Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت 21]
[تالار جینگ شنگ]
چرا همتون خونه منین؟
چه اتفاقی برای صورتم افتاده؟
!برات یه هدیه ترتیب دادیم
دیگه نیازی نیست نقاب بزنی
!بینی من
روی بینیت
یه عمل زیبایی انجام دادم
!عمل زیبایی
...تو
...تو
...تو
!جیانگ شین بای
فکر نکن میتونی
چون باهم متحد شدیم
توی همه چیز برام تصمیم بگیری
چرا
فقط منو سرزنش میکنی؟ (م: بچه مظلومم)
!برو بیرون
از این به بعد توی کار همدیگه دخالت نمیکنیم
یان نان شینگ
بینی اش درست شد
اما عقلشو از دست داد
!همگی، برین بیرون
نمیخوام ببینمتون
میشه لطفا
ما رو تنها بزارین؟
باشه
بی لی
من و جایا هم امیدواریم
بتونی وسواست رو رها کنی
و دیگه این نقاب رو نزنی
برادر
جایا رفته
باید ادامه بدی
منم همینطور
فرمانده شانگ
تو قهرمان بزرگی هستی
حتما میتونی خودتو جمع و حور کنی
مهم نیست چه اتفاقی میوفته
من باهات میمونم
فرمانده شانگ
تمام شب بیدار بودی؟
سای آر
باهام بیا بریم یه جایی
جایا
این نقاب
از سنگ معدن شهرت ساخته شده
و عشق به زادگاهت رو حمل میکنه
اینجا دفنش کردم
روبروی زادگاهته
وقتی دلت تنگ شد
به دوردست ها نگاه کن
خوب از برادر محافظت میکنم
توام مراقبش باش
و در امان نگهش دار
جایا
دیگه اینجا نمیام
میخوام به سمت آینده پیش برم
بانو جایا
لطفا به فرمانده شانگ برکت بده
[گام به سوی موفقیت]
امروز نیازی نیست اینجا رو تمیز کنی
میتونی بری
استاد اعظم
چرا اینجایی؟
...اومدم اینجا تا
دنبالم کردی؟
چرا اینکارو بکنم؟
از اونجایی که اسمم رو میدونی
پس میتونستی بفهمی
که استاد اعظم آکادمی امپراتوریم
اومدی اینجا
تا متوجهت بشم
درست نیست
افراد زیادی رو مثل تو دیدم
یه آدم معمولی که حساب گر خوبی هستی
فقط تسلیم شو
درسته چون برده ای تحقیرت نمیکنم
اما به این معنی نیست
که ازت خوشم میاد
...این
این لباس منه
اینجا جاییه که باید باشم
اون روز که از حال رفتی
بردمت خونه تا استراحت کنی
تا وقتی که باهم شام خوردیم
نمیدونستم استاد اعظمی
اما بعد از اینکه فهمیدم هم قصد دیگه ای نداشتم
زیادم بهش فکر نکردم
فقط فکر کردم
مثل یکی دیگه از دوستامی
که برای شام اومدی خونه ام
یه دوست؟
تو
منو دوست خودت می بینی؟
آره
دوستمی
میدونی
چه نوع دوستایی نیاز دارم؟
چه دوستایی؟
مهم نیست چه اتفاقی میوفته
توی چه شرایطی
میتونن کنارم باشن
و افراد من باشن
اینطوری میتونن دوستای من باشن
افرادت باشن؟
بنابراین
دیگه این حرف رو که
دوست منی رو نزن
این به هویتت
اصلا ارتباطی نداره
سولو
رئیس یان
رئیس یان
ازت خواستم اینجا رو تمیز کنی
چطور جرات کردی سستی کنی
و مزاحم استاد اعظم بشی؟
تو ازش خواستی اینجا رو تمیز کنه؟
آره
اسمش لیو رو چیانه
اون شاگرد برده آکادمیه که
براش استثنا قائل شده
اون بهمون گفت
میخواد کار کنه تا پول کلاسای آکادمی رو بده
پس ماهم خواستم
کارای آکادمی رو انجام بده
