All language subtitles for Follow.Your.Heart.2024.S01E05

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha

[قلبت رو دنبال کن]

[قسمت 5]

بانو

دارین چیکار میکنین؟

قبیله من

بخاطر افسانه اش درباره مارها مشهوره

پس اینکه مردم منو اهریمن مار صدا میزنن

خیلی هم اشتباه نیست

پس دعا کردم

از صمیم قلبم به خدا دعا کردم

مهم نیست چه بهایی باید بپردازم

میخوام برای همیشه باهاش باشم

با خانواده ام قطع رابطه کردم

و قسم خوردم هیچوقت اسم قبیله ام رو نیارم

اما انتظار نداشتم

بهایی که باید بپردازم

زندگی اون باشه

این فقط یه اتفاقه

نه

خدا رو مجبور کردم که بهم

چیزی که مال من نیست رو بده

بخاطر همینم شوهرم مجازات شده

بانو

ژنرال شما رو دوست داره

همینطور اراده قوی برای زنده موندن داره

مطمئنم بیدار میشه

!بانو

ژنرال بیدار شده

واقعا؟

بهت که گفته بودم

برو

ممنونم

نیازی به تشکر نیست

برو ببینش

برو

با اینا بهم رشوه دادن

من اصلا بهشون دست نزدم

بحران زورنیا

اخیرا توی چند استان

خیلی شدیدتر شده

ریشه علت همشون

توی هه من ئه

یکبار فکر کردم

باهاشون تبانی کردی

و بهشون کمک کردی

زورنیا رو وارد کنن

اینبار به هه من اومدم

تا مدرک پیدا کنم

و دستگیرت کنم

اما اون روز

نزدیک بود بمیری

به نظر حقه نبود

اون موقع بود که شک کردم

ممکنه یه دلیل دیگه باشه

درباره هویتم

کی فهمیدی؟

یبار خوش شانس بودم که

یه بازرس بزرگ رو ملاقات کنم

شی ژائو مینگ

شما خودتون رو شی معرفی کردین

و از یاژو اومدین

بذار ازت بپرسم

به نظرت قبلا

کی بهم حمله کرده؟

تو من

گونگ یی

و موچی

اونا رو دست کم گرفتم

شاید چند روز پیش

وقتی شهر رو بررسی میکردم

اونا متوجه ام شدن

اما انتظار نداشتم

اونا به معاونم رشوه داده باشن

اونا باهام کاری کردن

که من باهاشون کرده بودم

بی احتیاطی کردم

منظورت چیه؟

یکبار پنج نفر از معتمدینم رو که

مثل چشم و گوشم بودن

رو وارد قلمرو اونا کردم

اما اونا به صورت

پنج بدن سرد برگشتن پیشم

تعجبی نداره که وقتی طبیب یان

میخواست تو رو با

زورنیا درمان کنه

شدیدا رد کردی

میخواستن مسمومم کن

و با زورنیا کنترلم کنن

اگه همسرم نجاتم نمیداد

الان فلج شده بودم

چرا برای حمله پیشقدم نشدی؟

ترسیده بودی؟

نه

بعد از اینکه حالم خوب شد

هر روز وانمود کردم

مستم و مهمانا رو برگردوندم

فقط اینجوری

میتونم

سرنخ ها رو بررسی کنم

و در آرامش مدرک پیدا کنم

مسخره است

اگه چیزی که گفتی درسته

و دشمن سه خانواده بزرگ شده بودی

پس میخواستی مدارکت رو

برای کجا بفرستی؟

اگه به هه من نمیومدم

پایتخت از کجا می فهمید؟

نان جی فنگ

تو سالها ژنرال بودی

باید شجاع باشی

اما الان اجازه دادی که بحران زورنیا شدید تر بشه

میدونی چرا

اینجوری شدی؟

اول

توی قلبت مشکلات خودت رو داری

نگران این بودی که

همسرت کشته بشه

دوم اینکه

یبار توسط زورنیا صدمه دیده بودی

درسته حالت خوب شده بود

اما اونا ازت یه نقطه ضعف دارن

به محض افشا شدنش

