Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ویراستار: Raha مترجم: سولی
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت سی و هفتم]
ارباب
کوهستان رو جست و جو کردیم
فقط یه خونه تو
دره جلویی هست
امروز صبح از دودکش
دود بالا میومد
جیانگ شین بای و همراهش
حتما اونجا قایم شدن
راه رو نشون بده
بله
خیلی خوب، انقدر منو نگاه نکن
برو یکم استراحت کن
نان شینگ
یه روزه هیچی نخوردی
لائو یائو بیرون یکم فرنی برنج درست کرده
باید یه چی بخوری
نان شینگ
کافیه
برو یه چیزی بخور
حالا که میری یه بطری شرابم واسم بیار
میخوام چند کلمه
با دامادم خصوصی حرف بزنم
زودباش برو
برو
کمکم کن پاش
یکم فرنی برنج درست کردم
تا گرمه بخورین
لائو یائو
تا حالا کاملا احساس
ناامیدی کردی؟
اینجوری که هیچ کاری از دستت برنمیاد
فقط میتونی وایستی ببینی چه اتفاقی قراره بیفته
البته
خوب حالا چطوری از اون حال گذشتی؟
فقط دعا کردم
آسمون رو نگاه کنین
و ببین کدوم یکی از خدایان سرشون خلوته
از همون کمک بخواین
به این چیزا اعتقاد داری؟
تا وقتی راهی باشه
اعتقادی مهم نیست
...ولی
خیلی وقته
این کارا رو میکنم
چون ارباب رو دارم
منظورت چیه؟
وقتی کنارمه از هیچی نمیترسم
میدونم هوامو داره
اون به جای من خنجر میخوره
و منم جونم رو فدای اون میکنم
عالیه
راستی
ارباب درمورد اتفاقی که
تو یاژو واسه شما دوتا افتاد بهم گفته
راستش اون روز که شما دو نفر
محاصره شده بودین
منم اونجا بودم
بعدش
من شدم ارباب
شاهدخت
ازم خواستن که
مراقب و محافظ ارباب باشم
به جز شاهدخت
و طبیب سلطنتی
من سومین نفری هستم که
درمورد کوری چهره ارباب میدونم
واسه همین رابطه من با ارباب
خیلی نزدیک تر از خانوادهست
ایشون مثل برادر منه
...شما
نمیخواد زیاد نگران باشین
ارباب جیانگ و من از
شما و مادرتون محافظت میکنیم
هیچ مشکلی واسه هیچ کدوم ما پیش نمیاد
تا داغه بخورین
بفرمایین
همین الان داماد صدات کردم
تو میخوای چطور صدام کنی؟
مادر
بخورین
آروم
شیرینه
خوبه، بذارش پایین
بذارش پایین
به شینگ آر گفتم بره بیرون
چون یه چیز خیلی مهمی هست
که باید بهت بگم
بیا، بازش کن
این؟
چیزی که اینجا نوشته
حقیقت داره؟
مادر شینگ آر
خواهر ارشد من بود
باهم دیگه طبابت رو یاد گرفتیم
بعد از فوت استادمون
اون واسم هم مادر بود هم پدر
منو بزرگ کرد
وقتی بزرگ شد
منم با خودش دنبال شوهرش
به پایتخت آورد
تو یه روستای کوچیک
اطراف پایتخت زندگی میکردیم
بعدا فهمیدم
برای تحقیق درمورد
پروندهی زورنیا اومدن پایتخت
شوهرش
یان ژی ژونگ بود
یان ژی ژونگ
جاسوس شی ژائو مینگ بود
ولی با وجود سالها تحقیقات
درمورد پرونده زورنیا
هیچ نشونه ای از تحرکات خاصی دیده نمیشد
واسه همین
