Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
یه چیزی هست که باید بهت بگم
بچه، مال (جان) نیس
...چطور از یه دروغ بر می گردی
دارم دنبال (باربارا مورگِن) می گردم
فکر کنم ممکنه چیزایی درباره شوهرم بدونه
...از کجا معلوم؟
جان) قرار بود توی اون پرواز باشه)
به خودش اجازه نداد از کنارش رد بشه
مجبور شدم. حامله بودم
...به رشد ادامه میده
پسرتون نمیدونه چه اتفاقی برای پدرش افتاده
...تا اینکه...
پدرش (میچ)ه
...اون می بلعدت
زنگ نزدم برای کمک تماس گرفتم تا داوطلب بشم
...پس مجبوری باهاش مواجه بشی
به هر طرف که می چرخم اَندرو) باعث ناراحتیم میشه)
او دلیل باز بودن رستورانمون در وهله نخسته
...امید برای بهترین...
مَگی)، داری بهبود پیدا می کنی)
اوه، خدایا شکرت
...و اعتماد...
به مادرت سخت نگیر
همه مون به روش های مختلف باهاش کنار میایم
که خیلی دیر نیس...
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
هی (گِر)، آم، واسه دو روز آینده
میشه بگی غذای هندی دوس نداری؟
در اینصورت وقتی مامانم اینجاس و غذای هندی نگیریم
می تونم بگم تقصیر تو بوده
چیزای عجیب تری هم ازم درخواست شده
چرا اینقدر عصبی هستی؟
فقط تعطیلات آخر هفته داره میاد
آره در اون مورد ...وقتی برسه اینجا، می تونی
آ...آ. اونو نگو
من و مادرت یه بحث کوچولو داشتیم
بابت جای پارکی که تصاحبش کرد
حالا خیلی با هم کنار میایم
حتی بعضی وقتا به من پیامک می زنه
چی؟
نه چیزای نامناسب
البته معمولاً
آخ. تاکسیش اینجاس
گوش کن، میدونم که با مادرم کنار میای
موضوع اینه...و ممکنه ...قبلاً به این قضیه اشاره کرده باشم
اشاره نکردم
مَگی)، چی اینقدر مهمه؟)
وقتی واسه جراحیت اومد
ملاقات خیلی موفقی بود
اوه، واسه اینکه فقط یه روز اینجا بود
و من به شدت گیج شده بودم
سلام - سلام -
خب، فقط اینجا واینستا
بغلم کن
پسر خودمی – اوه، اوه –
بهترین ها رو بذار برای آخر کار
سلام
آخ، کیفتو بر می دارم
(اوه، نه، نه، نه (گِر اینو من بر می دارم
چرا چیزایی که تو صندوق عقبه رو بر نمی داری؟
اوه، اون کلاه گیس صورتی خیلی بامزه اس
واقعاً لازمه یکی از اینا رو بگیرم
این آخرین مدل مو چیزی نیس که می خواستم باشه
...اون...اون
...وای، (پاتریشیا)، این، آ
اینهمه کیف فقط واسه آخر هفته
...آره، مامان، اون
فقط آخر هفته اس، درسته؟
...آره خب، آم
امیدوار بودم زمان درستی پیدا کنم تا اینو بهت بگم
...ولی آم
پدرتو ترک کردم
از این طرفه، درسته؟
قسم می خورم هیچی از این قضیه برام پیامک نکرده بود
: نام سریال === یک میلیون چیزای کوچیک === سری دوم – قسمت دوم
ولی مامان، این اصلاً منطقی نیس
...شماها 32 ساله
که ازدواج کردین
می بینی، دقیقاً به همین دلیله که نمی خواستم مطرحش کنم
...من جداً
واقعاً نمیخواستم ناراحتت کنم
خب، من ناراحتم
خیلی هم ناراحتم
چرا بیش از این ناراحت نیستی؟
حقیقت اینه که من و پدرت چیزای متفاوتی می خوایم
خب، به این خاطر ترکش کردی
که نمی خواست با تو به کلاس (زومبا) بیاد؟ : توضیح مترجم برنامه تناسب اندام با حرکات الهام گرفته از موسیقی و رقص آمریکای لاتین
(زومبا)
متاسفم عزیزم. لطفاً...ادامه بده
پدرت مرد فوق العاده ایه
که آخرین باری که بررسیش کردم، عاشقته
ولی عزیز دلم، راه های مختلفی برای نشون دادن عشق وجود داره
و بعضی از راه هایی که او ...اخیراً اونو نشون داده
اون چیزی نیس که من فعلاً بهش نیاز دارم
خیلی خب. ولی بعد از 32 سال
دلت نمی خواد سعی کنی درکش کنی و وضعیتشو بپذیری؟