شهرتت

از بین میره

آخرشم

فقط به شهرتت اهمیت میدی

همه این چیزا

تاوان سستی منه

بلند شو

بذار ازت بپرسم

تو ارباب خاندان موچی رو شخصا دیدی؟

آره

و هم نه

منظورت چیه؟

یکبار به تنهایی

با گونگ یه

و تومن ملاقات کردم

اما موچی نیومد

وقتی اون پنج جسد رو

بهم نشون دادن

موچی اونجا بود

اما اون همش

پشت پرده نشسته بود

و چیزی نگفت

این یعنی

موچی ارباب سه خانواده بزرگه

نان جی فنگ

حتی اگه باور کنم

تو همدستشون نیستی

وقتی بری پیش اعلیحضرت

نمیتونی خودت رو توضیح بدی

امیدوارم بتونی

هر چه زودتر هه من رو ترک کنی

اگه بتونی همسرمم

با خودت ببری

...همه تلاشم رو میکنم تا

نه

تنها راهی که برات مونده

اینکه جهت جزر و مد رو تغییر بدی

فقط اینجوری میتونی زنده بمونی

نان جی فنگ

باید به مردم هه من اینو نشون بدی که

تو خدای جنگی هستی که اعلیحضرت

برای محافظت از اینجا فرستاده

...تو

نباید از چیزی بترسی

کسانی که از زورنیا سود میبرن

دستگیر میشن و طبق قانون

به کار شدید محکوم میشن

اگه اونا رو میشناسین و گزارش ندین

طبق قانون ایالت

به ده روز کار شدید

و جریمه 300 تیل نقره محکوم میشین

!ولم کن

!آفرین! آفرین

!عالیه! فوق العاده است

[خورشید، ماه، کوه ها و رودخانه ها]

طبیب یان

جناب شی

لطفا بفرمایید

اینا غذاهای

منحصر به فرد اینجاست

امتحانش کنین

میگو خیلی خوبه

میگو رو امتحان کن

فکر کنم طبیب یان

کوفته رو دوست داره

بیا

کی گفته کوفته دوست دارم؟

خودت میخوای درسته؟

خودمم میخورم

فکر میکنم تو

میخوای گوشت خوک بخوری

بخور

بخور

خودت رو ببین

معمولا خیلی نوشیدنی میخوری

الان حالتو ببین

تو باید

از این فرصت برای بهبودی استفاده کنی

و مراقب سلامتی خودت باشی

باشه

همسرم توام بخور

بانو لطفا بخورین

ژنرال، بانو

قاضی شهرستان تومن

یکی رو برای دادن دعوت نامه فرستاده

خانواده تومن امشب یه ضیافت برگزار کردن

ما رو هم به عمارتشون دعوت کردن

چقدر مودب

مخصوصا اسممو نوشتن

بیا بریم دیدنشون

همین الانم داریم غذا میخوریم

چرا زودتر خبر ندادن؟

نرو

خیلی دلم میخواد دوتا

دوستمو به جناب شی معرفی کنم

زود برمیگردیم

واقعا میری؟

اونا خیلی مودب دعوتم کردن

دلیلی برای رد کردنشون ندارم

این خنجر رو با خودت داشته باش

تا بتونی از خودت دفاع کنی

میترسم این ملاقات

به این سادگیا نباشه

به نظر میرسه تو بیشتر در خطری

خودت نگهش دار

من میتونم از خودم محافظت کنم

با اون

حقه های کوچیکت

میترسم

نتونی مراقب خودت باش

اگه اینو با خودت داشته باشی

خیالم راحت تره

ارباب

بعد از اینکه بهش فکر کردم

به نظرم بهتره که

این خطر رو نکنین

...چطوره

ژنرال نان باهام میاد

فعلا نیازی نیست

امشب

باید با احتیاط کامل

کنار همسر ژنرال بمونی

مراقب یان نان شینگ هم باش

از حمله اشون نمیترسم

میترسم این یه حقه برای فریب دادنمون باشه

فهمیدم

[عمارت تو]

مهمانان محترم خوش اومدین

ارباب منتظر شماست

[شکوه همیشگی]

[ضیافت]

