Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
چیزی هست که لازمه بدونی
درباره شبی که (چَد) مرد
قلب برادرت توی بدن (اِریک)ه
چه چیزی مجموع یه فرد رو تشکیل میده؟
تو هم کسی رو از دست دادی؟
نامزدم
یه موتورسیکلت کرایه کردیم من رانندگی می کردم
آیا این تجربیاته که ما رو شکل میده؟
اون فیلمنامت، موضوعش خودکشیه
سخت فروش کنه
یا چطوری اونا رو اداره کنیم؟
...تو...داری میگی
دلم می خواد بچه ای رو به فرزندخوندگی بگیریم
...حتی یه تصمیم چند ثانیه ای
من نگرانتم
من جونتو نجات دادم تو هم منو از زندون جمع کردی
بی حساب شدیم
...می تونه مسیر زندگیت رو تغییر بده
چیزایی در مورد مادرت در جریانه
که تو به اونا نپرداختی
...و هنگامی که اون توپ در حرکته
از زمان (کِلوئی)، دیگه با هیشکی نبودم
راه برگشتی نیس...
قراره بهش بگم
الان زمان درستی نیس
سلام
میشه کمکت کنم؟
اوه، شرمنده
این آهنگ یه جوریه که غیرممکنه آدم همخونی نکنه، درسته؟
"می خوای از آهنگ "ریتم بهت کمک می کنه بعنوان بهانه استفاده کنی؟
شاید
قیمتش چقدره؟
من تازه نامزد کردم و نامزدم
قراره از اینا هم خوشش بیاد هم بدش بیاد
برای تو، 15 دلار
می برمشون
بهت میگم چیه
بعنوان کادوی ازدواج در نظر بگیرش
مطمئنی؟ - آره –
ممنون
خبرای خوب
اگه از این زَلَم زیمبوهایِ دهه هفتادی خوشت بیاد
عاشق این نمکدونا و فلفل دون ها میشی
اوه، عالیه از فهرست خارجش کن
...من باید، آ باید نگران شما دوتا باشم؟
هی، هنوز ازدواج نکردیم
اوه، باشه
آه، ممنون
میدونی، فکر نمیکردم یکی از اون دخترایی باشم
که با چهره های به ظاهر خشن و ازخودراضی، تحت تأثیر قرار بگیرن
اما اشتباه می کردم
و تو می خواستی بری زغال اخته بچینی
آهای. من چیزایی رو دوس دارم که هم یه فعالیت باشه و هم یه میان وعده
خب، فردا میریم
قول میدم – باشه –
باید این کارو بکنی
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
: نام سریال === یک میلیون چیزای کوچیک === فصل دوم - قسمت دوازدهم
باورنکردنیه که بودجه این فیلم اینقدر کمه
مامور حفظ نظم در دادگاه فقط در صحنه آخر، نقش ملازم رو بازی کرد
اینو گرفتی؟ هان؟
اینم از او
اینم از من، که توی آپارتمان خودم نشستم و تو رو هم دعوت نکردم
اون کلیدا رو پس بده
(مگه اینکه دوباره (کاترین از خونه پرتت کرده باشه بیرون
حدس می زنم که فقط موضوع زمان بود
اینم روشی برای خوشآمد گوئیه
نه، در واقع
من و (دِلایلا) میخوایم چارلی رو دست به دست کنیم
و چون در این حوالی بود
فقط فکر کردیم که میتونیم...اینجا همدیگه رو ببینیم
درسته، چون هر گوشه و کنار که یه اِستارباکس" نیس" : توضیح مترجم شرکت "اِستارباکس"، یک زنجیره چند ملیتی آمریکایی از قهوه خانه ها و فروشگاه های زنجیره ای است که دفتر مرکزی آن در سیاتِل"، واشنگتن قرار دارد"
رفیق...این فیلم "کوئینسی لای" نیس؟
چرا داری اینکارو با خودت می کنی؟
آروم باش. توی سطل آشغال بود
چون از نظر عینی، فیلم افتضاحیه
پر از کلیشه های استعاری و تصنّعیِ دهه نودی
قاضی سیاه پوست عاقل رو احضار کنید
پرونده ام رو باز می کنم
خب مامان، امیدوارم وقتی بهت میگم
...من و (رُم) تصمیم گرفتیم که
بچه ای رو به فرزند خوندگی بپذیریم ازم حمایت کنی
محشره – واقعاً عالیه -
نه، نیس
چون بعدش قراره یه چیزی
در مورد معجزه زایمان بگه
و او فرض می کنه که ما این کارو انجام میدیم
چون مجبوریم نه به این خاطر که دلمون میخواد
بعدش تعدادی دکتر رو که
با عمل "آی.وی.اِف" معجزه میکنن توضیح مترجم: "آی.وی.اِف" یکی از شناخته شده ترین انواع فن آوریِ کمک باروری است که با استفاده از ترکیبی از داروها و روشهای جراحی برای کمک به اِسپِرم در باروری تخمک و همچنین به کاشت تخمک بارور در رحم کمک می کند
در زیر ابری از رفتار پرخاشگری منفعلانه از "من که بهت گفتم"، ارائه میکنه توضیح مترجم: پرخاشگری منفعل نوعی درشتی کردن فردی به فرد دیگر بصورت غیرمستقیم است. پرخاشگریِ منفعل، بیانِ غیرمستقیم خصومت است مثلاً به شکل تعلل، طعنه، یکدندگی ترشرویی، یا انجام ندادن عمدی و چندبارهٔ وظایفی که به شخص محول شده
میدونی، در واقع آروم آروم دارم فکر می کنم
که مامان من و تو باید با هم آشنا بشن
به نظرم اونا واقعاً مناسب همن
