Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ویراستار: Raha مترجم: سولی
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت سی و یکم]
بگو ببینم
کیه؟
و خودم میکشمش
اونوقت باخیال راحت
میتونی با من باشی
...امشب میخوامت
موافقم
موافقی؟
آره
فکرام رو کردم
تو همچین هم آدم بدی نیستی
ولی وقتی باهم عروسی کنیم
باید تا آخر عمر باهم باشیم
پس باید بهم احترام بذاری
باشه
چطوری باید بهت احترام بذارم؟
جشن عروسی میخوام
یه عروسی خوب
قبوله
فردا
[بازار یون مو]
واقعا نمیدونم
مشتری های عزیز
هنوزم داری دروغ میگی، ها؟
یکی تو مغازه رشته فروشی دیدتش
اونم نه یه بار
لباس محلی ها تنش نبود
و لهجهش فرق داشت
تشخصیش راحت بود
دوباره بهش فکر کن
خوب فکر کن
الان یادم اومد
آره آره
...اون
با رئیس بای اومده بود
مشتری های عزیز
لطفا اجازه ندین بفهمن
من به شما چیزی گفتم
جرات گستاخی به گروه بای یوآن رو ندارم
افراد عجله کنین
باشه
بله رئیس
بانو
شما خیلی زیبایین
قراره
ازدواج کنم
لطفا یکم
تنهام بذار
باشه
روبند رو اینجا میذارم
بانو
من دیگه میرم
هزار بار دزدیده شدم
واقعا فکر کردین
از تجربه هام درس نگرفتم؟
به سلامتی
یالا
چت شده؟
بانو
آماده این؟
داریم به زمان فرخنده نزدیک میشیم
آماده ام
رئیس دوم
یالا، برادرا
کمک کنین
باشه
کیف کنین
کیف کنین
ممنون بچه ها
رئیس دوم
رئیس دوم
باشه ممنون
رئیس
طبیب یان لباسش رو عوض نمیکنه
ولی بر اساس قوانین
...ما راهزن ها
بذار هرکاری میخواد بکنه
زمان فرخنده فرا رسیده
عروس رو بیارین اینجا
باشه
عروس رو آوردیم
عروس اومد
عروس اومد
خوبه
عالیه
خوبه
خوبه
تبریک میگم
عالیه
اینجا عروسیه؟
عالیه
مبارکه
به آسمان ها و زمین تعظیم کنین
وایستین
جیانگ شین بای
یان نان شینگ
واقعا خودتی
بای یوآنه
چشماش خوب شده
شوهری که میگفتی
بازرس سلطنتی بود؟
اشکالی نداره
میکشمش
اینجوری
دیگه فقط یه شوهر داری
تو چه مرگته؟
جیانگ شین بای
خبر داری الان تو قلمرو کی هستی؟
جیانگ شین بای
چرا شما دوتا
باهمدیگه دوست نمیشین؟
رئیس بای
امروز بی اجازه وارد عمارتت شدم
و بابتش معذرت میخوام
ولی واسه این بود که
شنیدم همسرم توی
عمارت شما مهمانه
واسه همین چاره ای جز این کار نداشتم
چون نمیدونستی
اون همسر منه
فکر میکنم از بیخ سوتفاهم شده
...نظرت چیه
بشینیم و
چند کلمه حرف حسابی بزنیم؟
اشکالی نداره؟
بیا حرف بزنیم
میدونم
یی یوآن شان
دنبال دردسر واسه گروه بای یوآن میگرده
باور دارم
رئیس بای
تو هم میخوای از شرش خلاص شی نه؟
ولی شما راهزنین
اگه علیه یی یوآن شان کاری کنی
ژنرال
دیگه تنها جنایتکار تحت تعقیب تو
شمال غرب نمیشی
بلکه بزرگترین جنایتکار تحت تعقیب تو کل سلسله داچی به حساب میای
و من به عنوان بازرس سلطنتی
که صلاحیت اعدام
مقامات فاسد و ظالم رو دارم
...شاید
بتونیم باهم همکاری کنیم
تو هم جنایتکار تحت تعقیبی
حتی نمیتونی از خودت محافظت کنی
فکر کردی میتونی با من همکاری کنی؟
همین که برگردم به پایتخت
دیگه فقط یه بازرس سلطنتی نیستم
شاهزادهی یوئه جیانگ هم میشم
چی گیر من میاد؟