مَگی)، وقتی وارد مرحله بهبودی شدی)
متوجه شدی که کل زندگیتو جلوی روت داشتی
...و من متوجه شدم که
منم همینطور
...و بقیه عمرم
ممکنه شامل پدرت نشه
...این یه واقعیت جالبه، بابا
تخمین زده شده که یک سوم غذایی که هر روز مصرف می کنیم
به گرده افشانی وابسته اس ...که عمدتاً توسطِ
حدس بزن...زنبورا تامین میشه
اوه، فقط در صورتی که مامان زود برگرده
فکر بکریه
...ولی
اون پرونده های دادگاهی می تونه خیلی خیلی کش داده بشه
هی، میدونی چیه؟
بعداً امروز، در روز باغبونی
به نظرم باید تموم اون حقایق در مورد زنبورا رو
با معلم هات در میان بذاری
سعی خودمو کردم بابا اونا گوش نمیدن
واقعاً؟
میدونی چیه؟ در واقع (پی.جِی) اینجاس
قراره ازش بپرسم
رفیق، بعداً باهات حرف می زنم
سلام
(هی، اون روز توی (بروکلین چیکار میکردی؟
دوستم که توی (بروکلین پی.دی) هستش گفت
تو رو در حال قدم زدن در محله دیده
اونجا چیکار می کردی؟
باشه، اگه واقعاً دلت میخواد بدونی
داشتم میرفتم طرف خونه دوست دخترم
حتی نمیدونستم دوست دختر داری
خب...اسمش چیه؟
...چرا؟ می تونی تماس بگیری و ببینی آیا شاهد من، چک کرده یا نه؟
...نه. من فقط
دارم حقیقتو میگم
چون ما ...ما به هم دروغ نمیگیم، درسته بابا؟
هی، مطمئن شو که موقع شام، خونه باشی
به نظر جالبه
لعنت بهش
(باربارا)
آلبِرت)، لیموی بیشتری میخواد)
لیموی بیشتر، سرآشپز
سلام (دی)، یه کم سرم شلوغه
میشه وقتی اومدی اینجا گفتگو کنیم؟
سلام. زود بگو اسم این آهنگ چیه؟
♪ چرا همه مردم اونجا هستن؟♪
اون آهنگه؟
من و (جان) وقتی بچه ها بدخُلق می شدن می خوندیمش
احساس می کنم انگار یه خواننده زن دهه هشتادی بود
یا شایدم یه خواننده مرد
ولی انگار یه مرد خیلی قشنگ
خب پس، می تونه هرکسی از قبل باشه
ساعت پیش از ناهار چطوریه؟ - بیش از حد شلوغه –
انگاری فعلاً باید 45 دقیقه ای منتظر بمونن
!واقعاً؟ عالیه
ظاهراً تعجب کردی – نه، نه، نه –
...فقط موضوع اینه که
اَندرو) به این نکته اشاره کرد که) رزرو کردن ها توی رستوران کم شده
آه، کی با (اَندرو) صحبت کردی؟
اونوقت چرا در این مورد با هردوتامون حرف نمی زنه؟
...همین امروز صبح با یه هدیه
برای نوزاد اومد
مطمئنم برنامه ای داشت
باشه
یکی پشت دره
شاید اونا آهنگو یادشون بیاد
شبیه اینه ♪ بهترین کاری که تا حالا انجام دادم♪
♪ به این ترتیب خوش میگذره♪
بگذریم، وعده بعدی پیش از ناهار می بینمت
هیس. مسئله ای نیس
(باربارا)
امیدوارم بدموقع نباشه
بابت اون متاسفم
فقط...به سختی میشه خوابوندش
خیلی نازه
چشماش به (جان) رفته، درسته؟
معطلت نمی کنیم
این اعلامیه ها رو دریافت کردیم
...آره، از، آ
(از موسسه (راتلِج
اوه، آره. درسته
وقتی با هم آشنا شدیم فرصتی دست نداد که در موردش حرف بزنیم
...جان)، آ)
جان) برای شما پول گذاشته)
خب، نمی خوایمش
(میچ)
برای 17 سال هیچ خبری از یارو نداشتی
بعد یهو غیر منتظره نیم میلیون دلار برات میذاره؟
واسه چی همچین کاری کرده؟
من...فقط فکر کنم که بعد از9/11 : توضیح مترجم اشاره به حملات انتحاری 11سپتامبر2001 توسط گروه تروریستی القاعده در خاک ایالات متحده آمریکا با ربودن 4 هواپیمای مسافربری
و اتفاقاتی بود که افتاد
...فقط میخواس به این خاطر جبران کنه
که کنار تو و بچه ات نبوده
بهش گفتی؟
نه نه نه نه. من خودم متوجه شدم
فهمیدنش سخت نبود با اون رفتار دیوونه واری که
آخرین باری که اومده بود، انجام دادی – چرا دیوونه وار؟ -
چون دلم نمیخواد پسرم بفهمه
