All language subtitles for The_Lord_of_the_Rings_The_Rings_of_PowerS02E03[Fa]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

سی‌نما تقدیم میکند www.30nama.com

به "موردور" خوش اومدین

به آدار سوگند وفاداری یاد میکنی؟

دیگه کسی نمونده ما ازش بترسیم

‫یکی هنوز هست. ‫یه جادوگر قدیمی

‫مردمم رو آزاد کن و در ازاش ‫منم بهت میگم اون کجاست

تا بتونی از شرش خلاص شی

مادر، مادر

یه کوه آتشفشانی بیدار شده

‫زمین‌لرزه‌هایی که ایجاد کرده تا ‫ اعماق زمین پیش رفته

روزنه‌های خورشیدمون رو فرو ریخته

دست تاریکی چنگ به گلوی "خازاد دوم" انداخته

دیگه صدای کوه‌ها رو نمی‌شنویم

‫در این لحظه، تمام سرزمین میانه ‫ در معرض فروپاشیه

و حلقه‌های قدرت تنها امید ما برای برگردوندن نوره

‫یه نوع دعوت‌نامه‌ست...

از طرف لُرد کلبریمبور

‫جزیره‌ی پادشاهی "نومنور"

‫هفت گوی جهان‌نما که از قدیم بودن،

این یکیش به پدرم رسید

کی حاضره خودش رو وقف

حفاظت از ملکه نایب السلطنه‌مون کنه؟

من خدمت میکنم

‫من خدمت میکنم!

!فارازون - دنبالم بیا -

چرا جلوی این اتفاق رو نگرفت؟

...اون بهش وفاداره. چه درست چه - !غلطه -

‫شاید عصای سلطنتی دست دختر عموت باشه ولی مردم از تو پیروی میکنن

...با کمک‌شون میتونی - میتونم چی؟ -

تأثیرت رو نشون بدی

!پناه بگیرین - !ملکه -

‫نه!

‫نه!

‫ایسیلدور!

پسرم کجاست؟

چی شده؟

چی می‌بینی؟

« اربـاب حـلـقـه‌هـا: حـلـقـه‌هـای قـدرت »

بدش به من

‫نه!

تو برمیگردی خونه. شنیدی؟

همراه ما میای

‫لطفاً، برک!

خواهش میکنم - اون به حرفت گوش نمیده -

کلاً به حرف کسی گوش نمیده

نترس، حیوون چهارپا

ما نمی‌خوریمت

آره، گرفتمت

نه، فعلاً نه

‫یالا!

‫برگرد!

!نه، داره فرار میکنه! بگیرش - !نه، بذار بره -

جنگل سیاه در انتظارشه

هیچ موجودی از اون‌جا زنده بیرون نمیره

برک

پسر خودم

‫برک، برو!

‫برو!

‫[نومنور]

‫به عنوان پادشاه همیشه از مومنان حفاظت کرد. ‫دلم براش تنگ میشه

خیلی راحت در مورد پادشاه‌های فوت شده صحبت میکنی

ولی قبول نمیکنی اسم پسرت رو به زبون بیاری

‫خودت رو سرزنش میکنی ولی اشتباست. ‫مقصر اصلی یکی دیگه‌ست

منظورت چیه؟

‫بدون که جزیره‌مون قراره سقوط کنه. ‫پس هنوز وقت هست...

چی شده؟

ملکه نایب السلطنه

ناخدا

چی می‌بینی؟

اشراف زاده‌های شمال این‌جان

انگار لُرد بالزگار اومده ادای احترام کنه

هوم

‫کسی که خودش فاقد احترامه ‫ نمیتونه چیزی ادا کنه

فارازون مورد اعتماده یا برعکس؟

برعکس

ملکه نایب السلطنه؟

اینطوری جواب شهدا رو میدیم؟

...این تازه شروعِ - !نه -

‫صبر کنین!

