All language subtitles for Follow.Your.Heart.2024.S01E19

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha

[قلبت رو دنبال کن]

[قسمت 19]

[آکادمی امپراتوری]

بهت گفته بودم نیا

چرا دنبالم اومدی؟

بدون غذا خوردن رفتی

نگرانت شدم

نمیترسی بقیه ببیننت

تا وقتی تو هستی

از کسی نمیترسم

راستی

بازم میریم دنبال ژنرال نان

برگردونیمش؟

الان وقتش نیست

که با شانگ بی لی

مقابله کنیم

اگه به اندازه کافی عاقل

و آروم بود

نمیذاشت نان جی فنگ

توی همچین خطری بیوقته

بیا برگردیم

زود باش بخور

این میگو رو امتحان کن، خیلی خوشمزه است

مهم نیست چقدر سرت شلوغه

باید سر وقت غذا بخوری

این بادمجون رو امتحان کن

بیشتر بخور

راستش

احساسات سولو رو

میتونم درک کنم

اخیرا اتفاقات زیادی افتاده

اما اون هیچ نقشی

توی تصمیم گیری نداشت

حتی بهش خبرم ندادیم

اگه منم بودم

عصبانی میشدم

همه چیز رو شنیدی؟

اما دلیل عصبانیت اون

این چیزا نیست

وقتی بحث مسائل مهم باشه

باید بتونه همه چیز رو اولویت بندی کنه

اون دیگه بچه نیست

این اصلا ربطی

به بچه بودنش نداره

برای اون

خانواده از همه چیز مهم تره

یان نان شینگ

خانواده من

باهات بد رفتار کردن

چرا هنوزم

ازشون دفاع میکنی؟

نه

من ناراحت نیستم

هر روز خوب میخورم و لباس خوب میپوشم

مگه نه؟

چی برای ناراحتی هست؟

زیاد فکر نکن

بیا بخوریم

بعد از شام

میبرمت یه جایی

[خیابان فن هو]

