Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت 13]
دوباره تویی
آره
منم تعجب کردم
نگاه کن
ما باهم آشناییم
این یه سوء تفاهمه
لطفا بازم کن
بازت کنم
تا دوباره سعی کنی بکشیم؟
!نه
بهم بگو
کی تو رو فرستاده اینجا؟
واقعا اشتباه میکنی
چطور جرات کنم تو رو بکشم؟
این یه سوء تفاهمه
اینو باز کن
تا همه چیز رو برات توضیح بدم
میخوای به دروغ گفتن ادامه بدی؟
آخر شبه
چرا با لباس سیاه توی خیابون بودی؟
تازه وارد شهر شدم و قوانین رو نمیدونم
شبا توی پایتخت
نمیتونم سیاه بپوشم؟
!مزخرف نگو
عصبانی نشو، عصبانی نشو
لطفا عصبانی نشو
آروم باش
اگه قانونی رو نقض کردم
میتونی بذاری مقامات مجازاتم کنن
منو بفرست دیوان بازرسی
هر مجازاتی باشه میپذیرم
فکر میکنی دیوان بازرسی بهت کمک میکنه درسته؟
نه
جیانگ شین بای تو رو فرستاده اینجا؟
واقعا اونطور که فکر میکنی نیست
دفعه قبل یادم رفت ازت بپرسم
چرا رفته بودی چایخونه لونگ شین؟
قبلاً نرفته بودم چایخونه
رفتم اونجا
تا چای بخورم
و اپرا تماشا کنم
اپرا دوست داری؟
خوبه
پس بیا یه نمایش خوب اجرا کنیم
تا جیانگ شین بای ببینه
نان جی فنگ برای فرار از مجازات فرار کرده؟
باید همش تهمت باشه
[ژنرال نان ناپدید شده و اشیای قیمتی مخفیش پیدا شده حتما فرار کرده]
ژنرال نان حتی از مرگم نمیترسه [ژنرال نان ناپدید شده و اشیای قیمتی مخفیش پیدا شده حتما فرار کرده]
چه برسه به مجازات [ژنرال نان ناپدید شده و اشیای قیمتی مخفیش پیدا شده حتما فرار کرده]
حدس میزنم
به زودی
یه عریضه درباره اش
تقدیم اعلیحضرت میشه
همونطور که انتظار داشتم
توی جلسه دربار امروز
لی جون، معاون وزیر کارگزینی
نان جی فنگ رو محکوم کرد
اونو به گرفتن رشوه های زیاد
از بین بردن دشمناش
کشتن مقامات وفادار و فرار از مجازات متهم کرد
زودتر از چیزی که
فکر میکردیم اتفاق افتاد
شخصا برو هه من
و درباره اش تحقیق کن
باشه
ارباب
امروز منم شایعاتی شنیدم
همش حرفای بدی
درباره ژنرال نانه
مردم دارن بهش پر و بال میدن
حقیقت کاملاً عوض شده
بهش پر و بال میدن؟
میترسم یه نفر عمدا
سعی کنه قضاوت مردم رو تغییر بده
شانگ بی لی امروز به جلسه دربار نیومد
میترسم اونم خبرو گرفته باشه
و در حال برنامه ریزی چیزی باشه
شانگ بی لی
واقعا باعث مشکله
هنوز سائو ون چوان رو پیدا نکردیم
اگه الان برم
خیالم راحت نیست
برو اول حقیقت هه من رو پیدا کن
برای اینکار فقط
میتونم به تو اعتماد کنم
چشم ارباب
فورا راه میوفتم
و زود برمیگردم
خسته نباشی
ارباب جیانگ
...من
چرا تو
آنقدر بی ادبی؟
همین الان بهم صدمه زدی
ولی ازم عذرخواهی نکردی
حالا داری یه دختر ضعیف دیگه رو اذیت میکنی
تو دختری هستی که
چند روز پیش همراه
یان نان شینگ توسط
گارد سلطنتی دستگیر شدی؟
اسمم تونگ سای آرئه
الان توی شکوفه زیبایی کار میکنم
چرا اینجایی؟
خوب
ارباب
رئیسم
امروز نیومده مغازه
رئیست هیچ جرمی نکرده
اینجا هم نیست
نه
...من
فکر میکنم رئیسمون
بخاطر من توی دردسر افتاده
