Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت 8]
خیلی خوب
زمان زیادی در پیش داریم
تا آخر امروز
دزدی رو که گرفتین
بفرست گارد سلطنتی
بیاین بریم
شماهم میتونین برین
ارباب
من فقط شنیده بودم شانگ بی لی
یه زمانی زیر نظر نان جی فنگ بوده
نمیدونستم
اونا برادرهای قسم خورده بودن
مساله این نیست
نکته اینکه
درباره رفتنمون به هه من
شانگ بی لی به این زودی فهمیده
یعنی
اون دسته زورنیا به پایتخت رسیده
بعلاوه
افرادی که زورنیا رو به پایتخت فرستادن
از قبل میدونن
مسئولی که به هه من رفته
من بودم
واقعا سریع بود
میترسم خیلی زود به گوش
اعلیحضرتم برسه
این خبر رو پخش کردن
چون میخواستن اعلیحضرت منو سرزنش کنه
و جلوی تحقیقاتم رو بگیره
بنابراین
باید هرچه زودتر
اون زورنیاها رو پیدا کنیم
و ارتباط افرادشون رو با پایتخت قطع کنیم
فقط اینجوری
میتونیم به اعلیحضرت توضیح مناسبی بدیم
فهمیدم
برو افسر فو
افسر شن
و افسر وانگ رو
برای صحبت توی تالار اصلی دعوت کن
چشم
[از محکومیت های نادرست جلوگیری کنید و مجرمان رو نبخشید]
ارباب
همه اینجا هستن
ارباب- ارباب-
جناب وانگ
جناب فو
جناب شن
چند وقته ندیدمتون
حالتون چطور بوده
این دسته از زورنیا اول با کشتی و بعدش از راه زمینی حمل شدن
براساس زمان
باید به پایتخت رسیده باشن
درسته ارباب
مدت کمی بعد خارج شدن از هه من
اونا کالا ها رو به ارابه منتقل کردن
از هر گروه بازرسی که رد میشدن
ارابه رو عوض میکردن
بعد رسیدن به چاپارخونه نزدیک پایتخت
اونا نقشه اشون رو عوض کردن
و به سه ارابه مختلف تقسیم شدن
و از دروازه های مختلف وارد پایتخت شدن
افرادمون دارن تلاش میکنن بفهمن
زورنیا توی کدوم ارابه است
شاید توی هر سه تاش زورنیا باشه
ارباب
بعد از اینکه زورنیا رو پیدا کردیم
باید بلافاصله دستگیرشون کنیم؟
عجله نکن
عمدا اجازه دادم زورنیا رو از هه من خارج کنن
تا بتونم یه ماهی بزرگ رو بگیرم
فقط باید مراقب طعمه باشیم
و ببینیم
کی توی داممون میوفته
اما گذرگاهی که زورنیا ازش وارد شده
توسط گارد سلطنتی کنترل میشه
اگه اونا کاملا بررسیش کرده بودن
پس زورنیا
اصلا وارد پایتخت نمیشد
حالا که توی پایتختن
گارد سلطنتی
نمیتونه ازش فرار کنه
حداقلش مقصر سهل انگاریشون هستن
میترسم
گارد سلطنتی بخاطر فرار از سرزنش ها
موقعیت رو برامون سخت کنن
مگه قبلا کم برامون دردسر درست کردن؟
جرف جناب فو منطقیه
گارد سلطنتی نتونست از دروازه شهر محافظت کنه
و زورنیا وارد پایتخت شده
اونا
اینبار نمیتونن از زیرش در برن
ارباب
نکنه اینکه شانگ بی لی امروز اومده بود
برای این بود که بهمون اخطار بده؟
ارباب
من هنوزم یکم نگرانم
اینکه بهشون اجازه دادین زورنیا رو
