Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Fereshteh
=ملکه بدهکار=
=قسمت اول=
ببخشید. ببخشید
اون دیگه کیه؟
!نرو! وایستا
من لینگ سه ام
صاحب معروف ترین دکه غذا
تو شهر لین چون
علت معروفیتمم اینه که
همه می دونن که من
عاشق پولم
چونه زدن تو دکه من ممنوعه
همه می دونن
که حتی یه سکه مسی هم
به جونم بنده
کوچولو
کجا فرار می کنی؟
من معروفم
چون
کار و بارم خوبه
شیرینی ها و تنقلاتی که می فروشم
خیلی خوشمزه ن
هرکی خورده مشتری شده
آشپز که اوستا باشه
!انگشتاتم با غذا می خوری
از دست ندین
کاسه ای هجده سکه
واسه همسریت بخر
تا هر روز باهات مهربون باشه
واسه شوهریت بخر
!تا همه ی غم هات مجو بشه
بیا
این پینگ آره
چند وقت پیش آوردمش پیش خودم
براش یه وعده غذا خریدم
بعدم ازش خواستم واسم کار کنه
گفت خدمتکار یه خانواده ثروتمند بوده و
از دست شون فرار کرده
ولی هیچکدوم از کارهای خدمتکارها رو
بلد نیست
خیلی آدم مرموزیه
شکمشم خندق بلاست
هرچی بریزی توش پر نمیشه
بدجوری به خودم ضرر زدم
اگه پول در نمیاوردم
ورشکستم می کرد
هر روز بعد از بستن دکه
به یه دختر دیگه تبدیل میشم
میشم بانوی جوان
ابریشم فروشی لینگ
ولی من هیچیم
به بانوهای جوانی که تو ذهنتونه نمی خوره
مادرم خیلی وقت پیش عمرشو داد به شما
یه نامادری دارم
ولی کلا آبش با من تو یه جوب نمیره
هدفش اینه که منو
مثل خدمتکارها بزرگ کنه
به قول معروف
نامادری که داشته باشی باباتم ناپدریت میشه
نقطه نظرات بابام
با نامادریم مو نمی زنه
یه نگاه به خودت بنداز
هیچیت به بانوهای جوان نمی خوره
یه سر برو بیرون
ببین ملت چی درموردت میگن
اگه من
وقتی مادرت فوت کرد
ازت محافظت نمی کردم
پدرت تا الان صد باره
سیاه و کبودت کرده بود و
از خونه پرتت کرده بود بیرون
!چه عالی
تو دیگه کی هستی؟
کی به تو گفت حرف بزنی؟
اصلا چرا تا حالا
تو رو قاطی خدمتکارها ندیدم؟
همش تقصیر منه
گوشاتو وا کن
امروز یه مهمون اشراف زاده داریم
تو
باید تو اتاقت بمونی و
دست از پا خطا نکنی
باشه
!نیای بیرون واسه من دسته گل آب بدی
فهمیدی؟
!دست از پا خطا نکن
وقتی نگاهت می کنم
حس بداقبالی بهم دست میده
چقدر رو مخه
من که دیگه بهش عادت کردم
یه کم دیگه تحملشون کنم
از شرشون خلاص میشم
من عاشق پولم و استاد پول درآوردنم
می خوام آرزومو برآورده کنم
یه مغازه بخرم و
کار و کاسبیم رو گسترش بدم
رو پای خودم وایستم و
آزادانه
واسه خودم زندگی کنم
امروز
پولام به حدی رسید که بتونم مغازه بخرم
و این یه قدم بزرگ
برای رسیدن به آرزومه
!مغازه ی رویاهام، من دارم میام
[برنج فروشی سی] !مغازه ی رویاهام، من دارم میام
[برنج فروشی سی]
خودشه
همینه
بعد از چند ماه گشتن
این مغازه ی فکستنی بی مشتری رو
پیدا کردیم
آخه تو چی سرت میشه؟
تو کاسبی
باید چهار قدم جلوترتو ببینی
درضمن
از بچه های بالا یکم اطلاعات گرفتم
میگن کمتر از یه سال دیگه
