Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
چیزی هست که لازمه در موردش حرف بزنیم
در مورد (چارلی) و منه
همه مون دلمون میخواد باور کنیم که روی زندگی مون کنترل داریم
توی مراسم خاکسپاریش سخنرانی کردی
به تو اعتماد داشتم
اما به ندرت اتفاق میفته
مراقبش باشین – قول میدیم -
همه چی مدام در حال تغییره
ثبات، زودگذره
به نظرم دچار کشمکش درونیه یه خواهر ناتنی جدید
...علیرغم تلاش ما
مدام میگی لازمه بدونی بدون سرطان کی هستی
شاید لازم باشه بفهمم بدون تو کی هستم
...چیزا تغییر می کنن...
...داری...داری میگی
میخوام بچه ای رو به فرزندخوندگی بگیرم
...دیدگاهمون تغییر می کنه...
چیزی که نیاز داشتی رو بهت ندادم
بنابراین مجبور شدی اونو از طرفِ...(اِریک) بدست بیاری
و ما فقط باید ادامه بدیم...
گَری)، این تقصیر تو نیس)
نتونستم خودمو بهتر اداره کنم
...میدونی رفیق، داشتم فکر می کردم
مجبور نیستیم هر روز اینکارو بکنیم
...می تونستیم این کارو
یه روز در میون سه روز یه بار انجام بدیم
اوه! پسرمو باش
دلم واست تنگ شده بود
اوه، سلام
سلام
گَری). داری میدویی)
فکر می کردم یکی از عادتات دویدن نبود
آره. خب...به (کالین) کمک می کنه که به فرم قبلیش بر گرده
بدنش داره شل و ول میشه
مدام سعی می کنه منو متقاعد کنه که چربی زیر پوسته
اما همه مون حقیقت رو می دونیم
اوق. از این چیزا بدم میاد – از این چیزا بدم میاد –
اِ...حدس میزنم برای محیط زیست خوبه
ارزششو نداره – ارزششو نداره –
اوه، آ...(اِلِنا) رو دیدم
گفت که تو تنها کسی هستی
که به مهمونی بهبودیش از سرطان پاسخ ندادی
آره، من پاسخ دادن رو به تعویق انداختم
بخاطر تمومِ...تو و...میدونی
اوه آره. یعنی...نگران نباش
همه توی گروه میدونن که رابطه مون به هم خورده
به همیین خاطر تمایلی به حضور در مراسم امروز رو ندارم
منظورم اینه که من یه مهمونی با موضوع سرطان رو به اندازه نفر بعدی دوست دارم
اما مطمئن نیستم که بتونم دو ساعت
اوه، چه اتفاقی افتاده؟" رو تحمل کنم"
میدونم. ولی فقط میخوام اِلِنا) رو حمایت کنم)
پنج سال بهبودی، موضوع مهمیه
ضمناً اونا یه اتاق خصوصی توی "تاپ آو دِ هاب" گرفتن
که به زودی بسته میشه
برای (اِلِنا)، یه دنیا معنا داره
حق با توئه
منم میرم. میام اونجا
باشه. عالیه
خب، پس، فکر کنم اونجا ببینمت
آم...شماها میخواین به من بپیوندین؟
هنوز حدوداً دو مایل باقی مونده
باقی مونده؟
اوه، میدونی، اگه فقط من بودم به جهنم، آره میومدم
اما، آ...برای این آقا گندهه دویدن خیلی زیادیه
...روی خودت...فشار نیار
با سگ - نه -
(خداحافظ (کالین
خوشحالم بالاخره یه ماشین خوشگل، گنده و ایمن سوار میشی
با این مسافر کوچولو خیلی نمی تونی مراقب باشی
مدتها اون ماشینو داشتم
یادته بابا؟ (جان) پارسال اونو به مناسبت تولدم برام گرفت
اوه، آره. درسته
عاشق اینجام
نسبت به آپارتمان قدیمیت خیلی پر نور تره
و خوبه بدونی آدمایی اینجا هستن
که بهت رسیدگی می کنن
میدونی امشب تو سالن غذاخوری چی سرو میکنن؟
خوراک بوقلمون
هر جمعه
چطور جرات کردن که چیزی در موردِ پیتزا فِرایدِی" ندونن؟"
خب، اوضاع و احوالت چطوره (دی دی)؟
منظورم غیر از کنار اومدن با
شاهزاده پدره
خوبم
بدون (سوفی)، خونه خیلی سوت و کوره
خب، حداقل این (دَنی) کوچولو رو داری اینجا که همراهیت کنه
این (چارلی)ه، بابا
اوه، صحیح. درسته، درسته البته. البته
نمی دونم می دونی یا نه
ولی کمی مشکل حافظه دارم
با این حال نمیذاری ناراحتت کنه
مث همون داستانیه که درباره
گروهبان جوان عاشق گفتی
اوه...آره
درسته
دوباره بگو این چی بود؟
هیچی
چارلی)، کمکم کن از اینجا خارج بشم)
: نام سریال === یک میلیون چیزای کوچیک === فصل دوم - قسمت سیزدهم
میدونم مامان. ما هم همینطور
چی گفت؟
گفت هیجانزده شده
البته که هیجان زده شده هیجان انگیزه
تقریباً داره مامان بزرگ میشه
اوه، آه، آره
ایو)، هشت ماه و نیم حامله اس)
به او بگو بچه به اندازه یه کلم بزرگه
من دارم کتاب می خونم
درباره بچه ها نه کلم
...نه، من
مامان، آروم باش هنوز اتفاقی نیفتاده
خب، تازه قراره با هم آشنا بشیم
ببینیم مناسب هم هستیم یا نه