از هه من خارج کنن حرکت خطرناکی بود
اگه مشکلی پیش بیاد
ما برای این جرم
کاملا مقصر میشیم
صلاحیتی که اعلیحضرت داده
باعث حسادت بقیه بهمون شده
اگه گرفتار بشیم
دردسرهای زیادی درست میکنه
اون زمان
اشتباه ما از گارد سلطنتی
هم جدی تر میشه
لحظه ای که اجازه دادم زورنیا از هه من خارج بشه
میدونستم که
من باید
موفق بشم
آقایون
اجازه ندین این دسته زورنیا
وارد بازار بشه
چشم- چشم-
از وقتی که تغییر قیافم شروع شده
من سوابقش رو نگه داشتم
اما هنوزم براش
الگویی پیدا نکردم
برادر بزرگ
وقتی به پایتخت رسیدم
حتما پیدات میکنم
مهم نیست چه فرقی کرده باشی
قبولت میکنم
و ازت محافظت میکنم
[کوچه تای پینگ 4، ناحیه نان هوا]
نمیای؟
منتظر چی هستی؟
خوب
چرا با لباس مبدلم فهمیدی منم؟
ارباب
شما خیلی باهوشین
دلیلش این نیست که من باهوشم
اینکه تو به جزئیات توجه نمیکنی
درسته
ارباب شما تیزبین هستین
اما اینبار
چطوری تونستین بشناسینم؟
دفعه قبل گفتی بخاطر بوی بدنمه
اما اینبار قبل بیرون اومدنم
بخور روشن کردم
و کیسه عطرمم عوض کردم
اینا بوی بدنم رو عوض میکنه
اینبار چیزی که بهت خیانت کرد بوی بدنت نبود
بلکه دستت بود
دستم؟
دستم چه مشکلی داره؟
جوری که بادبزنت رو حرکت میدی
خیلی خشکه
معلومه همیشه ازش استفاده نمیکنی
بعلاوه
درسته مثل یه ارباب جوان لباس پوشیدی
اما روی دستت پینه هست
که به وضوح نشون میده سالهای زیادی
هنرهای رزمی تمرین کردین
مهمتر از همه
ارباب های جوان پولدار معمولا
دیر بیدار میشن
بی احتیاطی کردم
دفعه بعد بیشتر مراقبم
بیا بریم
ارباب لطفا
فقط دو ماه نبودم
و دای مائو منو نمیشناسه
هیچوقت باهم اشتباهشون نمیگیرین؟
لینگ لونگ چاق شده
شوی جینگ لاغر تر شده
دای مائو و هوان پی با هم دعوا کردن
دمشون
زخمی شده
اما بقیه خوبن
کبوترها
خیلی شبیه به همن
ولی میتونین ازهم تشخیصشون بدین
چطور آدما رو نمیشناسین؟
چون آدما چهره های زیادی دارن
و هر لحظه ممکنه تغییر کنن
درسته
مردم به نفع خودشون کار میکنن
و از چیزایی که بهشون صدمه میزنه دوری میکنن
وقتی تمایل دارن در یک لحظه تغییر کنن
تنها فرد صریح و صمیمی
که در طول این سالها دیدم
دختر سمیه
اسمش یان نان شینگه
باشه
یان نان شینگ
ارباب
تا حالا بهش فکر نکردین
دنبال بانو یان بگردین؟
بعدش
کجا میرین؟
شاید
برم پیش مادرم
یا
جایی برم که هیچوقت نرفتم
...اگه
اگه به مشکل خوردم
میام پایتخت تا پیدات کنم
جرمی مرتکب نشده
چرا باید دنبالش بگردم؟
ارباب
خودتون میدونین
منظورم این نبود
حالا که رفته
نگرانش نیستین؟
دلتون براش تنگ نشده؟
متوجه شدی
کالاهای هه من
کجا برده شدن؟
ارباب
کالاها به خیابان فن هو منتقل شدن
