Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
در سرزمين افسانه و روزگار جادو
سرنوشت امپراتوري بزرگ
بر روي دوش پسر جواني .گذاشته شد
.اسمش....مرلين
Sync by : .Amirali. ─═हई╬ ஹίЯર ╬ईह═─
.من فهميدم که تو يه سپر برام داري
،با مهارت شمشيرزنيت و اين سپر .من تضمين ميکنم که تو برنده ميشي
.نشونم بده چطور کار ميکنه- .البته-
...وقتي توي مسابقه رقابت ميکني
،حريفتو زير سپر گير ميدازي ...با يه حمله مار
.حريفت ديگه قادر به حرکت نيست
مارها الان تحت .فرمان تو هستند
هرکاري که بهشون بگي .انجام ميدن
هرکاري؟- .فقط بهشون دستور بده-
.بکشيدش
.شواليه وليانت از جزاير غربي
.براي مسابقه اينجا اومدم- .به کاملوت خوش اومديد-
حاضري؟
تفاوتي هم ميکنه اگر بگم نه؟
.در واقع نه
.بدن،سپر.بدن،سپر- .سپر-
.سر- .سر-
بجنب مرلين.تو يه ذره .هم تلاش نميکني
.يه بار ديگه
.به طرف چپ،راست و چپ.سر
.يالا مرلين
.من مسابقه رو بايد ببرم
لطفا ميشه بس کنيم ديگه؟
.سپر،بدن.سپر،بدن
ازچيزي که به نظر مياي شجاع تري.بيشتر مستخدما .بعد از اولين ضربه غش ميکنن
تموم شد؟- .تازه داشتيم گرم ميکرديم-
کارت با گرز چقدر پيشرفت کرده؟
خب،اولين روزت به عنوان پيشخدمت آرتور چه جوري بود؟
صداي جرنگ جرنگو ميشنوي؟
.افتضاح بود
و من هنوز بايد تا قبل از صبح راجع به .آداب مسابقه يادبگيرم
هوي،درباره استفاده از جادو چي بهت گفته بودم؟
اگه ميتونستم وجود بازوهامو حس کنم .خودم کتابو برميداشتم
.بازوهات به درک چيکارميکردم اگه دستگير ميشدي؟
چيکار ميکردي؟
.خب سعي کن مطمئن باشي که اين اتفاق نميفته .به خاطر سرانجام جفتمون
من آرتور رو از کشته شدن نجات دادم .و آخرش شدم مستخدمش
چطور عادلانه ميتونه باشه؟
.مطمئن نيستم اين ربطي به عدالت و منصف بودن داشته باشه .هيچوقت نميفهمي.شايد حتي سرگرمي باشه
فکر ميکني که تميز کردن اسباي آرتور يه جور سرگرميه؟
.فقط بايد وظايفمو بشنوي- .همه ما وظايفي داريم،حتي آرتور-
.بايد براش خيلي سخت باشه .با اون همه دختر،شهرت
.اون پادشاه آينده س .مردم خيلي ازش انتظار دارن
.اون تحت فشار شديديه- .خب منم هستم-
،خب،بازوبندا رو روي بازو ميزاري .زره درست ميره روي سينه
...سينه،بازوها
فکر کنم که بدوني بايد .با کلاه خود چيکار کني
.آره.تنها چيزيه که فهميدم
چطوري ميتوني بهتر از من باشي توي اين چيزا؟
.من دختر آهنگرم
من هرچيزيو که راجع به زره و زره پوشيدن باشه ميدونم
.که تا حدي ناراحت کنندست
.نه،خيلي هم عاليه
.ميدوني که مسابقه امروز شروع ميشه
.بله اعلي حضرت
دستپاچه شديد؟- .من دستپاچه نميشم-
.جدا؟من فکر ميکردم که همه ميشن- خفه ميشي؟-
.عاليه.فکر ميکنم که حاضري- چيزيو يادت نرفته؟-
.شمشيرم
اوه،آره.متاسفم
!فکر ميکنم که به اين احتياج داريد
.خوب پيش رفت
.شواليه هاي کشور
مايه افتخار هست که ورود شما .به مسابقه در کاملوت رو خوش آمد بگم
،در طي3روز آينده .شما شجاعتتونو به امتحان ميزاريد
.مهارتتون رو به عنوان جنگجو
و البته،رقابت با قهرمان حکومت
.پسر من،شاهزاده آرتور
تنهايک نفر ميتونه افتخار رسيدن به قهرماني رو داشته باشه
