Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت 25]
[آکادمی امپراتوری]
چرا اینجایی؟
اومدم بهت تبریک بگم
شنیدم جیانگ شین بای اخراج شده
عنوان شاهدخت یوئه جیانگ
الان حتما مال توئه
توی مسائل عمارت یوئه جیانگ ما
نیازی نیست
یه غریبه مثل تو دخالت کنه
غریبه؟
به زودی یه خانواده میشیم
چطوره
یه روز فرخنده انتخاب کنیم
تا پدرم برای پیشنهاد ازدواج بیاد عمارتتون؟
نمیخوام درباره این چیزا باهات حرف بزنم
جیانگ سولو
دیگه داری حوصلمو سر میبری
!ولم کن
!بی حیا
!نفرت انگیز
سولو
حالت خوبه؟
من خوبم
شاهزاده
من و سولو نامزدیم
یه مقدار صمیمیت
چه مشکلی داره؟
سولو هنوز ازدواج نکرده
بعلاوه اینکه لیاقت ازدواج باهاش رو داری یا نه
هنوز معلوم نیست
...من
بعلاوه
اینجا آکادمی امپراتوریه
اون استاد اعظمه
باید بهش احترام بذاری
واقعا حالت خوبه؟
آره
همین که خوبی کافیه
برادر
چه اتفاقی برای صورتت افتاده؟
خوبم
یه صدمه جزئیه
پس
چرا اومدی اینجا؟
میخوام ازت بخوام
حواست به لو بو آن باشه
هر حرکتی کرد
فورا بهم خبر بده
مشکوکی که
لو بو آن هم
توی جرمای
لو دینگ ژائو دست داره؟
الان نمیتونم از
هیچ سرنخی بگذرم
باید همه سرنخ ها رو
امتحان کنم
باشه
بهت کمک میکنم
...بعلاوه
مادر و پدربزرگ
آدمای عجول و ساده ای هستن
بهم کمک کن راضیشون کنم
اجازه نده
بیشتر درگیر بشن
می فهمم
نگران نباش
و پرونده زورنیا رو بررسی کن
حتما حواسمو جمع میکنم تا خانواده امون
از این مشکل سالم رد بشن
اگه اون یان بی چینگ عوضی
جرات کرد دوباره اذیتت کنه
باید حتما بهم بگی
ممنونم
[کتاب مقدس لیان شان]
کتاب مقدس لیان شان؟
همون کتاب مقدسی که گمشده بود؟
شین بای ازم خواست بهت بدمش
شنیده بود که
خیلی وقته دنبالش میگردی
پدر
چرا اینجایی؟
این همون
هدیه ای نیست که
برادرت بعد برگشت از یاژو
برای اولین تولدت
بهت هدیه داد؟
این قلم مو رو خودش درست کرد
اما ازش خوشت نمیومد
و میخواستی بندازیش دور
پس نگهش داشتی
داشتم فکر میکردم
چطوری متقاعدت کنم
به برادرت کمک کنی
حالا بنظر میرسه
الکی نگران بودم
میخواین چطوری به برادر کمک کنم؟
میخواستم برای دیدن
ملکه و ولیعهد بری به قصر
تا اونا اعلیحضرت رو متقاعد کنن
که شین بای رو به مقامش برگردونه
اما الان باید محتاط باشیم
اگر عجولانه نصیحتش کنیم
ممکنه نتیجه معکوس بده
آره
میدونم
الان عجولانه عمل کردن
خیلی خطرناکه
اما اینکه یه جا بشینیم
و هیچکاری نکنیم
بیشتر باعث ناراحتیم میشه
یکی هست که
از ملکه و ولیعهد برای
خواهش کردن از اعلیحضرت مناسب تره
همینطور بیشتر دلش میخواد بهمون کمک که
اینطور نیست که نخوام از اعلیحضرت خواهش کنم
بلکه اعلیحضرت
الان دیدگاه نامشخصی
نسبت به شین بای داره
اگه الان این قضیه رو مطرح کنیم
اعلیحضرت ما رو
برای زیر سوال بردن
قضاوتش سرزنش میکنه
اینجوری
برای شین بای
بدترم میشه
هیچ راهی
برای عوض کردن اوضاع نیست؟
از وقتی اعلیحضرت به تخت نشسته
اولین باره آنقدر عصبانی میشه