چطور ممکنه عمارت قاضی یه شهرستان کوچیک

آنقدر بزرگ باشه؟

اینجا حتی از عمارت ژنرال

توام خیلی بزرگتره

نمیشه مقایسشون کرد

لطفا بفرمایید داخل

مراقب باش

اونا منو راحت نمیکشن

...درباره تو

نگرانی منم مثل

اون افرادت بشم

و امشب جلوت بمیرم؟

(م: قصر بود تا الان به آخرش رسیده بودین)

نمیدونیم پشت این در

وضعیت دقیقا چطوره

بعد از این غذا

آینده هه من روشن میشه

[ضیافت]

[قاضی شهرستان هه من، جناب تومن]

[دستیار قاضی شهرستان هه من، گونگ یه]

ترسیدی؟- ترسیدی؟-

فقط گونگ یه و تومن امشب اینجان

موچی این طرفا نیست

اونم اینجاست

امشب

هیچکدومشون

نمیتونن فرار کنن

اول باید رهبرشون رو بگیرم

موقعیت تومن بالاتر از گونگ یه است

باید تشخیص بدم کدومش تومن ئه

مرد قرمزپوش

دنبال مرد سیاه پوش اومد

اون باید گونگ یه باشه

ژنرال نان- ژنرال نان-

حالتون چطوره؟- حالتون چطوره؟-

جراتش رو ندارم

اربابان خیلی وقته ندیدمتون

سلامتی شما

چطور بوده؟

خوبه، خوبه

ایشون باید مهمانمون از یاژو

جناب شی، درسته؟

شما باید دستیار قاضی

جناب گونگ یه باشین

شماهم

قاضی شهرستان، جناب تومن هستین

جناب شی چشمای خوبی دارین

من چند سالی از جناب تومن بزرگترم

هر وقت آدم جدیدی رو می بینیم

اکثر مردم منو با قاضی اشتباه میگیرن

من توی یاژو تجارت میکنم

و اغلب با مقامات در ارتباطم

اینجوری یکی دوتا ترفند درباره

دیدن و درک افراد یاد گرفتم

چیز خاصی نیست

جناب شی، شما قضاوتتون رو

بدون تردیدی بیان کردین

افکار و اطمینان شما

با مردم عادی فرق داره

اگه به اندازه کافی شجاع نبودم

تمام راه رو برای انجام تجارت

به هه من نمیومدم

موافق نیستین؟

اون گفت دیگه هیچوقت

اسم قبیله اش رو نمیاره

پس چرا الان همش اینکارو میکنه؟

تموم شد؟

بانو

امروز چیکار کردی؟

این یه سوگند سمیه

سوگند سمی؟

عهد کردم با شوهرم زندگی کنم و بمیرم

پس امشب برای سوگندم قربانگاه برپا کردم

جناب شی پس شما

پسر عموی دور ژنرال نان هستین

برای انجام تجارت چای اومدین؟

بله

یاژو مکانی برای افراد تنزل یافته است

اون مقامات سابق قدیمی

نمیتونن سبک زندگیشون رو تغییر بدن

شراب و چای خوب

براشون ضروریه

همه مشاغل چای گل در شهرستان

تحت نظر خانواده گونگ یه هستن

بهتون اجازه میدم وارد کار بشین

پس به جای شراب چای می نوشم

تا از شما تشکر کنم جناب گونگ یه

توی سیزدهم ماه گذشته

دو نفر اتفاقی توی شهر کشته شدن

به نظر میرسه شماهم درگیر بودین

چیشده بود؟

...اون قضیه

اولین روزم توی هه من بود

