داری؟ یهویی میای سر راه من

‫عين جن اومدی ترسیدم

‫خیلی معذرت میخوام دخترم من ‫نمیخواستم بترسونمت

‫من داشتم میرفتم پیش شوهرم

‫- شوهرت؟ ‫- اره

‫اون الان منتظر منه

‫شوهرت منتظر توئه؟

‫شوهرت تو این جنگل متروکه منتظرته؟

‫نه دیگه چی؟ دیوونه شدی؟ در شهر منتظره

‫- تو اینجا تنها اومدی؟ ‫- نه

‫با پسرم اومدم ولی اگه الان به اون بگم منو نمیبره بداخلاق برای همین منم

‫فرار کردم

‫تو

‫چقدر زیبایی

‫تو پری هستی؟

‫نه خاله من انسانم

‫انسان نرمال و عادی

‫باشه

‫اگه خواهش کنم میتونی منو ببری پیش شوهرم؟

‫من؟

‫لطفا اون الان منتظر منه

‫خاله من چطوری تو رو ببرم پیش شوهرت؟

‫اسبم هم فرار کرده و دیگه باید برم خونه

‫خب پس اینطوری کنیم

‫این راه رو بریم از اونجا سوار تاکسی ‫بشم بریم نمیشه؟

‫میشه خالم بریم عین فیلم ها بگیم تاکسی، یه دقیقه ای تاکسی بیاد جلو پامون

‫ما در انکارا پیدا میکنیم تا میگیم تاکسی ‫میاد تاکسی خیلی زیاده

‫اینجا بولداع هست خاله

‫این وقت شب پرنده پر نمیزنه اینجا

‫ولی من باید برم

‫محمد الان منتظر منه

‫من باید برم

‫من چطوری برم؟ من الان باید برم من ‫چطوری برم؟

‫باشه

‫باشه راه بیفتیم

‫اون موقع چاره ای پیدا میکنیم باشه؟

‫باشه باشه

‫- باشه ‫- از این طرف

‫باشه ‫عزیزم میگم اونو بنداز پایین هان؟

‫خدایی نکرده به اتفاقی میفته من اصلا از این چیزا خوشم نمیاد

‫خیلی خطرناکه

‫ببین نزدیک نشو میزنم

‫بزن

‫اره خیلی خطرناکه حق داری

‫افرین

‫خیلی زیبایی راستش رو بگو تو واقعا پری هستی؟

‫گرچه پری هم باشی چرا باید اعتراف کنی پری ها اینو مخفی میکنن نمیتونی بگی پری هستم که

‫ولی خیلی خوشگلی ماشالله ‫تو متاهلی؟

‫شوهر داری؟

‫مامان

‫کجایی؟ کجایی؟ ‫مامان

‫مامان

‫مامان

‫ماهير؟

‫اومدین پسرم؟

‫اومدیم عمو ولی مادرم گم شد

‫چی؟

‫چطور ممکنه؟ زن به اون گندگی کجا گم شده؟ تـرکـ.ـی سآب

‫چه بدونم، خواستم وارد بزرگراه بشم ‫پنج دقیقه از ماشین پیاده شدم، وقتی برگشتم نبود

‫باشه باشه آروم باش نگران نباش

‫من الان به همه بخشها میگم به زودی پیداش میکنیم

‫فعلا

‫مامان

‫من کتاب سینی خیلی خوشمزه ای میپزم

‫باید برم خونه ‫به قضایی سر بزنم

‫گوشت میخرم، میخوام فلفل تند هم بخور ‫شوهرم خیلی دوست داره

‫- نوش جان تون بشه خاله جون ‫- مرسی عزیزم

‫صبح شده، تاکسی ها شروع به کار کردن نه؟

‫گفتم که تاکسی پیدا نمیشه یه ماشین پیدا میکنیم

‫آهان، باشه

‫این میشه؟

‫- میشه نگهدارین؟ ‫- نه نه کامیون نمیشه

‫- چرا؟ کامیون نمیشه-

‫داداش تو برو

‫کامیون نمیشه، دو تا زنیم

‫نمیفهمم چرا نگفتیم نگهداره؟

‫خاله اینطوری خیلی بلا سرت میاد

‫اینطوری خیالم راحت نمیشه ‫باید تو رو پیش شوهرت ببرم

‫خیلی ازت متشکرم دختر خوشگلم

‫این میشه؟ ‫میشه نگهدارین؟

‫میشه نگهدارین؟ ‫بيا بيا

‫- روز خوش ‫- روز خوش

‫سلام ‫شما این وقت روز کنار جاده چیکار دارین؟

‫داداش ماشین مون خراب شده ‫میتونی ما رو به مرکز شهر ببری؟

‫باشه باشه

‫- بیاین ببرمتون ‫- ممنون

‫- يالا ‫- دخترم بیا

‫وقتی من و محمد عاشق هم شدیم

‫اون با یکی دیگه عقد دینی کرده بود

‫اصلا دختره رو ندیده بود

‫محمد اهل اورفاست ‫دختره هم اهل یکی از قبایل اونجا بود

‫خانواده ها تصمیم میگیرن و بی خبر ‫از این دو جوون عقدشون رو جاری میکنن

‫بعد که ما بی خبر از همه ازدواج کردیم ‫تو اورفا قیامت به پا شده

‫اونجا این چیزا نرماله

‫خانواده اون دختره رو اومدن به زور دخترشون رو به کوچکتری پسر خونواده محمد اینا دادن