علاوه بر این
شین بای
داوطلبانه همه
تقصیر ها رو گردن گرفت
این چیز خوبی نیست
پس فکر میکنین که
بدترین اتفاق ممکن چیه؟
اگه این شاخه شکسته
به موقع قطع نشه
پس تمام گیاه
از بین خواهد رفت
آنقدر جدیه؟
آنقدری که مجبوریم
برادرم رو رها کنیم؟
اگه اعلیحضرت
تصمیم بگیره شدیدا مجازاتش کنه
میترسم خانوده اتون
باید تمام
روابطش رو باهاش قطع کنه
همین الان
فکر میکنم
خود شین بای هم
همین نقشه رو داره
صادقانه بگم
برای جانشینی
عمارت یوئه جیانگ
بیشترین کسی که روش حساب میکردم
شین بای بود
اما هیچوقت فکر نمیکردم
آنقدر بی تاب باشه
سولو
آینده عمارت یوئه جیانگ
از این به بعد
روی دوش تو میوفته
اما ژنرال نان
بالاخره بخاطر من مرد
شاید
وقتی یان ژی ژونگ کشته شد
پدرمم
همین احساس الان منو داشت
اتفاقی که این روزها افتاده
ضربه بزرگی به جیانگ شین بای زد
باید چیکار کنم
تا روی پاش وایسه؟
یان نان شینگ
میخوام آتش بازی رو تماشا کنم
آتش بازی ببینم
از اونایی که بزرگ
زیبا
و خیره کننده هستن
نگاه کن
اونا
بزرگ
و خیلی قشنگن
لطفا برام پرش کنین
متاسفم
چیزی نیست
اونایی که میتونن توی پایتخت آتش بازی راه بندازن
به جز شی ژائو ومینگ
فقط بستگان سلطنتی هستن
اگه توی همچین زمان حساسی
اعلیحضرت ببینه که
کسی توی پایتخت آتش بازی راه انداخته
این یعنی جیانگ شین بای با آتش بازی
ایشون رو تحریک کرده
تمام خانواده جیانگ
باید برای اینکار پاسخگو باشن
حالا که اینطوره
بیاین بهشون
یه هدیه تکون دهنده بدیم
جناب جیانگ این روزا
همش توی شکوفه زیبایی مشغول کار بوده
نکنه واقعا میخواد
رئیس همیشه مجانی خرجشو بده؟
کسی که کار نمیکنه مفت خوره
...اونایی که کار میکنن اسمشون
اسمشون دزد کار شماست
زود باشین برگردین سرکارتون
نگاه کن
قشنگه؟
آره
...این
لباسیه که بهت دادم؟
آره
امروز روز مهمیه
پس باید خوشگل لباس بپوشم
چه روز مهمی؟
برات یه هدیه دارم
فقط دنبالم بیا
آتش بازی؟
توی هه من
وقتی مست بودی
اصرار داشتی آتش بازی تماشا کنی
وقتی تماشاشون کردی
حتی گریه هم کردی
اونجا فهمیدم که
آتش بازی باید برات
معنای خاصی داشته باشه
اصلا یادم نمیاد
میدونم
الان توی پایتخت تاریکه
اما همیشه سحر میرسه
از این به بعد
من همراهت میمونم
مهم نیست چه اتفاقی میوفته
همیشه باهات میمونم
الان
به هیچ چیزی فکر نکن
بیا با همدیگه
آتش بازی رو تماشا کنیم
یان نان شینگ
ازت ممنونم
که این آتش بازی ها رو برام آماده کردی
ولی
امشب نمیتونیم ببینیمشون
چرا؟
آتش بازی توی پایتخت
یک امتیاز خاص بود که
اعلیحضرت به پدرم دادن
وقتی بچه بودم
پدرم هرسال توی روز تولدش
منو برای دیدن آتش بازی میبرد
همینجا میدیدیمش
اما بعدا
پدرم
گناهکار شد
حالا
اعلیحضرت منو برکنار کردن
اگه ما
الان آتش بازی روشن کنیم
ممکنه باعث
عصبانیت اعلیحضرت بشه
مهم نیست
لحظات ناخوشایند در زندگی اجتناب ناپذیره
مثلا منو در نظر بگیر
قبلا بدبخت بودم
