Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Corsican
Croatian
Czech
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Hausa
Hawaiian
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Samoan
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
مترجم : هانیه ، طوبی محسنی ، S.bahadori
،"آیا شما، "هرمان براون این زن را به همسری خود انتخاب میکنید؟
بله
بله
نمیتونم برم بیرون
!هی، همونجا بمون! فرار نکن
!بذار برم! لطفاً
ثبت احوال
!هرمان
حالت خوبه؟- !بیا اینجا-
اینجا رو امضا کن
!روش مهر بزن
"ازدواج "ماریا براون
"برای "پیتر زادک
تویی، ماریا؟
تا حد مرگ نگران بودم
فکر کردم اتفاقی برات افتاده
الان هیچ کس لباس عروس نمیخواد
دخترها زیادن، و مردها کافی نیستند
فقط همین رو برات گیر آوردم
وسایل اصلاح زیادی توی بازار نیست
بیا، عزیزم
بیا یه کم سیب زمینی با بیکن سرخ کنیم
ما این اجرای بتهوون سمفونی نهم رو قطع میکنیم
این بخش کمک به افراد گمشده است
،برای هر یک از اسامی ذکر شده یک پیام داریم
5821...
"آدرلر"
اسمش نامشخصه
،متولد 1910
،مدیریت پرداخت از وین
5822...
"آلبارتز"، "یوگن"
هنوز با دیدن بعضی از اونها حس مریضی میکنم
الان میتونم با یه چای کار کنم
خدمات پزشکی میگه کار کردن به صورت ضربدری خیلی هم بد نیست
،اگه همهاتون یه طرف کار کنید یه عصا هم نمیتونید بگیرید
،من شش ساله که این وضع رو میبینم پنج ساله که بیوه شدم
اگه شوهرم فقط برمیگشت ازش راضی بودم
چند وقت بود که ازدواج کرده بودی؟
من هنوز متأهلم
منظورم اینه که چیز زیادی از ازدواج عایدت نشد
چرا، شد
نصف روز و یک شب کامل
شوهر من همون اول کشته شد توی نروژ
شوهر من همون اول کشته شد توی نروژ
،توی نیروی دریایی بود
تا این که کشتیش غرق شد
دو تا سوپ، لطفاً
اون زنده موند
و توی آب یخی پوشیده شده از روغن داغ شنا کرد
بعد مجبور شد توی خشکی بجنگه
بعدش افتاد توی یه شکاف و مُرد
چرا دوباره ازدواج نکردی؟
،توی مراسم عزاداری :برام یه نقاشی فرستادند
عکس یه تاج گل با روبانی که روی موجها شناورـه
با این نوشته روش "اونها مُردند تا آلمان زنده بماند"
فقط تصور کن
"،اونها مردند تا آلمان زنده بماند" و اون مُرده
،یه عکس از دریا برام فرستادند و اون میافته روی یه تودهی یخ
یه زمانی اونجا دریا بود ،که الان کوهها اونجا هستن
قبل از آخرین عصر یخبندان
چطور میتونی مطمئن باشی که شوهرت هنوز نمرده؟
چون میخوام برگرده
چی گفت؟
یه حرف بیادبی
،نمیدونم چی گفتی ولی حقی نداشتی
باید دیوونه باشی
طلاق در انتظاره
به خاطر همین بهم گفت چون من رو دوست داره
ولی اون!
از وقتی شوهرش رو دارم
گفت میخواد کارت جیرهی غذاییش رو نگه داره
کارت جیرهی غذایی؟
و حالا؟
نمیدونم
خجالت بکش
"باشه، پدربزرگ "برگر بیا این رو امتحان کن
اشتباهی که مردم انجام میدن اینه که توی کل زندگیشون یه نفر رو دوست دارن
،اگه سیب زمینی نداریم شلغم میخوریم
اگه شلغم نداشته باشیم، ماست میخوریم
،ولی توی عشق، فقط یه مرد وجود داره
و وقتی میره به جنگ ،و پنج ماه بعد میمیره
باید تا آخر عمرت عزاداری کنی
با عقل جور در میآد، پدربزرگ؟
زیادی گشاده
نه، تنها بودن خوب نیست
برای کارل تقریباً خیلی تنگ بود
،آخرین باری که اینجا بود مِی سال 41 بود
اون موقع مردها هنوز شبیه مردها بودن
حالا انگار همهاشون کوچک شدند
میتونی زیرشلواری برداری اونها گرم هستن
و کسی اهمیتی نمیده اگه خیلی بزرگ باشن
انگار سه دسته هیزم هستن
باشه
ببین ماریا چی داشت
سه هفته عاشق بودن و یه روز ازدواج
الان با صفحهی جستجو، اونجا وایساده
میدونی چرا ما همیشه میچسبیم به یه مرد؟
چون فقط یه نفر هست که دوستش داری
نمیدونم ماریا توی این سن و سال از کجا میدونست
اومد
وسایلت رو بردار، پدربزرگ
اون غرورش رو داره
چقدر گشاده؟
"گفتم، "غرور
بالاخره اومدی
الان داشتم کارهای پدرت رو سر و سامون میدادم
سلام، پدربزرگ برگر
خوبه وقتی میآی خونه یه مرد تو خونه باشه
و گرم هم هست
آره، گرم هم هست
چرا اینجا این کار رو میکنی؟
این روش من برای به یاد آوردن پدرته
.پدربزرگ برگر میتونه ازشون استفاده کنه ،پدر دیگه بهشون نیازی نداره
و ما هم هیزم لازم داریم
،منم همین فکر رو کردم
ولی وسایل پدرت چی؟
پدر مُرده و ما زندهایم
در ازای اونها چی بهم میدی؟ سنجاق سینهات؟
سنجاق سینهام؟
خیلی باارزشه
یکیش کمه
خیلی خوب
باشه پس
وایسا، میرم بیارمش
بیا
!گروه نازیها
!حرومزادههای از خودراضی
اونها دیگه مردان مناسبی نیستن
،چه فرقی میکنه
اگه یخ بزنی فرقش چیه که مرد باشی یا زن؟
یه چیزی باید تغییر کنه
چی رو میخوای تغییر بدی؟
نمیدونم
ولی باید اتفاق بیوفته
هرمان براون رو میشناسی؟- نه-
برای عشق اشک نریز
برای عشق اشک نریز
توی این دنیای وسیع بیشتر از یکی وجود داره
توی دریا بیشتر از یه ماهی هست
شبیه سگ پشمالو شدم
این طوری فکر میکنی؟
این آخرین مدله
...شرط میبندم
آمریکاییها فقط دیوونهی سگهای پشمالو هستن
مطمئناً "ویلیِ" من تأییدش نمیکرد
هرمان بدش نمیاومد
و به هر حال تو رو استخدام نمیکنن
خواهیم دید- چی میپوشی؟-
با این چیکار داری؟
پخش موزیک
چیزی برات بذارم؟ درخواستی نداری؟
آره
سرود ملی آلمان
قطعش کن به خاطر خدا بس کن
اگه حتی نمیتونی باهاش سرود ملی بزنی چه فایدهای داره؟
برو داخل
چشمهات به اینجا باشه
فکر نمیکردم بیای خیلی منتظر موندم
یه لحظه این رو نگه دار
،مشکی، آستین کوتاه
و کم بُرش
خریدنش آسون نبوده مال خودته یا هدیه است؟
هدیه است
.همهامون باید امرار معاش کنیم و مشروب؟
برای مادرمه
بهش کمک میکنه مشکلاتش ...با دخترش رو فراموش کنه
و درد قلبش رو کم میکنه
