Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
در سرزمين افسانه ها و در عصر جادو
سرنوشت پادشاهي
بر دوش يک نوجوان است
...اسمش
مرلين
چند تا پتوي ديگه بيارم.فکر کنم سردت بشه
HAMiD : تنظيم شده براي نسخه 720 بلوري توسط
•,• بزرگترين فروشگاه فيلم و سريال •,• https://t.me/IMDbdTb
تقديم ميکند IMDbdTb-SHOP
من با چند تا پتوي اضافه اومدم
اينجا يه شمع بود ولي من اون رو بيرون گذاشتم
مطمئني
قسم ميخورم,بيرون گذاشتمش
گويين چندين سال خدمتکار مورگانا بوده
اون گفت که بيرون گذاشته,من باور ميکنم
نميتونه اينجوري باشه
آتش ديشب تا عقب قلعه رسيده بود
اونها نميتونستند آتش بزنند
شايد
يه حالت ديگه اينه که
يه نفر از عمد اينکار رو کرده
چطوري اونها به اينجا رسيدند
اتاق مورگانا دست نخورده است
نميدونم.خيلي نگهبان اينجا بود
اين امکان نداره
امکان نداره چنين اتفاقي افتاده باشه
نميتونم توضيح بدم
خوب من ميتونم
اونها از جادو استفاده کردند
,هر کسي رو که مشکوک بود دستگير کنيد
اينکار زمان ميبره
به فرزندخوانده ي من حمله شده
زمان چيزيه که ما نداريم
اين رو نميفهمم
چطوري آتش در اولين جا شروع شد
خيلي سريع اتفاق افتاد
ترسناک بود
درسته
تو الان در اماني
تو تنها کسي هستي که درباره ي روياهام ميدونستي
ميدونم که ميتونم بهت اعتماد کنم,گايوس
بله,البته که ميتونيد
من بودم
من اتاق رو روشن کردم.من آتش رو شروع کردم
نميفهمم.تو يه شمع رو انداختي اونجا
نه.اين اون چيزي نبود که اتفاق افتاد
من اينکار رو فقط با نگاه کردن بهش کردم
يه يکدفعه آتش شعله ور شد
ميتونه به خاطر وزش باد باشه
نبوده.من اينکار رو کردم
جادو بود
فرزندم.من يه بچه نيستم
اتفاق ديشب يه حادثه بود
ربطي به تو نداشته.چطوري امکان داره
من ميرم تا برات يکم دارو بيارم
باعث ميشه يکم آروم تر بشي,قول ميدم
بايد بهم اعتماد کني
من داشتم تو تميز کردن اتاق مورگانا کمک ميکردم
پنجره شکسته شد
و افتاد تو حياط
اين عجيبه,نيست؟
,اگه رعد و برق اونجور که آرتور گفته به پنجره خورده باشه
شيشه اين طرف پنجره نمي افتاد
جادو بود
ميدوني که بود
اون يه فرد مهم بوده
مورگانا حتما چيزي نميدونست
که اين رو بدتر کنه
نميدونست چه اتفاقي داره براش مي افته
خوب کاري که بايد انجام بديم اينه که
باهاش صحبت کنيم
بهش بگيم که خوب ميشه
بهش بگيم که قدرتش چيزي نيست که بخواد ازش بترسه
من نميتونم
شايد من بتونم
نه,مرلين.تو نميتوني
چرا نميفهمم چه اتفاقي براش افتاده
هيچ وقت نبايد رازت رو آشکار کني
به هيچ کس
اگه من نه,پس يکي ديگه
کي؟
پادشاه الان جادو رو منع کرده.فراموش کردي؟
هنوز هم افرادي هستند که اون رو تمرين ميکنند
در مورد کشيشها چطور؟تو گفته بودي اونها به چنين افرادي کمک ميکنند
اوتر ميخواد اونها رو نابود کنه
,کشيشها نميتونند بهش کمک کنند
به خودکشيه
پس کي ميتونه؟
من
همون طوري که هميشه انجام ميدم
پس بايد باهاش صادق باشي
چي باعث شده که فکر کني تو بهتر از من اون رو ميشناسي؟
چون من تجربه ي چنين چيزي رو دارم
ميدونم اون دقيقا الان چه حسي داره
تو نميتوني تو اين موضوع دخالت کني
هيچ چيز خوبي تو اين نيست
منظورم اينه,مرلين
ازش دور شو
,هي,مرلين
...بهت نياز دارم که...