دیشب تمام شب بیدار موندم
فکر کردم یه اتفاقی براش افتاده
کسی که باهام از روی پشت بوم پرید
احتمالا رئیس بوده
حرکاتش رو یادمه
...ولی
ولی نمیدونم
چرا اونم شبونه وارد
خونه فرمانده
گارد سلطنتی شده بود
فرمانده گارد سلطنتی؟
معذرت میخوام
قصدم این نبود که
اونو پشت سرم ول کنم
لطفا بهش کمک کنین
خواهش میکنم
ارباب
این اسب منه
بدون اسب
چطوری برم هه من
یه اسب دیگه برام بیار
[عمارت شانگ]
[صلح حاکم است]
فرمانده شانگ
نگاه کنین
حالا که بانو یان لباس رو پوشیده
واقعا حرفه ای بنظر میاد
بانو یان شما اغلب اپرا تماشا میکنین
پس حتما میتونین
یکی دوتا حرکت انجام بدین
حتما شوخی میکنین
اگه میتونستم فقط با تماشا کردن
اپرا اجرا کنم
پس خواننده های اپرا
نیازی نبود این همه سال
تمرین کنن
پس بذار چندتا نکته یادت بدن
فرمانده شانگ
این یه شمشیر واقعیه
خیلی تیزه
ما همیشه توی
چایخونه لونگ شین اجرا داریم
و شما و جناب لی دوست هستین
...به خاطر جناب لی، میشه لطفا
شانگ بی لی
دقیقا چی میخوای؟
هیچی
خودت اومدی پیشم
پس منو بخاطر تله ام سرزنش نکن
!باهم بجنگین
اگه نمیخوای رئیست صدمه ببینه [عمارت شانگ]
[عمارت شانگ]
فقط اینجا صبر کن [عمارت شانگ]
عجول نباش
فرمانده جیانگ
لطفا رئیسم رو
بیارین بیرون
درسته هیچوقت اینو نگفته
اما میدونم خیلی به شما متکیه
فرمانده
جناب جیانگ اینجاست
یان نان شینگ؟
...چرا
چرا اینجوری لباس پوشیدی؟
آرایشم سنگینه
چطوری منو شناخت
دارم ازت سوال میپرسم
از اون بپرس
بیا بریم
شانگ بی لی دیوونه شدی؟
مرگ زن برادرم کافی نبود
حالا میخوای برادرمم بکشی؟
داری چی میگی؟
!آنقدر ادا در نیار
برادرم به تازگی توی هه من گم شده
و امروز صبح
دست راستت رو فرستادی اونجا
میخوای تایید کنی مرده، درسته؟
خیلی نسبت بهم تعصب داری
حرفی ندارم بهت بزنم
!مواظب باش
شانگ بی لی
امروز نمیخوام باهات دعوا کنم
شانگ بی لی
اگه جیانگ شین بای
میخواست به ژنرال نان صدمه بزنه
اینکارو توی هه من انجام میداد
برادرم رو میشناسی؟
نه تنها برادرت رو میشناسم
بلکه زن برادرتم میشناسم
بانو جایا دوستم بود
باید بهمون اعتماد کنی
فرمانده شانگ
حالت خوبه؟
از نزدیک نگاه کن
دیشب با این چاقو ها
میخواستن ماسکت رو بردارن؟
تو بودی؟
آره
فقط خواستم تایید کنم
نامزدمی یا نه
پس کل قضیه این بود که
وقتی مادرت داشت زایمان میکرد
با راهزنا برخورد کرد
و اون زمان توسط
یه نوجوان درستکار نجات پیدا کرد
برای تشکر از اون
قول داد تویی که بدنیا نیومده بودی
باهاش ازدواج کنی
اما اون نمیدونست
اسمش چیه
فقط میدونسته اهل پایتخته
و یه زخم روی صورتش داره
مادرم سه ماه پیش فوت کرد
قبل از مرگش
اون درباره این قضیه بهم گفت
و برای من
نقاشی نامزدم رو
اونطور که یادش بود کشید
و ازم خواست سر این قول بمونم
نقاشی رو داری
اما شخصی که مادرت
طبق حافظه اش کشیده
شبیه اون پسر
توی دوران نوجوانیشه
چرا مطمئن بودی
اون پسر شانگ بی لیه؟
ازش مطمئن نیستم
اما میتونم ببینم که جناب شانگ