من یه نسخهی کامل ارزشمند از آثار "کلیست"، 1907 رو دارم
برات معنی داره؟
،کتابها خیلی راحت میسوزند
و گرمت نمیکنند
اگه این طوری بهش نگاه کنی- من این طوری نگاه میکنم-
شاید فعلاً این طوری بهتر باشه
خیلی ممنون
و موفق باشید
من قصد ندارم اون رو برات بدوزم
میدونی که نمیتونم خیاطی کنم، مامان
دختر عزیزم
!مامان
یالا
...وقتی یه دختر مثل تو پاهای قشنگی داره
باید نشونشون بده
پدرت توی قبر میلرزه
به نظر من هم درست نیست
فقط دعا میکنم
روحت آسیب نبینه، دخترم
مطمئن شو که یه نفر یه جفت ...جوراب ساق بلند بهت میده
اگه به خودت اجازه میدی برای همچین چیزهایی دخالت کنی
دبیرستان بدنسازی
دبیرستان بدنسازی
شگفت انگیزه
واقعاً شگفت انگیزه
این رو اینجا با این میلهها یادگرفتم
ای روش جدیدی برای درخواست شغله؟
...نه واقعا، ولی
...اگه بود
تا حالا استخدام شده بودم
به کسی نیاز نداریم
شاید جز من به کسی نیاز نداشته باشید
بیا اینجا
ما هنوز توی خونهامون در داریم- خب، ما نداریم-
من اسمت، آدرست
و سِنت رو میخوام
ازدواج کردی؟
بله
سر کار حلقهی ازدواج نمیپوشی
و یه گواهی سلامت هم میخوام
پرداخت نقدی
یا کالایی؟
،میتونی دوباره لباس بپوشی "خانم "بایندر
همه چیز خوبه؟ گواهی میگیرم؟
نه
باید سه یا چهار هفته استراحت کنی
یه بیماری گرفتم؟
متأسفانه، یه چیز بد
نمیتونی کار کنی
این سخته
سه شنبه برگرد
خدافظ
و بیمار بعدی رو بفرست داخل
ماریا کوچولو
قبلاً همیشه پیشونیام رو میبوسیدی
واقعاً؟
آره
...پس حتماً فراموش کردم
یا یاد گرفتم فراموش کنم
غم انگیزه
آره، غم انگیزه
ولی از خودت بگو
گواهی سلامت لازم دارم
البته امسال هوا خیلی سرده
...توی یه بار کار میکنم
آبجو میفروشم، نه خودم رو
من مجبور شدم یادبگیرم ...که به مردم اعتماد نکنم
ولی هنوز تو رو باور دارم
خودت میدونی داری چیکار میکنی
،و اگه اتفاقی بیوفته
برات پنیسیلین مینویسم
،مطمئن نیستم چطوری
ولی یه راهی پیدا میکنم
اتفاقی برام نمیافته
پنیسیلین چیه؟
فراموشش کن، ماریا
مادرت چطوره؟
جنگ حس شوخ طبعیش رو نگرفته
،توی جیرهی روزانهام شریک میشه اشکهام رو گریه میکنه، دروغهام رو میگه
،ولی فکر کردن رو میذاره به عهدهی من
پس زمانی برای رؤیا بافی ندارم
اگه بخوای، میتونی دوچرخهی همسرم رو ببری
زیر اون همه آوار مثل نو مونده
ممنون
چرا در مورد هرمان نمیپرسی؟
لازم نیست باور کنی که برمیگرده
همین که خودم میدونم برمیگرده کافیه
دستکشهام
!تو دستکشهام رو دزدیدی، موش کثیف !حرومزاده
!دوباره بگو، ولگرد
!بسه، خوک نازی
کسی هرمان براون رو میشناسه؟
امشب ساکته- سه شنبه است-
چیزی که تصور میکردی نیست، ها؟- من راضیام-
پس همه چیز خوبه
...اگه از من بپرسی- از تو نپرسیدم-
،تو اینجایی و هرمانت اینجا نیست
اون یه جای دیگه است
...شاید مُرده
و عشق فقط یه احساسه
حقیقت نداره- البته که عشق یه احساسه-
،و یه عشق عالی یه احساس عالیه
و یه حقیقت عالی
حقیقت
حقیقت چیزیه که وقتی گرسنته توی شکمته
...احساسات اون چیزیه که بین پاهاته
مثل جایی که میخاره
،و برای این
،تو به شکم پُر نیاز داری
،و کسی که اینجا باشه
نه فقط یه جایی یا شاید هیچ کجا
...دوستت اونجا...اون
،مشخصه که از گرسنگی نمیمیره
و باهات مهربونه
کدوم دوست؟
بیل"ِ عزیزت"- من هیچی "بیل"ـی نمیشناسم-
حتی بهش توجه نکرده بودی، مگه نه؟
نه، کدومشونه؟- اونجا-
بزرگ و قویه اتفاقاً فقط سیاهپوسته
سیاه بهتر از قویه
براون
قبل از این که تو بیای اون یه مرد معمولی بود
حالا جوری اونجا نشسته انگار فلج شده
میخواست همه چیز رو در موردت بدونه
ببین درست مثل ستارهی سینماست
چطور به نظر میرسم؟
عالی، چرا؟
چون الان میخوام عالی به نظر برسم
،برای چی گریه میکنی گاو احمق؟
مردت نمُرده
اونجا جلوت وایساده
از ستارههای شانست تشکر کن که هنوز اون رو داری
و این اتفاق براش نیوفتاده
هرمان زجر نکشید
همه چیز سریع تموم شد
میگن هیچ کس زنده از اونجا خارج نشده
سلام، منم
حدس بزن چی دارم
باورت نمیشه
"ویلی"
تو
واقعاً برگشتی؟
!بتی"، برگشته پیشت"
ما خیلی احمقیم
تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که از خوشحالیِ
،کنار هم بودن گریه کنیم
و ویلی سالم و سلامته
هرمان مُرده
!عزیزم
تنهام بذار
کجا میری؟
میرم بار- !عزیزم، نکن-
باید برم یه جایی
که بتونم تنها باشم
قشنگ
لطفا اگه اشتباه میگم اصلاح کنید
به چی فکر میکنی؟
به چی فکر میکنی؟
داشتم فکر میکردم که میشه
به هیچی فکر نکرد
میشه؟
فکر نکنم بتونم انجامش بدم
من فکر کنم بتونم
فکر میکنی من هم مثل ماریا زود از پسش برمیاومدم؟
امیدوارم بتونی، بتی
چیه؟
چرا؟
بودن با تو خوبه، بیل
الان خیلی خوشحال بودم
فقط الان؟
همیشه وقتی با توام خوشحالم
منم همین طور
:پس این ساده است
،اگه همیشه با هم باشیم همیشه خوشحالیم
شاید- شاید نه-
حتما
یه چیزی برات دارم
نباید این همه هدیه بهم بدی
این دفعه یه چیز خاصه
و باید بهم قول بدی که قبولش میکنی
نه، بیل
نمیتونم این انگشتر رو قبول کنم
من خیلی دوستت دارم و میخوام باهات باشم
ولی هیچ وقت باهات ازدواج نمیکنم
...من با
شوهرم ازدواج کردم
مطمئنی؟
آره
چقدر؟
لطفا، لطفا، لطفا
خیلیخب
به زودی احساسش میکنی
تو به تحویلش کمک میکنی، مگه نه؟ بهم قول بده
نمیتونم، ماریا
،برای زنده موندن خیلی پیرم
و از مُردن خیلی میترسم
این جوری که حرف میزنی من رو میترسونه
مزخرفه فقط بگیم من استعفا میدم
میرم با دخترم توی جنگل "سیاه" میمونم
دستهام خیلی میلرزند
...نه برای من
یا پسر کوچولوم
وقتش که شد میآم پیشت
ماریای کوچولوی عزیز
...آره، میآم پیشت
و تو کمکم میکنی اون رو به دنیا بیارم
پسر میشه، مگه نه؟
شانسش کم نیست
واقعاً؟
حدود پنجاه پنجاهه
تو من رو جدی نمیگیری