با دو نفر آشنا شدم

که ادعا میکردن تاجر چای هستن

گفتن میخوان بهم برگ چای نشون بدن

اما آخرش

بهم زورنیا نشون داد

بینمون مشکل پیش اومد

که منجر به سوء تفاهم شد

بعدش

اون دوتا

به طور مرموزی کشته شدن

باعث شد من

واقعا درمونده بشم

حالا فهمیدم

آره

خیلی ترسیده بودم

پس چند روز از شهر رفتم تا مخفی بشم

اما راه رو بلد نبودم

و تصادفا وارد یه روستا شدم

یه جورایی وقتی اونجا بودم

سر از زمین کشاورزیشون درآوردم

بعدش متوجه شدم

زمین کاشت زورنیاست

فکر نمیکنین

خیلی جالبه؟

آنقدر خنده داره؟

طبیب یان

چیکار میکنی؟

دارم تله درست میکنم

بانو

به این پودر دست نزنین

سمیه

میدونستی

امشب اتفاقی میوفته؟

میدونم

میخوان ما رو گروگان بگیرن

و از ما برای تهدید جناب شی

و ژنرال نان استفاده کنن

بانو نگران نباشین

نمیذارم به خواسته اشون برسن

چه شب زیبایی

برای قتله

طبیب یان

بیرون چخبره؟

نترس بانو

چیزی نمیشه

مشکلی پیش نمیاد

من اینجا میمونم

شما اول برین داخل

برو

برو

جیانگ شین بای

باید سالم برگردی

چرا موسیقی متوقف شد؟

به نواختن ادامه بدین

ادامه بدین

برقصین

چرا برای ژنرال نان چای میریزین؟

شراب کجاست؟

صادقانه بگم

چند روز پیش یک قاتل بهم حمله کرد

نزدیک بود بمیرم

خوشبختانه پسر عموم جونش رو به خطر انداخت

تا نجاتم بده

زخمم هنوز خوب نشده

پس این روزها نمیتونم مشروب بخورم

همچین اتفاقی افتاده؟

مگه شماها

درباره اش نشنیدین؟

نمیدونستم

قاتل رو گرفتین؟

برای فرار از مجازات خودکشی کرد

ژنرال نکنه

به کسی توهین کردی؟

یادت میاد؟

یک سال پیش

پنج تا

زیردست مورد اعتمادم رو

به قلب خطر فرستادم

همه اونا به طرز فجیعی کشته شدن

به لطف شما دو نفر بود

که اجساد افرادم پیدا شد

امسال

هر شب خوابشون رو میبینم

اونا ازم میخواستن انتقامشون رو بگیرم

بحران زورنیا توی هه من شدیده

بزرگترین نیروی محرکش کیه؟

مغز متفکر پشتش کیه؟

اربابان

نکنه شما

نمیخواین حقیقت رو بدونین؟

ژنرال نان

قبل اینکه نوشیدنی بخورین مست شدین

مهمانی امروز برای ملاقات دوستای قدیمیه

مردم گذشته رفتن

ژنرال، لطفا به جلو نگاه کن

و افراد اطرافت رو گرامی بدون

پسر عمو

کارو براشون سخت نکن

در حقیقت

جناب گونگ یه و جناب تومن

هم زیردست رئیسشون هستن

چیزای زیادی هست که

اونا قدرت تصمیم گیری درباره اش رو ندارن

اگه سوالات مهمی داریم

چرا از ارباب واقعیشون نپرسیم

درسته؟

جناب موچی؟

یا باید صدات کنم

بانو موچی؟

[موچی، ارباب خاندان موچی]

