Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت 33]
[شکوفه زیبایی]
جناب جیانگ برادر بزرگترته؟- جناب جیانگ برادر بزرگترته؟-
وای خدا
شما دوتا حتما توی زندگی قبلیتون
برای همدیگه مقدر شدین
این حتی از قصه های
توی کتاب ها هم عاشقانه تره
این خیلی خوبه
توی این دنیا
عاشق های زیادی نیستن
که بتونن مثل شما دوتا باشن
رو چیان چش شده؟
استاد اعظمش داره ازدواج میکنه
...سولو داره
سولو با کی داره ازدواج میکنه؟
ظاهراً استاد اعظم و رئیس آکادمی
خیلی وقت پیش نامزد کرده بودن
رئیس آکادمی؟
پس بخاطر همینه که روچیان
این روزا اینقدر وزن کم کرده
چطوره ببریمش بیرون نوشیدنی بزنیم؟
شاید بهش کمک کنه غمش رو تسکین بده
نه
رو چیان این روزا خیلی حساس شده
حتی تحمل شنیدن یه کلمه
که یاد استاد اعظم بندازتش رو هم نداره
جواب نمیده
من میرم سولو رو پیدا کنم
که ببینم جریان چیه
توقع نداشتم این مدتی که نبودم
این همه اتفاق افتاده باشه
پس اینجوری ازدواج سولو تایید شد
مادر
واقعا راهی نیست؟
من تمام تلاشم رو
کردم
سعی کردم ملکه رو هم قانع کنم
اما حرف ملکه قطعیه
ابشون نمیتونه
حرف خودش رو پس بگیره
پسرم
یه کاری بکن
الان واقعا
هیچ فکر خوبی به ذهنم نمیاد
بنظرت
ما باید
یه اقدام جدی کنیم؟
مادر
شوهر شما
رئیس دیوان بازرسیه
و پسرتون معاون دیوان بازرسی
براتون مناسبه که
همچین چیزی بگین؟
اما بازم نمیتونیم بذاریم
خوشحالی خواهرت
اینجوری خراب بشه
تو هم هیچ کمکی نمیکنی
نگران نباشین مادر
بذارین راجبش فکر کنم
اجازه نمیدم سولو
سیاه بخت بشه
شنیدم
نامزد کردی
سو لو
من الان
به عنوان همسر برادرت
باهات صحبت نمیکنم
من الان
به عنوان دوست روچیان
اینجام
...روچیان
رفتارش با تو نسبت به بقیه خیلی متفاوت تره
اون دوستت داره
دوستم داره؟
از کجا میدونی دوستم داره؟
خودش گفته؟
مثل روز روشنه
به هر حال
اگه تو هم دوسش داری
باید این ازدواج رو لغو کنی
اگه هم دوسش نداری
لطفا بهش آسیب نزن
و مستقیماً ردش کن
راجبش فکر کن
من دیگه میرم
یان نان شینگ
تو چرا اینجایی؟
خیلی وقته ندیدمت
یادت رفته بهت گفتم
میام پیشت؟
ممنون
پایتخت واقعا مجلله
تو که اوضاعت توی تینگ ژو خوب بود
چرا اومدی پایتخت؟
واسه دیدن تو
این برادر بای
زیاد نیتش خوب نمیاد
اما بنظر من
مرد درستکاری میاد
چه جور آدم درستکاری
برای پیدا کردن یه زن متاهل میاد پایتخت؟
قطعا یه نیت پنهونی ای داره
اونجا رو ول کردی؟
بعد از انکه یی یوان شان
خانواده ام توی روستای یوان رو برده کرد
خیلی فکر کردم
بخاطر اونا
گروه بای یوان رو منحل کردم
برات ناخوشایند نیست؟
الان دیگه میخوام آدم خوبی باشم
خیلی دیر شده؟
البته که نه
ما باید توی زندگی همیشه رو به جلو نگاه کنیم
حرف هایی که اون روز
توی بازار یون مو زدی
هنوزم حسابن؟
میتونم بیام پایتخت
و به تو وابسته شم؟
