All language subtitles for The.Unbearable.Weight.of.Massive.Talent.2022.720p.BluRay.800MB.x264-GalaxyRG

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

دانلود فیلم‌‌و‌سریال‌های روز دنیا، بدون‌سانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویس‌چسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی

‫می‌خواستم مدل موم رو عوض کنم

‫برات یه هدیه گرفتم، کیسی.

‫نیکلاس کیج...

‫فوق‌العادست

‫کیسی، عزیزم

‫بیا هدیه پدرتو بگیر ازش

‫طرف کیری اسطورست

‫پرام

‫غذا رسید

‫برو درو جواب بده، فرناندو

‫من یه عکسم ازت دارم تازه

‫ماریا!

‫نه!

‫تولدت مبارک عزیزم

‫نه!

[لس‌آنجلس، کالیفرنیا]

.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::. [ WwW.NightMovie.Top ]

« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید » [ @NightMovie_Co ]

«مترجمین: امیرمحمد، عاطفه،سینا و فاطیما » ::. DreamHunter, Atefeh, Sina_z & Fatima .::

‫ممنون

‫مشخصا که تو فیلم «هوس آف استرنجرز» مکوئیتز رو دیدی ‫[ فیلمی محصول سال 1942]

‫یکی از فیلمای موردعلاقمه

‫این دقیقا همون چیزی بود که فیلمنامت ‫منو یادش انداخت

‫کشمکش قدرت

‫- جنگ برای اعتبار و اهمیت داشتن ‫- آره

‫و گمونم فکر می‌کنی که ‫اینی که می‌خوام بگم دیوونگیه...

‫ولی از یه جهاتی شبیه «شاه لیر»هم هست

‫آره شاه لیر ‫دقیقا

‫می‌دونستم تو درک می‌کنی

‫که می‌خوام با فیلم چیکار کنم

‫صحیح

‫دیوید دقیقا نمی‌دونم چطور این رو بهت ‫بگم

‫اما این نقشیه که یک‌بار تو طول زندگی ‫گیر آدم میاد

‫و من از خدامه که بخشی از این ‫فیلم باشم

‫باشه، مرد ‫خبرشو تو یکی دو روز آینده بهت می‌دم

‫و راستی اگه بابت لهجه ...‫بوستونی نگرانی

‫می‌تونم با لهجه بوستونی حرف بزنم

‫کل هفته‌ داشتم روش کار می‌کردم

‫نگرانی از اون بابت ندارم، نیک

‫باشه پس اگه سوال دیگه‌ای ‫داشتی

‫یا اگه خواستی صحبت کنیم ‫یه زنگی بهم بزن

‫یا نمیدونم...مثلایه موقع خواستی ‫ که تست خواندن بدم

‫لازم نیست تست بدی

‫البته‌ که نه

‫و مشخصا تستم نمی‌دم

‫مشخصا

‫اما شرط می‌بندم یه قسمت از وجودت ‫می‌خواد که من تست خواندن بدم، نه؟

‫اصلا چرا نخواد؟

‫من اگه جای تو بودم دلم می‌خواست ‫که تست خواندنو بشنوم

‫جدی می‌گم، نیازی نیست که لاینا ‫رو بخونی برام

‫این ماشین منه و دیگه رفع...

‫می‌دونی چیه؟ ‫من می‌خوام تست خوندن بدم

‫« این یه پایان از پیش‌تعیین شدست، جیمی»

‫« سیزده میلی‌ثانیه میطلبه تا مغز انسان...

‫به بدن پیامی رو برسونه»

‫پس قبل از اینکه گلولت به من اصابت کنه، قشر مغزی من

‫یه سینگال به

‫17 ماهیچه سالم بدنم فرستاده

‫که باعث می‌شه با انگشت سبابه‌ام ‫ماشه رو بکشم

‫و قبل از اینکه سولاخ کونت فرصت ‫ غنچه کردن لباشو داشته باشه...

‫بصل‌النخاعت پشت سرت...

‫رو دیوار پخشه

‫و اگه این آخرین چیزی باشه ‫که روی این سیاره زمین سبز و زیبا

‫انجام می‌دم

‫خب دیگه چی بگم ‫این طریقه خفنی برای راهی اون دنیا شدنه

‫یا خدا

‫یه لاین متفاوتم می‌تونم انجام بدم اگه بخوای

‫«وزن غیرقابل تحمل استعداد عظیم»

‫لعنت، مرد

‫خوب پیش رفت، نه؟ ‫حال کردم

‫مکوئیتز؟ ‫ماشالا خوب پیادش کردی

‫می‌دونم ‫یهویی رسید به ذهنم

‫خب خوبه ‫برات خوشحالم

‫برای‌اینکه اگه بخوام روراست باشم ‫به این نیاز داشتی تو، یارو

‫چی؟ ‫یعنی چی این حرف؟

‫می‌فهمی که چی میگم؟ ‫این می‌تونه برگ برنده باشه

‫من به برگ برنده احتیاجی ندارم. ‫هرموقع بخواد اتفاق بیوفته، اتفاق میوفته

.‫اگر هم نیوفتاد من به تلاش کردن ادامه میدم ‫این کاریه که من می‌کنم

‫فقط دارم می‌گم تو می‌تونی یکم ‫راهبردی‌تر باشی

‫تصمیمایی بگیری که ستاره‌های سینما ‫می‌گیرن

‫مثل چیزیه که مایلز دیویس بهم گفت یبار

‫«گاهی‌اوقات نوتایی که نمی‌زنی...

‫تغییر اصلی رو تو کار ایجاد می‌کنه»

‫مایلز دیویس که هروئینی بود

‫البته من که عاشقش بودم ‫استادی بود برای خودش

‫اما من خوشحال و راضی‌ام

‫وقتی کار می‌کنم عقلم سرجاشه ‫من یه بازیگرم

‫نه تو یه ستاره‌ی سینمای لعنتی هستی

‫و اینو هیچ‌موقع فراموش نکن

‫خب بسه دیگه. حال و حوصله اینو ‫ندارم

‫بپر از ماشین بیرون ‫از ماشین من پیاده شو نیکی

‫من به این نقش نیازی ندارم

‫من به این نقش نیاز دارم

‫این فیلم می‌تونه برگ برنده باشه

‫پس بخاطر اینکه تو انگار دائما ‫مشغول کاری

‫از وضع مسیر شغلیت ناراضی هستی

‫خب والا من بهش به عنوان یه کار نگاه می‌کنم ‫نه یه مسیر شغلی

‫و ایراد زیاد کار کردن چیه؟

‫منظورم اینه که توی هر شغل دیگه‌ای

‫سخت‌کوشی چیزیه که تحسینش ‫می‌کنن

‫اما وقتی پای بازیگری وسطه میگن...

‫«زیادی داری فیلم بازی می‌کنی، نیک»

‫«زیادی سخت کار می‌کنی، نیک»

‫«بذار ملت بیشتر دلت‌تنگت بشن، نیک»

‫بابا کارمه دیگه

‫پول قبضامو باهاش میدم

‫سر سفره خانوادم غذا می‌ذارم. ‫خیلی رو مخی تو

‫خدایا

‫صحیح

‫حب نگرانیت چیه الان نیک؟

‫یه‌مقدار از توانایی و

‫استعداد بازیگریت رو از دست دادی؟

‫نه

‫

‫نه فقط داستان اینه که ‫من این نقشو واقعا می‌خوام

‫نقشیه که فقط یک‌بار در خونه آدمو میزنه

‫نقش عالی هست

‫خب فکر می‌کنی رابطت با شغلت

‫چه تاثیری روی رابطتت با دخترت میذاره؟

‫بیا حالا ادی رو وارد بحث کنیم، باشه؟

‫چی شده؟ ‫نه مجبور نیستید این کارو بکنید

‫شما دوتا می‌تونید به حرف زدن ادامه بدید

‫بذار من مخلص کلامو بگم که

‫نقشی مثل این هر روز سراغ آدم نمیاد

‫و حالا من زیپ دهنمو دیگه می‌کشم

‫- دیگه بسته شد ‫- ادی

‫فکر می‌کنی نگرانی و استرس پدرت

‫درباره مسیر شغلیش چه ‫تاثیری روی تو گذاشته؟

‫خب شغلش تقریبا تنها چیزیه که

‫دربارش حرف میزنیم

‫یا اینه یا مجبورم می‌کنه ‫فیلم‌های قدیمی نگاه کنم

‫و بعدش دربارش بحث کنیم

‫که اون موقع هم عملا میاد دو ساعت اونجا برام ‫سخنرانی می‌کنه

‫گفتگو هست. ‫بیشتر یه‌چیز تو مایه‌های گفتگوئه

‫مجبورم کرد یه فیلم عجیب قدیمی ‫رو ببینم

‫اسمش چی بود؟ جزیره دکتر کالاماری؟

‫- «د کابینت آف داکتر کالیگاری» بود اسمش ‫- خوشت اومد از فیلمه اونوقت تو؟

‫یکی از فیلمای موردعلاقمه ‫دیدیش شما؟

‫نه ندیدم

‫داستانش درباره یه دکتر ‫دیوونه پیره

‫که یه خوابگرد رو تحت کنترلش داره

‫پیرمرد دیوونه

‫می‌تونی تصور کنی که چقدر وحشتناک ‫می‌تونه باشه؟

‫که کاملا تحت فرمان یکی دیگه ‫باشی؟

‫و تو هم ازش خوشت اومد، نه؟

‫از اون صحنه‌های نقاشی شده و گریم فیلم و...

‫نه ازش خوشم نیومد

‫به نظر من میاد که

‫انگار دخترت نمی‌خواسته اون فیلمو ببینه

‫در مورد این نکته فکر کردی اصلا، نیک؟

‫درمورد این‌که اون چی می‌خواد؟

‫شریل بیخیال سوالت واقعیه؟

‫فکر می‌کنی می‌خواد چی جواب بده؟

‫دخترم درک تصویری بالایی داره ‫همیشه داشته

‫و ما خیلی به همدیگه نزدیکیم ‫و توی این نزدیکی

‫من تونستم بفهمم که

‫- سلام عزیزم ‫- سلام مامان

‫خداحافظ ادی دوست دارم

‫اوه اوه ‫چی شد؟

‫اون از دستم عصبانیه به‌خاطراینکه

‫فیلم «د کابینت آف داکتر کالیگاری» رو باهم نگاه ‫کردیم و اون ازش بدش اومده

‫که با توجه به اینکه سلیقش خیلی ‫جاافتاده و بالغه، به نظرم عجیبه

‫صبر کن ببینم. ‫تو الان متعجبی که

‫دختر نوجوونت نمی‌خواست یه فیلم عهد بوق

‫بی‌سر و ته آلمانی رو ببینه؟

‫- آره ‫- یا خدا خیلی خب پس

‫خب فقط این نیست که

‫اون اصلا تا الان کتابای ‫ماری شلی

‫یا جین آستین و مارک تواین رو نخونده

‫چه آدم بی فرهنگیه پس. ‫می‌خوای بریم طردش کنیم؟

‫فکر می‌کرد همفری بوگارت یه ‫پورن استاره

‫خب...

‫- چی میگی؟ جدی؟ ‫- آره

‫این یه‌مقدار حال‌گیری بود

‫مگه‌اینکه یه پورن استار با اسم همفری بوگارت ‫ واقعا وجود داشته‌ باشه

‫که اتفاقا اسم همفری هم به ‫این راسته کاری می‌خوره

‫نه؟

‫ببین تو الان...

‫توی یه مرحله سخت و مهم

‫توی ارتباط با دخترتی، می‌دونی؟

‫و اگه یاد نگیری که باهاش ارتباط برقرار ‫کنی

‫ممکنه رابطتتون درست بشو نباشه...

