All language subtitles for Follow.Your.Heart.2024.S01E23

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ویراستار: Raha مترجم: سولی

[قلبت رو دنبال کن]

[قسمت بیست و سوم]

شرم آوره

شرم آوره

چه خبره؟

واقعا کار خودته

مادرت توی اتاق تو

بیهوش شد

نه پدربزرگ- ای بچه ناخلف-

پدر

میکشمت

...من- نه پدربزرگ-

آروم باشین

آروم باشین

اینجوری که فکر میکنین نیست

بندازش بیرون

...خوب

من دیگه میرم

نه وایستا

یان نان شینگ کو؟

یان نان شینگ کو؟

...یان نان شینگ، اون

چند روزی رو بیرون شهر میمونه

وقتی مادر آروم شد

ازش میخوام برگرده و به دیدنتون بیاد

نه

...من

دیگه عصبانی نیستم

خوبم

برو یان نان شینگ رو بیار

من

...میخوام برگرده

باشه

همین الان میرم دنبال یان نان شینگ

مادر

آروم باشین

زودباش

زود باش

سولو

برو

...این

چه خبره؟

آره، ژی یی

بگو ببینم

...من

...تو

چی شده؟

درک نمیکنین- مادر، مادر-

شین بای و بانو یان

دعوایی چیزی کردن؟

...سولو

الان فقط میتونم روی تو حساب کنم

نباید هیچ اشتباهی بکنی

ترس افتاده به جونم

چی شده؟- چی شده؟-

شاهدخت حالشون خوبه؟

خوبه

چرا اینو پوشیدی؟

اینو از تو

کمد تو پیدا کردم

وقتی تو آکادمی امپراتوری بودی

اینو میپوشیدی

نظرت چیه؟

اندازه‌ست؟

میخوای این لباس

رو بپوشی و

واسه دیدن لو بو آن بری آکادمی امپراتوری؟

خیلی خوب منو میشناسی

بهت اجازه نمیدم

چرا نمیدی؟

هیچ مدرکی واسه دستگیری لو بو آن نداری

ولی من میتونم کمکت کنم

با چی؟

متوجه نمیشی؟

اتفاقی به شکل

یه محقق تغییر شکل پیدا کردم

الانم اتفاقی این لباس رو داریم

وقتی وارد آکادمی امپراتوری بشم

کاری میکنم تو تله من بیفته

باید یه راهی واسه

گرفتن حکم دستگیریش باشه

بازجویی کردنش رو هم

میسپارم به خودت

نمیتونم بذارم بری

تو پرونده زورنیا خیلی ها دخیلن

نمیتونم تورو توی خطر بندازم

تو چه خطری میخوان بیفتم مثلا؟

آکادمی امپراتوری پر آدم های بی خاصیته

فکر کنم اگه من برم اونجا

اونا تو خطر میفتن

لو دینگ ژائو غیر قابل درک

و زرنگه

نمیتونم اجازه بدم خطر کنی

حق با شانگ بی لی بود

تو

خیلی آدم خسته کننده ای هستی

من رفتم

...تو

یان نان شینگ

دختره‌ی خودسر

پسره‌ی خیره سر

[آکادمی امپراتوری]