الیته
مغازه من توی پایتخت
چرخش خوب میچرخه
اگه بیای
منم استخدامت میکنم
خب هنوزم حسابه
اما تو به رئیس راهزن ها بودن
عادت کردی
میخوای اینجا کار کنی
و کرم زیبایی بفروشی؟
مطمئن نیستم اینکار برات مناسبه یا نه
یان نان شینگ
بهم فرصت یده
که خودمو اثبات کنم
اگه راضیت نکردم
میتونی استخدامم نکنی
اون میخواد توی شکوفه زیبایی
کار کنه؟
دیدی؟
بهت گفتم یه نیت پنهونی داره
رو چیان
داری بدگمان میشی
این غریزه مردونه ست
نه
من باید به جناب جیانگ
اینو سریع اطلاع بدم
نرو برگرد
جناب جیانگ تازه دوباره برگشته سرکارش
و سرش اونجا خیلی شلوغه
مزاحمش نشو
[تالار شان لی]
...روچیان
رفتار اون نسبت به تو با بقیه فرق میکنه
اون دوستت داره
به هر حال
اگه تو هم دوستش داری
باید این ازدواج رو لغو کنی
اگرم دوستش نداری
بهش آسیب نزن
روچیان اخیرا
همش ازم دوری میکنه
ممکنه که
دلیلش این بوده باشه؟
چقدر بچگونه
نه
باید همین الان برم باهاش صحبت کنم
هنوزم باید با یان بی چینگ سر و کله بزنم
ساعت یک و ربعه
اما هنوز نرفته بخوابه
نکنه حالش خوب نیست؟
یا نکنه هنوزم
بخاطر اینکه ازش دوری میکنم عصبانیه؟
[دیوان بازرسی]
چرا برادر اینقدر فوری
میخواد منو ببینه؟
شاهدخت، بیاین داخل صحبت کنیم
شاهزاده منتظر شماست
چی؟
ازم میخوای مخفی بشم؟
آره
به مردم بگو مریض شدی
و عروسی رو به تعویق بنداز
بعدشم چند سال دور از پایتخت پنهان شو
بعدا یه بهونه ای
برای حل این مشکل پیدا میکنم
امکان نداره
اگه الان
از پایتخت برم
شغلم نابود میشه
اگه مخالفی
پس باید یه فکر دیگه بکنیم
شغل تو رو بهت برگردوندن
و یه همسر زیبا هم گیرت اومده
فقط بخاطر اینکه زندگیت الان عالیه
مشکل خواهرت رو نادیده میگیری؟
منو بگو چقدر احمق بودم
که وقتی مادر گفت یه راهی پیدا میکنی
باور کردم
ملکه شخصا
این ازدواج رو تایید کردن
چه کار دیگه ای ازم ساخته ست؟
واقعا میخوای ازدواج کنی؟
چرا که نه؟
بعدش بلافاصله طلاقش میدم
مسخره نباش
نیستم
مگه طلاق
سنت خانوادگی ما نیست؟
جیانگ سولو
اگه مادر طلاق نمیگرفت
چطور میتونست با پدرت ازدواج کنه؟
اونوقت چطور تو بدنیا میومدی؟
تو چی؟
مگه خودتم قبلا طلاق نگرفتی؟
من فرق میکنم
من و یان نان شینگ
مقدر شده همیم
مقدر شده؟
فکر کنم باید
اعتماد به نفست رو یکم کنترل کنی
این روزها زیادی مشغول کار بودی
مطمئنم اخیراً خونه نرفتی
و حتی اونی که توی شکوفه زیبایی نفوذ کرده
رو هم مطمئنم نمیشناسی، مگه نه؟
کیه؟
دوست قدیمی یان نان شینگ
بهتره مواظب باشی
هیچ چیز نگران کننده تر از
دزدی که داره نقشه میکشه نیست
خداحافظ
[شکوفه زیبایی]
مرد جوان
اینجا تازه واردی؟
این چه محصول جدیدیه؟
این
نمیدونم
بانو یان
این کارمند جدیدت رو از کجا آوردی؟
انگار از هیچی
خبر نداره
خیلی هم آدم سردیه
عصبانی نشین
بعدا
بهش یه درس حسابی میدم