‫به چه کوفتی داری لبخند می‌زنی؟

‫- برای‌چی داری لبخند می‌زنی؟ ‫- لبخند نمی‌زنم که

‫- داری میزنی ‫- باشه...

‫می‌خوام یه فیلم هیجان‌انگیز رو ‫بازی کنم اولیویا

‫و فکر می‌کنم که نقشش گیرم میاد

‫- خدایا می‌تونی یه لطفی برام بکنی؟ ‫- آره

‫برای تولدش پیدات بشه

‫حتما که پیدام می‌شه

‫خدایا!

.‫سلام، فینک ‫بیا همو ببینیم. یه چنتا سوال دارم

‫نمی‌دونم فقط نقش رو خیلی می‌خوام

‫این نقشیه که یبار فقط سراغ ادم میاد ‫و به عنوان مدیربرنامم...

‫نیک، من حس خوبی نسبت ‫به وضع دارم، گرفتی؟

‫- باشه ‫- بیخیال دیگه

‫من یکی می‌دونم چقدر تنش هست تو بدنت

‫این آرومت می‌کنه

‫کیرم توش!

‫اوه کیر توش! ‫خیلی می‌چسبه

‫باید انقدر درد داشته باشه حتما؟ ‫گاییده شدم

‫آره هرچقدر دردش بیشتر باشه بهتره

‫ریدم سردر...

‫- چرا؟ ‫- برای گردش خون خوبه

‫راستی نیک ‫ما یه پیشنهاد دیگه هم داریم

‫همین امروز صبح به دستم رسید

‫عالیه ‫درباره چی هست؟

‫درباره یه میلیون دلاره

‫خب چی هست؟

‫جشن تولد آخه، فینک؟

‫اصلا چی میگی؟

‫تو برو اونجا و چه می‌دونم...

‫چارتا داستان تعریف کن ‫بخندونشون

‫بخندونمشون؟ ‫مثل دلقک سیرک؟

‫یا فک تمرین‌دیده؟

‫نیک، امروز کنی مدیر بازرگانیت ‫بهم زنگ زد

‫تو الان یه ساله که تو برج سانست ‫داری زندگی می‌کنی ‫[ همون هتل قو خودمون ]

‫که چی؟ ‫اونا از خداشونم هست که من مهمون هتلشون باشم

‫شیشصد هزار دلار بهشون بدهکاری

‫صورتحساب‌ها رو برای کنی فرستادن

‫پرداختش می‌کنم

‫کنی میگه که هنوز بدهی قابل‌توجه‌ای داری

‫و حالا هم طلاقت اضافه شده ‫عادت‌های خرج کردنت هم که نگم...

‫- و... ‫- باشه بابا

‫ترتیب همشونو می‌دم فینک

‫می‌دونی که می‌دم

‫اما این نقش بعدی رو می‌گیرم و...

‫و وقتی بگیرم همه اینا عوض می‌شه

‫بعدش دیگه برمی‌گردم به اوج

‫حالا نه اینکه تو اوج نبودما

همیشه تو اوج بودی

‫هیچ‌وقت به خودت نرین

‫بیخیال! هیچ‌وقت نرین به خودت

‫فینک، صبر کن یه دقیقه. ‫بذار برم یه‌جای ساکت

‫فینک، پشت خطی هنوز؟ ‫الان دیگه می‌تونم صدات رو بشنوم

‫- باهاش حرف زدی؟ ‫- با دیوید صحبت کردم

‫- رسیدی پس خوبه ‫- صبر کن

‫داریم کیک رو می‌بریم

‫یا خدا ‫پای کاری...

‫باید این تماسو به سرانجام برسونم

‫یا خود خدا!

‫بیخیال!

‫فینک، باهاش حرف زدی؟

‫نیک صدام رو می‌شنوی؟

‫آره، صدات رو دارم ‫چی گفت؟

‫گفت که کارتو دوست داشت

‫اما نقش رو به یکی دیگه...

‫داده

‫شرمنده، رفیق

‫ازش منتفرم

‫ممنون، مامان

‫ممنون

‫ممنون

‫فوت کن ‫آرزو یادت نره

‫- تولدت مبارک، ادی ‫- همه بیان...

‫جمع بشید کنار پیانو. ‫وقت نمایشه، ملت

‫- چیکار داره می‌کنه؟

‫نیک؟

‫از پیانو فاصله بگیر نیک

‫سلام لوییس

‫چقدر بزرگ شدی

‫چند سالته الان؟ ‫پونزده؟

‫بابا با لوییس حرف نزن

‫خیلی‌خب

‫وقتی دخترم 9 سالش بود...

‫من و اون باهم به اولین سفرمون رفتیم

‫شبونه از وسط بیابون

‫به «گرند کنین» روندیم

‫یادته، عزیزم؟

‫البته که یادمه

‫وقتی خورشید اومد بالا

‫من زدم کنار جاده...

‫و دخترم سر کوچیکش رو روی ‫شونه‌ام گذاشت

‫و ما باهم

‫طلوع آفتاب رو تماشا کردیم

‫اون لحظه شادترین لحظه زندگیم بود

‫و تو همون لحظه

‫من یه آهنگ برای تولد 16 سالگیش سرودم

‫و از همون موقع تا الان روش ‫کار می‌کردم

.‫و تولدت مبارک عزیرم ‫برو که رفتیم

‫♪ بالا اومدن خورشید رو تماشا می‌کنم ♪

‫♪ طلوع خورشیدو تماشا می‌کنم ♪

‫♪ ادی ♪

‫♪ ادی ♪

‫♪ عشق جلو چشامونه ♪

‫یا جد نسابه!

‫از دیدن اینکه می‌خوای با زندگیت ‫چیکار بکنی هیجان‌زده‌ام، عزیزم

‫و من از هر تصمیمی که ‫بگیری حمایت می‌کنم

‫البته زندگی و کار ‫در زمینه هنر رو توصیه نمی‌کنم

‫مخصوصا با توجه به اینکه ‫چقدر قدر استعداد واقعی رو توی

‫این شهر کیری نمی‌دونن

‫♪ خورشید داره طلوع می‌کنه ♪

‫نمی‌دونم، اولیویا

‫نمی‌دونم

‫اون زمون رو یادت میاد که

‫سه نفری روی زمین پذیرایی آپارتمان نیوریورک

‫دراز می‌کشیدیم

‫و با هم ساعت‌ها به دخترمون خیره می‌شدیم؟

‫یادته؟

‫اون زمون خیلی راحت‌تر بود

‫آره

‫گوش کن

‫یه‌چیزی می‌خوام بگم که ‫مطمئن نیستم که باید بگمش

‫بگو

‫خیلی خب

‫بهت نیاز دارم

‫بهم نیاز داری؟

‫نیاز دارم که خودت رو جمعو جور کنی، نیک

‫باشه؟ ‫اون دیگه بچه دوساله نیست

‫اون یه دختر باهوشه که ‫به پدرش نیاز داره

‫اون...

‫دخترم این آدمو نیاز نداره

عجب

‫نه! ‫بیخیال!

‫- نیک ‫- فینک

‫اون داستان مایورکا

‫چی؟ جشن تولده؟ ‫آره بابا خیلی افسرده‌کنندست داستانش

‫اصلا شرمنده که مطرحش کردم

‫قبولش میکنم

‫اصلا خار برنامست

‫بهتره که باشه

‫بخاطر اینکه وقتی تموم بشه کار ‫من دیگه...

‫کارم مثل هات‌داگ روی گریل تمومه

‫از بازیگری می‌خوام خداحافظی کنم

‫می‌تونی به رسانه‌ها زنگ بزنی ‫و بگی که

‫افتخار...

‫فوق‌العاده‌ای برام بود که...

...‫تونستم عضو کوچیکی از

‫یکی از قدیمی‌ترین کارهای بشریت

‫که داستان‌سرایی و افسانه‌سازی ‫هست، باشم

‫ای گوه توش، شرمنده

‫وسط تپه‌ها دارم رانندگی می‌کنم ‫یه‌بار دیگه بگو

‫گفتم دارم از بازیگری خداحافظی می‌کنم

‫برگردیم سر خبر اصلیمون

‫دختر نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایالت ‫کاتالونیا

‫با نام چارلز دلگادو

‫روز دوشنبه ربوده شده‌است.

پلیس تاییده کرده ‫که اطلاعاتی از

‫مکان‌تقریبی این دختر ندارند

‫پلیس از کسی که ممکن است...

‫چه‌طوره که

‫بیخیال گپ و گفت بشیم، جاکش؟

‫تو دوبار منو تقریبا به کشتن دادی

‫خیلی‌خب

[مایورکا، اسپانیا]

‫من تو موقعیتم

‫همین‌که بالداساری رو دیدم

‫تو میری و می‌گیریش

‫گرفتم

‫صبر کن ‫اینکه بالداساری نیست

‫چه کسشری داره ‫اتفاق میوفته الان؟

‫مارتین، حرف بزن ‫کی سوار هواپیما بود؟

‫نمی‌دونم که دارم کسخل میشم یا نه...

‫اما تقریبا مطمئنم ‫نیکلاس کیج سوارش بود

‫همون کسکشی که تو «مون استراک»بازی کرده؟ ‫[ فیلمی محصول 1987 با بازی کیج ]

‫«مون استراک» آخه؟ ‫همون که تو«فیس آف»بود

‫صبر کن ببینم

‫برای چه گوهی نیک کیج سوار این هواپیماست؟

‫می‌دونی چیه؟ ‫کنسله قضیه

‫از این وضع خوشم نمیاد. ‫بزن بیرون

‫مارتین

‫نه از اونجا همین الان بزن بیرون

‫ویویان، صدامو می‌شنوی؟ ‫فهمیدی؟

‫می‌دونی چیه؟

‫نه نفهمیدم

‫منظورت چیه که نه؟ ‫نه نکن

‫چیکار داری می‌کنی، ویویان؟

‫ممنونم

‫- این فرصتمونه ‫- نه، بیا بیرون

‫ویویان سیکیتر کن بیا بیرون از...

‫نیکولاس کیج ‫یا خدا تو فوق‌العاده‌ای

‫- من عاشقتم ‫- ممنونم

‫من و خواهرزادم ریموند همین تازگی‌ها ‫قسمت دوم «کرودز» رو دیدی

‫اصلا از خنده پاچوند مارو

‫- یه سلفی می‌تونم بگیرم؟ ‫- البته

‫- اوه خدایا ‫- آره من خودمم از اون کارتون خوشم میاد

‫توش عالی بودی، مرد

‫- ممنون ‫- خدایا

‫اون کارتون رو با ‫اما استون کار کردم

‫جدی؟ یکی از ‫بازیگرای موردعلاقمه

‫- اما تو بهتر بودی توش ‫- ممنون

‫خوب افتاد

‫یه خواهرزادت از طرف ‫من سلام برسون

‫- باشه ‫- ریموند بود دیگه اسمش؟

‫- ممنون ‫- خواهش

‫جی‌پی‌اس گذاشتم ‫رو لباسش

‫خل شدی؟ ‫اون یه غیرنظامیه

‫اون یه بازیگره

‫یادت رفته تو لیسبون چی شد؟

‫ریدم تو لیسبون، یارو

‫زکی، بلند گفتم

‫اما جدی ریدم تو لیسبون. ‫تقصیر من نبود اون

‫راستی

‫- «کرودز 2» رو دیدی؟ ‫- نه

‫من 44 سالمه

‫برای چه کسشری آخه باید ‫اونو ببینم؟

‫دارم میام سوارت کنم

‫فینک، یه لحظه گوشی دستت باشه

‫ببخشید، تماس از لس‌آنجلسه. ‫باید جواب بدم

‫- فقط دو دقیقه وقت می‌گیره ‫- ایرادی نداره

‫یه دقیقه صبر کن. ‫دارم سوار قایق می‌شم

‫ممنون

‫در مورد این یارو چی می‌دونیم اصلا؟

‫یارو دکتر نو اسپانیاییه؟ ‫کارای عجیب غریب نکنه باهامون ‫[ فیلمی از فرنچایز جیمز باند محصول 1962 ]

‫الن روش تحقیق کرده ‫صبر کن

‫الن، این یارو چیکارست؟

‫صاحب درختستان زیتونه ظاهرا

‫تازه یه فیلمنامه هم نوشته

‫و می‌خواد نیک توش بازی کنه

‫بنداز یه کله آشغالی اون کسشرو

‫نیک، مشکلی نیست

‫حالا ازت نمی‌خواد که ‫ساک بلالی براش بزنی

‫یا زنشو بکنی

‫یا که اصلا تورو موقع کردن ‫زنش تماشا کنه

‫- این فکرا رو نمی‌کردم ‫- آروم، باش

‫خوش بگذرون و وقتی تموم ‫شد یه زنگی به ما بزن

‫می‌تونی برام تعریف کنی ببینیم چی شد

‫خونه قشنگیه

‫شاید منم باید بزنم تو کار زیتون

‫- آقای کیج... ‫- ببخشید، سریع بپرسم که...