این خیابون از بازار شرقی هم شلوغ تر میشه
حتی اینم می دونی؟
آره بابا. دست کم گرفتی؟
...من
مثل اون یارو واسه خودم نقشه ها دارم
ژوگه لیانگ
خانوما
چند ساعته دارین اینجا حرف می زنین
یه نگاه به مغازه ام بندازین
خیلی بزرگ نیست
ولی اونقدرام کوچیک نیست
خب مشکل چیه؟
مغازه ت
خوبه
مشکل
قیمته
یه مغازه گنده
تو خیابون اصلی بازار شرقی
باید کم کمش
دویست تیل فروش بره
اونوقت من دارم صد تیل میدمش
معامله ی خیلی خوبیه
من پنجاه تا بیشتر نمیدم
اینطوری می خوای معامله کنی؟
قیمت رو
براساس نرخ منطقه تعیین می کنن
خودت گفتی دیگه
مغازه ت توی
خیابونای پر رفت و آمد بازار شرقی نیست
اینجا هم مگس پر نمی زنه
پس قیمتش باید خیلی پایین تر باشه مگه نه؟
یه نگاه به در و دکورت بنداز
داره از هم وا میره
حتی در... در مغازه هم شکسته
دیدی؟
باید کلی
خرج بازسازی اینجا کنم
هشتاد تیل
پنجاه تیل
هفتاد تیل؟
شصت تیل
مغازه رو با برنجاش بهم بفروش
می دونی چقدر برنج
تو مغازمه؟
پس همون پنجاه تیل
مغازه رو می خرم
...خب
باشه. عجله ای نیست
راحت باش
فردا برمی گردم
پینگ آر
چقدر ناخون خشکی
آخه تو چی سرت میشه؟
من خیلی چیزا می دونم
[عمارت لینگ]
دود راه ننداز [عمارت لینگ]
جارو بزن. جارو بزن [عمارت لینگ]
اینم آب [عمارت لینگ]
بیا اینجا [عمارت لینگ]
بیا اینجا
ارباب جوان
رسیدیم
الان
اومدیم تجارت یا اومدیم عروسی؟
درضمن مگه من نگفتم خدمتکار نمی خوایم؟
واسه چی هنوز اینجان؟
به خدمتشون برس
من از در پشتی میرم
بانو لینگ سه
جلو نرین
خوب نیست بانوها اونجا باشن
!خدمتکار
باشه
یکی دنبالته
!خدمتکار
اومدم
دو قدم راهه دیگه
برو بابا
رسیدهای بانکی قشنگم
واسه خرید مغازه روتون حساب می کنم
چرا هنوز نیومده؟
از این خوشتیپا تو فامیل داشتیم؟
چرا من یادم نمیاد؟
فکر می کردم
خدمه ی عمارت لینگ
همه خوب تربیت شدن
ولی با خدمه های دیگه
هیچ فرقی نمی کنی
نمی خوای کمک کنی نکن
لازم بود اینقدر قلنبه بارم کنی؟
راسته که شما مردا
!همه تون سر و ته یه کرباسین
امروز روز من نیست
!خدمتکار، همونجا وایستا
با منی؟
یه جفت کفش و جوراب نو برام بیار
نمی خواد خودت بیاری
بده خدمتکارهای مرد بیارن
زکی
نمیرم
دوباره بگو ببینم چی گفتی؟
گفتم
نمیرم
...مگه اینکه
مگه اینکه چی؟
مگه اینکه بهم پول ودی
جوراب ده سکه. کفش سه تیل
بکش کنار
از محبتت ممنونم
تو از
فک و فامیلای ما نیستی
منم وظیفه ای ندارم کمکت کنم
ولی اگه بهم پول بدی
اوضاع فرق می کنه
از قدیم گفتن
تا پول داری رفیقتم
من جز پول درآوردن
سرگرمی دیگه ای ندارم
نظرت چیه
واسه کلش بهت تخفیف میدم
سه تیل
باشه
بهت میدم
هیچی پول همراهت نداری؟
پس چرا اینقدر زبونت درازه؟
نظرت چیه؟
من آدم بخشنده ایم
واسه همین مجانی نصیحتت می کنم
پات رفت رو عن سگ درسته؟
این یه نشونه ست
!که یعنی قراره بخت بهت رو کنه
این نصیحت رو
مجانی بهت کردم
این ادا اطوارها