‫- نه بابا ‫- پسره هم ۱۳ سالش بود

‫دیوونه شده بودن

‫چطور همچین چیزی ممکنه؟

‫حتما باید دختره رو به اون خانواده میدادن

‫دختر خانم دقیقا کجا میرین؟

‫چیزه، میدون خروس ها رو میشناسی؟

‫میدون چناره اونجا

‫- اونجا پیاده میشیم ‫- باشه من شما رو میبرم

‫خدا ازتون راضی باشه

‫خواهش میکنم

‫متشکریم عمو، خیلی ممنون

‫خیلی تشکر میکنیم خدا ازتون راضی باشه

‫- بسلامت ‫- ممنون

‫خاله شوهرت کجاست؟ اینجا مغازه داره؟

‫نه عزیزم همینجاست بیا بیا

‫چیزمو جا گذاشتم ‫بیخیال

بیا

‫اینجا

‫اینجاست، رسیدیم، محمد رسیدیم

‫خداروشکر بالاخره رسیدیم

‫عزیزم

‫رسیدیم

‫آره یکم زیاد طول کشید ‫ولی رسیدیم

‫شوهرش شهیده

‫میدونی اومدنی تو راه ‫به کدوم آهنگ گوش دادیم؟

‫چه خوب دونستی ‫همون آهنگ اورفایی

‫آره همون آهنگ

‫خیلی دلتنگت شدم

‫خیلی دلتنگ شدم

‫عزیزم

‫تو چرا گریه میکنی؟

‫- چرا گریه کردی؟ نه گریه نکردم -

‫نیست که هوا سرده ‫به خاطر وزش باد چشمم پر شده

‫قربونت برم، خب دیگه تو برگرد به جنگلت

‫به جنگلم برگردم؟

‫آره خب مادرت نگرانت میشه فرشته خانم

‫من مادر ندارم

‫عزیز دلم

‫من مادرت میشم، آره خب ‫هم بابات میشه، مگه نه محمد؟

‫آره میشیم

‫متشکرم

‫از هر دوتون

‫در واقع من ازت تشکر میکنم منو تا اینجا آوردی

‫اما حالا تو چطوری میخوای به خونه ات برگردی؟

‫پول نداری، اسبت رفت

‫- بهتر نیست زنگ بزنی؟ ‫- اگه گوشیم همراهم بود تا حالا زنگ میزدم

‫نیست که اسبم رفت، گوشیم هم تو جیب زینش بود ‫اونم رفت

‫با این زنگ بزن

‫خاله جون تو که گوشی داشتی چرا نگفتی؟

‫تو نپرسیدی آخه

‫خاموشه، واسه اینکه پسرم بهم زنگ نزنه خاموش کرده بودم

‫عمو

‫شیر پسرم

‫- میخوام بگم خوش اومدی ولی... ‫- مگه میشه من خوش بیام، همیشه بلا سرم میاد

‫- میبینی که مادرم چیکار کرده ‫- وایسا

‫- همه جا دنبالش میگردن تا یه ساعت پیداش میکنیم ‫- انشالله

‫- دستت چی شده؟ زخمی شدی؟ ‫- تیر خوردم

‫چی؟

‫آره چیز مهمی نیست، زخم سطحیه

‫- دختره تیرانداز بدی بود ‫- دختر؟

‫یه دختر بهت تیر زد؟

‫مادرته؟

‫نه

‫عاصف ییلماز

‫بابابزرگم بود

‫عاصف خان

‫نمیدونستم بابابزرگت بهت زنگ میزنه

‫بعد از ۳۰ سال، اولین بار دیروز باهاش حرف زدم

‫بعد از این همه وقت چی میخواد ازت؟

‫پسر عمو احمدم تصادف کرده

‫یعنی نوه ش مُرده

‫این همه داغ فرزند و به یه خانواده تحمیل کردن

‫خب چرا به تو خبر داد؟

‫چون تنها نوه در قید حیاتش منم

‫- سلام عزیزم ‫- زود باش اینو ببر دختر

‫بریز

‫- زیاد بریز ‫- آبجی این جدیده

‫- خیلی مواظب باشید ‫- باشه

‫وای ننه دوغ ها نریزه دوغ ها رسید

‫- يالا بریزید تو پارچ میذارمش اینجا -

‫- آبجی یه عالمه آدم داخلن ‫- خب بذار تو بطری دوغ بخورن! چی میشه مگه؟

‫دختر تو دیوونه شدی؟ ‫ییلمازهای بزرگ تو تشییع جنازه نوه شون

‫دوغو با بطری پلاستیکی تحویل مردم بدن؟

‫آخرش خانم بزرگ از دست ما عصبانی میشه انقد حرف نزن زود باش پارچ ها رو بیار

‫خوبه، کمال که مُرد، معلومه میخوان ما رو هم بکُشن ‫حاضرم قسم بخورم

‫دیگه رگ دستام گرفته از مردم پذیرایی کن

‫غذاها رو ببر، ظرف ها رو جمع کن ‫واقعا خسته شدم

‫دختر یه نفر مُرده، اونوقت تو هنوز داری غر میزنی؟ ‫زشته به خدا

‫غر نزن مسعوده ‫امروز هفتمش بود دیگه ؛ تموم شد

‫هنوز چهلمش مونده ؛ روز پنجاه و دومش مونده

‫قرآنه داره تموم میشه؛ میخوان برن سر دعا خونی ‫پلوها رو پخش کنید

‫همه چی آماده ست خانم ‫- آفت خانم من هم داشتم دنبال شما میگشتم

‫چی شده فلک؟ ‫گلیزار خانم باز رفته تو اتاق آقا کمال! خیلی حالش بده

‫- چرا؟ ‫- خانم شما گفتید اتاقو خالی کنید و وسایل کمالو بیارید بیرون

‫خب؟ ‫- منم داشتم اتاقو جمع میکردم

‫بهم حمله کرد همه جا رو بهم ریخت ‫الان هم داره داد و بیداد میکنه

‫- چی؟ ‫- ای وای دیدی چه چیزایی به سرمون اومد؟

‫- ای وای ‫- ببین چه اتفاقاتی افتاده

‫- آبجی یه بشقاب هم به من بده ‫- بیا دختر

‫تو برو این سینی ها رو ببر قسمت مردونه ‫زود باش

‫- هنوز خاکش خشک نشده ‫- وایسا گلیزار

‫- هنوز خاک پسرم خشک نشده میخواید اونو پاک کنید آره؟ ‫- دختر به خدا من نگفتم

‫- مادر خانم گفته اتاقشو خالی کنن اجازه نمیدم خالی کنن سوده -

‫اجازه نمیدم رد پسرمو از این اتاق پاک کنید ‫سیلا پاشو

‫- ببین میخوان وسایل کمالو بریزن دور! پاشو ‫- گلیزار نکن

‫گلیزار

‫تو چطوری میتونی اتاق پسر منو بهم بریزی؟

‫چطوری میتونی دستور بدی وسایلشو جمع کنن؟ ‫میخوای فرض کنی اصلا کمالی نبوده؟

‫میخوای اونو هیچ فرض کنی؟

تـل.گـرام جست.جو کنید تـرکـ.ـی سآاب

‫- شما اینجا چیکار میکنید؟ واسه گلیزار-

‫مهمون ها تنها موندن میخوان دعا بخونن ‫زود باشید

‫- به خودت بیا گلیزار ‫- نمیتونم، من نمیتونم به خودم بیام

‫پسر رشیدم رفت

‫من پسر ۲۸ ساله مو به خاک سپردم ‫نمیتونم به خودم بیام

‫حالا هم که تو گفتی وسایلشو جمع کنن

‫واقعا میخوای بگی کمال اصلا نبوده؟

‫تو چطوری میتونی اینقدر بی رحم باشی؟

‫اون عزیز تو هم بود ‫نوه ـت بود

‫میدونی؟

‫وقتی دوتا بچه رشید تو به خاک بسپاری

‫قلبت پر از مه و تاریکی میشه

‫بعدش هم قلبت تبدیل به سنگ میشه

‫دیگه بوی نون گرمو نمیفهمی

‫نه اومدن بهارو میفهمی نه تابستونو

‫وجودت یخ میزنه ‫واسه تو همیشه زمستونه

‫همیشه پر از ابرهای سیاهه

‫از اون روز تا حالا اصلا از این اتاق بیرون نیومدی

‫میخوای مثل ثریا بشی دخترم؟

‫کاش منم بمیرم ‫کاش منم برم زیر خاک

‫اگه نه، منو هم کنارش دفن کنید

‫نه

‫اگه قرار بود آدم با داغ بچه ش بمیره

‫اول من میمردم گلیزار

‫اما تو یه امیدی برای زندگی داشتی پسر کوچیکت، فرمان بود

‫منو نگاه کن ‫من يتیم و بی کس و کار به این دنیا اومدم

‫یه دونه پسر داشتم که همه دنیام اون بود ‫الان دستام خالیه

‫هیچی برام نمونده ‫دیگه کسی برام نمونده

‫خدایا همین الان جونمو بگیر نذار با این درد زندگی کنم

‫دوباره کمالو بهت برمیگردونم

‫کمال مُرد

‫اما یه چیزی که متعلق به اونه تو ‫شکم سیلا، نامزدش داره بزرگ میشه

‫- سیلا حامله ست ‫- چی؟

‫آره ما هم دیروز فهمیدیم ‫سوده گفت

‫بچه دو ماه و نیم شه

‫اگه اهالی اورفا بفهمن سیلا رو زنده نمیذارن

‫اونا اصلا اینو نمیبخشن ‫... اگه اهالی اورفا بفهمن

‫- نمیفهمن ‫- چطوری نمیفهمن؟

‫فورا ترتیب ازدواج سیلا با یکی ‫از مردهای این خانواده رو میدم

‫مگه دیگه مردی واسه این خانواده مونده مادر خانم؟ ‫میخوای ترتیب ازدواجشو با کی بدی؟

‫با ماهیر که تنها و آخرین نوه این خانواده ست

‫عاصف خان

‫- به ماهیر زنگ زدی؟ ‫- زدم

‫- میاد مگه نه؟ ‫- دیگه جواب تماسامو نمیده

‫- امکانش هست که ماهیر نیاد آفت خانم ‫- باید بیاد

‫مجبوره بیاد اینجا ‫به جز اون چاره ای واسمون نمونده

‫یا ماهیر میاد اینجا و با سیلا ازدواج میکنه ‫یا ما نیست و نابود میشیم

‫به نظرم نباید این پیشنهاد صلحشونو رد کنی

‫این دیگه چه صلحیه؟ ‫پسرشونو طرد کردن واسه تشییع جنازه ش هم نیومدن

‫بعد که کسی واسشون نموند به نوه ای که سی سال سراغی ازش نگرفتن زنگ زدن

‫چشم حتما

‫- مادرته؟ ‫- مامانم داره زنگ میزنه

‫- الو مامان جون کجایی عزیزم؟ چیزه ... من پیش مادرتونم -

‫- شما کی هستید؟ مادرم چیزیش شده؟ ‫- نه حال مادرتون خوبه من مادرتونو پیدا کردم

‫- کجا پیداش کردید؟ ‫- گفت منو ببر پیش شوهرم

‫فهمیدم! من دارم میام ‫متشکرم

‫- کجاست؟ بیمارستانه؟ ‫- قبرستونه

‫- بریم عمو ‫- بريم

‫حله عزیزم؟ میان دنبالت؟

‫آره

‫یکم بعد یه ماشین میاد دنبالم

‫خیلی متشکرم

‫منو تا اینجا آوردی

‫خیلی متشکرم ‫عزیزم به سلامت بری

‫به خدا سپردمتون

‫- خاله اسمت چیه؟ ‫- ثريا

‫به خدا سپردمتون

‫هم تو هم عمو محمد

‫عزیزم

‫به سلامت

‫دختر

‫از کجا میای؟ از صبح پیدات نیست

‫ - بابام سراغمو نگرفت که؟ ‫- نه زودتر رفت

‫چرا رنگ روت پریده؟

‫دیشب کجا رفتی؟ ‫من نترسون

‫رفتم غار کاکلیک

‫تو دیگه حسابی عقلتو از دست دادی ‫اونجا چیکار داشتی؟

‫ننه ام اومد گفت بختت تو راهه داره میاد

‫گفت برو غار کاکلیک و دعا کن ‫منم گفتم پای تقدیرم میونه، رفتم

‫به نظر میاد بیشتر از اینکه بختت رو پیدا کنی ‫بلاتو پیدا کردی

‫آره بلامو هم پیدا کردم

‫من داشتم وضو میگرفتم دعا میخوندم

‫یه مرد اومد ‫منم ترسیدم

‫بهش شلیک کردم

‫چی!؟ ‫چی میگی دختر؟

‫نکنه قاتل شدی؟

‫ساره چه قاتلی؟ ‫به بازوش شلیک کردم

‫وقتی از غار اومدم بیرون دنبالم میدویید

‫ولی نمیتونه منو پیدا کنه ‫مگه نه؟

‫نه بابا از کجا میخواد پیدات کنه ‫ببین منو...