شما دوتا هنوز با هم حرف نمی زنید؟
اوه، منظورت از زمانیه که در مورد مرگ برادرم، دروغ گفت
و بعد گیرنده عضوش رو انتخاب کرد؟
خب، برنامه چیه؟
میخوای با یه ناهار سبک و کمی شراب
چاپلوسی مادرت رو بکنی
نقشه همینه
ولی در واقع این برای (گَری)ه
می خوایم به خونه اش بریم و سری بهش بزنیم
(از زمان بازی سافت بال (سوفی
...خودشو اونجا زندونی کرده و
... به نظرم شرمنده شده و
خب، وقتی اونو از زندون آزاد کردم
ناراحت به نظر نمی رسید
ولی کارا ممکنه برای شماها بهتر پیش بره
اِ...(اِدی)ه
سلام
در حال حاضر اونجایی؟
خب، آ...از (اِریک) چه خبر؟
تا به حال فرصتی برای صحبت داشتین؟
نه. تماس گرفتم ولی رفت روی صندوق پستی
فکر کنم اون بوسه واقعاً ترسونددش
خب، چقدر بده؟
فیلم "کوئینسی لای"، بده
داره فیلم "کوئینسی لای" تماشا می کنه
اوه، خدا
هنوز توی صحنه صدور حکم هستن؟
هنوز حکم صادر نشده؟
نه، توی اون قسمتن - آشغاله –
دو وکیل، نزدیک آبخوری با هم درگیرن
20دقیقه اش رو از دست دادی – 20دقیقه –
آره، باید بریم – اوه –
خیلی خب. قضیه چیه؟
و چه ربطی به فیلمای دادگاهی دهه نود داره؟
آ...عضو زن هیئت منصفه؟
اون مادر (گَری)ه
اوه – بعضی وقتا نگاش می کنه –
مث یه جای زخمه که چاره ای جز کندنش نداره
چیه؟
هیچی. نه. این فقط
وقتی با هم بودیم
سعی کردم به حرف بگیرمش تا درباره مادرش صحبت کنه
ولی انگار انگشت میکردی تو لونه زنبور
از وقتی بچه بود تا حالا صحبت نکردن
آره، از وقتی مادرش گذاشت و رفت
نه، او...چهار ماه پیش بهش زنگ زد
واقعاً؟
چه اتفاقی افتاد؟
هیچی. بلافاصله گوشی رو قطع کرد
ظاهراً همه مون
مشکلات مادری مشترک داریم
اوه – ...بعضی هامون -
بدتر از بقیه ان
خب، از طرف همه مادرها هرجایی که هستن
معذرت می خوام، خانم ها
حالا این چیزو تمیز کن بزن بریم
اوه، خدا. چقدر شبیه مادرمه – خدا. چقدر بدجنسی –
نه، این عالیه
خوبه قفلش کنیم – شگفت انگیزه –
منظورم، قفل نرم افزاریه
آره، (جین) هنوز...بهم پیام نداده
ولی، آه، عاشقش میشه
...فقط باید بشنوم که اینو میگه، پس
اوه، راستی تبریک میگم
واسه چی؟ - چی؟ -
منظورت چیه "واسه چی"؟ بی خیال مرد
بخاطر فروش فیلمت
آره، همه چی بر وفق مراده
حداقل فکر کردم فیلم تو بود
خلاصه گویی فیلم، شبیه به صدای تو بود
و دوست تهیه کنندت روی فیلم حرف میزد
تاد پیلزنِر)؟)
صبر کن
جدی میگی؟
میدونی چیه؟ هرچی گفتم فراموش کن
فقط یه جورایی سطحی بهش توجه کردم و، آ...احتمالا اشتباه می کنم
من...دارم مرتب اشتباه می کنم
...این همون چیزیه، آ همون چیزیه که (جین) همیشه میگه
کلاً فراموش شده، دادا
اینو ببین
...عضو شماره هفت هیئت منصفه بافندگی می کنه، درسته؟
او فقط در صحنه آخر، توپ کاموا رو
از کیفش بیرون آورد
و نگاه کن
این یه ژاکت کامله
کی بی وقفه کار می کنه؟
آه! ببین کی اینجاس
سلام – (چارلی) -
حال دخترم چطوره؟ - از دست دادیمش؟ -
چند لحظه پیش
تندنویس به وکیل مدافع چشمکی زد
در واقع وقتی متوجه میشین که "شاهد خبره"
عامل اصلی کل پرونده اس
مردی که میگه «نیمه صورتم رو حصار پوشونده»
«از پیش فرض «نوسازی خونه شما رو بیرون میکشه
هی عزیزم، چطور پیش رفت؟
...آه – مشکل چیه؟ -
...اوه، هیچی. اون...اون، آم
احتمالاً چیزی نیس، و دلیلی که ما اینجاییم، این نیس
گَری)، مرد من. حالت چطوره؟)
اینو باش. دار و دسته همه شون اینجان
چرا دار و دسته همه اینجان؟
...من که شخصاً
هیئت منصفه به حکمی رسیده؟
شماها تازه توی اتاق مشورت بودید
چرا متعجب به نظر میای؟
گناهکار
نه! دروغه
نمی تونید اینکارو باهاش بکنید
نظمو رعایت کنید نظمو توی دادگاه رعایت کنید
گفتم نظم رو رعایت کنید – خیلی خب. باشه. فکر کنم – کارمون اینجا تمومه
نظمو توی دادگاه رعایت کنید – خدافظ -
هی! هی (دی)! چیکار داری می کنی؟
(این سالم نیس، (گَری
صِرف اینکه نمی تونی برای بچه هات مادری کنی
به معنی این نیس که برای انجامش به من اصرار کنی
هی، نه، نه، نه
گَری)، نمی تونی اینو بهش بگی)
من که دعوتت نکردم اینجا...هیچکدومتون رو
توی خونه خودم داری امر و نَهیَم می کنی
اگه از چیزی که مجبورم بگم خوشتون نمیاد در از این طرفه
نه، خودم باهاش حرف می زنم
هی، برنامت اینجا چیه؟
فقط میخوای آدما رو از خودت دور کنی
تا کسی باقی نمونه؟