بعد اینکه از شر یی یوآن شان و هی آئو خلاص شدیم
مسئول بردن یی یوآن شان به پایتخت میشم
از تینگ ژو تا جاده غربی
تمام تجارت هایی که گروه بی یوآن میخواد
مال شما میشه
اگه نتونیم از شرش خلاص شیم چی؟
خودت تنهایی برمیگردی پایتخت
و میذاری من تنها با این اوضاع بهم ریخته روبه رو شم؟
اگه نتونیم موفق بشیم
میتونی سر منو قطع کنی
با همون برتری خودتو نشون بدی
و برادرات رو نوشیدنی مهمون کنی
گروه بای یوآن
بازم گروه بای یوآن باقی میمونه
پیشنهاد خوبیه
ولی یه شرط دارم
بگو رئیس بای
اونو میخوام
داری باهام شوخی میکنی؟
امکان نداره
پس دیگه جای بحث باقی نمیمونه
وایستا
یان نان شینگ
واسه چی جای بحث باقی نمیمونه؟
من چشمت رو درمان کردم
مگه نگفتی میخوای لطفم رو جبران کنی؟
واسه چی همکاری نمیکنی؟
باشه
حتی اگه نخوای لطف منو جبران کنی
خانواده های روستای یوآن چی میشن؟
اگه یی یوآن شان واقعا بخواد از شر تو خلاص شه
زن ها و پیرا و بچه های روستای یوآن چی میشن؟
به اونا فکر کردی؟
نمیترسی
کل روستات رو خراب کنه؟
میخوای چیکار کنی؟
از شر گروه هی آئو خلاص بشم
رئیس
واقعا میخواین با جیانگ شین بای همکاری کنین؟
یان نان شینگ راست میگه
اگه از شر یی یوآن شان خلاص نشیم
دیر یا زود یه بلایی سر روستای یوآن میاره
اگه هی آئو اینجا باشه بیشتر به ضرر ماست
واسه به دست آوردن اون زن خیلی تلاش کردین
میخواین همین جوری بذارین بره؟
دیر یا زود مال من میشه
چطوری پیدام کردی؟
دیگه واسه خودت این ور اون ور نرو
نمیدونی چقدر نگرانت بودم
به خاطر این بود که
جنابعالی منو تو خونه تنها گذاشتی
از این به بعد
هرجا میری منم با خودت ببر
شنیدی چی گفتم؟
باشه
همیشه حق با توئه
...اون بای یوآن
به نظرم خیلی عجیب اومد
غیرقابل پیش بینی هم بود
وقتی داری باهاش کار میکنی
باید خیلی مراقب باشی
نگران نباش
واسه از بین بردن زورنیا
باید خطر کنم
جاده رسمی اون جلوئه
میخوان از طریق جاده رسمی زورنیا رو جابه جا کنن
یی یوآن شان ارباب تینگ ژو ئه
میتونی از هر مسیری که بخواد
زورنیا رو منتقل کنه
دارن میان
یادت باشه همه رو نکشی
باید یه چیزی ازشون بپرسم
ببینم چیکار میتونم بکنم دیگه
زود باشین ادامه بدین
پس هی آئو بود
که اون روز حکم سلطنتی منو دزدید
بازم که تویی
بای یوآن
این دعوا بین
گروه های ما دوتاست
ولی تو الان مقامات رو هم قاطی دعوای ما کردی
مگه تو نوکرِ
یی یوآن شان نبودی؟
حالا که میدونی کی ام چطور جرات میکنی ازم دزدی کنی؟
ارباب
این همونیه که واسه من و
ژنرال نان کمین کرده بود
شمشیر دستش رو یادمه
میکشمش
وایستا
بای یوآن
تو اونو کشتی
الان دیگه شاهد نداریم
فکر کردی اگه زنده میموند واست شهادت میداد؟
از کجا میدونی
نمیتونستم مجبورش کنم؟
همه چی رو بسوزونین
وایستین
شاهدمون رو از دست دادیم
این محموله رو به عنوان
مدرک واسه
دادگاهی کردن یی یوآن شان لازم دارم
فرمانده جیانگ
سادگیت
به مقامی که داری نمیخوره
من راهزن نیستم
با تو فرق دارم
داری میگی بای یوآن هی آئو رو کشت
و محموله رو برد؟
بله
گروه بای یوآن
و اون بازرس سلطنتی