در شان یه مرد نیست
ارباب جوان شو
بیا اتفاقاتی که الان افتاد رو فراموش کنیم
بریم به کارمون برسیم
احتمالا می دونی که
ابریشم فروشی من تو شهر لین چون
لنگه نداره
اگه بهم
این فرصت رو
بدی
منم بهت
ده درصد اضافه تر از
باقی تاجرها تخفیف میدم
جنس خوبامم میدم
ارباب جوان شو نظرت چیه؟
اگه می خوای کارپرداز جدید
...عطرفروشی شو باشی
باید حداقل سی درصد تخفیف بدی
سی درصد؟
ارباب جوان شو
من تا تونستم تخفیف دادم
چند وقت دیگه
قراره تاجر سلطنتی بشم
کیسه های عطری که من درست می کنم
کیلو کیلو می خرن می برن قصر
کم چیزی نیست
جناب لینگ
تو تجارت باید همه چی رو بیاری پای چرتکه و
فکر چهار روز بعدتم باشی
ارباب جوان شو
به سلامت
ارباب جوان
کارتون
حرف نداشت
قیافه ی
جناب لینگ رو دیدین؟
صورتش قرمز شده بود
ارباب جوان، بیخود نیست که
همیشه سود کلان می کنین
نه
!منظورم اینه که کارتون عالیه
ببین آدمای عمارت لینگ رفتن یا چی
...رفتن. ارباب جوان، شما
چی شده ارباب جوان؟
زده به سرت؟
این کفشا رو از کدوم گوری آوردی؟
غ... غیر ممکنه
من واستون کفش نو آوردم
خودت ببین. کوچیکن؟
کوچیکن؟
پرسیدم کوچیکن؟
...من
ماه دیگه حقوق بی حقوق
!نه، نه، نه
زودباشین ارباب جوان
از این طرف
لباسام
ببینم این یارو ارباب جوان شو نیست؟
این چه وضع لباس پوشیدنه؟
می خوای سختی های مردم عادی رو بچشی؟
فودینگ
از این به بعد قبل از بیرون رفتن طالع روز رو نگاه کن
برای چی؟
نمی خوام هر دفعه که میرم بیرون
ارواح خبیثه بیفتن به جونم
!وایستا
داری بهم تیکه میندازی؟
آره مشکلیه؟
وایستا
ببینم اینا
همون کفش های مخصوص با گلدوزی ابره
که به قیمت بیست تیل نقره سفارش دادم؟
پای تو چیکار می کنه؟
...خب
...میدونی
...من
قضیه اینه که
جناب لینگ
ارباب جوانم رو برای یه جلسه کاری دعوت کردن
ارباب منم اتفاقی
...پاش رفت روی چیز سگ
چی؟
پات رفت رو بچم؟
!ثروت
هر بلایی به سرش بیاد
!گردن توئه
وانگ
بیا یه روز دیگه همدیگه رو ببینیم
!ثروتم
ارباب جوان
اون عنی که پاتون رفت روش اسمش ثروته؟
و گویا بچه ی این بنده خداست
وانگ ژو جه
انتظار نداشتم دوستت
اینقدر متفاوت باشه
تو نابغه ای
چهار ساله که تو آزمون دولتی شرکت می کنه
ولی هنوز قبول نشده
آره
با این سن و سال
هنوز مدرسه میره
پدرت میدونه اومدی بیرون آبرو حیثیتشو می بری؟
کجا رفت؟
به تو چه
بابام
داره واسه شهر
همه جوره زحمت می کشه
به خاطر بازار جدید غرب شهر
چند روزه که خونه نیومده
ما خانواده های مقامات
اصلا علاقه ای به
ارتباط با امثال شما
که فقط به فکر پول و تجارتن نداریم
!شو زیلو
!باز فرار کردی
ارباب جوان
بالاخره برگشتین
به افرادم میگم
شمع ها رو روشن کنن
نمی خواد
مزاحم مادرم نشو
فودینگ واسم کافیه
باشه
پس میدونی که یه مادری داری؟
نصف شب
!داد نزن
عرض ادب مادر
شو زیلو
صبر منم
حدی داره
نمی تونم دست رو دست بذارم
تا با دست خودت