میدونی (گَری)، در یه نقطه خاص
مشکل، افراد دیگه نیس
مشکل، توئی
فکر می کنی اینو نمیدونم؟
مَگی) گفت که به مادرت زنگ زدی)
آره
و بعدش قطع کردم چون نمی خواستم باهاش حرف بزنم
خب، ممکنه نخوای باهاش حرف بزنی
ولی شاید...لازم باشه حرف بزنی
باور نکردنیه – چه خبر؟ -
واقعاً فکر کنم (تاد)، فیلممو دزدیده
(چی؟ نه. تو و (تاد مدتهاس همو میشناسین
اینکارو نمی کنه
باشه، خب، اینو چطور توضیح میدی؟
وقتی یه مصدومیت جدی ورزشی" "باعث فلج شدن یکی از اونا میشه
چهار دوست" "زنگ هشدار دریافت می کنن که
نباید منتظر فردا باشن" "و باید برای امروز زندگی کنن
خب در موردش از او پرسیدی؟ چی گفت؟
هیچی. یارو تمام صبح از تماسای من طفره می رفت
حتی نمیدونم زنه کجاس
من میدونم
ردّش رو زدم
اون توی (بروکلین)ه و در یه نمایش : توضیح مترجم یکی از قدیمیترین بخشهای شهر نیویورک و همچنین پرجمعیتترین منطقه در کلانشهر "نیویورک" در آمریکاست
به اسم "مکان تابستونی" بازی می کنه
خب، این عالیه
ولی (دی)، من که نمی تونم همه چیو "بذارم و برم "نیویورک
قراره بری "نیویورک"؟
"فقط گفتم قرار نیس برم "نیویورک
تاد) توی "نیویورک"ه. باهات میام)
هیشکی به من گوش نمیده؟
گَری)، اگه الان نه، پس کی؟)
باهات به سفر جاده ای میرم
عاشق مسافرت های جاده ای هستم
و (دَنی)، تموم آخر هفته رو در خوابه
چارلی) با (اِدی)ه)
و همونطور که با مهربونی ...(اشاره کردی (سوفی
متاسفم
نباید اون حرفو بهت میزدم
متاسف نباش. فقط با ما بیا
بسیار خب. میام
...ولی قبل از اینکه جلوتر از این برم
موسیقی فرانسوی ممنوعه
اِریک)؟)
اِریک). بیخیال. صداتو میشنوم)
سلام – سلام –
شرمنده که اینطوری آفتابی میشم
ولی احساس کردم انگار واقعاً لازمه ...حرف بزنیم درباره
هی، قضیه چیه؟
داری نقل مکان می کنی؟
اوه، خدای من
این...این کلاً فیلم منه
...داستان، شخصیت ها
خب، نسخه (تاد) از اون
صبر کن، این همون فیلمنامه اس؟ چطوری به این نتیجه رسیدی؟
دستیارها صحبت می کنن ...و به اشتراک میذارن
فیلمنامه اونو، "نادیده" خطاب می کنن
فیلمنامه من، "نامرئی" خطاب شده
رفیق، به این خط از شخصیت (گیل) نگاه کن
به این نگاه کن " اینطور نیس که سرطان ندارم"
"اینطوره که در حال حاضر سرطان ندارم"
کلمات منو برداشته و بدترشون کرده
از نظر فنی، کلمات منه
اونوقت اسمشو گذاشتی (گیل)؟ خدائیش مَرد؟
کل برداشتت از این قضیه فقط همینه؟
سلام
اومدم اینجا که مادرمو ببینم ولی یه کم دیر کردم
آ...که مطمئنم همون چیزی میشه که او صادقانه میگه
خب، در امنیت کاملین
به نظر نمی رسه هنوز اومده باشه
!اوه. یوهو
اوه، اینم از این
خیلی متاسفم ...نفهمیدم که او مادرتونه
مسئله ای نیس – عزیزم! تو اینجایی -
اوه! می خواستم یه گروه بازرسی بفرستم
آهان، مامانمه
حالت خوبه؟
راستشو بخوای، شروع به تجدید نظر در کل این طرح کردم
...باشه؟ چیزی
چیزی...وجود نداره که او بتونه کاری که انجام داده رو توجیه کنه
خب، شاید مربوط به چیزی که بهت میگه نیس
شاید این در مورد چیزیه که در نهایت می تونی بهش بگی
مث "لعنتی! چطور تونستی "یه بچه 7 ساله رو رها کنی؟
خب، حالا ما مفتخریم که شبیه والدین یه نوجوون 16 ساله هستیم
که ظاهراً از نظر جسمانی قادر به
شستن لباساش نیس
اما چه خوب شد که شما دو نفر دخالت کردید
آره، امسال خیلی به این فکر کردیم
...که خونواده یعنی چه، و، خب
من و (رُم) یه جورایی تصمیم بزرگی گرفتیم
تصمیمی که ممکنه غافلگیرت کنه
...اوه، خدای من
داریم بچه ای رو به فرزندخوندگی می گیریم
داریم بچه دار میشیم
...خب...خب، ما
بعنوان یه زوج حس می کنیم که فرزندخوندگی
انتخاب درستی برامونه – درسته، درسته -
صداتو شنیدم. فرزندخوندگی باورنکردنیه
منظورم اینه که همه چی لذت بخشه و پوستت هم چروک نمیشه : توضیح مترجم منظورش اینه که چون مجبور نیستی حامله بشی پوست شکمت بعد از زایمان، چروک نمیشه
حالا برسیم به قسمت خوبش...پسر یا دختر؟
اوه، ای کاش دختر باشه
آه، یه دختر بچه کوچولوی زِبر و زرنگ
درست مث خودت که همیشه خاک بازی می کردی
یا یه پسر. منظورم اینه، با کی شوخی می کنم؟
در هر صورت، نوه اس
(اوه، (جینا
...پس
می خواستی بذاری بری و به من نگی؟
...نه. نه. من، آ
...نمیدونم. من
فقط زندگی کردن
توی همون آپارتمانی که با (کِلوئی) شریک بودم