.و اون به جايزه1000سکه طلا ميرسه
تنها توي مبارزه س که ما ذات واقعي يه شواليه رو ميفهميم
که اون يه جنگجو ئه .يا يه ترسو
.مسابقه شروع ميشه
.من مطمئنم که تو منو سربلند ميکني
.آره،همينه
.همينه
انگار شواليه وليانت کاملا .استاده توي کار با شمشير
ميتونم بهتون پيروزي امروزتونو تبريک بگم؟
.و همچنين
اميدوارم که توي مهموني .عصر ببينمتون
.مور مور شدم
،ام...براي فردا بايد سپرمو تعمير کني ،پيراهنمو بشوري
،چکمه هامو تميز کني،شمشيرمو تيز کني .و زرهمو جلا بدي
دوباره از جادو استفاده کردي؟- .نه-
خب پس اينا چيه؟
فقط اومدم که بهت بگم .شامت آمادست
شواليه وليانت از جزاير غربي .هستم سرورم
.جنگيدنتو امروز ديدم .شروع پرتلاشي بود
:همونطوري که سرورم گفتن باختن به معناي بي آبرويي هستش
نميتونستم بهتر از اين .چيزي بيان کنم
شواليه وليانت،بانو مورگانا رو بهتون معرفي ميکنم.فرزند خوانده من
.بانوي من
.من مسابقه امروزتونو ديدم- .ديدم که نگاه ميکنيد-
من فهميدم که قهرمان افتخار همراهي .بانو در جشن رو دارن
.درسته- .بنابراين همه تلاشمو ميکنم براي قهرماني-
.بانوي من
.آرتور- .پدر-
به نظر ميرسه که همشون تا حدي تحت تاثير .شواليه وليانت قرار گرفتن
.اونا تنها کسايي نيستن که تحت تاثير قرار گرفتن- حسودي که نميکني.نه؟-
.چيزي براي حسودي کردن نميبينم
ميشه آرتور بيشتر ازاين اذيت بشه؟
من خيلي اميدوارم که شواليه وليانت .مسابقه رو ببره
.تو جدي نميگي- .چرا،ميگم-
کسي هست؟
کسي اونجاست؟
ميتونم با کاري کمکت کنم پسر؟
.نه.من خوبم
...من...من فقط داشتم...ام .زره اربابمو جمع ميکردم
.پس بهتره بري دنبال کار خودت
.درسته،آره.مشکلي نيست
همه کارارو خودت تنهايي کردي؟- .بله اعلي حضرت-
خب ببينيم که ميتوني بدون فراموش کردن چيزي .همشو بهم بپوشوني يا نه
.خيلي بهتر شده کارت .ميتونست بدتر از اينا باشه
.من زود ياد ميگيرم
.اميدوارم که به خاطر خودت حرفت درست باشه - .موفق باشي-
اين تصور منه يا تو از خودت راضي هستي؟
.هميشه که افتضاح نيست
!بله
.بهش حمله کن
.حمله کن
.فکر ميکنم که به سختي مجروح شده
حالش چطوره؟- .خيلي عجيبه-
.اينجارو .اين2تا زخم کوچيک رو ميبيني؟مثل نيش مار ميمونه
اما چه جوري مار نيشش زده؟
اون توي نبرد با شمشير .زخمي شده
.نشانه ها کاملا با زهر سازگار هستن
.نبض کند،تب،فلج شدن- ميتوني خوبش کني؟-
اگه نيش زده شده باشه،من بايد زهر رو از ماري که نيشش زده بگيرم
.تا پادزهر درست کنم
اگه پادزهر بهش نرسه؟- .من متاسفم چون کار ديگه اي نميتونم براش بکنم-
.اون داره ميميره
.اون با شواليه وليانت جنگيد
چي؟- .هيچي-
.وقت ناهاره
من همين الان ديدم که يکي از مارهاي .روي سپر وليانت زنده شد
.اون از جادو استفاده ميکنه
مطمئني؟
.مار يه موش رو خورد،يه راست دادش پايين
ايوان وقتي بيهوش شد داشت .با وليانت ميجنگيد
حتما يکي از مارهاي سپر بوده (که نيشش زده)
.من بايد به آرتور بگم
هيچ احتمال اشتباه کردنت هست؟
.من جادو رو وقتي ديدم شناختم- شايد،اما هيچ مدرکي داري؟-
بهم اعتماد نداري؟
.من ميترسم که تو خودتو به دردسر بندازي