‫اسم این یارو که صاحب این خونست چیه؟

‫- هاوی ‫- آها هاوی

‫این هاوی یه موقع از من می‌خواد که...

‫نمی‌فهمم منظورتون رو

‫ببین اگه هاوی ازم بخواد کیرشو ساک بلالی بزنم ‫یا زنشو بگام

‫یا نمی‌دونم والا ‫من زنشو بگام اون هم تماشا کنه

‫اون موقع آبمون تو یه جوب نمیره ‫گرفتی؟ خوب نیست اصلا

‫- فکر کنم متوجه شدم ‫- و این هاوی...

‫من هاوی‌ام

‫نیک کیج

‫چطور پیش رفت؟

‫خوب بود، نرمال بود. ‫چیز مهمی نیست

‫- یالا حقیقتو بهم بگو ‫- باشه

‫-اون باورنکردنی بود ‫- جدی؟

‫اما در عین حال هم خیلی باحال و ملو

‫یکم از اون‌چیزی که تصورشو می‌کردم ‫بلند قد تر بود...

‫بخاطر اینکه شنیدی که میگن ‫بازیگرا کوتاه قدن

‫خب حالا، قدش کوتاه بود؟

‫- نه ‫- نه؟

‫قدش...

‫بی‌نقص بود

‫خیلی‌خب ‫حالا چیزی درباره فیلمنامت گفت؟

‫نه اون مطرحش نکرد ‫منم نکردم

‫زمان مناسبی نبود براش

‫فقط فکر کن چه حسی می‌تونه داشته ‫باشه وقتی که

‫جلوی همه تو جشن بگی...

‫نیکلاس کیج تو فیلمی که ‫تو نوشتی بازی می‌کنه

‫نمی‌دونم، گابریلا

‫شاید دارم تو یه دنیای ‫خیالی زندگی می‌کنم

‫ببین آخه اصلا درمورد کی داریم ‫ صحبت می‌کنیم؟

‫یارو اسطورست برای خودش

‫سلام

‫علیک

‫به‌سلامتی

‫ها؟

‫چیه؟

‫نه شرمنده ‫من فکر کردم که

‫گفتی...؟ ‫نه...

‫بیخیال

‫آره ‫حالا که بحثش شد می‌خواستم ببینم

‫و اگه هم نخوندی اصلا ایراد نداره

‫اما برام سواله که

‫وقت داشتی یه نگاهی به ‫فیلمنامه‌ام بندازی؟

‫هاوی!

‫می‌تونم منم بیام یا که اینجا ‫بخش وی‌آی‌پی ئه؟

‫آقای کیج ‫ایشون خانوم گابریلا لوکه‌سی هست

‫ایشون تموم عملیات‌های کشاورزی ‫مارو می‌چرخونه

‫و اینم پسر عمو منه

‫لوکاس گوتیرز

‫مشخصا ما از حضور شما ‫در اینجا خوشحالیم

‫کار بعدیتون چی هست؟

‫خب والا ‫این سوال سختی

‫برای یه بازیگره که ازش بپرسن ‫ولی ایرادی نداره

‫بخاطراینکه من دیگه بازیگر نیستم

‫بازنشسته شدم

‫چی؟ ‫منظورتون از بازنشست چیه؟

‫خب، حالا چیکار می‌خواید ‫بکنید؟

‫مثل گربه‌های خونگی می‌خوام ‫زندگی کنم

‫بخاطر اینکه همین زودی‌هاست که

‫مغزم بالا اتصالی کنه

‫و برم زیر یه خروار خاک و هیچ‌بودن

‫که جایی هست که همون ‫اولم ازش اومدیم

‫برامون از ساخت فیلم «د راک» بگید ‫[ فیلمی با بازی نیک کیج محصول1996 ]

‫شرط می‌بندم که ‫دلتون میخواست که هنوزم

‫فیلمایی مثل اون بازی کنید، نه آقای کیج؟

‫اون زمون که ستاره بودید ‫باید خوب بوده باشه اوضاع

‫و حالا...

‫آقای کیج؟ ‫بیدار شید

‫یا خود خدا!

‫آقای گوتیرز کل روز منتظر بودن

‫تا شما بیدار بشید

‫دلش می‌خواد یکی از موردعلاقه‌ترین

‫مکان‌هاش تو کل اسپانیا رو ‫بهتون نشون بده

‫بهش میگن صخره‌های کپ د فورمنتور

‫خب می‌دونی من ‫الان پرواززده ام

‫پس توی این گشت و گذار ‫نمی‌تونم شرکت کنم، باشه؟

‫ممنون

‫- خدایا ‫- آقای کیج...

‫اگه آقای گوتیرز ازتون می‌خواد که

‫باهاشون برید صخره‌هارو ‫تماشا کنید

‫شما باهاش میرید و ‫صخره‌هارو تماشا می‌کنید‎

‫و بهش می‌گی که عاشق صخره‌ها شدی

‫حتی اگه ازش متنفر بودی

‫فهمیدی؟

‫گابریلا گفت که درباره این صخره‌ها ‫خیلی هیجان‌زده‌ای

‫آره، خیلی ‫منتها...

‫حالم الان خیلی خوش نیست

‫پس اگه یه موقع خواستی ‫خودت تنهایی بری

‫- من می‌تونم برگردم به اتاقم... ‫- ای گوه توش...

‫- گوه توش ‫- چیه؟

‫باید همین الان بزنیم به چاک

‫هی!

‫هاوی!

‫هاوی!

‫چه‌خبره؟

!بدو

از چی داریم فرار می‌کنیم؟

!ژنرال

!هاوی

یا همین الان بهم می‌گی این‌جا چه خبره

یا وسایلم رو برمی‌دارم

و برمی‌گردم لس‌آنجلس

!ژنرال

ژنرال اجازه نمی‌ده دخترش ماتیلدا رو ببینم

!ولی ما از دستوراتش سرپیچی کردیم

و حالا می‌خواد بکشتم

نمی‌بینیش مگه؟

باشه، خیلی‌خب، می‌فهمم

داری همه اینا رو از خودت درمیاری؟

این مسخره بازیا چیه؟

نمایش فی‌البداهه استانیسلاوسکی‌طور راه انداختی؟ [ بازیگر و مدیر تئاتر روس ]

خب خوبه دیگه، بسه

استانیسلاوسکی؟ اونم جزو جبهه مقاومته؟

!بس کن! من مهمونتم

گابریلا صبح لحاف رو از روم کشید و نذاشت بخوابم

!حالا هم که آوردیم این‌جا پی نخود سیاه

متاسفم ولی !تو نمی‌تونی بیخیال بازیگری بشی

به تو هیچ ربطی نداره

،چه خوشت بیاد چه نیاد استعداد ذاتیشو داری

استعداد و موهبتی که روشنایی و خوشحالی

!به دنیای تاریک و غم‌انگیزمون می‌بخشه

و پشت کردن به این موهبت

مثل اینه که به کل نسل بشر پشت کنی

نسل بشر؟

آره

خدایا چه کنم؟

اگه الان نریم

!می‌کشنمون

کافیه بو ببرن ما این‌جاییم

به سرعت خودشون رو می‌رسونن

تقریبا رسیدن به انتهای جنگل

می‌تونم صداشون رو بشنوم

و ماتیلدا تو ساحل منتظره

!همین حالا باید بریم !باید بپریم

تو بد موقعیتی گیر افتادی

خودت این رو می‌دونی دیگه، نه؟

پس یه چیزی رو بهم بگو

عاشقشی؟

همیشه دوسش داشتم

پس بیا از این مخمصه جون سالم به در ببریم

!گندش بزنن

!کیر توش

!خدای من

!روحمم خبر نداشت اونجا صخره‌ـست

!نمی‌دونستم اینقدر بلنده

!ممکن بود بمیریم

آدم سرکش و شجاعی هستی

بوربن رو ترجیح می‌دم، ولی ممنون

خدای من، این‌جا خیره‌کننده‌ـست

شرط می‌بندم

.دخترم ازش خوشش بیاد براشم خوبه

باهم صمیمی هستین؟

تقریبا غیر ممکنه که بتونی با یه نوجوون 16 ساله صمیمی باشی

...ولی سعی کردم کنارش باشم. فقط

پدر و مادر بودن متن آماده‌ای نداره که بتونی از قبل تمرینش کنی

خدا رو شکر که همسر سابقم اولیویا کمک می‌کرد

چه‌طوری با اولیویا آشنا شدی؟

یکی از گریمورهای فیلم «کپتین کورلیز ماندولین» بود [ فیلمی محصول 2001 با بازی نیکلاس کیج ]

فیلم قشنگیه - ممنون -

کم دیده شد

خوب باهم جور شدیم

بامزه بود، باهوش و زیبا

پس چی به سرتون اومد؟

واقعا چی شد؟

خودت چی؟ تا حالا ازدواج کردی؟ بچه داری؟

نه

یه زنی هست که دوسش دارم

ولی بعضی اوقات شرایط مانع بهم رسیدن عاشق و معشوق می‌شه

و نمی‌شه کاریش کرد

بگذریم. آقای کیج

فیلم موردعلاقه‌ـت چیه؟

اوه... فیلم مورد علاقه‌ـم؟

...خب... این

یکی از سوالایی که جواب دادنش غیرممکنه

چون به اندازه 100 سال آثار فاخر تو تاریخ سینما داریم

نمی‌شه که فقط یکیش رو انتخاب کرد

به حال و اوضاعت بستگی داره

.خیلی‌خب، بیا سه تا فیلم برترمون رو بگیم تو شروع کن

«شماره یک، «فیس آف فیلمی محصول 1997 که در آن کیج نقش پلیسی رو داره ] [ که چهره‌ـش رو با چهره یک خلافکار عوض می‌کنه

اوه، مرسی

کار وو بی‌نظیره - ممنون - [ جان وو، کارگردان فیلم فیس‌ آف ]

...دومیش، بذار فکر کنم

«د کابینت آف داکتر کالیگاری» [ فیلم ترسناک آلمانی محصول 1920 ]