خیابان فن هو؟
بازار ارواح؟
درسته
تعجبی نداره که
این همه وقت هیچ اثری ازشون پیدا نکردیم
معلوم شد زورنیا رو به بازار ارواح میبرن
رفتن کدوم مغازه؟
گمشون کردیم
گمشون کردی؟
نگران نباشین ارباب
شبکه اطلاعاتی بازار ارواح پیچیده است
افرادمون
اونا رو آخرین لحظه گم کردن
کالا ها باید هنوز توی بازار باشن
جاسوسامون رو فرستادم اونجا
اگه اتفاقی بیوفته
فورا بهمون گزارش میدن
خیلی عجله داشتن
زورنیا رو به پایتخت انتقال بدن
این دسته از زورپیا
مدت زیادی توی بازار نمیمونن
به زودی وارد بازار میشن
به نظر میرسه
ماهی بزرگمون
داره طعمه رو میگیره
نگران نباشین ارباب
افرادمون از نزدیک مراقبشونن
مگه نگفتی سه تا ارابه بوده؟
دوتای دیگه چی؟
دوتای دیگه رو بررسی کردیم
یکی رو تصادفا استخدام کرده بودن
و هیچ مشکلی نبود
توی اون یکی یه زن
اهل هه من بود
افرادمون الان دنبالشن
ارباب
زنی که زورنیا رو به پایتخت منتقل کرده
فهمید دنبالش هستیم
و وارد خانه موسیقی دوازده شد
و الان گارد سلطنتی محاصره اش کرده
[خانه موسیقی دوازده]
برین کنار
راه رو باز کن
از سر راه برو کنار
افسرا اومدن
آره
جیانگ شین بای
نمیخواستم کارت رو بدزدم
خودش یهویی اومد داخل
نمیتونم اجازه بدم جلوی چشمم
کسی رو بکشه
دیوان بازرسی حالا مسئولیتش رو برعهده میگیره
لطفا افرادت رو از اینجا ببر
فکر میکنی افراد گارد سلطنتی
هنزمندای خانه موسیقی هستن
هروقت دلت بخواد میان
و هر وقت بخوای میرن
بذار برم
وگرنه
گردنش رو میزنم
فرمانده شانگ
درباره کینه شخصیمون
میتونیم بعدا صحبت کنیم
حالا
لطفا نگهبانای گارد سلطنتی رو ببر
نمیدونی چطور با دخترای ظریف رفتار کنی
میترسم به محض اینکه دست به کار بشی
هر دوتا دختر
از بین برن
چرا اونو کشتی؟
مظنون رو کشتم
تا از قربانی محافظت کنم
اشتباه کردم؟
قانع نشدی؟
پس برو شکایتم رو بکن
!شانگ بی لی
جیانگ شین بای
از اونجایی که خودت برای دستگیریش اومدی
باید یک پرونده بزرگ باشه
!چه تاسفی
الان مرده
حتما خیلی ناراحتی
راحت باش
مظنون قصد قتل یه بانو رو داست
هیچ انتخابی نداشتم
جز اینکه درجا اعدامش کنم
گارد سلطنتی اینجا رو خلوت کنین
بقیه چیزا رو
به دیوان بازرسی میسپاریم
چشم- چشم-
اول بدنش رو ببرین
شانگ بی لی خیلی بی رحمه
با یه ضربه اونو کشت
فرصت نکردیم چیزیم ازش بپرسیم
یه سرنخ دیگه امون از بین رفت
تا وقتی سرنخ بخوایم یکی پیدا میکنیم
به جاسوسمون توی هه من بگو
حواسش رو بیشتر جمع کنه
اگه کسی مشکوک به ارتباط
با پایتخت بود
فورا بهم خبر بده
نگران نباشین ارباب
ترتیب همه چیز رو دادم
چرا به خانه موسیقی دوازده رفت؟
نکنه اشتباهی وارد شده؟
...یا
منظورتون اینکه