چطوري ميخواي دليل بودنت توي اتاق وليانت رو توضيح بدي؟
اون چه اهميتي داره؟ .اون از جادو براي جرزني استفاده ميکنه
تو نميتوني يه شواليه رو بدون مدرک متهم .به استفاده از جادو بکني
پادشاه حرفاي يه پيشخدمت رو .درباره يه شواليه قبول نميکنه
يعني چيزي که ميگم اهميتي نداره؟
اين ارزش خيلي کمي داره تا اونجايي که به .پادشاه ربط پيدا ميکنه.کاريش نميشه کرد
ميخواي بهم بگي که بايد با اون بجنگي؟
.آره،و اون مثل يه خرس،قويه
.اما اون کنده
.و تو سريعي- .دقيقا-
شما که نگران نيستيد،نه؟
.نه
چطوري پيش ميري؟ (چطور روزگارو ميگذروني)
.عالي.فقط به وظيفم عمل ميکنم
.فکرام به خودم مربوطه
.وليانت توي فينال با آرتور ميجنگه
.اون از سپر براي کشتن آرتور استفاده ميکنه
مرلين،درباره حرفي که ديروز ....بهت زدم
ببين،اوتر نه به حرف تو گوش ميکنه نه من
.اما حق با تو ئه
نميتونيم بزاريم که وليانت .با اين کارش بدون مجازات بمونه
.اما هيچ مدرکي نداريم
،اگر ما ايوان رو درمان کنيم
اون ميتونه با پادشاه بگه که .وليانت از جادو استفاده کرده
.شاه حرف يه شواليه ديگه رو باور ميکنه
اما به دست آوردن پادزهر خودش .يه قضيه ديگه هستش
مرلين؟
.زندگي طولاني داشته باشي وليانت
،خب وليانت
فکر ميکني شانسي براي شکست پسر من داشته باشي؟
.اون يه جنگجوي بزرگه سرورم .اميدوارم که حريف شايسته اي باشم
.تو بايد بعد از مسابقه توي کاملوت بموني
من کاراي بيشتري با شواليه هايي مثل تو .ميتونستم بکنم
.مايه افتخارمه سرورم
.من شروع به تهيه پادزهر کردم
ميرم که به آرتور بگم- .به اين احتياج پيدا ميکني-
.و مرلين،کاري که کردي خيلي شجاعانه بود
تو؟
تو سر اينو قطع کردي؟
ايوان وقتي که داشت با وليانت ميجنگيد .به وسيله ماري از سپر نيش زده شد
تو ميتوني جراحتارو که روي گردنش به وسيله .نيش مار ايجاد شده ببيني
.ايوان زده بودش،اون مجبور بود تقلب کنه
وليانت جرات جادو کردن توي .کاملوت رو نداره
.ايوان زير سپر گيرکرده بود .هيچ کس نميتونست مار رو که نيشش ميزنه ببينه
من ازش خوشم نمياد ولي اين .به اين معني نيست که اون تقلب کرده
.گايوس داره پادزهري براي سم مار تهيه ميکنه
.وقتي ايوان به هوش بياد،بهت ميگه
اگه باوليانت توي فينال بجنگي،اون از سپر استفاده ميکنه چون اين تنها راه براي شکست دادنته
به اين نگاه کن!تا حالا ماري مثل اين توي کاملوت ديدي؟
من ميدونم که فقط يه پيشخدمتم
.و حرفام براي هيچکاري به حساب نمياد
.من بهت دروغ نميگم
ميخوام که برام قسم بخوري که .حرفي که به من ميزني راسته
.قسم ميخورم که راسته
.و من باورت ميکنم
.خوشحالم ازينکه برگشتي
.يه مار روي سپرش بود
.اون زنده شدش
.تو ضعيفي.سم مار هنوز توي بدنت هست
.من بايد به آرتور هشدار بدم
.آرتور ميدونه.اون تقاضاي ملاقات با پادشاه رو کرده
.اونا ميخوان که باهات صحبت کنن .استراحت کن.تو به قدرتت نياز داري
.من به گياهاي بيشتري احتياج دارم .زود برميگردم
براي چي دربار رو خواستي؟
من مطمئنم که شواليه وليانت از سپر جادويي استفاده ميکنه
.براي تقلب در مسابقه