سولو

کی به تو اجازه داره به وسایل من دست بزنی؟

برو بیرون

سولو

عصبانی نشو

میدونی

من بهت اهمیت میدم

بهم اهمیت میدی؟

به نظرم که بیشتر میخوای

شاهزاده یوئه جیانگ بشی

برو بیرون

نمیشنوی چی میگم؟- سولو-

برو بیرون

...سو

ما جلوی

ارباب

ایالت می لو نامزد کردیم

منظورت چیه؟

درسته پدرم به مادرت قول داده

فعلا نامزدی رو به همه اعلام نکنه

اما اگه لازم باشه

میخوام به اعلیحضرت بگم

اجازه ازدواج ما رو بدن

داری تهدیدم میکنی؟

مگه شما زن ها

ترکیبی از سرسختی و ملایمت نیستین؟

یان بی چینگ

منو دست کم گرفتی

اگه نخوام کاری رو انجام بدم

هیچکاری نمیتونی بکنی تا متقاعدم کنی

میگن ورود به آکادمی امپراتوری سخته

انتظار نداشتم انقدر راحت

بتونم بیام داخل

الحق که لباس یه مرد رو میسازه

سلام استاد

صبح بخیر استاد

شما؟

...من یان

من فقط واسه گوش دادن اومدم

آکادمی امپراتوری همچین چیزی رو قبول میکنه؟

خانواده من فقیرن

والدینم پولی ندارن که بتونن واسه تحصیل حمایتم کنن

فقط تونستم واسه گوش دادن به کلاس های اساتید

این لباس ها رو قرض کنم

پس الکی نیست تا حالا ندیدمت

اشکالی نداره

به هیچ کس نمیگم

همینجا وایستا

به کلاسا گوش کن

ممنون

چیکار میکنی؟

بیا تو بشین

کوری؟

بشین

نه، دیگه نمیخوام بازی کنم

با اینا کاری نداشته باش

چیزی خواستی

بیا پیش خودم

اسمم رو چیانه

اسم منم وو مینگه

وو مینگ، درسته؟

آره

رو چیان

با من مثل دوستت رفتار نکن

این چهره ام

نهایت سه تا پنج روز بتونه زندگی کنه

[لو بو آن]

بلند بشین

تعظیم کنید

بنشینین

از نوادگان امپراتور بلند مرتبه و با شکوه گائو یانگ

اسم پدر بزرگوارم بو یونگ بود

وقتی صورت فلکی شیتی به زمان ماه اول رسیده بود

من توی روز گنگ یین به دنیا اومدم

امپراتور اولین رفتار منو مشاهده کردن

و نام نیکویی برام انتخاب کردن

بنابراین اسمم ژنگ زه شد

شنیدم تو شکوفه زیبایی کار میکنی

واسه یه زن کار میکنی

احیانا

از رئیست خوشت میاد؟

شنیدم اون زنه

خیلی خوشگله

لو بو آن، بذار بهت بگم

هر چقدر بخوای میتونی منو مسخره کنی

ولی رییسم رو نه

از اون مهم تر، اینجا چرت و پرت نگو

پس اون لو بو آنه؟

اگه امروز بخوام مزخرف بگم چی؟

دنبال یه دلیل واسه زدن توام

کی اینکارو کرد؟

‌‌‌...تو

به چی نگاه میکنی؟

به چی نگاه میکنی؟

...من

بزنیدش

دارن منو میزنن

ادامه بده

برو

...خون

وو مینگ

میخوان تو رو بکشن

وو مینگ

قتل اتفاق افتاده

برو دیوان بازرسی

و داییم رو پیدا کن

بهش گزارش بده

داییت کیه؟

وو مینگ

وو مینگ

ارباب

یکی گزارش داده

خواهر زاده اتون

تو آکادمی امپراتوری با یکی دعوا کرده

و بدجوری مجروح شده

خواهر زاده ام؟

بله

...یان نان شینگ

چی شده؟

جناب

چیشده اومدین اینجا؟

یکی گزارش داده

دایی

[احترام و رعایت عدالت]

...پسر دایی [احترام و رعایت عدالت]