قبلا یه تاجر اعضای بدن انسان منو دزدید (م: منظورش همون قاچاقچیه اعضای بدنه)
و تقریبا
توی دستاش مرده بودم
خوشبختانه برادر بزرگ منو نجات داد
بعداً فرار کردیم
و به یک مرد بد برخورد کردیم
اونا برادر رو بردن
و منم مسموم شدم
اینجوری
دچار این بیماری تغییر شکل شدم
ولی
اگه بهش خوب نگاه کنی
اگه همه این اتفاقا نمیوفتاد
نمیتونستم تو رو ببینم
برادر
برادر
این برای توئه
این جوجه خیلی خوبه
برادر
ماهی تو خوبه؟
دیدمت! همونجا وایسا
!وایسین
!فرار نکن
!وایسا
!همونجا وایسا
برادر
باید از هم جدا بشیم
وگرنه هردومون گرفتار میشیم
برادر
تسلیم نشو
تا وقتی زنده اییم، امید هست
باید منو یادت باشه
قول میدم
حتما پیدات میکنم
وایسا
فرار نکن
همونجا وایسا
همونجا وایسا
!نذار بگیرمت
همونجا وایسا
همونجا وایسا
!فرار نکن
همونجا وایسا
♫در معرض دیدم قرار گرفتی♫
♫کی چهره ات تیره شد؟♫
♫و چه زمانی واضح شد؟♫
♫قصد ندارم قلبت رو بشکنم♫
♫بی صدا در آغوشم بیفت♫
♫چطوری اون کلمات رو بیان کنیم؟♫
♫ما جفت روح هستیم♫
♫فقط بعد از آشنایی با تو♫
♫فهمیدم عشق واقعی وجود داره♫
♫جهان همیشه در حال تغییره♫
♫هنوز یادمه♫
♫با ستاره بودن♫
♫دنیای همدیگه رو روشن کردیم♫
♫از شبی به تاریکی جوهر نترس♫
♫فقط قلم موت رو بردار و طرح بزن♫
♫من و تو همدیگه رو با قلبمون میشناسیم♫
یان نان شینگ
تو هنوز زنده ای
عالیه
خیلی خوبه
♫هنوز یادمه♫
♫با ستاره بودن♫
♫دنیای همدیگه رو روشن کردیم♫
چیشده؟
♫تا زمانی که کنارهم باشیم♫
♫ حاضرم با تو باشم♫
♫میون شکوفه ها منتظرت هستم♫
♫برای انتخاب رنگ های بهار برای من♫
♫در انتظار آسمان پر ستاره♫
♫رویاهایت رو به من تقدیم کنی♫
یان نان شینگ
...راستش
این آتش بازیا کار من نیست
چخبر شده؟
!رو چیان
زود باش
بیا آتش بازی رو تماشا کن
چرا امروز آتش بازی هست؟
چرا آتش بازی هست؟
چخبر شده؟
امروز هیچ جشنواره خاصی توی پایتخت نیست
چرا آتش بازی راه انداختن؟
پدربزرگ
پدر
شین بای کجاست؟
شین بای
پدرزن
...آتش بازی امشب
واقعا زیباست (م: باهاش خبر مرگتونو برام بیارن)
بد شد
بیا بریم
گزارش دادن که
یکی اینجا آتش بازی راه انداخته
شما دونفر بودین
کار ما نبود
ارباب
شواهد اینجاست
هنوزم میخواین انکارش کنین؟
!دستگیرشون کنین
!چشم
شین بای
مادر
سولو
جناب پی
شین بای
چرا اینقدر عجولی؟
اعلیحضرت بخاطر قضیه نان جی فنگ
تو رو برکنار کرده
حتی اگه این قضیه تموم شده باشه
اعلیحضرت نسبت بهت
خیلی گذشت داشتن
اما تو چی؟
باید برای اعتراض به
اعلیحضرت آتش بازی راه مینداختی؟
حالا
اعلیحضرت خشمگینه
و تصمیم گرفته بشدت مجازتت کنه
جناب پی
اعلیحضرت برای مجازتم
چه نقشه ای دارن؟
تو رو به یاژو تنزل مقام میده
راه برگشتی هست؟
!فرمانده شانگ
بذار توضیح بدم
وسایل آتش بازی رو
من از بازار ارواح خریدم
بعلاوه با اینکه خریدمشون
اما استفاده اش نکردیم
اینا اصلا
هیچ ربطی به
جیانگ شین بای نداره
بدون هیچ مدرکی
چرا باید بهت اعتماد کنم؟
میدونم ازش بدت میاد