اوه، آره، جدی میگیرم
برای پسرت پدر داری؟
میشه بدون پدر بچهدار شد؟
،پدرش سیاه پوسته و اسم پسرم میشه هرمان
ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو مترجم : هانیه ، طوبی محسنی ، S.bahadori
من مریض نیستم، من باردارم- باردار-
"میتونی بگی "انتظار- خوبه-
من منتظرم
مامان
پدربزرگ برگر
کسی خونه نیست- بالاخره تنها شدیم-
منتظری؟
آره
منم منتظرم
من باهاش آلمانی صحبت میکنم
و تو؟
انگلیسی
بعد میتونه تصمیم بگیره
که با یه دختر آلمانی یا یه دختر آمریکایی ازدواج کنه
دخترهای آمریکایی زشتن
مردهای آلمانی زشتن
فقط یه مرد آمریکایی میشناسم که خوشتیپه
منم فقط یه دختر آلمانی میشناسم که زیباست
و قوی- و ثروتمند-
و شجاع
و شجاع
و با محبت
و با محبت
حدس بزن منظورم کیه
من؟
هرمان؟
ببین، بیل
اون هرمانه
پس، با اون مرحوم توی بار مهتاب آشنا شدی؟
در مورد این بار بیشتر توضیح میدید؟
یه بار مثل هر بار دیگهایه
نمیگید که این یه بار خیلی خاص بود؟
یه بار منحصرا برای اعضای نیروهای اشغالگر آمریکایی؟
البته، همیشه خارج از دسترس بود آلمانیها اجازهی ورود ندارن
دقیقاً، آلمانیها کاری ندارن که توی اون بار باشن
به جز گارسونهایی که اونجا کار میکنن
این توصیف درستی از شغل شماست؟
...و با این نقش خودت رو به اون مرحوم چسبوندی
و اجازه دادی پیشش بمونی؟
،در حالی که شوهرت اسیر جنگی روسیه بود
تو به دلایل خودت ...با مردی رابطه برقرار کردی
با مردی که میتونست هزینههای شکلاتهای مورد علاقه و جورابهای ابریشمیات رو پرداخت کته
من خیلی بهش علاقه داشتم
به نظر میآد قلب بزرگی داری
نه
لازم نیست دنبالش بگردید
به هر حال که تفاوتها رو درک نمیکنید
...من عاشق بیل بودم
و من عاشق شوهرم هستم
این واقعاً تفاوت خیلی خوبیه
میتونید دیگه ازش سؤال نپرسید
من بودم که اون سیاه پوست رو کُشتم
بچهها مال ما میشن
همه چیز رو بعداً براش توضیح میدم
بعداً خیلی دیره
تا اون موقع میخوای چیکار کنی؟
منتظر تو میمونم
تو زن زیبا و جوانی هستی
من زنتم
و چطوری زندگی میکنی؟
من تا حالا هیچی یاد نگرفتم اول باید یاد بگیرم کار کنم
بعد کار پیدا میکنم
وقتی دوباره با هم باشیم زندگیمون رو شروع میکنیم
توجه، پلت فرم یک عبور قطار باری
باید بیارمش؟
نه، همه چیز به اندازهی کافی برات سخت هست
میدونم این برای یه مادر چقدر سخته
و اون پسر هم بود
خداوند میدهد و خداوند میگیرد
شاید جنبهی مثبتی هم داشته باشه
این موجود بیچاره زندگی آسونی نداشت
تو هم نداشتی
هیچ وقت نگفتم میخوام آسونش کنم
ولی با یه بچهی سیاه؟
حالا یه فرشتهی کوچولوی سیاهه
فرشتهی کوچولوی سیاه، خوبه
همیشه روی قبرش گل خواهد داشت؟
بهت قول میدم
وقتی برگشتی به دنیای خودت میخوای چیکار کنی؟
،نمیدونم
ولی کارهای زیادی برای انجام دادن دارم
الان باید برم
اکسپرس شمارهی 309 "حرکت به سمت "هایدلبرگ
چند دقیقه تأخیر خواهد داشت
به فِرست کِلَس
!"لنی"
بذارید رد بشم
توجه در مسیر پنج
درها رو ببندید قطار در شرف حرکت است
!باید دختر کوچولوم رو پیدا کنم
دختری اینجا نیست
ببخشید؟- دخترتون، خانم-
پسره، نه دختر
پس نباید لنی صداش میکردی
برای فرست کلس چقدر اضافه میگیرید؟
بستگی داره تا کجا میرید- بستگی داره تا کجا بتونم برم-
الان میتونم برم داخل؟
باید چمدونتون رو بگیرم
آدمهای زیادی با فرست کلس سفر نمیکنن
روزگار آسونی نیست
،میبینیش؟ فرانسویه ولی اینجا یه کارخونه داره
فرانسوی؟
خب، نصف فرانسوی خیلی خرپوله
یه لحظه این رو نگه دار
چمدون رو باز کن و برگرد
و حالا؟
حالا میتونی دوباره ببندیش
نمیتونم با یه چشم واضح بخونم
برای 23 کیلومتر شارژ کنم یا 32؟
دقت کردید که توالتها چقدر کوچکن؟
همیشه فکر میکردم اونها توی فرست کلس بزرگترن
چون مردم چاقترند
بعد از اصلاح ارز دیگه مسافر توی فرست کلس نداشتم
الان حتی یکی مثل تو رو دارم
...حالا فقط لباس رو برگردون ...کیف پول رو فراموش نکن...و بعد
خیلی ممنون
ببخشید؟
اوه، آلمانی صحبت میکنی؟
شنیدم فرانسوی هستی فکر کردم انگلیسی صحبت میکنی
من خودم فرانسوی صحبت نمیکنم
من انگلیسی صحبت نمیکنم ولی آلمانی حرف میزنم
چیکار میتونم براتون بکنم؟
فقط یه سوال ساده رو جواب بدید
اون صندلی خالیه؟
فکر کنم باشه
ظاهرا هست
لطفا بشینید
ممنون از نشستن رو به موتور خوشم نمیآد
جایی همدیگه رو ندیدیم؟
مطمئنم که ندیدیم
هیچ وقت؟
درسته
بفرمایید بلیط وچمدون
چمدونو تو قفسه چمدون بذارید
سفرخوبی داشته باشید خانم
ممنون راهنما
- دکتر کارل اسوالد - از دیدنتون خرسندم
...از منسوجات اسوالد - خوشبختم
- سیگار؟ - نه ممنون، سیگاری نیستم
منم همینطور
شماهم از سفر با قطار خوشتون میاد؟ - گاهی اوقات
این بهت برای فکر کردن زمان میده
این دقیقا کاریه که تمام مدت سعی داشتم انجام بدم
متاسفم من انگلیسی صحبت نمیکنم
خانم خوابه البته میتونید…
باورنکردنیه چی بهش گفتی؟
گفتم تو کارل اسوالد از برند نساجی هستی
که دوست داری سفر کنی
و برای فکر کردن به زمان نیاز داری
- ازکجا به این خوبی انگلیسی یاد گرفتی؟ - تو تخت خواب
میتونم به غذاخوری دعوتتون کنم؟
ایده خوبیه
راجب به موضوعی صحبت دارم یه موضوع تجاری
و بعد از سه ماه، اگه متوجه شدیم باهم کنارنمیایم…
من به هیچکس جزتو پاسخگوعم؟
هیچکس
به خوبی با سنکنبرگ ومردای دیگه کنار میای
هیچ زنی نیست؟
نه تو پست های بالا به هرحال نه هنوز
خوبه. پس من اولیش میشم
بدون اونا تابه حال مدیریت خوبی داشتیم
سنکنبرگ، داری بی ادبی میکنی
فراموشش کن احتیاط بهترین بخش شجاعته
- درسته - ممنون
و عنوان دقیق من چیه؟
بیا بگیم...
مشاور شخصی
چقد شخصی؟
خب این بستگی به
تواناییا و ابتکار عمل مشاور شخصی داره
- جدا؟ - جدا.
