All language subtitles for Follow.Your.Heart.2024.S01E18

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:skye ویراستار:Raha

[قلبت رو دنبال کن]

[قسمت هجدهم]

رئیس

رئیس

رئیس

شاهدخت چرا اینجاست؟

...راستش

تو تصمیم گرفتی که

این ازدواج رو لغو کنی

پس چرا سرزنشش کردی؟

اینکارو نکردم

سای آر

با رو چیان

با مهربونی از مشتری ها بخواین که برن

بهشون بگین امروز چون بیمارم

مغازه رو زودتر میبندیم

چشم

من دیگه میرم

برو

پس از قصد براش قلدری کردی؟

....پی یائو یائو

متاسفم

امروز زود تعطیل میکنیم

دفعه بعد بیاین

چطور جرات میکنی زشت صداش کنی؟

...تو

خودت رو نگاه کن

لیاقت این رو داری

یکی از اعضای خاندان جیانگ باشی؟

این یه قرار آشنایی معمولی نبود

مربوط به آینده توئه

نمیدونی که الان

وضعیتت چقدر متزلزله؟

بدون حفاظت صدراعظم پی

چطور میتونی درامان بمونی؟

حتی اگه وضعیتمم متزلزل باشه

جناب پی جرات کمک بهم رو نداره

بعلاوه

اون باید از دختر

عزیزش دست بکشه

خیلی خودرایی

یک بار تو

هه من لجبازی کردی

ازدواج اولت

کار بی ملاحضه ای بود

و من دنبال داستان رو نگرفتم

هر اتفاقی هم که بیافته

باید مطمئن بشم که

ازدواج دومت به مشکل برنخوره

تو با تحقیقات درباره زورنیا

به تمامی مقامات توهین کردی

سعی کردم قانعت کنم ولی گوش ندادی

میدونم که با قدرت من

اون توانایی محافظت ازت رو نداره

فقط باید بذاری که

جناب پی با این ازدواج

ازت محفاظت کنه

نمیخوام ازدواجم

با منافع گره بخوره

همچین ازدواج سنگینی

اصلا نمیتونه از من محافظت کنه

چطور؟

پدرم

تبعید شد و به قتل رسید

ازدواجش نتونست نجاتش بده

تو صحبت هام بی دقتی کردم

کی

یکم عاقل میشی؟

...تو

[خیابان فن هو]

رئیس لی

مغازه امون قراره به دست

دیوان بازرسی نابود بشه

پدرتون درباره ی این موضوع کاملا بی تفاوته

...چی

چی کار کنیم؟

من پسر واقعیش نیستم

مادرم من رو بعد از یه رابطه نامشروع به دنیا اورد

پدربزرگم یکی از مقامات دولتی بلند مرتبه ست

لی جون چه کاری ازدستش برمیاد؟

مجبوره که

بی غیرتی خودش رو قبول کنه

باید این موضوع رو به ارباب لو بگم

که بتونه ازتون حمایت کنه

حمایت؟

من پسر دخترشم

نوه پسریش که نیستم

تمام این سال ها

پدربزرگم تمام کارهای کثیف

رو به من سپرده بود

در حالی که نوه عزیزش لو بو آن

تو اکادمی امپراتوری درس میخوند

که ستون این کشور بشه

در زمان صلح

همه چیز عادلانه ست

وقتی خاندان لو به خطر میافته

کسی که رهاش میکنه منم

کی هستی که داری سرک میکشی؟

چه خبر شده؟

رئیس

یکی گوش وایستاده بود

بگیرش

چشم

[تعطیل]