اینقدر عصبی نباش

توی بازار ارواح

جاسوسای زیادی نیست

آروم باش

اینجا منتظرم باش

کجا میری؟

منتظرم باش

پیشگوی پارسی

خوش اومدی فرزندم

منم

خوب بگو قضیه چیه؟

بعدا یه دوستی رو میارم اینجا

اهمیتی نداره چیکار میکنی

باید خوشحالش کنی

اگه اینطوره

با توانایی های من

...من

مطمئنم میتونم انجامش بدم

بهش حرفای قشنگ بزن

زود میام

باشه

اون یه پیشگوی پارسیه

خیلی دقیقه

واقعا؟

قبلا اینجا بودی؟

فرزندم

اگه نگرانی داری

لطفا دستت رو روی

گوی کریستالی بذار

امتحانش کن، بیا

تبریک میگم دخترم

چرا به من تبریک میگی؟

آینده اونو بخون

تو و اون با هم یکی هستین

بهت گفته بودم

سرنوشتت

همیشه کنارت بوده

ازش درباره جای

برادر بزرگت پرسیدی؟

سرنوشت بین تو و اون

جهان رو در برمیگیره

هیچ فاصله ای نمیتونه بشکنتش

ازدواج کنین

اگه شما بچه ها

واقعا ازدواج کنین

تمام سختی هاتون

حل میشه

با این حال

بینتون

یه چرخ سومم هست

...تو

شانس عشق داری

...تو

نداریش

تمومش کن

اون... اون امروز

حرفاش دقیق نیست

همش داره

یه مشت مزخرف میگه

دقیق نیست، دروغگوئه

بیا بریم

صبر کن

اون چرخ سوم

هنوز شانسی داره؟

نه

قطعا نه

نگران نباش فرزندم

نه نه

پیشگوی بزرگ

به پیشگوییت ادامه بده

توام لذت ببر

جی... جیانگ شین بای

راضی بودی؟

این مزخرفا چی بود گفتی؟

ازت خواستم آرومش کنی

اما عصبانیش کردی

این یه سرنوشت بزرگه

چرا عصبانیش کرده؟

مغازه ات یه روزی بسته میشه

دیگه نمیام پیشت

!هی

چخبر شد؟

منتظرم باش، جیانگ شین بای

اون بهت دروغ گفت

دیگه هیچوقت

پیشش نمیرم

عصبانی شدی؟

چرا باید عصبانی باشم؟

برات خوشحالم

تو و سرنوشتت

جدایی ناپذیرین

سرنوشتی وجود نداره

مزخرف گفت

فقط مربوط به برادر بزرگه

دنبالش میگردم

که لطفش رو جبران کنم

فرق جبران لطف و عشق رو

میتونی تشخیص بدی؟

معلومه

برادر بزرگ فقط جبران لطفه

پس عشقت کیه؟

سای آر

همینطور... رو چیان

مادرم، مادرتم دوست دارم

باشه

چیکار میکنی؟

من بخاطر مادرت زجر کشیدم

اینکه از دلم درنمیای هیچی

چرا باید خودتم آروم کنم؟

پس واقعا متاسفم

خیلی سخت آروم میشی

بذار بهت بگم

توی زندگیم هیچوقت

مردی رو دلداری ندادم

زیاده روی نکن

واقعا؟

پس عجب افتخاری

میتونی به آروم کردنم ادامه بدی

خوب

چی میخوای بشنوی؟

نیازی نیست

آنقدرام بدجنس نیستم

اول کلاهتو سرت کن

نه

چرا باید بهت گوش بدم؟

اگه جاسوسی باشه چی؟

!نه

خوب باش

کلاهتو سرت کن- آرومم کن-

خوشحال که شدم میپوشمش

نه

خوب باش

همه جا آدم هست- نمیخوام-

یان نان شینگ

...شانگ

میشناسمش

فرمانده شانگ

اینهمه آدم آوردی

میخواین خوش بگذرونین؟

!همه جا رو بگردین

فرمانده شانگ

اگه دنبال چیزی میگردین

فقط بهم خبر بدین

ما دوستیم

زورنیا

فرمانده شانگ

بیشتر مشتری های من

نگهبانای گارد سلطنتی هستن

هدفم دقیقا هموناست

!همه جا رو بگردین

فرمانده شانگ

تونگ سای آر

چرا اینجایی؟

شکوفه زیبایی تعطیل شده

موقت اینجا کار میکنم

!ولم کن

!ولم کنین

فرمانده زورنیا پیدا نکردیم

فرمانده شانگ

بهتون که گفتم

نگهبانان گارد سلطنتی

به زورنیا دست نمیزنن

اونا رو ترسوندی

صبر کنین فرمانده شانگ

همین الان بوی

زورنیا رو حس کردم

یه دختر چی میدونه؟