چي پشت سرت قايم کردي؟
هيچ چي.ببين
چيکار ميخواي بکني؟
هيچ چي,راست ميگم
آرتور,من تا حالا بهت دروغ نگفتم
من خيلي برات احترام قائلم
ميخواي کاري برات انجام بدم؟
ميخوام يه جا رو برام تمييز کني
,اوه باشه
همين الان انجامش ميدم
اون چطوره؟
هيچ وقت اون رو اين جوري نديدم
از خودش ميترسه
کاري هست که بتونم انجام بدم؟
من بهتره برم پيشش
بهش ميگم تو اينها رو آوردي
من اينجا ميمونم,اگه اين کار باعث ميشه احساس بهتري کني
تو الان هم خيلي کار کردي
مهم نيست
خوب ميشم
واقعا
گويين
شمع رو ببر
گايوس اينجاست؟
نه.الان اينجا نيست
پس بايد زود برگرده
من بايد با اون صحبت کنم.اون کجاست؟
رفته شاه رو ببينه
مشکل چيه؟
ميتوني بهم اعتماد کني,مورگانا
ميدوني که ميتوني
من ميترسم,مرلين
ديگه هيچ چيز رو نميفهمم
بايد بدونم داره چه اتفاقي ميافته
خواهش ميکنم
گايوس زود برميگرده.اون ميتونه بهت کمک کنه
نميتونه.ديگه دارويي نميخوام.اونها کاري نميکنند
اين جادوه,مرلين
چي؟
من دوستت هستم.ميدوني که من اينکار رو نميکنم
البته
و تو حرفم رو باور ميکني؟
تو هم فکر ميکني اين جادوئه؟
لطفا
فقط ميخوام يکي ديگه هم اين رو بگه
اين طوري نيست که دارم فکر ميکنم
اي کاش ميتونستم چيزي بگم
,مورگانا
,مورگانا
صبر کن
به کمکت نياز دارم
ميدوني درويتزها کجان؟
اول بهم بگو چرا دنبال اونهايي؟
مهم نيست
براي من هست
بايد از اونها چيزي بپرسم
,من بيش از هزار ساله که دارم زندگي ميکنم
ديدم که تمدن ها شکل گرفتند و بعدش از بين رفتند
فکر نکن ميتوني بهم دروغ بگي؟
به کمک اونها نياز دارم
کسي که بهش اهميت ميدم به کمکشون نياز داره
درباره ي جادوگر صحبت ميکني,بانو مورگانا
اون جادوگر نيست
اون دوست منه
نميتوني بهش اعتماد کني
چي باعث ميشه که اين حرف رو بزني؟
...بهتر ميشد اگه جادوگر...
!ديگه بهش اين رو نگو
بهتر ميشد اگه جادوگر
از دامنه ي قدرتش اطلاعي نداشته باشه
تو اشتباه ميکني
من اون رو ميشناسم.اون قلب مهربوني داره
,تو قبلا هم به نصيحت من گوش نکرده بودي
و نتيجه ي بدي هم گرفتي
من اون رو رها نميکنم
من بهت تو اين مورد کمک نميکنم
,اگه تو به اين کارت ادامه بدي
تو هم همين طور,تنها ميشي
تو در مورد همه ي اين چيزها مطمئني؟
اسم و رسمش و محل زندگيش
پدر ميگه آتش سوزي با جادوگري اتفاق افتاده
حتما قربان
من هم بهش اضافه ميکنم که اون شريک هم داشته
با جادوگر ها,درويتزها و طلسم کننده ها
افراد رو جمع کن
اونها رو سريع دستگير کن
فکر کردم بهت ديروز گفتم اينکار رو بکني
من وقت نداشتم,داشتم اصطبلها رو تمييز ميکردم
عجيبه
اون پرنده ي کوچيک بهم يه چيزي گفت
که اون يه جاي ديگه هست
اون اصطبل عجيب چيز ديگه اي هم ميتونه بگه,مگه نه؟
مرلين
اون چيزي رو که بهت گفتم رو نبايد ميگفتم
خوب پس گلهام کجاست؟
گلهات؟
شنيدم مورگانا چندتا برام فرستاده
ميخواستم اونها رو تو تمام اتاقها بذارم
يا اون تنها کسي بوده که احساساتت رو درک کرده
آره.اوه,نه نه
چيه...اين هيچ تاثيري يا چيز ديگه اي نداشته
دارم ميبينم
پس ديروز داشتي چي رو مخفي ميکردي؟
نميکردم...منظورم اينه که نميخوام بد برداشت کني