فاتحه خاندان شو رو بخونی
هنوز ازدواج نکردی
جواب پدر خدابیامرزتو
چی بدم؟
مادر
اینا دو تا چیز متفاوتن
چطوری با هم قاطی شون می کنی؟
باشه
یه سوالی ازت دارم
برای تاجر سلطنتی شدن
چه چیزهایی لازمه؟
!بگو
اول اینکه تو صنعت شاخص باشی
دوم اینکه پیشینه خانوادگیت خوب باشه
سوم اینکه تو مقامات قوم و خویش درجه یک نداشته باشی
...چهارم اینکه
...چ چ چهارم
...چهار
!شو زیلو
چهارم اینکه
فرد مسئول باید یه فرد بالغ باشه
و از خودش خانواده داشته باشه
مادر
حتی اگه بخوام ازدواجم بکنم
باید یه همسر مناسب پیدا کنم
دوست دوران بچگیت
ولت کرد. خب که چی؟
تو چند سال گذشته
هیچ خدمتکاری
وارد عمارت مون نشده
ازت خواستم
با دختر بزرگ خاندان تائو بری سر قرار
رفتی؟
...بیخود نیست که
بیخود نیست که کل شهر لین چون
میگن پسرم به زن ها علاقه ای نداره
بگو ببینم
مرضی چیزی داری؟
یا اینکه گرایش
خاصی داری؟
مادر
درمورد چی حرف می زنی؟
تاجر سلطنتی هر چهار سال یک بار انتخاب میشه
بازم فرصت هست
خواهش می کنم یکم دیگه بهم وقت بده
تو این چهار سال هم ازدواج می کنم هم بچه میارم
زود بخواب
همونجا وایستا
شو زیلو
فکر کردی برات
برنامه چیدم تا
با دختر خاندان تائو بری سر قرار؟
به همین خیال باش
خاندان تائو
مسیرهای تجاری مهم
با ایالت یان چن رو تو مشتش داره
و مواد اولیه ی
عطر جدیدمون
از همونجا میاد
حالا که قصر سفارشش رو سه برابر کرده
اگه به موقع تحویل ندیم
جرم سنگینی
به گردن مون می خوره
می دونم
اگه مشکل همینه
جوش نزن مادر
به شیوه خودم با خاندان تائو
کنار میام
مادر، برو بخواب
...تو
شیوه ت چیه؟
فقط بدی دروغ تحویل من بدی؟
...من
سلام، من اومدم
خیلی منتظر موندی؟
به این سرعت همه چیمو آماده کردی
بانو
منتظرتون بودم
چرا اینقدر دیر کردین؟
پنجاه تیل
یکمی کمه قبول دارین؟
تو فکر بودم
به پنجاه تیل بهتون بفروشمش
برام مهم نبود
خوبه
ولی
کلی منتظر شدم و شما نیومدین
تا وقته یه خریدار دیگه اومد و
اینجا رو خرید
ببینین
وایستا
من شیش ساله منتظر همچین روزی بودم
...این
کیه که می خواد مغازمو ازم بگیره؟
کدوم خریه؟
منم
مشکلیه؟
باز که تویی
چی؟
همدیگه رو می شناسین؟
آره - نه خیر -
جناب
انگاری حافظه ت خیلی خرابه
اتفاقای دیروزو یادت رفته
باشه
مهم نیست
ولی آسیاب به نوبت
قوانین رو که می دونی؟
من اول اینجا رو انتخاب کردم
آسیاب به نوبت
بگو ببینم
مدرک داری؟
...من
فروشنده می تونه شهادت بده
من دیروز اول اومدم مگه نه؟
اون اول پول داد؟
یا اول سند امضا کرد؟
یا
مغازه رو به دو نفر فروختی؟
نه نه نه
حالا که اینطوره
آسیاب به نوبت
هرکی زودتر پول بده زودتر می گیره
فهمیدی؟
...من
یه نصیحت مجانی بهت می کنم
چی؟
در اون طرفیه، هرری
جناب
سند رو آماده کردی؟
بله
بفرمایید
وایستا
می تونیم با حرف حلش کنیم
جناب
من قیمت اصلی رو پرداخت می کنم
میشه مغازه رو بدی من؟
ارباب جوان خوبین؟
بی تربیت