با این حال
به عنوان یک برده
صلاحیت شرکت در امتحانات امپراتوری رو نداری
و هیچوقت نمیتونی مقام رسمی بشی
درس خوندنت توی
آکادمی امپراتوری چه فایده ای داره؟
چرا هنوز اینجا وایسادی؟
گمشو
مقام رسمی شدن تنها هدف درس خوندنه؟
مردم مطالعه میکنن تا خودشون رو
درستکار، خوش اخلاق
و خیرخواه بار بیارن
رئیس یان، به عنوان یه استاد
چطور میتونی شاگردت رو براساس
ارزش های قدیمی قضاوت کنی؟
قصدی برای تحقیرش نداشتم
فقط میخواستم
قوانین رو بهش یاد بدم
استاد اعظم
رئیس یان
لطفا بخاطرم بحث نکنین
از بچگی
حرفای تحقیر آمیز زیادی
مثل اینا شنیدم
اگه به همچین کلماتی گوش میدادم
برای تحصیل اینجا نمیومدم
درسته برده ام
اما ازش خجالت نمیکشم
مهم نیست بقیه چی میگن
نمیتونه بهم صدمه ای بزنه
با اجازه مرخص میشم
سولو
یکم از حقوقم رو
به عنوان دستمزد
بده به لیو رو چیان
نگو از طرف منه
فقط بهش بگو حقوقش رو بیشتر کردی
سولو
!تو خیلی مهربونی
...اون فقط یه برده است- ما توی آکادمی امپراتوری هستیم-
لطفا استاد اعظم صدام کن
باشه
استاد اعظم
براتون میوه تازه آوردم
نه ممنون
باید به یه کارایی برسم
[عمارت شانگ]
درسته بینیات خوب شده
اما مدتی طول میکشه تا
حس بویاییت برگرده
مشکلی نیست
بسپارش به من
حتما حس بویایی
فرمانده شانگ رو برمیگردونم
هیچوقت به کسی مدیون نمیمونم
اگه هر مشکلی داره
فقط بهم خبر بده
پس باهات تعارف نمیکنم
راستش
ازت میخوام
یکی رو برام پیدا کنی
میدونم کیه
رئیس
میخوای پسری که
نجاتت داده رو پیدا کنی درسته؟
دیوان بازرسی
تو پیدا کردن بقیه
از گارد سلطنتی خیلی بهتره
چرا از جیانگ شین بای کمک نمیخوای؟
نمیخوام اون دیگه
نگران این موضوع باشه
بنابراین
فقط میتونم از تو بخوام
باشه
ممنونم
!عالیه
استاد اعظم
استاد اعظم
اینبار اتفاقی همدیگه رو دیدیم
دنبالت نکردم
میدونم
امروز توی آکادمی
درباره ات اشتباه قضاوت کردم
نگرانش نباش
واقعا برام مهم نیست
استاد اعظم
بذارین اینا رو براتون بیارم
ممنونم
استاد اعظم
یکی از افراد آکادمی بهم گفت
حقوقم رو بیشتر کردی
ممنونم
لیاقتش رو داری
توام میری این طرف؟
کتابا رو براتون میارم
بذارین باهاتون بیام
کجا میری؟
دارم میرم کتابفروشی
پس منم باهاتون میام
دیر وقته
چرا هنوز برنگشته؟
حتی اگه نمیخوای برای شام بیای خونه باید دارو بزاری روی زخمات
بانو یان
اربابت کجاست؟
از ظهر تا حالا توی اتاق
داره درباره پرونده لی وو فانگ
مطالعه میکنه
میتونین برین داخل
مزاحمتون نمیشم
ممنونم
تمام روز فقط
به پرونده اهمیت میدی
چرا نیومدی خونه داروی زخمت رو عوض کنی؟
سرجات بشین
بیا انجامش بدم
چیشده؟
چیکار میکنی؟
لباسات رو درمیارم
چطور میتونم با لباس دارو بزنم برات؟
به نظرم مناسب نیست
چرا خجالت میکشی؟
توی خونه هم
خودم برات دارو زدم
بهرحال اینجا خونه نیست
اینجا دیوان بازرسیه
از چی میترسی؟