خیلی مواظب بودی

اما یادت رفت دستت رو مخفی کنی

این یه مناسبت مهمه

اما یه زن تونسته خودش رو

به عنوان یه نوازنده مرد دربیاره و اینجا باشه

به غیر از رئیس موچی

نمیتونم به شخص دیگه ای فکر کنم

به علاوه، پسر عموم یبار گفت

اون هیچوقت ارباب خاندان موچی رو شخصا ندیده

برای همین حدس زدم

ممکنه بخاطر این باشه که

ارباب خاندان موچی

یه بانو باشه

جناب شی

چشمان تیزبینی داری

چند روزه ندیدمت

هوشت بهتر از قبل به نظر میرسه

اون کیه؟

کی منو دیده؟

همدیگه رو میشناسین؟

جناب شی نه تنها

رئیس موچی رو میشناسه

بلکه رابطه عمیقی هم دارن

چیشده، جناب شی؟

منو نمیشناسی؟

اون کیه؟

پس تو همون

طبیب دوره گردی

اونه

رئیس بررسی کردم

بیرون هیچکس نیست

دقیقا کدوم طرفی؟

منم میخواستم همینو ازت بپرسم

نان جی فنگ

مگه حمل و نقل آبی هه من

تحت کنترل تو نیست؟

پس چرا قایق تفریحی

خاندان موچی رو کرایه کردم؟

تو طرف کی هستی؟

منظورت چیه؟

تظاهر میکنی یا واقعا احمقی؟

رئیس موچی

صاحب قایقیه که احاره کردم

فکر میکنم

تمام مشاغل مربوط به قایق های تفریحی

باید به نام اون باشه

الان

این همه وقت ساکت بودی

چون به این فکر میکردی؟

پس چی؟

بنابراین

از روز اول ورودم

به هه من

رئیس موچی

چشمش رو به من دوخته بود

مبالغه میکنین

یک مهمان جدید به هه من اومده

البته که باید وظیفه میزبانیم رو به جا بیارم

فقط انتظار نداشتم

اینقدر بی ادب باشی

توی اولین روز ورودت

دونفر از افرادم رو کشتی

و زمین کشاورزیم رو بسوزونی

از این بابت متاسفم

آدمی که چیزی ندونه بیگناهه

از امروز به بعد تا زمانی که

ژنرال نان

و جناب شی

با ما یه هدف داشته باشن

همه چیز رو فراموش میکنم

براساس وضعیتی که الان میبینم

اگه بخوایم مخالفت کنیم

برامون سخته

جناب شی، شما مرد باهوشی هستین

افراد باهوش باید موقع

دوست پیدا کردن صادق باشن

یکی رو فرستادم حواسش به قایقت باشه

اونا گفتن

خدمتکارت

تو رو "ارباب" صدا میزنه

ارباب

تو چه جور اربابی هستی؟

اگه هویتت رو فاش نکنی

همه چیز ممکنه برات سخت تر بشه

اون جوونای روستای لن نا

که به زور انداختینشون بیرون

اونا بچه های بیچاره ای که مردن

و آدمای پیری که هیچ تکیه گاهی ندارن

جرات داری هویتت رو براشون فاش کنی؟

یه مشت آدم سودجوی احمق مثل شماها

حق ندارین ازم سوال بپرسین

حالا که دوست نیستیم

امروز

اینجا میمیری

آقایون

فکر میکنین میتونین

هه من رو ترک کنین

مجبور نیستیم جایی بریم

فقط کافیه دستگیرت کنیم

خیلی گستاخ شدی

یه مقام دولتی رو کشتی؟

...تو

!بهم تهمت زدی

مثل خودت انجامش دادم

خاندان موچی از زورنیا سود بردن

من طبق قانون تحقیق میکنم

برای محافظت از خودشون

موچی اعتراف کرد که قاضی شهرستان

خانواده تومن و

دستیار قاضی، خانواده گونگ یه

رشوه گرفتن

و مخفیانه از خانواده موچی حمایت میکردن

تومن و گونگ یه

به گناهشون اعتراف نکردن

موچی خشمگین شد

و شخصا تومن رو کشت

به دستور امپراتور

موچی و گونگ یه رو دستگیر کردم

دادگاهشون بعدا برگزار میشه

!آفرین! آفرین

!عالیه

!عالیه

اونا سالهای زیادی فرمانروایی کردن

هیچوقت فکرشو نمیکردن که

توی قلمرو خودشون

شکست بخورن

عمارت ژنرال چطور بود؟

همونطور که انتظار داشتین

من ترتیب کارا رو دادم

همسر ژنرال و بانو یان

سالم و سلامتن

ارباب

نقشه اتون برای گرفتن اربابشون

واقعا شگفت انگیز بود

متاسفانه این ارباب

ارباب واقعیشون نیست

بانو

بانو

چای این مغازه