اما الان وقت انتقام نیست
توی این قضیه واضحه که
یکی میخواد بهش تهمت بزنه
باور نمیکنم نفهمیده باشی
عاقبت امروزش
بخاطر کارای خودشه
همش تقصیر خودشه
فرمانده شانگ
لطفا
التماست میکنم
بذار ببینمش
حتما بهتون
یه توضیح منطقی میدم
!نگهبانان
حالا که اینطوره
یکی از این قضیه برای
تهمت زدن بهت استفاده کرده
جناب پی
باید کاملا بررسیش کنیم
شین بای
...تو
سرنخی داری؟
بدون مدرک
جرات نمیکنم حدس بزنم
پسرم
الان به این وضع افتادی
فقط بگو
شاید
کار لو دینگ ژائو
و لی جون باشه
به خاطر لی وو فانگ؟
اما گارد سلطنتی تمام شهر رو گشتن
نتونستن شخص دیگه ای رو
برای آتش بازی پیدا کنن
از اونجایی که جرات اینکارو داشتن
البته که هیچ ردی از خودشون به جا نمیزارن
حتما همچی رو از بین بردن
چند روز دیگه
پایتخت رو ترک میکنم
و به یاژو میرم
پایتخت رو ترک کنی؟
چرا؟
اگه پایتخت رو ترک کنی
دیگه هیچوقت برنمیگردی
پدرت رو یادت رفته؟
برادر پی
بهت التماس میکنم
لطفا به شین بای کمک کن
واقعا طاقت ندارم
یکی دیگه از اعضای خانواده ام رو از دست بدم
تو میدونی
خواهش میکنم
الان میرم از ملکه
و ولیعهد خواهش میکنم
هیچوقت نمیذارم برادر رو
به یاژو بفرستن
آره
همین الان برو
سولو
آروم باش
ازم میخوای وایسم و ببینم
بهت تهمت میزنن؟
قوی باش
حالا
مادر
و پدربزرگ
هر دوشون بهت نیاز دارن
...من
خودم تنهایی آتش بازی راه انداختم
اگه کسی باید تنبیه بشه منم
یان نان شینگ
تو کی هستی؟
من یان نان شینگ هستم
صاحب مغازه شکوفه زیبایی هستم
وسایل آتش بازی رو
از بازار ارواح خریدم
بعد جیانگ شین بای رو دعوت کردم بریم بالای دروازه شهر
قبلا اینو
به گارد سلطنتی گفتم
به جیانگ شین بای ارتباطی نداره
به گارد سلطنتی گفتی؟
شین بای
...مگه الان نگفتی
جناب پی
اگه بگم
یان نان شینگ
برام آتش بازی راه انداخت
...تا بهم پیشنهاد ازدواج بده
میتونین
این شهادن رو قبول کنین؟
پیشنهاد ازدواج؟- پیشنهاد ازدواج؟-
شین بای
...تو
بهش قول دادی؟
مادر
الان این هنوزم مهمه؟
آره
من دوستش دارم
اونم منو دوست داره
پس با پیشنهادش موافقت کردم
بنابراین
آتش بازی یک اتفاق کوچک
بخاطر عشق شین بای
و بانو یان بوده
به اعلیحضرت توهین نکردن
جناب پی
لطفا از اعلیحضرت طلب بخشش کنین
حالا که اینطوره
و واقعا یه اتفاق بوده
ممکنه
راه حلی برای بخشش باشه
اعلیحضرت
عشق رو درک میکنن
عالیه
عالیه
فورا میرم قصر
تا طلب بخشش کنم
سولو
توام فردا برو قصر
تا از ملکه طلب بخشش کنی
باشه
ولی
شین بای
از اونجایی که اعلیحضرت دستورشون رو دادن
تنزل مقام
باید اجرا بشه
تفاوتش با قبلا اینکه
کجا فرستاده میشی
و کی میتونی برگردی
...بنابراین
تو
باید از نظر ذهنی آماده بشی
تا وقتی بتونم با یان نان شینگ باشم
با هیچ جا مشکلی ندارم
...ولی
جناب پی
فقط یک درخواست دارم
بگو
نمیدونم
میتونم با یان نان شینگ
قبل رفتن از پایتخت
ازدواج کنم یا نه؟
اگه اینو رد کنن
شاید
غیر منطقی باشه
باشه
پس اینبار
آبروم رو به خطر میندازم
