All language subtitles for La.Brea.S01E03.WEB.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سم!

‫یه مَرد رو ندیدین، 20 و خورده‌ای ساله، ‫با قد 1,80 اینا و موهای قهوه‌ای؟

‫اون خطرناکه؟

‫اون هروئینه؟

‫به نظرت مال کیه؟

‫میخوای اونا بدونن که ما پیداش کردیم؟

‫دنبالت میگشتم

‫ازم فاصله بگیر

‫اون کیه؟

‫پسرمه

‫صبر کن!

‫میشه اسلحه رو بدی من، لطفا؟

‫سعی میکردیم اجازه...

‫شروع یه مأموریت نجات رو بگیریم، ‫ولی تا الان نمیتونستیم

‫خب، چی عوض شد؟

‫تو

‫مامان!

‫ایزی!

‫فرار کن!

‫مامان!

‫هی، هی

‫تبت اومده پایین

‫حالت چطوره؟

‫- ممکن بود بدتر باشه ‫- آره. میتونی بلند بشی؟

‫- بیا. آره؟ ‫- آره

‫حال سم چطوره؟

‫بذار ببینم

‫چطوره بلند بشی ‫و یه تکونی به پاهات بدی؟

‫چی میخوای؟

‫فقط میخوام ببینم حالش چطوره

‫خب، بذار ببینم

‫اون از رو یه تپه افتاد، ‫و بعد تو ولش کردی تا بمیره

‫- پس میگم، حالش خیلی خوب نیست ‫- بابت اتفاقی که افتاد متاسفم

‫می‎فهمم، تو جاش رو به جای اون انتخاب کردی

‫و منم همیشه بابام ‫رو به جای تو انتخاب میکنم

‫پس مشکلی نیست

‫من میرم یکم غذا بگیرم

‫اگه بخوای میتونم برات غذا بیارم

‫یعنی، جلوت رو که نمیگیرم

‫- نفر بعدی ‫- بدجور گرسنمه

‫بگیر

‫نفر بعدی

‫خدایی؟ ‫کی اونو مسئول کرده؟

‫- ممنون ‫- دارن چیکار میکنن؟

‫نفر بعدی

‫لفتش ندین

‫هی. قضیه چیه؟

‫پلیس راهنمایی و رانندگی تصمیم گرفته ‫هرچی از غذاها مونده رو جمع کنه

‫و جیره‏بندیش کنه

‫والا ایده‌ی آنچنان بدی نیست

‫تو که چیپس ترشی و پیاز توتیلا رو نگرفتی

‫چه اهمیتی داره؟

‫مگه تو اسنک‌بار پروتئینی ‫یه جایی قایم نکردی؟

‫- میدونی، اگه تو... ‫- میدونی چیه؟

‫چطوره بری یه جای دیگه ‫صبحونه‏ات رو میل کنی؟

‫میدونم فقط چند روز گذشته،

‫ولی مطمئنم که قراره دوست‏های خوبی بشیم

‫بیبی روث کوفتی رو بده من

‫- عمراً ‫- هی، هی، کوتاه بیا

‫بیا آروم باشیم، باشه؟

‫سهمت رو گرفتی

‫حالا پسش بده و برو

‫بیخیال، مَرد

‫من از یه ماه پیش تو رژیم بودم

‫از این بیشتر غذا نیاز دارم

‫باشه خب، درکل غذای زیادی نمونده

‫یعنی میگی تو...

‫مهم‌تر از بقیه آدم‌های اینجایی؟

‫ببین، اصلا برام مهم نیست ‫کی چی گیرش میاد،

‫ولی اگه من تا پنج ثانیه دیگه ‫چیزی واسه خوردن گیرم نیاد

‫خیلی خوش رفتاری نشون نمیدم

‫خیلی‏خب، باشه

‫شکلات کوفتیت رو بگیر

‫حالا خوشحال شدین؟

‫‎‏

‫برو، برو، برو، برو، برو! ‫بدو، بدو، بدو، بدو!

‫‌‍

‫جاش! ‫جاش، قضیه چیه؟

‫« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » ‫:.: Bia2Movies.bid :.:

‫به گمونم اون بیبی روث ‫دیگه گیر هیچکس نمیاد

‫« دانلود اپلیکیشن با قابلیت پخش آنلاین » ‫:.: WwW.Bia2Movies.App :.:

‫»» تــرجــمــه: تـورج پـاکـاری و حـسـیـن «« ‫:.:.: HosseinTL & Stef@n :.:.:

‫- دکتر نیتن ‫- گوین

‫ممنون که بهم گفتین بیام

‫تو بخش مهمی از این مأموریت هستی

‫تیم من داره نقشه‎ای از چیزی که ‫فکر میکنیم لس آنجلس...