یان ژی ژونگ
فقط تونست از خودش به عنوان طعمه استفاده کنه
و واسه دادن گزارش به اعلیحضرت به پایتخت بره
تلاش کرد
مجرم رو از مخفیگاهش بکشه بیرون
اون زمان شینگ آر
همش یه سالش بود
خیلی خوش خنده بود
...ولی
از وقتی به دنیا اومد
بنیهی ضعیفی داشت
یه روز
رفتم کوهستان دارو جمع کنم
وقتی برگشتم
کل روستا سوخته بود
پدر و مادر شینگ آر
تو آتیش سوختن
...شینگ آر
مادرش با بدن خودش
واسش سپر درست کرده بود
و تونسته بود نجاتش بده
اون سال
دوازده سالم بود
از اون زمان من و شینگ آر باهم زندگی میکنیم
بهش گفتم بهم بگه مادر
...بهش گفتم
یتیم بوده و من به سرپرستی گرفتمش
اولش
نمیخواستم شما دوتا با همدیگه باشین
هرچی نباشه پدر تو تا حدودی
مسئول مرگ پدر و مادر اونه
ولی شینگ آر بهم گفت
واقعا دوستش داری
و اونم عاشق توئه
بازم
احساس کردم
فاجعهی از دست دادن
پدر و مادرش تو بچگیش اینجوری جبران نمیشه
...این نامه
خیلی وقته پیش نوشتمش
میخواستم بفرستمش پایتخت
و شما دوتا از هم جدا کنم
الان یکم رنج بکشین بهتر از اینه که یه عمر عذاب بکشین
ولی تو این چند روز
دیدم چقدر
به شینگ آر اهمیت میدی
دیگه نمیتونم اینکارو بکنم
این دفعه
واسه چی از
پایتخت اومدین اینجا؟
اگه نمیخوای بگی
دیگه نمیپرسم
ولی باید همیشه یادت باشه
تو و پدرت
به شینگ آر و خانوادهش مدیونین
باید کل زندگیت
همه جوره خودتو تو خطر بندازی
تا ازش محافظت کنی
مادر
...قسم میخورم
اینکارو میکنم
حتما اینکارو میکنم
بهت اعتماد دارم
خوب پس
...اون
نامه رو مخفی کن
بسوزونش
و بذار همه چی مثل یه راز باقی بمونه
جاودانه های عزیز
بودا
بهتون التماس میکنم
لطفا منو به همون
خود اصلیم برگردونین، باشه؟
در آینده میتونم
هرچقدر که بخواین تغییر شکل بدم
ولی این بار
میشه همین الان منو به ظاهر اصلی خودم برگردونین؟
فقط آرزوم اینه
مادرم رو با
ظاهر اصلی خودم بدرقه کنم
خواهش میکنم
بهتون التماس میکنم
التماستون میکنم
♫همون رویا و ادمی که مقابل منه♫
التماستون میکنم
بهتون التماس میکنم
♫تو کجایی؟♫
مادر
مادر
مادر
مادر
مادر
نان شینگ نان شینگ
مادر؟
عجله کن
مادر
خوبی؟
منو نترسون
خوبی؟
خوبم
چیز خاصی نشد
گریه نکن
لبخند بزن ببینم
ارباب
یان نان شینگ، تو اول برو
برین دنبالشون
نذارین فرار کنن
بله
پخش بشین
جیانگ شین بای
بذار ببینم
میتونی
یائو چیان شو رو بشناسی یا نه
جیانگ شین بای
واقعا کوری چهره داری
لائو یائو
...لائو یائو تو
خوبی؟
خوبم
تحمل کن
کولت میکنم میبرمت درمان شی
شمام زخمی شدین
جدیه؟
حرف نزن بریم
ارباب، من خوبم
هنوز میتونم بکشمشون
لائو یائو
لائو یائو
لائو یائو
شینگ آر
مهم نیست چه شکلی بشی
با یه نگاه
میتونم بشناسمت
یادت باشه
تا ابد دوستت دارم
اینو نگو