هیچکس دیگه ای اینجا نیست
...به هر حال
...به هر حال
احساس عجیبی داره
خیلی دردسر داری
باشه
بیا
حالا چی؟
راستش
زخمم
تقریبا خوب شده
میدونستم
اگه نمیخوای برات دارو بزنم
حداقل میتونی دارو رو بخوری
خوشبختانه
باهوش بودم
دیدی؟ آماده اش کردم
خیلی خوبه
سرد نشده
بیا
بذار بهت بدمش
دیگه گرم نیست
برات سردش میکنم
باشه
الان خنک تره
صبر کن
فهمیدم
فرمانده جیانگ بزرگ
از تلخی
میترسه؟
کی گفته از تلخی میترسم؟
پس بخورش
بخورش
بیا
دیگه تلخ نیست، مگه نه؟
♫شب با تو میشینم و به صدای باد گوش میکنم♫
نیست
♫ قدم به قدم، هیچ حرفی گفته نمیشه♫
♫در معرض دید قرار گرفتی♫
♫کی چهره ات تیره شد؟♫
♫و چه زمانی واضحه؟♫
♫قصد ندارم قلبت رو بشکنم♫
♫بی صدا در آغوشم بیفت♫
افسر یائو
میری خونه؟
آره
خوب
پس فرمانده رفته خونه؟
خیلی دیر وقته
فکر کنم رفته
یه نگاهی بنداز و در رو قفل کن
باشه
خیلی احمقی
فقط چون لی وو فانگ
گفته بود بیای اونجا، توام اومدی؟
چیکار میتونستم بکنم؟
میتونستم وایسم بهت صدمه بزنه
و هیچ کاری نکنم؟
اگه میخواست تو رو بترسونه چی؟
اگه حالم خوب بود چی؟
نمیتونستم خطر کنم
اون زمان
وقتی پدرم داشت درباره
پرونده زورنیا تحقیق میکرد
اون یه شاهد
خیلی مهم پیدا کرد
تا وقتی شاهد شهادت میداد
اون میتونست نیروی
پشت زورنیا رو نابود کنه
با این حال
شب قبل از شهادت شاهد
علیه شخص پشت زورنیا
شاهد فوت کرد
و تمام خانواده اشم کشته شدن
قاتل پیدا شد؟
این مسئله
درد مادام العمر پدرم شد
اون شاهد
هم نام خانوادگی تو رو داشت
اونم یان بود
اسمش یان ژی ژونگ بود
...راستش
نام خانوداگیم یان نیست
مادرم گفت
نام خانوادگی کسی که
نجاتم داده رو بهم داده
نام خانوادگی اون یان بوده
یان نان شینگ
درسته تو
هیچ نسبتی با یان ژی ژونگ نداری
...درسته شاهدم نیستی
ولی
هر وقت به این فکر میکنم
که لی وو فانگ تو رو دزدید
و وادارم کرد تسلیم بشم
هر وقت فکر میکنم
نزدیک بود بخاطر من
چقدر صدمه ببینی
...هر وقت فکر میکنم
اما من بهت اعتماد دارم
باور دارم که
تو دیگه اون
جیانگ شین بای قدیم نیستی
حالا توام
میتونی به مردم اهمیت بدی
و هر فردی رو که جلوته نجات بدی
توام میتونی ازم محافظت کنی
حتما اینکارو میکنم
گرسنه ای؟
بیا بریم خونه غذا بخوریم
احساس میکنم خیلی گرسنمه
چرا در قفله؟
کسی اینجا هست؟
کسی اینجا هست؟
فکر کنم از بیرون قفل شده
باید چیکار کنیم؟
نگران نباش
فردا روز باز کردن درهاست
دو ساعت زودتر از همیشه
درها رو باز میکنن
روز باز کردن درها چیه؟
دیوان بازرسی
روز اول ماه و روز پانزدهم ماه
به روز به اسم باز کردن درها داره
در دیوان بازرسی رو باز میکنیم
و اگه مردم عادی
هر گونه بی عدالتی در حقشون شده باشه
میتونن بیان و شکایت کنن
بیا امشب همینجا بمونیم
فردا
به محض اینکه
درها باز شد
میبرمت یه چیز خوشمزه بخوری
باشه
ولی
...ما
میدونم
میخوای ازم محافظت کنی
