Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
«برایت فالز» «پیشدرآمدی بر الن ویک» «قسمت دوم: زمان زود میگذره»
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
[مسافرخانهی مانتین ایر - ۶۵۵۰۰] [تلویزیون+غذا+گرمایش]
جیک تویی؟
اگه چاه گیر کرد سیفون بکش. کارتخون خرابه، باید نقد بدی.
فقط یادت باشه اجارهت رو سر وقت بدی.
خیالت راحت.
همیشه اینجا انقدر ساکته؟
زدی کل جونورهای جنگل رو کُشتی؟
اینجا از سکوت نباید بترسی.
پت مین هستم از رادیوی کیبیاف-افام.
بعضیها ازم پرسیدن حالا چرا این جشنوارهی گوزن رو انقدر گنده میکنید؟
فکر کنم جوابتون توی این حرفم خلاصه بشه. این جشنواره برای دوستی و اجتماعه.
[الن ویک: توقف ناگهانی]
آره، تقریباً کل کتاب دربارهی همینه.
هنوز اینجایی؟
همیشه همینجام.
اصلاً خواب داری؟
گفتم چی شده آرایش کرده.
- سلام. - خوشحالم دوباره میبینمت.
من هم همینطور.
بفرما بشین.
اوضاع چطوره؟
مثل همیشه. خواهش میکنم از آبوهوا ازم نپرس.
حال لیبی چطوره؟
خوبه، میدونی... مثل همیشه.
آخر کدوم؟ خوبه یا مثل همیشه؟
بیخیال، نمیخواد جواب بدی. واسه بحث کاری اومدی.
آره.
همون کارِ همیشگی و مزخرف.
چه انتظاری داشتی؟ برایت فالزـه دیگه.
میدونی، هیچوقت نفهمیدم برای چی اومدی اینجا زندگی کنی.
آره، من هم فکر نکنم فهمیده باشی.
راستش...من باید برم. مهلتم تموم شده.
اگه کاری داشتی میدونی کجام دیگه؟
آره.
از دیدنت خوشحال شدم.
من هم همینطور.
سلام، جیک فیشر هستم. اومدم دکتر هارتمن رو ببینم.
بفرمایید داخل.
دکتر هارتمن! جیک فیشر هستم.
این چیه؟
دوربینمه. مصاحبهها رو ضبط میکنم، البته اگه ایرادی نداره.
نویسندهای، مگه نه؟
آره.
پس...بنویس.
[دکتر هارتمن]
چطوره از اینجا شروع کنید که چی باعث شد
کتابتون یعنی، «دو راهیِ خالق» به ذهنتون برسه؟
من سالها با بیمارهایی در ارتباط بودم که بهنظر گم شده بودن
یا توی واقعیتی که خودشون خلق کرده بودن گیر افتاده بودن.
میتونی همچین چیزی رو تصور کنی؟
من هم نمیتونستم. تا اینکه دو راهیشون رو ...بهعنوان یه مشکل جامع در نظر گرفتم.
...در واقع دربارهی خود آدمهاست.
گپ خوبی بود، جیک.
اگه چیز دیگهای برای مقالهت نیاز داشتی، خبر بده.
[هَل - تلفن همراه]
سلام، هل هستم. پیامتون رو بذارید.
سلام هل. نمیدونم چی شد، من...
[بس کن، بس کن، بس کن] [یا من رو بپذیر یا ازم بترس] [اون میدونه]
[ممنون بابت عذابم] [من میراثم رو مشخص کردم] [نور نه، نور نه]
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.