اون به خانه موسیقی دوازده رفت
تا بتونه با شریکش
ارتباط بگیره؟
مگه تاجرای زورنیا
همه افراد ناامید
یا قاتلای فداکار نیستن؟
چرا اون باید ما رو به سمت
شریکش راهنمایی کنه؟
وقتی جون کسی درخطره
غزیزه بقا خودشو نشون میده
فهمیدم
چند نفر رو میفرستم
از نزدیک حواسشون به خانه موسیقی دوازده باشه
تحقیق میکنم توی چهار ساعت گذشته
کسی وارد یا خارج شده یا نه
تنها راهی که الان داریم
بستن بازار ارواحه
ارباب
بازار ارواح جاییه که افراد ایالت های دیگه
و پناهندگان خارجی جمع میشن
پرونده های جنایی مربوط به بیگانه ها
توسط دادگاه تشریفات دولتی رسیدگی میشه
دیوان بازرسی نمیتونه دخالت کنه
بله ارباب
اگه ما
با عجله وارد بازار ارواح بشیم
ممکنه در آینده برامون مشکل پیش بیاد
ارباب
میرم دادگاه تشریفات دولتی
تا ازشون حکم ورود بخوام
شاید بهش نیاز پیدا کردیم
دیوان بازرسی
هیچوقت برای یه پرونده وارد بازار ارواح نشده
اگه عجولانه برای مدرک دست به کاری بزنیم
میترسم رازمون فاش بشه
امشب دارم
میرم تولد پدربزرگم
اگه شرایط فوری بود
بیا عمارت حومه غربی دنبالم
اتفاقی میوفته؟
اینکه احتیاط کنم
بهتر از بی احتیاطیه
[عمارت حومه غربی]
[تالار یان ژو]
[بانوی جوان یوئه جیانگ، جیانگ سولو]
[تالار یان ژو]
برادر، هنوزم خیلی مغروری
و خودتو بالا میبینی
سولو ئه
از مهمانای زن نیست
سولو
متاسفم
داشتم به یه چیزی فکر میکردم
درست نگاه نکردم
دفعه قبل هوا تاریک بود
اما الان توی روز روشنیم
برادر چطور توضیحش میدی؟
چرا توام آنقدر دیر اومدی؟
ولیعهد امروز کلاس صبحگاهی داشت
ملکه ازم خواست بمونم باهم صحبت کنیم
برای همین دیر اومدم
تو چطور؟
چرا دیر کردی؟
توی دیوان بازرسی کار داشتم
درسته
تو هیچوقت
به معاشرت
با خانواده امون اهمیت نمیدی
پدربزرگ از اینکه قبول کردی بیای
خیلی خوشحال شده
اهمیتی نمیده
دیر اومدی یا نه
چیه؟
حرف نمیزنی؟
چون نمیخوای
با خواهر جعلیت صحبت کنی؟
سولو
ما هر دو از یه مادریم
منظورت از جعلی چیه؟
اینو جلوی
مادر و پدربزرگ نگو
خیلی نسبت به مادر علاقه داری
مصممی
عنوانش رو به ارث ببری؟
به جانشینی علاقه داری
یا کنجکاوی که
من بهش علاقمندم یا نه؟
هر دوش
از اونجایی که مادر میتونه یه شاهدخت باشه
چرا من نمیتونم؟
برادر ازم حمایت میکنی؟
اگه اینکارو نکنم
تسلیم میشی؟
البته که نه
برعکس
اگه ازم حمایت کنی
بیشتر نگران میشم
چون نمیدونم
پشت کارایی که جلوم میکنی
چه انگیزه ای مخفی کردی
داره دیر میشه
مادر و پدربزرگ رو
منتظر نگه ندار
برادر
منم تو رو منتظر نگه نمیدارم
از ملاقاتتون خوشبختم
اربابان
پدربزرگ
نوه عزیزم اینجاست
بذار نگاهت کنم
عرض ادب پدربزرگ
خوب
دلت برام تنگ شده بود؟