چرا از

سای آر خواستی

این ساعت منو خبر کنه؟

یکی هست که باید ببینیش

جناب جیانگ

حالتون چطوره؟

ژنرال نان

عجب ادمی هستی

همه جا رو دنبالت گشتم

نگو که

درست

جلوی چشمام پنهان شده بودی

هرچی باشه یه ژنراله

اینطوری از مهمون های

راه دورت پذیرایی میکنی؟

یه فراریه که

من حاضرم بهش سرپناه بدم

و پنهانش کنم

مگه چی میشه درعوضش

یکم کار کنه؟

اگه نگرانی

میتونی خودت انجام بدیش

تمیزشون کن

یه جنایتکار سلطنتی؟- یه جنایتکار سلطنتی؟-

صداتون رو بیارین پایین

شماها درگیر این موضوع نشید

اگه شما بهش پناه دادین

پس حتما ادم بدی نیست

حتی اگرم یه

جنایتکار باشه

حتما بهش تهمت زدن

بهت اعتماد داریم رئیس

واقعا

انقدر بهم اعتماد دارین؟

البته

همیشه بهت اعتماد دارم

حالا که اینطوره

یه راز نگهش دارین، باشه؟

شایعه ها میگن که

به سمت جنوب رفتی

هنوز داشتم حدس میزدم

که ممکنه تو کدوم یکی از

ایالت های جنوبی باشی

من خودم

...اون شایعه رو شروع کردم

که به طور نامحسوس

به پایتخت

برگردم

چرا دنبال

خودم نیومدی؟

چرا باید به مردی

که نمیتونه سر قولش بمونه اعتماد کنم؟

منظورت چیه؟

چی فکر میکنی؟

اول توضیح بده گناهم چیه

بعدا متهمم کن

گفتی که

تحقیقات رو درون پایتخت نگه میداری

ولی یکم بعد رفتنت

قاضی هه من و دستیارش

عوض شدن

و خیلی سریع با

تومن و گونگ یه

شریک شدن

وقتی یکم کارهاشون سرعت گرفت

به جرم رشوه گرفتن برام

پاپوش دوختن

و مجبورم کردن تا فرار کنم

باید بدونی که اونا رو

وزیر کارگزینی فرستاده

وزیر کارگزینی مقامات رو

برای منصب هاشون تعیین میکنه

چی شده؟

به من شک داری؟

اولش

داشتم

پس چرا الان

اومدی دنبالم بگردی

میدونم که

پرونده زورنیای بازار ارواح رو حل کردی

یه گروه خرید و فروش زورنیا رو

تو پایتخت از بین بردی

فقط به خاطر این که قاضی و دستیارش رو

لی جون پیشنهاد داده بود

بهش شک داری که اون

و حتی کل وزارت کارگزینی

تو تجارت زورنیا دخیلن؟

وقتی اون دوتا شروع به پاپوش دوختن برای من کردن

لی جون پیش اعلیحضرت رفت

تا درباره ی من شکایت کنه

این تصادفیه؟

تمام این سال ها

تمامی مقامات

از طریق

وزارت کارگزینی به هه من اومدن

اونا کاملا

راه نجاتمون رو بستن

میخواستم اعلیحضرت رو ببینم

ولی هنوز فرصتش رو نداشتم

تو الان یه مقام دولتی گناهکار هستی که