اما هنوز امیدوارم
در آینده با هر مشکلی روبرو شدی
بتونی باهم باهاش مواجه بشیم
همه چیز رو خودت
تحمل نکن
یا خودت درباره اش تصمیم نگیر
حداقل باید بهم بگی
باشه؟
باشه؟
با تو حرف میزنم
خوابیدی؟
الکی خودتو به خواب نزن
ساده لوح نیستم
واقعا خوابیدی؟
زخمی شدی
ولی هنوزم سخت کار میکنی
حتما خیلی خسته شدی
چرا اینقدر جذابی؟ (م: موافقم موافقم)
(م: آره جون خودت تو خوابی ماهم باور کردیم)
[تالار گوانگ یو]
ژی یی
خیلی وقته شب ها
اصلا نمیتونی بخوابی
اینجوری خوب نیست
با دیدنش دلم میشکنه
چطوره
بگیم یه طبیب سلطنتی بیاد معاینه ات کنه؟
چه معاینه ای؟
دیروز که وارد قصر شدم
ملکه بهم گفت
نصف ماه پیش
شین بای و شانگ بی لی
هر دو توسط اعلیحضرت احضار شدن
اعلیحضرت حتی ازشون عصبانی شده
اصلا نمیدونم
بینشون چخبر شده
فقط فکر بهشم عصبانیم میکنه
درد میکنه
اصلا بهت دست نزدم
بازم درد میکنه
باشه تقصیر منه
نگران نباش
از اون موقع خیلی وقته گذشته
چیزی نمیشه
بودن با امپراتور مثل بودن با یک ببره
تو که میدونی شین بای چطوریه
از وقتی بچه بوده
فقط خبرای خوب رو بهمون میگه
حتی نمیدونیم
چیشده؟
اصلا نمیتونیم کمک کنیم
چطوره؟
برم دیوان بازرسی
و ازش بپرسم چه اتفاقی افتاده؟
نه
خیلی وقته گذشته
اما اون حتی برای دیدنمم نیومده
چرا تو بری دیدنش؟
نرو
باشه
نمیرم
امروز روز
باز کردن درهای دیوان بازرسیه؟
تکون نخور، هنوز تمومش نکردم
میرم پسرم رو گزارش بدم
و بگم پسرم ناخلفه
و توی خونه به حرفم گوش نمیده
اینقدر زود؟
تموم شده
باید درست نگاه کنی
هنوز درست نیست
نمیخوام، همینجوری میرم
ارباب
ارباب؟
ارباب
چرا شما دوتا اینجا خوابیدین؟
درباره اش
به هیچکس نگو
خیلی دیر شده
درسته؟ نگاه کن
آره
میتونم توضیح بدم
خفه شو
تو بگو
بگو دیگه
حرف بزن
فرمانده حیانگ
بین شما و بانو یان
چخبر شده؟
شما دونفر
با همدیگه ایین؟
شایعه ها صحت داره؟
با چیزی که پیش میاد
بالاخره باید روبرو بشیم
!ژی یی
عصبانی نشو
ژی یی
!ولش کن
یان نان شینگ
چیزی نیست
مهم نیست چه اتفاقی میوفته
با همدیگه باهاش روبرو میشیم
...من
مگه از پایتخت نرفته بود؟
نکنه این روزا
تو مخفیش کرده بودی؟
آره
این مدت
یان نان شینگ
توی خونه من زندگی کرده
اون یه طبیب دوره گرده ساده است
مفت و مجانی توی خونه ات مونده
شما دوتا
دیگه چیکار کردین؟
...ما حتی
باهم آشتی کردیم و بهم برگشتیم
میخوام تنها با یان نان شینگ حرف بزنم
برو بیرون
مشکلی نداری؟
ندارم
خوب حرف بزنین
نگران نباش
کار احمقانه ای انجام نمیدم
برو
تو نمیری؟
زود تونست پیدام کنه
این دختر
خیلی شبیه مادرته
اون باهوش
ملایم
و مهربونه
مگه نه، عمو یان؟
قیمتت رو بگو
چه قیمتی؟
برای ترک کردن شین بای چقدر پول میخوای؟
انتظار نداشتم
همچین حرفای کلیشه ای
از دهن شاهدخت
بیاد بیرون
چقدر دمده است
خجالت میکشی درسته؟
باشه
من بهت قیمت میدم
صد تیل طلا