‫در ده هزار سال قبل از میلاد ‫به نظر چه شکلی میاد میکِشه

‫میخوام هرچی که درمورد اونجا میدونی...

‫رو بهشون بگی

‫بهشون کمک کن بفهمن ‫بازمانده‏‌ها کجان

‫البته

‫تا هر چند بار که ممکن باشه ‫به اونجا پرواز میکنیم و برمیگردیم

‫کسی رو جا نمیذاریم

‫خلبان کیه؟

‫الان که داریم حرف میزنیم ‫داریم یه لیست کوتاه از کاندیدها رو بررسی میکنیم

‫اگه اینطوره، میخوام خودم رو توصیه کنم

‫شما به یکی نیاز دارین که ‫نمونه‌های آزمایشی رو خلبانی کرده

‫کسی رو پیدا نمیکنین که ‫صلاحیتش بیشتر از من باشه

‫تو دیگه تو نیروی هوایی نیستی، گوین

‫خیلی قانع‌شون کردیم ‫تا این مأموریت تایید بشه

‫شرمنده که باید اینطوری باشه

‫یکی رو میشناسم

‫مدتی میشه باهم حرف نزدیم،

‫ولی خلبانی نیست که بیشتر از اون ‫بهش اعتماد داشته باشم

‫تضمین میکنم که اون یکی از کسایی هستش ‫که در نظر گرفتی

‫- اسمش چیه؟ ‫- لیوای دلگادو

‫باهم به مدرسه پرواز رفتیم

‫یکی از صمیمی‏ترین دوست‏هام بود

‫یه ساله که خارج از کشوره،

‫تو پایگاه هوایی رامشتاین عملیات انجام میده

‫ولی شنیدم دوباره برش گردوندن ‫به خاک آمریکا تو وندنبورگ

‫آره، درست میگی

‫اون تو لیست ماست. ‫بذار تماسش رو بگیرم

‫هیچی نمونده. ‫همه‏اش رو خورد

‫اون دیگه چه موجودی بود؟

‫اون موجود؟

‫اون موجود اسمش بزرگ‌دد هستش

‫یکی از بزرگ‏ترین پستاندارانی هستش...

‫که در آمریکای شمالی وجود داره

‫یا باید بگم که وجود داشته

‫- وجود داشته؟ ‫- منظورش اینه که منقرض شده

‫اگه اون موجود منقرض شده،

‫پس اینجا چه غلطی میکنه؟

‫اینجا چه غلطی میکنه؟

‫اینجا خونه اونه

‫خیلی‏‎خب، میدونم که ممکنه...

‫درک این واسه بعضی از شماها مشکل باشه

‫ولی به نظرم وقتی از توی اون فروچاله افتادیم

‫از یه زمانی دور و بر ده هزار سال ‫قبل از میلاد سر در آوردیم

‫یا بی‌سی‌ای واسه غیر مسیحی‌ها

‫پسر، چی داری میگی؟

‫قاعدتا معرفی سفر در زمان...

‫هضمش خیلی سخته

‫بیخیال

‫شماها که واقعا...

‫به این دیوونگی گوش نمیدین، مگه نه؟

‫فکر کنم حق با اسکاته

‫واقعا؟

‫نه، میدونم چطور به نظر میاد ‫ولی...

‫ولی ما تو جنگل یه ببر دندان‌خنجری دیدیدم

‫و اون تپه‏هایی که دیدیم؟

‫دقیقا عین تپه‏های هالیوودن

‫فکر کنم ما هنوزم تو لس آنجلس‌ایم

‫لس آنجلس؟ ‫امکان نداره

‫فقط به نحوی...

‫به نحوی تو گذشته‏ایم

‫و اون ما رو آورد اینجا

‫همه‌مون تو یه نور افتادیم

‫ولی اگه این حقیقت داشته باشه، ‫چطور قراره برگردیم خونه؟

‫با اینجا نشستن و حرف زدن درمورد ‫فرضیه‌های دیوونه‏وار نمیتونیم برگردیم

‫خب، همه این چیزها ‫رو چطور توضیح میدی؟

‫نیازی به توضیح دادن ندارم

‫شما میخواین اینجا بمونین؟ ‫راحت باشین

‫ولی من یکی رو پیدا میکنم ‫که واقعا میدونه ما کجاییم...