‫بختت کیه؟ ننه گفت؟

‫- ماه و ستاره نه مریخ -

‫توبه توبه ماه و ستاره دیگه چیه؟ این چجور بختیه؟

‫ساره من دیشب به خوابی دیدم

‫از آسمون روی یکی از دستام ماه اومد ‫روی اون یکی ستاره

‫ننم هم گفت اون ماه و ستاره بختته

‫-ماه و ستاره کجاست؟ تو آسمون -

‫تو آسمون و پرچم

‫گلم بخت تو یا یک سربازه ‫یا کارمند دولته

‫شاید هم فرمانداره

‫آره خب فرماندار

‫به دختر خانی مثل تو یک فرماندار میاد ‫t.m.e/T.u.rkii.S.ub

‫-جدی میگی؟ آره والا-

‫- پس بخت من یه مرد دولتیه ‫- آره

‫-یعنی کیه؟ چجور آدمیه؟ ببین چی به ذهنم رسید-

‫-میخوای امشب بریم آبشار ببینیم ‫- نه ساره

‫من دیشب به حرف ننم گوش دادم دیوونه بازی کردم، تو اوج رها کردم دیگه

‫دیگه تا مدتی بیرون نمیرم

‫جانفزا ضد حال نزن امشب ماه کامه

‫شنیدی که دخترهای دم بخت وقتی ماه کامل میشه ‫میرن لب رود و حلقه میندازن توش

‫ما هم بندازیم

‫گویا حلقه صاحبش رو پیدا میکنه و بهت برمیگرده

‫شاید بختت زودتر بیاد

‫یالا گلم، یالا

‫نمیشه ساره ‫بابام نمیذاره

‫کی ازش اجازه خواست؟

‫کورشات نشنوه به موقع

‫چطوری بریم؟

‫-ماشین رو میدزدیم نه دیگه ساره-

‫- کی میخواد ماشین برونه؟ ‫- من

‫بابام بشنوه تو دردسر میوفتیم

‫باقیشو خودت حل میکنی

‫باشه حلش میکنم

‫زنده باد

‫مامان

‫تو اینجا چیکار داری؟

‫- میخوای منو دیوونه کنی؟ ‫- مگه نگفتی عصبانی نشده؟

‫چطور عصبانی نشم؟

‫هوش از سرم پرید ‫میترسیدم بلایی سرت بیاد

‫چرا این همه عصبانی میشی؟ ‫بابات منتظرم بود نخواستم زیاد منتظر بمونه، اومدم

‫هوش از سرم پرید، فهمیدی؟

‫ترسیدم بلایی سرت بیاد

‫چرا میترسی، بابات پیشمه، چیزیم نمیشه

‫آه عزیزم

‫چطوری اومدی اینجا؟

‫ماهیر نپرس، یه دختر منو آورد

‫‫یه دختر مثل فرشته ها منو ‫آورد اینجا، خیلی زیبا بود

‫کجا پیدات کرد؟

‫تو جنگل، انگار با اسبش اومده بود اونجا، اما اسبش فرار کرده بود

‫اسمشو بهت گفت؟ ‫- اسمشو؟

‫اسمشو نگفت

‫ماهير یالا پسرم، اول مادرتو برسونیم خونه

‫بعدش به خاطر بازوت بریم بیمارستان

‫يالا ‫- باشه

‫- بازوت چی شده؟ چیزی نیست -

‫چیزی نیست مامان، زخم سطحیه

‫والا چیز جدی ای نیست، بیا

‫سوار شو عزیزم

‫ماهير

‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

‫نمیفهمم چطور میشه، همین که پا میذاری تو ‫شهر خودتو تو دردسر میندازی و گلوله میخوری