در حال فراره

بدون مدرک

همه ی اینا فقط چرندیاته

اعلیحضرت فقط مجازاتت میکنه

وقت مناسبی

برای دیدن ایشون نیست

میدونم که تو هم خاندان لی رو زیر نظر گرفتی

از کجا میدونی؟

وقتی با پوشش تو قمارخونه

لی کار میکردم که

مدرک به دست بیارم همدیگه رو دیدیم

اون موقع من رو لو ندادی

حدس میزنم امید داشتی

که یه چیزی پیدا میکنم

یه جورایی

چه امید داشتنی؟

اصلا نشناختیش

...پس

چی پیدا کردی؟

فقط نیمی از

شک و تردیدهایی که بهت داشتم رو کنار گذاشتم

وقتی همشون برطرف شد

همه چیز رو بهت میگم

باشه

اول از همه میخوام

برم دیدن بی لی

میدونم که بین شما دونفر

یه سوء تفاهمی هست

برای همین نرفتم پیشش

که این آتیش رو بیشتر نکنم

الان نمیتونی به دیدن شانگ بی لی بری

چرا؟

اون ممکنه

ارتباطی با پرونده زورنیا داشته باشه

بعضی از نگهبانان گارد سلطنتی

تو کار خرید و فروش زورنیان

غیر ممکنه

اونم دیده

شانگ بی لی ارتباط نزدیکی با خاندان لی داره

باید حواسم بهش باشه

مدارک به کنار

چیزی که تو دیدی ممکنه درست نباشه

حتی اگه این مدارک رو

جلومم بذاری

بازم بهش باور دارم

چرا تو

انقدر بهش اعتماد داری؟

ما یه رابطه برادرانه عمیقی داریم

موقعیت های

مرگ و زندگی زیادی باهم تجربه کردیم

ولی مردم عوض میشن

بعضی وقت ها اعتماد

چیزیه که

نمیشه درباره اش توضیحی داد

ولی من فقط

به مدارک باور دارم

ژنرال نان

شما الان گناهکارین

اگه فرمانده شانگ بدونه

که چه اتفاقی برای شما افتاده

و بخواد انتقام شما رو بگیره

ما نمی تونیم جلوشو بگیریم

الان

قبل از این که نقشه ای بکشیم

یه مدت باید پنهان بشید

پس

طبیب یان یه مدت باید مزاحم شما بشم

میخواین اینجا بمونین؟

خونه من خیلی قدیمیه

برام مهم نیست

برای من مهمه

خونه اش خیلی دوره

و برای تحقیقاتت تو پایتخت مناسب نیست

پس خونه خودت میمونم

ممکن نیست

به زندگی با بقیه عادت ندارم

پس کجا زندگی کنم؟

...چطوره که

تو عمارت یوئه جیانگ بمونه؟

مادرت بهت خیانت نمیکنه

بعلاوه

کسی جرات اینو نداره که عمارت یوئه جیانگ رو بگرده

درست میگم؟

ولی من و مادرم

باهم دعوامون شده

کینه و نفرتی بین مادر و پسر وجود نداره

ببین

این فرصت خوبیه که باهاش آشتی کنی

نظر خوبیه

واقعا اصلا تعارف نمیکنی

پس تصویب شد

[عمارت یوئه جیانگ]