بگو ببینم

کی رو از دست دادی؟

پسرم

وسایل پدرته؟

نشنیدم اومدی داخل

وسایل مُرده‌ها

کلیدهای مقدسِ دری میشن که حالا برای همیشه بسته شدن

یادمه وقتی پدرم فوت کرد

‫به لیوان شراب نصفه پُری که ‫شب قبلش خورده بود زل زده بودم

حس میکردم خیانته اگه لیوان رو خالی کنم

ولی از هدر دادن شراب خوب هم متنفر بود

برای همین خوردمش

این‌جا چیکار میکنی؟

نشون بده پشتت چی قایم کردی و منم بهت میگم

هیچی، پسر عمو

ولی حالا وقتش رسیده انتخاب کنی

اینم از لباست

‫زرشکی، به نشانه‌ی آینده‌ی "نومنور" یا ‫ سفید، به نشانه‌ی گذشته‌ش؟

به چه مناسبتیه؟

تاجگذاریت

به قدر کافی برای کشته شده‌ها عزاداری کردیم

وقتشه به نگرانی مردمی که در قید حیاتن رسیدگی کنیم

پدرم سفید ‌پوشید

فقط همین یادمه

رنگ سفید و یه عقاب هم بود

‫کم پیش میاد تو مراسم تاجگذاری ‫یه عقاب ظاهر بشه

‫اگه تو مراسمت یه عقاب ظاهر بشه، ‫به نشانه‌ی خوش یمنیه

پس شد سفید

من قرمز رو بیشتر دوست دارم

"مثل خورشید، یه ملکه‌ی جدید ظهور میکنه"

به مردم نشون میده که تو حاکمی متفاوت برای عصر جدیدی

اونا تغییر نیاز دارن

سفید متواضعانه‌تره

هر طور بخوای

‫اون دقیقاً مثل پدرشه. ‫تغییری نمیکنه

‫اون دچار ناتوانی جسمی شده. ‫دیگه برای حکمرانی مناسب نیست

چرا می‌خندی؟ حقیقته

‫الان تو مستی حرف میزنین. ‫بهتره صداتون رو بیارین پایین

خلاصه پسره درست میگه

نزدیک بود تو برای پادشاهی انتخاب بشی

‫اکثر این سرزمین هنوز باور دارن ‫تو جانشین مناسبی بودی

‫و بعد از جنگ طلبی مریل، ‫حالا خیلی‌ها این نقشه رو در سر دارن

‫"خیلی‌ها" برای جایگزین کردن یه ملکه ‫کافی نیست

ملکه نایب السلطنه

اونم کور

‫اگه یه نفر راهی بلد باشه تا ‫این تعداد رو به حد نصاب برسونه چی؟

اگه کسی می‌دونست، چرا مطرح نکرد؟

شاید از عواقبش می‌ترسیدن

سر این میز جای ترسی وجود نداره، دخترم

ایارین؟

فکرش رو میکردم تو باشی

والاندیل

‫میدونین، با خودم گفتم افراد اتحادیه ‫ ترجیح میدن

جای باکلاس‌تر شهر رو نگه دارن

تو محله قدیمی چیکار میکنی؟

اومدیم پادشاه رو دفن کنیم

‫باشد که والار محافظش باشه و ‫بذاره در آرامش استراحت کنه

ای کاش اون‌جا می‌بودم

‫حیف سربازهای عادی فرا خونده نشدن

‫مخصوصاً با توجه به اینکه حتی ‫ افراد از طبقه اجتماعی ضعیف حضور داشتن

الان به پدرم توهین کردی؟

نه، به گمونم به خودت توهین کردم

من تو میدون جنگ در کنار ملکه خون ریختم

با چشمای خودم دیدم وارد جهنم شد تا جون آدما رو نجات بده

تا جون برادرش رو نجات بده

‫یه بار دیگه بد ملکه رو بگی، ‫این تویی که ناقص میشی

شیر فهم شدی؟

یا یه جور دیگه حلش کنیم؟

به اندازه کافی صریح بود

خب، یه آبجوی دیگه می‌طلبه

چی میخواستی بگی، ایارین؟

‫من یه چیزی پیدا کردم...

یه چیز سِری

یه چیز خطرناک

یه چیز ممنوع

مقدمات تقریباً تمومه، پدرسالار

ولی... ما این‌جا در امانیم

یه خونه داریم

باید دوباره وارد جنگ بشیم؟

‫بهم گفتی سارون مُرده. ‫بذار قضیه رو فیصله بدیم

‫یه خطراتی توی این دنیا هست که فقط ‫وظیفه‌ی یه پدره تا مسئولیتش رو به دوش بکشه

و وظیفه‌ی پسر اینه که به پدرش اعتماد کنه

پس به من اعتماد کن، پسرم

‫وقتی بهت میگم ما تا وقتی که ‫از مرگ سارون مطمئن نباشیم،

‫هیچوقت در امان نیستیم

هر طور صلاح بدونی، پدرسالار

برو رد کارت

‫دامرود، ترولِ تپه‌ای "اِرِد میترین"