آره
پدربزرگ
[شاهزاده وی دینگ]
بذار نگاهت کنم
خوبه
پدرت کجاست؟
پسرم
اومدی
مادر
قضیه اینکه
پدرم گفت
امروز ارباب های زیادی
میان اینجا
پس بهتره نیاد
مزخرفه
پدر و مادرت
رسما ازدواج کردن
کی جرات حرف زدن داره؟
پدرت
برام همچین
نوه باهوشی آورده
من برای تو و پدرت ارزش قائلم
خیلی زیاد
بعدا بهش بگو
چند روز دیگه بیاد پیشم
تا باهم چای بخوریم و شطرنج بازی کنیم
باشه پدربزرگ
پسرم
بعدا یه فرصتی پیدا کن و با پدربزرگت
یکم مشروب بخور
مادر تو که میدونی
من مشروب نمیخورم
یکم بخور
فقط یکم
بالاخره ما یه خانواده اییم
پدر
امروز تولد 70 سالگی شماست
مخصوصا این لباس
با طرح خاص رو انتخاب کردم
خوشگل شدم؟
البته
دخترمن
همیشه زیبا
و ظریفه
یه روز برای نوشیدن چای به قصر رفت
و یه لباس با نخ طلا پوشیده بود
حتی ملکه هم تحسینش کرد
مادر
بذار منم یه روز
لباست با نخ طلا رو بپوشم
بذار منم یه لحظه باشکوه داشته باشم
تو خیلی شیرینی
لباس رو بهت میدم
ممنونم مادر
پدربزرگ
مادر گفت لباس رو
بهم هدیه میده
خوبه
ارباب لو، ارباب هو
و ارباب یوان اینجا هستن
عالیجناب براتون
شادی
و سلامتی رو آرزومندیم
سپاسگزارم
عالیجناب میدونستم که کارهای خوشنویسی و نقاشی رو دوست دارین
بنابراین
به چیو چی رفتم تا
[دستیار وزیر تشریفات، لو دینگ ژائو]
تا این نقاشی پری پرنده رو [معاون وزیر تشریفات، لو دینگ ژائو]
براتون پیدا کنم
ممنونم
زحمت کشیدی
سولو
ایشون ارباب لو هستن که
اخیرا به دستور اعلیحضرت به مقام
معاونت وزرات تشریفات ارتقا مقام گرفته
اون ارباب لوئه که
پرونده پدرم رو بررسی کرد
و اونو تبعید کرد
ارباب لو
از آشنایی با شما خوشبختم
شاهدخت خیلی مهربونین
شما به تازگی مقامتون رو گرفتین
اگه در آینده
بهم نیاز داشتین
فقط بهم خبر بدین
توی دربار مقام گرفتی؟
مادر
پدربزرگ
وقت نکردم بهت بگم
امروز از اعلیحضرت
و ملکه خواستم از مقامم کناره گیری کنم
از ماه آینده
دیگه به ولیعهد
تدریس نمیکنم
اعلیحضرت بهم اجازه دادن که
به عنوان استاد اعظم
وارد آکادمی امپراتوری بشم
استاد اعظم؟ شگفت انگیزه- درسته-
درسته استاد ولیعهد بودن یک افتخاره
اما استاد اعظم آکادمی امپراتوری بودن
یک مقام رسمیه
من سالهای زیادی درس خوندم
میخوام از دانشم برای خدمت
به دربار استفاده کنم
و باری از روی دوش مادر بردارم
خوبه
!عالیه
این بهترین هدیه اییه که
امروز دریافت کردم
دخترای خانواده جیانگ
هر کدومشون یه قهرمانن
دخترم
اولین شاهدخت رسمی
توی سلسله است
توه ام
اولین استاد اعظم زن
توی این سلسله است
این نشون دهنده حکمت و حسن قضاوت اعلیحضرته
ابشون برای برابری جنسیتی تلاش میکنن
و به همه موقعیت نشون دادن استعدادش رو میده