منم وو مینگ

من گزارش دادم

دایی؟

جناب جیانگ داییشه؟

مگه خانواده‌ش فقیر نبودن؟

کی تو رو زده؟

...اون

اون بود

اون بود

ببریدش

بله

من نبودم

اونا بودن

اونا بودن

من نبودم

من نبودم

من نبودم، اونا بودن

جناب فرمانده

یه بحث کوچیک بین محقق ها بود

احتیاجی نیست دیوان بازرسی دخالت کنه، درسته؟

بله

بعلاوه

به نظر میاد

فقط یه جراحت کوچیکه

یه جراحت کوچیک؟

وو مینگ

وو مینگ

این یه جراحت کوچیکه؟

استاد اعظم برای ادای احترام به قصر ولیعهد رفته

یکی رو فرستادم دنبالشون

نظرتون چیه وقتی ایشون برگشتن

بحث رو ادامه بدیم

وو مینگ اینجا امنیت نداره

اگه بمیره

دیگه مهم نیست کی میاد

همه رو ببرین

بله برو

رئیس یان

حرکت کنین

منو نجات بدین

وو مینگ؟

رئیس یان

وو مینگ

بذارش روی اون

وو مینگ

وو مینگ

چیکار کردی؟

...من

من به بو آن نگفتم

بره دعوا کنه

اگه به همین سادگی بود که

دیوان بازرسی نباید درگیر میشد

منو هدف گرفتن

راستشو بگو

به خاطر بی کفایتی خودت

بو آن رو درگیر کردی؟

پدر زن، همچین جرأتی ندارم

بو آن

هیچ ربطی

به تجارت ما نداره

پدر زن

شما زیادی حساس شدین

بهتره همینطور باشه

گوش کن

اگه بلایی سر بو آن بیاد

چه زندانی بشه، چه تبعید

چه اعدام

باید تمام مسئولیتش رو گردن بگیری

برو

برش گردون

بله

آروم

درد میکنه

آروم

درد میکنه

تموم شد؟

نظرت چیه؟

کارم خوب بود؟

وو مینگ، درسته؟

همین الان یکی رو میفرستم

تورو برگردونه

بچه خوبی باش و تو خونه بمون

تو این سه روز

از خونه بیرون نرو

قبل اینکه برگردونیم

بذار یه کار دیگه بکنم

الان داری چیکار میکنی؟

فرمانده جیانگ

خیلی نزدیک نیا

فرمانده جیانگ

بدون من

به این راحتی

میتونستی بو آن رو دستگیر کنی؟

خیلی ممنون

الان دیگه میتونی بری خونه استراحت کنی

وایستا

باز چیشده؟

حالا که گذاشتی کمکت کنم

بذار کاری که شروع کردم رو تموم کنم

فقط یه ساعت بهم تو زندان

با لو بو آن بهم وقت بده

شک نکن اطلاعاتی که میخوای رو

از زیر زبونش میکشم

یان نان شینگ

کافیه

نگران نباش

با اون زیاده روی

نمیکنم

واقعا میتونی اینکارو بکنی؟

ارباب

استاد اعظم جیانگ برای بردن محقق هاشون اومدن

فقط یه ساعت

اینکارو واست انجام میدم

وایستا بیام

فرمانده جیانگ، یه جوری وارد آکادمی امپراتوری شدی

انگار هیچ کس اونجا نبوده

محقق های منو بدون هیچ مدرک یا دستور شفاهی ای

برداشتی با خودت بردی

یه موضوع اضطراری بود

تو اونجا نبودی

واسه همین مجبور شدم اول اونا رو بیارم

اونا تو آکادمی امپراتوری دعوا کردن

نه تو خیابون

فرمانده جیانگ

میخوای به جای من به شاگردام تعلیم بدی؟

جرات ندارم از اختیاراتم تجاوز کنم

دیوان بازرسی نه اونا رو بازجویی کرده

نه مجازات شون کرده

فقط آوردیم‌شون اینجا