برداشت خوبش چيه؟
...اينه که
ميخواستم درباره ي آتش سوزي بشنوم
خوب
شايد
ميخواستم که خوب باشم
شمشير
ميتوني بري
اگه حرکت کني ميکشمت
نميکنم.تو کي هستي؟
وقت ندارم توضيح بدم
بايد از اينجا بريم بيرون
افراد شاه دارند به سمت تو ميان
چطوري فهميدي که دارن به اين طرف ميان؟
من خدمتکار پرنس آرتور هستم
تو خطر بزرگي کردي,ممنون
من رو ببخش که بيشتر نتونستم کمک کنم
بايد بريم
صبر کن,به کمکت نياز دارم
دنبال يه راه ميگردم تا با درويتزها ارتباط برقرار کنم
من چيزي درباره ي اونها نميدونم
نياز نيست بهم دروغ بگي
نه,من دروغ نميگم
اگه به خاطر من نبود,الان تو دستگير شده بودي
ميدوني که من براي اوتر جاسوسي نميکنم
من از دوستان درويتزها هستم
کمک ميخوام
ميخواي چي بدوني؟
گايوس ازم خواسته تا اين رو برسونم
هيچ چي نميخوام,ممنون
مرلين
اون چيزي رو که ديشب بهت گفتم فراموش کن
يه کابوس ديده بودم,ناراحت بودم
ميدونم
به هيچ کي چيزي نگفتم
ببخشيد
معمولا گويين با من تو اينجور مواقع بحث ميکرد
مهم نيست.شايد من بتونم کمک کنم
شک دارم
متعجب ميشي
...ميفهمم
ميدونم چقدر ميتونه برات بزرگ باشه,مخصوصا براي تو
چرا مخصوصا براي من؟
اين قانون شاهه.اون بيشتر از همه از جادو متنفره
به خاطر همينه كه اين فكرها رو درباره ي من كردي
روياها,آتش سوزي,فكر ميكني جادو بود؟
من اين رو نميگم
ولي ميتونه باشه,مگه نه؟
من واقعا نميدونم
ولي افرادي هستند كه ميدونند
كي؟
در مورد درويتزها چي ميدوني؟
اونها به آدمهايي مثل تو كمك ميكنند
اونها نميتونند راحت بيان به كاملوت
نه
ولي ميدونم كجا ميتوني اونها رو پيدا كني
نگهبانها قصر رو گشتند,ولي اثري از اون نبود
شهر رو محاصره کنيد,کسي وارد يا خارج نشه
شما دنبال من فرستاده بوديد,قربان
کي داروهاي خواب آور رو به مورگانا دادي؟
نگهبانها گفتند مرلين بعد از اينکه مورگانا به اتاقش برگشته اون رو بهش داده
پس اون حالش خوب بود
بله
فکر کنم بايد اينطور باشه
من ازت نخواستم اين رو ديشب به مورگانا بدي
من کمي ابتکار به خرج دادم.فکر ميکردم شما خوشحال ميشيد
ازنگهاي خطر دارند زده ميشن
چون اوتر فکر ميکنه مورگانا دزديده شده
و تو اصلا نگران نيستي
اون ميتونه مراقب خودش باشه
مرلين,تو چيکار کردي؟
کاري که تو نکردي
من بهش کمک کردم
!اين مورد اينجا تموم ميشه
زندگي مردم در خطره
باضافه ي مورگانا
اون کجاست؟
اون رفته به جنگل تا درويتزها رو پيدا کنه
بهت گفتم که خودت رو درگير نکني
مجبور بودم,چون تو حتي نفهميدي که اون قدرت جادويي داره
!دليل خوبيه
نه,تو نميفهمي
نميفهمي اين شبيه به چيه
قبل از اينکه اينجا بيام تنهاترين فرد تو زندگيم بودم
مورگانا مورد توجه شاهه
موقعيت اون با تو کاملا فرق داره
ميدونم.منظورت رو فهميدم
من هميشه از مورگانا خوب مراقبت کردم
اين مثل بقيه نيست
هر چيز خوبي که از جادوگري ياد گرفتم
تو بهم ياد دادي
من بدون تو چيکار کنم,گايوس
و اون هم
ميفهمي براي چي اينکار رو کردم
بله
ميفهمم
ولي اين به اين معني نيست که از تبعاتش نميترسم
افراد مشکوک دستگير شدند؟
تقريبا.تعدادي هم فرار کردند
يه اعلاميه بده