ذهن باز ایشون
نعمتی برای ایالت ماست
درسته
این یک نعمت برای ایالت ماست
این یک نعمت برای ایالت ماست
مادر
پدربزرگ
گزارشی از دیوان بازرسی اومده
باید بررسیش کنم
بلافاصله برمی گردم
ارباب
همین الان
یک سرنخ مهم گرفتیم
قبل از این زورنیا توی پایتخت
پونزدهم هر ماه تحویل داده میشد
پانزدهم؟
امروزه
این خبر موثقه؟
بله
همین الان جاسوسامون گزارش دادن
یه فردی مشکوک رو توی بازار ارواح دیدن
که احتمالاً برای تحویل گرفتن کالا اومده
میرم داخل خداحافظی میکنم
اینجا منتظرم باش
چشم
مادر
کجا میری؟
...من
به نظر میرسه
دوباره میخوای زود بری
اما امروز روز تولد
پدربزرگته
زودتر رفتن مناسب نیست
گذاشتم یه دسته زورپیا
از هه من خارج بشه
الان وارد پایتخت شده
اینقدر جدیه؟
الان وارد
بازار ارواح شده
پس نمیتونم اجازه بدم
از بازار ارواح خارج بشه
وگرنه
کاری که انجام دادم نابخشودنیه
بنابراین
حتی اگه
امروز به پدربزرگ توهین کنم
مجبورم برم
بازار ارواح؟
گزارش
فرمانده گارد سلطنتی
ژنرال شانگ بی لی، اینجاست
اینجا منتظرم باش
چشم
علیاحضرت
فرمانده شانگ
انتظار نداشتم
امروز بیای اینجا
فکر میکردم گارد سلطنتی
همچین جاهایی نمیرن
علیاحضرت
من و شما سالهاست همدیگه رو میشناسیم
بنابراین بدون دعوت اومدم
لطفا منو ببخشید
این یعنی شما به ندای قلبتون گوش میدین
لطفا بفرمایید داخل
...ارباب جیانگ
نه
امروز شاهزاده ای
کم پیش میاد همدیگه رو تنهایی ببینیم
میشه ازتون
چندتا سوال بپرسم
باشه
کم پیش همدیگه رو ببینیم
باید صحبت خوبی داشته باشیم
ولی
میخوام ببرمت
اول پدربزرگم رو ببینی
پدربزرگ
فرمانده شانگ رو آوردم اینجا
تا تولدتون رو تبریک بگه
فرمانده شانگ
عالیجناب
براتون چندتا هدیه آماده کردم
امیدوارم همیشه
شاد، سلامت
و طول عمر زیاد داشته باشین
ممنونم فرمانده شانگ
این عصای یشمی رویی از ایالت جنوبه
از طرف هه من وارد ایالت شده
کیفیت کمیابی داره
امیدوارم ازش خوشتون بیاد
باشه
پدربزرگ
یه چیز دیگه هم هست
گارد سلطنتی امشب
در حال گشت زنی هستن
اما نیرو کم آوردن
بنابراین
فرمانده شانگ
اومده تا ازم کمک بخواد
الان باید به دیوان بازرسی برگردم
و چند نفر رو برای کمک بهش بفرستم
پدربزرگ لطفا اجازه مرخصی بدین
...من- فرمانده شانگ-
نگران نباش
پدربزرگ من مرد معقولیه
تو رو برای بردنم سرزنش نمیکنه
فرمانده شانگ معلوم شد
برای جشن تولدم
نیومدی اینجا
...خوب من
فرمانده شانگ و شین بای
هر دو برای دربار
و مردم کار میکنن
مسائل رسمی به جای
مسائل خصوصی حرف اول رو میزنه
مهم نیست
برو کارتو انجام بده
پس من و فرمانده شانگ
با اجازه مرخص میشیم
برو
عالیجناب
...من
میخواستی اعلیحضرت فکر کنه