‫و گورم رو از اینجا گم میکنم

‫ببینین، ما همه‏مون کسایی رو داریم ‫که میخوایم برگردیم پیش‏شون

‫و سعی میکنیم راهی پیدا کنیم

‫ولی اگه از گرسنگی بمیریم ‫به هیچ جایی نمیرسیم

‫اون درست میگه. ‫اون موجود همه غذامون رو خورد

‫چه فکری داری، ایو؟

‫باید شکار کنیم

‫‎

‫کاپیتان دلگادو، داریم به آشیانه نزدیک میشیم

‫عمو لیوای ‫[14 ماه قبل]

‫سلام، ایزی

‫انگار حالت بهتره

‫فیزیوتراپی چطوره؟

‫هوم، اصلا خوب نیست

‫هی، اگه کسی بتونه ازش بگذره، ‫اون شخص تویی

‫سلام، لیوای

‫فقط اومدم با گوین حرف بزنم

‫تو حیاط پشتیه

‫سلام، مَرد

‫فقط میخواستم اول اینو ‫از زبون من بشنوی

‫دارن منو به رامشتاین منتقل میکنن

‫بدم میاد برم

‫مخصوصاً وقتی که ایزی ‫هنوز کامل خوب نشده

‫دستور، دستوره دیگه

‫حله، ما طوری‏مون نمیشه

‫گفتی که دوباره درمورد دیدن اون مکان ‫حرف میزدی

‫کِی میخوای بیخیالش بشی، گوین؟

‫به واقعیت برگرد

‫تو و ایو پشت سرم ‫راجع‌‌به من حرف میزدین

‫- مسئله همینه؟ ‫- ببین، مَرد

‫اون ترسیده

‫هر دومون فقط صلاحت رو میخوایم

‫اگه به خودت نیای،

‫خانواده‏ات رو از دست میدی

‫فکر میکنی اینو نمیدونم؟

‫این چیزهایی که می‌بینم ‫همه‏چی رو ازم گرفتن

‫دیگه نمیتونم پرواز کنم

‫پس نمیخواد بهم توصیه‌ کنی، ‫چون کمکی نمیکنه

‫تو آلمان موفق باشی

‫لیوای، خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم

‫خیلی بخاطر ایو و جاش متاسفم

‫تو راه برام توضیح دادن

‫گفتن که تو میتونی...

‫جای بازمانده‌‍‌ها رو پیدا کنی؟

‫درسته

‫پس...

‫اون مکانی که این همه سال میدیدی...

‫واقعیه

‫کل صبح رو سعی میکردم ‫واقعا اینو قبول کنم

‫آره

‫کاپیتان دلگادو. ‫من دکتر سوفیا نیتن هستم

‫من مسئول مأموریت هستم

‫خوشوقتم

‫بیاین بریم سروقتش

‫هی، میشه یه سوالی ازت بپرسم؟

‫تو گفتی که یه مدیر دفتر بودی، درسته؟

‫درسته

‫با شاخه تله خرگوش درست کردن...

‫بخشی از شرح شغل توئه؟

‫نه، نه دقیقا

‫خوب توضیح بده

‫من تو یه مزرعه توی مونتانا بزرگ شدم

‫پس شکار کردن و ماهی‏گیری، ‫اسب‌سواری...

‫کلا برامون عادی بود

‫این و اینکه بابام واقعا یه پسر میخواست

‫دیگه به اونجا برنگشتی؟

‫راستش، با ایزی برنامه یه سفر ‫به اونجا رو ریخته بودیم

‫یه سفر مادر، دخترونه

‫ولی...

‫ولی چی؟

‫ولی هیچوقت پیش نیومد...

‫بخاطر تصادف

‫بعد از اون...

‫همه‏چی عوض شد. ‫من عوض شدم

‫به گمونم احساس گناه ‫این کارو باهات میکنه

‫ایو...

‫اتفاقی که واسه دخترت افتاد

‫تقصیر تو نیست

‫خودت گفتی

‫کارت داشت دیر میشد

‫همسایه‏ات اونو برد...

‫من باید پشت فرمون میبودم

‫کی میدونه که اونطوری فرق میکرد؟

‫میدونی، من خیلی درمورد خودم بهت گفتم

‫و والا هیچی درمورد تو نمیدونم

‫گوش کن چی میگم

‫اگه قرار باشه خرگوشی پیدا کنیم،

‫احتمالا بهتره ساکت باشیم

‫هی

‫تو چی میخوای؟

‫نباید تو این جنگل‏ها تنها باشی

‫ببینش. ‫مادر نمونه سال

‫میدونم که عصبانی‏ای

‫عصبانی؟

‫این شاید لطیفانه‏ترین طرز بیان کردنش باشه

‫لوکاس، اتفاقی که بین ‫من و پدرت افتاد...

‫نمیخواد بگی

‫ببین، میخوای تو این جنگل‏ها بمیری؟

‫باشه

‫ولی بهت تضمین میکنم، ‫اگه باهم بمونیم

‫شانس زنده موندن‏مون بیشتره

‫پس چطوره بهم بگی...