...اداره کردن فروشگاهش...این خیلی سخته که
هر جا می چرخم، او هستش، میدونی؟
آره. میدونم
به علاوه، این دادخواست هم هست
(پدر و مادر (کِلوئی منو بخاطر مرگش مقصر میدونن
و حق دارن
منظورم اینه، حتی اون روز نمی خواست بره سواری
میخواس بره زغال اخته جمع کنه
نمی تونی اینکارو با خودت بکنی
حرفمو باور کن، منم همچین شرایطی داشتم
کارای خیلی زیادی کردم
که ای کاش می تونستم به عقب برگردم
و فقط میخوام یه شروع تازه داشته باشم
ببین، در مورد اون شب خیلی متاسفم
...و اینکه زودتر تماس نگرفتم چون
فکر کردم لازمه همه چیو تجزیه و تحلیل کنم
...ولی این
پیچیده اس – آره -
(و نه فقط در ارتباط با (گَری
یا این واقعیت که داری سعی می کنی ...کِلوئی) رو فراموش کنی، ولی)
منظورم اینه، قلب برادرمو داری
...و در ابتدا
تنها همین مسئله بود
ولی صادقانه بگم، اگه بگم که
...چیزی این وسط نبود
دارم دروغ میگم
اشتباه می کنم؟ یعنی فقط من این حسو دارم؟
نه
نه، فقط تو نیستی
درک نمی کنم
چرا داری میری؟
به نظرت (کِلوئی) اینو برای تو نمی خواد؟
فکر نمی کنی می خواد سعی کنی ادامه بدی؟
این...به این سادگیا نیس
صبر کن، این چیه؟
مال سال 2017 اس - (مَگی) -
صبر کن - مَگی)، نکن. نکن) -
جای زخمت کو؟
غم، راهی برای وادار کردن مردم به دیوونه بازی داره
بهم اعتماد کن
یه چیزی در مورد این یارو وجود داره
بهش اعتماد ندارم و تو هم نباید بهش اعتماد کنی
به من اعتماد کن – بهش اعتماد نمی کنم -
اوه، خدای من
مَگی)، فقط خواهش می کنم) بذار برات توضیح بدم
مَگی)، صبر کن)
چند دقیقه دیگه میاد پیشت داره یه مکالمه تلفنی رو تموم می کنه
ممنون
(اِیوِری)، برای من و (آیزاک)
توی (هاوتورن پِلِیس)، جا رزرو کن
رو چشمم
آیزاک)؟ مث (آیزاک مارتین)؟)
میدونم. خیلی هیجان انگیزه
رفیق
ملاقات در دفتر؟ ...چیکار...چیکار
اینجا چیکار می کنی؟
اینجا چیکار می کنم؟
اومدم بفهمم چرا فیلممو دزدیدی
خیلی خب – تو فوق العاده ای -
ممنون – ازتون ممنونم. ممنونم –
حالت خوبه؟
سلام – سلام. بفرمائید –
چه افتخاری – ممنون –
باشه، اینم از این
عالیه – مرسی –
به دوستات بگو. برگرد
سلام، به چه کسی باید تقدیمش کنم؟
(تقدیمش کن به (گَری – باشه -
(گَری مِندِز)
اوه، خدای من
(گَری)
نمیدونی چند بار
خواب این لحظه رو دیدم
(فیلمبازی رو تمومش کن، (آلیس
تو که روی صحنه تئاتر نیستی
وانمود نکن که برات اهمیت داره
وقتی گذاشتی و رفتی این حقو از دست دادی
...(ولی باید درک کنی، (گَری
وقتی فهمیدم که...
که تو رو حامله ام، 18 سالم بود
سعی کردم مادر خوبی باشم
برای هفت سال...سعی کردم
اما در تمام مدت، در درون غرق می شدم
میدونم...خودخواهانه بود
ولی هر روز به تو فکر می کردم
آره، صحیح
گذاشتی رفتی و هیچوقت برنگشتی
نه، اشتباه می کنی
قطعاً برگشتم
دست از بازی دادن من بردار دقیقاً میدونی چیکار کردی
در مورد چی حرف میزنی؟
"گفتم: "بیا یه فیلم ورزشی بسازیم
تو گفتی نه. حرفمو زمین گذاشتی
ولی میدونستم ایده ام خوبه
بنابراین اونو با نویسنده دیگه ای تنظیم کردم
این که ایده تو نبود ایده من بود
می خواستی فیلم غمگینی درباره خودکشی بسازی
من در حال ساخت یک فیلم ورزشی فوق العاده هستم
همین الان روی خط با (آیزاک مارتین) بودی
من برای صرف ناهار، پیش (آیزاک) رفتم
(اوه، بی خیال (رُم در حال حاضر، (آیزاک) تو بورسه
نمی تونی صادقانه فکر کنی که این ایده تو بوده
رفیق، آیا...به خودت گوش میدی؟
اومدم اینجا تا بفهمم چطوری تونستی کاریو که انجام دادی، انجام بدی
و اگه اصلاً نمی تونی بهش اقرار کنی
خب، شاید فقط باید وکلای خودمو درگیر این قضیه کنم
میدونی که به خوبی من نمی تونی حق انحصاری یه ایده رو بگیری
اما اگه این کاریه که باید انجام بدی
شاید شرکت حقوقی من بالاخره بتونه حق الزحمه اونا رو به دست بیاره
خط داستانی خوبیه
این یکی رو هم میدزدی؟
...میدونی
از زمان تحصیل در مدرسه فیلم
اونی که ایده های خوبی داشت، تو بودی
که اون ایده ها فقط توی سرت زندگی می کردن
سالهاس که از ساختن فیلمی حرف میزدی
و هنوز...هیچی
حداقل حالا می تونی با دونستن اینکه
این کار در واقع انجام میشه آرامش خودتو حفظ کنی
حالا اگه پوزش منو بپذیری جلسه دیگه ای دارم
اوه، خدای من. اوه خدای من