و به اعلیحضرت التماس میکنم
با این حال
شما دو نفر
باید یادتون باشه که
بدون اجازه پایتخت رو ترک نکنین
ممنونم جناب پی
باشه
شاهدخت
بیاین بریم
باشه
بفرمایید
باشه
شین بای
داریم ازدواج می کنیم؟
...اینبار
واقعیه؟
البته
اما اینبار
واقعا هیچی ندارم
حتی به پای یه تاجر چای هم نمیرسم
بازم باهام ازدواج میکنی؟
!ازدواج میکنم
شین بای
یهویی میخوای ازدواج کنی
چیکار میتونم بکنم؟
مادر
ببخشید که فرزند ناخلفی بودم
از این به بعد
میخوام بین رابطه ام با عمارت یوئه جیانگ
یه فاصله بندازم
جرم آتش بازی
برعهده من و همسرمه
عمارت یوئه جیانگ گناهی نداره
نان شینگ
خانواده جیانگ بهت ظلم کرده
برای هر دو ازدواج
نتونستیم بهت
یک عروسی شایسته بدیم
مشکلی نیست
کسی که میخوام باهاش ازدواج کنم
خود جیانگ شین بای ئه
نه عناوین خانواده اش
ما هنوزم دوستای صمیمی میمونیم
درسته؟
سولو
برادر نیازی نیست بگی
حتما عمارت یوئه جیانگ رو در امان نگه میدارم
درباره تو هم
مطمئنم به یک نتیجه
و یک راه حل کامل رسیدی
حالا که خودت نمیگی
منم نمیپرسم
همیشه کارایی رو که ازم خواستی
هر لحظه یادم میمونه
خوبه
اگه ازت نمیخواستم
ژنرال نان رو ببری
...ممکن بود هنوز
سولو
تقصیر تو نیست
من نتونستم از برادر محافظت کنم
برادر شانگ
ترجیح میدم منو سرزنش کنی
تا اینکه اینجوری ببینمت
مطمئنم ژنرال نان هم
از بهشت حواسش بهت هست
و نمیخواد تو رو
اینجوری ببینه
حق با توئه
اون توسط یه آدم شرور کشته شد
هنوز انتقامش رو نگرفتم
به جای اینکه اینجا شکایت کنم
ترجیح میدم برم پیداشون کنم
و همشون رو بکشم
برادر شانگ
برادر شانگ
برو با برادرم صحبت کن
شاید الانم یه
راهی پیدا کرده باشه
حرفی باهاش ندارم
واقعا درباره اش اشتباه فکر کردی
قصد نداشت ناامیدت کنه
...اون
...اون اینکارو برای
عمدا عقب نشینی کردم
آتش بازی اون شب توی سراسر پایتخت
عجیب بودن
خودتم میدونی
این روزا افرادت
داخل و خارج شهر دنبال کسایی
بودن که آتش بازی رو راه انداختن
درسته؟
این وظیفه گارد سلطنتیه که
مقصر این کار رو دستگیر کنه
به تو کمک نمیکنم
با اینکه تنزل مقام داشتم
اما توافق دو ماهه تو
با اعلیحضرت
هنوزم هست
ولی
تقریبا وقتت داره تموم میشه
ممنونم که بهم یادآوری کردی
اگه هیچ مدرکی پیدا نکردم
سر اون دونفر رو میزنم
تا همراه من
با اعلیحضرت مواجه بشن
شانگ بی لی
نمیخوای بدونی
برنامه عقب نشینیم
دقیقا چیه؟
در صبح گیاه ماگنولیا رشد میکند و در بعد از ظهر [فضیلت بزرگ]
[فضیلت بزرگ]
جهان رو در برمیگیرد [فضیلت بزرگ]
[احترام و رعایت عدالت]
چیکار میکنی؟ [احترام و رعایت عدالت]
تو کی هستی؟
منو کجا میبری؟
!کمکم کنین
به چی نگاه میکنی؟
!نوشتنت رو ادامه بده
!کمک
رئیس یان
کمکم کن، رئیس یان
!رئیس یان
!کمکم کنین
!رئیس یان
کمکم کن رئیس یان
پدر زن
این برامون یه پیروزی بزرگ بود
درسته اعلیحضرت
با ازدواج جیانگ شین بای موافقت کرد
اما ایشون دستور دادن که
اون به یاژو