وليانت چه جوابي براي اين داري؟- .سرورم اين مضحکه.من هيچوقت از جادو استفاده نکردم-
آيا پسرتون هيچ مدرکي براي اين تهمت احمقانه داره؟
مدرکي داري؟- .دارم-
من متاسفم که اين معجون مزه اي مثل .آب گنديده داره
.اما کمک ميکنه تا روي پاهات وايسي
ايوان؟
.بزار اين سپرو ببينم
.نزار زياد نزديکش بشه
.مراقب باشيد سرورم
.مرلين
.ما به ايوان احتياج داريم .ببين قضيه چيه
همونطوري که ميبينيد سرورم . اين يه سپر معموليه
.اون نميزاره که کسي ببينه مارها زنده ميشن
پس چه جوري بفهمم حرفي که ميزني راسته؟
.من شاهد دارم
شواليه ايوان به وسيله يکي از مارهاي .سپر نيش زده شدش
.سم مار به شدت بيمارش کرده بود .با اين حال اون پادزهر دريافت کرده
اون تاييد ميکنه که شواليه وليانت .از جادو استفاده کرده
اين شاهد کجاست؟
.اون بايد اينجا باشه
ايوان کجاست؟
.مرده
!من منتظرم
.متاسفم،شاهد مرده
پس تو هيچ مدرکي براي تاييد اين ادعات نداري؟
ديدي که وليانت جادو ميکرد؟
.نه
...اما پيشخدمتم ديده
پيشخدمتت؟
تو اين اتهامات احمقانه عليه يه شواليه رو
با استناد به حرف پيشخدمتت زدي؟
.من مطمئنم که اون راست ميگه
سرورم من واقعا بايد براساس شايعات يه پسر محاکمه بشم؟
.من ديدم که اون مارها زنده شدن- به چه جراتي حرفشو قطع ميکني؟-
.نگهبانا
.سرورم- .صبرکنيد-
.من مطمئنم که اون صرفا اشتباه کرده
.نميخوام که به خاطر من مجازات بشه
.ديدي؟اين رفتار يه شواليه واقعي هستش .با شجاعت و احترام
سرورم اگه پسرتون اين اتهاماتو زده
،به خاطر ترس از مبارزه با من
.من از روي بخشندگي انصرافشو قبول ميکنم
اين درسته؟
ميخواي که از مسابقه انصراف بدي؟
.نه
پس من بايد با اين ادعاهات چيکار کنم؟
.به طور قطع،اين يه سوتفاهم بوده
.من ادعام عليه شواليه وليانت رو پس ميگيرم
.لطفا عذرخواهي منو قبول کنيد
.قبول ميکنم
.من باورت کردم،بهت اعتماد کردم
.و تو منو مثل يه احمق کردي
.ميدونم که دقيقا طبق برنامه پيش نرفت
!طبق برنامه پيش نرفت؟
پدرم و کل دربار سلطنتي فکر ميکنن .که من يه ترسو هستم
!تو به من اهانت کردي
.ما هنوز ميتونيم وليانت رو گير بندازيم
.ديگه به خدمتت احتياجي ندارم
داري اخراجم ميکني؟- .به به پيشخدمتي احتياج دارم که بتونم بهش اعتماد کنم-
.تو ميتوني بهم اعتماد کني
.ببين اعتماد به تو اين دفعه منو به کجا کشوند .از جلوي چشمام دور شو
کجايي؟
....فقط اومدم بهت بگم که ،هرچيزي که راجع به تقديرم فکر ميکردي
هرچيزي راجع به کاري که ،قراره بکنم فکر ميکردي
.تو نفرو اشتباهي گرفتي
.همين
.خداحافظ
اميدوار بودم که فرار کردن از .تقدير و سرنوشت انقدر آسون بود
چطور تقدير من ميتونه محافظت از کسي باشه که ازم متنفره؟
يک نيمه،نميتونه از چيزي متنفر باشه .که اونو کامل ميکنه
.خيلي زود بايد اينو ياد بگيري
.اوه،عاليه .تنها چيزي که نيازش داشتم،يه معماي ديگه
.اينکه راه تو و آرتور يکي هستش حقيقته
اين چه معني داره؟
،تو ميدوني جادوگر جوان .اين پايان نيست
.اين آغازه
.فقط يه جواب سرراست بهم بده
.سلام مرلين
خب؟
اين حقيقت داره که وليانت از جادو استفاده ميکنه؟
ميخواي چيکار کني؟