خوب حالش رو جا بیار
طرز برخوردش رو درست کن
چیکار میکنی؟
تو اینجا کار میکنی
نمیشه نسبت به مشتری ها
یکم مشتاق تر باشی؟
لبخند
لبخند
بیخیال
ای زنیکه پول حروم کن
اومدی اینجا دوباره این آشغالا رو بخری؟
بیا بریم خونه
چه خبره؟
بیا بریم
این کیه؟
چیزی نیست
چیزی نیست
فقط یه سوء تفاهمه
فقط یه سوء تفاهمه
چیزی نیست
نذار اذیتت کنن
چطور جرات میکنی؟
الان داری جواب منو میدی؟
میکشمت
تو کی هستی؟
سرت به کار خودت باشه
ولم کن
ول نمیکنی؟
باشه
برو به جهنم
پودر مروارید رو ریختی
و عصبانیتت هم دیگه از بین رفته
الان دیگه نباید برگردی؟
...من
من برمیگردم
میرم
میرم
دیگه برمیگردم
برمیگردم
ای خیره سر
بعداً خونه به حسابت میرسم
بانو یان
اینکه بهش درس بدی رو فراموش کن
با اینکه تو صحبت کردن خوب نیست
اما خیلی مهربونه
البته
اونو استخدام کردم
سلیقه خوبی داری
اینجا رو تمیز کن
کارت خوب بود
آدم خوب بودن سخته
اما ارزش تلاش رو داره
ادامه بده
یان نان شینگ
میخوای منو نگه داری؟
سه ماه
توی این سه ماه
دوره آزمایشی رو میگذرونی
...بعدا اگه بخوای ادامه بدی
اما و اگری نیست
مطمئنی؟
چیزهایی هست
که اگه براشون نجنگی
میبازی
چیزی که من میخوام
دیر یا زود مال من میشه
ممنونم که کمکم میکنی
امیدوارم مشکلی با
بدخلقی شوهرم نداشته باشی
نیازی نیست ازش تشکر کنین
این بخشی از وظیفه شه
درسته؟
شیائو بای، از این به بعد
اینجا رو
خونه خودت بدون
اگه چیزی رو متوجه نشدی از من بپرس
مرد جوان
الان خیلی جذاب و خوشتیپ بودی
آره
حتی وقتی حرف نمیزنه هم خوشتیپه
بای یوان
خیلی وقته ندیدمت
احوالت چطوره؟
خیلی وقته ندیدمت
رئیس بای
این همه راه رو از تینگ ژو
به پایتخت اومدی
مشکلی هست؟
خودت جوابش رو میدونی
باید خودت رو تحویل بدی
اعتراف کنی
و هرکاری کردی رو توضیح بدی
و اونوقت صفحه جدیدی توی زندگیت باز کنی
اینجوری میتونی آدم بهتری بشی
به چشم تو
یه راهزن
نمیتونه آدم خوبی شه؟
خودت جواب رو میدونی
چه حیف
چی؟
حیف یان نان شینگ
اون بهم اعتماد داره
دیگه برام مهم نیست
بقیه راجبم چی فکر میکنن
بای یوان
تو اصلا یان نان شینگ رو نمیشناسی
جناب جیانگ
تو چقدر در موردش میدونی؟
(کوچه شماره 4 تای پینگ منطقه نان هوا)
چرا امروز زود برگشتی؟
حتی آشپزی هم کردی
چرا این همه ماهی درست کردی؟
همسرم لطفا بشین
امروز یه جشن ماهی داریم
این ماهی سرخ شده ست
اینم سوپ توفو ماهیه
این صدف زرد سرخ شده
اونی که از همه بهت نزدیک تره
ماهی خال خالی سرخ شده ست
نوش جان کن
...خب راجب این
سرکه کم داریم؟
به اندازه کافی داریم
ناراحتی؟
از قبل میدونی که
بای یوان توی پایتخته؟
نمیخواستم ازت قایمش کنم
من همین الان اومدم خونه
چطوره که الان صحبت کنیم؟
بیا توی خونه راجب کار حرف نزنیم
غذات رو بخور همسرم
عصبانی نباش
باشه؟
میدونم
این بار کار درستی نکردم