تو کالیگاری رو دوست داری؟ !منم عاشقشم

کم کم داشتم فکر می‌کردم فقط خودمم که ازش خوشم میاد

خب، نظرم رو جلب کردی هاوی سومی رو هم روی همین فرمون بگو ببینم

انتخاب سخته، همون‌طور که خودتم گفتی به اندازه 100 سال آثار فاخر تو تاریخ سینما داریم

متشکرم

می‌شه اینقدر طفره نری

و جواب سوالم رو بدی؟

سومین فیلم موردعلاقه‌ـت بین تمام فیلمایی که دیدی چیه؟

«پدینگتون 2» [ فیلمی در ژانر کمدی محصول 2017 ]

!چی؟

کابینت داکتر کالیگاری بعدش پدینگتون 2 ؟

روشنم کن که چه‌طور ممکنه؟

یعنی نمی‌خوام ...گند دماغ بازی دربیارم ولی

تو کل مدت فیلم داشتم گریه می‌کردم

باعث شد بخوام آدم بهتری باشم

!کس نگو حاجی

پدینگتون 2 فوق‌العاده‌ـست

من که بهت گفتم

جرات یا حقیقت، نیک؟

حقیقت

از فیلمنامه‌ـم خوشت نیومد؟ اشکالی نداره اگه دوسش نداشتی

فقط می‌خوام بدونم

فیلمنامه نوشتی؟

برای مدیربرنامه‌ـت فرستادمش

قرار بود بهت بدتش

خب، نداده دیگه

گمونم بتونم حدس بزنم چرا این‌کار رو کرده

ولی خب الان کجاست؟ بده بخونمش

الان؟ همین حالا؟ - آره، الان -

بفرستش

فرستادمش - عالیه -

،بیا یه سر بریم شهر یه نوشیدنی بزنیم تو رگ

می‌تونی پیشم بشینی تا بخونمش

ببینی کجاهاش خوب نیست و حوصله‌سربره. خوش می‌گذره

نه

راستش خیلی اضطراب دارم

قلبم داره تند تند می‌زنه

فکر کنم بهتره برم بخوابم

ببین هاوی، بذار یه حقیقتی رو بگم

خیلی راغب نبودم بیام اینجا

ولی امشب بعد از مدت‌ها

خیلی بهم خوش گذشت

بابتش ازت ممنونم

سلام نیکی

خب پس تصمیم گرفتی از بازنشستگی دربیای؟

آره یه همچین چیزی

هاوی روت تاثیر گذاشت، نه؟ از این یارو خوشت میاد؟

سلیقه خوبی تو فیلم دیدن داره

علاوه بر این خوب می‌شه یه مدت

با کارگردانای عالی کار کنم ولی نقش‌های کوچیک‌تری داشته باشم

شخصیت‌های چالش‌برانگیز

مثلا... مثل چی؟

نقش عموی همجنسگرا

تو یه فیلم محصول دوپلاس برادرز؟ [ شرکت مستقل آمریکایی تولید فیلم و سریال ]

زدی تو خال

چه زری داری می‌زنی تو آخه؟

از وقتی 15 سالمون بوده دیگه کار نکردیم

41سال از اون موقع گذشته حالا می‌خوای برگردی

واسه یه فیلم بی‌نام و نشون درپیتی تست بدی که اونم معلوم نیست بهت نقش بدن یا نه؟

فکر می‌کنم ایده خوبیه

گوش کن ببین چی می‌گم

...تو نیکلاس کیج کیـ

!ری هستی...

ادی به یه پدر هنرمند بدبخت تازه‌کار احتیاج نداره

نیاز داره که تو یه ستاره باشی

نقش بعدی رو بگیری دوباره برمی‌گردیم و میفتیم سر زبونا

البته نه این که اصلا فراموش شده باشیم

اصلا فراموش نشدیم

بیا اینجا ببینم

آره، نیک کیج خوب بلده ماچ کنه

!برو به همه بگو !نیک کیج خوب ماچ می‌کنه، خوب

من یکی دیگه هم می‌خورم

!خدایا

شماها چی می‌خواین؟ پول؟

.بیاین، ساعتم برای شما تقلبی نیست، اصله

.آقای کیج ما با دولت آمریکا کار می‌کنیم به کمکتون احتیاج داریم

مردی که در حال حاضر تو خونه‌ـش سکونت دارین

رئیس یه کارتل بین‌المللی اسلحه‌ـست

وایسین ببینم، هاوی؟

یه لاشی بی‌رحمه

،اول وسعت کارش محدود بود فقط سواحل اسپانیا

ولی بعد حریص‌تر شد

،سعی کرد قلمروش رو گسترش بده از سمت شرق و غرب

هر جا که می‌رفت دنباله‌ای از جسدها رو از خودش به جا می‌ذاشت

هاوی گوتیرز؟

آره، هاوی

بعید می‌دونم جفتمون درمورد یه آدم حرف بزنیم

چرا بابا داریم در مورد یه هاوی حرف می‌زنیم

!هاوی همون هاویه دیگه ای خدا

خیلی‌خب، پس شماها مامور سی‌آی‌ای

یا یه همچین چیزی هستین، نه؟

و کارتون اینه که بتونین آدما رو خوب بشناسین و انگیزه‌هاشون رو بفهمین؟

،خب، به عنوان یه هنرپیشه کار منم همینه

که شخصیت آدما رو درک کنم

احساساتشون رو متوجه بشم

به‌خاطر همین می‌دونم هاوی دلال اسلحه نیست

پس داری می‌گی که توانایی بازیگریت

از داده‌های عینی که توسط

یکی از بهترین سازمان‌های اطلاعات دنیا جمع‌آوری شده بهتره؟

توانایی بازیگری شمنیسم نوین‌ـم؟

نوعی سبک بازیگری،تلاش برای تقویت تخیل برای ] [ رسیدن به اجرا بدون داشتن احساس جعلی بودن نقش

آره، بهتره بهش ایمان بیاری

هی، رفقا ببخشید یه خبر بد براتون دارم

نیکلاس کیج با توانایی بازیگری شمنسیم نوینش

به این نتیجه رسیده که به آدم اشتباهی مظنون شدیم

،پس بار و بندیلتون رو ببندین جمع کنیم بریم خونه

.بیخیال این دوستمون شو خیلی ردیف نیست

تازه فهمیده زنش داشته به باباش می‌داده

نه، کاملا درست نگفتی

این دختره رو می‌شناسی؟

نه

اسمش ماریا دلگادوئه

دختر رئیس جمهور دولت کاتالونیا [ منطقه خودمختار اسپانیایی ]