!حرف مفت نزن

حس بویایی خوبی دارم

مادرم همیشه می گفت

یه بینی عین سگ دارم

امکان نداره اشتباه کنم

دستت رو بلند کن

فرمانده شانگ

هیچ مدرکی وجود نداره

نباید اینجوری

فریب یه دختر رو بخورین

و به برادرتون تهمت بزنین

دروغ نمیگم

فرمانده شانگ

اگه باور نمیکنین

براتون بو میکشم و پیداش میکنم

!ولم کن

فرمانده شانگ نگاه کنین

واقعا زورنیا هست؟

فرمانده شانگ

این ارتباطی به من نداره

چرا افرادتون

همچین چیزایی رو به

خانه موسیقیم آوردن؟

خیلی بد شانسم

!می کشمت

حالت خوبه؟

خوبم

اولین روزم توی دنیای رزمی نیست بهش عادت کردم

ببرینش

!خانه موسیقی دوازده رو ببندین

!فرمانده شانگ بی گناهم

درباره اش تحقیق میکنیم

این چطور خوبه؟

باهام بیا

چرا بهم کمک کردی؟

مبارزه با زورنیا وظیفه همه آدماست

چرا حرفات شبیه جیانگ شین بای شده؟

گارد سلطنتی از زورنیا استفاده میکنن

اما من امروز فهمیدم

لیاقتش رو ندارم که

فرمانده گارد سلطنتی باشم

فرمانده شانگ

تو مقصر نیستی

افراد گارد سلطنتی خیلی زیادن

چطور میتونین همه اونا رو

کاملا مدیریت کنین؟

رو چیان اغلب میگفت

هیچ وقت برای اصلاح چیزی دیر نیست

اگه واقعا فکر میکنین اشتباه کردین

برای تغییر خیلی دیر نیست

فرمانده شانگ

زخمم رو بستم

دیره، من دیگه میرم

صبر کن

شکوفه زیبایی

و خانه موسیقی دوازده هردوشون بسته شدن

دیگه کجا میتونی بری؟

...خوب

یه کار موقت دیگه پیدا میکنم

اگه واقعا جایی برای رفتن نداری

...فقط

یمدت توی عمارتم بمون

نه

چرا؟

شما با جناب جیانگ کنار نمیاین

رئیس من

دوست خوب جناب جیانگه

اگه اینجا بمونم

رئیسم ناراحت میشه

من دیگه میرم

تونگ سای آر

یادت میاد

بهم سه چوب شکوفه هلو دادی

و گفتی سه خواسته ام رو برآورده میکنی؟

البته که یادمه

الان از اولیش استفاده میکنم

...تو

اینجا بمون

متاسفم

پاهات رو بلند کن

سرپا وایسا

تونگ سای آر

میشه یه مدت تنهام بذاری؟

[صلح حاکم است]

شانگ بی لی خانه موسیقی دوازده رو بسته

نمیدونم بازم

تحقیق رو ادامه میده یا نه

انتظار نداشتم شانگ بی لی هم

درباره زورنیا تحقیق میکنه

اون نمک نشناس

قبلا اون همه پول ازمون گرفت

اما حالا علیهمون شده

باید چیکار کنیم؟

مهم نیست میخواد چیکار کنه

نمیخوام بهش

هیچ فرصتی بدم

حالا باید چیکار کنیم؟

صبر کن

پدربزرگ

چرا اینجوری بهم نگاه میکنی؟

این بار باید یکم زجر بکشی

اما

هیچوقت

تو رو رها نمیکنم

پدربزرگ

ازم... میخوای چیکار کنم؟

به غیر از خانه موسیقی دوازده

تمام پادگان های

گارد سلطنتی رو هم گشتم

همشون اصرار دارن که

خیلی وقت پیش توی بازار ارواح

مقدار زیادی زورنیا رو گرفتن

بنابراین

پیدا کردن منبع سخته

پس جناب جیانگ

الکی به گارد سلطنتی تهمت نزده

برادر

هر دوی ما

توی پرونده زورنیا درگیریم

چرا بجای اینکه نقطه ضعف دست بقیه بدیم

این قضیه رو

خودمون شخصا برای اعلیحضرت توضیح ندیم؟

اما جناب جیانگ گفت

بدون هیچ مدرکی

نباید به اعلیحضرت گزارش بدیم

برادر

به حرف جیانگ شین بای گوش نده

من بهش اعتماد ندارم

اعلیحضرت عاقلن

حتما بهم اعتماد میکنه

پس منم باهات میام

نه

بردن تو هنوزم خطرناکه

...اما اگه تنها بری

برادر

منتظر خبرم باش

اگه امشب برنگشتم

پایتخت رو ترک کن

[تالار ژائو ده]