من اشتباه کردم
دیگه اینکار رو نمیکنم
واقعا میگم
دیگه هیچ وقت انجامش نمیدم
عصبانی نشو
عصبانی نشو
نیازی به عذرخواهی نیست
رئیس تویی
حق داری که تصمیم بگیری
کی رو استخدام کنی
عزیزم
عزیزم عصبانی نباش
...عزیزم
عزیزم عصبانی نباش
باشه
عصبانی نیستم
اخیرا
خیلی سرت با کارت گرمه
من باید بیشتر مراقبت باشم
از این به بعد
هر روز از سرکار میارمت خونه
عاشقشم
بخور
واسه جشن ماهی امروز
کلی زحمت کشیدم
همش رو باید بخوری
میخورمشون
این ماهی خال خالی پخته رو بخور
بیا
سرکه دوست داری
الان برات سرکه میریزم
اوه... خیلی زیاده
بخور
منم میخورم
هردوتاش رو میخورم
[خیابان فن هو]
تو بای یوانی؟
آره
خیلی جسوری که تنهایی
اومدی دیدنم
مگه این جناب یان نبود که دعوتم کرد؟
وقتی یکی رو فرستادم دنبالت
فقط میدونستم یی یوان شان رو کشتی
اما نمیدونستم
حتی زورنیای منو هم سوزوندی
گذشته رو بیخیال آینده رو بچسب
چرا باید با تو کار کنم؟
من زورنیا دارم
مزارع زورنیای خودمو
توی مناطق زیادی دارم
جنس های منو سوزوندی
تا ذخایرم رو نابود کنی
و مجبورم کنی زورنیای تو رو بخرم
فقط زمانی که قوی ها باهم کار کنن
کسب و کارمون بزرگ میشه
تو هیچ مدرکی نداری
چطور میتونم بهت اعتماد کنم؟
یه سری زورنیا دارم
که به زودی میرسن پایتخت
میتونی بررسیشون کنی
اینکه چطور وارد پایتخت شن
مشکل توئه
انگار یادداشت دستت نرسیده
دیگه زورنیایی توی پایتخت وجود نداره
جیانگ شین بای؟
از اون میترسی؟
اما من نمیترسم
کشتن یی یوان شان
به اندازه کافی صادقانه نبود
نظرت راجب این چیه؟
کمکم کن یکی دیگه رو بکشم
کی؟
رئیس شکوفه زیبایی
یان نان شینگ
اون یکی از آدمای منو کشته
اجازه نداری
دستت به تار موش هم بخوره
اون مال منه
مال توئه؟
...مگه اون
تو به فکر این باش
که زورنیا رو چطور وارد شهر کنی
اگه نمیخوای
پس بیا وانمود کنیم هرگز همچین ملاقاتی نداشتیم
شیائو بای، شیائو بای
میخوام ازت یه درخواستی کنم
درباره محصولی که بهم توصیه کردی
خودتم استفاده اش میکنی؟
پوستت خیلی خوبه
بانو یان
من قضیه رو حل کردم
فهمیدم که شوهرم
یواشکی از کرم زیبایی من استفاده میکرده
امروز اومدم براش دوتا بطری بخرم
علاقه به زیبا بودن
جنسیت نمیشناسه که
دقیقا
همسر شاهزاده
اینا چیزهایی هستن که شاهدخت میخوان
لطفا سریع برام آماده شون کن
بذار بهت بگم
این کرم زیبایی
خیلی خوبه
از تاثیرش شوکه میشی
بذار امتحان کنم
فوق العاده موثره
نگاه کن
خیلی خوشبو ئه
چه رایحه آرامش بخشی داره
خیلی ملایمه
آره
یه طبیب باید خیرخواه باشه
و از مهارتش برای درمان بیمارها استفاده کنه
داری اشتباه پیش میری
الان
برای کسب درآمد طبابت رو گذاشتی کنار؟
اگه ظاهر رو در نظر نگیری همه از درون یه شکلن
قضاوت کردن مردم از روی ظاهر
مگه برخلاف اهداف ما
به عنوان طبیب نیست؟
درست میگم
همسر شاهزاده؟