حدود ده سال ازم بزرگتره
و همیشه ماسک میزنه
فقط میخواستم ببینم
زخمی روی صورتش هست یا نه
واقعا نمیخواستم
همچین دردسری درست کنم
خیلی متاسفم
جناب شانگ فقط کافیه بدونم
نامزدم هستی یا نه
میشه صورتتو بهم نشون بدی؟
!کافیه- ...من-
باعث میشی سردرد بگیرم
من نامزدت نیستم
صبر کن، بذار توضیح بدم
من فقط میخوام آخرین
آرزوی مادرم رو محقق کنم
...اگه
...اگه
اگه تو
واقعا منو نمیخوای
پس برام نامه انکار بنویس
میسوزونمش تا به مادرم خبر بدم
وگرنه
روح مادرم کنار مقبرش سرگردون میمونه
اینجوری توی زندگی بعد از مرگ نمیتونم ببینمش
...اینجوری من
باهام بیا
میخوای چیکار کنی؟
حرفم رو باور نمیکنه
صورتمو بهش نشون میدم
بیا
دستت رو بده
برای چی؟
برات می بندمش
♫شب با تو میشینم و به صدای باد گوش میکنم♫
♫وقتی باد می وزد، قلب منم میزنه♫
♫ قدم به قدم، هیچ حرفی نمیزنیم♫
♫در معرض دیدم قرار گرفت♫
♫چه زمانی چهره ات تیره شد؟♫
♫چقدر چهره ات واضحه؟♫
♫قصد ندارم قلبت رو بشکنم♫
♫بی صدا در آغوشم بیفت♫
♫جهان همیشه در حال تغییره♫
♫هنوز خاطراتمون یادمه♫
♫ ستاره ای بودیم♫
♫که دنیای همدیگه رو روشن کردیم♫
♫ دعوتت میکنم♫
♫برای اینکه جایی تو قلبم بگیرم♫
♫برای همیشه کنار هم بمونیم♫
جای زخم نداری
پس تو نامزدم نیستی
داستان کلش همین بود
اون دنبال یکی میگشت
منم همینطور
در نتیجه
بهم برخورد کردیم
به چی فکر میکنی؟ یه چیزی بگو
فرمانده جیانگ
میخوام بدونم
چرا فرمانده شانگ
بینی نداره؟
اون بینی نداره؟
بنابراین
ماسک میزنه
تا اینو بپوشونه؟
پنج سال پیش
شانگ بی لی همراه نان جی فنگ
برای مبارزه با دشمنای مرز رفت
متاسفانه اسیر شد
شانگ بی لی پنج سال پیش
به پایتخت برگشته
و قبلا توی ارتش بوده
به نظر میرسه شانگ بی لی
واقعا اون برادر نیست
دشمنان وحشی بودن
طبق قوانینشون
بینیش رو بریدن
تا تحقیرش کنن
بعدش
شانگ بی لی با خوش شانسی
از زندان اردوگاهشون فرار کرد
و به میدون جنگ برگشت
اون شدیدا جنگید
و دشمن رو نابود کرد
و یه جنگجوی شایسته شد
صادقانه بگم
قبل از اینکه شانگ بی لی مجروح بشه
یه مرد کاملا خوش تیپ بود
اما اون حادثه
اونو به یه مرد سخت تبدیل کرد
بنابراین چیزی که میخواد با ماسک بپوشونه
فقط بینیش نیست
فکر میکنم
فرمانده شانگ فقط یه مرد دلشکسته است
که بینیش رو از دست داده
میترسم توی کل پایتخت
فقط تو
درباره اش اینطور فکر کنی
واقعا؟
راستی
رئیس
من سراغ آدم اشتباهی رفتم
شما چی؟
فکر میکنم منم سراغ آدم اشتباهی رفتم
پسری که دنبالشم
خوشتیپ
ملایم، با ملاحظه
شجاع و درستکاره
برای محافظت از من
حتی زندگیشم به خطر انداخت
اگه مرد خوبیه
چطوری از دست دادیش؟
خوب
مردم میان و میرن
راهمون از هم جدا شد
تا توی آینده بهتری بهم برسیم
تونگ سای ار
طبق قوانین اینجا
خارجی هایی
که میخوان توی پایتخت زندگی کنن
باید به طور رسمی ثبت بشن
اسمت ثبت نشده
باهام بیا بریم دیوان بازرسی
...اما من
باهاش برو
برو
باید باهاش بری دیوان بازرسی
اما نمیتونی اینجوری بری