و بهشون اجازه دادیم تو زندان

به کاراشون فکر کنن

واسه آزادی شون چی میخوای؟

یه ساعت بهم وقت بده

نمیتونم صبر کنم

مجبوری این قضیه رو انقدر بزرگش کنی؟

تویی که داری اینکارو میکنی

مگه قول نداده بودی

باهام در نیفتی؟

دقیقا بعد گفتن این حرف

شاگردای من رو بدون

هیچ دلیل موجهی آوردی اینجا

سولو

من فقط

یه ساعت زمان لازم دارم

باشه

فقط یه ساعت

یه دقیقه هم بیشتر نشه

بیداری الان؟

خوبی؟

تو کی هستی؟

واسه چی واسم پاپوش دوختی؟

مهم نیست من کی ام

دارم واسه یکی عوض پول

یه لطفی میکنم

لطف؟

تو این دنیا

نمیدونی

کی بیشتر از همه ازت متنفره؟

..‌.پسر عمه‌م

لی وو فانگ؟

مگه الان تو تبعید نیست؟

تو تبعید بودنش اثری روی نفرتش از تو نداره

چی میخواد حالا؟

تمام نقاشی ها و خوشنویسی هایی که

واسش هماهنگ کردی ثبت کرده

تو پول اونو به جیب زدی

همه چی رو میدونه

پسره‌ی خسیس

...اون

الان تو تبعیده

بازم چشمش دنبال اون یه ذره پوله؟

فقط داشتم شانسم رو امتحان میکردم

انگار واقعا خیلی حریصی

پول اونو به جیب زدی

و اون الان کارش ساخته شده

قاعدتا میخواد تو هم اندازه اون رنج بکشی

بگو ببینم

اگه این قضیه رو

فاش کنم

بازم میتونی با آرامش

تو آکادمی امپراتوری مطالعه کنی؟

...تو

چقدر میخوای؟

بیا، بشین

خودتو نگاه کن

از یه خانواده ی نجیب زاده ای

از بین این همه کار که میتونستی بکنی

واسه چی دست گذاشتی روی این کار؟

حتی به مردم واسه فروختن نقاشی و خوشنویسی تقلبی کمک کردی

پدربزرگت، معاون وزیر تشریفات

...یه مقام ارشده

این قضیه هیچ ربطی به پدربزرگم نداره

...پسر عمه‌م

پسرعمه‌م و شوهر عمه‌م

ازم خواستن اینکارو بکنم

بعلاوه

من فقط میخواستم یکم پول دربیارم

لی جون و پسرش

قایمکی از ارباب لو

لو بو آن رو آوردن تو این کار؟

جالب شد

نباید بذاری

پدربزرگم

چیزی از این قضیه بفهمه

وگرنه نابود میشم

چقدر میخوای؟

بهت میدم

هرچقدر بخوام میدی؟

باشه

تظاهر میکنم امروز

هیچی از دهن تو نشنیدم

شبیه آدمای صادق هستی

بهت سخت نمیگیرم

لی وو فانگ تو پایتخت نیست

...اگه درآینده به بی پولی خوردم

فهمیدم

اگه پول لازم داشتی

هر وقت خواستی بیا پیش خودم

هرچی دارم

بهت میدم

ببینش

سر تا پات خونی شده

درست نیست اینجوری برگردی

اشکالی نداره

اشکالی نداره

یه ساعت شد

کجان؟

استاد اعظم

اینجان

تمومه

استاد اعظم- استاد اعظم-

عفو کنین- عفو کنین-

خوشحالم حالتون خوبه

میتونین برین خونه

بله

برو

وو مینگ

خوبی؟

خوبم

بدنم سالمه

من دیگه رفتم

وایستا

تو جز محقق های آکادمی امپراتوری نیستی

واسه چی لباس آکادمی امپراتوری رو پوشیدی؟

...من

استاد اعظم

خواهر زاده دور خودتون

رو هم نمیتونین بشناسین؟

برادرزاده؟

عرض ادب عمه جان

عمه؟