‫داداش گفتم که مشکوک شدم

‫بلا به دور، فردا بیاین پانسمان رو عوض کنیم

‫پانسمان های بعدی رو تو خونه انجام میدین ‫ممنون، ممنون

‫داشتم رانندگی میکردم، دیدم یه دختر با یه اسلحه از تپه میرفت بالا

‫منم دنبالش رفتم که ببینم دزده یا فراری؟

‫اینجا ها از این خبرا نیست؟ ‫دختره چیکار میکرده؟ تو غار پنهون شده بود؟

‫نه

‫عمو باید میدیدی خیلی زیباست

‫روی آب دراز کشیده بود

‫یه لحظه به خودم گفتم نکنه دارم رویا میبینم؟

‫بعد که دید تماشاش میکنم ‫لابد ترسید، تفنگشو برداشت بهم شلیک کرد

‫وقتی شلیک کرد چشماشو بست ‫باید میدید

‫- خدای من ‫- یه چیزی بگم

‫باید اون دختره رو پیدا کنیم

‫مشخصه که از ترسش شلیک کرده

‫- میخوای شکایت کنی؟ ‫- نه بابا، من با اون دختره ازدواج میکنم

‫چی؟

‫آهای ‫ماهير

‫‫ای بابا ‫پسر ببین

‫ننه امشب ماه خوشگلتره انگار ‫مگه نه؟

‫همینطوره

‫هنر خداست

‫برای کسایی که دیدن رو بلدند حیرت آوره

‫میشه قصه دختری که ماه رو صدا میکرد رو بگی؟ ‫وقتی بچه بودم برام میگفتی

‫ببینم چطوری شروع میشد؟

‫یه دختر بی مادر بوده

‫یه دختر بی مادر بوده

‫با کوزه آب حمل میکرده تـرکـی سااب

‫شب ها به خاطر سرما گریه میکرد ‫هق هق میکرد

‫میگفت ای ماه زیبا خواهش میکنم ‫منم ببر پیش خودت، همسرت بشم

‫یه شب خیلی سرد دختره باز رفته آب بیاره

‫ماه هم به خاطر دختره اومده بود روی زمین

‫ماه هم دختره رو تا خونه اش برده

‫هر وقت که ماه کامل میشه صورت دختره در ماه دیده میشه

‫ننه وقتی بچه بودم فکر میکردم ‫ماه میاد منو میگیره، منم زنش میشم

‫حتی شب هایی که ماه کامل میشد ‫بهش نگاه میکردم تا ببینم صورتم در ماه دیده میشه؟

‫ننه تو چرا اون حرفا رو زدی؟

‫شاید خواب ماه و ستاره رو هم به این خاطر دیدم

‫آدم که با ماه ازدواج نمیکنه

‫آدم ها به معنی فکر نمیکنن جانفزا

‫در ماده باید دنبال معنی گشت

‫راز پشت حرف رو کمتر کسی میتونه ببینه

‫از کجا میخوای بدونی ‫شاید هم قصه ها واقعی باشن

‫شاید یه شب که بری لب رود

‫ماه هم به خاطر تو بیاد روی زمین

‫شب وقتی داشتم از غار برمیگشتم ‫با یک زن رو در رو شدم

‫- زن؟ ‫- اول ترسیدم

‫ولی بعدش فهمیدم بیچاره دیوونه شده بود

‫گیر داد منو ببر پیش شوهرم منم دلم نیومد تا مرکز شهر رفتیم

‫بعدش گفتم شوهرت کجاست ‫وای به من قبرستون رو نشون نداد

‫نگو شوهرش مُرده

‫یعنی شهیده

‫خیلی حالم بد شد

‫میگفتم مگه میشه ادم از زیاد دوست داشتن دیوونه بشه؟ توبه دیگه نمیگم

‫یعنی اون زن اونقدر عاشق عمو محمد بوده ‫که عقلش رو از دست داده

‫شوهرش اسمش محمد بوده؟

‫محمد ییلماز ‫مدیر پاسگاه بوده

‫جانفزا

‫- چی شده؟ چرا میدویی؟ یه لحظه بیا -

‫کار داشتیم یادته؟

‫باشه

‫ننه جون

‫-من برم ‫-برو دخترم تو برو

‫ولی تو هم اینجا زیاد نمون باشه؟ ‫هوا سرده

‫بالاخره برای تو همه چی روشن میشه ‫جانفزا

‫برگشتن

‫اینجا

‫برگشتن اینجا

‫سوران خانم خیلی آدم خوبیه ‫خیالت راحت باشه

‫-عین چشماش از مادرت مراقبت میکنه ‫-درسته عمو

‫حال مامانم رو که میبینی

‫هنوز فکر میکنه شب ها سر سفره ‫با بابام شام میخوریم

‫مادرت خیلی حالش بدتر شده ‫در دنیای توهم خودش زندگی میکنه

‫همش اینطور بود

‫بردمش پیش هزار تا دکتر و روانشناس ولی نه

‫-چای ها اومد ‫- من بگیرم

‫- مامانم خوابه نه؟ ‫- اره خوابید

‫خیلی خسته شده راه اونا نابود کرده ‫ولی خوب شد خوابید

‫باشه

‫من اصلا عشقی عین عشق اونا ندیدم

‫بابات مادرت رو عین نفس میدونست

‫وقتی کنارش نبود

‫فورا اخماش میرفت تو هم

‫خب تو پیاده شدی؟ چیکار کردی؟ امروز حتى نرفتی قبرستون

‫نه عمو من کجا برم

‫من تا پای قولم نمونم هیچ جا نمیرم

‫ماهیر ببین پسرم

‫من سالها عمرم رو برای این کار گذاشتم

‫انتقالیم اومد حتی اونو هم رد کردم

‫فقط برای اینکه اینجا باشم و پا بزارم رو دم اون سگ

‫ولی

‫اصلا آتو و سوتی نمیدن

‫یعنی؟

‫عمو تو باور نداری که اون بچه ساواش ‫بابامو اشتباهی کُشته مگه نه؟

‫اینو باور کنم؟

‫البته که نباید باور کنی

‫منم میدونم اون کورشات بی شرف ‫اون بچه رو اجیر کرده

‫ولی کاری از دستمون بر نمیاد که

‫اصلا سوتی نمیدن حتی هنوز اون سگ ‫رو کنار خودش نگه داشته

‫چون بابام سنگ تو راهش انداخته بود ‫اونو کُشت

‫رسما اون بچه رو به عنوان ادمکش فرستاد ‫نشد عین ادم هم مجازات بشه

‫درسته؟

‫یه چیزی بهت بگم؟

‫میدونی من از دست ساواش عصبانی نیستم ‫اون بچه بود

‫ولی اون کیلیمجی

‫کورشات کیلیجمی بزرگترین ‫دشمن من در این زندگیه حله؟

‫من اومدم اینجا کاری که بابام نصفه ‫گذاشته رو حل کنم

‫تا اون نره زندان من خیالم راحت نمیشه ‫اون موقع سرم بالاست

‫اون موقع میرم پیش بابام

‫همین

‫- برای تو هر کاری از دستم بر بیاد میکنم پسرم ‫- میدونم عمو

‫بگذریم من برم دیگه

‫- فردا درباره اینا حرف میزنیم ‫- باشه

‫راستی تو هم زود بخواب

‫- فردا میخوای با اکیپ اشنا بشی ‫- نه من الان خوابم نمیبره اینطوری اوکیم

‫هم من میخوام یه جایی برم

‫-این وقت شب؟ ‫-اره این وقت شب

‫مامانم هم که خوابه خوبه

‫همش با بابام میرفتیم

‫بعد این همه سال اومدم به این شهر ‫قبرستون که نمیتونم برم

‫حداقل برم اونجا نه؟

‫-البته که برو برسونمت؟ ‫-نه نه من تنها میرم راحت باش اینطوری بهتره

‫پس ایوالله فردا میبینمت ‫-میبینمت

‫فعلا

‫-عمو ‫-بله

‫پرونده کیلیمجی رو بده به من من بهش رسیدگی کنم

‫نگران نباش یه آتو میدن بهم اعتماد کن

‫-چطوری میخوان سوتی بدن؟ میدن تو نگران نباش -

‫چون من برگشتم

‫ساره درست رانندگی کن دل و روده ‫من داره میاد بیرون کم مونده

‫تو هم از هیچی راضی نمیشی داریم میریم دیگه به این خوبی

‫بد خلقی نکن

‫ساره ته این راه به اون دنیا ختم میشه ‫اینطوری داری رانندگی میکنی

‫بزرگش کن بزار برسیم وقتی ببینی چطور ‫به قسمتت میرسی چطوری پیشونی منو ببوسی

‫نه نه والا با این روند ما فقط ‫به خدا میرسیم

‫من چیکار کنم؟ بیخیال این قسمت بشم؟

‫چون دارم جونم رو از دست میدم

‫صبر کن کمی صبر ببین کم مونده

‫ای خدا یه ماهی خوب بیاد

‫ای خدا

‫وای وایسا وایسا بده بکش عقب

‫بکش جمعش کن

‫جمعش کن ای خدا

‫این خیلی بزرگه اومد والا اومد Tu rk iiSu b

‫افرین بهت افرین

‫-بابا من گرفتم من ‫-شیر پسرم

‫ببین ببین ‫افرین بهت

‫-ولی الان اینو دوباره ول کنیم تو اب باشه؟ ‫-چرا؟ ببریم خونه مامان بپزه خب

‫پسرم این شکمش باد داره حامله اس اینجاش هم کبوده داره بچه دار میشه

‫بچه دار میشن

‫ما مانع شون نشیم

‫يالا بيا

‫بگیرش

‫یالا

‫چیه؟ از دست من عصبانی شدی؟

‫عصبانی نشو پسرم

‫ولشون کردیم که زندگی کنن نه؟

‫اگه اونو بپزیم که با اون سیر نمیشیم

‫ولش کردیم که بچه دار بشن زیاد بشن ‫مگه نه؟

‫ببین تو باید جوری رفتار کنی که ‫به فکر همه باشی

‫- باشه؟ ‫- باشه

‫هم ما نظامی هستیم پسرم با ماهی ‫اینا چیکار داریم

‫باشه گیر دادی به ماهیگیری اومدیم

‫من اینا رو جمع کنم ‫بریم کباب بخوریم؟

‫بخوریم بابو

‫يالا ببینم يالا

‫بخوریم بابو

‫بخوریم

‫آدمی که حتی آزارش به ماهی نمیرسید رو کُشتن

‫اگه زنده میموندی خدا میدونه چه چیزایی بهم یاد میدادی

‫اینجاها هم دیگه کسی نمونده

‫ساعت چنده دخترم

‫روز اینجا بزن و برقصه شب قبرستونه

‫ساره به اندازه کافی استرس نگرفتم یه کم چیزای ترسناک تر بگو

‫دختر تو دیروز تنهایی نرفتی تو اون آب؟

‫-توبه ‫-الان میترسی؟

‫دیوونه

‫خب الان بگو ببینم باید چیکار کنیم؟

‫اینو بگیر

‫الان انگشترها رو در بیار

‫کدومش رو میخوای؟

‫ماه چون سفیده اینی که سنگ سفید داره رو برمیدارم

‫اینم برای تو

‫الان اینا رو ول میکنیم تو آب تا با جریان خودش برن

‫شمع هر کی خاموش بشه اون امسال ازدواج میکنه

‫انگار جفتش خاموش میشه ‫آب رو ببین چطور جریان داره

‫اگه خاموش نشه چی؟