خجالت نمی کشی
به ارباب جوان دست می زنی؟
من
یواش گرفتمش
اینقدر نازنازیه؟
البته
هرکسی نمی تونه
به ارباب جوان دست بزنه
خیله خب بسه
اگه بهش دست بزنم اوف میشه؟
بریم
...تو
تکون نخور
دردت چیه؟
اگه مریضی خب پاشو برو پیش طبیب
فروشنده، اون کیه؟
ثروتمندترین مرد لین چون، شو زیلو
همون مردی که
تو دوازده سالگی رهبر خاندان شد
و شایعه شده از زن ها می ترسه؟
خودشه
چقدر بهت داده؟
یه تیل کمتر از شما
چهل و نه تیل
ارباب جوان
پس این همه مدت
واسه خاطر این مغازه فکستنی
اینجا چرخیدیم؟
چرا که نه؟
مشکلی نیست
فقط دیگه نمی تونم
درک تون کنم
بیا اینجا
تو خیلی ساله که
همراه منی
تو این مدت چی یاد گرفتی؟
...خب
دیروز وانگ ژو جه گفت
پدرش می خواد بازار غربی رو توسعه بده
خبرش که پخش بشه
قیمت املاک اینجا میکشه بالا
این مغازه تو مرکز بازار غربیه
پنجاه تیل که سهله
صد تیل هم بگی می ارزه
چه زود برگشتی
انگاری امروز همه چی خوب پیش رفته
دکه با تو
باید برم
روز بدی بود
فکر کنم باید
بهش بیست تیل بدیم
چند روز دیگه
می تونیم مغازه خودمونو بزنیم
بهتر از دردسر درست کردنه
دیگه بحث
بیست تیل نیست
ما
همین الانشم
تو دردسر افتادیم
پس یه نفر
مغازه ای که می خواستی رو خرید؟
چون خواستی صرفه جویی کنی و
بیعانه ندادی
رو هوا بردنش
بیخیالش
تا وقتی پول داشته باشیم
یه راهی باز میشه
خوشبختانه
هنوز صد تیل داریم
یه نگاه به خودت بنداز
چی شده؟
من صد تیل رو
بردم با رسید بانک عوض کردم
بعدم گذاشتم تو پر شالم
نیست که نیست
عجیبه. حتما تو این اتاق بوده
نمیشه که گم بشه
خوب فکر کن
کمدها رو گشتی؟
این اتاق یه وجب که بیشتر نیست
حتما
همین جاهاست
...حتما
کجاست؟
تو لباساتو نگاه کردی؟
بانو
بانو
وای
رسید بانک رو
تو لباس کثیفام جا گذاشتم
ولی کی
لباس کثیفامو برده؟
لباس شستن خیلی سخته
هرچقدرم می شورمش پاک نمیشه
خب
ماه دیگه که حقوق بگیرم
واسه خواهرم
لباس نو می خرم
ارباب جوان
بانوی جوان برگشتن
چه زود؟
بدو
بدو بریم
باشه
شیانگ، برو یه نگاه بنداز
باشه
یه لباس سبز
ندیدی؟
لباس؟
چه جور لباسی؟
یه لباس عین همینی که
الان تنمه
فکر کنم تو حیاط آویزون بود
تو حیاط؟
بریم
همینه؟
نه
این لباس توئه
تا حالا هیچکس
لباساشو نشسته
وقتی اینو ببینه
حتما تشویقم می کنه
خواهر
کدوم بی شعوری
لباسمو شسته؟
آخه واسه چی قبل شستن
تو جیباشو نگاه نکردی؟
صد تیلم
لینگ شو، چی گفتی؟
دیدی کی
لباسامو شست؟
نه والا
چیزی ندیدم
کار کدوم بی ناموسی بوده؟
رسید بانک که به باد رفت هیچ
فاتحه لباس هم خونده شد
نکنه تو لباسمو شستی؟
نه
من اصلا رخت شوری بلد نیستم
این چیه؟
پس بگو کار توئه
نه به خدا من نبودم
یک دهنی از تو سرویس کنم
وگرنه دیگه لینگ سه نیستم
خواهر
به خدا من نبودم
خواهر
!همونجا وایستا
راست میگم خواهر
!وایستا ببینم
!همین امروز می کشمت
حرفمو باور کن
حرفمو باور کن
ارباب جوان، ندویین
خواهر
خواهر