واسه کدوم یکی از خانواده های یوئه جیانگی؟

زود برو

دایی

عمه

دفعه بعد

میام دیدنتون

میبینمتون

جیانگ شین بای

واقعا یکی رو پیدا کردی

واسه من پاپوش درست کنی؟

سولو

یه بار گفتی

درگیری بین ما

چیز

مخفیانه ای نیست

حرفای خودت رو به خودت پس میدم

...اینطور نیست

اگه میخوای باهام بجنگی

هر وقت که بخوای می‌پذیرم

سولو

دردسر درست کردم؟

خودت چی فکر میکنی؟

پدربزرگ

پدربزرگ

پدربزرگ- بو آن-

بو آن

نترس

من اینجام

باهات کاری کردن؟

نه

...این خون

خون من نیست

می‌بینین؟

ببینین

من خوبم نگاه کنین

فقط یه مدت کوتاه زندانیم کردن

و بهم گفتن

دیگه دعوا نکنم

همش همین؟

ولی خیلی خشن بودن

...پدربزرگ

باشه

تو خوب باشی کافیه

من خوبم پدربزرگ

خوبه

دخترم

عصبانی نباش

مادر و پدربزرگت اومدن اینجا

عدالت رو واست برقرار کنن

قبیله یوئه جیانگ

همیشه برحق بوده

هیچ کس تا حالا همچین کار مسخره ای نکرده بود

چی؟

خواهرت به سختی تونسته کارش رو شروع کنه

اونوقت تو

انقدر زود داری

پایین میکشیش؟

شین بای

رابطه شما این اواخر بهتر نشده بود؟

چرا باز دعوا کردین؟

بعلاوه

وقتی تو خونه

باهم دعوا کنین

بهش میگن اختلاف خانوادگی

وقتی بیرون دعوا میکنین

میشه اختلاف بین مسئولین

تو همیشه آروم و باملاحظه بودی

چرا این بار همچین کاری کردی؟

سولو

این دفعه

اشتباه از من بود

من

ازت معذرت میخوام

میشه بهمون بگی

چطور شده یهویی

خواهرزاده پیدا کردیم

خواهرزاده؟

کدوم خواهرزاده؟

از کدوم شاخه‌ی قبیله؟

فقط واسه

دفاع از یه مرد جوون

پاشدی اومدی

آکادمی امپراتوری یکی رو دستگیر کردی؟

سولو بس کن

فکر میکنم از وضعیتی که یه غریبه

توش گیر کرده بود استفاده کردی

تا بیای اونجا و کار رو واسه من سخت کنی

کدوم مرد جوون؟

سولو

چه شکلی بود؟

احیانا

قدش انقدر بود

پوستش روشن و لاغر بود

و قشنگ بود

ولی نه به قشنگی من؟

شاید

شاید نداریم

آره یا نه؟

آره یا نه؟

واقعا همچین خواهرزاده ای

تو فامیل داریم؟

هنوز میدونی که باید برگردی؟

به زودی به حالت عادی برمیگردی

معلومه که باید برگردم

داری نقاشی میکشی؟

آره

ولی این بار

به دلایلی

خوب نمیتونم بکشمش

نظرت چیه

بذاری من به جات بکشمش؟

انقدر فخرفروشی نکن

حتی قیافه منو یادت نمیاد

چطور میخوای بکشی؟

نمیدونی

من یه مهارت منحصر به فرد دارم

تمومه

چرا منو به جاش کشیدی؟

عوض شدم

کی اتفاق افتاد؟

پس واسه این بود خودمو کشیدی

شبیه منه

جنابعالی

یه جفت چشم عجیب غریب داری

هیچ کس رو نمیتونی تشخیص بدی

ولی میتونی چهره یه نفر رو انقدر شبیه‌ش نقاشی کنی

اگه خوشت اومد

بازم

نقاشیت رو میکشم

واقعا؟

واقعا

باشه

از این به بعد

همیشه اجازه میدم نقاشی منو بکشی

حتما

[شکوفه زیبایی]

راحت باش [شکوفه زیبایی]