فرمانده شانگ

اعلیحضرت شما رو احضار کردن

عرض ادب اعلیحضرت

شانگ بی لی

امنیت شهر رو

به تو سپردم

دقیقا چیکار کردی؟

ارباب، ژنرال نان اینجاست

جناب جیانگ

لطفا بی لی رو نجات بدین

اعلیحضرت

من فقط یه

تجارت کوچیک رو میگردونم

از نگهبانای گارد سلطنتی ممنونم که

همیشه از مغازه ام حمایت کردن

و همیشه از صمیم قلبم بهشون خدمت کردم

درباره اینکه توی اتاقشون

چیکار میکنن

چطور جرات میکنم سوال بپرسم؟

بعلاوه

تمام این سالها پول زیادی

به فرمانده شانگ دادم

چطور مغازه من

تبدیل به لونه زورنیا شده؟

اعلیحضرت

حتی اگه بهم ده جونم بدن

هیچوقت جرات نمیکنم به زورنیا دست بزنم

چه برسه به اینکه بفرشمش اعلیحضرت

اعلیحضرت

مبارزه با زورنیا وظیفه همه انسان هاست

به جان خانواده لی قسم میخورم

که پسرم

هیچوقت به زورنیا دست نزده

حاضرم باهاش مجازات بشم

میترسم

کسی بهش تهمت زده باشه

الان میرم قصر

صبر کن

تو فراری هستی

قبل از اینکه به دروازه برسی

دستگیر میشی

و در جا اعدام میشی

چیکار میتونم بکنم؟

عالیه

آفرین، شانگ بی لی

از قدرتی که بهت دادم استفاده میکنی

تا پول دربیاری

میدونی

برای پول کثیفی که درآوردی

مردم در نهایت

میان از من

جواب بخوان؟

اعلی... اعلیحضرت

من فقط بهش پول دادم هیچوقت سوالی ازشون نکردم

...ولی

میترسم

نتونیم پول رو پس بگیریم

گذشته از همه اینها

فرمانده شانگ باید مراقب افراد زیادی باشه

حواسش به آدمای زیادیه؟

شانگ بی لی

خیلی علاقه دارم بدونم

دقیقا داری

از کی مراقبت میکنی؟

جناب جیانگ

اعلیحضرت دستور دادن

برای دیدنشون فورا به قصر برین

چشم

[تالار تای جی]