!وایستا
حرفمو باور کن
کار من نبود
صد تیل
صد تیل
شیش سال تموم پول جمع کردم
گریه نکن
راستش
اگه قسمتت باشه میشه
اگه نباشه زورکی نمی تونی به چیزی که می خوای برسی
هنوزم فکر می کنی
صد تیل نقره
هیچ فایده ای نداره
اینقدر حرفای
فلسفی ملسفی نزن
سرم درد گرفت
حالا چیکار کنیم؟
چقدر پول برامون مونده؟
کلا سه تیل مونده
خب حالا چیکار کنیم؟
بریم پیش اون یارو
کاسه گدایی دست بگیریم؟
پینگ آر
یه چرتی گفتم
تو جدی نگیر
آره
می تونم برم پیش شو زیلو گدایی
برام مهم نیست
اگه مغازه رو
بهم اجاره بده
بازم آدم خوبیه
خواهر
تسلیم شدنتم
مثل آدم نمی مونه
خط قرمزت چی؟
خط قرمز یوخده
این آخرین فرصتمه
فردا بهش میگم
بشین و تماشا کن
این یکی قشنگه
اینم خوبه
پسرم ببین
قشنگ نیستن؟
این کتابچه رو
با کلی زحمت
به دست آوردم
اون زن چاق
معروف ترین دلال ازدواج
تو کل لین چونه
بهترین منابع رو داره
بیشتر از سیصد تا دختر دم بخت
تو فهرستشه
همشونو خوندم
خیلی خوبن
ما هم تاجریم
نمی تونیم مثل اشراف زاده ها
وسواس به خرج بدیم
همینکه قیافه و اخلاقش خوب باشه
بس مونه
حتی پیشینه
خانوادگیشونم برام مهم نیست
زیلو
حتی اگه
به همخوابه رو هم بیاری
من خوشحال میشم
فقط
امروز قال قضیه رو بکن
یکی رو انتخاب کن
باقیش با من
نمی خوام
نمی خوای و کوفت
من می خوام
درضمن
از وقتی شیه وان رونگ
از عروسیش فرار کرد
داری به هر بهونه ای که میشه
از بحث ازدواج طفره میری
دیگه بهونه
کافیه
مادر، درمورد چی حرف می زنی؟
من نمی خوام
اینقدر الکی ازدواج کنم
گفته باشم شو زیلو
امروز باید یکی رو انتخاب کنی
اگه نکنی
خودم واست انتخاب می کنم
مادر
هنوز سه ماه
تا انتخاب تاجر سلطنتی مونده
برای چی
اینقدر واسه ازدواجم هولی
کی بهت گفته
سه ماه وقت داری؟
مگه عموی سومت بهت نگفت؟
فرماندار وانگ یکی رو فرستاد
تا بهمون خبر بده
انتخاب تاجر سلطنتی یه سری تغییرات داشته
این آخرین گزینشه
گزینش روز اول ماه بعد برگزار میشه
ته تهش
ده روز وقت داریم
فکر کردی می خوام مجبورت کنم؟
بیخیالش
بانو
دیگه برام مهم نیستی
می خوای ازدواج کن می خوای نکن
با هر خری می خوای
ازدواج کنی
دیگه برام
مهم نیست
ممنون مادر
یوشان
زن داداش
یوشان
یه خواهشی داشتم
از امروز به بعد
...تو رهبر خاندان باش
...من
و به خاطر خاندان شو تو آزمون تاجر سلطنتی شرکت کن
شو زیلو
از امروز به بعد نه خاندان شو
نه عطرفروشی شو
هیچ دخلی به تو ندارن
مادر
جیا
بانو
به بزرگان خاندان بگو
بیان اینجا
چشم
...من
مشکل ازدواجه دیگه
سه روز
سه روز دیگه با زنم برمی گردم
زیلو
این مزخرفات چیه میگی؟
مزخرف نمیگم
سه روز دیگه
اگه تا سه روز دیگه ازدواج نکنی
هرچقدرم به دست و پام بیفتی
دیگه نظرمو عوض نمی کنم
باشه
سه روز دیگه قطعی میشه
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Fereshteh
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.