هاوی دو روز پیش دختره رو می‌دزده

که پدرش رو مجبور کنه از انتخابات کنار بکشه

و این‌طوری راه برای کسی که رابطه بهتری با کارتل داشته باشه باز بشه

و آمریکا دوست نداره همچین اتفاقی بیفته

ببین

ما باید به دوربین‌های امنیتی هاوی دسترسی پیدا کنیم

به هیچ عنوان نمی‌تونیم حتی نزدیک مجموعه‌ـش هم بشیم

چون عین یه دژ غیرقابل نفوذه

و بعد یهو سرو کله تو پیدا شد

خب حالا ازم می‌خواین چه‌کار کنم؟

جاسوسی هاوی رو بکنم؟

آفرین

نه، همچین کاری نمی‌کنم

دختر توئم همسن و سال همین دختره‌ـست، درسته؟

این دیروز به دستمون رسید

فکر می‌کنی چه حسی داشته باشی؟

وقتی بدونی می‌تونستی کمکمون کنی

ولی تصمیم گرفتی که نکنی

بار احساس گناهش خیلی سنگینه، مگه نه؟

چون هر بار که به دخترت نگاه کنی

باور کن

تصویر اون دختر بدبخت در حالی که

،توی یه چاله‌ای دفنش کردن صاف میاد جلوی چشمات

و این تا آخر عمرت

رهات نمی‌کنه

خیلی‌خب، برو که بریم

یه اختلال توی سیستم برق ساختمون ایجاد می‌کنیم

که باعث بشه دوربین‌های امنیتی از نو راه‌اندازی بشن

وقتی این اتفاق افتاد

دقیقا چهار دقیقه و ده ثانیه فرصت داری

تا قبل از این که سیستم‌ها دوباره روشن بشن بری اون تو و بیای بیرون

یادت نره، دوربینا رو تنظیم کن

و داشتی می‌رفتی وسایلت رو جا نذار

گه توش. یه یارویی داره میاد

نیک، یه نگهبان داره میاد سمتت

خیلی‌خب نیک، آرامشت رو حفظ کن

درست همون‌طور که باهم قرار گذاشتیم

عامل ناتوان‌کننده رو از کیسه خارج کن

بزن به دستت

لایه روییش رو بکن

ماده شیمیایی روی لایه داخلیه

اگه به پوست کسی برخورد کنه

طی چند ثانیه بیهوش می‌شه

حالا یه جا پیدا کن و قایم شو

این‌جا هیچ جایی برای قایم شدن نداره

وایسین

...فکر کنم بتونم زیر

به پیشونیم دست زدم

دست زدی به پیشونیت؟

فکر کنم. 100 درصد مطمئن نیستم

زدی یا نزدی؟

می‌دونی چیه؟ فکر نکنم زده باشم

گویا زدم

نیک، خوب بهم گوش کن

،تا پخش شدن کف زمین 30ثانیه بیش‌تر فرصت نداری

فورا برو همون‌جایی که کیسه رو گذاشتی و پادزهر رو بیار

قفل شده

کلیدی که بهت دادیم کجاست پس؟

تو کیسه پیش پادزهر

!سگ برینه تو این زندگی - خیلی‌خب به‌گا رفتیم -

نیک یه پنجره سمت چپته

ازش برو بیرون

برو روی لبه، خب؟

از روی لبه خودت رو سر بده

و از پنجره‌ی اتاق امنیتی برو بالا

چه مرگت شده؟ !طبقه سومه ها

یار و هم در حد مرگ نشئه‌ـست

سلام

!همین حالا انجامش بده نیک داره نزدیک‌تر می‌شه

فاتحه‌ـش خونده‌ـست

مارتین، صداتو می‌شنوم ها

یالا نیک، از پسش برمیای

بجنب

سلام؟

نمی‌تونم پاهامو حس کنم

!کار کردن با سی‌آی‌ای خیلی خوب بود ممنون

خدایا! برگردم خونه راننده تاکسی بشم !از این وضعیت بهتره

!تف

بچسب مثل چسب

.آفرین نیک تو می‌تونی، تکون بخور

صبر کن، یه نگهبان تو اتاق هست

آهای، پاشو نیک

خیلی‌خب برو نیک

دوست دارم

.حواستو بده من هوشیار بمون

تکون بخور. از پسش برمیای

پاهاتو بکش تو

پاهاتو جمع کن

نمی‌تونم جُم بخورم

.پس نفله می‌شی دلت می‌خواد امشب بمیری؟

قرار نیست این‌طوری بمیری

فکر کنم هست

زود باش

یالا، انجامش دادی، اون تویی

!یالا! آفرین! هوشیار بمون

!یالا نیک

بجنب

زود باش. تمومه

تونستی

تونستی

!کیر توش بابا - !پاشو -

پاشو

بیدار شو نیک

پاشو

یالا نیک

!زود باش! پاشو

پاشو نیک

!حرکت

!وای خدایا

!خودشه

برگام! چه‌طوری پاشد؟ - بازیگر تعلیم‌دیده‌ـست بالاخره -

خب، دیگه وارد شدیم

اصلا حس خوبی نداشت که این‌طوری از پشت به هاوی خنجر زدم

مخصوصا که هنوز قانع نشدم همونی باشه که می‌گین

...ولی نکته عجیبش این‌جاست که

می‌تونم تصور کنم بازم از این‌جور کارا کنم

یعنی جاسوس‌بازی

ترفند و دوز و کلک، از این‌جور کارا

گمونم واقعا استعدادش دارم

خوبه، چون یه ماموریت دیگه برات داریم

!نه! گه خوردم

از ترس به خودم شاشیدم

...بعد از مهمونی قراره برم فرودگاه، پس

،نیک، منبعمون بهمون گفته هاوی ماریا دلگادو رو

یه جایی تو خود مجموعه زندانی کرده

توی همین مجموعه؟ - آره -

برای پیدا کردنش به کمکت احتیاج داریم

که این یعنی باید

یه راهی پیدا کنی که یه‌کم بیش‌تر اونجا بمونی

ویویان من از پسش برنمیام

.چرا برمیای همین الان دیدیم که تونستی

اون دختر

کس دیگه‌ای رو نداره، نیک

امیدش فقط تویی

و اگه بری

نمی‌دونم چه بلایی سرش میاد

می‌خوام از همگی بابت این‌که امشب اومدین تشکر کنم

این کارتون خیلی برام ارزشمنده

دوست دارم یه داستانی رو براتون تعریف کنم

چند سال پیش

رابطه‌ـم با پدرم

به قدری خراب شد

که دیگه حتی باهم حرفم نمی‌زدیم

پدرم آدمی بود که خیلی سخت می‌شد باهاش کنار اومد

و اگه بخوایم منصف باشیم خودمم همینطورم

اما وقتی بیمار شد

متوجه شدم

که دلم نمی‌خواد قبل از این‌که

فرصت آشتی داشته باشیم از دستش بدم

ولی نمی‌دونستم چه‌طور این کارو بکنم

و بعد یه روز

،حدودا یه هفته قبل از مرگش این اتفاق رخ داد

یه معجزه

...سرم رو آوردم بالا

و توی تلویزیون کوچیک بیمارستان

فیلم گاردینگ تس» رو دیدم» [فیلم درام/کمدی محصول 1994 با بازی نیکلاس کیج]

من و پدرم سر کوچک‌ترین چیزی باهم به توافق نمی‌رسیدیم

همه چی به غیر از این فیلم

هردومون عاشقش بودیم

مرتب دیالوگ‌هاش رو نقل‌قول می‌کردیم

یه جورایی انگار پدرم تس بود

بانوی اول اسبق

و منم داگ چزنیک

مامور سرویس مخفی

که مسئول محافظت از اون بود

اون فیلم دوباره ما رو به هم پیوند داد

پس از طرف خودم و پدر مرحومم

می‌خوام ازت تشکر کنم

مطمئنم فکر نمی‌کردی داگ چزنیک

بتونه همچین تاثیری سر کسی بذاره

خب، داگ آدم پیچیده‌ای بود

با چالش‌های زیادی هم مواجه شد

و گاهی اوقات

فرو رفتن تو جلد یه شخصیت به این صورت

عواقبی هم داره

بابت فداکاری و از خودگذشتگیت متشکرم

خارق‌العاده بود

متشکرم که من رو دعوت کردین

...و

...من

خرسندم که اعلام کنم

هاوی بالاخره بهم اجازه داد فیلمنامه‌ـش رو بخونم

که واقعا شگفت‌انگیز بود

استادانه و ماهرانه نوشته شده بود

به جرات می‌تونم بگم یکی از بهترین متن‌هایی بود که خونده بودم

خب، این یعنی می‌خوای توش بازی کنی؟

نه

ولی چیزی که می‌خوام اینه که

مدت بیشتری رو این‌جا بگذرونم

این‌جا توی مجموعه، با تو

...که بتونیم

روی فیلم مشترکمون کار کنیم

نظرت چیه؟

می‌گم که قبوله

قبوله

ارل رو اخراج کردم

تا حالا دو بار اتفاق افتاده - نه -

اون یه راننده‌ـست

که برای سرویس مخفی کار می‌کنه

در مورد آشپز و پرستار که کاری از دستم برنمیاد

برنمیاد، چون برای تو کار می‌کنن

ولی این یارو برای ما کار می‌کنه و باید بره

نیک

دوربین‌های امنیتی جای احتمالی ماریا رو بهمون نشون دادن

الان برات می‌فرستمش

یه راهی به اون اتاق پیدا کن نیک

آقای کیج

سلام هاوی - نیک -

به این نتیجه رسیدم

که اگه قراره یه اثر هنری خلق کنیم

نمی‌شه این‌کار رو فقط با یه گوشه نشستن و زل زدن به صفحه تلویزیون انجام داد

باید ذهنمون رو

به روی احتمالات بی‌نهایتی که

جهان هستی بهمون ارائه می‌کنه باز کنیم

چی توی دستته؟

منبع الهام الهی

ال‌اس‌دی

!سگ توش

داشتم فکر می‌کردم شاید بهتر باشه

فیلممون شخصیت محور باشه

آره

یه چیزی که همش وابسته به جلوه‌های ویژه چرند نباشه

آره، یا مثلا انفجارهای بزرگ

باید ظرافت داشته باشه

و از جوانب مختلفی بتونه تاثیرگذار باشه

باید توجهمون کاملا معطوف به اجرا و عملکرد باشه

و شاید اینی که می‌خوام بگم تاثیر مواد باشه

ولی نظرت چیه یه سکانس مهم رو به مواد مخدر اختصاص بدیم؟

!وای! باریکلا

!خیلی خفن می‌شه

...ولی

قراره درمورد چی باشه؟

،بین ژانرهای مختلف کمدی رو دوست دارم

ولی نه از اون مسخره‌ها که دوتا آدم نشستن یه جا فقط فک می‌زنن

آره داداش، منم از اونایی که یه سره ور می‌زنن بدم میاد

باید یه داستان اولیه‌ای داشته باشه که به مرور جلو بره

ویویان: خبر جدیدی نشد؟ دختره رو پیدا کردی؟

دخترمه

نه هنوز

تازه اسید زدم

!چه گوهی خوردی؟

چاره‌ای نداشتم در غیر این‌صورت لو می‌رفتم اوضاع شبیه فیلم «دانی براسکو» شده. زودی برمی‌گردم [ فیلمی که در آن یک پلیس مخفی وارد گروه‌های تبهکاری می‌شود ]

نیک، گوش کن

می‌دونی داشتم به چی فکر می‌کردم؟

شاید بتونیم یه فیلم هیجانی‌طور با فضای پارانویا بسازیم [ توهم، خیال، بدگمانی ]

آره پارانویا دوست دارم. ایولا

مثلا اون دوتا رو می‌‌بینی که اونجا نشستن؟

همش داشتن ما رو نگاه می‌کردن

درسته - صحیح -

وایسا ببینم، داشتن ما رو می‌پاییدن؟

نمی‌دونم، می‌پاییدن؟

!تف

دیدی؟ همین الان برگشتن بهمون نگاه کردن

!وای یا ابلفضل

!یا خدا یعنی داره چی می‌شه؟

نه. شاید فقط اتفاقی بوده

.دوباره نگاه می‌کنم حاضری؟

نه! به چشماشون نگاه نکن

این‌طوری می‌ترسونیشون

نه بابا، خرسه که اینطوری می‌ترسه

.راست میگی ها خرسه که این‌طوری می‌ترسه

عذر می‌خوام

،ولی اگه قراره نگاه بندازی مثلا الکی بخند و دید بزن

خنده‌ی الکی؟ باشه خوبه

وای، نه

...خیلی‌خب. باشه، بیا

با سه شماره

آروم بلند شیم

و در بریم

باشه؟

...یک

!کیر توش

!برو

!تندتر

این دیوونگیه

!تف به این شانس

خیلی بلنده

بیا

بپر برو بالا

!یالا دیگه

دستم رو بگیر

بگیرش

بهت نمی‌خوره اینقدر سنگین باشی

کله‌ـم خیلی گنده‌ـست

!عین کله دیو می‌مونه یه تن وزنشه

از این‌جا جون سالم به در نمی‌برم، مگه نه؟

به گابریلا بگو دوسش داشتم

خودت بهش می‌گی - نه -

اشکالی نداره. برو و سعی کن زندگی خوبی داشته باشی

!من بدون تو هیچ‌جا نمی‌رم

!حالا دستم رو بگیر، سرباز

ولی این‌طوری هردومون می‌میریم

و بعدش هرگز نمی‌تونم خودم رو ببخشم

پس دستم رو رها کن

!رها کن

خدانگهدار، نیکلاس کیج

هرگز فراموشت نمی‌کنم، هاوی

هرگز

حالا زودتر خودت رو از این جهنم دره خلاص کن

!برو

آقای کیج؟

هاوی؟

!به سلام رفیق - سلام -

تو از کجا اومدی؟

اوه

...آره

معلوم شد می‌تونستیم، دورش بزنیم

آره، فکر کنم، هان؟ حالا هرچی

اونجائن

!اوه، لعنتی، فرار کن

می‌بینیشون؟

اوه، لعنتی! اوه

لعنتی

آخ

نه، نمی‌تونم وقتی اسید زدم رانندگی کنم

مجبوری روی اسید رانندگی کنی

تو راننده‌ی بهتری نسبت به من هستی

از کجا می‌دونی؟

چون خوندم تموم صحنه‌های بدلکاریِ رانندگی رو

توی فیلم «گان این 60 سکند» رو خودت انجام دادی [ فیلم اکشن محصول 2000 با بازی کیج ]

خب، این درسته، چندتا تک‌چرخ خفن زدم

تک‌چرخ‌ها حرف ندارن حالا ماشین رو برون

دارن میان! بیا بریم

پشمام - چیه؟ -

!پشمام

چی؟ می‌بینیشون؟

نه، نیک یه فکری دارم

شاید این فیلم درمورد اینه

درمورد ما

رابطه‌ـمون

این خوبه

این خوبه

ویویان: کجایی؟ اون محل رو چک کردی؟

کسی این توئه؟

سلام؟

سلام؟

سلام؟

می‌خوای اون تو راهت بدم، هان؟

آره می‌خوام

می‌خوام بدونم چی اون توئه

صرف نظر از این‌که چه عواقبی داره؟

،چون به محض این‌که بری اون تو

ممکنه احساست نسبت به من رو تغییر بده

کل رابطه‌ـمون ممکنه تغییر کنه، نیک کیج

باید برم تو، هاو

در رو باز کن

زیاده‌رویه؟

عجیبه نکنه توهم زدم

عجیبه

میدونم. متاسفم اگه عجیب غریبه

خب، مجموعه‌ی خوبیه

تموم و کماله

«چیدمان یه رشته مروارید چشم‌نواز»

«دِ راک»

«خرگوش رو بذار توی جعبه»

«فیلم « کان ایر [ فیلم اکشن محصول 1997 در ژانر اکشن ]