‫الان ولشون میکنیم برن

‫-بعدش؟ ‫-بعدش انگشتر صاحبش رو پیدا میکنه

‫اگه پیدا نکنه چی؟

‫ای خدا صبر بده تو بگو پیدا میکنه

‫ننه چی گفته؟ نیت خوب ‫یعنی عاقبت خوب

‫پیدا میکنه پیدا میکنه

‫باشه

‫بسم الله الرحمن الرحيم

‫يالا بسم الله

‫دختر بد شانسی منو ببین

‫برای من خاموش نشد بدو داره میره

‫اون چیه؟

‫اون شمعه؟

‫به نظرم ممکنه خاموش نشده باشه ‫یه گوشه مونده

‫-بیچاره شدیم امسال خونه موندیم ‫-ساره اینجاها رو ببین

‫-ممکن این طرف رفته باشه ‫-اینقدر سریع نرفته که

‫نه

‫دنبال این هستین؟

‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

‫همون دختره هست

‫تو منو از کجا پیدا کردی؟

‫من دیشب گفته بودم تو رو پیدا میکنم

‫من پای قولم میمونم

‫اونی که دستته حلقه منه

‫متوجه شدم

‫از کجا پیدا کردی؟

‫من پیدا نکردم ‫خودش اومد سمت من از اینجا

‫منم برداشتمش

‫راه حلقه منو بستی؟

‫آره مگه چی میشه؟

‫چرا این کار رو کردی؟ ‫چرا جلو راه قسمتم رو گرفتی؟

‫وظیفه توئه؟

‫یعنی من عاشق اینم در کارایی که بهم ‫مربوط نیست دخالت کنم

‫گرچه بعدا وظیفه ام میشه ولی

‫انگشترم رو بده اونو فقط قسمتم ‫میتونه برداره

‫شاید اون من باشم

‫یعنی

‫قسمت تو من باشم

‫الدنگی عین تو قسمت من باشه؟

‫چرا که نه

‫شایدم با من ازدواج کنی

‫یه نگاه کن به ماه

‫قسمت من عین ماه و ستاره در آسمانه

‫تو چی هستی؟

‫من چیم؟

‫یه سنگ روی زمین

‫خجالت نکش میخنده هم

‫- من مگه سرگرمی تو هستم؟ انگشترم رو بده ‫- البته بیا بگیر

‫نه دیگه یالا

‫از اون مسافت نمیتونی یه کم دیگه نزدیک شو

‫انگار درد دست تو خوب شده

‫اون زیاد درد نگرفت یعنی انگار نگرانی

‫واقعا اینقدر میترسی به من نزدیک بشی؟

‫من از کسی نمیترسم

‫بی حساب شدیم این تاوان خون من ‫بود که ریختی

‫اینم برای اینکه بوسم کردی

‫اینو تو سرت فرو کن

‫من با تو ازدواج میکنم

‫شنیدی؟

‫حلقه ام رو بده

‫وقتی اسمت رو بگی میدم تُـرکی ساَب

‫تو لایق این نیستی که اسمم رو بفهمی الدنگ

‫بهم بگو اورفایی

‫-ببین صبرم داره لبریز میشه ‫- باشه بشه

‫منو مجبور نکن

‫-بکنم چی میشه؟ ‫- بسه دیگه

‫تو میدونی من دختر کی هستم؟

‫این پوزها چیه ‫تو باشی باشی دختر نمرود هستی

‫حلقه ات دست منه

‫وقتی اسمتو بگی، میگیری

‫این فرمون رو هم به سمتی میکشونم نمیشه

‫جلوشو خم میکنم، پشتش کج میشه پشتشو خم میکنم، جلوش کج میشه

‫باید پارک دنده عقب رو تمرین کنم

‫خداروشکر رسیدیم

‫ببین رسیدیم خونه

‫عزیزم گلم

‫میخوای همینطور بشینی؟

‫حواست کجاست؟

‫حواسم پرته، طوری رانندگی میکردی که میخواستم بالا بیارم ‫برای همین رفتم تو فکر و خیال تا چیزی متوجه نشم

‫-من میدونم به چی فکر میکردی ‫- ساره

‫بهت حق میدم

‫اگه مردی مثل اون منو میبوسید منم میرفتم تو فکر و خیال

‫ساره چی میگی؟ لطفا یادم نیار

‫من فراموش کردم تو هم فراموش کن ‫همچین اتفاقی نیوفتاد

‫دختر به نظرت میشه اون مرد رو فراموش کرد؟

‫آدم نبود که انگار تابلو بود اثر هنری بود، مجسمه بود

‫اصلا انکار نکن ‫تو راه به فکرش بودی

‫ساره آدم نباید پیش تو سوتی بده

‫اون کیه که من به فکرش باشم

‫دیگه در مورد اون عوضی حرف نزن ‫ازت دلخور میشم

‫بابا

‫این وقت شب از کجا میای؟

‫- بابا با ساره رفتیم آبشار ببینیم ‫- چه غلطی میکنی؟

‫این وقت شب برای چی رفتی دیدن آبشار؟

‫بابا قسم میخورم نرفتیم کار بدی کنیم ‫رفتیم حلقه بندازیم تو رود

‫از این به بعد بی خبر از من جایی نمیری

‫فقط سه روز دیگه تو این خونه میمونی جانفزا ‫تو این سه روز ادبتو رعایت کن

‫یعنی چی بابا؟

‫چطور سه روز آخرمه؟ ‫یعنی بعد سه روز برات عروسی میگیریم

‫دیگه باید ازدواج کنی

‫ازدواج میکنم؟

‫بابا با کی ازدواج کنم؟ تو که از من چیزی نپرسیدی بدون اجازه من چطور منو شوهر میدی؟

‫من تا به امروز در مورد چی اجازه گرفتم؟

‫چنان خواستگاری داری که مانندش رو نمیتونی پیدا کنی

‫برو سجده کن ‫روی دستت حنا بذار

‫- من با کسی که نمیشناسمش ازدواج نمیکنم ‫- کسی ازت پرسید؟

‫فردا شوهر آینده ات میاد، جلوی آقا سلیم هم گستاخی نکن که ‫بهت رحم نمیکنم، استخوناتو میشکنم

‫برو اتاقت، نمیخوام ببینمت

‫ننه یه چیزی بگو، یه راهی نشونم بده

‫خداوند رحمان گفته ما تقدیر هر کسی را در غیرت و تلاشش پنهان کردیم

‫به حرف خداوند گوش بده ‫غیرت به خرج بده

‫تسلیم نشو

‫غیرت به خرج دادم، گفتی برو غار ‫رفتم

‫دعا کردم

‫حتی به خاطر بختم یه حلقه انداخت تو رود

‫اما نشد

‫از کجا میدونی که نشد؟ شاید هم شد

‫- حلقه ات صاحبش رو پیدا کرد پیدا نکرد -

‫چون یه عوضی اومد جلوی بختمو گرفت

‫تعریف کرده بودم که وقتی تو غار بودم ‫یهویی یه مرد رو دیدم

‫اون مرد چی شد؟

‫همون حد نشناس حلقه ام رو از آب برداشت

‫همه جا سر راهم قرار میگیره

‫انگار خدا اونو آفریده تا سنگ جلوی راهم بذاره

‫تو اونو شر میبینی ‫ولی خیری درش نهفته هست

‫شاید هم خدا اونو فرستاده تا سنگ های جلوی راهتو برداره

‫نه ننه اونطوری نیست

‫هر بلایی سرم میاد به خاطر اونه ‫از وقتی اونو دیدم همش بدبیاری میارم

‫حالا هم بابام میخواد منو مجبور به ازدواج با مردی کنه که نمیشناسمش

‫وايسا حالا

‫عروس روی اسب سوار شده و یا قسمت

‫ننه طوری حرف میزنی که انگار بابام رو نمیشناسی

‫بابام نمیفهمه قسمت چیه، منو سوار اسب میکنه ‫و به زور عروس میکنه

‫گفت تا سه روز دیگه به عنوان عروس از این خونه میری میدونی که به گفته اش عمل میکنه

‫در کائنات حرف نمرود عملی نمیشه دخترم ‫حرف خدا عملی میشه

‫- مامان ‫- ماهير

‫-اومدی پسرم؟ ‫-اومدم هنوز نخوابیدی؟

‫-خواب بودم بیدار شدم ‫- بشین

‫نگاه کردم دیدم تو نیستی

‫از همین روز اولی کجا رفتی تو؟ ‫اومدم دیگه یکم کار داشتم حلشون کردم

‫چقدر قشنگه ‫ماهیر خیلی خوشگله

‫مال کیه؟

‫ماهير

‫- نکنه دوست دختر داری؟ ‫- چه ربطی داره مامان؟ نه بابا

‫پس این مال کیه؟

تـلـگـرام جـستـ.جو کنید تـرکـی سـاب

‫مال شهرزاده

‫-شهرزاد قصه ها؟ ‫-آره مامان شهرزاد قصه ها

‫-ماهير من خیلی دوسش دارم ‫- میدونم

‫-من خیلی دوسش دارم ‫- میدونم

‫-هردوی شما مثل فرزند من هستید ممنون آقای مدیر -

‫اما ماهیر فرق میکنه ‫ازم دلخور نشیا

‫پدرش همدوره ای من بود ماهير امانت اون مرحومه

‫-خدا بیامرزه ‫- ممنونم

‫اورهان ماهیر میخواد هر چیزی ‫در مورد خانواده کیلیمچی هستو بدونه

‫بهش گفتم که پروندهش دست توئه و تو تحقیقاتشو پیش میبری

‫- هرچی که لازم باشه میگم آقای مدیر ‫- میخوام تا کوچیکترین جزئیاتشو بدونم باشه؟

‫هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم اما من خیلی وقته که دنبالشونم هیچ آتویی ازشون گیرم نیومده

‫-یعنی کارشونو خیلی تمیز انجام میدن ‫-نه این غیر ممکنه، حتما یه چیزی پیدا میکنیم ؛ یعنی باید پیدا کنیم

‫نیست

‫یعنی تو میگی اینا تموم ثروتشونو از ‫طریق فروش فرش به دست آوردن آره؟

‫تا اونجایی که من میدونم اینا تو دوتا کشتی از بندر اسکندر سهم دارن

‫یعنی به اندازه ای پول دارن که نمیشه شمرد آقا مدیر ‫این پول ها با تجارت فرش به دست نمیاد

‫ما هم اینو میدونیم ماهیر

‫چندین بار خواستیم مچشونو بگیریم ولی هیچی نصیبمون نشد ‫کارشون خیلی تمیزه

‫حتی یه سری گزارش دادن که مقدار زیادی مواد مخدر واسشون رسیده

‫ما هم با وزارت اطلاعات ‫هماهنگ کردیم تا جنس ها رو پیدا کنیم

‫اما وقتی به محل کار و انبارها و هرجایی که مربوط به کیلیمچی ها بود حمله کردیم موادی پیدا نشد

‫پس اون موادها هنوز تو شهره

‫فکر نمیکنم ‫یعنی اگه موادی در کار بود ما پیدا میکردیم

‫به نظرم گزارش اشتباه بود ‫اصلا کی دلش میخواد تو همچین روستایی قاچاق مواد مخدر بکنه؟

‫آقای مدیر اگه این مواد مخدر تو شهر باشه تُـرکًی ساٌب من پیداش میکنم ‫تو پرونده رو بده به من