باهم اینکارو کردن
[آسمان ها و قدیس ها را ستایش کنین]
بای یوآن
میخوای از راه سختش اینکارو انجام بدی
تقاصش رو ازت میگیرم
ازش بپرسین
روستای یوآن کجاست
بگو
نمیدونم
حالا که نمیدونه
پس بکشیدش
طلاها رو تقسیم کنین
رئیس
چی شده؟
یی یوآن شان افرادش رو فرستاده و روستای یوآن رو محاصره کردن
سالخورده ها و بچه ها رو بردن
آدمای یی یوآن شان
دیگه چی گفتن؟
هیچی
فقط یه نامه آوردن
قرار نبود تو قمارخونه نگهبانی بدی؟
چطوری برگشتی؟
منو بکشین
...ولی من
نتونستم دیگه طاقت بیارم
حرومزاده
یی یوآن شان چی میخواد؟
...اون
تو رو میخواد
یی یوآن شان
آدمی که میخواستی رو واست آوردم
خانواده من کجان؟
جیانگ شین بای رو که بکشی
تمام آدمای روستای یوآن رو آزاد میکنم
ژنرال یی
اگه من بمیرم
میترسم نتونی به پایتخت
توضیح بدی
راهزن ها تو تینگ ژو
بیداد میکنن
و متاسفانه شما مسیرت این وری افتاده
همین الانشم گزارش رو آماده کردم
همین که مردی
سریعا به پایتخت
تحویلش میدم
چقدر حساب شده
رئیس و بقیه نمیتونن بیشتر از این معطل کنن
باید هرچی زودتر پیداشون کنیم
بیا از هم جدا شیم
ما رو آزاد کنین
بذارین بیاییم بیرون
چی شده؟
واسه چی ما رو گرفتین؟
خفه شو
آشغال
گریه نکن
نه
چیکار میکنی؟
بیا اینجا
بچه رو نترسون
ولش کن
فقط یه بچهست خودم آرومش میکنم
من آرومش میکنم
...چطور جرات میکنی، من
تویی
منتظر چی هستی؟
مگه نگفتی فقط اداست؟
واسه چی زخمی شدی؟
فقط وقتی زخمی میشدم یی یوآن شان
یکم کوتاه می اومد
چیزی نیست یه زخم کوچیکه
میرم یه نگاهی بندارم
ممنون که از
آدمای روستای یوآن محافظت کردی
خواهش میکنم
یکی طلبت
چی میخوای؟
هرچی بخوای بهت میدم
...چرا نمیذاری
من و شوهرم
صحیح و سالم و
بدون هیچ دردسری از تینگ ژو بریم؟
یه چی دیگه بخواه
بدون اجازه اونم
میتونم صحیح و سالم از اینجا ببرمت
تو الان دیگه ارباب تینگ ژو یی
باید سر قولت بمونی
باشه
بهت قول میدم
چیکار میکنی؟
بشین
من کسیم که
رئیس بای رو زخمی کرده
مسئولیت درمانش
هم با خودمه
نمیخواد
بگیر بشین
آروم تر
زخمش خیلی جدیه
آروم دارو بزنم روش چطوری میخوای خوب شی؟
طبیب یان
نگاه کن، کافیه؟
زخمت هنوز درد میکنه؟
الان
نگران شوهرت شدی؟
روی زخمش دارو گذاشتم
اونم چون خودم اینکارو کردم
حسودی نکن
حسودی نمیکنم
تو این چند روز
کلی اتفاق افتاده
اول اینکه بای یوآن گیرم انداخت
و بعدش تو تحت تعقیب شدی
خبر نداری
این چند روز چقدر نگرانت بودم
یان نان شینگ
تنها گذاشتنت
تو عمارت بازرس سلطنتی
تقصیر من بود
خنگول
الان حالم خوبه دیگه، نه؟
بعلاوه
از وقتی بچه بودم با مادرم
کل دنیا رو گشتم
از پس هر چیزی برمیام
اگه اتفاقی بیفته که نتونی از پسش بربیای چی؟
اگه اینجوری بشه هم
مطمئنم تو میای نجاتم میدی
بهت گفته باشم
میخواد تله باشه
جای خطرناک باشه
یا خطر مرگ باشه من از هیچ کدوم نمیترسم
فقط از این میترسم که منو ول کنی
و تنهام بذاری
یان نان شینگ
دیگه هیچ وقت این اتفاق نمیفته
قول میدم
سردته؟
واست لباس میارم
وقتی بزرگ شدی
و خواستی منو ببینی
فقط بگو، سردته؟
برات لباس میارم