تنزل مقام بگیره
حتی عمارت یوئه جیانگ هم
نمیتونه ازش محافظت کنه
ولی
گاردتون رو پایین نیارین
جیانگ شین بای
به راحتی تسلیم نمیشه
توی همچین زمان کوتاهی
چیکار میتونه بکنه؟
بو آن
شانگ بی لی
...توی روز روشن
خیلی وقته دلم میخواست بزنمت
بذار بهت بگم
اگه مدرک پیدا کنم
و ثابت بشه برادرم رو کشتی
!پوستت رو زنده زنده میکنم
!کافیه
شانگ بی لی
زده به سرت؟
آره
توی پایتخت همه میدونن دیوونه ام
اولین روزه که توی پایتختی؟
میترسم خبر نداشته باشی
که چقدر دیوانه ام
اگه مدرکی داری
از دیوان بازرسی بخواه دستگیرمون کنه
برام مهم نیست واقعا
دیوونه ای یا نه
میخوای گولم بزنی؟
به این راحتی نیست
فرمانده شانگ
نوه هات برای فروش
خطاطی و نقاشی های جعلی
باهم همکاری کردن
کارم باهات تموم نشده
کسی که برادرم رو کشته
!باید با خونش تاوانش رو بده
هیچکس نمیتونه فرار کنه
توام درگیری؟
نه
پدربزرگ
پدربزرگ
شوهر عمه ازم خواست اینکارو بکنم
اون گفت توام انجامش دادی؟
...پدربزرگ من
اشتباه کردم
اشتباه کردم پدربزرگ
اشتباه کردم
نمیتونی باهوش تر باشی؟
الان برگرد
یه نفر رو میفرستم تا
تو رو به ایالت می لو بفرسته
درست رو بیخیال نشو
و نذار کسی بفهمه
همین الان برو
ممنون پدربزرگ
ممنون پدربزرگ
چی میخوای؟
چطور جرات میکنی بو آن رو درگیر کنی؟
دیوونه شدی؟
برو به وزارت کارگزینی گزارش بده
!و برگرد زادگاهت
!لو دینگ ژائو
بخاطر تو عجول شدم
و همه دستوراتت
رو کاملا انجام دادم
همه کارای کثیف رو
من برات انجام دادم
اصلا بهم اعتباریم دادی؟
اونوقت چی میخوای؟
راه تینگ ژو رو هموار کردم
میخوام کارم رو
توی تینگ ژو ادامه بدم
پس برو تینگ ژو
!همونجا بمون
!هیچوقتم برنگرد
لی جون چطوره؟
همونطور که انتظار داشتی
اون گزارش داد و به زادگاهش برگشت
این روزها بهش فکر کردم
تینگ ژو ایالت های غربی رو بهم متصل میکنه
و اونا مسیر تینگ ژو رو هموار کردن
تا بتونن زورنیا رو بفروشن
چون نمیتونن توی دا چی بفروشنش
میخوان به بقیه کشورها صدمه بزنن
واقعا بی وجدانن
آروم باش
در حال حاضر
اولین قدم ما
کارساز بوده
برای بقیه اش
فقط جهش باد رو عوض میکنیم
این عوض کردن جهش باد
کی باید اتفاق بیوفته؟
آروم باش
بذار اول ازدواج کنم
جیانگ شین بای
باور دارم که کاملا
عاشق یان نان شینگ هستی
ولی
باور نمیکنم که
توی همچین زمانی فقط
بخاطر عشق باهاش ازدواج میکنی
شانگ بی لی
اگه بهت بگم
تو اشتباه فهمیدی
و برادر بزرگی که
یان نان شینگ دنبالشه منم
باور میکنی که
نسبت به این ازدواج
صادقم یا نه؟
دروغ نمیگم
درسته
توی یاژو
همراه یان نان شینگ باهم از مرگ و زندگی گذشتیم
انتظار نداشتم
سرنوشتمون اینجوری باشه
این بار
دیگه از دستش نمیدم
یان نان شینگ
ازش خبر داره؟
بهت هشدار میدم
دهنت رو باز نکن
این بین
من و اونه
میخوام صبر کنم
تا همه چیز حل بشه
بعدش بهش بگم
کی اهمیت میده؟
همشونو خوردی
درست پوست بکن
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.