...این...یه مصاحبه اس برای همه مون
به مادرت بگو که (ایو)، چشمای مهربونی داره
صداتو شنید. گفت که چشما پنجره ای به سمت روح هستن
او درک می کنه. و بهش بگو
که این معمولاً به این سرعت اتفاق نمیفته
میخوای باهاش حرف بزنی؟
نه. اون با تو تماس گرفت
تِئو)! بزن بریم)
صبحونه
وقتی بیدارش کردی بهش اشاره کرد؟
نه. ظاهراً که حالش خوب بود
...فکر کنم که ما به روشی درست برخورد کردیم
فقط، میدونی، نباید طوری باهاش برخورد کنیم که انگار خیلی مهمه
آره. "گرچه ما به شما میگیم که "هیچوقت با غریبه ها صحبت نکن
ما به یکی از اونا پول میدیم" "تا در مورد احساستون با شما صحبت کنه
آره، درسته
...و ببین
خاگینه با مقدار حال بهمزن از تیکه های شکلات
قراره روز خوبی باشه
اینم از این
خاگینه با تکه های شکلات تو روز غیر تعطیل؟
رفیق، از قدیم گفتن
صبحانه، مهمترین دسر روزه
این درسته
خب، برنامه امروز هر کسی چیه؟
(آه، من و مامان (لیام هنوز داریم سعی می کنیم
برای بعد از مدرسه تاریخی برای بازی تنظیم کنیم
اوه، و، آ...امروز صبح
با (سوزان) قرار ملاقات داریم
اوه، آره
من اونجا نمیرم
خیلی سخته، پدرمو اینجوری ببینم
فکر کنم بهش عادت کردم و بعدش... پوف
چیز دیگه ای هست
بخش دیگه ای ازش که ناپدید میشه
(من مراقبشم، (جِیک
از زمانی که یادم میاد
او این دوازده تا داستان رو داشته
و مهم نبود که من داشتم ...چی پشت سر میذاشتم
بهم زدن با یه دوست پسر ...درگیری در مدرسه
مهم نبود که چیه، او فقط یکی از اون داستانا رو به من می گفت
و به نوعی اونو در زندگیم به کار می بُرد
نمی تونستم اونا رو تحمل کنم
فکر می کردم خیلی حوصله آدمو سر می برن
ولی حالا جون میدم که اونا رو به روشی که عادت داشت
تند تند تعریف کنه
سلام
این همون برق لبیه که داشتم برات می گفتم
صبح به خیر – صبح به خیر -
...هی. من، آم
من تازه یه ایمیل از مشاور راهنمات دریافت کردم
که فقط بهت یادآوری می کنه که برای آزمون مقدماتی ملی مهارت ثبت نام کنی
مرسی
اگه باعث میشه احساس بهتری داشته باشی
امروز صبح واقعاً نیازی نداشت بیاد
شاید می دونست که تو اینجایی و یه تماس کوچیک می خواست
واقعاً؟
اگه چیز دیگه بود سر هم داد نزنین
اینجا ممنوعه؟ داد نزدن سر همدیگه؟
حق با توئه. من شروعش می کنم
ما فقط فکر می کردیم که ممکنه بخوای با کسی در موردِ
چیزی که ذهنت رو درگیر کرده صحبت کنی
چیزی ذهنمو درگیر نکرده
قبلاً از (آگی) بخاطر هل دادنش توی مدرسه عذرخواهی کردم
من عواقب خودم رو داشتم
و لازم نیس در موردش بیشتر حرف بزنم
...(در واقع (تی
دلیلی که از بابا پرسیدم
آیا می تونم امروز تو رو ...به دیدن (سوزان) ببرم
به این خاطر بود که امیدوار بودم بتونم باهاش در موردِ
برخی مسائلی که در زندگیم در جریانه، باهاش صحبت کنم
مسائلی داری که در موردش حرف بزنی؟
اوه، حتماً
یعنی همه دارن
این که هیچ اشکالی نداره
آره، پس شاید باهاش در مورد احساسی که دارم صحبت کنم
و اگه نمی خوای، مجبور نیستی چیزی بگی
فقط اونجا باش
باشه؟ پس من دیگه تنها نیستم
باشه. اگه اینکار کمکت می کنه
(مرسی (تی
جِیک)، می تونی سردستِ برّه بیاری؟)
جِیک)؟)
من میارم
مرسی
جِیک)، چیکار داری می کنی؟)
...آ...نه، من فقط
ازش خواستم توی کاری ...کمکم کنه، و
خیلی خب. باشه. آ...مرسی
خیلی خب عزیزم، داریم شروع می کنیم
بیا...سلام؟ چه خبر؟
اوه، هیچی. فقط، آ...یه تماس دریافت کردیم
تماس، عزیزم
یه مادر زائو میخواد باهامون آشنا بشه
نه
جدی میگی؟
جدی هستی؟
خیلی هم جدی هستم
تمومش کن
اونو نیگا
خودتو باش
دارم چیزی سر هم می کنم که بچه یه روز بتونه تماشاش کنه
شاهکارم میشه – عجب -
تو به بچت، "همشهری (کِین)" بعدی رو میدی : توضیح مترجم همشهری کِین" فیلمی به کارگردانیِ" اُرسُن وِلز) و محصول سال ۱۹۴۱ آمریکا است) این فیلم به انتخاب بنیاد فیلم آمریکا بهترین فیلم تاریخ سینما میباشد
و تنها چیزی که به من دادن استرس و اضطرابه
مرد کوچولو چطوره؟
شماها باید قبل از اینکه من قیم او بشم
مطمئن بشین که همه چیز درست و مناسبه
کاترین) امروز اونو به اولین جلسه) روان درمانیش می بره
فقط...ای کاش چیزای بیشتری بود که می تونستم برای کمک انجام بدم