چرا همه فکر ميکنن که اين منم که بايد کاري انجام بدم؟
.به خاطر اينکه بايد بکني
نه؟
تو بايد به بقيه نشون بدي که .تو درست ميگفتي و اونا اشتباه ميکردن
چطور بايد اينکارو بکنم؟
.نميدونم
.همينه
کجا ميري؟
فرغون داري؟
با اون چيکار داري ميکني؟
.ميزارم همه خودشون مارها رو ببينن
فکر ميکردم که بهت گفتم که .جلوي چشمام نياي
.فردا توي فينال با وليانت نجنگ
.اون از سپر عليهت استفاده ميکنه- .ميدونم-
.خب انصراف بده .تو بايد انصراف بدي
نميفهمي؟ .من نميتونم انصراف بدم
.مردم از شاهزادشون انتظار دارن که بجنگه چطوري ميتونم سربازارو توي نبرد فرماندهي بکنم اگر که فکر کنن من يه ترسو هستم؟
.اگر بجنگي وليانت ميکشتت
.پس ميميرم
چطوري ميتوني بري بيرون و اونجور بجنگي؟
.به خاطر اينکه مجبورم
.اين وظيفه منه
.بهم اجازه بده
.من به پدرم براي زرهش کمک ميکردم
.ممنون
.آرتور
.مواظب باش
.توي جشن ميبينمت
!انجامش دادم
.آرتور داره با وليانت ميچنگه- .ميدونم.دارم ميرم-
.اوه،توي اتاقم نرو .خودم بعدا به حسابش ميرسم
!ادامه بده
چيکار ميکنيد؟
.من بهتون فرمان ندادم- .اون از جادو استفاده ميکنه-
.حالا اونا تورو واقعا ميشناسن
.بکشيدش
.آرتور
.مثل اينکه بالاخره به جشن ميرم
،مهمانان محترم من .شاهزاده آرتور رو بهتون معرفي ميکنم
.قهرمانتون
.بانوي من- .قهرمان من-
ديدي،بهت گفته بودم که .همه دخترا و شهرت مال اونه
.و اون همشو به تو مديونه
پدرت بابت اعتماد نکردن بهت ازت عذرخواهي کرد؟
.اون هيچوقت عذرخواهي نميکنه
اميدوارم ازينکه وليانت همراهيت نميکنه .نااميد نشده باشي
معلوم شد که اون براي قهرماني .ساخته نشده بود
.اون يه جورايي مثل فينال مسابقه بود
هرروز اينجوري نيست که يه دختر .شاهزادشو نجات بده
خب،من دقيقا نميگم که .نيازي به نجات داده شدن داشتم
.مطمئن باش که يه فکرايي داشتم
غرورت اجازه نميده که قبول کني .يه دختر نجاتت داده
.به خاطر اينکه اينجور نبود
.ميدوني چيه؟دوست داشتم وليانت همراهيم ميکرد- .منم همينطور-
.پس مجبور نيستم که بهت توجه کنم
.خوبه- .خوبه-
تو مورگانا رو قبول داري؟ .اون ميگه که منو نجات داده
.من هيچ کمکي نميخواستم
.ميخواستم بگم که....من اشتباه کردم
.اخراج کردنت بي انصافي بود
.نه،نگران نباش .يه نوشيدني برام بخر و حادثه قلمدادش کن
من واقعا نميخوام درحالي که براي .پيشخدمتم نوشيدني ميخرم ديده بشم
پيشخدمتت؟
.تو اخراجم کردي
.حالا دوباره استخدامت ميکنم
،اتاقام کاملا کثيف هستن ،لباسام بايد شسته بشن
،زرهم بايد تعمير بشه ،کفشام بايد تميز بشن
،سگام بايد تمرين داده بشن ،اجاقم بايد رفت و روب بشه
رخت خوابم بايد عوض بشه و يکي بايد .اصطبلمو تميز بکنه
ما بايد بفهميم که اين مرض چطوري .گسترش پيدا ميکنه
.همه جا رو بگرديد
براي چي؟- .جادوگر-
کتاب جادويي که بهت دادم کجاست؟
.محتمل ترين علت،جادوگريه
.من هيچکاري نکردم .من بيگناهم
.من بودم
.مرلين،تو بهاي کاري که کرديو ميدي
!نه،لطفا کمکم کنيد
زيرنويس شده توسط برديا
Sync by : .Amirali. ─═हई╬ ஹίЯર ╬ईह═─
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.