من درمورد سرمایه گذاری با آمریکاییا گفتم
فراموش نکن: همیشه موضوع راجب پوله
با اینحال منظورت این بود سنکنبرگ
کاملا حق باتوعه
بزار حرف بزنه
سنکنبرگ مثل من یه آدم خوش برخورده
خب، من نیستم
- هرمان بخاطر بچه ناراحت میشه - خیلی مطمئن نیستم
- هرمان بخاطر بچه ناراحت میشه - خیلی مطمئن نیستم
دکتر کنراد آدناور شایعات اینکه اون
موافق ایجاد ارتش المان غربی بودرو قاطعانه رد کرد
- تو هیچ تجربه ای نداری - یاد میگیره
حرکت نکن! کی ازت مراقبت میکنه؟
اون گفت ما نمیخوایم تویه جنگ جدید شرکت کنیم
من آپارتمان خودمو میخوام. قبل اینکه هرمان بره کارای زیادی برای انجام دادن دارم
"ما به اندازه کافی مرده داشتیم.
جوونای زیادی کشته شدن"
من درکت نمیکنم
ماریا شکل تونیست
"باید روشن بشه یکبار برای همیشه
که من مخالف تسلیح مجدد آلمان و شکل گیری
ارتش جدید آلمان هستم "
به اندازه کافی درآمد داری؟
"اگر ادعا شود
که تحت اختیار من
که ارتش آلمان دوباره مجهز شود
فقط میتوانم بگویم که این ادعا ساختگی است"
متاسفم بتی
فکر کردم خیلی عوض شدم
نگاش کن،
هیچکس نمیتونه بگه چه چیزاییو پشت سر گذاشتی
- منظورش این نبود - من ازش مراقبت میکنم
- شاید چیزی که بتی میگه درست باشه - چی؟
که اسوالد چشمش ماریارو گرفته
الان فهمیدی چرا باید از اینجا برم؟
و حالا برنامه درخواست موسیقی
با آهنگ « وقتی زنگ ها به شدت به صدا در می آیند شروع میکنیم
خیلی ناراحت بودی؟
اره اما اینکه بدونی توهم غمگین میشی مایه تسلی بود
و میتونم همه چیو بهت بگم
وممنون چیزی که لازم نیستو نمیپرسی
و من قراره برای خودمون یه خونه بسازم
همونطور که توساختی
برای کسایی که میزاری برات کار کنن یه کلمه یونانی هست
ترجمه شدش میشه:نوکر
من نوکرتم؟
نه درست نیست من نوکرت نیستم
فقط بگومن همسرتم
تشبیه احمقانه ای بود
توماریایی...
و همسرمی
و ما یونانی نیستیم
نه، واقعا نمیتونی بگیش
ولی جسوری
زیبایی...
و باهوشی...
و من عاشقتم
شاید توچندسال آینده عوض بشم
همه چیزو با دقت درنظر گرفتی
اره شاید همینه
من همیشه تورو میشناسم
وقتت تموم شد
برعکس.
وقت ما تازه شروع شده
چی گفت؟
که پنسی میتونه گیاهو به صورت کلی عرضه کنه
نه تک تک
یچیزی راجب کار دستی فهمیدم
سنکنبرگ ما به اندازه کافی مشکلات داریم نمیخاد تو زیادشون کنی
من فقط سعی دارم جلوی مشکلاتو بگیرم
من هیچ راه جدی بیشتر ازدوتا دستگاه از این ماشینا برای تامین مالی نمیبینم
"ما یه شرکت قویم، نه دلال."
الان از صمیم قلب میدونم
اما این مشکلو حل نمیکنه
بعضی وقتا باید ریسک کنی
ما اینجا مسابقه نمیدیم
میدونم.
اما آمریکاییا دارن عصبانی میشن
باید یچیزی بهشون بگیم
کاملا حق باتوعه خب، سنکنبرگ؟
برای اولین بار توزندگیت از سنکنبرگ بودن دست بکش!
ناپلئون باش یا اگه دوست داری بلوچر باش
خیلی خب
میتونیم سه تا چرخ خیاطی بگیریم،
اگه سهاممونو رهن کنیم و یه اعتبار سیستم مدیریتی سازمان بگیریم، و اگه
اگه، اگه، اگه! البته که اگر ها هستن!
این کارماست ما تاجریم نه حسابدار.
ببخشید، اما من حسابدارم
ببخشید.منظورم این بود که ریسک کردن..
چی گفت؟
مذاکراتمونو خلاصه کرد
نگفت خوابش میاد؟
گفت خستست یعنی خسته شده
چیکار کنیم؟
بنظر میاد لقمه بزرگ تر از دهنمونو برداشتیم
شاید این معامله برامون یکم بزرگه
یعنی انداختن نایلون
و دادن پارچه به زن آلمانی..
میتونم یچیزی بگم؟
البته
برو براندی بخور. نیم ساعت بزار تنها باشم
این راه تجارت نیست
این ربطی به توضیح دادن نداره
سنکنبرگ، لطفا
حق با اونه. من هیچی راجب تجارت نمیدونم
اما میدونم یه زن آلمانی چی میخواد و من راجل پارچه های نایلونی و بافته شده میدونم
و درباره آینده خیلی چیزا میدونم من متخصصشم
و اگه معامله قطع بشه چه ضرری میتونه داشته باشه؟
هروقت زمانش برسه میتونی بگی نه
این اولین ایده سرگرم کنندست
با کمال احترام آقا
خانم براون تجربه ای توزمینه ما نداره
خب داره تجربه کسب میکنه
ماریا براون، شما خدمات برجسته ای به شرکت کردید
بیخیال سنکنبرگ توام همینطور
ترجیح میدم پنج سال به سلامتی شرکت بنوشم
اگه هنوز وجود داره
تو خسته کننده ای سنکنبرگ هیچوقت باحال نیستی
تو بهترین حسابدار وظیفه شناس مدیرمالی هستی
اما ارزش یه تصورو نداری
و منظورم رایش مارکه ( واحد پول آلمان بوده) - این سرزنش نیست
توحرفه تو تخیل برای تجارت مضره
یه نفر باید پولو نگه داره
تضمین مالی، اعتبار مطمئن
شما وشرکتتون بدون سنکنبرگ کجا خواهید بود؟
تو مسابقات؟
خوب گفتی، سنکنبرگ؟
میخوام به سلامتی خانم براون بنوشم
تنها با اون، احتمالا تومسابقات حضور خواهیم داشت
اما بدون اون تو قبرستون خواهیم بود
لطفا منو ببخشید
روز سخت و طولانی بوده….