نه، جدی رفیق بهش کمک کردی، درسته؟
اینطور نیس که کاری نکرده باشی
(بله، (روپال - چرا این همه لباس پوشیدی؟ - : توضیح مترجم روپال آندرِه چارلز) یک شخصیت تلویزیونی) بازیگر نقش های زن نما، موسیقیدان و مدل آمریکایی است
یه قرار داغ داری یا جلسه دادگاه؟
نه، مهمونی بهبودی از سرطانِ یه دوسته
...در واقع، قرار نبود برم
تا اینکه (مَگی) بهم گفت شرکت کنم
مَگی) به تو گفت شرکت کنی؟)
با (مَگی) حرف زدی؟
آره، بعد از اینکه اِریک) همه چیو خراب کرد)
رفتم اونجا و مطمئن شدم حالش خوبه
رفتی آپارتمانش؟
هیچوقت بدون سکس کردن با یه زن
توی آپارتمانش نمیری
نه، نه، نه، فقط یه بار بود
که قبل از اینکه (گَری) به مراد دلش برسه دوست پسره اومد خونه
درسته – شماها دارین -
در مورد خیانت به کسی با من شوخی می کنید؟
موضوع صحبت رو عوض نکن (تو و (مَگی
آره – چطور بود؟ -
(منظورم اینه، (اِریک دیگه درگیرش نیس، درسته؟
به همین خاطر، مهمونی قراره افتضاح باشه
همه میخوان بدونن چرا ما دیگه با هم نیستیم
و من دلم نمی خواد مدام در این مورد حرف بزنم
می تونم به شماها بگم کون لقّتون
ولی می دونید چی واقعاً سخته؟
به آدمایی که سرطان داشتن بگم کون لقّتون
منظورم اینه، انجامش میدم
مطمئن نیستم درسته
خیلی زیاد؟
نمیخوام اینطور به نظر بیایم که خیلی ...تلاش میکنم (ایو) رو تحت تأثیر قرار بدم ولی
ولی تو میخوای (ایو) رو تحت تاثیر بذاری
درسته. میخوام
هی، نظرت در مورد این یکی چیه؟
اوه، مال (رُم)ه
شخصیت خاص خودشو داره – آره –
...پس، به هر حال، آم
...(آره، (گَری – آره -
(بعد از تمام حرفای (اِریک ...ایستاد تا وضعیتم رو بررسی کنه
...پس، بنابراین
نه – اوم. یه کوچولو –
(جینا) - باشه -
همه چی با (گَری) به هم ریخته بود
و من سه ماه رو با کسی گذروندم
که از همون بدو آشنایی بهم دروغ گفته بود
...فقط نمی تونستم ادامه بدم
آخ. چی شده؟
میدونی، اگه در حال حاضر ازم بپرسی
(که آیا دلم می خواد برگردم پیش (گَری
نمی خوام
اما یه چیز واقعاً باورنکردنی در مورد این که چطور
اون شب به عنوان یه دوست اونجا بود برای من وجود داره
و این چیزیه که دلتنگش میشم
ولی نمی دونم که آیا می تونم اینو داشته باشم یا نه
و نمی دونم که آیا منصفانه اس که ازش درخواست کنم که اینطوری باشه
و صادقانه بگم اصلاً نمیدونم آیا می تونیم اینکارو انجام بدیم
خب، من روی این پرونده ماهها کار کردم
بعدش وقتی به دادگاه رفت اونو از من گرفتن
و به وکیل دیگه ای دادنش
(تِد)
غمگین و کمی عصبانی بودم
احتمالاً خیلی عصبانی بودم
چون سخت روش کار کرده بودم
و این فرصت خیلی بزرگی بود
چیکار کردی؟
لبخند زدم و گفتم: خیلی خب
با اینکه احساس خوبی نداشت
سر کار به کسی گفتی
که با این تصمیم، ناخشنود هستی؟
خب، نه
نمی خواستم افراد فکر کنن که من مشکل دارم
به نظرت بخاطر اینکه زن هستی پرونده رو ازت گرفتن؟
...من
مشکوک هستم
این شرکت در حال پشت سر گذاشتن یه تحول مدیریتیه
و دلم نمی خواست با گلایه کردن
به تنش ها اضافه کنم
اینو درک می کنم
با مامانت موافقی، (تِئو)؟
آره
اگه از مشکلی گلایه کنی
فقط داری بیشتر مشکل درست می کنی
اینو تماشا کن
عالیه، عزیزم
(سوفی)
...هی، فکر کردم شاید، آ – اوه، خدا -
...می تونم تا خونه برسونمت
خواهش می کنم
بعد از ماجرای امروز صبح
به نظرم رسید شاید بتونیم کمی با هم اختلاط کنیم
آره، خب، من، من نمی تونم
خصوصاً با تو
خیلی خب، (سوفی)، بی خیال، خواهش می کنم
بیا فقط...باهام حرف بزن
من هنوز مادرتم
...ببین، تازه
...جِیک) تقریباً 19 سالشه و من)
ببین، نه، تو نمی تونی با من
در مورد اینکه داشتن رابطه با کی خوبه، صحبت کنی
یعنی...جدی؟
...(سوفی) – نه، نه، نه، نه -
میخوای در این مورد حرف بزنی؟ بیا در مورد این حرف بزنیم
تو بهش خیانت کردی
او همیشه به خاطر تو، پیشت بود و تو بهش خیانت کردی
میدونم. میدونم. فقط بس کن. بس کن
...من گند زدم ولی تو نمی تونی مدام
خدا
یه لحظه. الو؟
بله، خودم هستم
چی؟ منظورتون چیه گم شده؟
باشه. همین الان خودمو می رسونم الان میام اونجا
ممنون. خداحافظ
اوه، خدا. باشه. باید برم