ژنرال نان نگران نباشید

من ازتون محافظت میکنم

ممنونم بانوی من

ممنونم مادر

از من تشکر نکن

به خاطر تو نیست

ولی ما داریم به

یه جنایتکار سلطنتی پناه میدیم

ژنرال نان

امیدوارم که بیرون نرید

همینطور

داخل عمارت هم پرسه نزنین

تا زمانی که لازم نشده اصلا حرکتی نکنین

بله

مادر

سعی کن که این موضوع رو از پدربزرگ و

سولو پنهان کنی

مخصوصا سولو

سولو با شانگ بی لی دوسته

اگه متوجه این جریان بشه

و با درنظر گرفتن این که چقدر ادم عجولیه

ممکنه دردسر درست کنه

بله علیاحضرت

هرچی دردسر کمتری داشته باشیم بهتره

از دردسر نجات پیدا میکنیم

باشه بهتون گوش میکنم

و بهش نمیگم

چطور ممکنه بین خانواده راز باشه

این چطور خانواده اییه؟

عرض ادب مادر

مادر

حتی طبیب یان به عنوان یه غریبه هم

درباره ی این ماجرا خبر داره

ولی شما

نمیتونین به دختر خودتون این موضوع رو بگین؟

سولو

درباره ی حرفی که میزنی

یکم فکر کن

ژنرال نان برادر فرمانده شانگ هستن

بنابراین دوست منن

البته که بهش خیانت نمیکنم

بعلاوه

وقتی پای امنیت

و منافع خانواده ام وسط باشه

همیشه میفهمم باید چیکار کنم

نگران نباش

خواهرت میدونه چیکار کنه

همش تقصیر خودته

اگه اون قرار آشنایی رو خراب نکرده بود

جناب پی میتونست

راهی برای

مخفی کردنش پیدا کنه

مادر

میدونم

خیلی تلاش کردی برام ترتیبش رو بدی

ولی

به خاطر اینکه در خطرم

ترجیح میدم

زندگی خودم رو به خطر بندازم

تا اینکه بقیه رو درگیر این ماجرا کنم

گیج شدی؟

منظورت چیه؟

دارم برات یه

سپر دفاعی برات درست میکنم

مادر

سپر من خودتی

به خاطر مادرم

همیشه از خودم مراقبت میکنم

تو قلبم

تو همیشه سپر من

و نقطه ضعفمی

فراموشش کن

بیا فعلا درباره اش صحبت نکنیم

برای الان

روی اعصابم نرو

تو این دنیا

تنها نگرانیم

ازدواج توئه

همینطور نان شینگ

تا سرحد

مرگ نگرانت بود

ازش تشکر کن

...من

براش جبران میکنم

باشه

خیلی خوب

برگردین

ما دیگه میریم

بسپاریدش به من

برید

بیا بریم

چطور میخوای جبرانش کنی؟

میخوای چطور جبرانش کنم؟

بهش فکر میکنم

جایا

امروز تولدته

اومدم که باهات صحبت کنم

خیلی دلم برات تنگ شده

ژنرال نان چیکار میکنن؟

بانوی من

امروز تولد بانو جایاست

ازمون خواستن تا یک محراب برپا کنیم

دارم میرم تا به علیاحضرت گزارش بدم

باشه

جایا

چرا منتظرم نموندی؟

اونجا حالت چطوره؟

...منتظرم بمون- ژنرال نان-

شخص مرده رفته

ژنرال تسلیت میگم

راستش

چیزای زیادی از

برادر شانگ درباره اتون شنیدم

و مدت زیادی تحسینتون میکردم

راستی

باید ازتون تشکر کنم

تشکر؟

برای چی؟

شما و همسرتون

ازدواج برادرم رو تو هه من رسمی کردین

شما و همسرتون

بهشون مهربونی کردین

البته که باید ازتون تشکر کنم

...شما

درباره اش میدونین؟

البته

برادرمه

چطور ممکنه خبر نداشته باشم

دیوونه شدین؟

میدونین که یه فراریه

چرا جلوش رو نگرفتین؟

چطور جرات میکنه تو عمارت من یه محراب برپا کنه؟

ارواح و خدایان رو احضار میکنه؟

اگه کسی ازش خبردار بشه

کی تاوانش رو میده؟

ولی

احساس بدی برای زن برادر دارم

که مجبور شده این موضوع رو پنهان کنه

در آینده

خانواده امون حتما باید براش جبران کنن

جایا یه بار گفت

که یان نان شینگ و جیانگ شین بای