و میخوای حساب کنی
چقد تا ورشستگی مونده
اما جدی، ما دونفر از جنگ جون سالم به در بردیم
و ما سه نفر از صلح جون سالم به در خواهیم برد
شرکت توسالهای جنگ باید بدون شما زنده میموند قربان
تنها تماسی که با ما داشتید از طریق حساب بانکی بود
اوه، من اونو علیهتون نمیکنم
تحولات سیاسی به خوبی ثابتتون کرده
و پرهیزکاریتونو
شبیه آینده نگرا کرده
اما خوشحالم که دوباره میتونیم روتون حساب باز کنیم
همونطوری که قبل سال ۱۹۹۳ روتون حساب باز کردیم
و خوشحالم که توشما پیدا کردم خانم براون
چه حریف خوب و نامتعارفی
عصر بخیر
نباید از دستش عصبانی باشی
بنظرم واقعا دوستت داره
من عصبانی نیستم
یجورایی حق با اونه،ولی نه کاملا
اما با جونو دلش کمپانیو دوستداره
من اونو هزاران سال تنها گذاشتم
رویای دنیای دنج خودمو دیدم
که دراون تو آسایش بودم
اما حالا،
از نظر مسئولیت پذیری اقتصادی
من ارزیابی سرمایه گذاریشو تایید میکنم
من بیشتر از اون قماربازم…
اما صادقانه باید بگم
ما منتظر معجزه ایم
من ترجیح میدم بجای اینکه منتظر معجزه باشم، معجزرو بسازم
واقعا استثنایی هستی
- میتونیم یه نوشیدنی دیگه بخوریم؟ - نه. میخوام باهات بخوابم
حموم کجاست؟
در اول سمت چپ
تو محشری
تو محشری
دوست دارم دوباره خانم براون صدات کنم
اگه اصرار داری
تعجب کردم
خودت اینو نمیخواستی؟
معلومه... خیلی زیاد
منم همین طور
...و
میخوام تکلیف رابطه مون رو روشن کنم
الان ما با هم رابطه داریم؟
آره یه رابطه تر و تمیز
تاکسی به سمت ایستگاه میره زنکنبرگ پول بقیه رو هم حساب کرده
تاکسی برگشت به آپارتمان و هتل همش همینه
یه چیزی هم از بابت صبحانه کسر میشه
بیا داخل
سلام آقای اسوالد
سلام خانم براون و خانم و امکه
مزاحم شدم؟- نه قربان-
اصلا آقای اسوالد
...فقط میخواستم
به هر حال کار من تموم شده بود
باید کنفرانس رو ارزیابی کنیم
من میرم دفتر آقای زنکنبرگ
:خانم امکه و زنبرگ هر دو همدست هستن
بهش بگو میخوام ساعت 4 تو دفترم ببینمش
تو هم همین طور خانم براون
تو هم همین طور خانم براون عزیر
ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو مترجم : هانیه ، طوبی محسنی ، S.bahadori
ساعت 4 آقای اسوالد؟
من فقط اومدم تو رو ببینم
اونم خصوصی
اینجا یه مکان خصوصی نیست اینجا یه دفتر توی شرکت توئه
خیله خب
این دفتر تا چهارشنبه بسته میشه
با من توی شهر وقت بگذرون
متاسفم ولی من باید شنبه کسی رو ملاقات کنم
...تو- همین که هست-
دیشب که فرق داشتی
دیشب ماریا براونی بودم که میخواستم باهات بخوابم
امروز ماریا براونی هستم که میخوام برات کار کنم
میترسی مردم فکر کنن دارم باهات عشقبازی میکنم؟
فکر مردم برام مهم نیست فکر تو برام مهمه
نمیخوام فکر کنی "داری باهام عشقبازی میکنی"
اونم وقتی در واقعیت من دارم این کارو با تو میکنم
...ولی
...درسته
به عنوان رئیسم دوستت دارم
و نمیخوام مسائل قاطی بشن
به خاطر خودت
باید بدونم با کی سر و کار دارم تو یا رئیسم
دیدگاهت رو دوست دارم
بیا درباره حقوقم صحبت کنیم
خودت به چه قدر فکر میکردی؟
باید تا چند سال آینده کلی پول دربیارم
همه ـمون اینطور نیستیم؟
ولی من یه دلیل دارم
خب؟
حالا میدونی کارم باهات چیه
من همین قدر میخوام نه یه قرون بیشتر
پس باید مشخص کنم برام چه قدر ارزش داری
من نه
کارَم
درسته. کارت، خانم براون
من یه پیرمردم و یه کم دارم کُند میشم
ولی تمام تلاشم رو میکنم
...و بعد
الان نه لطفا
اه، باشه
شنبه چطوره؟
شنبه خودت تنهایی میری به شهر
چرا نباید بشنوه که با مرد دیگه ای خوابیدم؟
این که من تو رو دوست دارم هم به گوشش میرسه
اینا مثل هم نیستن
و این دقیقا دلیلی هست که اگر بشنوه
آسیبی به کسی نمیرسه
و منم میخوام تو بدونی
اگه اتفاق مشابهی میفتاد
من اینجا نمیبودم
خوش قیافه ست؟
خوش قیافه ست، با ادبه
و هیچوقت بهم آسیبی نرسونده
و باید بدونی من میخواستم باهاش بخوابم
نیازی نبود خودم رو مجبور کنم
چون اون رئیسمه و من کارمندشم
میخواستم اینو براش دست بگیرم که بهش تسلط داشته باشم
الان مردم اون بیرون همچین آدمایی شدن؟
اینقدر سرد شدن؟
من نمیدونم بقیه مردم چطورن
الان وقت احساساتی شدن نیست
ولی به من میاد
اینطوری هیچی بهم آسیبی نمیرسونه
فکر میکردم رفتی بیرون شهر
هم گلها پلاسیده شدن و هم شکلاتها آب شدن
تو هیچ ادعایی در برابر من نداری
حس یه پسر مدرسه ای رو دارم
به خاطر همینه که پسر مدرسه ای مهربون و کوچولوی احمقی
چرا نمیخواستی باهام بیای بیرون شهر؟
چون قصد خواستگاری کردن ازم رو داشتی
...دقیقا و به خاطر همین
از کجا میدونستی؟
این کارا از پسر مدرسه ایها برمیاد
ببخشید داشتی جدی حرف میزدی نمیخواستم دستت بندازم
باید بهم میگفتم هیچوقت باهات ازدواج نمیکنم
ولی اگه میخوای
معشوقه ـت میشم
لحن جنگ طلبانه ای که اتحادیه شما دارن، زننده ست
تا جایی که بشه خوب عمل میکنیم
پس تعجبی نداره که میگفتید "اینجا ما رئیسیم"
...رئیس تجارت شخصاً گفت
میدونم "ما همه تو یه قایقیم"
ولی قایق متعلق به توئه و ما باید پارو بزنیم
و به نظر میرسه زیاد خوشحال نیستین که ما به خاطرش میخوایم پول بگیریم
من فکر میکردم صحبت ها به تعویق افتادن میتونیم هفته بعد مذاکره کنیم
البته
هرچند فکر نمیکنم بعضی مردم درک کنن
بریم نوشیدنی بخوریم، ماریا
همدیگرو میشناسید؟
کاملا میشناسیم
این سه ساعتی که گذشت، من اصلا متوجه نشدم
من خدای پنهان کاریم
روزها یه ابزار برای سرمایه سالاری هستم
شب ها نماینده طبقه کارگر هستم
ماتا هاری معجزه اقتصاد
نگرش احمقانه تو نسبت به بقیه کمکی به قضاوتت نمیکنه
بریم ویلی
چند کلمه صحبت میکنید؟- از خانم براون بپرس-
اون از بابت مدیریت صحبتی میکنه؟
خانم براون قدرت وکالت تو دستشه
زیاد وقت ندارم ولی تا خونه میرسونمت
میشه اول یه نوشیدنی بخوریم؟
میشه چند کلمه ای صحبت کنید؟
تقاضای اتحادیه که اینجا مطرح شد
فقط میشه اسم اخاذی روش گذاشت
من میرم اتاق خانم ها
شما از این صحبت ها حمایت میکنید؟
البته شما نظر دیگه ای داری؟
من نظری ندارم من فقط یه روزنامه نگارم
واقعا خیلی از خودت مایه گذاشتی عزیزم