چیکار میکنی؟
چشمت مصنوعیه؟
یه نفر وقتی 9 سالم بود
چشم واقعیم رو از کاسه درآورد
وقتی 9 ساله بودی؟
خیلی جوون بودی که
پدر و مادرت چی؟
زود از دنیا رفتن
من فقط 5 یا 6 سالم بود که مردن
فقط یادمه منو حرومزاده صدا میکردن
یه مرد کور
که رئیس راهزنا بود
چرا اینو میگی؟
به عنوان رئیس راهزن ها
نزدیک بود یان نان شینگ رو
اونموقع بکشم
اما اون بهم این چشم رو داد
تا بتونم آدم خوبی باشم
حالا هنوز فکر میکنی
اون کسیه که مردم رو
از روی ظاهرشون قضاوت میکنه؟
عالیه عالیه
بانو یان نه تنها توی درمان مردم کارش خوبه
بلکه میتونی به مردم کمک کنه صفحه جدیدی توی زندگیشون باز کنن
...این واقعا
خیلی تاثیر گذاره- خیلی تاثیر گذاره-
چیزی نیست
اینم کرم هایی که
شاهدخت درخواست کردن
و این
این شبنم گل سرخ
یه هدیه مجانی برای توئه
به عنوان تشکر دفعه قبله
که ازم کتک خوردی
همیشه اطرافت کلی مرد داری
که مثل پروانه دورت میچرخن
همسر شاهزاده
جایگاهت رو فراموش نکن
نرو
فکر کردی کی هستی؟
بیا حرفت رو بزن
دقیقا
...این
فکر کرده کیه مگه؟
کرم زیبایی ای
که این بار برام آوردی
به نظر خیلی موثر میاد
البته
شاهدخت
همسر شاهزاده در ملاعام
همچین کار ظالمانه ای انجام داد
تعجب میکنم که شاهزاده میدونن
اگه ندونن، میترسم مشکلی پیش بیاد
شما باید مراقب باشین
برای چی؟
اگه از من میپرسی
میگم بای یوان باید زودتر میومد
تو هنوز ازدواج نکردی
طبیعیه که حقه های کوچیک
بین زن و شوهرها رو نمیفهمی
خوبه کاری کنه پسرم حسادت کنه
براش یادآوری خوبه که بدونه
دوتا وظیفه اصلی داره
یکی از بین بردن زورنیا
و یکی هم داشتن یه زندگی خوب
با نان شینگه
واقعاً میخوام قیافه اش رو
موقع حسادت کردن ببینم
شاهدخت، آینده نگری شما چشمگیره
ممنون که دیروز کمکم کردی
اما لازم نیست زخم هات رو
دوباره اونجوری برای کسی باز کنی
نیازی به تشکر نیست
فقط خوشحالم که کمک کردم
من الان
آدم خوبیم؟
آره
اما باید برای خودت
آدم خوبی باشی
نه برای راضی کردن من
اگه تو نبودی
من حتی اهمیتی نمیدادم
که آدم خوبی بشم
یان نان شینگ
تا زمانی که ذره ای شانس داشته باشم
لحظه ای ازت دست نمیکشم
بای یوان
اینقدر الکی
احساساتت رو
سر من هدر نده
اگه نمیتونی اینکار رو کنی
لطفا از شکوفه زیبایی برو
جناب جیانگ
اینجایین
یان نان شینگ کجاست؟
اومدم ببرمش
جناب جیانگ
دنبال رئیس هستین؟
با برادر بای توی حیاط پشتیه
بای یوان؟
...سای آر
خیلی دردسر سازی
همین الان باهام بیا
ولش کن
بای یوان
یان نان شینگ همسر منه
لطفا مراقب رفتارت باش
جیانگ شین بای
تو زودتر از من اونو شناختی
اگه دوباره بخواد ازدواج کنه
ممکنه تو رو انتخاب نکنه
مهم نیست کی زودتر اومده و کی دیرتر
اونی که قراره باهاش باشه
فقط منم
باور نمیکنم
بای یوان
اگه مجبور شم هزار بارم انتخاب کنم
بازم جیانگ شین بای رو انتخاب میکنم