من بی ادبم؛ درسته؟
همه توی پایتخت میدونن
تو دیوونه ای
اینکه پدربزرگم فکر کنه
بی ادبی چه اشکالی داره؟
جاسوسات امروز خیلی مشغول بودن
حتی وارد بازار ارواح شدن
ارباب جیانگ
دنبال چی میگردی؟
بخاطر اینکه گارد سلطنتی خیلی فعال شده
یا بخاطر اینکه زیر نظرم داری؟
چه حافظه بدی داری
یادت رفته چه بدهی بهم داری؟
برای همین از این به بعد کاملا
حواسم به دیوان بازرسی هست
ارباب
یه کار فوری دارم
بیا دفعه بعد حرف بزنیم
!عالیه
!عالیه
آویزهای کوچیک
بیاین یه نگاهی بندازین
کیسه عطر
کیسه های عطر رو نگاه کنین
سلام بانو
نیو آر هونگ
عالیه
بانو نان بخارپز میخواین
بفرمایید غذاتون آماده است
مراقب باشین
از دستش ندین
برای گرم شدن معده بخور و بنوشین
بانو
درسته عذاخوریمون کوچیکه اما هرچیزی بخواین داریم
چی میخوای بخوری؟
بیا بریم
لطفا بشینین
میخوای غذا بخورین
یا اتاق بگیرین؟
اول یه فنجون چای میخوام
تا خستگیم برطرف بشه
بعد میز رو با
غذاهای خوشمزه پر کن
باشه
میز رو پر کنم؟
تنها غذا میخورین؟
منو دست کم میگیری؟
میترسم نتونین همشو بخورین
غذاها فورا آماده میشه
بانو اشتهای خوبی دارین
یکم سوپ بخورین
برادر جوان
غذای اینجا رو دوست دارم
برای غذای خوبتونم که شده
چند روزی اینجا میمونم
برام یه اتاق برای
دو روز آماده کن
باشه
الان ترتیبش رو میدم
صبر کن
از اونجایی که غذاخوریتون
توی پایتخته
و مشتری های زیادی دارین
حتما چیزای زیادی دیدین
باهوش بنظر میرسی
و خوشتیپی
چطوره
ازت یه چیزی بپرسم؟
الان وقت خوبیه؟
میخوام ازم یه چیزی بپرسی؟
الان وقت خوبی نیست
!چه تاسفی
الان وقت خوبی نیست؟
وقت خوبیه
فقط بپرسین
هرچیزی رو میدونم
بهتون میگم
قضیه اینه
بازار ارواح؟
تسخیر شده است؟
بازار ارواح توی منطقه فن هوی ساخته شده
پناهندگان زیادی از بیرون پایتخت جمع شدن
همه جور آدمی پیدا میشه
پس قانون پاتیخت اداره اشون نمیکنه
مرد جوون خیلی چیزا میدونی
بیشتر بگو
به قول معروف
دزدها و مقامات
روش خاص خودشون رو برای کارا دارن
معاملات مشکوک زیادی
توی بازار ارواح رخ میده
از جمله تجارت اطلاعات
اگه میخواین اطلاعات بگیرین
بهترین جای پایتخت
بازار ارواحه
باید برم پیش کی؟
اسمش چیه؟
روی نوک زبونم بود
...چرا اسمش یادم نمیاد
...نوک زبونم بود، یادم نیست
اسمش چیه؟
خیلی وقت پیش براتون آماده اش کردم
[جناب سائو، صاحب مغازه رهنی]
جناب سائو [جناب سائو، صاحب مغازه رهنی]
[جناب سائو]
رئیس
[لیو رو چیان]
حسابای این ماه رو [لیو رو چیان]
از روز اول تا امروز حساب کردم
لطفا یک نگاهی بندازین
رو چیان
به توانایی هات برای
انجام حساب ها اعتماد دارم
تو تنها برده ای هستی که توی این سلسله