اعلیحضرت

میخواین از شانگ بی لی بازجویی کنم؟

دو ساعت وقت داری

تا ازش اعتراف بگیری

اگه بازم ساکت بمونه

بهت اجازه میدم

درجا اعدامش کنی

به نظر شما

پولی که شانگ بی لی گرفته

دقیقا کجا رفته؟

شانگ بی لی و نان جی فنگ زمانی

دوستای خیلی خوبی بودن

نان جی فنگ از کشور فرار کرده

کی میدونه پشت فرارش

دقیقا چی بوده؟

اگه با همدیگه همکاری میکنن

جریان پول

خیلی مشکوکه

منظورمو میفهمی؟

می فهمم

حرفی برای گفتن ندارم

میخوای شکنجه ام کنی یا بکشیم

هرکاری میخوای بکن

فکر میکنی

فقط تو میمیری؟

اگه اینقدر لجبازی کنی

بقیه رو هم

با خودت به کام مرگ میکشونی

منظورت چیه؟

برادر؟

باهامون چیکار داری؟

چرا نمیذاری برادرم بره؟

بی لی، آروم باش

من به جنان جیانگ التماس کردم بیارتم

فقط جناب جیانگ

میتونه این مشکل رو حل کنه

برادر هنوز باورش داری؟

به اندازه ای احمقی که اجازه دادی

بازنده ای مانند لی وو فانگ

همچین دردسری برات درست کنه

کی رو سرزنش میکنی؟

اشتباه میکنم؟

خیلی خوب

چرا بهش فکر نمیکنی؟

اگه اعلیحضرت میخواست بکشتت

میتونست خیلی راحت به وزارت عدلیه

یا کارگزینی دستورش رو بده

تا خیلی راحت نابودت کنه

اون میدونه که

ما دشمنیم

پس چرا منو فرستاده ازت بازجویی کنم؟

اعلیحضرت میدونه رفتی هه من؟

به هر حال

سرنوشت ما الان

بهم گره خورده

اگه توی بازجوییم اشتباهی پیش بیاد

هیچکس

نمیتونه امشب زنده از قصر برگرده

بی لی

تو آدم حریصی نیستی

اون پولا رو

کجا استفاده کردی؟

بهم بگو

شانگ بی لی

برام مهم نیست

بهم اعتماد داری یا نه

اما توی این لحظه

باید بهم اعتماد کنی

فقط دو ساعت وقت داریم

اینکه میمیریم

یا باهم زنده میمونیم

به انتخاب تو بستگی داره

شانگ بی لی

جرات اعتراف نداره

پدربزرگ چرا اینقدر مطمئنی؟

از اونجایی که از اول پول

ما رو گرفته

اون تبدیل به یک

پرنده توی قفس ما شده

پدر زن تو بهترینی

اون زمان

وزارت دفاع پول زیادی نداد

برادراش که از میدون جنگ

برگشتن

بیشترشون مرده بودن یا خیلی زخمی شده بودن

شنیدم خیلی از خانواده هاشون

از گرسنگی مردن

این مرد

ازمون پول گرفت

تا ازشون حمایت کنه

اگه حقیقت رو

در برابر اعلیحضرت اعتراف کنه

اون به بی توجهی به سربازان متهم میشه

مردم غیرقابل پیش بینی هستن

هیچکس نمیدونه این حرف

باعث خشم اعلیحضرت میشه یا نه

وقتی اعلیحضرت ناراضی باشه

اون و برادراش

باید بمیرن

پدربزرگ خیلی عاقلی

درسته تجارتم رو از دست دادم

اما تونستم

برای شما شایستگی بدست بیارم

خودت رو ببین

پاداشت رو یادم نمیره

این همه بار رو به دوش کشیدی

چرا بهم نگفتی؟

برادر تو از اینجا دور

و غرق مشکلات خودت بودی

نمیخواستم بیشتر نگرانت کنم

جناب جیانگ

بریم پیش اعلیحضرت

و این قضیه رو توضیح بدیم

نه

چرا؟

الان گفتی

جلوی اعلیحضرت اعتراف نکردی؟

اعتراف نکردم

برادر احمقت

بالاخره یه کار درست کرده

درباره این قضیه

نباید حقیقت رو بگیم

اما نمیتونیم

فقط منتظر مرگمون بمونیم

برادر

نباید توی این موضوع درگیر بشی

جیانگ شین بای

برادرم رو ببر

خودم اعتراف میکنم

همه حرفایی که الان زدم

الکی بود؟

اگه امروز از این بازجویی نتیجه ای نگیرم

هر سه نفرمون زنده نمیمونیم

پس باید چیکار کنیم؟

بیاین به یک بارقه امید تکیه کنیم

چیه؟

نان جی فنگ؟

اعلیحضرت

لطفا اجازه بدین گزارش بدم

چی رو گزارش بدی؟

توی هه من یه آشفتگی

بزرگ درست کردی

اما وقتی برگشتی گزارشی ندادی

من فقط

چشمم رو روش بستم

نان جی فنگ الان جلوی رومه

چطور جرات کردی اینم بهم نگی؟

اعلیحضرت

ژنرال نان توی هه من

و همینطور درباره پرونده زورنیا