اونوقت تو رو میشناسم
چی شده؟
هیچی
شین بای
بیا دیگه هیچ وقت از هم جدا نشیم
باشه؟
باشه
♫میخوام تصوری از تو رو ♫
♫تو قلبم نگه دارم♫
♫و هیچ وقت رهاش نمیکنم♫
♫و اجازه بدم احساساتم افسار گسیخته بشن♫
♫و هیچ وقت قلبم تغییری نمیکنه♫
♫وقتی واسه از دست دادن نداریم♫
♫میخوام با تو گل ها رو تماشا کنم♫
♫حتی اگه دیر شده باشه♫
♫برش نمیگردونم♫
♫چیزی که منو تا این حد سرگشته کرده♫
♫و آغاز همه چیزه♫
♫به خاطر عشقه♫
خدایا
استاد اعظم
صبح بخیر
کی بهت اجازه داده انقدر کم لباس بپوشی؟
ببخشید
وقتی آهنگری و اینجور کارا رو میکنم
واسه راحتی کم لباس میپوشم
از این به بعد تا وقتی تو عمارت منی
نباید نامناسب لباس بپوشی
تا هروقت؟
بله
تا هروقت
از این به بعد تا هروقت تو عمارت من هستی
نباید لباس نامناسب بپوشی
استاد اعظم
استاد اعظم
بارون نمیاد که
واسه چی انقدر خیس شدی؟
تازه حموم کردم
...چرا
چرا وقتی حموم میکنی لباسات رو درنمیاری؟
استاد اعظم، شما گفتین
تا وقتی تو عمارت شمام
نباید لباس نامناسب بپوشم
لازم نیست انقدرم حرف گوش کن باشی
من فقط به حرف شما گوش میدم
یان نان شینگ بشنوه
چی گفتی
خیلی ناراحت میشه، نه؟
...نه، اصلا تو پایتخت نیست
یان نان شینگ کجا رفته پس؟
بهم بگو
به شین بای قول دادم
حواسم بهش باشه
نمیتونم اجازه بدم بلایی سرش بیاد
...رئیسم
رفته جناب جیانگ رو پیدا کنه
یان نان شینگ فکر کرده
غرامت منطقه رویی و
و مغازه زیبایی شهر
رو بندازه گردن من
و نصف شبی فرار کنه؟
پس بخاطر این بوده
[عمارت شانگ]
بیا برادر
کجا میریم؟
دیگه رسیدیم
باهام بیا
بریم
رسیدیم بهت میگم
چرا اومدیم تو حیاط؟
وایستا
اول به کار اصلی مون برسیم
یان نان شینگ قایمکی رفته تینگ ژو؟
صداتو بیار پایین
رئیس گفت
نباید بذاریم بقیه بفهمن
پس واسه چی به من گفتی؟
برادر، تو که بقیه نیستی
هرچند
قابل درک بود
بخواد بره تینگ ژو
اونا تازه عروسی کردن
یه روز دوری
واسشون حکم سه سال رو داره
قبل اینکه رئیس بره گفت
باید تو پایتخت
حواسمون به همدیگه باشه
حالا که حرفش شد
میشه از این به بعد
دیگه با بقیه دعوا نکنی؟
شکستن وسایل ها و غرامت دادن چیزی نیست
اگه بلایی سرت بیاد چی؟
از این به بعد چیزی شد
اول بیا پیش من
مگه تو بی کس و کاری
بله
اطاعت شد
راستی
واسه چی منو آوردی تو حیاط؟
داشت یادم میرفت
آوردمت اینجا
چون یه روشی واسه
برگشتن حس بویاییت پیدا کردم
بریم
سای آر
در حال حاضر نمیخوام هیچ مار
حشره، موش و مورچه ای ببینم
حس بویایی چیزی نیست که
یه شبه بشه برگردونیش
بیا یکم بیخیالش بشیم
باشه؟
عجله ای نیست
وایستا
این
یه روش درمان خاص
واسه روستای ماست
و خیلی هم موثره
باهام بیا بیا
همینجاست
خیلی ساده ست بیا ببین
...چیکار میکنی
نگاه کن
اینجوری دراز بکش
بذار خون بره تو کلهت
اینکار میتونه حواس آدم رو تقویت کنه
مطمئنم
کمکت میکنه حس بویاییت برگرده
یالا، بیا امتحان کن
اول پاشو
سنگه خیلی داغه
دارم بهت میگم
خیلی موثره- پاشو-
ببخشید
بلایی سر دماغت آوردم؟
برادر
برادر؟
باعث شده خنگ بشی؟
چرا قلبت انقدر تند میزنه؟
چیزی نیست