خب، این واقعا چندشه

نه، چندش ‌نیست

اوه

این اره‌ی فیلم «مندی»‌ـه؟

مندی یه شاهکاره

می‌دونی اونا اسلحه‌های واقعین؟

معلومه که واقعین

اسلحه‌ی سفارشی از اسلحه‌سازی اسپرینگ‌فیلد

اختصاصی واسه‌ی فیلم ساخته شده

این قراره من باشم؟

...این

بدقواره‌ـست

فقط به تفنگ‌ها نگاه کن

اگه نارحت نمی‌شی بپرسم

چقدر واسه این

مجسمه‌ی ناراحت کننده پول دادی؟

حدود 6000 دلار

من 20000 دلار بابتش بهت پول می‌دم

متاسفم، آقای کیج

ولی فروشی نیست

خبر بد. دختره اونجا نیست

خبرخوب. فیلمنامه‌ـش حرف نداره

مثل این می‌مونه که کساوتیز ایناریتو رو ببینه

تازه ون تریر هم وسطش باشه

...نیک، ولی - می‌دونم چی می‌خوای بگی -

هاوی مشکلاتی داره، ولی خدای من

حس غریزی و ذاتیِ باورنکردنی برای داستان نویسی داره

اون یه دختر جوون رو گروگان گرفته

و هر روزی که می‌گذره احتمالش بیشتر میشه

که اون توسط هاوی یا یکی از افرادش به قتل برسه

الان می‌خوای چی‌کار کنم؟

نمی‌دونم

خودم هنوز نمی‌دونم

ولی برای الان، چرا یه خط داستان به فیلمت اضافه نمی‌کنی

که یکی گروگان گرفته میشه؟

اینطوری میتونی بفهمی

از لحاظ تئوری کجا ممکنه گروگانش رو قایم کرده باشه

دارم تو کار انجام می‌دم

باشه

ویویان

این یه فیلم با زمینه‌ی درام بزرگسالانه

درمورد دوتا مرد سرسخت و احساساتی

و دوستی غیر منتظره‌ـشونه

یه جورایی مثل دوئل دوتا شخص مسیح مانند می‌مونه

که مشخصا خودش یه ایده‌ی انقلابیه

ولی می‌دونی چی

یه ایده‌ی انقلابی نیست، آدم ربایی

ولی اگه اینو قاطیش کنم

هاوی میفهمه یه خبره

خیلی نسبت به جوّ و فضای فیلم سختگیره

و این ماموریت به فنا میره، باشه؟

لعنت بر شیطون

می‌دونی، نیک

من فکر می‌کنم یه آدم ربایی

می‌تونه به این فیلم جذابیت بیشتری بده

منظورم اینه، این روزا

بیننده پیدا کردن خیلی سخت شده، درسته؟

(مگه این‌که فیلم مارول، یا استاروارز (جنگ ستارگان یا هر چیز دیگه‌ای باشه، درسته

آره، به‌نظر نمیاد این فیلم از اون دسته باشه

نه، ویویان نیست

این یه فیلم تر و تمیز برای آدمای بالغه

حالا، شخصا

من یه فیلم هوشمندانه، شخصیت‌محور، درام بزرگسالان

درمورد زندگی واقعی، افراد واقعی می‌خوام

ولی واقعیت اینه

ولی اکثر مردم یه چنگک می‌خوان

تا باهاش به سینما بکشیشون

باشه، حالا داری درمورد بازاریابی حرف می‌زنی

و اگه درمورد بازاریابی حرف می‌زنی

پس، اره به یه چنگک نیازی داری به سینما بِکِشیشون

پس به سینما بیارشون، یالا

تنها چیزی که نیاز داری یه صحنه‌ایه که ارزش گذاشتن توی پیش نمایش رو داشته باشه

!بکش

صبرکن، دخترت ربوده میشه؟

آره، صحنه‌ی بزرگ برای تریلره

هی، من اینو درست انجام میدم؟

چون اون چیز تو دیدم بود

ولی کی میدزدتش؟

شاید لوله‌ی تفنگ کجه و تاب داره

لوله تفنگ قطعا تاب نداره

کی می‌دزدتش؟

آدم بدا

جفتمون جونمون رو به خطر می‌ندازیم

تا جون دختره رو نجات بدیم

و به خاطرش به آدمای بهتری تبدیل میشیم

کلاسیکه

به‌نظر میرسه یه فیلم کاملا متفاوته

هاوی، لطفا

تو این مورد باهام کنار بیا

و بعدش چی؟

بخش آخرش درمورد نجات دادن دختره توسط دوتا مرده

افتضاحه

تفنگ رو بهم بده

می‌دونی کلید دقیق شلیک کردن

کنترل تنفسته

و نیک، می‌دونی چطور تنفست رو کنترل کنی؟

قلبت

قلبت باید ساکن باشه

در آرامش باشه

قلب من

ساکن نیست

قلب من

ارامش نداره

می‌دونی چرا؟

هی، هاوی

اگه نمی‌خوای شلیک کنی پس تفنگ رو بده من

چون تو داری بهم دروغ میگی

چی؟

بهم دروغ نگو

نمیگم

بهم دروغ نگو

خدای من، دروغ نمیگم، قول می‌دم

می‌دونم چرا مدام درمورد دختر ربوده شده حرف می‌زنی

درمورد رابطه‌ـت با دختر خودت

احساس گناه می‌کنی

اوه، خدای من آره

هزار بار آره - تو مسدود شدی -

از لحاظ خلاقیت

چون احساس گناه میکنی

درمورد این که چجور پدری هستی

درست میگی، آره

صددرصد درست میگی

!بکش

ویویان، چه خبره؟

نیک، باید به سرعت از اون خونه بزنی بیرون

سازمان یه شنود روی تلفنمون پیدا کرده

بعدش کسی رو که تعقیبم می‌کرد گرفتم

اگه منو شناسایی کردن به احتمال زیاد تو رو هم شناسایی کردن

باشه، لعنت بهش

نیک، ما دیگه نمی‌تونیم امنیتت رو تضمین کنیم

خدایا

مثل سگ ترسوندیم

نیک

می‌خوام باهام بیای

الان؟

متاسفم که باید این‌کار رو بکنم، نیک

ولی متاسفم نیستی. واقعا نیستی

نه، این تنها راهه

میتونم فقط یه تماس سریع با خانواده‌ـم داشته باشم؟

بهشون بگم عاشقشونم

چی؟

نیازی نیست بهشون زنگ بزنی

اونا اینجائن

بابا. نیک

خوبی؟

چه خبره اینجا؟

دوستت زنگ گفت

خیلی مریضی نمی‌تونی حرف بزنی

ما نگرانت بودیم

میخوای به حسابم برسی، هاوی؟ فقط به حساب من برس

ولی بهت التماس می‌کنم، لطفا

به خانواده‌ـم کاری نداشته باش

متاسفانه نمی‌تونم این‌کار رو بکنم

تو هیچ چاره‌ای برام نذاشتی

داری می‌میری بابا؟ - آره -

اوه، خدای من - چی؟ -

از لحاظ خلاقیت

نه، از لحاظ فیزیکی صحیح و سالمه

احتمالا بیشتر از همه‌ـمون زنده بمونه

پس، حتی مریضم نیستی؟

خوبم، عزیزم

من خوبم - گاییدمت -

من جدیدا خیلی به پدرت اهمییت می‌دم

و شوهر سابق تو

ما باهم روی یه فیلم کار می‌کنیم

،یه فیلم قشنگ شخصیت محور درام با درجه‌ی سنی بزرگسالان

ولی اون مشکلات زیاد حل نشده‌ای با شما داره

که این مشکلات به شکل منفی

روی کار تاثیر گذاشتن

درست نمی‌گم، نیک؟

شما دوتا عقلتون رو از دست دادین؟

خب، میدونی کُلی پشیمونی داره

اره. خب، این یکی دیگه که به لیستش اضافه کنه

ما توی هواپیما بودیم

تموم روز

مجبور شدم قرارم با مشتری‌ها رو لغو کنم

ما وحشت کرده بودیم

چون نتونستیم کسی رو پیدا کنیم تا گربه‌ها غذا بده

میدونی، تاوقتی میرسیم خونه

بعد از این کصشر مُرده باشن

خونه با بوی گربه‌ مُرده . عالیه

خیلی حال میده

یه گربه داشتم که توی آشپزخونه مُرد

و مادربزرگم هیچ‌وقت نتونست

از شر بوش خلاص بشه

به‌خاطر دردسری که متحمل شدین خیلی متاسفم

ولی این کار خیلی ضروریه

با ما ناهار بخورین

بذارین حرف دلش رو بهتون بزنه

نیک، به‌نظرت این فکر عالی‌ای نیست؟

ناهار ایده‌ی بی‌نظیریه، هاوی

وبعدش، میتونن برن خونه، درسته؟

عالی

بیاین تاپاس لعنتی بخوریم [ نوعی پیش غذای اسپانیایی ]