سه بار باهم ازدواج میکنن

ما ازدواج اول

رو براشون برگذار کردیم

ازدواج دوم و سوم

به سرنوشتشون بستگی داره

چی گفتی؟

بلند شو

چی گفتی؟

کی سه بار با کی ازدواج میکنه؟

عروس شین بای تو هه من

یان نان شینگه؟

یان نان شینگ شکوفه زیبایی؟

یه چیزی بگو

جرات میکنین ازدواج کنین

اما جرات اعتراف ندارین؟

...تعجبی نداره

تو همیشه ادم بی تفاوتی بودی

اما با اون خیلی خوب بودی

و تو

همیشه ادم سخت گیری هستی

ولی میتونی هرکاری برای اون بکنی

شما زن و شوهر

رابطه عمیقی باهم دارید

اینطور نیست

اون موقع

ازدواج کردیم

که پرونده رو حل کنیم

فقط یه مهمونی برگزار کردیم

چیز دیگه ای نبود

چیزی که گفت

کاملا درسته

ساکت شو

مادر

تو هم ساکت شو

وقتی دارم صحبت میکنم

دخالت نکن

برو بیرون

همتون برید بیرون

یان نان شینگ

سرجات بمون

من بیرونم

اگه اتفاقی افتاد

صدام کن

برای برپا کردن این نمایش تلاش زیادی کردی

راضی شدی؟

شما سه نفر

خودتون همه چیز رو شروع کردین

اونوقت منو مقصر میدونی که یه نمایش میخوام؟

سولو

شما دوتا دعوا نکنین

همش تقصیر منه

ساکت شو- ساکت شو-

یان نان شینگ

بهت دستور میدم که شکوفه زیبایی رو ببندی

و از پایتخت بری

چرا؟

من که برای

جیانگ شین بای نیومدم اینجا

کارای خودمو دارم

اهمیت نمیدم

من شاهدخت یوئه جیانگم

اگه از قدرتم برای مجازات کردنت استفاده کنم

چیکار میتونی بکنی؟

این عادلانه نیست

ازدواج

یه موضوع بین دو نفره

چرا پسر عزیزتون رو

فرستادین بره

و دارین تقصیرا رو میندازین گردن من؟

چطور جرات میکنی جواب بدی؟

نگهبان ها

بندازینش بیرون

مادر

چه مراسم ازدواج تو هه من

چه پنهان کردنش از شما

همه اینکارا رو خودم انجام دادم

به یان نان شینگ ارتباطی نداره

جیانگ شین بای

به دقت گوش کن

ازدواجت

کل خانواده رو تحت تاثیر میذاره

نمیتونی سرخود باشی

ببندینش

چشم

کی جراتش رو داره؟

یه کشور قوانین خودش رو داره

خانواده هم قوانین خودش رو داره

یان نان شینگ قانونی رو نشکسته

و خیلی وقت پیش از من جدا شده

پس نیازی نداره که

از قوانین خانواده ما پیروی کنه

باشه

میخوام ببینی

با صد روش مختلف مجبورش میکنم

که مغازه اش رو ببنده

و از پایتخت بره

چی شده؟

اینجا

مشتری مرد قبول نمیکنین؟

کی همچین حرفی زده؟

امروز

مغازه ما

فقط مشتری مرد قبول میکنه

سای آر رو چیان

بیاین به مشتریامون

مهمون نوازیمون رو نشون بدیم

چشم- چشم-

همگی معذرت میخوام

بفرمایین

این یه قدردانی کوچیکه

بگیرن و ازش استفاده کنین

ممنون

بابت دردسر به وجود اومده معذرت میخوام

دفعه بعدی

خوب ازتون پذیرایی میکنیم

باشه ممنونم

اینم برای شماست

واقعا متاسفم

...دفعه بعد

چی شده؟

هیچی نیست

دفعه بعدی

پنجاه درصد تخفیف بهتون میدم

یواش تر

درد داره

یواش تر

اینجوری به

مشتریاتون خدمت رسانی میکنین؟

گزارشتون رو میدم

اگه از خدماتمون

راضی نیستین

نیازی نیست پولی بدین

اگه اومدین اینجا

تا دردسر درست کنین مجبور میشم که گزارشتون رو

به دیوان بازرسی بدم

تا جایی که یادم میاد

الان چیزای زیادی رو تو

مغازه ام خراب کردین

رو چیان

تو با قوانین کشور آشنایی

بهمون بگو که

به خاطر خراب کردن وسایل

چند وقت بازداشت میشن؟

هفتاد روز

هفتاد روز؟