‫اومدی اینجا دنبال چی بگردی؟

‫فقط جواب سوال رو بده

‫به این معنی نیست که ‫با هم رفیق شفیقیم

‫یعنی چی؟

‫دیروز پیداش کردم

‫ببر افتاده بود توش

‫هرکی که ساختتش ‫قاعدتا برگشته

‫ببر رو آورده بیرون، ‫از اول کارش گذاشته

‫پس با خودت گفتی که میتونی ‫ردشون رو بزنی و جواب اینکه...

‫ما کجاییم و چطور میتونیم ‫بریم خونه رو گیر بیاری؟

‫یه همچین چیزی

‫یا شاید یه پناهگاهی این طرفا باشه

‫یا حالا هرچی که ‫ده هزار سال قبل از میلاد دارن

‫واقعا باور میکنی که تو اون زمانیم؟

‫نمیدونم

‫چطوره باهم دنبالش بگردیم؟

‫اینو بله در نظر میگیرم

‫خب بابا، اون موجود بزرگ‌دد ‫همه غذاهامون رو خورد

‫پس میدونی، صبح‏مون شروع معرکه‏ای داشت

‫بابا؟ چی شده؟

‫باید یه چیزی رو بهت بگم

‫باشه، یه‏جورایی داری منو میترسونی

‫نمیتونم پاهام رو حس کنم

‫چی داری میگی؟

‫دیشب گفتی که فقط یه کبودیه

‫اینطوری شروع شد، ‫ولی تا صبح تورم پیدا کرد

‫حتما مایع اضافی داره...

‫به طناب نخاعیم فشار میاره

‫ولی این موقتیه، درسته؟

‫یعنی، تورمش میخوابه

‫فقط در صورتی که تخلیه بشه

‫خیلی‏خب، پس باید چیکار کنیم؟

‫ما نه. تو

‫چی؟

‫تو باید مایع رو تخلیه کنی

‫- نه، بابا ‫- گوش کن، گوش کن

‫ایو از آمبولانس اقلام پزشکی آورد

‫هرچی که نیاز داری اونجا هست

‫بابا، من دکتر نیستم

‫حتی پیش پزشک هم نیستم. ‫یادته؟ ول کردم

‫یه روند ساده‏ایه. ‫قدم به قدم راهنماییت میکنم

‫نه، این دیوونگیه

‫کس دیگه‏ای اینجا نیست ‫که بتونه انجامش بده

‫باید تا چند ساعت دیگه تخلیه بشه،

‫یا ممکنه که دیگه هیچوقت نتونم راه برم

‫گرفتیش

‫یکی گرفته شد

‫حالا فقط یه ده‌تا دیگه نیاز داریم ‫تا همه رو سیر کنیم

‫آخی

‫کارت عالی بود

‫بدم میاد بکُشمش. ‫ولی باید شکم‌مون رو سیر کنیم، درسته؟

‫تای؟

‫خرس

‫حالا چیکار کنیم؟

‫فرار نکن

‫هی، کوچولو

‫برو، برو، برو، برو، باشه

‫حالا فرار کن

‫‏‌

‫ایو! ‫ایو، از این طرف! از این طرف!

‫بیا

‫ببین، یه غار هست

‫داره میاد. داره میاد!

‫- خدایا ‫- اوه، اوه، اوه

‫این یه وضعیت اضطراری پزشکیه؟

‫من خوبم، فقط اون یارویی که اونجاست

‫واقعا داره علف میخوره

‫اوه، عملاً علف یه‏جورایی ‫مثل سالاد می‌مونه پس...