برای داشتن یک زندگی خوب کافیه
تا وقتی بری
فورا بهت میدمش
این چیه؟
گفتی 100 تیل طلا بهم میدی
اما من هنوزم چیزی نمیبینم
با بقیه فرق دارم
سر حرفم میمونم
همین الان بهت میدمش
حالا که بهت قول دادم
بهت با طلا پاداش میدم
به شرطی که بری
اگه صد تیل طلا بهم بدی
منم بهت صد تیل طلا
و یک سکه مسی میدم
اگه هزار تیل طلا بهم بدی
منم بهت هزار تیل طلا
و یک سکه مسی میدم
!تو
همیشه بیشتر از تو میدم
چرا مزخرف میگن؟
میخوان دعوا کنن؟
بذار خودشونو خالی کنن
اگه منتظر بمونیم خودشون
احساساتشون رو خالی کنن
بعدش
همه چیز قابل مذاکره است
منطقیه
بیا بازم گوش بدیم
تو خائنی
باهات به عنوان بهترین دوستم رفتار کردم
اما تو پسرم رو اغوا کردی
و احساساتم رو فریب دادی
چطوری بهت دروغ گفتم
قبل از اینکه تو رو ببینم
پسرت رو دیده بودم
چطوری بهت دروغ گفتم؟
!تو
من چی؟
گفتی دوست صمیمیتم اما دست کمم گرفتی
فکر کردی خیلی خوبی؟
خیلی بی عاطفه ای
دارن دعوا میکنن
کی از بالا بهت نگاه کردم؟
هیچوقت
چون خودت میگی اشکالی نداره
پس احساساتت صادقانه است
وقتی حرف های قشنگ میزنم بهترین دوستت میشم
وقتی اینکارو نکنم یه آدم بی عاطفم
تو خیلی مادرشوهر بدی هستی
...بدجنس
مادرشوهر بدجنس؟
!مادرشوهر بدجنس
باشه
پس یه مادر شوهر بدجنس میشم
منو زدی؟
بیا یکم بیشتر صبر کنیم
خیلی نگرانم
فقط صبر کن
باشه
!یان نان شینگ
زود باش
ولش کن
ولش کن
بسه دیگه یان نان شینگ- دعوا نکنین-
!ژی یی
چرا دعوا میکنی؟
تو یه شاهدختی
چیکار میکنی؟
طرف منی یا اون؟
به من هیچ ربطی نداره
ژی یی
نمیتونی بخوابی؟
چیشده؟
عصبانیم
راستش
این روزا همش
به یان نان شینگ فکر میکردم
اما اون این چیزا رو بهم گفت
چی گفت؟
گفت فقط به چیزی که بخوام، گوش میدم
گفت مغرور
و غیر منطقیم
حتی گفت مادرشوهر بدیم
مادرشوهر بدی نیستم
مگه نه؟
چرا هیچی نمیگی؟
من اونجور آدمی نیستم، درسته؟
تو معمولا اینجوری نیستی
ولی
بیشتر به مردم و چیزهای اطراف
شین بای اهمیت میدی
این نگرانیت تو رو مضطرب میکنه
بنابراین
رفتارت با یان نان شینگ
یکم دقیق تر بوده
ببین
امروز مردم زیادی
شین بای و یان نان شینگ رو
با همدیگه دیدن
توام همچین دردسری درست کردی
کی میدونه اون مردم
الان دارن
درباره اش چی میگن؟
باید چیکار کنم؟
فقط عصبانی بودم
نتونستم جلوی خودمو بگیرم
گریه نکن
اشکالی نداره
اون آدمای احمق
حداکثرش میگن که
شکوفه زیبایی بسته شده
چون از قدرتت سوء استفاده کردی
و یه شخص عادی رو اذیت کردی
اما اشکالی نداره
این چطوره؟
یان نان شینگ با شین بای زندگی میکنه
چون جایی برای موندن نداره
به نظر من
باید اجازه بدی یان نان شینگ دوباره شکوفه زیبایی رو باز کنه
سولو قبلاً بهم گفته
شین بای سند مالکیت رو ازش گرفته
حتی سولو هم
الان رفته
طرف برادرش؟
اینکه خوبه
این محبت خواهر و برادریه
مگه نه؟
باشه
شکوفه زیبایی میتونه باز بشه
اما یان نان شینگ