خیلی معطره

امتحانش کنین

دیگه بانو صدام نکن

فقط جایا صدام کن

باشه

جایا

بالاخره از عمارت ژنرال اومدیم بیرون

تا یکم هوای تازه بخوریم

خوشحال باش

ژنرال ازم خواست با جناب شی

به پایتخت برم

طبیب یان

هویت واقعی

جناب شی چیه؟

ژنرال چطور میتونه با خیال راحت

منو بهش بسپاره؟

نمیدونم

اما حتما کسیه که

میتونه ازت محافظت کنه

نمیدونی؟

مگه همدیگه رو دوست ندارین؟

اینا دوتا چیز متفاوتن

من فقط توی زندگیش

یه رهگذرم

بهم وابسته نیستیم

من فرق دارم

به خدا قسم خوردم

هیچوقت از شوهرم جدا نشم

خیلی خوب

بانو

حرف رفتن شد

من یه درخواست دارم

بهم بگو

ما دوستیم

حتما درخواستت رو

برآورده میکنم

میخوام داروی جادوییت رو ببینم

قبیله ما به افسانه مارش معروفه

داروی جادویی

برای درمان زهر مار استفاده میشه

فقط برای درمان زهر مار؟

این دارو میتونه تمام سموم رو درمان کنه

اما فقط اونایی که از سم مار ساخته شدن

طبیب یان

حالت خوبه؟

من خوبم

عجب موسیقی خاصی

نمیتونم بگم فلوته

یا نی؟

فلوته

یه فلوت لی ئه

قایق تفریحی جیانگ شین بای اونجاست

برو

یهویی اومدی

این کار یه بانو نیستی

بهرحال توام

یه مرد نجیب نیستی

چرا اینجایی؟

چرا اینجام؟

بانو جایا رو برای

قدم زدن آوردم بیرون

مگه شماها

به زودی از هه من نمیرین؟

بخاطر اینکه از شوهرش جدا میشه

خیلی خوشحال نیست

تو چطور؟

کی میری؟

بعد از ماه کامل

هنوز نتونستی وارد

اتاق مطالعه ژنرال بشی

به این زودی میری؟

دیگه نمیرم اونجا

دنبال چیزی که میخوای نمیگردی؟

نمیگردم

پس چرا برگشتی هه من؟

آره

چرا برگشتم اینجا؟

فراموشش کن

حداقلش شاهد نمایش خوبی بودم

بعلاوه جونمم از دست ندادم

راستی

اینو بهت پس میدم

بهم قول دادی

قبل از اینکه از اینجا بری

هویت واقعیت رو

بهم میگی

صبر کن تا مطمئن بشم که

میتونم سالم از هه من برم

بهونه میاری

بگیرش

بدون خداحافظی نرو

و زیر قولت نزن

اگه واقعا اینکارو بکنم

میتونی برای پیدا کردنم بیای پایتخت

منظورم اینکه

اگه در آینده

توی مشکل افتادی

یا برای چیزی کمک خواستی

به این راحتی قول نده

مراقب باش

ممکنه واقعا بیام دنبالت

این جاییه که هستم

[خیابان چهار تای پینگ، کارگاه نان هوا]

چرا فقط عددش هست

و اسمی نیست؟

وقتی رسیدی اونجا میفهمی

♫ ماه رو تو دلم برات میارم♫

بعدا

کجا میخوای بری؟

...من

احتمالا برم پیش مادرم

شاید

برم یه جای جدید

...شاید

شاید واقعا توی مشکل بیوفتم

و بیام پایتخت دیدنت

♫فقط امیدوارم عاشقم بشی♫

♫آتش روز زمستان رو گرم میکنه♫

♫بهار میتونه وقت رو بگیره♫

♫همه چیز همونطوره که میخوای♫

این دسته از کالاها

باید تا ده روز دیگه از هه من خارج بشن

ژنرال تمام بندر ها رو بسته (م: حدسشو میزدم تو باشی)

همینطور داره سه خانواده رو بررسی میکنه

توی این ماه

هیچ کشتی اجازه ورود یا خروج نداره

تا ده روز دیگه

غیر ممکنه

فقط بهت خبر دادم

باهات بحث نمیکنم

آنقدر زیاده روی نکن

این دسته از کشتی های باری باید

این ماه از هه من خارج بشن

مهم نیست چیکار میکنی

اگه نتونی انجامش بدی

تو و ژنرالت

هردوتون میمیرین

اون مردی که شی بود

و اون طبیب دوره گرد یان

هر دو باید بمیرن

یان نان شینگ به این موضوع

هیچ ارتباطی نداره

اون رابطه خاصی با شی داره

هویت شی ناشناخته است

شاید یان نان شینگ هم

با انگیزه مخفی بهت نزدیک شده

نمیتونم خطر کنیم

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.