این خیلی عجیبه

...آره، خب

چه انتظاری داشتی؟

میخوام از جفتتون عذر خواهی کنم

فکر کنم وقتی که خونه بود

باید بیشتر درکنارتون می‌بودم و باهاتون وقت می‌گذروندم

نیازی نبود همیشه روی کارم تمرکز کنم

و سرم رو توی فیلمنامه بکنم

ولی چیزی که مدام بهش فکر میکنم

هیچکدومتون می‌خواستین جلوم رو بگیرین

تا به رویاهای هنریم نرسم؟

چون مطمئنم من همچین چیزی

رو برای هیچ‌کدومتون نمی‌خواستم

به خاطر این حرفا به مایورکا اومدیم؟

این خیلی رقت انگیز بود

واقعا بود، مگه نه؟

نه، من حقیقتا زبونم قاصره

واقعا؟ چون به این کصشر عادت میکنی

آره، چون این تقریبا کار همیشگی‌ـشه

میشه تمرکزمون رو

روی لحظات خوشی که باهم داشتیم بذاریم؟

ادی، اون سفری بود که کویر رفتیم

اینو هیچ‌وقت بهت نشون ندادم

ولی این عکس کوچولو رو توی کیف پولم نگه می‌دارم

تا یادآور وقات خوشمون باهم باشه

،وی

،میدونم عالی نبود

...ولی اون آهنگ

اون لحظه‌ای که توی آهنگ نوشتم رو از ته دل میگم

از ته دلم گفتم

تو ننوشتیش

تو مست کردی و از خودت درش اوردی

چون نمیتونستی تحمل کنی

برای دوثانیه هم که شده

تو مرکز توجه نباشی

ادی

چون همه‌چیز همیشه باید درمورد تو باشه

چیزی که تو دوست داری

کتابایی که تو دوست داری

از چه فیلمایی خوشت میاد

خیلی افتضاحه، میدونی؟

من دخترتم

و من استرس می‌گیرم

یه اضطراب خیلی شدید

که اگه چیزایی که دوست داری خوشم نیاد

تو دیگه منو دوستم نداشته باشی

ادی، من چیزایی که واسم ارزش داشتن رو باهات به اشتراک میذاشتم

چیزایی که خیلی برام مهم بودن

نه، اینکار رو نمی‌کردی

نه سعی داشتی منو

تبدیل به یه نسخه‌ی کوچیکتری از خودت بکنی

تبدیلت کنم؟

میخواستم هدایتت کنم. ادی، من عاشقتم

بیشتر از هر چیزی توی دنیا دوست دارم

و میخوام بدونی سعیم رو می‌کردم

میدونم. میدونی سعیت رو میکردی

همیشه خدا داری تلاش می‌کنی

لعنت بهش، این ناراحت کننده‌ترین بخش‌ـشه

لعنتی

فکر کنم بیشتر از چیزی که فکرش رو میکردم کار داریم، ولی اینم خوبه

خیلی خوبه

واسه قدم اول خوبه

آقای گوتیرز، شرمنده که مزاحم شدم

ولی یه مهمون دارین

ممنون

اوه! هاوی هالیوود. ایناهاش

خب، لوکاس

چی کاری اینقدر ضروریه که

خودت پاشدی تا اینجا اومدی؟

واست خبر دارم

هاوی فورد کوپولا

بشین

باهام غذا بخور

چی‌پُف «فروت لوپز» میخوری؟

خوشمزه‌ـست

بخورش

عاشق فروت لوپزم

خب یه تماس خیلی جالب این هفته داشتم

از سرخیو بالداساری

سرخیو بالداساری؟

رئیس خانواده‌ی تبهکار کالابرو؟

فکر کردم مُرده

هیچکس 15 ساله که ندیدتش

ولی ظاهرا هنوزم از یه جایی

بیرون از شهر ناپل تموم تصمیمات رو می‌گیره

هفته‌ی پیش تماس گرفت و گفت

به نفع جفتمونه که

وقتی که رئیس جمهور کاتالونیایی‌ها

دوباره انتخاب شد، عملیاتمون رو ادغام کنیم

خب تو رئیسی. تصمیمش با خودته

صبر کن

...انتخابات؟ یعنی تو

تو دختر دلگادو رو دزدیدی

اره

ولی اگه بهم خیانت بشه

که نمی‌تونم با ایتالیایی‌ها معامله کنم

چی؟

کی داره بهت خیانت می‌کنه؟

اون دختر و زنم

رو یه‌کاره به مایورکا اورده

خانواده‌ـم

!لعنتی

«نه، نگو«لعنتی

خودت ما رو توی این منجلاب انداختی خودتم باید درمون بیاری

محاله بتونیم

به‌موقع یه تیم برای خارج کردنتون آماده کنیم

پس، من باید چی‌کار کنم؟

اگه بتونی هاوی رو یه گوشه تنها گیربیاری، کلکش رو بکنی

برای سازمان وقت میخره تا همه‌ـتون رو از اونجا خارج کنه

دسترسی به اسلحه‌ی گرم داری؟

ممکنه

نیک، متاسفم

ولی این بهترین راه برای در امنیت نگه‌داشتن خانواده‌ـته

گوش کن، میخوام باهام رو راست باشی

چه اتفاقی داره میوفته؟

باشه

میخوام یه چیزی بهت بگم

ولی لطفا وحشت نکن

من برای سی‌آی‌ای کار می‌کنم

داری دچار فروپاشی روانی میشی؟

احتمالا. ولی دارم حقیقت رو بهت می‌گم

اونا اطلاعاتی از مبادلات تجاری هاوی میخواستن

پس دارم بهشون کمک می‌کنم

و عجیب اینه‌که یه جورایی منطقیه

با توجه به این‌که بازیگری مثل جاسوسیه

اصلا میدونی اینایی که الان گفتی چطور به‌نظر میاد؟

چون خوب نیست

باشه، من یه ساعت وقت میخوام تا آخرین کار رو هم براشون بکنم

و وقتی که برگردم

سه‌تامون باهمدیگه می‌ریم لس آنجلس، باشه؟

نمی‌دونم چی بگم

چیزی نگو. فقط ادی رو برگردون به اتاقم

با کسی حرف نزنین، جایی هم نرین

برمیگردم تا ببرمتون، قول میدم

عاشقتم

چی شده پسرعمو؟

از چی‌پفش خوشت نمی‌یاد؟

لوکاس چی شده؟

اینا به من چی‌کار داره؟

دوستت، نیکولاس کیج

ستاره‌ی هالیوود لعنتی

برای دولت آمریکا کار می‌کنه

اوه، کصشر

!کصشر

!کصشر

!کصشر

گوش کن

تو خودم می‌بینم بیش‌تر

از این‌کارا بکنم. میدونی کارای جاسوسی

تظاهر کردن رو می‌گم. چی داری

فکر کنم واقعا استعدادش رو داشته باشم

خوبه، چون یه ماموریت دیگه برات داریم

و فکر کنم درموردش میدونستی، پسرعمو

چی؟

نه

لوکاس، نه

روحمم خبر نداشت

!تو خبر نداشتی ! مادر به خطا

!زانو بزن

!باید مخت رو بترکونم مادر جنده

لوکاس

!اروم باش

فکر می‌کنی من یه هیولام

ولی پولت رو من می‌دم

خونه‌ای که توشی رو از من گرفتی، دار و ندارت مال منه

درحالی که تموم کارای اصلی هم رو دوش خودمه

لوکاس، لطفا. این‌کار رو نکن

به خدا قسم من روحمم خبر نداشت

!نه

دوست دارم حرفت رو باور کنم، پسرعمو

ولی یا من می‌کشمت

یا تو نیکولاس کیج رو می‌کشی

انتخابش با خودت

سلام

سلام

متاسفم

قبل این‌که خانواده‌ـت رو میاوردم باید ازت می‌پرسیدم

اره

و داشتم فکر می‌کردم

شاید دزدیدنشون جواب بده

بخش اولیه فیلم‌ـمون شخصیت‌محور شروع بشه

و بعدش به آرومی یه‌کم هیجان انگیزتر بشه

فیلم بترکون هالیوود

از همه ژانری واسه همه هست

دوست داری تا صخره بریم؟

فکرمون رو خالی کنیم و به فکر بخش آخر فیلمنامه باشیم

عالی

...پس

بهتره بریم

آره

کفشات نوئن؟

اینا؟

نه، از قبل داشتم

اوه

قبلا ندیدمشون

زیاد نمی‌پوشمشون

معمولا از این‌جور کفشا نمی‌پوشم

چی؟

عالین. خیلی بهت میان

خیلی بهت می‌خورن، عاشقشونم

می‌خوای بپوشی‌شون؟

فکر کنم خیلی بهت بیان

اوه، عجب

فوق‌العاده شدی

به‌نظرم اینا هم خیلی به تو میان

میخوای عوض کنیم؟

واسه، همیشه؟

باشه

خوبه

واقعا خوشحالم که تونستم بشناسمت

تو از اون دسته دوستایی هستی

که میتونم سال‌ها نبینمش حتی حرفم باهاش نزنم

و بعدش دوباره یه جوری دوست شیم انگار هیچوقت اتفاقی نیوفتاده

کاملا موافقم

...فقط

خیلی راحته

...خب

فکر کنم وقتشه تا بفهمیم

چطوری این داستان به پایان میرسه

...نیک

حرفایی که اونجا زدم همه‌ـش از ته دلم بود

منم، همینطور

به خاطر همینه که این‌کار واقعا ناراحتم می‌کنه

هاوی

اوردی بیرون تا بکشیم، مرد؟

متاسفم، نیک

منم همینطور

چون اگه ماشه رو بکشی جفتمون مُردیم

صبرکن. تو می‌خواستی منو بکشی؟

و اینا تفنگ‌های طلایی منن؟

تفنگ‌های طلایی منن

و به‌نظر میرسه جفتمون یه راز کوچولو داشتیم، مگه نه؟

چرا میخوای من رو بکشی؟

تو رئیس یه باند خلافکاری

پسرعموم رئیس بانده

سی‌آی‌ای گفت تو اداره‌ـش می‌کنی

کُل دنیا فکر می‌کنه من اداره‌ـش می‌کنم

وقتی بابام مُرد، لوکاس قدرت رو به‌دست گرفت

مجبورم کرد رئیس نمادین باشم

پولش رو که خوب می‌گیری

نمیتونی همین‌طوری این دنیا رو ترک کنی، نیک

تو و تموم کسایی که بهشون اهمییت میدی همیشه‌ی خدا در خطرن

پسر فکر میکنی چرا نمی‌تونم با گابریلا باشم؟

تو... تو به گابریلا علاقه داری؟

شوخیت گرفته؟

نمی‌تونم با گابریلا باشم

چون باعث می‌شه تو خطر بیوفته

صبرکن، واقعا نفهمیدی

که ما از هم خوشمون میاد؟

تو توی سی‌آی‌ای کار می‌کنی

من توی سی‌آی‌ای نیستم

من یه بازیگر کیریم. تو که خودت می‌دونی

تنها سازمانی که من جزوشم

انجمن بازیگران سینمای آمریکاست

و اتحادیه بازیگران رادیو تلویزیون آمریکا ولی نمی‌دونم اون چیه

فکر کنم بیشتر مال رادیو باشه فقط اسلحه‌ـت رو بذار کنار

محاله، تو اول بذار کنار

اول نمی‌ذارم تو خانواده‌ـم رو اوردی اینجا

این خیلی کیریه - نمی‌خوام بکشیمت -

تو آخرین کسی هستی که دلم می‌خواد بکشم

خیلی دوست دارم کیری - منم دوست دارم -

پسرعمومه

حتما می‌دونسته نمی‌کشمت

فکرشو میکردم

برای همینه که همیشه باید

غریزه‌های شمنی‌ـم به عنوان یه بازیگر اعتماد کنم

کیر توش

!سریع‌تر برو - دارم سعیم رو می‌کنم -

کفشات توی دویدن مچ‌پا رو آسیب پذیر می‌کنه

لعنتی

باشه، بدو سمت اونجا. ماشین رو بردا

و برگرد دنبال من. دیده‌بانی می‌کنم

از نقشه‌ـت خوشم اومد

ولی از اون‌جایی که تو

کفشای میرزا نوروز رو بهم قالب کردی

شاید بهتره تو بری، و من بمونم

عاشق این نقشه‌ـم جدی می‌گم

و تو از من سریع‌تر می‌دوی

حتی با کفاشی دو زاری

دیدم چه‌قدر سریع توی «نشنال ترژر» می‌دویدی [ فیلمی محصول 2004 با بازی کیج ]