‫البته ‫اورهان هم بهت کمک کنه

‫این طرفا رو خوب میشناسه و با همه هم آشناست

‫- باشه ‫- باشه پس من رفتم

‫جریان پرونده ها رو بین خودتون حلش کنید ‫چیزی هست که بخواید به من بگید؟

‫- نه آقای مدیر ‫- باشه ببینم چیکار میکنید! موفق باشید

‫پس منم دیگه برم ‫پرونده ها رو امروز آماده کن باشه؟

‫البته حتى میخوای این کارو بکنیم؟ شب یه چیزی ‫میخوریم میشینیم باهم حرف میزنیم پرونده ها رو نگاه میکنیم

‫دیگه باهم همکار شدیم ‫درست و حسابی هم باهم آشنا میشیم

‫-باشه ‫-باشه پس زمان و مکانشو برات میفرستم

‫-بفرست پرونده ها رو یادت نره ها ‫-اصلا نگران نباش

‫-خسته نباشی ‫-خداحافظ

‫-اجازه هست آقا؟ ‫- بيا

‫چی میخوای بگی؟

‫آقا شما خودت بهتر میدونی اما بهتر نیست یه بار دیگه در مورد این آقا سلیم فکر کنی؟

‫- چرا باید فکر کنم؟ ‫.. ما از این آقا سلیم مطمئنیم؟ به نظر من

‫به نظر تو؟ ‫مگه کسی نظر تو رو پرسید ساواش؟

‫استغفر الله آقا ‫منظورم این نبود

‫تو قراره تنها دختر تو به این مرد بدی آقا

‫جانفزا رو بیخودی حروم نکن! واسه این میگم ‫ببین اگه مشکل تو این جنسای تو اصطبله

‫من هر طوری شده یه راهی براش پیدا میکنم و حلش میکنم

‫-اون قضیه رو هم حلش میکنم آقا ‫- ساواش

‫اون جنسا یه ماهه که تو اصطبل خونه منه ‫متوجهی؟

‫تو که میتونستی یه راه حلی پیدا کنی چرا تا الان نکردی؟

‫این جنسا بیشتر از یکی دو کیلوئه ‫اگه کمیسر اورهان نبود خیلی وقت پیش کار ما تموم شده بود

‫آقا من مجبور شدم خودت که میدونی

‫... همه جا رو میگردن ولی خونه آدمی مثل تو رو ‫- تو از پس این کار برنیومدی ساواش

‫- باید بسپاریش به من باشه آقا ولی -

‫- چرا اینقدر زود داری جشن عروسی میگیری؟ ‫... منو ببخش ولی

‫ساواش این جنسا قراره لا به ‫لای جهیزیه جانفزا برسه بندر

‫اون روز از مدیر آگاهی تا فرمانده ژاندارمری رو دعوت میکنم عروسی

‫همونطور که خودت گفتی این آدمای ‫دولتی که واسه عروسی دختر من اومدن

‫میخوان به جهیزیه ش شک کنن؟ ‫همزمان با جشن عروسی جنسا به بندر اسکندر منتقل میشه

‫بعدش هم کارمون با اون روانی تموم میشه

‫- بابا ‫- برای چی بی اجازه میای داخل دختر؟

‫این یعنی چی؟ ‫اون مرد واسه من لباس فرستاده

‫میدونم خبر دارم ‫امشب قراره باهاش بری شام بخوری

‫- یعنی اینطوری منو میفرستی، آره؟ ‫- که تنهایی غذا بخوریم؟

‫دیشب میگفتی با آدمی که نمیشناسم ازدواج نمیکنم ‫بفرما این هم فرصت آشنایی

‫- نمیخوام، من چنین لباسایی نمیپوشم ‫- ببین جانفزا

‫این ماجرا بچه بازی نیست

‫زندگی هممون به تو بستگی داره ‫مجبوری با این مرد ازدواج کنی وگرنه دیگه ردی از این خانواده نمیمونه

‫امشب به اون رستوران میری ‫حواست هم به حرفات جمع میکنی

‫این مرد کسی نیست که بشه دست کم گرفتش این مرد راه خلاصی ماست فهمیدی؟

‫فهمیدم

‫داری میگی تو رو به عنوان قربانی انتخاب کردم ‫هرکاری میتونی بکن تا آقا سلیم تو رو نپسندیده برنگرد خونه