خنده داره نه؟ اینکه ما اینجاییم و بین هم تفرقه میندازیم
از اینکه بگیم "ما تویه قایقیم" بهتره
بتی چطوره؟
چرا؟
منظورت چیه "چرا" ؟ چیزی شده؟
چی میخواد بشه؟
من فقط یه نفر رو میخوام که باهاش صحبت کنم
و چیزی که نصیبم شده یه نفر هست که برام آشپزی میکنه
اون کاری که یاد گرفته رو انجام میده
البته
ولی چیزی که واقعا مهمه رو یاد نگرفته
اینکه چطور یاد بگیره
اون مثل تو نیست
اون مثل تو سرخوش وبی غم نیست
من باید سرخوش باشم
تا هرمن یه چیزی داشته باشه که بهش افتخار کنه
یه مرد نمیتونه دنبال زنی که افتضاحه باشه یا بهش افتخار کنه
تو خیلی خوب کارتو انجام میدی
خیلی خوشم اومد که گفتی "از خودت مایه گذاشتی"
من با تلاش خودم موفق شدم
و اینو دوست دارم
کاری نمیشه کرد دکتر کلاوس
اون امروز دوباره ناامیده
گریه نکن خانم براون
قبلا هم بهت گفتم
میتونم بدون ویزیت هم همسرت رو معاینه کنم
باور کن
مسئله پول نیست
من به اندازه کافی پول دارم
مسئله پولش نیست
باید با نهایت تلاش پیشرفت کنیم
حرف درست، به آدم درست
توی زمان درست میتونه کارساز باشه
من نیاز به درایت و سنجیدگی دارم
خوب میدونم
که تو تنها کسی هستی که میتونه بهش کمک کنه
درسته
تو به اون و من کمک میکنی
میدونم همین کارو میکنی
ولی چه قدر باید منتظر بمونیم؟
کاملا به موقعیت اقتصادی بستگی داره
هشت روز
هشت سال
نمیخوام بدونم بعد از جلسه کجا بودی
ولی چرا بهم نمیگی؟
با ویلی کلنتز شام میخوردم
چرا بهم نگفتی؟
چون دروغه
من ازت متنفرم
من دوستت دارم چرا تو منو دوست نداری؟
چون بهم دروغ میگی
دروغ نمیگفتم
داری دیوونه ـم میکنی
تکرار میکنم
...نمیخوام بدونم فردا داری کجا میری
خوبه
ممنون
بذار حرفمو بزنم
چرا؟
منظورت چیه "چرا" ؟
چرا نمیخوای بدونی فردا کجا میرم؟
تو به من علاقه ای نداری منم ازت متنفرم
عاشقتم
چرا عاشقم نیستی؟
فکر میکردم اول قراره غذا بخوریم
...از نشونه های بازرگان بودن
اینه که سریع میتونه تصمیمش رو عوض کنه
میخواستی منو ببینی؟- چرا؟ نمیتونم؟-
خر نباش
پس چرا تماس نمیگیری؟
چون میخوام تو رو ببینم
و حضورت رو حس کنم
داری گریه میکنی
مشکل چیه؟
دارم گریه میکنم
چرا نمیفهمی... دارم گریه میکنم
نمیدونم چرا
الان داری گریه میکنی
اصلا گریه نمیکنم
هیچوقت گریه نمیکنم
باهام بیا
کجا؟
خودت میبینی
اسم من کارل اسوالد هست
هرمن براون
من یکی از دوستهای زنت هستم
میدونم چی میخوای؟
میخواستم مردی که اون عاشقش هست رو ببینم
یادته؟
چرا اینجا رو تعمیر نمیکنی؟
میخواستم بیشتر از اینا رو برای بچه ها انجام بدن
برای عشق، اشکی نریز
توی این دنیای بزرگ بیشتر از یکی وجود داره
توی دریا بیشتر از یه ماهی هست
هرکس باهام بیاد رو دوست دارم
درست متوجه حرفت شدم؟
میخوای همچین چیزی بنویسم؟
آره
نمیتونی جدی این حرف رو بزنی
جدی ام زنکنبرگ
داری منو دست میندازی؟
زده به سرت
هر دوتون
نه
خیلی هم عقلمون سر جاشه... هر دوی ما
من دوسه سال بیشتر وقت ندارم و تو هم میدونی
...میخوام از این زمان استفاده کنم
و زندگی کنم
همچین ایده ای فقط از یه ذهن بیمار تراوش میکنه
مغزت از کبدت بدتر کار میکنه
مطمئنم حق با توئه زنکنبرگ
...ولی من زندگی
...ماجرا دارم
باید کلیدی به سمت جهان پیدا کنم
و کلی هم عصبانیت داری
نه
...ولی شاید
تو یه کشور با همچین اسمی زندگی کنم
عصبانیت
خب؟
چیزی شده؟
دیروز نیومدی
نه، نه. چیزی نیست
نکنه هنوز خماری؟
یه خورده
چیز جدی ای نیست
فراموش نکن... امروز تولد مامانمه
عه آره. بیام دنبالت؟
نه
تولدت مبارک مامان
چیزایی مثل این که میرن توی سبد
میخوای موهاتو خشک کنم؟- نه نه نه-
اینجور که معلومهف خیلی کار میکنی عزیزم
برو توی آشپزخونه و یه کم قهوه درست کن
این آقای وتزل ـه یکی از دوستامه
خیلی دوست خوبیه
چه خوبه
میتونی هانس صدام کنی
سلام آقای هانس
بابابزرگ برگر چطوری؟
الان باید سر و کله ـت پیدا بشه؟- باید برم حمام-
اخه الان؟- نمیتونی طبیعت رو دستکاری کنی-
پس ادامه بده
من ماریا هستم- سلام ماریا-
ماریا براون
خوبه میبینمت خانم براون
!پیر سگ احمق
خب، چطور بودم؟
مثل عسل بودی
هیچوقت نمیتونم تصمیم بگیرم چیو انتخاب کنم
...یه چیز شیرین یا
حالا یکی با کل خانواده بگیر
بذار من بگیرم مامان
نه، باید کل خانواده باشن
آقای اسوالد شما لطف میکنی؟
چرا که نه؟
ولی ماریا میدونه که من زیاد از تکنولوژی سر در نمیارم
هر احمقی هم میتونه با اون دوربینها عکس بندازه
اگه قضیه اینه پس انجامش میدم
بابابزرگ هم باید باشه
زومش رو بذار روی 12 فوت لنزش همینطوری خوبه
ثابت وایسین تا با کیفیت بیفتیم
!اینجوری هم باز ما تو چشمیم
آماده
نباید بابابزرگ رو بیدار کنیم؟- نه اینجوری طبیعی تره-
اون همیشه خوابه
حتی هیچوقت گناه هم نمیکنه
حداقل زمان جنگ منو گرم نگه میداشت
واقعا؟
آره. برام با چوب آتیش درست میکرد
حتی وقتی ژزف گوبلز* صحبت میکرد بیدار نشد (*وزیر تبلیغات آلمان هیتلری*)
این روزا زیاد حرفی ازش نیست
زندگی هم قوانین خودش رو داره
حداقل من که هیچوقت نفهمیدم مامانم یه زنه
بعدش هم که تا یه نفر میاد، اون براش آماده ست
هنوزم فکر میکنم تو سن اون، این چیزا طبیعی نیست این کارا هرزگیه
شایدم من زیاد روشن فکر نیستم ولی همچین حسی دارم
وقتی خوشحال نباشی، کل مردم برات یه کم مستهجن میشن
...وقتی ویلی و من تنها هستیم
حس میکنم مُردیم
اساساً همیشه مثل قدیماست
چی دارم میگم... "مُرده"؟
وقتی با منه، از بی حوصلگی میترکه
این بدترین چیزه- خب یه کاریش بکن-
باید چه کار کنم؟ تو هیچ کاری هم که خوب نیستم
به جز وزن اضافه کردن
ما همه وزن اضافه میکنیم
به زودی حتی نمیتونم کسی رو پیدا کنم که عاشقم باشه
عاشقها هم چاق میشن
اسوالد درباره هرمن میدونه؟- نه-
اولش مهم نبود بعدش برای گفتن این حرف، خیلی دیر شد
الان بهش بگو
خودشو میکشه
به نظر ناراحت میای
چون ناراحتم
بیا تا جایی که جون داریم برقصیم
تا جایی که جون داریم
بهم بگو چی شده
من تا اخر عمرم دوستت خواهم داشت
تا وقتی که زنده ام
چه خبره؟
من میخوام تو همه چی داشته باشی
و مستقل باشی