صبر کن، چی شده؟ - نمی تونن پاپا رو پیدا کنن -
من فقط...لازمه همین الان برم
چیکار داری می کنی؟
کمک می کنم پاپا رو پیدا کنی
بزن بریم
عزیزم، چقدر دندون
سلام. من (ایو) هستم – بلند نشو. بلند نشو –
خیلی خب – منظورم اینه، مگه اینکه بخوای بری دستشویی –
...اگه باید بری دستشویی بذار کمکت کنم بلند بشی
این شوهر بی دست و پا و در عین حال دوست داشتنی من، (رُم)ه
و من (رِجینا)م
و شماها (هاوارد) هستین
عاشق ویدئوتون شدم انگار داشتم "رِئالیتی شُو" تماشا می کردم : توضیح مترجم رِئالیتی شُو"، یک برنامه تلویزیونی که" در آن از مردم عادی به طور مداوم فیلمبرداری می شود و به جای آموزنده بودن برای سرگرمی طراحی شده است
نه، خوبه
خوبه
خواهش می کنم
(و راستی، (رُم
به نظرم داری به حد کافی دندوناتو نشون میدی
ممنون
مردت دندونای قشنگی داره بذار نشونشون بده
وقتی عصبی هستم و
می خوام همه چی خوب پیش بره تمایل زیادی به لبخند زدن دارم
آره، منم ناخونامو می جوم
کاری که تمام صبح داشتم انجام میدادم
در انتظار این ملاقات
عادت بدیه چون ناخنام، مصنوعیه
ناخنای مصنوعی و بچه واقعی
این، داستان منه
خب، ببین از اینکه با ما ملاقات کردی ممنونم
ممنون از شما که اینهمه راه تا "بِرایتون" اومدین
میدونی، مسئله ای نبود
در واقع جایی که بزرگ شدم از اینجا خیلی دور نیس
اوه – و تو اصالتاً اهل "فیلادِلفیا" هستی؟ -
آره. چندماه پیش، نقل مکان کردم
اوه. چقدر "بوستون" رو دوس داری؟
ازش خوشم میاد
با این حال هنوز نتونستم یه "هوگی" آبرومند پیدا کنم : توضیح مترجم در ایالت "فیلادلفیا"، به نوعی ساندویچ رولی بزرگ اطلاق میشه
"آه، چون بهش میگی "هوگی
"توی "بوستون" بهش میگن "ساب
آره، من این حرفو به روت نمیارم
چی میگی اگه یه قهوه بخوریم؟
(منظورم، بدون کافئین برای تو، (ایو
آ...مشکلی نیس. ترتیبشو میدم
از مادر زائومون درخواست کردی برامون قهوه بیاره؟
نمی دونستم اینجا کار می کنه
صبر کن
...داری میگی
می تونه واقعاً مادر زائومون باشه
اما وقتی پایین اومدم تا اونو برای چای ببرم
...در اتاقش کاملاً باز بود
(خیلی خب. ممنون (اَبیگِیل
اوه، واقعاً امیدوارم حالش خوب باشه
منظورم اینه، خیلی مهربونه
دستای نازی هم داره
ما محوطه رو زیر و رو کردیم ولی هنوز پیداش نکردیم
(مرسی (وِین
می دونم که این موضوع، ناراحت کننده اس اما وقتی مورد نادری مث این
در خانه سالمندان "اِسپرینگ بروک" رخ میده
ساکنین همواره در امنیت و سلامت به سر می برن
(آفرین بر خانه سالمندان (اِسپرینگ بروک هیلز
...میشه فقط خواهش کنم فقط سعی کنید پیداش کنید؟
پدرمو پیدا کنید؟
چرا نمیای پایین به دفتر؟
ما فیلم امنیتی رو بررسی می کنیم
سوفی)، چرا فقط اینجا نمی مونی) محض احتیاط؟
نه، میخوام کمک کنم
نه، فقط...لطفاً فقط...خواهش می کنم
فقط محض احتیاط، اگه برگشت
نکته عجیب اینه
که من دقیقاً همون مقداری می خورم که قبل از بارداری می خوردم
انگار کل عمرم داشتم برای دو نفر میخوردم
حدس میزنم فقط برای مامان بودن آمادگی ندارم
و سیستم حمایتی که شما دونفر دارین رو ندارم
تموم اون چیزا از طرف دوستاتون ...و خانواده تون
واقعاً منو تحت تأثیر قرار داد
منظورم اینه که کمک می کنه این همه هورمون اضافی در بدنم باشه
که باعث میشه گریه کنم و کیک بخورم و سر یه توله سگ داد بزنم
اما در کل، حدس میزنم که در شرایط خوبی هستم
نمیخوام دروغ بگم سه ماهه اول سخت بود
...منظورم اینه، همش بالا می آوردم
متاسفم
...میدونم همه قادر نیستن که
اوه، نه. ما هیچوقت سعی نکردیم که من حامله بشم
این کاریه که دلمون میخواد انجام بدیم
اولین فرصتمونه – تو اولین فرصتمونی -
اوه، فراموش کردم
آه، میخوایم در مورد پدر بچه سوال کنیم
..."بعنوان "پدر ناشناس
وضع حمل می کنی
دقیقاً معنیش چیه؟
من...قطعاً می دونم پدرش کیه فقط او در زندگی من نیس
نه، نه. ما فقط...فقط میخوایم هرچی بیشتر در موردش بدونیم
می دونی، سابقه پزشکی، این نوع چیزا
آره، به نوعی مهمه
...آره. البته. آم
تا اونجایی که میدونم، آدم سالمیه
نه مواد مخدر، نه سیگار
آه، توی دبیرستان بسکتبال بازی می کرد
آخرین باری که دیدیش کی بود؟
از موقع حاملگی ندیدمش