قاتل غول‌های سنگی

تشنه‌ به استخون اژدها

خوش اومدی

معلومه پیام‌مون به دستت رسید

سارون کجاست؟

خوش اومدین. مرسی که اومدین

این‌جا نیازی نیست مشکلاتت رو پنهان کنی

ما قصد سوء استفاده از مشکلاتت رو نداریم

اساساً قصد داریم کمک کنیم

همونطور که تو قبلاً به ما کمک کردی

و به نظرت دقیقاً چه کمکی ازتون برمیاد؟

حلقه‌ها

‫یک حلقه‌ برای هر یک از ‫ لُردهای دورف قدرتمندِ سرزمین میانه

ما رو کشوندی این‌جا تا جواهر معامله کنی؟

این حلقه‌ها فراتر از هر قدرتیه که تا الان

توسط دورف‌ها، انسان‌ها یا الف‌ها کشف شده

حلقه‌های قدرتن

قدرتی برای احیای کوهستان‌تون

دقیقاً همونطور که به "درخت بزرگ‌"ـمون جون دوباره داد

‫الروند...

میتریل؟

میتریل بخت ما رو تغییر داد

باور دارم برای شما رو هم میتونه تغییر بده

اصلاً شاید برای تمام مردم سرزمین میانه

اگه ما مدام منابع رو تأمین کنیم. درسته؟

میتریل برای حلقه‌ها، بله

چه پیشنهاد سخاوتمندانه‌ای، لُرد کلبریمبور

ولی چرا با پادشاه‌مون این موضوع رو مطرح نکردی؟

چون دورینِ ریش سفید همیشه برای قبول کردن کمک‌های خارجی

دودل بوده

ولی اگه پیشنهاد ما رو یکی از افراد خودش

‫به گوشش برسونه...

من و پدرم دیگه با هم صحبت نمیکنیم

‫منظور دورین اینه که...

‫اینکه یه اورک رو قانع کنی ‫حموم آفتاب بگیره،

راحت‌تره از اینه که ما دو نفر رو تو یه اتاق کنار هم بذاری

متأسفانه کمکی از دست من برنمیاد

ما شما رو این‌جا فرا خوندیم تا به خودتون کمک کنیم

‫شاید این راهی باشه تا بتونه قلمروش رو ‫ نجات بده

و عزت و احترامش رو پس بگیره

شاید حتی وراثت خودت رو

ببخشید. تو دقیقاً کی هستی؟

‫بله، ببخشید...

من دوست الف‌ها هستم

‫و همچنین دورف‌ها. فقط همین

که اینطور. حالا الروند کجاست؟

‫برای بازسازی "لیندان" باید تمام تمرکزش رو بذاره

جدی؟

‫خاطر جمع باشین. ‫قاصد الروند گفت

‫فقط کمک به شما دوست‌های دورفیش ‫تو فکرشه

خیلی با علاقه درباره شما صحبت میکنه

جالبه

‫تا حالا اسمی ازت نبرده. لُرد...

آناتار

آها

الروند گفت تو بین دورف‌ها عاقل‌ترینی

حقیقت رو گفت یا باید کس دیگه‌ای رو دعوت میکردیم؟

لُردهای من، باید درباره موضوع‌های زیادی فکر کنیم

امکانش هست وقت داشته باشیم تا بررسی کنیم؟

...متأسفانه - قطعاً -

هر چقدر میخواین در موردش فکر کنین

چی تو فکرت بود؟ میخواستی دعوا راه بندازی؟

‫تو فکرم بود، این آناتار هر کی که هست،

هیچ شناختی از الروند نداره

از کجا میدونی؟

‫چون الروند هیچوقت پشت من ‫حرف‌های قشنگ نمیزنه

یکم خیالت راحت نشد؟

‫اه...

آره ولی حلقه‌های جادویی؟

این قسمتش یکم برات عجیب نیست؟

تصمیمش با پدرته

ولی نمیتونه برای پیشنهادی که به گوشش نرسیده تصمیم بگیره

قصدت اینه؟

همینه. مگه نه؟

حاضری اجازه بدی کوهستان‌مون زودتر بسوزه و نابود بشه

تا اینکه عذرخواهی کنی

‫حاضری کرم به خورد خونواده‌مون بدی ولی ‫قبول نکنی که...