یه لباس سرهمی خرگوشیه
اوه، عزیزم، اینو می گیریم
باشه. خب، دوستداشتنیه
ولی نباید از خودمون جلو بیفتیم
هنوز نمیدونیم قراره پسر باشه یا دختر
یا بچه یا کودک نوپا
اوه! میدونم. فعلاً شروع می کنیم به ثبت سفارش
آ...هرچی میخوای بردار
و بعداً محدودش می کنیم. باشه؟
میخوام دخترونه بگیرم – خیلی خب مامان -
مامان، مسئله ای نیس مجبور نیستی اینکارو بکنی
البته که مجبورم
می دونی چه مدته که در انتظارِ
لوس کردن نوه ام هستم؟
سلام. دوست داریم شروع کنیم به ثبت سفارش
...و ما
همه چی لازم داریم...همه چی
و رنگایی که طبیعی باشه و از نظر جنسیتی، خنثی باشه
بسیار خب – کی بیدار شده؟ من -
خیلی خب. بیاین اینکارو بکنیم
و اگه دنبال رنگای خنثی هستین سبز و زرد، جدیده
چندتا تیکه بر میدارم – ممنون –
عاشق رنگ سبزم
...میدونی، فکر کردم ممکنه
با فرزندخوندگی ما مشکلی داشته باشی
سر به سرم میذاری؟
عزیزم، من هیجان زده ام
فقط امیدوارم شما دوتا مدت خیلی طولانی انتظار نکشید
تا دختر (بِکی)، به فرزندخوندگی گرفته بشه اونا مجبور شدن دو سال صبر کنن
البته اونا اصرار داشتن
که بچه شبیه خودشون باشه آره خب، این مسئله رو درک می کنم
موقع بزرگ شدن، فقط میخواستم خودمو تطبیق بدم
ولی سخت بود
چون به اندازه کافی احساس نمی کردم سیاهپوستم
قطعاً به اندازه کافی هم احساس سفیدپوست بودن نمی کردم
من و (رُم) اخیراً خیلی در موردش صحبت کردیم
در مورد فرزندخوندگی بچه ای که ظاهرش شبیه مون باشه
که بتونه بخشی از جامعه مون باشه
متوجهم
...نه مامان، منظورم این نبود که
(نه، نه، نه (جینا
دقیقاً میدونم منظورت چیه
کی از رنگ سبز فسفری خوشش میاد؟
در مورد چی حرف می زنی؟
بعد از اینکه گذاشتی رفتی هیچوقت دیگه ندیدمت
نه
ولی من تو رو دیدم
یک سال بعد برگشتم
باید مطمئن میشدم حالت خوبه
وقتی خودمو به خونه رسوندم
دیدمت که آخر خیابون بودی
داشتی با تمام دوستات هاکی بازی می کردی
کل بازی رو تماشا کردم
در مقابل (اَلِک دِنینگ) دو تا گل زدی
تو اونجا بودی
...چرا خودت رو نشون ندادی
وقتی با تمام دوستات دیدمت
خوشحال به نظر میومدی
به نوعی، بدون من، تو دوباره روی پای خودت وایسادی
و میدونستم که اگه از اون ماشین پیاده بشم
اونو خراب می کنم
پس گذاشتم رفتم
روی پای خودم وایسادم"؟"
اصلاً معنیش چیه؟
مث تمام روشی که من
در زندگیم چیزی رو از دست داده بودم
نخواستم تو هم احساس کنی که داشتی چیزی رو از دست میدادی
من مادرمو از دست داده بودم
چیزی که داشتم از دست میدادم، مادرم بود
به چندتا دوست لبخند زدم
و اون به اندازه کافی برات قانع کننده بود
که به تو احتیاج ندارم؟
می خوای بدونی اون یک سال چه شکلی بود؟
بهت میگم
هر روز هفته
از بابا پرسیدم کی بر می گردی
(او گفت: "زود (گِر "فقط کمی زمان نیاز داره
حتی بعد از اینکه ما رو ترک کردی
با دروغ داشت از من محافظت می کرد
هفته ها شد ماه ها
در نهایت، دست از سوال کردن برداشتم
چون فهمیدم که داره اونو از هم می پاشونه
...و بعدش یه روز
فیلمی رو تماشا می کنم
بابا اومد داخل و رنگش مث مرده ها سفید شد
درک نمی کردم چرا
تا تو رو توی اون هیئت منصفه دیدم
و درست بعدش، دونستم که هیچوقت قرار نبود برگردی
بهتر بود بدون من می رفتی
تو چیزی رو دیدی که دلت می خواست
...(ببخشید (آلیس
(دو دقیقه، (جاش – نه، من از اینجا خارج میشم -
نه، نه، نه، نه. صبر کن. صبر کن – من میرم –
خواهش می کنم. یه لحظه به ما فرصت بده
متاسفم
متاسفم
میشه...میشه دوباره همو ببینیم؟
امشب برگرد
بعد از نمایش می برمت به شام
میدونم سوالای زیادی داری
و منم دلم میخواد بتونم به اونا جواب بدم
آره. فکر نکنم
خواهش می کنم
آلیس)، بهت احتیاج داریم)
به نظر میاد مامان بزرگ اینجا رو پاکسازی کرده
یعنی، من اصلاً مادر بزرگم؟
اوه، خدای من. می دونستم که این کارو می کنی
میدونستم یه راهی پیدا می کنی که اینو به خودت مربوط کنی
چطور این در مورد من نیس؟
تازه گفتی که فرزندی می خوای که بخشی از جامعه شما باشه
که داره به من میگه که من نیستم
چرا من فقط نمیرم و اینا رو کادوپیچ کنم؟
ممنون
مامان، میدونی که این قضیه چقدر برام سخت بود
که تنها دختر سیاهپوست در جایی بودم که زندگی می کردیم
یادته وقتی منو به سالن آرایش بردی
و اونا سعی کردن موهامو صاف کنن