بیا بریم
...تو
از دستم عصبانی ای؟
چرا عصبانی باشم؟
راستش
من براش واضح توضیح دادم
اما نمیدونم چرا
اینقدر روم وسواس داره
یان نان شینگی که من میشناسم
نیازه نداره که کسی
نجات دهنده اش باشه
چشم ها رو نجات میدی
قلب ها رو نجات میدی
همه اینا کار توئه
من بهت اعتماد دارم
ممنونم
ممنونم که با تمام وجود
بهم اعتماد داری
اما یان نان شینگ
تغییر ذات آدم ها سخته
هرکسی
نگاهش رو به جلو نیست
رئیس بای
اون رئیس دوم گروه منه
اگه در آینده نتونستی پیدام کنی
فقط بیا پیش این
جناب یان
رئیس بای
انگار اخیرا از کارت توی شکوفه زیبایی
خوب لذت میبری
جنس ها کجان؟
رئیس
همشون حاضرن
جنس ها رسیدن؟
الان دیگه این بستگی به تو داره
صبر کن
تو که میتونی زورنیا رو پرورش بدی
چرا مستقیم توی پایتخت نمیکاریش؟
عجله ای نیست
صبر کن تا کارم توی تینگ ژو تمام شه
زمین زورنیا توی تینگ ژو کجاست؟
میتونم کمکت کنم
کسب و کارت رو توی تینگ ژو بزرگتر کنی
فقط کافیه بهم بگی
زمین زورنیا کجاست
گوش کن
بدون کی باید سوال بپرسی
و کی خفه شی
[دروازه گوانگ ده]
افسر [دروازه گوانگ ده]
اینها همه پیشکشی هستن [پیشکش]
[پیشکش]
مگه قبلا از بازرسی کردن پیشکشی ها صرف نظر نمیکردین؟
اگه مشکلی پیش بیاد
توضیح دادنش برای بالا دستی ها سخت میشه
چرا نمیذارین بریم؟
ما فقط دستورات رو دنبال میکنیم
دیوان بازرسی حکم صادر کرده
تمام ارابه هایی که وارد پایتخت میشن باید بطور کامل بازرسی شن
افسر
...ما
...واقعا
داری چیکار میکنی؟
کلی آدم منتظرن
که وارد شهر شن
چرا اینجا رو مسدود کردین؟
تازه
پیشکشی های پایتخت
چه مشکلی ممکنه پیش بیارن؟
ایشون پسر جناب یان از وزارت دادگستریه
چرا نمیذاری برن؟
بسيار خوب
بذارین برن
ممنونم افسر
یالا بجنبین
بریم
رئیس
مطمئنی میخوای
از شکوفه زیبایی برای توزیع جنس ها استفاده کنی؟
هیچ گزینه ای بهتر از شکوفه زیبایی
جلوی رومون نیست
ولی
یان نان شینگ
زن جیانگ شین بایه
خب که چی؟
اتفاقا برامون
نقطه کور خوبیه
مگه
یان نان شینگ رو دوست نداری؟
بعدا چطور میخوای
اینو بهش توضیح بدی؟
توضیح؟
چیو توضیح بدم؟
جیانگ شین بای میخواد زورنیا رو ریشه کن کنه
اگه شکوفه زیبایی
درگیر زورنیا شه
یان نان شینگ و جیانگ شین بای
دیگه نمیتونن باهم باشن
فهمیدم
اینجوری
یان نان شینگ مال تو میشه
فوق العاده ست
این بای یوان
از این روش برای توزیع جنس
توی پایتخت استفاده میکنه
جالبه
اما بازم منزجر کننده ست
حالا که شکوفه زیبایی درگیر زورنیا میشه
جیانگ شین بای برای بررسی پرونده
قراره زمان سختی رو بگذرونه
اما اگه
جیانگ شین بای
یان نان شینگ رو برای منافع بزرگتر فدا کنه اونوقت چیکار کنیم؟
پدر
مگه ازدواج
من و سولو هم نیست؟
فقط با ازدواج
و یکی شدن با خاندان جیانگ
کسب و کار ما میتونه
از خطر نجات پیدا کنه