...میدونید، ما فقط چندبار همدیگه رو دیدیم
ولی بهم اعتماد کنید
فکر نکنم بخواد با بچه کاری داشته باشه
پس میگم اولین علاقمندیت خوندنه
و بعدش اسباب بازیِ لِگو
اما من هیچ کتابی در قفسه شما ندیدم که دوست داشته باشم
توهین نباشه
نه، به هیچ وجه
داری چی درست می کنی؟
یه سفینه فضایی
اینا رو دوس دارم چون هرچی دلت بخواد می تونی بسازی
ولی باید همه قطعات رو توی خونه تمیز نگهدارم
چون (چارلی) ممکنه بخوردشون
(و علاوه بر اینکه (چارلی لِگو میخوره، چه شکلیه؟
اون عالیه
تا وقتی که بتونم باهاش حرف بزنم صبر و قرار ندارم
"در حال حاضر، بیشتر فقط "سلام. هِی
یه عالمه حرف واسه گفتن دارم
شرط می بندم که همینطوره
از اینکه او اطرفته باید عالی باشه
اما شرط می بندم که گاهی به نظر میرسه
که ناگهان تغییرات زیادی رخ میده
چه حسی بهت دست میده؟
خوبه
مشکلی ندارم
عالیه
اما، عزیزم، طبیعیه که احساسات زیادی
در مورد چیزی مث یه نوزادِ تازه وارد توی خونه داشته باشیم
نه. مسئله ای نیس. واقعاً
لازم نیس نگرانم باشی
تِئو)، وظیفه منه که نگرانت باشم)
مامان و بابا فقط میخوان مطمئن بشن که تو خوشحالی، باشه؟
میدونی تو مستحق اینی که خوشحال باشی، درسته؟
نمی دونم
(سلام (بلوم
عجب ملاقات فانتزی اینجاس
عجب لباس کُشنده ای زیبا به نظر میای
مرسی. تو...تو هم همینطور
...منظورم اینه... – ...نه –
خوش تیپ... فهمیدی – زیبا... -
...لباس قشنگیه. ظاهرت
...کت عالی – قشنگه... -
مال (دَنی)ه
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
تو گوشام داره حباب می ترکه تو گوشات حباب نمی ترکه؟
نه
کمربندت رو محکم کن
اینم از اونا
سلام – اوه، اینم از او -
پنج سال
پس، در حالی که ما فیلمای امنیتی رو بررسی می کنیم
پلیس عکسش رو داره
...و اونا به ما هشدار میدن اگه – هی. دوربین شماره 4 رو ببینید -
...اون
دخترمه
(سوفی)
چیکار داره می کنه؟
(سوفی)
سوفی)، صبر کن)
سلام پاپا
اوه، هی، بچه جون
نمی تونم به یاد بیارم واسه چی اومدم اینجا
خوب، حالا که اینجائیم
چی میگی چندتا سوسیس رازیانه برداریم : توضیح مترجم سوسیس رازیانه نوعی سوسیس ادویه دار است که از گوشت، معمولاً گوشت خوک تهیه می شود و با دانه رازیانه که گیاهی خوش طعم شیرین و تلخ است، طعم دار می شود
چون اینجا "پیتزا فِرایدِی" هستش؟
اوه. درسته
صحیح. البته
داشتم پیتزا درست می کردم
چی میگی اگه یه مقدار بگیریم و ببریم خونه؟
بله. بله
دیدم با هم رسیدین. بنابراین...؟
نه. شرمنده. هنوز از هم جدائیم
نه. هی. مسئله ای نیس
می تونستم بهت بگم گَری) به متعهد شدن، حساسیت داره)
هیچ وسیله تزریقی برای این حساسیت وجود نداره
...(میدونی، (کِی
در واقع، آم، من بودم
من نتونستم به اون متعهد بشم
(اوه، (گَری
خب، برای درست کردنش چیکار کردی که مَگی) بیچاره نتونست متعهد بشه؟)
می خوام به راه خودم ادامه بدم
تا دعا کنم بار مشروب، باز باشه
او رفته. همه رو تعریف کن
آره
از ماشینی مث این که بزرگ و ایمنه خوشم میاد
اوه، درسته. کادوی تولد از طرف (جان) بود
متاسفم. منظوری نداشتم که با اشاره بهش، ناراحتت کنم
...من – اوه، نه –
نه، نه، نه... مسئله ای نیس
باهاش حرف زدی؟ مث اینکه گفتی داشتی ترکش می کردی؟
حرف زدی؟ - ...آه -
...نه، او
ببین عزیزم، می دونم که من پدرت هستم
و می دونم که در جایگاهی نیستم ... که خودمو درگیر کنم ولی
نمی تونی این طور زندگی کنی
با احساس تنهایی در ازدواج خودت
منظورم اینه که اگه قبول نکنه مشکلی وجود داره
...اگه قبول نکنه که همسرش ناراحته
...من که
دی دی)...به بچه ها اینو نگو)
چون تو الگوی اونا هستی
منظورم اینه که نمی خوای سوفی) بزرگ بشه)
و بدونه که حق داره در ازدواج خودش خوشبخت بشه؟
آره
می دونم که سعی می کنی یه جبهه کامل برای خونواده حفظ کنی
خدا میدونه که او انجام این کارو آسون نمی کنه
او ممکنه پدر خوبی باشه
ولی حالا مدتهاس
شوهر عالیی نبوده
فقط میخوام دخترم خوشحال باشه
کِی) منو به عنوان کسی که)
قلب (مَگی بلوم) رو شکسته به شوهرش معرفی کرد
خب...بابت این متاسفم
میدونی چیه؟
داریم برای (اِلِنا) اینکارو انجام میدیم – اوهوم –