‫اون حال بهم‎‏زنه

‫هی، واقعا فکر میکنی ‫ما تو گذشته‏ایم؟

‫یعنی این دیوونگیه، درسته؟

‫به این معنی نیست که ‫حقیقت نداره

‫هی، هی، بچه‏ها. ‫به کمکتون نیاز دارم

‫چی شده؟

‫اساساً، اگه فوراً کمر بابام رو خشک نکنم

‫اون فلج میشه

‫عجب، هضم این زیادیه

‫آره، پس بی‌حسی نیاز دارم،

‫یه چیزی که تا درد رو بی‌حس کنه، ‫مثل الکل

‫حتما، یه سر تا مشروب‌فروشی بِومو ‫میرم و میام

‫ماشین‏ها رو می‌گردیم. ‫یه چیزی پیدا میکنیم

‫ممنون. ‫فقط لطفا عجله کنین

‫حالا واقعا قراره ناامیدش کنی

‫اگه مشروبی درکار بود، ‫من تا الان پیداش کرده بودم

‫وقتی من صدمه دیده بودم ‫اون ازم مراقبت کرد

‫فقط فکر کن

‫باید یه چیزی باشه که ‫بتونیم ازش استفاده کنیم

‫صبر کن. ‫ممکنه یه فکری داشته باشم

‫فایده نداره

‫خیلی‏خب،

‫باید یه راه خروج از اینجا پیدا کنیم

‫یکی داره میاد

‫‎

‫آهای؟

‫مری‏بث؟

‫لوکاس

‫شما اینجا چیکار میکنین؟

‫یه تله ببر دندان‌خنجری این نزدیکی‌ها هست

‫دنبال کسی میگشتیم که اونو ساخته، ‫ولی چیزی پیدا نکردیم

‫یه خرس تا اینجا دنبال‎مون کرد. ‫ورودی غار فرو ریخت

‫فقط به همین خاطر زنده موندیم

‫چی؟

‫اوه، حتما شوخیتون گرفته. ‫این تنها راه خروج‏مونه

‫نه. نه، باید راه خروج دیگه‏ای باشه

‫خب، یه دو راهی تو غار بود

‫ما سمت راست رفتیم. ‫بن‌بست بود

‫شاید بتونیم از اون یکی راه بریم بیرون

‫یا فقط یه بن‏بست دیگه‏ست

‫نمیتونیم اینجا وایسیم ‫و هیچ‏کاری نکنیم

‫اوه، مگه گفتم همینجا وایسیم؟

‫به نظر قراره از اون یکی راه بریم

‫همونطور که مامانت میگه

‫از کجا میدونی اون مامانمه؟

‫هیچکس مثل خانواده ‫باهم بحث نمیکنه، رفیق

‫هی، رایلی. ‫اینو ببین

‫الکلی درکار نیست، ‫ولی این هست

‫یوهو

‫الان شوخیتون گرفته؟

‫این چیه؟

‫این هروئینی هستش که پیدا کردیم

‫هروئین؟

‫اینجا یه موادفروش هست

‫ظاهراً از همه صنف‌ها تو گروهمون داریم

‫به معنای واقعی میخوام بکشمتون

‫حست رو درک میکنم ‫ولی یه جا خوندم

‫که هروئین قبلاً بعنوان داروی مسکن ‫تجویز میشده

‫کجا اینو خوندی؟ "های تایمز"؟

‫رایلی، راست میگه

‫هروئین مخدره. ‫از مورفین ساخته شده

‫آخه باید روال کار رو بهم توضیح بدی

‫وقتی نئشه‌ای چطور میخوای این کارو بکنی؟

‫قرار نیست یه دُز کامل بهم بدین

‫فقط به قدری که درد رو کم کنه

‫گوش کن بهم

‫من چیزیم نمیشه

‫قدم به قدم راه رو کنارتم

‫حالا آماده‌ای؟

‫این نقشه عصر پليستوسين لس‌آنجلسه

‫بر اساس چیزایی که دیدی

‫بازمانده‌ها رو کجا میتونیم پیدا کنیم؟

‫اینجان، تو این محوطه‌ی بزرگ بی‌درخت

‫- و خودت دیدیشون؟ ‫- آره

‫حلقه ایو رو اینجا پیدا کردم

‫نزدیک مالهالند

‫یه بارم دیدم داشت کنار ‫رودخونه قدم میزد

‫تو اون ناحیه یه رود هست

‫که الان شده رود لس‌آنجلس

‫بین اون دو نقطه

‫فقط یه محوطه‌ی مسطح بزرگ هست

‫اون ناحیه بیشتر جنگل انبوه و تالاب بوده

‫میدونین کجا میتونم فرود بیام؟

‫بر اساس این نقشه

‫تو حدود یه مایلی شمال ‫محوطه‌ی مسطح

‫یه محدوده خالی کوچیک هست

‫خب؟

‫یه برنامه پرواز بریزید

‫یه ساعت دیگه برمیگردیم اینجا برای مرور

‫خیلی‌خب، بریم

‫اگه میتونی، میخوام همه‌چی رو...