من اشتباه نکردم

موافقم

ولی الان داره اشتباه میکنی

برام مهم نیست که اینا حلقه‌های جادویین

‫حتی اگه روزنه امیدی برای حل مشکل‌ وجود داره، ‫مهم نیست چقدر نامحتمل به نظر برسه

پادشاه‌مون باید مطلع بشه

‫یا تو خبر رو به پدرت میدی یا خودم ‫دست به کار میشم

‫تو "خازاد دوم" یه اصطلاحی هست:

‫"گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی"

پس بهشون زمان بده

و زمان دقیقاً چیزیه که ما نداریم

‫اگه پادشاه اعظم بفهمه...

پادشاه اعظم چی؟

نه، نباید بگم

‫نه، چیو بگی؟ ‫واضح صحبت کن

پادشاه اعظم شما باور داره دورف‌ها لیاقت این قدرت رو ندارن

در واقع، ساخت حلقه‌ها رو ممنوع کرده

و حقیقت ماجرا اینه که اصلاً نمیدونه من این‌جام

‫خب، به اون چه ربطی داره که ‫من تو قلمروی خودم چیکار میکنم؟

کلبریمبور - !نه -

جون‌ افراد زیادی در خطره

‫وقت اینو نداریم که بحث کنیم کی ‫مستحق کمکه

‫به هر حال، دیر یا زود، ‫گیل گالاد حقیقت رو می‌فهمه

اگه نفهمه چی؟

چیکار میکنی؟

به پادشاه اعظم برای اثر بخش بودن 3 حلقه تبریک میگم

و بهش میگم که جلوی ساخت حلقه‌ها رو گرفتم

‫با این وعده که هر چه سریع‌تر ‫تو "لیندان" بهش ملحق میشم

میخوای به پادشاه اعظم دروغ بگی؟

فرصتی فراهم میکنم تا کارمون رو تموم کنیم

من یه عمر برای این لحظه تلاش کردم

‫شاگردی کردم، مطالعه کردم،

به اوج هنر آهنگریم رسیدم

لحظه‌ی شکوفایی من رسیده

اجازه نمیدم ازم بگیره

کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما @CinamaSub

‫ببخشید. ببخشید!

‫فکر کردم اورکی!

اشکال نداره. درد نمیکنه

‫معلومه که درد میکنه! ‫تو ران پات چاقو فرو کردم!

میتونست بدتر باشه

بذار درش بیارم - ...نه -

باید میذاشتی داخل بمونه - جدی؟ -

‫آره! هر موقع چاقو میخوری، ‫نباید درش بیاری

تا حالا چاقو نخوردم - !منم نخورده بودم -

مطمئنی درد نداره؟

نه، الان درد میکنه

‫ببخشید. من...

بیا

‫نه، ولش کن. ‫خودم ترتیبش رو میدم

‫آخ!

بده به من

من استرید ام

منم ایسیلدور

‫اهل دریایی. ‫تو مسیر کوه بودی؟

‫بازمونده‌ها جایی که اردو زدیم ‫ باید منتظر ما باشن

پدرمم همینطور

فکر کنم ردشون کردی

تو پدرم رو نمی‌شناسی

اون‌جا بودی. مگه نه؟

منم دنبال یه نفر بودم

اون‌جا فقط رد سُم اسب و گل هست

ولی... اینو پیدا کردم

این‌جا یه مسیری علامت خورده

‫"پلارگیر"

‫البته. پدرم جایی نرفته. ‫همه رو تا اون‌جا هدایت کرده

آدمای تو هم باید اون‌جا باشن

تو بندرگاه هیچ کشتی‌ای ندیدم

امیدت رو حفظ کن

معلوم نیست اون پایین با کی برخورد میکنیم

تو هم امیدواری خونواده‌ت رو پیدا کنی؟

نامزدم

پیاده نشو

چی شد؟ - اورک‌ها -

‫تو راهِ "پلارگیر" بودم که ‫جلوم سبز شدن

دار و ندارم رو بُردن - میتونی راه بری؟ -

به حال و روزم نگاه کن

باید ادامه بدیم

حداقل یکم غذا که میتونیم بهش بدیم

‫آخ!

‫استرید، برو!

‫محکم بگیرین!

‫برک!

باید به حرف دختره گوش میکردی

‫برین! اسب رو ببرین! ‫یالا!

‫یالا! سرتون رو بدزدین!

مرسی

ایسیلدورم. یادته؟

هیچی از حافظه الف‌ها پاک نمیشه

تعداد وحشی‌ها تو این جنگل خیلی از ما بیشتره

نمیتونم اسبم رو ول کنم

هر کاری صلاح میدونی انجام بده

من باید به کارهای خودم برسم

‫تو "پلارگیر"

چه کاری؟

‫ناروی، ناروی! ‫به پادشاه بگو...