پس، شلوار پسرونه ات رو بالا بکش با من صحبت کوتاهی بکن
و بعدش به چپ بچرخ و دوباره همون کارو انجام بده
باشه. صحبت کوتاه
اوه. هفته بعد مصاحبه شغلی گرفتم
با آرزوی موفقیت – هوم –
برای اولین بار پس از 28 سال مادرمو دیدم
ماشینم رو شستم. بسته 10تایی خریدم – صبر کن، چی؟ -
(از نظر مالی منطقی تره، (بلوم
نه، مادرتو دیدی؟
...چی
چی گفت؟ شماها درباره چی حرف زدین؟
خیلی
و هیچی
چیزیو که لازم داشتم به دست آوردم همه به لطف یه شخص مینیاتوری خاص
که به من گفت باید...روی خودم کار کنم
وای. پس 28 سال چه احساسی داری؟
اوه متاسفم. ظاهراً الان باید به طرف این شخص بچرخم
سلام، مرد
(گَری مِندِز)
...اگه بخوام صادق باشم
هیچوقت اهل تیکه های بزرگ میوه توی سالاد نبودم
اما این تیکه های پرتقال باعث میشن توی همه چی تجدید نظر کنم
(تو متخصصی، (گِلوریا
این ماجرا زیاد اتفاق میفته؟
چی میگه؟
مشکلی هست؟
اوهوم. باشه
باشه، ممنون. در تماس هستیم
گِلوریا) گفت تماس نداشتن با پدر بچه)
در این شرایط نسبتاً رایجه
پس خیلی اتفاق میفته
خوبه، درسته؟
اما اگه فرم مسئولیت والدین رو
به دولت تسلیم نکرده باشه
بعدش می تونه برگرده و ادعای حقوقی کنه
گفت که این یکی از دلایل اصلیِ کاهش فرزندخوندگیه
ولی (ایو)...بی عیب و نقصه
...بی عیب و نقص بود
تا اینکه اسم پدر رو آوردیم و کلاً مردد شد
...فکر کنم...فکر کنم که او فقط
خجالت کشیده بود
به نظر نمی رسید که اونا زوج باشن
...(رُم)
این مرد می تونه در آخرین لحظه بپره وسط
و بچه مون رو بگیره
متاسفم ولی...نه
دلم به من میگه این درست نیس – ما خیلی خوش شانس بودیم که -
خیلی سریع با هم هماهنگ شدیم
اگه هیچوقت شانس دیگه ای نداشته باشیم چی میشه؟
(جینا)
چون ممکنه دچار تغییر روحی شده باشی
دنبال راه برون رفت می گردی؟
باهام شوخی می کنی؟
اون ویدئویی که دیروز تهیه کردی که اشک شوق میریختم
ازم می پرسی آیا بچه میخوام؟
البته که میخوام
ولی نه مث این نه چشم بسته درگیر قضیه شدن
رُم)، یکی از چیزایی که ما روش توافق داشتیم)
این بود که این بچه، ما رو گرد هم میاره
نه اینکه از هم جدا کنه
درسته، حق با توئه
ولی خودت تماس بگیر و به اونا بگو
چون نمی تونم کسی باشم که دست رد به سینه اش میزنم
خیلی خب
اوه، خدا رو شکر
(دی دی)
حالت خوبه؟
آره. من خوبم
باید برم داخل
باشه. کمک نمی خوای؟
...نه، خوبم. من
خوبم
باشه
یه دقیقه دیگه میام اونجا
حالت خوبه؟ - آره –
آره، خوبم
...ببین، من
متاسفم که مجبوری این جوری باهاش بگذرونی
باید خیلی سخت باشه
بعضی وقتا
آره، همینطوره
ولی میدونی که پاپا چی میگه، درسته؟
نذارین زمان های سخت" "بهترین ها رو از شما بگیرن
"این منو یاد داستان گروهبان جوان میندازه"
(من باعثش شدم، (اِدی
منظورم اینه...طبیعت، پرورش
در هر صورت، من اونو همونی که هست ساختم
کِیتی)، این تقصیر تو نیس)
...(میدونی، (سوزان
...امروز ازم پرسید
فقط وقتی برای خوشبختی خودم می جنگم
که با دیگران همسو باشه
متوجه شدم حق با اونه
در تمام این مدت
فکر میکردم دارم الگوی رفتاری درستی برای (تِئو) ارائه میدم
داشتم بهش یاد می دادم
که همه چیو تو خودش نگهداره
به نظرم هر دومون داریم اینکارو انجام میدیم
سوزان) توصیه ای نداشت؟) کاری که برای کمک بتونیم انجام بدیم؟
...چرا، بعد از جلسه، گفت
بعضی آدما در مواجهه با تغییرات
طوری وانمود می کنن که انگار همه چیز خوبه
تا صرفاً بتونن احساسِ کنترل کنن
این قطعاً (تِئو) هستش
بنابراین توصیه کرد که لحظات کوچیکی رو پیدا کنیم
که او تحت کنترل نیس
و ما فقط سعی کنیم با میل اونو بپذیریم
صرفاً بذاریم اتفاق بیفته
بذاریم ببینه که زندگی ادامه داره
پس این کاریه که انجامش میدیم
سلام بر همه
آ...من (وینسِنت) هستم
اکثرتون منو بعنوان شوهر (اِلِنا) میشناسید
باهاش مشکلی ندارم
(شش سال پیش وقتی (لِینی شیمی درمانی رو شروع کرد
...خیلی
ترسیده بودم
ولی همش می گفت
" می خوام از شرّ سرطان خلاص بشم"
پس حالا، در پنجمین سالگردِ
بهبود یافتن
مایلم هدیه ای به قوی ترین زنی که میشناسم، تقدیم کنم
...فرصتی برای
...تشکر از این مترسک، به معنای واقعی کلمه
از شر سرطان خلاص شو...