این پول خودته
و زندگی خودته ماریا
من زندگی خودمو میکنم و نمیذارم کسی حس متفاوتی بهم القا کنه
ولی این پول توئه
من این زندگی رو برای تو تا اینجا پیش بردم
برای خودمون
منو ببر داخل، لطفا
این برای توئه خانم براون دکتر کلاوس
کِی؟
بیست و سوم؟
هفته آیندهست که
...اینقدر یهویی؟ من
...معذرت میخوام. من
...باید
کاملا گیج شدم
کلی کار دارم که باید انجام بدم
...خیلی کارها هست
....همه چیز
سلام خانم براون- سلام-
اومدم ببرمش
دیگه نمیام اینجا
خیلی دیر کردی. نگران شدم همسرت رفته
برات این نامه رو گذاشت
کی؟- همسرت-
همسر من؟
حدود یه ساعت پیش با یه تاکسی رفت
ماریا من دارم میرم به استرالیا و کانادا
وقتی که آدم درست و حسابی شدم میتونیم با هم زندگی کنیم
باید تمام این مدت رو صبر کنیم
هر ماه، یه رز میتونه یادآور من برای تو باشه
هرمن
ماریا اونجاست؟
بلهف البته
...فکر کردم
خداروشکر
عذر میخوام؟
...فکر کردم
بله؟
نمیدونم
چرا اینجایی؟
دارم کار میکنم
تا این موقع؟
چرا که نه؟
شبها برام آرامش بخش و ساکتن
تقریبا کارم تمومه
بعدش میتونی تا خونه ببریم
لطفا
طبقه پایین سمت چپ
تا الان هیچکس توی خانواده ـمون برای خودش یه خونه نداشته
تو اولین نفری عزیزم
یه نفر باید اولین نفر میبود
اگه بابات زنده بودف برامون یه خونه میساخت
ولی اون زنده نیست، نه؟
دخترم
چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟
راست میگه خب
اونقدرا هم احساساتی نبودی
قضیه این نیست
خیلی تغییر کردی ماریا
مثلا غریبه ها شدی
و سرد، درسته؟
این روزا چیز عجیبی نیست- چرا همچین چیزی رو نمیگه؟-
میتونی جعبه رو بذاری همون جا
گفتم بذارش اونجا !نگفتم پرتش کن
!ولی اونا صندوقچه های محکمی هستن
تو دخالت نکن
این راه رفتار کردن با مردم نیست
چرت نگو
واسه این کار پول میگیره
من حق دارم بهش دستور بدم که این کارو درست انجام بده
درسته
تو هم که دست به سیاه و سفید نمیزنی
گمونم همینه- خوبه-
اونا واسه چی اینجا وایساده؟
منتظر انعامه، فکر میکنم
انعام
اگه اون مشتریه پس چرا خودت چیزی نمیگی؟
کاری که بهت محول شده رو انجام بده کافیه؟
یکی دیگه هم بهش بده
خب، الان نیازی نیست بگم ممنون
ترجیح میدم پرداخت کنم تا اینکه بگم ممنون
این چیه؟
یه جفتش نیست از اینا چهار تا بود
اون یه جفتش رو بهم داد
پس چرا به من چیزی نمیگه؟
هنوز اونا رو نپوشیده
تو فکر میکردی هرمن نیازی به اونا نداره
با خودت هم فکر کردی، دیگه اینجا نمیاد
من واقعا میتونم ازشون استنفاده کنم
مسئله این نیست دوست ندارم که بهم دروغ میگه
حداقل تا جایی که تونستم خوب زندگی کردم
!تو اصلا زندگی نکردی
دوباره بگو
فکر کنم میخواد بهش بگی بیاد اینجا زندگی کنه
خودت خوب میدونی این خونه رو خریدم که تنها زندگی کنم
دقیقا میدونی چی میخوام
آره... میخوای ! مثل زندانیا زندگی کنی
بد نیست، همچین حرفی از زبون یه کسی مثل تو
باید تاوان گناهام رو پس بدم
یا شایدم ایده تو بوده؟
ایده من؟ نه اصلا
تو و اون گل رزهات، قدرت اقتصادیت !و پولت
!هر مایه یک رز این تنها چیزیه که از اون گیرش میاد
انگار ماهی یک بار میمیره
درست میگم؟
باید بروز دادن هیجانمون رو دوست داشته باشیم
همون طور که تو داری استاندارد های
کشور توی پیمان بستن رو پایین میاری
امیدواریم بدون تاخیر، جایگاهت رو به دست بیاری
و با موافقت کردن، بهترش کنی
ممنون میشم شکست نخوری، سه نقطه، سه نقطه
برای به دست آوردن شعبه قانونی ـمون
خانم امکه؛ منو روانی نکن
حداقل هزار بار این جمله رو نوشتیم
من این جمله رو نگفتم تو هم ننویسش
...ولی من همیشه
اون جمله مسخره رو 99 بار کامل کردی
که 98 بارش خودم شاهد بودم
!به اندازه کافی شنیدم
متاسفم
درسته
همه گاهی وقتا اعصابمون خورد میشه
با این شغل تو هم، این اعصابت تعجب آور نیست
یه کم قهوه با الکل میخوای؟
اصلا خوب به نظر نمیای
توی کارهای شخصی من دخالت نکن
من به عنوان شغل بهش نگاه میکنم
تلفن خودشو کشت ولی بگو من نیستم
دفتر خانم براون
سلام آقای اسوالد
میخواد باهاتون حرف بزنه- گفتم که من اینجا نیستم-
متاسفم جناب اشون بیرون هستن
و نمیخوام باهاش ناهار هم بخورم
و نمیخواد باهاتون غذا بخوره
!ای خدا! متاسفم
!خدای من، خیلی خنده دار بود
این خنده دار ترین چیزی بود که تا الان دیده بودم
حالا هم گریه بسه
الان زنگ بزن بهش بگو
ماریا براون توسط شیطان تسخیر شده
اگه میخواد با شیطان غذا بخوره
میتونه ساعت یک منو توی "بستای" ببینه
آقای اسوالد
دیر کردی
متاسفم. نگران بودم دیگه نتونم نفس بکشم
...باید به خودم یادآوری میکردم
باید از زندگی لذت ببرم
زندگی همین طوریه
انگار که عهد بستیم تا از زندگی لذت ببریم
وقتی غذا میخوریم درباره اینکه چه قدر خوبه نظر میدیم
تو خیلی خیره سری
شاید باشم
از من خسته شدی
شاید ازت خسته شدم
چرا اینجا کارو یک سره نکنیم؟
چون تا حالا خوب پرورش داده شدی
و من اینجوری تظاهر میکنم
و چون یه چیزایی بین ماست
که براش کلمه ای پیدا نمیکنم
...و چون
اینطور زندگی کردنمون رو دوست دارم
به علاوه، گزینه دیگه ای هم ندارم
شاید اینطوری به نظر نرسه ولی همین طوره، این حقیقت داره
تصورات من
تصوری ندارم. هیچکس نداره حتی تو
ما نمیتونیم بدون هم زندگی کنیم
میخوای منو ترک کنی؟
چرا باید همچین کاری کنم؟
اینجوری حتی ناراحت کننده تر هم میشه
باید احمقانه باشه
...فقط اگه درباره ناراحتی میدونستی
هنوزم امید داری؟
من ازت خسته نشدم
مشکل اینه که اون باور کرده ما از هم جدا شدیم
چون اون داشته چاق میشده
هنوزم همین طوره- ولی این درست نیست-
در واقع، داشت وزن کم میکرد
اینجوری حرف نزن
به هر حال، بتی زن تو بود
و اون دوست منه
تنها کسی که میتونم کل مشکلاتم رو بهش بگم
چون گوش نمیده
شاید
درست مثل تو که یه نفر رو میخوای بهت گوش کنه
شاید کسی رو نیاز دارم که بهم گوش نمیده
بعد از اینکه بوتیکش موفق شد
بوتیک اون چه خنده دار
اون بوتیک توئه
بدون تو، با اون ...کون چاقش مینشست یه گوشه
اینجوریاست؟
تو اونو فراموش نکردی
بنابراین ضرری بهش نمیرسونی
پس کار تو نیست
کلاس باید تموم شده باشه