هرکس زورنیا رو توزیع کنه اعدام میشه
اگه یه خانواده اشرافی زورنیا رو توزیع کننن
تا 9 نسل خاندان اونا هم اعدام میشن
وقتی ازدواج کردیم
میخوام ببینم جیانگ شین بای جرات میکنه
نُه نسل از خاندان خودش رو اعدام کنه؟
عالیه
انتظار نداشتم گذشته شیائو بای
اینقدر بدبختانه باشه
پس اون برای جبران خوبی رئیس
اومد به پایتخت
اینقدر زود
فریب حرفاش رو نخور
تو خیلی متعصبی
تو قلب مرد ها رو نمیفهمی
چرا نمیفهمم؟
....میدونم
سای آر
برادر شانگ
تو هم اینجایی
از عمد داری
از استاد اعظمت دوری میکنی؟
اخیراً به محض تموم شدن آکادمی سریع میای مغازه
و نصف شب هم برمیگردی
میدونستم یه خبرایی هست
تو چطور؟
چرا از فرمانده شانگ دوری میکنی؟
نمیدونم
وقتی میبینمش
معذب میشم
انگار یه جفت
دست نامرئی
دارن قلقلکم میدن
سای آر
واقعا نمیدونی
چه اتفاقی برات افتاده؟
در واقع ما هردوتامون
داریم خودمون رو گول میزنیم
این برای من منطقیه
که ازش دوری کنم
اما تو دلیلی نداری
فرمانده شانگ
کسیه که خارج از رده تو نیست
باید اینو غنیمت بدونی
اما من فقط
یه دختر روستاییم
با اون دخترای عاقل و مهربون
که از خانواده های خوب پایتختن
قابل مقایسه نیستم
پایتخت پر این دخترای مهربون
با خانواده های مناسبه
اما سای آر
تو منحصر به فردی
...رو چیان
تو هم خاص و منحصر به فردی
بخاطر همین لازم نیست ازش دوری کنی
...من
تو زودتر بگو
تبریک میگم
برادر شانگ
تبریک میگی؟
هر چند بانو سای آر
الان نادیده ات میگیره
اما هردوتون
عاشق همدیگه این
باور دارم که
دیر یا زود متوجه میشه
امیدوارم
تو چطور؟
جریان چیه؟
حالا که همدیگه رو دوست دارین
چرا براش نمیجنگی؟
بین من و روچیان
موانع زیادی هست
ملکه شخصاً این ازدواج رو تایید کردن
چطور میتونم ازش امتناع کنم
بعلاوه
اگه بخوام نامزدیمم بهم بزنم
و حتی ملکه هم
کاری به کارم نداشته باشن
چی میشه
اگه یان بی چینگ
به رو چیان آسیبی بزنه؟
قبلا وقتی یه چیزی رو میخواستم
همیشه تمام تلاشم رو
برای بدست آوردنش میکردم
اما حالا
نمیتونم قدم از قدم بردارم
[عمارت شاهدخت]
امروز خوشحالی؟
میخوای خوشحال تر بشی؟
آره
بیا بریم
رو چیان
شجاع باش
دیروز مگه ازم دوری نمیکردی؟
پس چرا حالا
ازم دوری نمیکنی؟
من به سای آر گفتم شجاع باشه
بخاطر همین
دیگه نمیخوام خودمم فرار کنم
سولو
واقعا میخوای ازدواج کنی؟
این دستور ملکه ست
فقط میخوام که تو شاد باشی
نمیخوام رنج بکشی
میدونم که یان بی چینگ رو دوست نداری
از کجا میدونی که دوستش ندارم؟
میدونم دیگه
اگه اونو دوست ندارم پس کی رو دوست دارم؟
بهم بگو
مگه همین الان نگفتی
نمیخوای ازم دوری کنی؟
به من نگاه کن
سولو
من با اون فرق دارم
من مجبورت نمیکنم
درموندگیت رو درک میکنم
من فقط میتونم خودم رو
بابت اینکه قدرتی ندارم سرزنش کنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.