پذیرش آکادمی امپراتوری رو گرفتی
باعث میشه منم
جلوت خجالت بکشم
رئیس مبالغه میکنین
اما برخی از موارد دفتر
با کالاهای واقعی مطابقت ندارن
لطفا یه نگاهی بندازین
...این
این
حساب دیروزه
دیروز؟
باید چای باشه
این حساب روز قبلشه
دو روز قبل؟ یک دسته زیتره
باشه
رئیس
چند روز دیگه وارد آمادمی میشم
دیگه اینجا نمیام
ممنونم که این یکسال
ازم مراقبت کردین
رو چیان
میخوای از این به بعد
توی آکادمی امپراتوری درس بخونی
برات مناسب نیست به بازار ارواح بیای
پول رو بگیر
درباره چیزایی که
اینجا شنیدی
...و دیدی
نگران نباشین رئیس
چیزی رو که باید برمیدارم
و حرفی رو که نباید بزنم
رو به زبون نمیارم
[بازار ارواح]
[خیابان فن هو]
پنج، شش
بانو
!چه دختر زیبایی
ولم کن
با من بنوش
باشه
باهات مینوشم
بیا اول تو بخور
برو بالا
باشه میخورمش
به سلامتی
اول مینوشمش
یه بار بخورش
به سلامتی
عالیه، چه رقصنده خوبی
حرکت هاش عالیه
توی این بازار همه جور آدمی هست
دردسری درست نکنین
فهمیدم
میخوام با دستای خودم بگیرمشون
فهمیدم
قربان
ارباب
اوضاع چطوره؟
اونا خیلی محتاطن
هیچوقت اجازه نمیدن
یه شخص
دو بار به بازار ارواح بیاد
قبل از اومدن شما
سه شخص جدید
امشب وارد بازار شده
همشون تحت نظرن
یکی دختریه که اونجا میرقصه
یکی
یه فروشنده جدید غذاست
سومی یه دختر جوانه
اون دوساعت پیش
اومد اینجا
هنوز این اطراف میچرخه
نمیدونیم هدفش چیه
رمز ارتباط امشبشون اینکه
"امشب ماه کامله"
علاوه بر رمز ارتباط
شخصی که قراره کالا رو بگیره
و شخصی که کالا رو داره نشونه های خاص خودشونو دارن
که برای تایید هویتشون یکی میشه
اگه بازم آدم دیدی جدیدی که
بعد من اومد اینجا
بازم تحت نظرشون بگیر
باشه. از چاییتون لذت ببرین
ارباب
این زن رقصنده
همه توجه ها بهش جلب شده
اگه اومده کالا رو تحویل بگیره
باید دنبال رابطش باشه
فقط این نیست
اونا ممکنه
روی تعداد چرخش هاش شرط بسته باشن
اینم تونستین حدس بزنین؟
حدس نمیزنم
به کسی که کنارش
طبل میزنه نگاه کن
784
!شگفت انگیزی
بیا بریم پایین یه نگاهی بندازیم
ارباب
تا اینجا دنبالمون کردن
...باید
ولش کن
چرا جیانگ شین بای به بازار ارواح اومده؟
بذار ببینم
داری چیکار میکنی؟
اینو دوست دارین؟
هنوز هیچ مغازه رهنی
پیدا نکردم
هیچ شعبه ای نداره
پیدا کردنش آنقدر سخته؟
[خانه موسیقی دوازده]
بس کن
امروز هیچ موسیقی گوش نمیدم
یا هیچ رقصی نمیخوام ببینم
فرمانده شانگ
ارباب جیانگ وارد بازار ارواح شده
بیا صبر کنیم
بعد از اینکه جیانگ شین بای آتیش به پا کرد
میتونیم بریم اونجا خاموشش کنیم
بعلاوه
عامل آتشم میگیریم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.