و می دونید امسال به چه کاری ادامه میدم؟
دهن سرطان رو سرویس کنم
درسته
بسیار خب
...فقط بذار – اوه -
خیلی خب، از سر راه برو کنار
باشه
اوه. نه. صبر کن. اوه، ای بابا
خب، خوبه که برای تیم "ساکس" بازی نمی کنم : توضیح مترجم منظورش تیم بیسبال شهر "بوستون"ه
همینه – خودشه -
هی، عزیزم
از پسش برمیام – ...چرا تو –
صبر کن. نه، نه، نه، نه من دارمش...دارمش... دارمش. من فقط...میدونی
...باید اینو از سر راه بردارم. من فقط
زود باش
...فقط...بشکن! فقط
...نمی تونم...نمی تونم
...نمی تونم...من فقط – مسئله ای نیس. اهمیتی نداره –
نه، نه، نه، نه
به من اجازه بده...با (رِجینا) حرف بزنم و بعداً باهات تماس می گیرم
(ممنون (گِلوریا
گِلوریا)؟ (گِلوریا)ی مدکار اجتماعی؟)
ایو) مایله دوباره باهامون ملاقات کنه)
شنیده که ما جلو نمیریم و میخواد توضیح بده
رُم)، چی داره که احتمالاً بگه؟)
نمیدونم. بیا بفهمیم
نمیشه این موضوع رو دردناکتر از قبل نکنیم؟
لازمه به جلو حرکت کنیم
مشکل دقیقاً همینه
نیاز دارم موضوع برام حل و فصل بشه تا بتونیم به جلو حرکت کنیم
...خودت گفتی
نمی تونیم اجازه بدیم این فرزندخوندگی ما رو از هم جدا کنه
اونا بهم گفتن تا تولد 45 سالگیم می میرم
اگه دکترا هنوز درست گفته باشن چی؟
اگه سرطان برگرده چی؟
دلم نمی خواد برگرده
منو ببخشید
اِلِنا). هی)
می فهمم چی میگی
با وجودی که سرطان از بین رفته ترس هنوز وجود داره
ولی نباید بذاری فلجت کنه
تو بهتر از این هستی
ولی اگه نباشم چی؟
به همین خاطره که ما اینجائیم
درسته؟
اوهوم – درسته -
به همین خاطره که همه مون رو به این مهمونی دعوت کردی
وقتی به اندازه کافی احساس میکنی قوی نیستی، ما تو رو بالا می بریم
درسته
ما دوستت داریم – درسته -
میدونی، تموم پارسال، وقتی داشتم شیمی درمانی رو پشت سر میذاشتم
...بارها فکر کردم از عهده اش برنمیام
اما این مرد اونجا پیش من بود
فقط بهش کمک کردم تا نیرویی رو که می دونستم داره، پیدا کنه گَری) منو حمایت کرد)
و حالا همه اینجا هستیم تا تو رو حمایت کنیم
درسته – صد در صد –
چه خوشت بیاد چه نیاد
دست از وقت تلف کردن بردار ...اون چوب رو بردار
بگیرش و اون مترسک رو کامل جرش بده
بگیرش! خودشه
عزیزم، از پسش برمیای
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
شگفت انگیز بود
واقعاً شگفت انگیز بود
امروز صبح باهاتون صادق نبودم
و متاسفم
میدونم نگران بودین
چون گفتم نمی دونم پدر بچه کجاس
ولی حتماً میدونم او کجاس
...من فقط
نمی خوام بدونه من کجام
...ما با هم بودیم
یک سال و نیم
...می تونست خیلی شیرین باشه
و خیلی متفکر
...اما او هم خلق و خویی داره و او
(ایو)
...وقتی حامله شدم
نگران بچه بودم
اگه اتفاقی میفتاد هیچوقت خودمو نمی بخشیدم
واسه همین ازش مخفی کردم
...بعد یه روز، او فقط
میدونستم باید فرار کنم
میدونستم
و به همین خاطره که شما رو انتخاب کردم
توی شرح حالت دیدم
که عضو هیئت مدیره پناهگاه زنان هستی
...و من فقط
فقط میدونستم شاید اینطور مقدّر بوده
خیلی متاسفم که به شماها دروغ گفتم
نه، نه، بابت کاری که مجبور بودی انجام بدی تا امنیت خودت و بچت رو
حفظ کنی، عذرخواهی نکن
هرگز
خیلی غذای خوبیه، مامان
مرسی عزیزم
خوشحالم که خوشت اومد
اوه، نه
متاسفم. متاسفم – مسئله ای نیس –
(مسئله ای نیس، (تی
هی رفیق هی، موضوع مهمی نیس، باشه؟
اشکالی نداره
آه، بذار با این کمک کنم، باشه؟
حمله یواشکی، ها؟
بسیار خب
جراتشو نداری؟ - اوه -
قراره بذاری با مادر عزیز بی گناهت اینکارو بکنه؟