هیچوقت نمیتونه عروسم بشه
چرا؟
تو نمی فهمی
وقتی شین بای
با بانوی جوان پی قرار آشنایی داشت
از یان نان شینگ خواستم واسطه بشه
اگه پی لین فو
بفهمه که شین بای
همسر سابقش رو برای
قرار آشنایی با دخترش آورده
و آخرشم باهاش بد رفتاری کرده
ممکنه عصبانی بشه و با شین بای بد رفتاری کنه
بعد باید چیکار کنیم؟
اینقدر پیچیده است؟
آره همینقدر پیچیده است
بیا فعلا پی لین فو رو بزاریم کنار
خود یان نان شینگ
دردسر سازه
شین بای الان روی یه یخ نازک قدم میزنه
نمیتونم اجازه بدم بخاطرش صدمه ببینه
بنابراین
باید جداشون کنم
و مادرشوهر بدی باشم
چرا عشق
آنقدر سخته؟
از پرواز توی آسمونم سخت تره
از دنیا می پرسم
عشق چیه؟
...من فقط
خیلی خوب
حرف نزن
فقط یه چیز رو یادت باشه
مواظب شکوفه زیبایی باش
اگه اتفاقی افتاد
فورا بهم بگو
زیر نظرش میگیرم
چه اتفاقی برای صورتت افتاده؟
کی کتکت زده؟
بذار ببینم
چرا اینقدر قرمزه؟
اثر پنج تا انگشته؟
آره
دستت رو بیار و بررسی کن
مقایسه اش کن
سایزش درست نیست؟
من نبودم
داری خنگ بازی میکنی
تمام روز چیزی نخوردی
اول یکم غذا بخور
این نون پیازچه و رون مرغه
هر دوشون غذای مورد علاقته
به موقع نیومدم نجاتت بدم
چون میخواستم بهتون وقت بدم
تا بتونین
خشمتون رو بریزین بیرون
و با هم صادق باشین
چه ترفند مزخرفیه؟
صادقانه بگم
خوبه که شما دونفر
همچین بلایی سر هم آوردین
چطوری خوبه؟
اول اینکه
به خاطر مردم
مادرم دیگه تو رو هدف قرار نمیده
دوم
از اونجایی که همه
درباره رابطه امون میدونن
عمارت یوئه جیانگ
دیگه نادیده اش نمیگیره
لی وو فانگ
از قبل تو رو زیر نظر داشت
این یعنی
افراد پشت سرشم
حواسشون به تو هست
میترسم
نتونم دیگه
تنهایی ازت محافظت کنم
بنابراین
خواستی بهم برگردیم
و عمومیش کنیم
تا عمارت یوئه جیانگ
هم ازم محافظت کنه؟
پس
دلیل دیگه ای
هم هست؟
به نظرت چه دلیل دیگه ای
میتونه باشه؟
تو
خیلی عجیبی
از کجا بدونم؟
تو خیلی باهوشی
چطور ممکنه ندونی؟
من باهوش نیستم
باید بهم بگی
این چیه؟
شکوفه زیبایی میتونه باز بشه
حالا که رئیست منم
هیچکس
جرات نمیکنه دوباره بیرونت کنه
چطور گرفتیش؟
راه های خودمو دارم
وقتی لی وو فانگ
اون روز منو دزدید
این چیز مهمی بود
که میخواستی درباره اش
باهام صحبت کنی؟
...پس
پس ازت ممنونم
منظورت از گفتن "باشه ممنونم" چیه؟
بازم راضی نیستی؟
صبر کن
ببین این چیه
دوباره چیه؟
سند خونه ات رو
هم برگردوندم
...تو
...تو
...واقعا
میتونی هرکاری میخوای بکنی
نه، یان نان شینگ
...من نمیخوام
نمیخوام بیرونت کنم
کافیه، بس کن
اگه فکر میکنی
دوست داری اینجا زندگی کنی
البته که میتونی بمونی
نیازی نیست
اینجا رو دوست ندارم
به هرحال بهم سند خونه
و مغازه رو دادی
...فردا
فردا
جابجا میشم
نه، یان نان شینگ
هنوز چیزی نخوردی
ممنونم
!یان نان شینگ
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.