برگشتنم رو ندیدی
هنوز نمیتونی از پیشم بری
نمیتونی بری نباید بری
بیا اینجا
نزدیک تر
لائو یائو
لائو یائو
ارباب
میترسم
دوام نیارم
تا همینجا میتونم همراهیتون کنم
...از این به بعد
لائو یائو
حرف نزن
الان بر میگردونمت
طاقت بیار
...ارباب من
...من
لائو یائو
لائو یائو
لائو یائو
لائو یائو
لائو یائو
لائو یائو
دفعه بعد بیشتر دقت میکنم
مادر
مادر
[مقبرهی یائو چیان شو]
[مقبرهی طبیب معجزه گر]
یان نان شینگ
یه چیزی هست
که باید بهت بگم
راستش
تو یتیم نبودی
پدرت
یان ژی ژونگ بود
همون کسی که
اون روز تو اتاق اسناد
درباره اش بهت گفتم
شب قبل شهادت شاهد
علیه مغز متفکر پرونده زورنیا
شاهد مرد
کل خانوادهش هم کشته شدن
این ماجرا
تا آخر عمر پدرم رو عذاب داد
اون شاهد
فامیلیش با تو یکی بود
فامیلی اونم یان بود
اسمش یان ژی ژونگ بود
اون زمان
واسه پیدا کردن مغز متفکر پشت پرونده زورنیا
پدرت
خودش رو طعمه کرد
تا مجرم رو از سوراخش بیرون بکشه
ولی پدر من
نتونست ازش محافظت کنه
واسه همین پدر و مادرت رو از دست دادی
وقتی بچه بودی
به خاطر من با زورنیا
مسموم شدی
مادرت
میخواست این سم رو از بدنت خارج کنه
و به خاطر امتحان کردن
داروهای مختلف روی خودش مرد
نتونست
قبل از اینکه بمیره
ظاهر اصلی تو رو ببینه
یان نان شینگ
خیلی بهت مدیونم
این نامه رو مادرت
قبل از مرگش واسه تو گذاشته
بعد از خوندنش
خودت همه چی رو میفهمی
[به دخترم نان شینگ]
یان نان شینگ
بیا طلاق بگیریم
لائو یائو
ژنرال نان
همشون به خاطر من مردن
این بارم به خاطر گیر انداختن من
برای شکوفه زیبایی
پاپوش دوختن
نمیتونم اجازه بدم
بیشتر از این به خاطر من
تو خطر بیفتی
الان نمیتونم ازت محافظت کنم
چرا؟
چرا نمیتونی ازم محافظت کنی؟
میخوام برگردم پایتخت
تا انتقام لائو یائو رو بگیرم
یان بی چینگ تو پایتخت
هنوزم داره یه کارایی میکنه
باید وادارش کنم اعتراف کنه و مجازاتش کنم
...فقط اینجوری میتونم
ازت محافظت کنم
منم باهات میام
ما زن و شوهریم
از این به بعد
دیگه زن و شوهر نیستیم
♫در اتاق تاریک♫
♫وقتی که تنهام♫
♫تکه ای از تو روشن میشود♫
♫لکه ای در قلب من♫
♫همه چی خیلی ناگهانی بود♫
♫نگاهی به اولین شکوفهی اون انداختی♫
♫لطفا اجازه بده♫
♫این احساس رو بهت داشته باشم ♫
♫هر احساسی دلیلی داره♫
♫خیلی طول کشید تا کشفش کردی♫
♫ولی از گفتنش شرم داری♫
♫ارزو داشتم دنیا رو کشف کنم♫
♫ولی الان میخوام درکنار تو باشم ♫
شین بای
مادرم توی نامه گفته که
والدینم آدمای درستکاری بودن
هیچ حرف بدی
درمورد پدر تو نوشته نشده
منم همین احساس رو نسبت به تو دارم
بدون تو
انقدر روزای شاد
تو زندگیم نبود
شین بای
تو گذشته
تو همیشه کنارم بودی
و ازم محافظت کردی