باید
حمام کنی و لباستو عوض کنی
تا احترامت رو نشون بدی
اینقدر دردسر نمیخواد
به هیچ وجه
اصلاً دردسر نیست
یه دیوان دولتیه
جدی بگیرش
بی لی
همه توی ضیافت منتظر توان
بیا بریم
من یبار اسیر شدم
لیاقت ضیافت رو ندارم
کی این حرف رو زده؟
توی این نبرد پیروز شدی
تو بزرگترین قهرمانی
بعنوان یه مرد قهرمان
نیازی به اینکه
خوب به نظر برسی نداری
چیزی که قطع کردن
بینی من نبود
بلکه کرامت
!و شان من بود
اگه خیلی از این موضوع ناراحتی
باشه
منم با تو بینیمو از دست میدم
!برادر
برادر
منظور من این نبود
من نتونستم ازت محافظت کنم
اگه تو آبروت رو از دست بدی
پس من چرا آبرو بخوام؟
برادر نان
برادر نان
یه هدیه هست که
میخوام بدم به برادر شانگ
برادر شانگ، توی چشمای من
تو همیشه آدم منحصر بفردی هستی
این ماسک
از هفت نوع سنگ معدن ساخته شده
فقط بهترین جنگجوی قبیله ام
میتونه اینو بپوشه
وقتی اینو بپوشی
جهان همیشه یادش میمونه
که تو
یه قهرمان شکست ناپذیری
جایا
بهت قول میدم
حتما برادر رو پیدا میکنم
مادر
امروز رفتم به قصر
تا از ولیعهد خداحافظی کنم
شنیدم که لی جون، معاون وزیر کارگزینی
ژنرال نان جی فنگ رو محکوم کرده
گفته اشیای بی شمار زیادی توی
عمارت ژنرال پیدا شده
و اینکه ژنرال نان ممکنه
بخاطر مجازات فرار کرده باشه
واقعا؟
اعلیحضرت افرادی رو فرستاده
توی هه من تحقیق کنن
میترسم
ممکنه برادر هم مقصر بشه
چه ربطی به برادرت داره؟
تازه از هه من برگشته
و همچین اتفاق جدی اونجا افتاده
اگه اعلیحضرت اونو مقصر بدونه چی؟
از کجا میدونی
برادرت رفته هه من؟
فرمانده شانگ بهم گفت
اون از کجا میدونه؟
مادر نگران نباش
برادر شانگ قصد بدی نداره
اینا رو بهم گفت
چون فقط نگران خانواده جیانگ بود
و میترسید براش اتفاقی بیوفته
دیگه چی گفت؟
همینطور گفت بعد برگشت برادر
دیوان بازرسی و گارد سلطنتی
توی بازار ارواح باهم درگیر شدن
درگیری بازار ارواح؟
تضاد بین دو اداره دولتی
کاملا عادیه
اما چیزی که عجیبه اینکه
برادر توی بازار ارواح
توسط یه زن گروگان گرفته شد
گروگان گرفته شد؟
اونم یه زن؟
عجیب تر اینکه
برادر
نه تنها تنبیهش نکرد
بلکه
اون زن رو آزاد کرد
نگرانم
اون زن ممکنه نقطه ضعفی
علیه برادر داشته باشه
چطور همچین اتفاقی ممکنه؟
مادر
فکر میکنم برادر به شما نگفته
چون نمیخواسته نگران بشین
چطوره
من باهاش حرف بزنم؟
نیازی نیست
تو و اون
هیچوقت باهم کنار نمیاین
هر وقت همو می بینین دعوا میکنین
خودم باهاش حرف میزنم
مادر
اینطور نیست که باهاش مشکل دارم
فقط اینکه
اون هیچوقت بهم اهمیت نمیده
...اون بهت اهمیت میده فقط اینکه
یه روز میفهمی
[دیوان بازرسی]
ارباب
بذارین برای کارای اداریش وارد بشه
چشم ارباب
نمیتونی منو بشناسی، درسته؟
میدونستم شناختنم توی خونه
شانگ بی لی یه تصادف بود
ببین چیکارت میکنم
بیا بریم
مجوز شکوفه زیبایی رو با خودت آوردی؟
تحمل کن، نباید حرف بزنم
برای انجام کارای بازرسی
یه نفر دیگه به مجوز
اون شخص نیاز داری
رئیس یان