‫ارتفاع، سرعت تخمینی باد

‫هر چی که میشه پیشبینی کرد ‫رو بهم بگی

‫بله قربان

‫نمیدونم چی بگم

‫لازم نیست چیزی بگی

‫فقط خوشحالم که اومدی

‫اگه قراره من خلبان اون پرواز نباشم

‫باید تو باشی

‫ایزی ـه

‫می‌خواست قبل از پرواز ببیندت

‫بیا

‫باورم نمیشه به سن رانندگی رسیدی

‫تازه، یه پلاک معلولین هم بهم دادن

‫در نتیجه تقریباً هر جا بخوام میتونم پارک کنم

‫این پلاک اندازه وزنش طلا می‌ارزه

‫تبریک میگم

‫میدونی، اینو از تو به ارث برده

‫خب، برای همینه که نباید ‫از شهر میرفتی

‫الگوهای بهتری نیاز داره

‫هی. تو خوبی؟

‫انقدر استرس دارم که ‫حس میکنم دارم بالا میارم

‫نگران نباش

‫چشم بهم بزنی رفتم و برگشتم

‫بایدم زود برگردی

‫وگرنه کی منو ببره برلین رو نشونم بده؟

‫خوشحال میشم ببرمت

‫مامان می‌گفت یکی از بهترین ‫جاهاییه که تا حالا رفته

‫شهر معرکه‌ایه. عاشقش میشی

‫یکی از دلایلم برای اونجا رفتن همین بود

‫بگذریم، دیگه باید برگردیم

‫- مواد اثرش رو گذاشته؟ ‫- هیچ دردی ندارم

‫خیلی‌خب. خوبه، فکر کنم

‫خب حالا اول چیکار کنم؟

‫همونطور که گفتم

‫انگشتت رو ببر روی ستون فقرات ‫پایین کمرم

‫خب، حله

‫فشار بده

‫همونجاست که لومبار میرسه به...

‫استخوان خاجی

‫فکر کنم زیادی بهش مواد دادیم

‫نه، نه، خوبم

‫سوزن رو اونجا فرو میکنی

‫وقتی ترکیدنش رو حس کردی

‫سرنگ رو وصل کن

‫شیش سی‌سی بکش

‫خب، الان میخوام واردش کنم

‫یادت باشه...

‫باید از عضله ردش کنی

‫وقتی رد کردی...

‫وقتی رد کردم چی بابا؟

‫وقتی رد کردم چیکار کنم؟ ‫بابا؟

‫- اوه اوه ‫- بابا؟ یا خدا، بابا!

‫خیلی وقته داریم راه میریم

‫شاید بهتره یه استراحت کنیم

‫مرسی

‫هیس. می‌شنوین؟

‫بن‌بسته

‫پس بازم غار رو میگردیم

‫اون طرف رو رفتیم

‫همه‌جا رو گشتیم

‫من تو این غار نمیمیرم. ‫یه راه خروج پیدا میکنم

‫اونوقت چطور قراره این کارو بکنیم؟

‫بن‌بست نیست. ‫این جلبکه

‫جلبک برای رشد کردن ‫به آفتاب نیاز داره

‫پس از یه جای دیگه نور اومده

‫جایی که نور هست

‫منظورت اینه که زیر آب راه خروج هست؟

‫فقط یه راه برای فهمیدنش هست

‫تای

‫حتی نمیدونیم تو اون آب چی هست

‫اینکه به کجا میرسه که هیچی

‫نه. زیادی خطرناکه

‫پس اینجا بمونیم؟

‫ایو، راست میگه

‫باید سعیمون رو بکنیم

‫نه، باید یه راه دیگه باشه

‫- تای! ‫- تای؟

‫- نمی‌بینمش ‫- تای! یالا، تای!

‫تای! تای!

‫شاید بهتره بریم دنبالش

‫شاید اون طرفش رو پیدا کرده

‫شایدم نه

‫یالا تای

‫بجنب

‫تای!

‫تای، خوبی؟

‫آره

‫اون طرف غار یه راه خروج هست

‫ولی، بچه‌ها، باید یه چیزی رو ببینین

‫اوضاع روبراهه؟

‫آره

‫فقط...