الان
میخوام واسه محافظت از تو
جونم رو هم فدا کنم
با گذشت زمان
کم کم علائم
خودشون رو نشون میدن
مثلا؟
مثلا حواس پنجگانهت ممکنه کم بشه یا از بین بره
مخصوصا شنوایی و بینایی
به احتمال زیاد
کور و کر میشی
زمان زیادی باقی نمونده
باید دست بجنبونم
و درستش کنم
[تالار تای جی]
بخوری که واسم مخلوط کردی
واقعا موثر بوده
چند روزه سردرد نداشتم
عالیه
خیلی خوبه که به نظر اعلیحضرت موثر بوده
ولی خیلی زود میسوزه
چندین بار شده خواستم
شب هم ازش استفاده کنم
ولی هیچی ازش باقی نمونده بود
راحته
هرچقدر
اعلیحضرت نیاز داشته باشن
اضافهتر مخلوط میکنم
باشه
صدر اعظم
بله اعلیحضرت
به نظرت اگه به عنوان صدر اعظم
واسم بخور درست کنی شرم آوره؟
به هیچ عنوان
قطعا وظیفه منه
واستون بخور آماده کنم
اعلیحضرت، شما باید
سلامت و خوشحال باشین
تا به مردم
برکت بدین
خوبه
ارباب
اینجان
برادر پی
ژی یی
چینگ یون
...پدرم
نگران نباشین
من رفتم
دیدنش
حالش خوبه
فقط
خیلی نگران شما بود
ممنون برادر پی
وزارت دفاع عمارت یوئه جیانگ رو مهر و موم کرده
واسه همین نتونستم بیام دیدن شما
مجبور شدم یکی رو بفرستم
شما رو بیاره اینجا
دو ساعت دیگه
به یکی میگم
شما رو برگردونه
فهمیدم
صدر اعظم
اتفاقی تو قصر افتاده
که از ما خواستین
بیایم اینجا؟
اعلیحضرت خشمگین هستن
گفتن
خاندان جیانگ از جنایتکاران حمایت میکنن
دیوان بازرسی اختلاس کرده
میخوام کمک تون کنم
...ولی
دوست دارم کمک کنم
ولی توانایی کافی ندارم
ارباب پی
حالا که امروز ازمون خواستین بیاییم اینجا
حتما یه راهی هست درسته؟
تو این لحظه
اگه شین بای بتونه برگرده
احتمالا بشه کاری کرد
به نظرم
به جای اینکه اجازه بدیم وزارت دفاع
شین بای رو برگردونه
چرا خودمون
برش نگردونیم؟
...صدر اعظم، یعنی میگین
چینگ یون
تو مناسب ترین آدم واسه
اینی که شین بای رو راضی کنی برگرده
نه
چرا؟
شین بای آدم
خودسر و بی دقتی نیست
حتما دلیلی داره که
برنمیگرده
ما بهش اعتماد داریم
تو این لحظات بحرانی
واسه چی هنوزم
انقدر احساسی برخورد میکنین؟
شین بای یه مرد جوونه
مطمئنا مرتکب اشتباه میشه
...ولی همه شما
نباید آنقدر راحت
تحملش کنین
برادر پی
کارمون تحمل کردن نیست
درک کردنه
وقتی درکش میکنم بهش اعتماد هم میکنم
چینگ یون راست میگه
دقیقا تو این لحظات حساس
باید بهش
اعتماد داشته باشیم
حالا که اینطوره
پس بیایین با جریان پیش بریم
یادتون باشه
شما هم باید
خودتون آماده کنین
...اگه- برادر پی-
مهم نیست نتیجهش چی باشه
ما هیچ پشیمونی ای نداریم
بانوی من
یکی از گوشواره هام افتاده
اون گوشواره ها رو شما بهم داده بودین
...فکر کنم
برو پیداش کن
صدر اعظم
بهتون التماس میکنم
خاندان جیانگ رو نجات بدین
بانو بای