آوردمش
آنقدر سعی نکن امتحانم کنی
اگه میخوای
دفترچه نقاشیت رو برگردونم
میتونی بهم التماس کنی
خوابشو ببینی
چرا هنوز اینجایی؟
منتظرت بودم
دیدم
توی حیاطتون
میوه های زیادی هست
چرا کسی اونا رو نمیچینه؟
یکیشو همینجوری خوردم
خیلی شیرین بود
امتحانش کن
اینجا موندی
تا فقط میوه بچینی؟
البته که نه
میخوام ازت یه سوالی کنم
امروز توی خونه شانگ بی لی
اونجوری لباس پوشیده بودم
امشبم
دقیقا لباسای
سای آر رو پوشیدم
چطور تونستی منو بشناسی؟
برای من
مهم نیست چه لباسی میپوشی
مدل موهات رو تغییری بدی
یا اینکه بوی متفاوتی بدی
هیچکدوم فرقی نمیکنه
تو
فقط تویی
خوب
از وقتی بدنیا اومدی
اینجوری بودی؟
یا بعدش اینجوری شدی؟
چطور میتونی اینجوری کار کنی؟
شاید سرکار یکی کمکت کنه
اما بعد کارت چی؟
میدونم
تو مثل گربه ای
گربه و سگ
معمولا نمیتونن صاحبشون رو بشناسن
اما حس بویایی تیزشون
یا شنواییشون
میتونه بهشون توی شناختش کمک کنه
یا هم
شبیه یه گربه ای هستی
که عاشق بغل کردن صاحبشه
تا روش علامت گذاری کنه
توام دوست داری برای بقیه علامت بذاری
اگه دوست داری بهم فحش بده
منو با گربه و سگ مقایسه نکن
درست میگم، مگه نه؟
درباره خودت بهم بگو
چه احساسی تو رو برای
پیدا کردن اون مرد راهنمایی میکنه؟
بهم بگو
تو خیلی به زندگیت اهمیت میده
اون شخص چقدر عالیه که
جونتم برای پیدا کردنش به خطر میندازی؟
چه ربطی به تو داره؟
اگه اینطوری بگی
خیلی برام راحته که فکر کنم
داری حسودی میکنی
فقط حالم از
تلاشای الکیت بهم میخوره
وقت ندارم
دوباره نجاتت بده
نیازی نیست
نیازی نیست
مهم نیست در آینده چه اتفاقی میوفته
هیچوقت از تو کمک نمیخوام (م: در آینده نزدیک معلوم میشه، هه)
من دیگه میرم
راستی
الان یه چیزی ازت دارم
دفترچه نقاشیم رو
دیر یا زود ازت پس میگیرم
بگیرش
یان نان شینگ
توی خونه شانگ بی لی
چرا تونستم بدون هیچ
ترفندی بشناسمش؟
[شکوفه زیبایی]
سای آر
خیلی بی فکر بودی
مجبورش کردی
ماسکشم برداره
باید ازش عذرخواهی کنم
فکر میکنی
باید چیکار کنم
تا برای فرمانده شانگ جبران کنم؟
صبح بخیر
صبح بخیر رئیس
صبح بخیر رئیس
چی میگین؟
سای آر الان بهم درباره
اتفاق خونه فرمانده شانگ گفت
گفتی یه راز نگهش میداری
رو چیان که بقیه نیست
رئیس، نگران نباش
مخفی نگهش میدارم
سای آر
مشکل چیه؟
قضیه اینکه
سای آر
نقاشیت
خیلی تاره
...من
چیزی نیست رئیس
من میفهمم
...من
فقط به یه بهونه نیاز داشتم
تا مدت طولانی تری اینجا بمونم
چرا بهونه میخوای؟
اگه میخوای بمونی
برای همیشه بمون
باشه؟
من و رو چیان
بهت خوشامد میگیم، درسته؟
گریه نکن
این یه چیز خوشحال کننده است
باید لبخند بزنی
لبخند بزنین
رو چیان
رئیس
قول میدم
دیگه چیزی رو ازتون مخفی نکنم
بهت اعتماد دارم
منم بهت اعتماد دارم
درباره من
چیزی برای مخفی کردن ندارم
یه برده ام
شاگرد برترم
خیلی هم دوست داشتنیم
شما دونفر قبلا اینو میدونین
رئیس
شما چطور؟
من؟
...من
...من
...من
شوخی کردم
رئیس
مجبور نیستین رازهاتون رو الان بگین