بهش تهمت و افترا زده شده

اینکه رشوه گرفته

هم یک اتهام واهیه

ژنرال نان نتونست از خودش دفاع کنه

برای همین تظاهر کرد فرار کرده و مخفیانه به پایتخت برگشت

اون مشتاق بود که

حقیقت رو به شما گزارش بده

فقط اینکه

زمان مناسبش رو

پیدا نکرده بود

لطفا منو ببخشید

اعلیحضرت

فرمانده شانگ هم همینطور

هردوشون باهم هماهنگ بودین

و با همدیگه همکاری کردن

تظاهر کردن رشوه گرفتن

تا بتونن

بازی طولانی رو انجام بدن و یه ماهی بزرگ رو به دام بندازن

این دلیل اینکه

الان چیزی نگفتی؟

لطفا منو ببخشید

پس ماهی بزرگی صید کردی؟

...نه

هنوز هیچی نیست

اعلیحضرت

مجرم خیلی حیله گره

سرنخ هامون مدام قطع میشه

راستش

منم چاره ای نداشتم

پرونده زورنیا هیچ پیشرفتی نداشته

شانگ بی لی گفت میخواد ماهی بزرگی بگیره

توام باورش کردی؟

بله

یک امپراتور عاقل رعایای وفادار داره

یک فرمانده راستگو نقشه های زیادی داره

من

به شما اعتماد دارم

!اما من به تو اعتماد ندارم

من دیوان بازرسی رو بهت سپردم

و بهت بالاترین اختیار تحقیق رو دادم

اما در ازاش چی بهم گزارش کردی؟

اعلیحضرت

جناب جیانگ

بارها بهم یادآوری کردن

من احمق بودم

نوبت تو نیست حرف بزنی

اینکه زندگیت رو

میتونی نگه داری یا نه

هنوز معلوم نیست

اعلیحضرت

برای از بین بردن زورنیا

ما سه نفر حاضریم

زندگی و غرورمون رو به خطر بندازیم

لطفا

بهمون یه فرصت دیگه بدین

بهتون فرصت بدم؟

اگه اینکارو نکنم چی؟

اعلیحضرت

میتونم جرات کنم یه حدس بزنم

مخفیانه ما رو احضار کردین

در واقع قصد نداشتین ما رو مجازات کنین

بلکه میخواستین

بهمون یه فرصت بدین؟

ممنونم اعلیحضرت

ممنونم اعلیحضرت- ممنونم اعلیحضرت-

اگه تا دوماه دیگه نتیجه ای نگیرین

همتون رو

اعدام میکنم

اطاعت اعلیحضرت- اطاعت اعلیحضرت-

!جیانگ شین بای

باید یه چیزی بهت بگم

بی لی

بعدا حرف میزنیم

اینجا قصره

برادر

قبلا خیلی عجول بودم

دیوان بازرسی رو خراب کردم

یان نان شینگ رو دزدیدم

و با بردن برادرم

تو رو به خطر انداختم

...سه بار بهت توهین کردم

پس بهم سه ضربه بزن

اینو عذرخواهیم در نظر بگیر

دیوونه ای؟

انتظارشو نداشتم

اما روش عذرخواهیت

خیلی خاصه

اگه نتونم باهاش کنار بیام

ممکنه بخاطرش تنبیه بشم

...پس

برات جبرانش میکنم

جبرانش میکنی؟

غیر ممکنم نیست

کافیه

جناب جیانگ باهات شوخی میکنه

جناب جیانگ بزرگواره

کینه ای به دل نمیگیره

از این به بعد

ما دونفر کاملا

در اختیار شماییم

در اختیار من؟

اون موافقت میکنه؟

...من

به برادرم گوش میدم

باشه

تو و جناب جیانگ

خیلی باهم فرق میکنین

اما یه چیزتون خیلی شبیه همدیگه است

اینکه لجبازین

نمیتونی قشنگ حرف بزنی؟

قبلا عذرخواهی کردم

از دست تو خانم بزرگ

چرا دوباره این

بشقاب رو شکستی؟

بانو سای آر

التماست میکنم

فقط خوب استراحت کن

فقط چند روزه اومدی

اما همین چند روز

ده تا کاسه توی آشپزخونه

و شش تا گلدان گل حیاط رو شکستی

حتی... حتی لباس فرمانده

هم نابود شده

...خوب

کاری هست بکنم؟

اینکه کاری نکنی

بزرگترین کمکیه که

میتونی بهمون بکنی

فرمانده

!فرمانده شانگ

...فرمانده، بانو سای آر

مشکلی نیست

میتونی بری

چشم

ببخشید فرمانده شانگ

توی عمارتتون

هیچ کمکی نمیتونم بکنم

حتی برای همه دردسر درست کردم

معمولا به جز کارای خونه

چیکار میتونی بکنی؟

میتونم کارای زیادی انجام بدم

میتونم توی کوه

و آب شکار کنم

میتونم برای ساختن شراب

کیسه صفرای مار، مار شکار کنم

بذارین بهتون بگم

نمیخوام لاف بزنم

اما شراب کیسه صفرای مارم

خیلی موثره

میخواین امتحانش کنین؟