نه، کار بدل‌کار بود

ولی توی اون فیلم کوتاه ِ پشت صحنه‌ یه چیز دیگه می‌گفت

باشه، میرم - صبرکن -

اگه میخوای بری؟ پس منم باهات میام

اونجائن

لعنتی

به‌زودی بهمون میرسه

!سمت چپت

!پشمام

!ترمز بگیر - چی؟ -

ترمز بگیر. می‌خوره به عقب ماشین

کارساز نیست - هستش بابا، هست -

!بگیر

نگران نباش، غش کرد

!کیری

من خوبم. تو خوبی؟

ویو

ادی رو بردن، نیک - ادی رو بردن؟ -

اومد بیرون پیدات کنه و اونا بردنش

.سربازهای بیشتری دارن میان باید بریم

!لعنتی

ویویان؟ الو؟

نیک، آدرس رو برات فرستادم

توی راهی؟

چی؟ دخترم رو گرفتن

چی ازش می‌خوان؟

...متاسفانه دارن ازش استفاده می‌کنن

...تا به دولت آمریکا فشار بیارن

واسه همین دیگه از دلگادو حمایت نمی‌کنن

و تا وقتی که دلگادو ...از انتخابات کناره‌گیری نکنه

،نیک، متاسفم

ولی اونا گفتن هر دوتا دخترا رو می‌کشن

چی؟

مجبورش می‌کنی کناره‌گیری کنه، باشه؟

!مجبورش می‌کنی کناره‌گیری کنه

مستقیم بیا اینجا

...اوه، لعنتی‌های

ممکنه افرادش هنوز توی منطقه باشن

باید بریم - کجا؟ -

.یه جایی رو سراغ دارم بیاین بریم

زود باشین، یالا

حالا نقشه چیه؟

می‌خوای یه قهرمان بزرگ باشی؟ ادی رو تنهایی نجات بدی؟

آخرش تو هم مثل اون می‌میری

بسپارش به کاربلدها

به پلیس محلی یا هر خری

کسی دیگه‌ای نمی‌تونه

دوستت دارم

و همیشه هوات رو دارم

!دستت رو بکش

باید برم اونجا

چون ادی باید بدونه براش جنگیدم

،دارم کونم رو پاره می‌کنم کمکت کنم !ولی تو گوشت بدهکار نیست

چطور می‌خوای کمکم کنی، هان؟

اصلا تا حالا چطور کمکم کردی؟

باید بدونی کی هستی، نیک

این فیلم بازی کردن نیست

تو قهرمان نیستی

فقط یه بابایی هستی که نزدیکه به کشتن‌ـمون بدی

!یه احمق کله خری

...این خونه رو 20 سال پیش

برای همچین روزایی خریدم

.هر چی که بخوایم هست ،غذا، پاسپورت

وسایل تغییر چهره

امشب جامون امنه

،اولیویا

قول میدم دخترت رو پس بگیری

...احتمالا دخترا رو

توی مجموعه پسرعموم نگه داشتن

یه صومعه‌ست ،که به عنوان پوشش استفاده می‌کنن

در اصل یه دژ نظامی‌ـه

غیرقابل نفوذه. دور تا دورش دیواره

هیچ راه فراری نداره؟

...تونل داره ولی درهاش فلزیه

و از داخل باز میشن

،حتی اگه نگهبان‌های مسلح نداشته باشه

ورود بهش غیرممکنه

...اون روانی دخترمون رو

تا 12 ساعت دیگه می‌کشه

پس چه گهی بخوریم؟

مستقیم از در ورودی وارد میشیم

باحال بود! جواب تکان‌دهنده‌ای بود

قراره چطور این کار رو بکنیم؟

لوکاس می‌خواد متحدهاش ...و سرخیو بالداساری

...یعنی سرکرده خانواده کالابرو رو

خبر کنه

‏15 ساله که کسی بالداساری رو ندیده

...دقیقا. و از اونجایی که کسی ندیدتش

هیچ‌کس نمی‌دونه دقیقا چه شکلیه

اولیویا

...نیک گفت وقتی با هم آشنا شدین

گریمور خفنی بودی

...پس با یکم ریش و سبیل مصنوعی و گریم

من می‌تونم سرخیو باشم

!لوکاس گوتیرز

همسرم، باربارا رو بهت معرفی می‌کنم

چرا باربارا؟ چون اون توی سانتا باربارای کالیفرنیا به دنیا اومده

سرخیو، فکر کردی من خرم؟

فکر کردی بعد 15 سال ...سرت رو میندازی پایین و میای اینجا

و من رو می‌کشی؟

حرومزاده‌ی کسکش؟

!داره گوشم رو از جا می‌کنه

واسه کی کار می‌کنی؟ سه ثانیه وقت داری

!فقط واسه خودم !دو ثانیه

!قسم می‌خورم

سرخیو، فکر کردی اون کمکت می‌کنه؟

کارت رو بکن

،حتی اگه بکشیش قرارمون سرجاشه

ولی بعید می‌دونم بکشیش

به نظرت نمی‌کشمش؟

،نه، فکر می‌کنم اگه می‌خواستی بکشیش

تا حالا کارش رو تموم کرده بودی

واسه همین بعید می‌دونم این کار رو بکنی

...در ضمن می‌خوام بدونم

چرا فکر کردی می‌تونی برام شاخ‌وشونه بکشی؟

خیلی‌خب، باربارای اهل سانتا باربارا

خیلی‌خب، باربارا

از دیدنت خوشحال شدم، سرخیو

یکم زیادی طول کشید

خوبی؟

افرادم اتاق‌ـتون رو نشون میدن

،خستگی در کنین بعد حرف می‌زنیم

خدایا! گوشم چه شکلی شده؟ نزدیک بود بکنتش

گه توش! همه‌ـش 15 دقیقه وقت داریم، نیک

باید ادی رو پیدا کنیم

می‌دونم - ،طبق نقشه‌ی هاوی -

احتمالا توی زیرزمین اینجا حبس‌ـش کردن

حاضری؟

چی‌کار کنیم؟

اوه، ایول

تفنگش رو بردار

تفنگت رو بندازه، سرخیو

قرار نبود اینجا باشین

با من بیاین

لوکاس

یه جای کار می‌لنگه

...یکی از افراد ما رو زدن

و سرخیو تفنگ داره

تفنگ؟

خیلی‌خب، سرگیو

قضیه چیه، پسر؟

...یه مشکل کیری داری

...که می‌خوای بگی یا

...اولش فکر کردم دختر رو ندارین

چون قرارمون این بود ...که دلگادو کناره‌گیری کنه

کناره‌گیری می‌کنه - لعنتی -

ولی فعلا که نکرده

لوکاس

لطفا

از این بابا خوشم نمیاد

برو منطقه رو بررسی کن

!برو

!لوکاس - !نه -

باشه

،می‌دونی

،سرخیو، اگه قراره با هم کار کنیم

باید بهم اعتماد داشته باشی

هوم؟

اون چه کوفتیه؟

چی چه کوفتیه؟

گندت بزنن

...قیافه‌ـت

گه توش - !سرش رو می‌ترکونم، پسر -

!از جاتون جُم نخورین

اولیویا، دخترا رو بردار و برو

نقشه چیه، نیک؟

دخترا رو برمی‌داری !و از اینجا میرین

نه، نمیشه اینجا تنهاش بذاریم

!ادی، برو پیش مامانت

!برید! برید

زود باش

فرار کن، ادی

خوشت میاد؟ هان؟

!خدای من! نیکلاس کیج کیری

!نیکلاس کیج حرومزاده

!اصلا نذار به ذهنت خطور کنه

از این طرف. زود باشین

یالا

!یالا برید

!وایسا

نیک کجاست؟

روی لوکاس اسلحه کشیده

،یکم زمان برامون خرید ولی اونجا چند نفر هستن

زنده از اونجا بیرون نمیاد

...نیکلاس کیج، چیزی که می‌دونم اینه که

چهارتا از افرادم مُخ‌ـت رو نشونه گرفتن

.آره، راست میگی ...ولی چیزی که من می‌دونم اینه که

خانواده‌ـم در امان‌اند

و تنها چیزی که مهمه همینه

!هی

خوبت شد

!خوبت شد کیری

قهرمان آمریکایی

ستاره‌ی کونی هالیوود، هان؟

اوه، اوه! اینا چی‌اند؟

این دماغه، آره؟

!جُم نخورین

!خدای من! دوباره این یارو

کارلوس

دارم‌ـشون

.کارلوس، خواهش می‌کنم تو که نمی‌خوای این کار رو بکنی

نمی‌خوای این کار رو در حق هاوی بکنی

اون که جز خوبی کاری بهت نکرده

هاوی قراره بمیره

مثل شماها

!عنه

دوست داری قبل مرگت چیزی بگی؟

‏13 میلیون ثانیه طول می‌کشه ...تا مغز انسان

یه پیام رو به بدن بفرسته

پس اون لحظه‌ای ،که به من شلیک کنی

...مغز من یه پیام می‌فرسته

...به 17 عضله‌ی سالمی که دارم

و انگشت من ماشه رو می‌چکونه

و قبل از این که توئه کونی وقت کنی ،لب و لوچه‌ت رو جمع کنی

...مغزت می‌پاشه

!روی دیواری که پشت سرته

...اگه این آخرین کاری باشه

،که من روی این کره‌ی خاکی زیبا انجام میدم

...پس اون موقع‌ست که بگم

چه راه کیری خوبی برای رفتنه

!هی

!لعنتی، زود باش !نیک، برو

کشتیمش؟

!عنتر

دخل‌ـتون اومده

!همه‌تون

نیکلاس کیج؟

!بی‌شرف خیلی خفنه

ادی... بهت آسیب رسوندن؟

شانس بیارن کاری نکرده باشن - نه -

گرسنه‌ای؟ - نه -

.هاوی سیب داره سبز می‌خوای یا قرمز؟

سیب نمی‌خوان، نیک

بابا، لطفا حواست به جاده باشه

!اوه، لعنتی

!گندش بزنن

.اولیویا، تفنگ رو بده اونا اینجان

می‌خوای چیکار کنی؟

نه

.ماشین رو نگه دار می‌خوام سرعت‌شون کم بشه

!عمرا - آره -

دو کیلومتر با سفارت فاصله داری

،اگه بتونم سرعت‌ـشون رو کم کنم تو موفق میشی

هاوی، می‌تونم برم اونجا - !نه -

!بمون توی ماشین، هاوی

!نه

!سوار شو، هاوی

...اگه جلوی پسر عموم نایستم

دیگه زندگی برام معنی نداره

باید این کار رو بکنم

شما برید

!برید

تو موندی

معلومه

.نگران نباش، ادی همه چیز درست میشه

حال ماریا چطوره؟ - خوبه -

بابا، تندتر برو

بپیچ به چپ

!لعنتی

گم‌ـشون کردیم؟ - فکر کنم گم‌ـشون کردیم -

!بابا، مراقب باش - !وای -

!وای، خدای من

!می‌کشمت نیکلاس کیج پفیوز

!برید پایین !همه‌ـتون برید پایین

!طاقت بیارید

چی شد؟

ادی؟

!بیا بیرون - !اسلحه داره -

!یالا

!تکون نخور

!برگردین عقب

اگه بیاین نزدیک می‌کشمش

ادی؟

!بابا

!موفق شدیم، نیک

موفق شدیم

همه‌ـمون

عاشقتم، بابا

«عاشقتم، بابا؟»

هاوی نوشته بود - باشه -

تبریک میگم

ممنون، اولیویا

برگشتیم

جایی نرفته بودیم

جایی نرفته بودیم

ممنون - ممنون -

نیک

هاوی، داشتم دنبالت می‌گشتم

داشتم فکر می‌کردم کجا رفتی

...نه، نتونستم ببینم. من

خیلی استرس داشتم

چطور بود؟

.عاشقش شدن بهت تبریک میگم

واقعا؟ - آره -

!واو

...این

...نیک

ممنون

.هاوی، ما با هم انجامش دادیم ممنون از تو

با من میای جشن؟

،می‌خوان باهامون مصاحبه کنن از طرف مجله ونیتی فیر

.نه، امشب نمی‌تونم ولی تو برو

.خوش بگذرون باهاش کِیف کن

به گابریلا سلام برسون

ادی می‌خواد کمربندت رو قرض بگیره

اوه، باشه

انگار یکم چاق شده

آره، یه رُتیل چاقالوئه

جف، دستیار لباسم رو که می‌شناسی

آقای نیمان مارکوس - آره -

می‌خواست لباس زنبور تنم کنه

«بهش گفتم«جف، زنبور نه

«اونم گفت«عقرب چطوره؟ ،منم گفتم

«به نظرم عقرب‌ها کمتر خشن‌اند، جف»

«رُتیل چطوره؟»

...اونم گفت «خب، به نظرم

«اونا اصلا خشن نیستن، نیک

«منم گفتم «به نظر من هستن

با نمک و پشمالوئن، نه؟

ادی می‌خواد قرض بگیرتش

عمرا

برش دار. برای خودت

مطمئنی نمی‌خوای اکران اول رو ببینی؟

صد در صد - واقعا؟ -

کی گفت دمی مور جای مامان بازی کنه؟

استودیو

ولی حق خوشگلی مامانت رو ادا نمی‌کنه، مگه نه؟

بیخیال

اون خوشگله

تو هم خوشگلی، اولیویا

ایش، بابا، با مامان لاس نزن

باهاش لاس نمی‌زنم

چندشه. دیگه نمی‌خوام بشنوم

می‌دونی چیه؟ نظرت چیه یه فیلم ببینیم؟

باشه، هر چی تو بخوای، بابا

نه، تو انتخاب کن

واقعا؟

آره، یه فیلمی که دوست داری برامون بذار

...این

پدینگتون 2» رو دیدین؟»

«مترجمین: امیرمحمد، عاطفه،سینا و فاطیما » ::. DreamHunter, Atefeh, Sina_z & Fatima .::

« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید » [ @NightMovie_Co ]

...تو نیکلاس

...کیج

!کیری هستی

دانلود فیلم‌‌و‌سریال‌های روز دنیا، بدون‌سانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویس‌چسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی [ WwW.NightMovie.Top ]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.