الان میام اونجا

باشه

بانو یان

بانو یان

شکوفه زیبایی

بالاخره دوباره بازگشایی شد

دوباره

غیب نشی ها

صورت منو نگاه کن

اگه سه روز نبینمت زشت میشم

بانو بائو، خیلی بزرگش میکنی

بعدا بهت مفتی خدمت میکنم

و حسابی حواسم به پوستت میشه

باشه

لطفا اونجا منتظرم بمون

الان میام

رئیس

چت شده؟

بدون هیچ توضیح یا یادداشتی

یهویی از شهر رفتی

میدونی من و روچیان

چقدر نگرانت بودیم؟

رئیس

خبر نداری

وقتی نبودی

چه اتفاقایی افتاد

میدونم

میدونی؟

منظورم اینه

میتونم حدس بزنم

حتما خیلی سرت شلوغ بوده

درسته؟

طفلکی

حتما خیلی سرت شلوغ بوده

وقتشه ماسک منو پاک کنین

یکی کمکم کنه

یه مشتری دنبال شما میگرده

زودباشین

برگردین سرکارتون

حواستون به مشتری ها باشه

اومدم صبر کنین

مشتری مداری کنین

یان نان شینگ

...نان شینگ

خیلی دلم واست تنگ شده بود

هر روز اینجا منتظرت بودم

بالاخره برگشتی

خیلی دلم واست تنگ شده بود

...عرض ادب

خودتو اذیت نکن

یه عالمه حرف باهات دارم

بریم

بریم داخل صحبت کنیم

...نان شینگ

...تو باید

نان شینگ

باید بهم قول بدی

دل شین بای رو به دست بیاری

...من

تسلیم نشو

شین بای

هیچ تجربه ای تو رابطه نداره

دیگه جوون هم نیست

راحت میشه به دستش آورد

بهم اعتماد کن

بانوی من، چرا نگرش شما

یهویی انقدر عوض شد؟

مطمئنین

یکی مثل من رو

به عنوان عروس میتونین قبول کنین؟

دوست دارم

آزاد و علاف باشم

بعلاوه

آدم با نزاکتی نیستم

و اخلاقمم بده

...و

خیلی خوب

همش تقصیر مادره

مادر؟

یه مادر مثل من

میخوای؟

نگران نباش

مثل دختر خودم باهات رفتار میکنم

الکی طرف شین بای رو نمیگیرم

و اجازه نمیدم اذیت بشی

بعلاوه

دیگه مادرشوهر بدجنسی هم نمیشم

هنوزم شبیه

مادر شوهرای بدجنسم؟

نه

پس بازم منو مادر صدا کن

مادر

مثل صدای موسیقی به گوشم میاد

مادر

اول صبحی واسه انجام امور رسمی

اومدین اینجا؟

بهش فکر کردم

یان نان شینگ

شاید یه آدم عادی باشه

ولی شهرت زیادی

تو پایتخت داره

خیلی بهت میاد

از همه مهم تر

وقتی با یه دختر معمولی ازدواج کنی

دیگه واسه اعلیحضرت تهدید به حساب نمیای

مادر

نمیخوام

تو این ازدواج

بیشتر از این درگیر ملاحظات و محاسبات بشم

جیانگ شین بای

از مادرت میخوای چیکار کنه؟

دارم باهات کنار میام

همه محاسبات و ملاحظات

ایده منه

درسته؟

به تو ربطی نداره

مهم نیست چی بشه

شما دوتا باید

هرچی زودتر نامزد کنین

بعلاوه

دیگه بیشتر از این

دردسر درست نکن

مادر

از این به بعد

مقدمات ازدواجم با یان نان شینگ رو

در اسرع وقت آماده میکنم

ممنون مادر

ممنون که موافقت کردین

پس من دیگه برم

[شکوفه زیبایی]

خدانگهدار بانو [شکوفه زیبایی]