و اینقدر بد اتو کشیدن که مجبور شدن همش رو برش بدن؟
می دونی که من از این بابت خیلی ناراحت شدم
پدرت تازه گذاشته بود رفته بود
میدونم ولی به اندازه کافی سخت بود
که به مدرسه ای برم که همه دخترا سفیدپوست بودن
و بعدش مجبور شدم توضیح بدم
...که چه اتفاقی برای موهام افتاده
فقط...آخ – اوه، خب، لطفاً منو ببخش –
که می خواستم بهترین فرصت ها رو به دخترم بدم
رِجینا)، وقتی من و بابات ازدواج کردیم)
دهه 70 میلادی بود
ما جوون و ایده آل گرا بودیم
من به رنگ پوست نگاه نکردم
و فکر نمی کردم که کس دیگه ای هم نگاه کنه
فکر می کردم اگه تو رو این طور بزرگ کنم
برات آسون تر باشه
با این تفاوت که دنیا این طور نیس، مامان
فقط...نیس
ممکنه رنگ رو نبینی ولی من این امتیاز رو ندارم
میدونم بهترین کاری که میتونستی کردی
خب، ظاهراً...کافی نبوده
کافی بود؟
چیز دیگه ای نمی خواین؟
فکر کنم کارمون اینجا تمومه
فقط مدام تو فکرم
که اگه نمی رفت چی میشد؟
چی میشد اگه وقتی منو حین بازی کردن توی خیابون دید
از ماشینش پیاده میشد؟
چیکار می کردی؟
دلم می خواست فکر کنم تو صورتش فریاد می کشیدم
بهش می گفتم که بخاطر اینکه ما رو ول کرد بره گم شه
واقعاً، فکر کنم...فقط بغلش می کردم
ولی حتی از ماشین پیاده نشد
تنها کسی که قراره منو ...دوس داشته باشه، بدون توجه
اون کارو نکرد
جای تعجب نیس که برات اینقدر سخت بود که دیگران رو باور کنی
(تا (مَگی
بالاخره گارد دفاعیم رو باز کردم فقط برای اینکه دوباره نقره داغ بشم
یا شاید وقتی از طرف او احساس تردید کردی
...تو...اونو قبل از اینکه
بهت صدمه بزنه از خودت روندی؟...
من فقط...وقتی من...وقتی پوستر این فیلم رو می بینم
...من...فقط تو رو می بینم - (تاد) -
اوه، مچتو گرفتم
هی، اینجا دیوونه کننده اس
آره. آره. همینطوره
چه خبر مرد سیاه؟ طرفدار دو آتیشه
(آه، مرسی. (آیزاک
خوبه که ملاقاتت می کنم – منم همینطور -
من و این رفیق، مدتهای مدید همدیگه رو توی مدرسه فیلم میشناسیم
نشون به همون نشون که زمانی مو داشتم. درسته (تاد)؟
آره. درسته
داشتی میترکوندی
در مورد داستان "نادیده" شنیدم تبریک میگم
ممنون. ممنون
برج غذای دریایی
ای بابا. حتماً برای این نقش از تو می خواد استفاده کنه
ببین (رُم)، همیشه دیدنت عالی بوده
ولی من و (آیزاک)، یه جورایی وسط کاری بودیم
پس، من...باهات تماس می گیرم. باشه؟
نگران نباش. نگران نباش
مشکلی نیس، مشکلی نیس
فقط به یه دقیقه دیگه از وقتت نیاز دارم
می دونی چرا یادداشتت رو نگرفتم
تا اقدام به خودکشی در فیلمنامه ام رو
به مصدومیت ورزشی تبدیل کنم؟
بی خیال (رُم). دارم سعی می کنم ...اینجا جلسه ای داشته باشم
من یادداشتت رو نگرفتم چون اون بچه ها
به خاطر مصدومیت ورزشی دور هم جمع نشدن
ما دور هم جمع شدیم چون بهترین دوستم
از یه ساختمون پرید پایین
درست وقتی که منم تقریباً داشتم بخاطر مصرف بیش از حد قرص خودکشی می کردم
درسته. سعی کردم خودمو بکشم
(بنابراین، آره (تاد خودکشی برای من حقیقیه
افسردگی برای من واقعیه
داشتم سعی می کردم داستانی بگم
در مورد اینکه چطوری دوستم در حال مرگ، زندگیم رو نجات داد
و سعی کرد اونو از من برداره
اما بعدش متوجه شدم تو نمی تونی داستانمو بدزدی
چون داستان واقعی مال منه
شرمنده که جلسه ات رو قطع کردم
تا بعد
میگو واقعاً خوشمزه اس
می تونی از یه تیکه لیمو استفاده کنی ولی به غیر از اون، بنگ
داری سر به سرم میذاری. گمشو
مَگی)، خواهش می کنم) بذار توضیح بدم
در مورد اینکه قلب برادرم توی بدنته به من دروغ گفتی
چیزی نیس که بتونی با گفتنش این مشکل رو حل کنی
(میدونم که از دست دادن (چَد ...نابودت کرد
چطور جرات می کنی اسمشو بیاری
مَگی)، خواهش می کنم فقط گوش کن)
میدونم روزی که از دستش دادی بدترین روز زندگیت بوده
خب، روزی که (کِلوئی) رو از دست دادم
بدترین روز زندگی منم بوده
تازه با هم نامزد کرده بودیم
میخواستم با این مسافرت به "مارتاز وین یارد" غافلگیرش کنم
در اون لحظه ای که باهاش بودم فهمیدم چقدر خوشبختم
من و او چیزی داشتیم که هیچوقت فکر نمی کردیم داشته باشیم
و در اون لحظه
پیچ جاده رو ندیدم تا وقتی که
دیگه دیر شده بود
برید جلو و به اداره عمومی حمل و نقل خبر بدین
به سختی میتونستم حرکت کنم