‫برنامه‌ریزی قبل از پرواز رو انجام میدم

‫چه خبر؟

‫ببین، جفتمون میدونیم تو اینجور ‫مأموریت‌ها چه اتفاقاتی ممکنه بیفته

‫نمیخوام چیزی رو ناگفته بذارم

‫چرا رفتی آلمان؟

‫منتقل شدم

‫راستش رو نمیگی

‫الان به ایزی گفتی که ‫خودت خواستی بری

‫گوین، بیخیالش شو

‫لیوای، تو چشمام نگاه کن ‫بگو اشتباه میگی

‫چرا رفتی؟

‫رفتم چون نتونستم تحمل کنم

‫چی رو؟

‫تو و ایو

‫باید درک کنی

‫ایو ترسیده بود

‫تو هم همش مشروب میخوردی

‫و از یه جایی حرف میزدی

‫ما نمی‌دونستیم واقعیه

‫هنوز دوستش داری؟

‫گوین، متأسفم

‫بابا؟ بابا. بابا

‫بابا، لطفاً پاشو

‫فکر نکنم اینجوری جواب بده

‫- دیگه حرف نزن ‫- بابا

‫نمیدونم چیکار کنم

‫باید خودش قدم به قدم بهم توضیح بده

‫توضیح داد دیگه. ‫فقط حرفش رو به یاد بیار

‫ترکیدنش رو که حس کردی، ‫سرنگ رو وصل کن

‫شیش سی‌سی بکش

‫باشه

‫ببین، تو میتونی

‫فکر نکنم بتونم

‫چشمات رو ببند

‫یه نفس عمیق بکش

‫بهتر شد؟

‫هیچ مایعی نیست. ‫هیچ خبری نیست

‫شاید به اندازه کافی فرو نکردم

‫آخه... نمیدونم. نمیدونم

‫ادامه بده فقط

‫باشه

‫خیلی‌خب، شیش سی‌سی شد

‫موفق شدی رایلی

‫الان میشه حرف بزنم؟

‫الان فقط باید به هوش بیاد

‫ببینم پاهاش رو حس میکنه یا نه

‫- خوبی؟ ‫- آره

‫از این طرف

‫لعنتی

‫یعنی چی؟

‫تو این غار زندگی میکرده

‫دانشگاه "کلسو ولی"، ‫موهاویِ کالیفرنیا

‫- چطوری اومده اینجا؟ ‫- نمیدونم

‫ولی طبق این علامت‌ها

‫انگار حداقل چند سال اینجا بوده

‫تا اینکه تسلیم شده ‫و مغزش رو پوکونده

‫اون همه مدت اینجا بوده

‫هیچوقت راه خونه رو پیدا نکرده. ‫ما هم پیدا نمیکنیم

‫خواهش میکنم بیدار شو بابا

‫لطفاً، وای خدا. ‫تو رو خدا

‫رایلی

‫بابا؟

‫بابا

‫هی، بیا بلندت کنم

‫بیا

‫چیزی حس نمیکنی؟

‫- نمیدونم ‫- باشه

‫خب، سعی کن انگشت‌های پات ‫رو تکون بدی

‫نمیتونم

‫بیشتر تلاش کن. زودباش

‫بجنب بابا

‫ادامه بده. یالا

‫تکون میخورن

‫دارن تکون میخورن

‫- بهت افتخار میکنم ‫- مرسی

‫ولی امروز حدوداً هشت بار سکته کردم

‫پس بیا دیگه این کارو نکنیم، خب؟

‫اوهوم

‫خیلی‌خب

‫نباید به کسی بگیم تو غار ‫چی پیدا کردیم

‫الان بقیه هنوز امید دارن

‫اینو ازشون بگیریم وضع خطرناک میشه

‫حتی اگه صداش رو درنیاریم، ‫امیدشون رو خیلی زود از دست میدن

‫وقتی دارن از گشنگی میمیرن

‫کسی از گشنگی نمی‌میره

‫اون یارو که تو غار بود ‫یه مدت اینجا زندگی کرده

‫قاعدتاً غذا پیدا کرده

‫ایو؟ کجا میری؟

‫نگاه کن

‫اینجا رو ببینین. قارچ

‫فکرشم نکن. من اونا رو نمیخورم

‫احتمالاً سمی‌ان

‫نه، نیستن. باور کن

‫جایی که من بزرگ شدم، ‫اینا همه‌جا بودن

‫بهشون میگن قارچ‌های مرغی

‫پخته بشه خوشمزه‌تر میشه

‫خب دیگه من رسماً دارم از گشنگی میمیرم

‫برو تو صف

‫فیلم "زنده" رو یادت میاد؟

‫همونی که توش هواپیمای یه تیم فوتبال ‫تو کوه‌های آند سقوط میکنه

‫و همه همدیگه رو میخورن

‫دارم فکر میکنم چقدر طول میکشه ‫کار ما هم به اونجا بکشه

‫چون اونا خیلی زودتر از اونی که فکر کنی

‫به آدمخوری رو آوردن

‫یادته گفتم تو حرف نزن؟

‫بیا دوباره امتحانش کنیم

‫- جاش ‫- مامان

‫کجا بودی؟

‫چرا خیس شدی؟

‫داستانش مفصله. تو خوبی؟

‫- آره ‫- آره؟

‫- بهترم ‫- باشه

‫تونستین غذا پیدا کنین؟

‫خب، تو شکار نه، ولی...

‫اینا رو پیدا کردیم

‫ایو، واقعاً به داد همه رسید

‫ایول. همینجوریش هم تو فکر ‫گیاهخوار شدن بودم

‫برای همه هم هست

‫کس دیگه‌ای رو پیدا نکردین، درسته؟

‫نه. هیچکس

‫موفق باشی

‫یه دقیقه تنهامون میذاری؟

‫- گوین... ‫- لیوای

‫الان تنها چیزی که مهمه مأموریته

‫وقتی ایو رو پیدا کردی، ‫میخوام اینو بدی بهش

‫خانواده‌ام رو برگردون خونه

‫بهت قول میدم

‫چی میخوای؟

‫عه، گوش کن

‫درباره پدرت...