همه ي زنداني ها اعدام ميشن مگر اينکه بانو مورگانا به کاملوت برگرده
من يه کاريش ميکنم,قربان
زود باش ,مرلين
از تختت بلند شو
دير ميرسي سر کارت
مرلين
نميخوام بهت صدمه بزنم
تو پات صدمه ديده
سعي نکن حرکتش بدي
چي شده؟
يه سرکت بهت نيش زده
اومدم بهت کمک کنم
اسمم آدلينه
آروم باش ,مورگانا
الان جات امنه
کي اسمم رو بهت گفته
من
تو
وقتي سرکت ديشب حمله کرد
موردرد احساس کرد تو پريشوني
تو ذهنش
سلام ,مورگانا
اون رو شنيدي؟
چطور اينکار رو کردي؟
ما هميشه نياز نداريم که با هم حرف بزنيم
يا اينکه من ازت مراقبت کنم
همونطوري که تو اينکار رو کردي
يه مقدار شک تو شکستن اين داريم
هيچ سردرگمي اي نيست
اين جادو بود
از همين جادو تو آتش سوزي خونه ي مورگانا استفاده شده
ردپاها به کجا ميرن؟
جنگل
فکر کنم درويتزها اونجا مخفي شدند
ردپا ما رو مستقيما به اونها هدايت ميکنه
هيچ کس رو زنده نذاريد
زمانش رسيده که يک بار براي هميشه از شر اين درويتزها راحت بشيم
مرلين کجاست؟
اون حالش خوب نيست
اون هنوز به خاطر مورگانا حالش بده,مگه نه؟
ما همه حالمون بده
بهش بگو اينقدر غصه نخوره.با اون به کارتون برگرديد
سلام
کسي اينجا نيست؟
چي ميخواي بدوني؟
هيچ خبري از آرتور اومده؟
نه,قربان .هنوز نه
ولي زمان زيادي نيست که اونها رفتند
بله,البته
چرا اينقدر مطمئني که اون دزديده شده؟
چه احتمال ديگه اي هست؟
,اون بعد از آتش سوزي خيلي غمگين شده
اون حتما مسيرش رو تغيير داده
اون مورگانا نيست
تو اين سالها نذاشتم دنبال چيزي بگرده
بعد از مرگ پدرش خيلي تنها شد
تو نذاشتي اون بيرون بره
طوري ازش مراقبت کردي انگار اون مال خودته
من بزرگ شدنش رو ديدم
,اگه اون بميره
قسمت بزرگي از من هم باهاش ميميره
من بهت قول ميدم.خوب بخواب
بهتر ازکارهاييه که من تو اين روزها کردم
بله,ابن کار باعث ميشه احساس کني تو خونه هستي
,اونها وقتي تو رو ببينند سورپرايز ميشن
اگه يکم نميترسيديم
شاهت ما رو ميکشه
همين ترس رو از من هم داشته باش
من دليل نفرت اون رو از جادو نميفهمم
,نه
فکر نکنم بفهمي
,اين جنگل ترسناکه
اون اينقدر از کاملوت دور نشده
,من دنبال جواب سوالهام ميگشتم
اميدوارم درويتزها اين توانايي رو داشته باشند که اين کار رو بکنند
بيا
به حرکت ادامه بديد
از اين طرف
چي ميخواي بدوني؟
خوب,من ميتونم آينده رو تو روياهام ببينم
چطور من تونستم با ذهنم آتش روشن کنم
مردم ميتونند اين کار رو بکنند,اگه خودشون بخوان
تو يه موهبت داري
اين جادو
يه نوعش,بله
ولي بايد خيلي وقت گذشته باشه
,قبل از اينکه تو اين رو کاملا فهميده باشي
امتحانش کن
,پس اين چيزيه که بايد ازش ترسيد
همينطوري ميشه اگه اوتر رو بعنوان نگهبان کنارت ببيني
اگه اون بفهمه,من رو ميکشه
تو اينکار رو نميکني
اگه اينکار رو کرده باشه چي؟
نميذاريم اينطوري بشه,تو اينجا در اماني
نبايد از خودت بترسي
تو بايد بهش حق بدي
حق بدم.چرا؟
,چون اون يه مرديه که ترس اون رو شکسته
اون بخاطر پاکي قلبش از جادو متنفره
به من هميشه گفتند
اين جادو شيطانيه
,که روحت رو عذاب ميده
اون اين رو بهت گفت
چون اون جادو رو قبول نداره
اينکار رو نکن