میرم واست داروی آرام بخش میارم
خیلی داری کیف میکنی
اصلا از اینکه برگردی پایتخت
و مجازات بشی نمی ترسی؟
یه پیشگو گفت من صدسال عمر میکنم
اون پیشگو
احتمالا خودش تا الان مرده
تو
بیا اینجا
و واسم آواز بخون
ارابهت خیلی تجملاتیه
مردم عادی عمرا بتونن سوار همچین چیزی بشن
چرا پیاده نمیشی
یکم باهم صحبت کنیم؟
دیر یا زود میکشمت
منتظرت هستم
همین که آماده بشیم
برمیگردیم سمت پایتخت
یان نان شینگ
بیا
برو
تو اینجا چیکار میکنی؟
اومدم بدرقهت کنم
چشم منو درمان کردی
و از مردم روستای یوآن محافظت کردی
یعنی نمیتونم
بیام بدرقهت کنم؟
خودتم میدونی
اگه میخواستم نگهت دارم
قطعا میتونستم
ولی بهت قول دادم
اجازه بدم صحیح و سالم بری
خیلی آدم
رقابت طلبی هستی
اگه نتونی چیزی رو که میخوای به دست بیاری
قطعا به این راحتی قبول نمیکنی
فکر کردی چون آدم رقابت طلبی ام
میخواستم نگهت دارم؟
دلیل دیگه ای داره؟
چرا اونو دوست داری؟
...اون
اون فرق داره
ما جفتمون مردیم
کجاش فرق داره؟
اون واقعا انسان خوبیه
انسان خوبیه؟
به همین سادگی؟
آره
دوست داشتن یه نفر
باید همین قدر ساده باشه
رئیس بای
من کمکت کردم، نکردم؟
معلومه
پس در آینده
میتونی راهزن خوبی باشی
اشرار رو مجازات کنی و به ضعیف ترا کمک کنی
و از زورنیا دور بمونی؟
اینجوری، کمک های منم هدر نمیره
باشه
پس بمون
و منو راهنمایی کن
انقدر شوخی نکن
من دیگه برم
وایستا
اگه دیگه راهزنی نکنم
...میتونم
بیام پایتخت و شما منو زیر بال و پر بگیرین؟
حتما
شکوفه زیبایی من تو پایتخت
خیلی معروفه
به عنوان دستیار
استخدامت میکنم
باشه؟
باشه
این از دندون نیش کوسه ساخته شده
میتونه ایمن نگهت داره
یه هدیهست واسه تو
مرد خوبیه
با هدیه خداحافظی مشکلی نداره
ارباب
چطور میتونین تحمل کنین؟
من جای شما بودم نمیتونستم
نمیترسین بای یوان
دوباره بانو رو با خودش ببره؟
اگه بای یوآن واقعا میخواست اونو ببره
از همون اولش قول نمیداد
پس ما واسه چی اینجا بپا وایستادیم؟
نگران همسرمم
اجازه اینم ندارم؟
تو مگه زن داری؟
چی میدونی آخه؟
باشه
من رفتم
میرم تو ارابه
برو
من مراقب بانو هستم
ارباب جیانگ
به سلامت
رئیس بای
ما باهم
با مرگ روبه رو شدیم
...ولی
امیدوارم بعد از این دیگه نبینمت (م: حسود پلاستیکی)
چرا؟
هرچی نباشه مجرم تحت تعقیبی
و من
یه مقام رسمی ام
اگه دوباره همدیگه رو ببینیم
زیاد جالب نمیشه
جناب جیانگ، خیلی آدم رکی هستی
تو هم آدم درستکاری هستی
...بیا
در آینده حواسمون به خودمون باشه
[بازار یون مو]
بای یوآن چی داد بهت؟
آویز استخون کوسه
گفت
در امان نگهم میداره
دیگه قرار نیست درآینده همدیگه رو ببینیم
واسه همین میخواست یه یادگاری بهم بده
نکنه فکر و خیال زیادی کردی؟
چرا باید فکر و خیال کنم؟
واسه اینه که سالم بمونی؟
واسه در امان بودن به آدما احتیاج داری
این فقط یه تیکه استخونه
به درد نمیخوره
آره راست میگی
همیشه حق با توئه
کمین کردن
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ویراستار: Raha مترجم: سولی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.