هنوزم میخواین دردسر درست کنین؟

تکون بخور

برید کنار

به چی نگاه میکنین؟ نگاه نکنین

یادتون باشه وسایلمون رو پس بیارین

خیلی عصبانیم

سرم داره منفجر میشه

میدونی چیه؟

اون برای افرادمون قلدری کرده

سولو

گوش کن

از هر روشی که میتونی

استفاده کن

که یان نان شینگ

دیگه تو پایتخت نمونه

و از اینجا بره

هرچه سریعتر بهتر

میدونم که تواناییش رو داری

بهم نگو که نمیتونی

میتونی درسته؟

نگران نباشین مادر

باید انجامش بدی

به من بسپاریدش

باشه

راضیتون میکنم

این بادبزن بی فایده ست

خیلی گرممه

خیلی عصبانیم

این خونه رو خریدم

پس لطفا تا یه روز دیگه

از اینجا برو

اینم جبران خسارتته

باشه

من هنوز شکوفه زیبایی رو دارم

من شکوفه زیبایی رو هم خریدم

پس لطفا تا یک روز دیگه

اون جا رو هم تخلیه کن

تو استاد اعظم آکادمی امپراتوری هستی

ولی دست به همچین حقه کثیفی زدی

بانو یان

قبلا هم بهتون گفته بودم

دوست برادرمی

پس دوست من نیستی

و اگه دوست من نباشی

دشمن منی

خودت انتخاب کردی

خوشبختانه

انتخاب کردم که

دوست برادرتون باشم

آدم لجبازیه

ولی

آدم کینه توز و بی تفاوتی مثل تو نیست

به عنوان یه غریبه

حق این رو نداری که ما رو باهم مقایسه کنی

اگه نمیتونم اینجا بمونم

پس یه جای دیگه رو

با این پول پیدا میکنم

مشکلی برای پیدا کردن جا ندارم

میترسم توی کل پایتخت

کسی جرات نداشته باشه صاحب خونه ات باشه

بانو یان

دنیای بزرگیه

چرا نمیری یه جای دیگه؟

نگرانم نباش

امروز اینجا هنوزم خونه منه

شاهدخت

بدرقه اتون نمیکنم

با خیال راحت وسایلت رو جمع کن

یادم رفت

این اواخر ادم های زیادی به پایتخت اومدن

و مهمانخانه ها پر شدن

پیدا کردن جا راحت نیست

با قدرتت قلدری میکنی

یه سیب خراب یه دسته رو نابود میکنه

وضعیت الان اینطوریه

فعلا

اینجا رو میبندیم

نیازی نیست رئیس

من سه تا دادخواست نوشتم

اینو به وزارت درآمد تحویل بدین [برای :وزارت درآمد از طرف:لیو رو چیان]

[برای :وزارت درآمد از طرف:لیو رو چیان]

اینو به وزارت کارگزینی تحویل بدین [برای وزیر کارگزینی از طرف:لیو رو چیان]

[برای وزیر کارگزینی از طرف:لیو رو چیان]

و این یکی رو [برای :اعلیحضرت از طرف :لیو رو چیان]

[برای :اعلیحضرت از طرف :لیو رو چیان]

میتونیم تحویل اعلیحضرت بدیم [برای :اعلیحضرت از طرف :لیو رو چیان]

درسته هنوز نفهمیدم

چطور اینو به اعلیحضرت برسونیم

ولی نمیتونیم بشینیم و کاری نکنیم

و بذاریم که این اشراف زاده ها

برامون قلدری کنن

رو چیان

این خیلی دردسرسازه

رئیس

بیا

از راه درستش جلو بریم

امشب

امشب وارد عمارت شاهدخت میشم

وقتی

این خنجر رو

روی گردن شاهدخت بذارم

مطمئنم دیگه بیخیالمون میشه

رئیس

سای آر، رو چیان

اینا حقوقتون برای

این ماه و ماه بعده

خوب نگهش دارین

برای یه مدت کافیه

رئیس صبر کنین

ما براش کار نکردیم

چطور میتونیم قبولش کنیم؟

بگیرش

آره

نمیتونیم این پول رو قبول کنیم

بگیرینش

قبولش کنین

اینطوری نگاهم نکنین

آنقدر راحت

تسلیم میشم؟

این پول رو

اروم اروم خرج کنین

تا چند روز دیگه

برمیگردین سرکار

حتما شکوفه زیبایی رو باز میکنم

پس

این چند روز کجا میمونین؟

کجا میری؟

من؟

من پول دارم

مشکلی برای پیدا کردن جا ندارم

[تعطیل]