خوبه

اما بهش نیازی ندارم

خوب

بعد از اینکه به پایتخت اومدم

یاد گرفتم چطوری کرم زیبایی درست کنم

به اونم نیازی ندارین؟

تازه از مرگ فرار کردم

میخوام یه غذای خوب بخورم

از مرگ فرار کردین؟

چیزی نیست

گرسنمه

میتونی آشپزی کنی؟

میتونم

اما شما جرات خوردنش رو دارین؟

شوخی میکنی؟

سربازا توی طبیعت زندگی میکنن و غذا میخورن

هرچیزی رو بگی خوردم

فکر میکنی آشپزیت منو میترسونه؟

فرمانده شانگ لذت ببرین

...همه اینا

دقیقا چین؟

این

دنده های بخار پزه

بخارپزه؟

این چی؟

این؟

توفوی نرمه

نرم؟

این چی؟

این ماهی زرد کبابی با سیب زمینیه

ماهی کجاست؟

باهم مخلوط شدن

...پس این

این؟

این یه غذای مخصوص

از کوهه

خیلی مغذیه

امتحان کنین

بیا

نه ممنون

...اون چیز بنفش

این

غذای مخصوص منه

کوفته بخارپز با گل نخود آبی

قشنگ نیست؟

غذای مخصوص؟

فرمانده شانگ

میخواین امتحانش کنین؟

من؟

...من

بیا دیگه

...بیا اول این

بادمجان بخارپز رو امتحان کن

بیا

باورم نمیشه خوشمزه است

بهم اعتماد کن

چطوره؟

...این

خوشمزه است

یکی دیگه رو امتحان کن

اینم خوشمزه است

...خوب

بیا فرمانده شانگ

اینو امتحان کن

شاید بوش خوب نباشه

اما طعم خوبی داره

مشکلی نیست نمیتونم بوش کنم

بینیم شکسته؛ بویی احساس نمیکنم

درسته نمیتونم بوش کنم

ولی

میتونم طعمش رو بچشم

♫چهره های زیبا و توهمات چشمانم رو خیره میکنه♫

♫ چطوری میتونم خود اصلیت رو بشناسم♫

اینکه یکی برای غذا

توی خونه منتظرم باشه

خیلی خوبه

♫استفاده از زمان به عنوان آخرین شرط♫

♫بهت اجازه ورود به رویاهام رو میدم بهم ثابت نکن که اشتباه کردم♫

♫ستاره ها در آینه♫

♫یه قول خالی بهم بده♫

♫سه هزار نگاه مست ارزش♫

♫یک نگاه تو رو ندارن♫

♫حتی اگه عمیقاً قلبت رو درک کنم♫

♫توهم منه♫

♫هنوز از صمیم قلب دنبالش هستم♫

♫فقط برای اینکه تو در قلبم♫

♫برای یک لحظه کوتاه بمونی♫

♫راه طولانی و دور است♫

♫با این حال، با اسب و قایقم به جلو میرم♫

اونا واقعا

سالم قصر رو ترک کردن؟

همینطور نان جی فنگ

دقیقا چیشده؟

انتظار نداشتم جیانگ شین بای

کارتی مثل نان جی فنگ داشته باشه

همه چیز بیهوده بود

مغازه ها رفتن پولا هم همینطور

این چیزی نیست

چیزی نیست؟

پدر

تو سرپرست خونه نیستی

پس نمیدونی این ضررا چقدر زیادن

!خفه شو

اگه نیروهای دیوان بازرسی و گارد سلطنتی

از این به بعد باهم کار کنن

از هر دو طرف بهمون حمله میشه

و توی دردسر بزرگی میوفتیم

به نظر میرسه

باید تجارتمون رو از پایتخت ببریم بیرون

پدربزرگ

نمیتونین منو نادیده بگیرین

جیانگ شین بای

تا جلوی در خونه امم اومده

تمام کارای من

کاملا شکست خوردن

یک نشتی کوچک یک کشتی بزرگ رو غرق میکنه

دیگه چی میخوای؟

کشتن یا آتش زدن؟

جاده چطور پیش میره؟

پدر زن

جاده آماده است

افرادمون کارا رو مرتب کردن

خوبه

اینبار

نمیتونیم اجازه بدیم

هیچ اشتباهی رخ بده

چشم

اینبار خیلی چیزا رو از دست دادم

رشوه داده حکمش

خیلی جدی نیست

اما در عرض سه روز

باید همه مغازه هایی که

به اسم خودمه ببندم

و نمیتونم هیچ تجارتی بکنم

اگه جیانگ شین بای

به تحقیق کردن رو

...همینجوری ادامه بده

قبل از اینکه بتونه منو بکشه

پدربزرگم زنده زنده پوستم رو میکنه

آنقدر جدیه؟

بنابراین

جیانگ شین بای نباید زنده بمونه

فقط وقتی اون بمیره

همه چیز تموم میشه

...اینجوری

پدربزرگ هم منو جدی میگیره

...پس

میخوای چیکار کنی؟

مگه نگفتی

این اعلامیه شبیه

اعلامیه یه شخص گمشده است؟

[سردته؟] [شکوفه زیبایی]

[شکوفه زیبایی]

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.