‫نمیخوام دربارش حرف بزنم

‫من میخوام که بدونی

‫درباره کاری که کردم، ‫هیچ چاره‌ای نداشتم

‫تو ماشه رو کشیدی. ‫چاره داشتی

‫نمی‌خواستم اونجوری بشه

‫و نمیخوام وایسم و بابتش عذرخواهی کنم

‫نه، معلومه عذرخواهی نمیکنی، مگه نه؟

‫نمیخوام باهات حرف بزنم

‫نمیخوام هیچ صنمی با تو داشته باشم

‫خودتی و خودت

‫- سلام ‫- سلام

‫نمیدونم اگه امروز تو نبودی

‫نجات پیدا میکردیم یا نه

‫یه حسی بهم میگه تو یه راهی پیدا میکردی

‫ایو؟

‫ببین، من یه توضیح بهت بدهکارم

‫درباره اینکه چی‌ها کشیدم...

‫و چرا اون تفنگ دارم و اینا

‫من تومور مغزی دارم، ایو

‫لاعلاجه

‫اوه تای

‫وای، خیلی متأسفم

‫از وقتی بیماریم رو تشخیص دادن

‫حس کردم هدفم رو از دست دادم

‫کارم رو ول کردم؛ ‫زنم رو از خودم روندم

‫فقط می‌خواستم همه‌چیز تموم شه، ولی...

‫نمیخوام تهش بشم مثل ‫مرد توی غار

‫پس...

‫میشه این رو برام نگه داری؟

‫حتماً

‫میدونی، تو هم باید یه تصمیمی بگیری ایو

‫عذاب وجدان رو نمیتونی ‫با خودت نگه داری

‫میتونی ولش کنی

‫به این راحتی‌ها نیست

‫چرا؟

‫روز تصادف، من سرکار نبودم

‫با کسی بودم

‫درک میکنم

‫ولی ربطی به اون اتفاق نداشته

‫شاید باورش سخت باشه ‫چون این همه مدت

‫اینو به خودت گفتی، ‫ولی حقیقته

‫میدونم نصیحت منو نخواستی، ‫ولی میگم

‫فراموشش کن

‫چون این عذاب وجدان...

‫دردی ازت دوا نمیکنه

‫در ارتفاع دو هزار فوتی لابریا هستم

‫ حالا پایین میرم

‫خیلی‌خب، دارم وارد فروچاله میشم

‫پایدارکننده‌ها روشن شدن

‫یه سری علائم غیرمعمول ظاهر شده

‫چی دارین می‌بینین کاپیتان؟

‫دوباره بگین. پارازیت داریم

‫ کنترل از دستم درمیره...

‫کنترل موتور یک داره از دستم درمیره

‫ تکرار میکنم

‫- لیوای؟ جواب بده ‫ کنترل موتور یک... -

‫جواب بده. صدامو داری؟

‫لیوای، چه خبر شده؟

‫به حالت دستی تغییر حالت میدم. ‫نمیتونم کنترلش رو بدست بگیرم

‫کاپیتان دلگادو؟ هستین؟

‫موتور راست آتیش گرفته. ‫تکرار میکنم

‫موتور راست آتیش گرفته. ‫دارم سقوط میکنم!

‫لیوای! لیوای، صدامو داری؟

‫گمش کردیم

‫»» تــرجــمــه: تـورج پـاکـاری و حـسـیـن «« ‫:.:.: HosseinTL & Stef@n :.:.:

‫« ارائه‌ای از وب‌سایت بیاتوموویز » ‫:.: Bia2Movies.bid :.:

‫♪ فکر کردم راهی پیدا کردم ♪

‫♪ فکر کردم یه راه فرار پیدا کردم ♪

‫♪ پیداش کردم ♪

‫♪ ولی تو هیچوقت ولم نمیکنی ♪

‫♪ هیچوقت ولم نمیکنی ♪

‫♪ پس گمونم فعلاً باید بمونم ♪

‫♪ امیدوارم یه روز ♪

‫♪ از اینجا نجات پیدا کنم ♪

‫♪ حتی اگه کل شب ♪

‫♪ یا صد سال طول بکشه ♪

‫♪ یه جا میخوام که قایم بشم ♪

‫♪ ولی جایی رو این نزدیک پیدا نمیکنم ♪

‫♪ میخوام حس زنده بودن کنم ♪

‫♪ نمیتونم با ترسم بجنگم ♪

‫♪ بنظرت قشنگ نیست؟ ♪

‫♪ تک و تنها، با قلب شیشه‌ای ♪

‫♪ و ذهن سنگی ♪

‫♪ من رو تیکه تیکه کن ♪

‫♪ از پوست تا استخون ♪

‫♪ سلام، به خونه خوش اومدی ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.