همه چیز رو میدونم

جایی برای رفتن پیدا کردی؟

اگه جوابی ندی یعنی پیدا نکردی

باهام بیا

چرا؟

یان نان شینگ

مادر و خواهرم

اذیتت کردن

من برات جبران میکنم

توی عمارتم بمون

که مادرم دیگه

سراغت نیاد

بقیه چیزا رو بسپار به من

چرا تو باید جبران کنی؟

تو که کار اشتباهی نکردی

بعلاوه

ما باهم رابطه ای نداریم

اگه کسی

منو توی عمارتت ببینه

همه چیز رو پیچیده تر میکنه

یان نان شینگ

من سرم با پرونده زورنیا شلوغ بود

و به درگیری بین تو

و مادرم رسیدگی نکردم

متاسفم

فعلا یه مدتی

تو عمارت من بمون

بعد از این جریان

یه توضیح مناسب بهت میدم

...پس

اگه اونجا مجانی بمونم

تو مسئولیتمو قبول میکنی؟ (م: یعنی خرج زندگیشم میده)

قبولش میکنم

[شکوفه زیبایی]

این روزا چیزی از

یان نان شینگ نشنیدیم

پس حتما

از پایتخت رفته

واقعا رفته؟

مگه این چیزی نبود

که شما میخواستین؟

آره

الان خیالم راحته

مادر

من کمکتون کرده که یان نان شینگ رو فراری بدین

پس باید یه چیزی رو بهم قول بدین

چی؟

نان جی فنگ

نه

سولو

چرا امروز ازم خواستی بیام اینجا؟

که یه نفر رو ببینی

برادر؟

برادر

بی لی؟

مزاحم

حرف زدنتون نمیشم

برادر

جناب جیانگ

درباره اومدنت خبرداره؟

نیازی نیست بدونه

برادر از اینجا میبرمت

...ولی الان

...برادر اون

چرا هنوز بهش اعتماد داری؟

جایا

به دست جیانگ شین بای کشته شد

ولی

قاتل واقعی که اونو کشت

جیانگ شین بای نبود

جایا خودکشی کرد

تا از مجازات فرار کنه

و از من محافظت کنه

پس این اتفاقیه که افتاده؟

بی لی

از جناب جیانگ شنیدم که

تو رابطه نزدیکی با خانواده لی جون داری

همینطور

بعضی از نگهبانای گارد سلطنتی زورنیا خرید و فروش میکنن

راستش رو بگو

این درسته؟

یه تهمته

با چشمای خودم دیدم که

با لو دینگ ژائو

و لی جون غذا خورد

اون درباره چی بوده؟

برادر

به من اعتماد داری؟

البته که دارم

پس باهام بیا

و درباره اینکه

نگهبانای گارد سلطنتی زورنیا خرید و فروش میکنن یا نه

درباره اش کاملا

تحقیق میکنم

درباره بقیه موارد هم

بیا توی دراز مدت حلش کنیم

سولو

از اینجا میبرمش

اگه جیانگ شین بای برات دردسر درست کرد

بهش بگو بیاد پیش خودم

میتونم همچین چیز

ساده ای رو حل کنم

ولی

ژنرال نان رو خوب پنهان کن

نذار کسی

درباره جاش خبردار بشه

حتی من

شما دو نفر باید به دقت تصمیم بگیرین

که کی باید به

اعلیحضرت خبر بدین که

ژنرال نان تو پایتخته

فهمیدم

ممنونم سولو

خوشمزه ست

بد نیست نه؟

گفتم که ازت مراقبت میکنم

چرا هنوز بیرون کار میکنی؟

باید به یه سری مشتری

جنس تحویل میدادم

شکوفه زیبایی بسته شده

ولی من باید

نیاز مشتریامو برطرف کنم

مگه بهت نگفتم

یه مدت بیرون نرو؟

اگه مادر متوجه بشه که

هنوز تو پایتختی چی؟

اون مشتریا به من خیانت نمیکنن

نگران نباش

دردرسری برات درست نمیکنم

یکم از این شاخه های بامبو بخور

بازم بخور، بیا

ارباب

قایم بشم؟

لائو یائو اومده

میدونه اینجایی

چی شده؟

نگهبانای عمارت یوئه جیانگ گزارش دادن که

شانگ بی لی، نان جی فنگ رو از اونجا برده

کجا برده؟

افرادمون گمشون کردن

سولو بود که

شانگ بی لی رو برد عمارت؟

غذاتو بخور

بیرونم نرو

[آکادمی امپراتوری]