ما داریم تمام توان‌مون رو میذاریم

خب، ما داریم تمام تلاش‌مون رو میکنیم

میدونم، میدونم

‫ناروی، پادشاه از بچه‌هایی که ‫ گرسنه‌ان خبر داره؟

صبور باشین

ناروی، یالا

حقیقت رو بگو، ناروی

من الان با پادشاه صحبت میکنم

از طرف ما با پادشاه صحبت کن

ناروی

قربان، تاجرهای غذا بیرون منتظرن

‫میخوان ازتون درخواستت کنن ‫ ذخایر غلات سلطنتی رو باز کنین

ذخایری که داریم تا کی کفاف میده؟

در بهترین حالت... سه ماه

بفرست‌شون داخل

قربان

مرخصی

‫کلبریمبور ادعا میکنه این حلقه‌ها ‫ قدرت حل معضل‌مون رو به ما میدن

به عنوان یه دورف وظیفه‌م دونستم که این پیشنهاد رو بهت بگم

فقط اومدی همین رو بگی؟

نه

دیگه چی؟

اینکه من پسرتم

به اندزه خودت سرسخت و کله شقم و

‫پُر از غرور...

اشتباه کردم

بی احترامیم نسبت به تو اشتباه بود

‫و...

عذر میخوام

سر و وضعت داغونه

دست معدنچی‌ها پینه بسته

ولی قدرتمندن

صبر کن تا بچه‌هات بزرگ شن

‫پدر...

‫به این قدرتی که در "ارگیون" هست ‫اعتماد ندارم

یه بار بهم گفتی

‫سرنوشت الف‌ها توسط ‫ خردمندهای خودمون تعیین میشه

‫اینکه بخوای تغییرش بدی یا از مرگ فرار کنی،

ممکنه فاجعه بدتری رو رقم بزنی

‫مدام برام سواله...

اگه حق با تو بوده باشه چی؟

مادرت بهت بخیه زدن یاد داده؟

چی شد؟

خودت چه فکری میکنی؟

‫نتونستم جلوی آدار رو بگیرم. ‫نتونستم از مادرم محافظت کنم

فکر میکردم داره حالش بهتر میشه

پلیدی تیر اورک‌‌ها با انسان سازگاری نداره

دیدنت باعث خوشحالیمه، ایسیلدور

‫از بین کسایی که تو آتیش گیر افتادن، ‫عده کمی نجات پیدا کردن

چه برسه اونایی که نشان آدار رو داشتن

ای کاش میتونستم آرامش خاطرم رو با پدرت سهیم باشم

اون تو رو به حال خودت ول نکرد

‫"نومنور" برمیگرده

خونواده‌تون دوباره رو پای خودش وایمیسه

این آدما خوش‌شانسن که تو این‌جایی

این روستا طبیب نیاز داره

طبیب‌شون اخیراً روی تل هیزم سوخت و جزغاله شد

از "بلریاند" چی میدونی؟

شهره الف‌هاست. مگه نه؟

قلمروی الف‌هاست

من اون‌جا به دنیا اومدم

حالا زیر آب دفن شده

بعد از سقوطش، خیلی از دست مورگاث

عصبی شدم

ولی بیشتر از دست خودم عصبانی بودم

عطشیه که هرگز فروکش نمیکنه، تئو

و در آخر تو رو در خودش غرق میکنه

خیلی خب، بقیه هم میتونن کمک کنن

‫تمام سال‌هایی که ما رو زیر نظر داشتی...