الان ميفهمي که
اين جادو قلبت رو تاريک نميکنه
اين موضوع بايد مخفي بمونه
من ميتونم براي هميشه مثل يه نيرو برات باشم
,دستورات شاه رو به ياد بيار
هيچ کي رو زنده نذاريد
مرلين
تو اينجا چيکار ميکني؟
اومدم تو رو به کاملوت برگردونم
متاسفم که بايد سفرت رو بي نتيجه بذاري
من هرگز برنميگردم
تو مجبوري
چرا؟
تو گفته بودي اينها تنها افرادي هستند که ميتونند بهم کمک کنند
کي گفته که من بايد اينکار رو بکنم؟
بهش فکر نکردم که عکس العملش ممکنه چي باشه
چه عکس العملهايي؟
شاه فکر ميکنه تو رو دزديدند
اون دست از اين کارش نميکشه مگر اينکه تو برگردي
اون خيلي ها رو دستگير کرده
اون ميخواد همشون رو دار بزنه
اگه برگردم,همين بلا سرم مياد
اون از اين موضوع بي خبره
من اينجوري فکر نميکنم
ببخشيد
من هرگز برنميگردم
,مردمم اينجان
اونها مثل من هستند
من اينجا احساس تنهايي نميکنم
ميفهمي؟
بهتر از هر کس ديگه
!مورگانا
بايد بريم
تو کي هستي؟
نگران نباش.اون يه دوسته
چي شده؟
ارتش آرتور داره مياد
دوستت اونها رو به سمت ما راهنمايي کرده
سلام,آمبروس
!از اين طرف
مورگانا,ادامه بده
پام خيلي درد ميکنه
سعي ميکنم سرشون رو گرم کنم
!نه,مرلين,تو نميتوني
تو کاري که ميخواي رو بکن,اشتباه من بود که اونها رو آوردم اينجا
!برو
!برو
!هيچ وقت اين رو فراموش نميکنم
!زود باش
!اونجا
نميتونم ادامه بدم
!ما تو رو تنها نميذاريم
!لطفا
اونها دارند ميان
!ما بانو مورگانا رو گرفتيم
من...من خيلي براي تو نگران بودم
حق با تو بود
درويتزها بودند,اونها اون رو دزديدند
مرلين
بانوي من
ميخواستم بدونم حالت خوبه يا نه
من خوبم
...اون چي بود که تو جنگل...
ميتوني بهم اعتماد کني که به کسي نگم
ممنون,مرلين
ميدونم من واقعا چه کسي هستم
و يه چيزي هست که ازش بايد ترسيد
شايد يه روزي بياد که مردم شاهد استفاده کردن از جادو در راه درست باشند
خوبه که تو پشت مني
ممنون,مرلين
خوب بخواب
!اين کار بايد تموم بشه
پادشاه سرت رو ميخواد اگه بفهمه
انکارش نميکنم
چي رو؟
تاثير مورگانا روي تو
درسته
يه نصيحت از طرف کسي که زنها رو ميشناسه بشنو
مثل کسي که ميخواي باش
به دخترهايي بچسب که بيشتر...
چطوري ميتونم...اين رو بگم در سطح خودت هستند
ممنون
,اون نميتونه يه دوست باشه
يا هر چيز ديگه اي
آره,ميدونم
نميتوني چيزي رو از من پنهان کني
حتي فکرش رو هم نميکنم
ببخشيد.گايوس
فکر کردم از دستم عصباني شدي
من بودم
درست همون لحظه اي که اومدي درون
و من ممنونم که
تو سالم و درست برگشتي
مورگانا حقيقت رو ميدونه
درويتزها بهش گفتند که اون قدرت جادويي داره
ببخشيد
تقصير تو نيست
تو اون کاري رو که فکر ميکردي درسته انجام دادي
هر دوي ما انجام داديم
هر اتفاقي بيافته
بايد ازش مراقبت کني
و اميدوار باشيم که اوتر به حقيقت قدرت اون پي نبره
مرلين
ماجراجويي ادامه داره
دسته ي مورگانا به کاملوت برنگشته.هيچ اثري ازش نيست
گويينور کجاست؟
چطوري ميتونم اينکار رو انجام بدم؟
من راجع بهش فکر ميکنم
لنسلوت
من بخاطر شما حاضرم صدبار بميرم
ويلدرون رو آزاد کنيد
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.