بلند شو و حرف بزن
صدر اعظم
خاندان جیانگ بی گناهن
تمام این جرم ها رو
اون زنیکهی عجیب غریب
یان نان شینگ مرتکب شده
عجیب غریب؟
بله
یان نان شینگ
یه آدم عجیب و غریبه که میتونه تغییر شکل بده
تغییر شکل بده؟
همسر شاهزاده یوئه جیانگ میتونه تغییر شکل بده؟
اینو خودم شخصا از شاهدخت سولو شنیدم
یان نان شینگ
قبلا با زورنیا مسموم شده
بدنش تحت تاثیر قرار گرفته و میتونه تغییر شکل بده
از این تغییر شکل پیدا کردنش استفاده کرده
و خودشو درگیر پرونده زورنیا کرده
و کل خاندان جیانگ رو جادو کرده
صدر اعظم
باید بهم اعتماد کنین
...الان
شاهدخت و همسرشون و شاهدخت سولو
هیچ کدوم اظهار پشیمونی نمیکنن
فقط شما میتونین به خاندان جیانگ کمک کنین
از این شرایط عبور کنن
فرزندم
نگران نباش
...من
میدونم باید چیکار کنم
ممنون صدر اعظم
[دروازهی گوانگ ده]
ارباب، زندانی اینجاست
یان نان شینگ
تو درگیر پرونده زورنیا هستی
نذاشتی دستگیرت کنن و فرار کردی
بذار یه چیزی ازت بپرسم
همدستت کیه؟
ارباب
همدستم بای یوان مرده
اینم مدرکشه
پس قبول داری که بای یوان
همدستت بوده؟
بله
از شکوفه زیبایی واسه سودبردن از زورنیا استفاده کرد
فقط ما دوتا
از این قضیه خبر داشتیم
به بقیه هیچ ربطی نداره
اینکه به بقیه ارتباط داره یا نه
رو خودم می فهمم
مجرم، یان نان شینگ
صادقانه به جنایت های خودش اعتراف کرده
فورا بازداشت میشه
و بعدا اعدام خواهد شد
...اون
اون همسر شاهزادهی یوئه جیانگ نیست؟
چیکار کرده؟
واقعا؟
رئیس
رئیس رئیس
رئیس
بریم
رئیس
رئیس- برو-
رئیس
رئیس، منم سای آر رئیس
برو تو
رئیس
مراقب رفتارت باش
رو چیان، سای آر
شما خوبین؟
ما خوبیم رئیس
مگه فرار نکرده بودی؟
چرا برگشتی؟
رئیس
همچی رو که یه نفر
گردن نگرفتی درسته؟
هرکی تو پرونده زورنیا دخیل باشه حکمش اعدامه
اعدام؟
رئیس
رئیس
نباید اعتراف میکردی
این قضیه هیچ ربطی به تو نداشت
سای آر
رو چیان
به من گوش کنین
تا الان رئیس شما بودم
رئیستون هم میمونم
یادتون باشه
تا آخرش
ازتون محافظت میکنم
در آینده
مهم نیست چی میشه
یادتون باشه
خوب زندگی کنین
برین و خوب زندگی کنین
باید زندگی خوبی داشته باشین
یان نان شینگ درست افتاد تو تله
جیانگ شین بای چی؟
هیچ خبری ازش نیست
باشه
دستور منو ابلاغ کن
بگو مهر و موم عمارت یوئه جیانگ رو باز کنن
اینجوری
مطمئنا فکر میکنن
همه چی دیگه تموم شده
اینجوری جیانگ شین بای هم حتما برمیگرده
ارباب، شما خیلی دانایین
رو چیان
رو چیان
رو چیان
سای آر
سای آر
تو کی هستی؟
جالبه
این دود خواب آور
روی تو اثر نداره
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ویراستار: Raha مترجم: سولی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.