پدرم رو می‌شناختی؟

نه، نمی‌شناختم

منم همینطور

ولی در این حد میدونم که تو نیستی

دیگه هیچ ارزشی برام نداری

به نظرم دیگه نیاز نیست هم کلام بشیم

یکم برام هیزم بیار، پسر

آره، از اون کپه

این از "نومنور" قدیمه

آبشاری که آبش خشک شده

آبشار نیست. آباره‌ست

کارش اینه که به خونه‌هاتون آب برسونه

انسان‌ها نمیتونن چنین چیزی بسازن

‫تو "نومنور" میتونیم. ‫باید خودت ببینی

اگه اینقدر باشکوهه، چرا زدی بیرون؟

‫شنیدم چیزای باشکوه‌تری ‫ تو سرزمین میانه هست

واقعاً اسبت رو میخوای؟

میدونی کجاست؟

‫امشب همین‌جا منتظرم باش، ‫موقع طلوع ماه

شمشیر بیار

خودت رو نسوزونی

خبری ازت نامزدت نشد؟

نه

‫جون سال به در میبره. ‫اگه اندازه خودت سرسخت باشه، شکی ندارم

من اونقدرم که فکر میکنی سرسخت نیستم

سخته که خودم رو سرزنش نکنم

برای چی؟

زنده بودنم

‫برای زنده موندن، اونم وقتی که خیلی‌ها ‫ جون دادن

من 10 سالم بود که مادرم رو از دست دادم

موقع شنا زیاد دور شدم

تو موج دریا گیر افتادم

اون غرق شد

تا جون منو نجات بده

‫بعد از فوت مادرم،

همه‌ش برام سواله الان کجاست

بعضی اوقات من مادرم رو تو خواب می‌بینم

انگار باهاش کنار اومدی

نه

حقیقت اینه، حرفی که بهت گفتم رو

کسی تو خونه ازش خبر نداره

فقط بهشون گفتم غرق شده

کسی نمیدونه تقصیر من بود

از اون موقع مثل خوره به جونم افتاده

‫تا یه کار استثنایی انجام بدم،

یه کار خاص

یه راهی پیدا کنم تا لیاقت فداکاریش رو داشته باشم

فکر نکنم از عهده‌ش بربیای

به نظرم بهتره به عنوان یه هدیه قبولش کنی

‫هدیه‌ای که دلی بهت داد ‫ چون براش ارزشمند بودی

ایسیلدور

یه نفر اون‌جاست

‫صدای اسب‌هاییه که دزدیدیم. ‫میرم دوباره خفه‌شون کنم

آتیشت رو میدی؟

نصف شب این بیرون چیکار میکنی، پسر؟

مامانت رو گم کردی؟

من یکی از شماهام

به آدار خدمت میکنم

اون که نشان آدار نیست

مدرکیه که نشون میده من بیشتر از شماها بهش خدمت کردم

امتحان‌مون کن

‫ببینین چه قبراقه. ‫شرط میبندم این یکی از "پلارگیر" اومده

‫اومدی به ما حمله کنی، پسر؟ ‫همونطور که هم نوعانت به بقیه ما حمله کردن؟

ما هیچوقت به شما حمله نکردیم

شما به سه تا از اردوگاه‌های ما حمله کردین

‫نگهش دارین!

‫نه!

‫کمین کردن!

‫کمک!

‫ایسیلدور!

‫تئو! تئو!

‫مکله‌ی دروغ‌!

‫اون برای حکمرانی بر ما مناسب نیست!

‫هیچ صدایی نباشه. ‫موقع مراسم،

فقط دعای پادشاه یا ملکه باید شنیده بشه

‫همچنان...

غم و اندوه مردم "نومنور" برای من مقدسه

درد شما رو حس میکنم

غم و عصبانیت شما رو می‌شنوم

همدرد هستیم

هم جون گرفتیم و هم جون دادیم

ولی بدونین که... ما مسیرمون رو پیدا میکنیم

اگه کسی تو این جمع حرفی داره

اول از خودش بپرسه

برای کی عزاداری میکنی؟

اونایی که دفن شدن؟

برای قلمروت؟

برای خودت؟

برای ایسیلدور

در لحظات آخر، پادشاه با من صحبت کرد

‫و گفتش این زن... ‫از این توصیه میگرفت!

‫به خاطر این خویشاوندان‌مون ‫تو سرزمین میانه جون دادن!

این سنگ الفی در واقع ملکه شماست

‫سکوت!

‫دروغه!

‫حکمران حقیقی "نومنور" هرگز به یک ‫دست ساخته‌ی الفی اعتماد نمیکنه

ببرین و نابودش کنین

‫نه!

‫"پالانتیر" مال منه

نیازش داریم

!سحر و جادوی الفی - !قاتل -

‫ملکه‌ی دروغ!

‫جادوی سیاه!

‫بی حرکت!

‫میریل!

‫ملکه‌ی من!

‫ملکه رو نجات بدین!

‫میریل!

دستم رو بگیر

‫میریل! میریل!

‫فارازون! فارازون! فارازون!

‫عقاب از فارازون حمایت میکنه!

‫فارازون! فارازون! فارازون!

‫فارازون! فارازون! فارازون!

‫فارازون! فارازون! فارازون!

‫فارازون! فارازون! فارازون!

‫فارازون! فارازون! فارازون!

‫فارازون! فارازون! فارازون!

سی‌نما، دانلود فیلم با لینک مستقیم www.30nama.com

: مترجم « SubMatrix »

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.