لطفا بازم تشریف بیارین

روچیان، رو چیان رو چیان

رو چیان

رو چیان

وای نه

چی شده؟

نامزدم مرده

چی شده؟

دیشب خواب دیدم مرده

خواب بود؟

دفعه بعد

همه حرفاتو یه جا بگو، باشه؟

نه

با گریه از خواب پریدم

بهش که فکر میکنم

دیگه جرات ندارم دنبالش بگردم

باید یه چیزی رو بدونی

خواب

و واقعیت برعکس همن

واقعا؟

بله

بانو یان اینجاست؟

خوش اومدین

بانو سای آر

جناب لان

شنیدم مدل آرایش جدید

بانو یان بی نظیره

میخواستم بدونم میتونین

کمکم کنین نقص چهره‌م رو بپوشونم؟

نقص؟

جناب لان، مهارت آرایش شما

واقعا بی نظیره

تا حالا متوجه

جای زخم روی صورت‌تون نشده بودم

بانو یان

حتما میدونی

گروه چینگ فنگ

مدت هاست تو چایخونه‌ی لونگ شین اجرا میکنه

الان لی وو فانگ محکوم و تبعید شده

باید یه جای دیگه رو واسه اجرا پیدا کنیم

واقعا نگران

از بین بردن این زخمم

هرچی نباشه

من رهبر گروهم

همه روی من حساب میکنن

جناب لان

چطوری این زخم

روی صورت‌تون افتاده؟

داستانش طولانیه

وقتی دوازده سالم بود

تو یه سفر

از گروهم جدا شدم

وقتی داشتم راهم رو پیدا میکردم

به یه گروه راهزن برخورد کردم

داشتن از

یه بانوی باردار دزدی میکردن

اون زن

منو دید

و فریاد زد که کمکش کنم

تهش

اون راهزن ها

همشون دنبال من افتادن

یه فاجعه بود

من یه نوجوون عادی بودم

که داشتم از اونجا رد میشدم

اصلا قرار نبود قهرمان باشم

اصلا نمیتونستم باهاشون در بیفتم

اینجوری شد که

این زخم رو برداشتم

وگرنه

عمرا اینجوری نمیشد

همش تقصیر اون زن بود

خیلی حرف زدم

بانو یان

به نظرت

میتونی این جای زخم رو

از روی صورتم پاک کنی؟

شما کار خوبی کردین

نجات یه آدم ارزشش از

ساختن یه معبد هفت طبقه بیشتره

مگه نه؟

دقیقا کار بزرگی کردین

خودم نمیخواستم

شما که نمیدونین

اون زن

ازم خواست با دخترش

که هنوز دنیا نیومده بود ازدواج کنم

اگه در آینده بیاد سراغم

چیکار

باید بکنم؟

خیلی حرف زدم

بانو یان

به نظرت

میتونی این جای زخم رو

از صورتم ببری؟

بله

میکشمت

بزمجه بزمجه

واقعا حالش خوبه؟

برادر

برادر

برادر برادر

...برادر، برادر

پس

جناب لو نمیدونه

‌...لی جون و پسرش

از نوه عزیزش سو استفاده کردن؟

نمیدونم

اگه میدونست

حتما بهم میریخت

مطمئنا احساسش بدتر از

شکنجه شدن به دست من بوده

اگه این قضیه لو بره

جالب ترم میشه

فعلا نمیتونیم اینکارو بکنیم

هرچی بیشتر برگ برنده تو دستمون داشته باشیم

شانس‌مون واسه پیروزی بیشتر میشه

درسته

لو دینگ ژائو

بالای بیست ساله داره از تجارت زورنیا سود میبره

راحت نمیشه شکستش داد

اگه اشتباهی بکنیم

کل بازی رو میبازیم

آخرین بار این کبوتر خونه

کی تمیز شده؟

واسه همین گفتم بیای اینجا

چقدر خوبی تو آخه

باید مراقبت باشی

قبلا لو دینگ ژائو

تونست پدرت رو قربانی خودش کنه

الانم میتونه همون کارو با تو بکنه

ازش نمیترسم

اون زمان

پدرم تنهایی جنگید

ولی الان

من شماها رو دارم

برادرم و یائو چیان شو

تو راه تینگ ژو هستن

برادرم که باشه

مطمئنم حتما یه چیزی پیدا میکنن

منم یه خبرایی دارم

ربطی به پرونده زورنیا نداره

به یان نان شینگ مربوط میشه

درسته بهش قول دادم بهت نگم

فکر کنم

به تو نزدیک ترم

تا اون

بگو ببینم

ازم خواسته دنبال یکی بگردم

میدونی دیگه درسته؟

پیداش کردم

طرف گمشده

و احتمالا مرده

...تو

مطمئنی؟

این یارو با کسی که

اون توصیف کرده کاملا همخونی داره

چون خیلی وقته داره دنبالش میگرده

مطمئنا قبولش واسش سخت میشه

منم ناراحتم شدم

قبل اینکه تصمیم بگیرم با تو

درموردش صحبت کنم چند روزی رو بهش فکر کردم

راستش رو بهش بگو

مطمئنی؟

حقشه واقعیت رو بدونه

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ ویراستار: Raha مترجم: سولی

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.