دریافت نکردن علائم حیاتی آماده انتقال به بیرون
از این چیزا دور گردنم داشتم واسه همین نتونستم بیشتر ببینم
ولی وقتی چراغایِ سفید ...و قرمز رو دیدم، من
دریافت پلاسما
میدونستم... - (کِلوئی) -
و بدترین قسمت اینه که
اصلاً نبایستی اونجا با من می بود مذکر، 25 ساله سطح هوشیاری، یک
ضربان ضعیفه احتمال خونریزی داخلی
خواهش می کنم از سر راه برید کنار آقا
تا مدتی بعد متوجه نشدم
ولی مادرت توی بیمارستان بود – پسرم کجاس؟ -
پسرم کجاس؟ دارم دنبالش می گردم
خانم، آروم باشین – پسرم کجاس؟ -
شما خانم (بلوم) هستین؟ - آره -
دارم دنبال پسرم، (چَد) می گردم
متاسفم. هرکاری تونستیم انجام دادیم
چی؟
اما او از آسیب شدید مغزی رنج می بره ...نه، نیس. او...او نمی تونه – متاسفم –
آسیب مغزی ندیده قراره حالش خوب بشه
نه، نه، نه، نه. مشکلی نیس – نه، او نیس –
خبرای خوب، خبرای بد
...آه، اونا آبجو بدون الکل ندارن ولی
آب پرتقال
هی! تو منو لوس می کنی
کارت هاتو درست بازی کنی ممکنه بعداً یه کم ژله بگیری
...آیا این
اوه، خدای من
داری یه قلب دریافت می کنی، عزیزم
خدائیش؟
کِلوئی) کسی بود که) قلب برادرت رو دریافت کرد
هی. خیلی خب – برام آرزوی موفقیت کن -
زود می بینمت، آدم حلبی : توضیح مترجم اشاره به یکی از شخصیت های داستان و فیلم "جادوگر شهر آز" که به شکلِ آدم حلبی بود و آرزو داشت قلب داشته باشه
دوسِت دارم – منم دوسِت دارم -
بهترین روز عمرم
بدترین روز عمر تو بود
(بخاطر (چَد)، (کِلوئی شش سال بیشتر زنده موند
ولی باید بیشتر عمر می کرد
او باید...مادام العمر زندگی می کرد
و می تونست اگه...اگه به خاطر من نبود
و بعدش نامه مادرت رو دریافت کردم
شبکه اهدا کننده اونو فرستاد
اونا نمیدونستن (کِلوئی)، فوت کرده
...بازش کردم و
همون طور که مادرت غم و پوچی اش رو
بعد از فوت (چَد) تعریف می کرد
...اون تاریکی رو
من هم همین احساس رو داشتم
و بعد به تو اشاره کرد که مریضی
من...مجبور بودم پاسخ بدم
پس بهش دروغ گفتی؟
نمی تونستم خودمو راضی کنم که بهش بگم
بر سر قلب پسرش چی اومده
...فکر می کردم فقط می تونم نامه بنویسم
هیچ وقت قصد نداشتم تا این حد پیش برم
هیچوقت قصد نداشتم بین تو و خونوادت قرار بگیرم
و خیلی متاسفم که اینکارو کردم
...ولی (مَگی)، باید بدونی، من
بارها خواستم حقیقتو بهت بگم
و میدونستم که لازمه اینو میدونستم
من...میدونستم
ولی هر چی بیشتر باهات وقت می گذروندم
من فقط...وقت بیشتری می خواستم
...و بعدش
منو بوسیدی
و دونستم که نمی تونم ...در اون لحظه، من فقط فقط دونستم هیچوقت نمی تونم
و نه فقط بخاطر اینکه نمی خوام اذیتت کنم
...بلکه چون
عاشقتم
قبل از اینکه باهات آشنا بشم هیچی جز غم و غصه
نمی تونستم ببینم
تو اینو تغییر دادی
...و میدونم که دروغ گفتم، ولی من
فقط لازمه بدونی
که احساسم به تو...ارتباطِ...ما
اون...واقعی بود
(خداحافظ (مَگی
(جِین دو)
الو؟
رُم). سلام. (آیزاک مارتین) هستم)
اوه، سلام - امیدوارم شرایط خوبی باشه -
شمارت رو از دستیار (تاد) گرفتم
باید بگم که این یه حرکت وحشیانه بود
...اون رفیق
احساس نمی کردم چیز زیادی برای از دست دادن دارم
در واقع به همین خاطره که تماس گرفتم
از فیلمنامه "نادیده" خوشم میاد
ولی همیشه احساس می کردم انگار یه چیزی گم شده
و بعد از دیدن اینکه یهو رو سر (تاد) خراب شدی
این احساس رو دارم که چیزی که گم شده
صدای توئه
می خوای فیلمنامت رو برام بفرستی؟
صبر کن، واقعاً؟ رفیق، دیگه نگو
قبولت دارم. انجام شده بدونش
ولی هی...باید بدونی
دقیقاً به معنای تأمین مالی یا چیزی نیس
خوبه. خوبه
من در واقع به دنبال چیز مناسبی برای تولید هستم
شاید بتونیم با هم کاری انجام بدیم
...این
قیامتی میشه
از دستیارم میخوام که تماس بگیره
(آدمایی مث (تاد
سالهاس که داستانهای ما رو می دزدن
خب، بیا بهشون اجازه ندیم یکی دیگه رو بدزدن
امروز دیدم با خانم سرپیشخدمت چه اتفاقی افتاد
...خیلی خب. میخوای
بیای داخل...؟ - و با اون خانم فروشنده هم –
چطور باید مطمئن می شدی که او میدونه من مادرتم
میدونم فکر کردی من متوجه نشدم
ولی متوجه شدم
بیشتر از چیزی که فکر می کنی متوجه میشم
پس چرا چیزی نگفتی؟
چون فکر می کردم بهتره فقط
وانمود کنم که انگار اتفاقی نیفتاده