وقتی آماده شدی
میتونی بهمون بگی
مهم نیست به چی فکر میکنین و چیکار میکنین
حتی یه قدیس هم افکار بدی داره
فرمانده شانگ
خدای من
نکنه اومده دنبال من؟
اومده دنبال من
فرمانده شانگ واقعا خیلی فعالی
خیلی زود اومدی پیشم
میدونستی میام؟
میخوام ازم درباره
جایا بپرسی درسته؟
اون روز توی خانه موسیقی دوازده
شنیدم یه رقصند رو صدا زدی
جایا
هیچ اشتباهی نکردی
یا مزاحم اون و ژنرال نان نشدی
واقعا دوست جایا بودی؟
اون هنوزم خیلی زیباست
اون
به منم اشاره ای کرد؟
درسته
هیچ دلیلی نداشت
یاد من بیوفته
من و اون
مدت زیادی با هم دوست نبودیم
شاید فقط وقت نداشت
درباره این چیزا باهام صحبت کنه
مهم نیست چند بار ازت بپرسم
مرگ جایا ارتباطی به
جیانگ شین بای داره یا نه
جوابمو نمیدی، درسته؟
فقط میتونم بهت بگم که
جیانگ شین بای هیچ اشتباهی نکرده
پس جایا اشتباه کرده بود؟
واقعا میخوای جواب رو بدونی؟
تا حالا بهش فکر کردی
دلیل اینکه برادرت اینو ازت مخفی کرده
اینکه نمیخواسته نگاهت
به جایا تغییر کنه
در واقع، در اعماق وجودت میترسی
حقیقت رو بدونی
مقابل جیانگ شین بای وایسادی
چون میترسی
تو طرف جیانگ شین بای هستی
البته که اینو میگی
نیستم
طرف اون نیستم
الان نیستم
در گذشته هم نبودم
در آینده هم نیستم
امیدوارم درست باشه
کارم با جیانگ شین بای
هنوز تموم نشده
چون دوست جایا بودی
نمیخوام توی دردسر بندازمت
میتونی
این نقاشی رو بهم بدی؟
ممنونم
مادر
چرا اومدی اینجا؟
شنیدم
نان جی فنگ، ژنرال نگهبانای هه من
متهم شده
میگن رشوه گرفته
و برای فرار از مجازات به مرز فرار کرده
اون رشوه ها
از طرف دشمناش بودن
سعی کردن ژنرال نان رو بخرن
اونم باهاشون نمایش بازی کرد
اما یک یوان ازشون رو هم خرج نکرده
چون امیدوار بود یه روز
بتونه بیگناهیش رو ثابت کنه
برنامه ریزی کرده بودم
منتظر یه فرصت مناسب بمونم
تا به اعلیحضرت گزارشش بدم
اما انتظار نداشتم
شایعات آنقدر سریع پخش بشه
همین الان میرم قصر
نرو
اعلیحضرت افرادی رو فرستاده هه من
تا درباره اش تحقیق کنن
شین بای
چرا اعلیحضرت این وظیفه رو
به دیوان بازرسی نداده؟
اصول مخفی پشت این تصمیم رو
هنوزم نتونستی بفهمی؟
مهم نیست اعلیحضرت چقدر بهت اهمیت میده
تو شاهزاده یوئه جیانگ هستی
کم و بیش
تو رو به عنوان تهدید میبینه
اینکه به هه من رفتی
باید مخفی بمونه
توی همچین زمانی
نباید تحریکش کنی
...بعلاوه
راستی
...توی بازار ارواح، تو
سولو بهت گفته
توی بازار ارواح با
شانگ بی لی دعوا کردیم؟
فراموشش کن
بیا فعلا درباره اش صحبت نکنیم
شین بای
میتونی بهم قول بدی
در حال حاضر
پرونده زورنیا رو بذاری کنار
میتونی؟
مادر
با برادر صحبت کردی؟
متوجه شدم که
زنی که اونو گروگان گرفت
به جای رفتن از پایتخت
توی منطقه رویی یه مغازه باز کرده
چطوره
برم دیدنش؟
سولو
آکادمی امپراتوری به زودی کلاس هاش شروع میشه
به عنوان استاد اعظم
نباید بیشتر به
شاگردات توجه کنی؟
دخترم
تو یکی از اولین
استاد های اعظم سلسله هستی