‫- این چه حرفیه که میزنی دختر؟ ‫- مگه دروغه بابا؟

‫میگی راه خلاصی خانواده مونه ‫اصلا به من فکر کردی؟ به دخترت فکر کردی؟

‫به چیت فکر کنم نمک نشناس؟ ‫تا این سن لای پر قو بزرگ شدی ؛ واسه چی؟

‫واسه اینکه به وقتش همه ‫جور کاری برای خانواده ت بکنی

‫من واسه تو ناراحت بودم که ‫ننه باهات حرف نمیزنه ؛ میدونی؟

‫حق با ننه ست ‫تو خود نمرودی

‫برو به جون اون آقا سلیمی که نمیخوایش دعا کن که اگه نبود زبونتو از جا در میاوردم

‫باید با این مرد ازدواج کنی ببین اگه این کار خراب شه

‫قسم میخورم غذایی که میخوری و هوایی که نفس میکشیو بهت زهر میکنم جانفزا

‫حالا برو بیرون

‫تو هم برو بیرون

‫میتونین سرو رو شروع کنید

‫منتظر خانم بمونیم؟

‫خانم الكل مصرف نمیکنه

‫- میتونین سرو رو شروع کنین ‫- اطاعت

‫چی میخوای باز؟

‫مایه دردسره بخدا

‫چی شده ساواش؟ مگه نگفتم هی به من زنگ نزن؟

‫باید کمکم کنی

‫فورا این جنس ها رو از اینجا باید ببریم بیرون ‫فهمیدی؟

‫فردا این جنس ها باید از اینجا بیرون برده بشه

‫مزخرف نگو

‫من چطور ۲۰۰ کیلو جنس رو بیارم بیرون ‫عقلتو از دست دادی؟

‫اگه میتونی با آقا کورشات هم اینطوری حرف بزن

‫کورشات صاحب توئه ‫نه من

‫بعدشم من فقط بهتون اطلاعات میدم

‫قاچاقچی نیستم کمیسرم، احمق

‫جانفزا داره میره

‫الان پیش اون مرتیکه هست ‫آقا کورشات داره دختره رو قربانی میکنه

‫اگه بتونم این جنس ها رو ببرم بیرون ‫از ازدواجش منصرف میشه

‫- من باید جلوی این عروسی رو بگیرم اورهان ‫- یه لحظه

‫چه ربطی به عروسی داره؟ جنس چه ربطی به عروسی دختر کورشات داره؟

‫جنس ها تو روز عروسی همراه ‫با جهاز جانفزا خارج میشه

‫نه بابا مگه عقلتون رو از دست دادین؟

‫فقط به این دلیل عروسی میگیرن جانفزا رو قربانی میکنن

‫اورهان تو رو خدا ‫هر کاری بخوای میکنم

‫کاری میکنم ده برابر پولی که در میاری رو دربیاری

‫-التماست میکنم کمکم کن اورهان ‫-ببین ساواش

‫من نمیتونم به خاطر مسئله تُرکی.سـاب عشق و عاشقی تو زندگیمو به بندازم

‫بذار آقا کورشات هر طور میخواد عمل کنه

‫اگه این عروسی بلا رو دفع میکنه ‫دفع کنه

‫دیگه بهم زنگ نزن

‫احمق

‫میخواد جنس رو خارج کنه ‫به خاطر رومئو بازی تو من زندگیم رو به خطر بندازم؟

‫ای خدا

‫بی شرف

‫- دیر نکردم که ‫- نه نه، منم تازه اومدم

‫دمت گرم

‫- خوش اومدی ‫- خوش باشی

‫میخوام بگم از همه غذاها بیارن تا بچشی

‫البته البته

‫- من... ‫- در مورد حرفایی که صبح زدیم کمی فکر کردم

‫فورا در مورد کار حرف بزنیم کمیسر؟

‫وقتی چیزی ذهنمو درگیر میکنه ‫تا حلش نکنم نمیتونم راحت شم، باید بپرسم

‫گفتی ما به همه جا عملیات ترتیب دادیم

‫ولی چیزی دستگیرمون نشد نه؟ ‫- آره

‫پس فقط یه احتمال باقی میمونه

‫یه جاسوس بین ما هست

‫کسی که از قبل بهشون خبر میده

‫نه اینجا از این چیزا نیست ‫بین ما سیب کرم خورده ای نیست

‫- یعنی مطمئنی؟ ‫- البته

‫- خوش اومدین کمیسر ‫- بيا بيا

‫از همون همیشگی بیار

‫- مهمون مون کمیسر جدیدمونه ‫- خوش اومدین کمیسر

‫خوش اومدی جانفزا

‫- متشکرم ‫- خواهش میکنم

‫خیلی زیبا به نظر میای

‫راستشو بگو نفس آدم رو بند میاری

‫ممنون

‫به خاطر تعریف ازت عصبانی نشدی که؟ ‫معذب نشدی

‫خانم خوش اومدین

‫سرویس رو میتونین شروع کنین

‫اطاعت آقا

‫خانم خواسته اضافی داره؟

‫آقا براتون غذا انتخاب کرد

‫برای من؟

‫از کجا فهمیدین من چی میخورم؟

‫خانم خواسته اضافی نداره ‫میتونین سرو رو شروع کنین

‫الان قربان

‫ببین اینا عالیه ‫با پنیر خوشمزه تر میشه

‫امتحان کن

‫البته بعدا میخورم

‫کیلیمچی ها ذهنتو مشغول کردند؟

‫میگم یه جاسوس بین کیلیمچی ها رو جاسازی کنیم

‫باید به مدیر بگیم

‫تا حالا درباره اش حرف نزدین؟

‫اولین باره میشنوی؟

‫اون مثل جعبه سر بسته هستن ‫نمیذارن غریبه ها بهشون نزدیک شن

‫از غریبه ها خوششون نمیاد هیچ سوتی ای ندادن

‫چطور باید بفهمم که از وقتی ‫نشستی منو تماشا میکنی؟

‫چی؟

‫از وقتی نشستی سر میز اصلا حرف نزدی ‫غذاتو هم نخوردی

‫یا اشتباه کردم و غذای دلخواهت رو سفارش ندادم ‫یا از نشستن پیش من لذت نمیبری

‫من میخواستم باهاتون حرف بزنم

‫برای همین اینجاییم جانفزا

‫تا همدیگرو از نزدیک بشناسیم

‫نخواستم پیش پدرت باهات حرف بزنم

‫متشکرم

خواهش میکنم

‫شما آدم خوبی به نظر میاین مثل پدرم نیستین

‫لابد باید برای این ازت تشکر کنم

‫نمیدونم چطور بگم

‫برای همین اینجاییم ‫بگو

‫من نمیخوام باهاتون ازدواج کنم

‫به بابام هم گفتم ولی بهم گوش نداد

اگه شما از این ازدواج منصرف بشید بابام هم مجبور میشه قبول کنه

‫پس برای ازدواج با من رضایت نداری

‫ندارم

‫خیلی خوشحالم

‫جانفزای عزیز ‫جانفزای خوشگل

‫رضایت داشتن یا نداشتن تو اصلا برام مهم نیست

‫حتی از این خوشم میاد

‫از رام کردنت کیف میکنم

‫بریم؟

واسه چی؟

‫-کباب ها رو نیاوردن ‫- بعدا میخوریم، کافیه من دیگه سیر شدم

‫باشه صبر کن

‫درد دارم

‫پدرت تو دردسر افتاده

‫خانواده ات در آستانه فلاکت و بدبختی بزرگی هست تنها راه نجات تون الان منم

‫با بابات توافق کردیم تو هم با من ازدواج میکنی

‫- من یه جنس نیستم ‫- تو مال منی

‫از این به بعد من هر کاری بگم میکنی

‫میگم بشین، میشینی ‫میگم بلند شو، بلند میشی

‫میگم حرف بزن، حرف میزنی

‫میگم ساکت شو، ساکت میشی

‫غذات سرد نشه یالا بخور

‫ببین گوشت های اینجا عالیه

‫- ما باهم حلش کنیم باشه با من -

‫- خدا بهت برکت بده مرسی ‫- نوش جان داداش چیزی نخوردی که

‫انعام هم از همین بردار

‫ممنون کمیسرم ولی اینطوری نشد ‫ما داشتیم گوشت ها رو آماده میکردیم

‫عیبی نداره حتما اون دوست براش ‫کاری پیش اومده بمونه یه وقت دیگه

‫ایشالله بعدا

‫من برم سرویس

‫بله ؟

‫میخوام برم سرویس

‫اینو اینطوری نه ‫باید اینطوری بگی

‫اگه اجازه بدید میشه از سرویس بهداشتی ‫استفاده کنم قربان؟

‫- اگه اجازه بدید میشه از سرویس بهداشتی استفاده کنم؟ ‫- یک بار دیگه بگو

‫اگه اجازه بدید میشه از سرویس بهداشتی ‫استفاده کنم قربان؟

‫البته که میتونی استفاده کنی

‫- یالا داداش ماهير بریم؟ ‫- اره بریم

‫ماشین داری؟ میتونیم با ماشین من بریم

‫- من ماشین دارم تو راحت باش ‫- باشه شب بخیر

‫- ایولله میبینمت ایولله-

‫خدایا تو بهم کمک کن

‫باشه

‫باشه اروم باش

‫اروم باش میری خونه

‫همه چی رو به بابات میگی

‫با این دیوونه نمیشه

‫نمیشه این یارو دیوونه اس

‫نمیشه نخواهد شد

‫آروم باش

‫منم اورفایی

‫-تو اینجا چیکار داری؟ اومدم تو رو ببرم -

‫- یالا ‫- نمیشه

‫داخل حالت رو دیدم

‫دیدم چطور باهات رفتار میکرد

‫نمیزارم اینجا بمونی

‫یالا راه بیفت

‫- اینجا محافظ بود ‫- محافظ خوابش برده باشه؟ یالا

‫ما رو میبینه من نمیتونم اینطوری برم باید برگردم سر میز

‫- چرند نگو نمیتونی برگردی به تو چه؟ میگم نمیتونم برم -

‫منو کجا میبری؟

‫تو رو میدزدم خوب شد؟

‫- راه بیفت ‫- برام دردسر بزرگی میشی ول کن

‫چیزی نمیشه نگران نباش بلا تو ذات منه

‫جانفزا

‫جانفزا

‫پس دوست پسر داشتی هان؟

‫باشه دیگه میتونی برگردی به جلو ‫کسی تعقیب مون نمیکنه

‫تو متوجه هستی چیکار میکنی؟ ‫چه دردسری برام درست کردی

‫چیکار کردم؟ بهت کمک کردم

‫رنگن پریده بود داشت دستت رو میشکوند اشتباه دیدم؟

‫اون اصلا کی هست؟

‫به تو چه؟

‫به تو چه؟ من ازت کمک خواستم؟ من گفتم منو از اونجا نجات بده؟

‫کمک فقط با فریاد زدن نیست که ‫ من از حالت فهمیدم

‫بسه دیگه همش میای سر راه من منو ‫تعقیب میکنی هر بلایی سرم میاد تقصیر توئه

‫همه چی؟

‫- تقدیره این تو متوجه نیستی؟ برو بابا تقديره -

‫عمدا میای سر راهم منو تعقیب میکنی ‫گیر دادی بهم

‫نه بوسیدن و میگی باهات ازدواج میکنم

‫تو کی هستی؟

‫کی هستی؟ چرا همش دنبالمی؟ چرا ‫همش پشت سرمی جلومی؟