بتی کنار من مینشست
و کارای منو کپی میکرد
آنلیزه چطور؟
اون چطوره؟- ...اون-
گفتنش سخته
اون همون تایپ زنی هست که مردا دوست دارن
مثل خودش
اون میتونه حرف بزنه، فکر کنه
در هر صورتی با من یکسانه
زنها باید با مردها مساوی باشن؟
معلومه
هر چند بیشتر مردها این آگاهی رو ندارن
فهم و شعور آدما از پیشرفت افتاده
آنلیزه اینو گفته؟
یه روزی آرزو میکنی بتی چاقاله برگرده
یا شایدم شبها توی رویاهات آرزو میکنی؟
چرت و پرته
چطوری میتونی همچین حرفی بزنی؟
چون برای من مخالفش درسته
واقعیت، از شعور من عقبتره
بخواب، عزیزم، بخواب
بابات یه آدم ساده بوده
مادرت از پومرانیا اومده
پومرانیا شعله ور شده
بخواب, عزیزم، بخواب
ماریا براون لازم نیست عجیب رفتار کنی
آقای اسوالد؟ماریا براون هستم
یه نفر رو میخوام که باهام بخوابه
سلام
خانم براون
چی شده زنکنبرگ؟
چرا اینجوری زل میزنی؟
آقای اسوالد فوت کرده
مستخدم خونه ـش اینو گفت
دچار ایست قلبی شده
توی خواب فوت کرده
در آرامش
اون گفت روی صورتش لبخند بوده
مثل یه بچه
طبق گفته صدر اعظم کنراد آدنار
"سلام به دوستان من! اگر این ماجرا تمام بشه "
"ما این حق رو داریم که وارد عمل بشیم"
"به اندازه ای که در توانمون هست و آرزوش رو داریم"
و اکنون اخبار ورزشی
کمتر از 24 ساعت دیگه شروع
فینال مسابقات جام جهانی ـه
در استادیوم وانکفورد در برن
مسابقات بین آلمان و مجارستانه ـه
مجارستانی ها هنوز علاقه شدیدی به رقابت دارن
این بود پایان خبر ها خبرگزاری باواریان
ساعت 11 شب
گرسنه ای؟- آره-
چه بدجنسی
چطوری تو همچین موقعیتی میتونی به غذا فکر کنی؟
میخوای دوش بگیری؟
برات آماده ـش میکنم
داغ یا خیلی داغ؟
متوسط
من انجامش میدم
الان برمیگردم
بیا بگیرش
تا وقتی کامل آماده نشدم منو اینجوری نگاه نکن
زن زیبایی داری
اُپن آشپزخونه عهف تو نمیدونی میشه کجا
اینجا
میتونی بعد از حمام اینا رو بپوشی
یه جفتش گم شده
اون دست هانس ـه
نمیخوای بدونی هانس کیه؟
نه
پس منم نمیگم بهت
زنای کانادا خوشگلن؟- آره-
مثل من؟- آره-
دروغ میگی
طبیعیه
چرا لباس پوشیدی؟
لباس پوشیدم، مگه نه؟
باید اول تو رو بشناسم آقای براون
و وقتی برام یادآور عشقم بشی
اون موقع لباسم رو در میارم
ما هنوز حتی بوسه هم نداشتیم
صبور باش، هرمن، صبور باش
الان دو روزه ازدواج کردیم
روزهای طولانی ای در پیش داریم
ترسیدی؟
آره- منم-
بیا بریم سفر
یه جایی اطراف شهر
....یه ماه عسل برای آشنایی
با مردی که عاشقشم
چرا که نه؟
چون نمیتونم بیدار بشم و همه چیز رو رها کنم
من موافق شدید افتخار آفرینی ام
باید اوضاع رو مرتب کنم
چند روز براش وقت لازم دارم
روز های کوتاه هرمن نه طولانی
شاید به هر حالا لازم باشه دوش بگیرم
شایدم بهتر باشه اول زن خودت رو ببوسی
بذار اول اینو تموم کنم
باهام حرف بزن
برای خودمون و تو انجامش دادم چون عاشقتم
و میتونم مثل شوهرت دوستت داشته باشم
نه به عنوان کسی که میخوای زندگیش رو بهش برگردونی
من زندگیت رو بهت برنگردوندم اون فقط یه دفترچه بانکی بود
آره بود
من میخواستم کسی باشم که تو عاشقشی متوجهی؟
نه، ولی عاشقتم
!گل! گل! گل
میخوام زن تو باشم
داشتم فکر میکردم
یه قرارداد میندیم که هر چی مال منه برای تو بشه
از جمله قلبت؟- اون که همیشه بوده-
باید کاملا مال من بشه
احتمالا همین طوره
درباره قرارداد جدی گفتم
قبول نیست من داشتم به یه قرارداد دیگه فکر میکردم
که هر چی صاحبش هستم مال تو باشه
جدی میگی؟
آره
برات خیلی بامعنا بود
ولی الان دارمش
خوبه
ولی من زن پولداریم
و قطعاً خیلی چیزا به ارث میبرم
هر کسی میتونه خیلی چیزا به ارث ببره
هر کسی؟ شاید
پرا میخوای همه چی بهم بدی؟
چون من از امروز همسرت میشم و چیز دیگه ای نمیخوام
اون کی میتونه باشه؟- ساعت چنده؟-
6:15- چند شنبه ست؟-
چهارشنبه
زنکنبرگ با دفتر رسمی از لیون اومده
اسوالد علاقه اونو توی لیون تشخیص داده بود
عجیبه
تقریبا درباره قرارمون فراموش کرده بودم
...ببخشید، فکر میکردم
...ما موافقت کردیم
اون مرد پیچیده ایه- آره-
میتونم خانم دلواکس رو معرفی کنم؟
سلام. لطفا تا وقتی من لباسم رو میپوشم منتظر بمونید
و لطفا شروع کنید
...ولی- اما و اگر در کار نیست-
و همینطور، شاید
...کتاسفم خانم ولی ما
ولی در کار نیست یادت رفت؟
هرمن براون هستم
طبق ماده اصلی
حق اختیار و استفاده
از تمام دارایی های قابل برداشت و غیر قابل برداشت شرکت
به استثنای محدودیت های گفته شده
و تمام املاک شخصی من
به استثنای محدودیت های گفته شده
به دو قسمت تقسیم خواهند شد به ماریا براون
که شادی بیشتری به من بخشید نسبت به هر شخص دیگری در این دنیا
نصف دوم دارایی ها طبق قرارداد
به زندان کرویتز بخشیده میشود
در تاریخ 14 ژوئن 1951
به هرمن براون
که دوست من بود
و همچنین عاشق معشوقه من بود
اون به عشقی که مال خودش نبود احترام میذاشت
تو درباره قرار داد میدونستی
آقای اسوالد خیلی بیمار بود
و بیشتر از تصورات انسانی
خودش رو فدا کرد
تنها کسانی شایسته عشق بزرگ هستن
که به عشق دیگران احترام بذارن
فقط کسانی خدمت میکنن که قانون مند باشن
سرم درد میکنه
هرمن براون حق اینو داره که
قدرتش مثل دیگران باشه
ماریا خوندنشون تموم شد
زنکنبرگ و خانم میخوان برن
معذرت خواهی کن از طرف من
حالت خوب نیست؟- فقط سرم درد میکنه-
یادت نره من همه چیزم رو بهت دادم
تمام اون پولها منو خوشحال نمیکنن
منم همه چیز رو به تو دادم
تمام زندگیم رو فندک داری؟
اونا به سمت راست بازی میکنن
! شیزوبر شوت میکنه
!تونی دریافت میکنه
و پوسکاس
بازیکن عالی فوتبال از بوداپست
زمین رو با دستش میخکوب میکنه
!نه
ازدواج ماریا براون
!تمام شد! همه چیز تمام شد
آلمان برنده جام جهانی
در فینال با مجارستانف سه به دو برنده شد
باید این گزارشگر رو به خاطر این سی ثانیه گذشته ببخشید
!برای شما قابل درک نیست که اینجا چه خبر بوده
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید filamingo.official مترجم : هانیه ، طوبی محسنی ، S.bahadori
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.