برات خوشحالم
و بهت افتخار میکنم
اما زن ها توی این بازی یه سری نقطه ضعیف دارن
دقیقا بخاطر همین ضعف ها
نمیتونی به بقیه اجازه توهین بدی
برای به دست آوردن هر چیزی که الان دارم
اون زمان من و پسر عموهام
گلوی همدیگه رو فشردیم
پس امیدوارم
بتونی همیشه با کمالات باشی
به خاطر میسپارم
...در مورد اون زن هم
برنامه های خودمو دارم
[شکوفه زیبایی]
رئیس یان
بعد استخدام افراد جدید
تحارتتون بهترم شده
سلام
چطور میتونم کمکتون کنم؟
یان نان شینگ کجاست؟
اگه چیزی نیاز دارین میتونین به من بگین
گفتم یان نان شینگ کجاست؟ [بای یوچن، طبیبی از عمارت یوئه جیانگ]
[بای یوچن، طبیبی از عمارت یوئه جیانگ]
من یان نان شینگم
باهام چیکار دارین؟
صبر کن
دوستانه به نظر نمیرسه
پودر پری
اسم قشنگی داره
اما اغراق آمیزه
ماده اصلیش بابونه گاویه
پوریا
پودر مروارید و بقیه گیاها هم توش هست
مهمتر از همه
داخلش قیاق هم هست
بانو ها
قیاق سمیه
یه اثر فوری داره
اما وقتی دیگه ازش استفاده نکنین
پوستتون ده برابر سریعتر پیر میشه
ده برابر سریعتر؟
بعلاوه
اگه مدت طولانی ازش استفاده کنین
ممکنه بخاطر مسمومیت بیهوش بشین
یا کاملا وارد اغما بشین
به هیچ وجه
من مسموم شدم؟
چطور ممکنه؟
خیلی وقته ازش استفاده میکنه
ببین کاملا خوبم
حتی جوون ترم شدم درسته؟
به حرفش گوش نده
راست میگم بانو یان؟
درسته
ما خیلی وقته ازش استفاده میکنیم
هیچ اتفاقی نیوفتاده
هرچیزی میتونه دارو باشه
و هر چیزی میتونه سم باشه
اینکه بدون در نظر گرفتن مقدارش درباره سمی بودنش حرف بزنین
فقط غیر منطقیه
قیاق سمیه
اما با مقدار مناسب
نه تنها ضرری نداره
بلکه برای پوستتون هم مناسبه
آره درسته
خوبه
خیلی وقته ازش استفاده کردم
باید به بانو یان اعتماد کنیم
الکی خوب جلوه اش نده
بانوها مراقب باشین
فریب این شیاد رو نخورین
این سمیه
پس بقیه هم باید سمی باشن
باید چیکار کنیم؟
نمیتونی حرف بزنی؟
یان نان شینگ
اگه نمیخوای دستگیر بشی
بلافاصله پایتخت رو ترک کن
وگرنه اگه رسوا بشی
توی شرایط بدی قرار میگیری
حالا فهمیدم
اومدی اینجا دردسر درست کنی
و ازم ایراد میگیری
باید دستور کسی باشه
چرا رک نمیگی؟
از کی دستور میگیری؟
بگو خودش بیاد بیرون
پس میخوای به روش سخت انجامش بدی
!نگهبانان
!بله
مگه اونا نگهبان های
عمارت یوئه جیانگ نیستن؟
عمارت یوئه جیانگ؟
خاندان جیانگ شین بای؟
اونو ببرین
!چشم
سای ار
چیکار میکنی؟
سای آر- رئیس-
بهم گوش بده سای آر
رئیس
سای آر؛ آروم باش
رئیس- سای ار بهم گوش بده-
آروم باش
ممکنه یه تله باشه
باید بهمون یه توضیح بدن
بانو بائو
بانو بائو
باید چیکار کنیم؟
از کجا بدونم؟
بانو یان باید بهتر بدونه
چرا باید با عمارت
یوئه جیانگ دشمنی کنه
درسته
چند وقت پیش
مگه شاهزاده یوئه جیانگ نیومد اینجا؟
مگه دوست نیستن؟
آره
جیانگ شین بای شاهزاده یوئه جیانگه
آره
درسته
ممنون بانو بائو
چی گفتم؟
[تالار گوانگ یو]
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.