برادر خیلی دیر شده

چی تو رو به اینجا کشونده؟

نان جی فنگ کجاست؟

نمیدونم

جیانگ سولو

دقیقا چرا اینکارو میکنی؟

برای تو

پرونده زورنیا الویت بالاتری داره

اینو درک میکنم

ولی الان یان نان شینگ

از خانواده امون هم اهمیت بیشتری داره؟

چاره ای جز اینکار نداشتم

نان جی فنگ

نان جی فنگ چه ارتباطی

به یان نان شینگ داره؟

البته که ربط داره

اون و مادر رابطه خوبی باهم ندارن

اگه

به بقیه بگه که

به یه جنایتکار

پناه دادیم

چی میشه؟

تو همه چیز رو از من مخفی میکنی

حتی یان نان شینگ

بیشتر از من خبر داره

یان نان شینگ

هیچ وقت با

دلایل خودخواهانه خودش به بقیه صدمه نمیزنه

چرا انقدر مطمئنی که

بهمون خیانت نمیکته؟

فقط به خاطر این که

یک بار زنت بوده؟

آره

به خاطر اینکه زن منه

بهش اعتماد دارم

میترسم که

عشق کورت کرده باشه

همه چیز فقط به خاطر اینکه

به خاطر اون به مادر توهین کردی اینطوری شد

پس نتونستی درست و غلط رو

از هم تشخیص بدی و کاری کردی بره؟

این دستور مادر بود

به عنوان یه فرزند

به دوش کشیدن وظایف

پدر مادر کار طبیعیه

و وظیفه فرزندیه

ولی اگه والدینمون اشتباه کنن

باید اشتباهشون رو بهشون گوش زد کنیم

به جای اینکه بهشون اجازه بدیم

با دفاع از آبروشون تبدیل

به وسیله ای برای خنده بشن

این وظیفه اصلی فرزندیه

تو دلایل خودت رو داری

و منم دلایل خودم رو دارم

دلایل؟

بیا یان نان شینگ رو کنار بذاریم

تو از شانگ بی لی خواستی که نان جی فنگ رو ببره

و شک و تردیدت نسبت به یان نان شینگ رو کنار گذاشتی

با چه منطقی این کارو کردی؟

بهت که گفتم

این بهترین کار ممکن

برای ژنرال نان

و برای خانواده امون بود

وجدانم آرومه

وجدانت آرومه؟

سولو

همیشه میگی

من کسیم که

خانواده رو به خطر میندازه

ولی تاحالا فکر کردی که

رفتار تو چیزیه که

واقعا خانواده ما رو

گرفتار بی عدالتی میکنه؟

خیرخواهی، عدالت، وفاداری، شجاعت

این شعار نیاکان ماست

خاندان جیانگ برای نسل ها دستاوردهای نظامی زیادی رو به دست اورد

و این برای افتخار نبوده

بلکه برای کشور

و برای مردم بوده

به عنوان یکی از نوادگان خاندان جیانگ

اگه فقط به امنیت و

منافع خانواده اهمیت بدی

واقعا نیاکانمون

رو ناامید میکنی

چه درباره ی تحقیقات پرونده زورنیا

و چه درباره نجات دادن نان جی فنگ

من طبق

شعار نیکانمون

رفتار کردم

ولی تو چی؟

چیکار کردی؟

حیف اینکه تو

استاد اعظم آکادمی امپراطوری هستی

سولو

واقعا ناامیدم کردی

اعلیحضرت این لقب رو به من دادن

تو نمیتونی تصمیم بگیری که لیاقتش رو دارم یا نه

هنوز یه سری کارای رسمی دارم

بدرقه ات نمیکنم

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:skye ویراستار:Raha

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.