‫-اروم باش ‫-نگه دار پیاده میشم

‫نگهدار نگهدار

‫بسه دیگه بسه گفتیم ‫شهرازاد دختر پری هست

‫-شهرازاد؟ ‫-اره گفتم شهرازاد

‫یه روز تو کوهی یه روز دختر پری ‫t.me/TurkiiSub

‫در اصل تو کی هستی هان؟

‫تو از کجا اومدی سر راه من؟

‫من چیزی میگم؟

‫بهت قول میدم دیگه نمیام سر راهت

‫پررو شدی پیاده شو ‫میشه پیاده بشی؟ کمک نمیکنت

‫پیاده شو

‫- من تو این تاریکی کجا برم؟ نمیدونم کجا بری -

‫تو گفتی وایسم وایسادم یالا پیاده شو

‫باشه داد نزن

‫-داد میزنی عین گاو ‫-داد میزنم

‫خرس

‫خرس؟ ‫ببین منو

‫اون به من گفت خرس؟

‫من الان چیکار کنم؟

‫این وقت شب اینجا چیکار کنه

‫-سوار شو ‫-سوار نمیشم گمشو برو

‫ببین یه چیزی میگم بهت هوا سرده ‫اینجا یخ میزنی

‫یه جای متروکه هستیم معلوم نیست ‫کی میاد بهت مسلط میشن

‫میشه بیای اینجا؟

‫-عین تو که بهم مسلط شدی؟ ‫-لا حول ... من

‫قسم میخورم از الان به بعد به خاطر ‫انسانتیم هست سوار شو

‫میخوای میبرمت پیش اون روانی یا ‫میبرمت خونه قول میدم

‫-يالا سوار شو نمیخوام -

‫خوددانی

‫رفت

‫لعنتى

‫همینه

‫-باید به آدرسی بگی تا به اونجا بریم ‫- تو راه میگم

‫ساواش داره میاد

‫چه خبره؟

‫جنس ها رو تخلیه میکنید؟

‫آره آقا کورشات خبر داره

‫فهمیدم

‫چرا امشب بارگیری میکنید؟

‫اینا که قراره بارگیری بشن این عجله برای چیه؟

‫هان؟

‫کسی هم به من خبر نداد

‫والا ما هم چیزی نمیدونیم، گفتن ‫جنسها رو بار بزنین، ما هم میزنیم

‫چه خبره؟

‫اگه قراره شهر رو بگردیم بگو بریم جایی

‫جلوی خونه سنگی اول کوچه نگهدار

‫اونجا خونته؟

‫این وقت شب چرا باید بہت دروغ بگم؟

‫قسم میخورم دختر نمرودی ‫خود خودشی

‫-چیکار میکنی؟ ‫-دستتو باز کن

‫چرا؟

‫لجبازی؟

‫دستتو باز کن دیگه

‫شماره من اینه

‫بیخودی نوشتی، زنگ نمیزنم

‫اگه بهم نیاز داشتی بهم زنگ بزن

‫قسم میخورم که آب دستم باشه میذارم زمین میام

‫این قول یه مرد اورفاییه

‫چرا دنبالمی؟

‫چرا کمکم میکنی؟

‫یه مرد اورفایی به قولی که داده عمل میکنه ‫باهات ازدواج میکنم

‫منو نمیشناسی

‫حتى اسمم نمیدونی

‫روزی که بیای بهم بگی باهام ازدواج میکنی ‫خواهم دونست

‫اون روز هیچ وقت نمیرسه مرد اورفایی

‫چون من به زودی ازدواج میکنم

‫بابام منو میکُشه

‫بابام منو میکُشه، کارم تمومه

‫مشخصه این دختره کسی رو دوست داره

‫در مورد این چیزا با من حرف نزدی کورشات خان

‫نه آقا سلیم دختر من با کسی قرار نمیذاره

‫میگم دختره با یه مرد غریبه فرار کرد ‫تو منو احمق فرض میکنی

‫این چه حرفیه آقا سلیم

‫از عروسی که منصرف نشدین آقا سلیم؟ ‫وقتی بیاد باهاش حرف میزنم

‫اگه از عروسی منصرف شده بودم ‫جنس ها رو بار نمیزدیم

‫ولی...

‫همه چیز باید همونطوری باشه که حرفشو زدیم

‫باید بشه

‫میفهمی که؟

‫البته

‫حتما

‫همه چیز طبق گفته شما میشه

‫جانفزا

‫جانفزا

‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

‫بابا

‫- بابا من نمیخوام با این مرد ازدواج کنم ‫- ساکت شو

‫ساکت شو، دارم دیوونه میشم

‫ساکت شو

‫من تنها دخترتم، عزیزتم، از خونتم ‫خواهش میکنم نکن

‫ساکت شو

‫فردا ازدواج میکنی

‫-فردا؟ ‫- به خاطر غلطی که کردی

‫جلوی آقا سلیم سر افکنده ام کردی

‫فردا از این خونه میری

‫من همین که به دنیا اومدم بی مادر شدم

‫اما هیچ وقت به خدا عصیان نکردم گفتم پدر دارم، خداروشکر کردم

‫هر چند که یک بار هم موهامو نوازش نکردی

‫وجود تو برام قوت قلب بود بابا

‫- تو پشت من مثل کوه بودی من بهت تکیه کرده بودم ‫- ساکت شو

‫پدرها مثل اسکله ای هستن که دختر ها تا آخر عمرشون میتونن ‫بهش پناه ببرن، تو امشب منو از اون اسکله بیرون کردی

‫تو امشب منو بی پدر کردی

‫بسه دیگه ساکت شو

‫من نمیخوام با این مرد ازدواج کنم

‫همه تدارک ببینن

‫جانفزا فردا به عنوان عروس از این خونه میره

‫-سلام عليكم ‫-علیکم سلام داداش ماهیر

‫-یعنی کمیسر ‫-کارم بهت گیر کرده

‫-هرچی باشه کمیسر حلش میکنیم باید تماسای یه نفرو شنود کنی-

‫-اما خط ثابت نداره تلفن همراه داره ؛ میشه؟ ‫- داداش اون یکم سخته

‫-باید اول گوشیشو هک کنم خب هک کن پسر -

‫داداش به این راحتیا نیست که ‫اما میتونم یه لینک واسش بفرستم روش کلیک میکنه؟

‫یعنی بستگی داره به عنوان کی واسش بفرستی ‫خودت فهمیدی دیگه

‫-کمیسر مثل اینکه این کار قانونی نیست ‫- پسر مگه تو پلیسی؟

‫اگه قانونی بود که چرا باید از تو میخواستم؟ ریسکی نداره نگران نباش، مسئولیتش با من

‫باشه شماره رو بفرست اگه شد بهت پیام میدم

‫باشه الان میفرستم

‫ببخشید داداش اورهان ‫یکم وارد حریم شخصیت شدیم

‫ننه م اشتباه میکنه

‫خوابم یه چیزه ، افکارم یه چیز

‫قسمتمون هم که کلا یه چیز دیگه ست

‫انگشتر مو بده ‫اونو فقط کسی که بهم داده میتونه بگیره

‫اگه اون من باشم چی؟

‫- چرا همش دنبالمی؟ ‫- من باهات ازدواج میکنم

‫دیگه چه اهمیتی داره؟

‫وقتی دوتا دستم تو خونه نمیتونم ازت بخوام بیای

‫ماهير ‫تو چرا هنوز نخوابیدی پسرم؟

‫یخ زدی بسه دیگه ‫بابات هم میگه دیگه بره بخوابه

‫انگشتر شهرزاد

‫عزیزم

‫تو هم عاشق شدی نه؟

‫-چطوری فهمیدی؟ ‫- از چشمات

‫اصلا فکر نمیکردم آدم تو یه لحظه عاشق بشه

‫خنده داره ولی حتی اسمشو هم نمیدونم ‫باورت میشه؟

‫با این روند هم انگار هیچوقت نمیفهمم

‫به زودی ازدواج میکنه

‫ماهير ‫این عروس دیگه سوار اسب شده

‫قسمت نبوده مامان جون

‫خدايا

‫مادر ‫تو اینجا چیکار میکنی؟

‫جلوی این عروسیو بگیر پسرم

‫مادر

‫مادر

‫بیست و یک سال شد که صداتو نشنیدم

‫پسرتو در حسرت صدات گذاشتی ‫در حسرت نفسات

‫عطرت

‫تو این ۲۱ سال به روز هم کار خوبی نکردی که بتونم پسرم خطابت کنم

‫حالا گوشاتو باز کن و خوب به من گوش کن

‫جانفزا برکت الهی به توئه

‫امانت اون خدا بیامرزه

‫اون مرد پر از بدیه ‫دخترت تو دستای اون حروم میشه

‫مواظب این امانت خدا باش

‫برای یه بار هم که شده مثل یه ‫آدم ، مثل یه پدر رفتار کن پسرم

‫به حرمت حق مادری من جلوی این عروسیو بگیر

‫نمیتونم مامان ‫این قضیه یه چیز معمولی نیست که

‫اگه جانفزا رو قربانی نکنم هممون نابود میشیم

‫-دیگه تیر از چله رها شده ‫-پس بدون که اون نسیمی که یه روز ایجاد کردی

‫حالا دیگه طوفان شده ‫دیگه هممونو در هم میپیچه

‫وقت تسویه حساب الهی رسیده

‫خودش شخصا رفته پیش آقا کورشات ‫عجولانه عمل کرده

‫به همه جا خبر فرستاده ؛ به تب و تاب افتاده این طرفا عروسیو اینقدر با عجله برگزار نمیکنن

‫-یه مشکلی هست ‫-دارم بهت میگم دیگه

‫مگه قرار نبود دو روز دیگه عروسی بگیرن؟ ‫چرا انداختنش امروز؟

‫هر اتفاقی که قراره بیفته تو اون عروسی میفته ‫دارم میگم از اورهان شنیدم با همین گوشای خودم

‫تازه عاقد شون هم شهرداره ‫تمام بزرگای شهر و دعوت کردن

‫تا آقای قائم مقامو هم دعوت کرد ‫حتى منو هم دعوت کردن

‫همه رو دارن جمع میکنن

‫پس ما هم تو اون عروسی شرکت میکنیم

‫برای روبرو شدن با قاتل پدرت آماده ای پسرم؟

‫میتونی این کارو بکنی؟

‫من ۲۱ ساله که منتظر این روزم عمو

‫شایدم این عروسی قولی که به بابام دادم بشه

‫منم به اون عروسی میرم

‫وای ننه

‫انگار کل شهر خالی شده ‫همه اومدن اینجا

‫مگه قرار نبود مهمون های کمی بیان؟ ‫t.me/TurkiiSub

‫وای کمیسر هم اومده ببین کمیسر ارشد

‫وایسا وایسا این چیزی نیست شهردار هم میخواد بیاد

‫اینو تو سرت فرو کن

‫من با تو ازدواج میکنم !

‫هر وقت لازم داشتی بهم زنگ بزن

‫دستم بند باشه هم میام

‫قول مرد اورفایی

‫اورفایی؟

‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

پایان قسمت 1 سریال داستان یک شب ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com برای دانلود زیرنویس قسمت دوم به کانال تلگرام مراجعه کنید

‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.