زودباش
رفیق
خودشه
ای بوگندوی کوچولو کلم بروکلی هم آوردی تو کار؟
میخوام برم خونه
دَنی) کل بعدازظهر) مسئول نگهداری (چارلی) بوده
تا دم خونه (رُم) و (جینا) میرسونمت
...خب، میدونی، ممکنه امشب، مهمون ناخونده خونه بشم
(آره، یعنی نزدیکتر از خونه (رُم و (رِجینا)س
و...بعلاوه، دلم میخواد ...دَنی) و بچه رو ببینم، بنابراین)
خیلی خوب میشه
دیدن (اِلِنا)، اینجوری خیلی باورنکردنی بود
آره، همینطوره
با این حال، خیلی ناامید شدم که هیچ آب نباتی توی اون مترسک نبود
تیکه های کوچیک کاغذ رنگی؟ کی اینکارو می کنه؟
...باید به یه مرد شکلات بدی، اسمارتیز
...آب نبات چوبی...
...آب نبات لیمویی...
واقعاً مث 12 ساله هایی
اوه، بی خیال
چه مشکلی بین تو و آسانسورها هستش؟
به هیچ وجه
میدونی چیه؟
...قبل از اینکه بهت در موردِ
دیدار با مادرم بگم دست از صحبت کشیدیم
اما فکر کنم چیزی که میگفتم
این بود که وقتی با او بودم متوجه چیزی شدم
و اون این بود که شاید
قبل از اینکه فرصتی برای آزارم داشته باشی، تو رو پس زدم
قبلنا وقتی (جان) می گفت که
همه چیز به دلیلی اتفاق می افته می خندیدم
و این دیوونه کننده به نظر می رسه
فکر کنم سرطان گرفتم تا بتونم تو رو پیدا کنم
(عاشقتم (مَگی بلوم
پس تو رو دوست داشتم و حالا هم دوستت دارم
عاشقتم
اوه. تو گوشام داره حباب می ترکه
دوباره
آره
گَری)، صبر کن)
بعد از چیزایی که اون بالا اتفاق افتاد
...من، فهمیدم
اشتباه می کردم
خیلی خب
می تونیم...فقط دوست باشیم
این دیوونگیه
منم همین فکر رو می کردم
خوبه
بذار داستانی در مورد یه گروهبان جوون
و در مورد هرگز تسلیم نشدن، بهت بگم
گروهبان در خارج از کشور مستقر بود
که با یه زن جوون مومشکی زیبا که
در گل فروشی کار می کرد، آشنا شد
بنابراین هر چند روز یه بار برای خرید گل داوودی به مغازه می رفت
تا بهانه ای برای گفت وگو با او داشته باشه
او دختره رو به خنده می انداخت
و دختره اونو به زانو در می آورد
حالا می خواست از دختره تقاضا کنه باهاش بیرون بره
اما فقط نمی تونست به خودش بقبولونه که حق انجام اینکارو داره
و بعدش یه روز
گروهبان با کشتی به آمریکا برگشت
اگه لازم باشه، منم با تو بر میگردم تا (سوزان) رو ببینی
قول میدم
و از این که فرصت دیدار با اونو از دست داده بود، دلش شکسته بود
ولی هیچوقت از اینکه روزی دوباره دختره رو ببینه، ناامید نشد
خونواده و دوستاش بهش گفتن که به راهش ادامه بده
ولی اصلاً نمی تونست فراموشش کنه
داریم این کارو انجام میدیم
درسته؟ بله -
به (ایو) پیام بده
اغلب به دختره نامه می نوشت و دختره بهش جواب میداد
و سپس، و دو سال بعد
وقتی دختره با خونوادش توی آمریکا در تعطیلات بودن
او و گروهبان دوباره همو دیدن
"درست همینجا توی "بوستون
و او برای دختره گل داوودی آورد
دختره از این حرکت خیلی شگفت زده شد
و به دختره گفت
" تموم گلهای داوودی که ازت خریدم"
"به خاطر تو بود"
"فقط هیچوقت اونا رو بهت ندادم"
" چون فکر می کردم حق اینکارو ندارم"
و سپس بعد از یک سال اونا با هم ازدواج کردن
و یه سال بعد از اون بچه دار شدن
و به این ترتیب، مامان نام میانی خودشو بدست آورد
(دِیزی) : توضیح مترجم به معنای گل داوودی
(دِلایلا دِیزی)
دی دی) کوتاه شده اونه)
پاپا هرگز از چیزی که دوست داشت، دست نکشید
که توصیه بسیار خوبیه
بنابراین به همین خاطره که این داستان رو همیشه توی خونواده مون تعریف می کنیم
داریم اینکارو انجام میدیم
درسته؟ - بله - خودشه
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.