اما چیزی که در موردِ
...نداشتن این امتیاز گفتی
اینو درک می کنم
و متوجه شدم که چرا این سردرگمی رو برای فرزندت
نمی خوای
بخاطر گفتن این ازت ممنونم
متوجه شدم که تمام عمرم این کارو کردم
فقط...فقط از کنار بدی ها بگذری
تا به خوبی ها برسی
تظاهر کردن به اینکه دنیا بهتر از چیزیه که هست
...عزیزم، من از خیلی چیزا رو برگردوندم
چون فکر می کردم برای تو آسونتر میشه
ولی حالا می فهمم که چقدر اینکار اشتباه بود
(ناامیدت کردم (جینا
اینو میدونم
به همین خاطر بود که امروز اینقدر خوشحال بودم
چون در اعماق وجودم همیشه فکر میکردم
دلیلی که تو بچه نمیخوای
به خاطر منه
چون به اندازه کافی مثال خوبی برای مادر بودن نیستم
...این
اما از حالا فقط امیدوارم بتونم
نصف مادری باشم که می دونم خواهی بود ممنون مامان
آره
مادربزرگ معرکه ای میشی
اوه، عزیزم
اوه، عزیزم
واقعاً "ننه جون" رو ترجیح میدم
سلام
تو اینجایی
آره
آم، خیلی خوشحالم که نظرتو عوض کردی
...پس، آه، دوست داری
پیراشکی؟
آره، یعنی هر غذای سرخ کردنی
عالیه
بیا بریم تو کارش – باشه -
عاشق این مکان میشی
آلیس). اونا رو برداشت)
مارک دانیگان) بلیطا رو برداشت)
مارک دانیگان) کیه؟)
...آه، او
یکی از بزرگترین تهیه کننده های شهره
"فیلمای "ماه بنفش"، "درون بیرون
...طبقه هفتم". من"
منظورم اینه که این می تونه شبیه "همیلتون" باشه
جایی که اونا از نمایش کارگاهی
به نمایش عمومی رفتن
...و بعدش رفتن
"به تئاتر "بِرادوِی توضیح مترجم: تئاتر "بِرادوِی" به اجراهای نمایشی گفته میشود که در منطقهٔ تئاتری خیابان بِرادوِی در مَنهَتَنِ نیویورک"، در یکی از ۴۰ سالن" تئاتر حرفهای با ۵۰۰ صندلی یا بیشتر از آن اجرا میشود
باید اونو برای نوشیدنی دعوت کنیم
دیدگاه خودمون رو برای گسترش اون بهش بگیم
...صد در صد، آه، ولی من
...من
نه، تو باید بری
مطمئنی؟
آره
چون این عالی میشه
چون...این می تونه خیلی بزرگ باشه
ولی هنوزم می تونیم انجامش بدیم، آه، شام
دفعه بعدی...که توی شهر بودی، باشه؟
خدای من. مطمئن شو که در موردش آم، به (گِرِگ) میگی
آم، ایوان...صحنه ایوان
ولی...آره...آره، ایوان...باشه
موفق باشی، مامان
باشه
خیلی متاسفم. من...نباید مجبورت میکردم بیای اینجا
نه. متاسف نباش
زمان زیادی رو صرف سرزنش خودم کردم
برای اینکه چرا خونه رو ترک کرد
...همیشه فکر می کردم
اگه بهتر بودم
اگه پر زرق و برق تر بودم
...اگه فقط بیشتر
نمیدونم
در این صورت شاید همین دور و بر می موند
...گَری)، کاری که مامانت کرد)
ارتباطی به تو نداشت
میدونم. همیشه به خودش ربط داشت
حالا اینو متوجه میشم
متاسفم، مرد
نباش
هر دوتون خونواده من هستین
و متاسفم که
این اواخر با شماها مث خونواده رفتار نکردم
مسئله ای نیس – آره –
هان؟
گَری)...ماشینت اینجاس) :توضیح مترجم داره بهش تیکه میندازه که دوباره با ماشین پلیس میان می برنت
بسیار خب
بسیار خب – رویای شیرین –
میدونی، همیشه میگم که تو مث خواهر واسم هستی
(ولی امروز، تو نسبت به (آلیس
بیشتر مادرم بودی
فرزندانت هیچوقت در دنیایی زندگی نمی کنن
که مادرشون از ماشین پیاده نشه
همونطور که ممکنه یادم بندازی چندتا اشتباه رو خودم مرتکب شدم
(منظوری نداشتم، (دی
بهترین مامانی هستی که میشناسم
سوفی) قراره بیاد)
آره – اینو ببین -
...سلام (مَگی)، میشه بعداً تماس
چی شده؟
سلام
سلام
دِلایلا) چقدرش رو بهت گفت؟)
به اندازه کافی گفت
متاسفم
عجب احمقی هستم
در تمام مدت داشت بهم دروغ می گفت
و من حرفاشو باور کردم
هی، تو هیچ کار اشتباهی نکردی
خیلی غمگین بودی و برادرت رو از دست داده بودی
و اگه اینجا بخوایم کاملاً صادق باشیم
بخشی از این تقصیر منه
چرا؟
اگه تا این حد نسبت به مسائل روانی حساس نبودم
...نیازت به محصور کردن تجربه عاطفی
چیزی رو که لازم داشتی بهت ندادم
بنابراین، باید می رفتی اونو از ...(اِریک) بدست بیاری
گَری)، این تقصیر تو نیس)
...شاید، ولی
تقصیر تو هم نیس
شام خوردی؟
...داشتم میرفتم
از پایین خیابون، "تاکو" بگیرم :توضیح مترجم نوعی غذای سنّتی مکزیکی
نه، نمی تونم اینکارو بکنم
...من فقط
فقط خواستم بیام اینجا و بهت بگم
که می تونستم خودمو بهتر اداره کنم
شب به خیر
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.