که کل عمرش بهش دروغ گفتم؟
یعنی هر روز سنگین تر میشه
پس از مدتی به این فکر می افتم که
آیا حتی ارزش بیدار شدن در صبح رو داره یا نه
جداً باید سخت باشه
چیزی هست که انتظارشو داشته باشی
حتی...حتی کوچکترین چیز؟
آره
اولین تماس خودتو دریافت می کنی
حاضری (رُم)؟ – مطمئنی؟ -
احساس کردم خیلی مشتاقانه با تو سلام و علیک کردم
بیا دوباره سلام کنیم
در یه نقطه خاص، فقط باید تو اون شیرجه بزنی
چی شده؟
هیچی. حق با توئه
...من، آ
حاضرم
آره، خیلی خب. باشه بابا
دوسِت دارم
خدافظ
خب؟
چی گفت؟
اونم مث مامان سربسته حرف میزد
نمی فهمم
اونا قضیه از دست دادن پسرشون رو پشت سر گذاشتن
آدم فکر می کرد که اونا می تونستن از پس هر کاری بر بیان
خب، پدر و مادرای زیادی از هم طلاق می گیرن، درسته؟
پدر و مادر منم طلاق گرفتن
این مسئله رو پشت سر میذاری
اونا طلاق نگرفتن
اونا فقط...از کلمات دائمی برای توصیف احساسات موقت استفاده می کنن
حق با توئه. مطمئنم که اونا مسائل رو حل و فصل می کنن
چطور می تونی همچین چیزی بگی؟
مامانم حتی وسایل سفید کننده دندوناش رو هم آورده
(همین حالا توی (بوستون دنبال آپارتمان می گرده
چرا به اینجا نقل مکان کرده؟
انگار به اصل مطلب اصلاً نزدیک هم نشدیم
احساس می کنم باید وعده قبل از ناهار رو لغو کنیم
نه
نه
تنها چیزی که امروز منو مشغول خودش می کنه
درختچه های تموم نشدنیِ میموزا"ی (رِجینا)ست"
خیلی خب
برو، احمق
آره. الکل قطعاً در این مورد کمک می کنه
(تو به خرد کردن ادامه بده، (آلبِرت من یه بطری دیگه "بِرَندی" می برم
هی (دی)، چی...چی شده؟
هیچی
همه چی. نمی دونم
...فقط خیلی نگرانم در مورد همه چیز
و انگار (چارلی) متوجه اش میشه و واکنش نشون میده
اون یه نوزاده
شاید بیش از حد بهش توجه می کنی؟
خب، بچه ها می تونن فشار عصبی آدم رو...احساس کنن
درست مث اون متخصص شیردهی که گفت
اگه یادت باشه او پرسید
چیز متفاوتی در مورد این بارداری وجود داره؟
مربوط به (اِدی) نیس مربوط به منه
تازه افراد خیلی زیادی هستن ...که احساس سرشکستگی در برابرشون دارم
(خصوصاً (جان
عزیزم، اینکارو با خودت نکن
باید بخاطرش، اونجا می بودم
من باید...می فهمیدم که چقدر از درون درد می کشه
...و حالا تنها چیزی که خواسته
برای (باربارا) جا بذاره اون پوله که حتی نمی تونم انجامش بدم
چرا نمی تونی؟
اونا...فقط نمی خوانش
...و
فقط...حس می کنم انگار دوباره دارم باعث سرشکستگیش میشم
...به من گوش کن – سلام. ببخشید که صحبتتون رو – قطع می کنم
رِجینا)، حدوداً 70 نفر) منتظر املت هستن
از جمله یکیشون هست که میگه از دوستای قدیمیته
میخواد سلامی عرض کنه
اوه. باید بری
خیلی خب
70نفر. برای وعده پیش از ناهار آمار بدی نیس
آره، آره. فقط به شرطی که وعده پیش از ناهار، هفت روز هفته باشه
اوه، میدونم
داشتن مسئولیت صفر سخته
میدونم
شرمنده. می برمش
این بخش مورد علاقه من بابت عمو بودنه
روش برچسب بزن که تویی
آ...این (ایلان)ه (دوست (رِجینا
قبلنا تمام وقت توی رستوران قدیمیش غذا می خورد
اوه، عجب
شما اونو بیشتر از ما می شناسید
من، آ...(دِلایلا) هستم
از آشنایی باهاتون خوشوقتم
تسلیت میگم
ممنون
اوه، خداجونم. (ایلان)، سلام
اینم از اون. بیا اینجا، بیا اینجا
اوه خدای من
جینا)، این مکان جدید رو تبریک میگم)
فوق العاده به نظر می رسه
خب، همیشه به من می گفتی که رستوران دیگه ای باز می کنم
شاید پیش بینی کرده باشم ولی تو باعث شدی که این اتفاق بیفته
(اوه، بچه ها، (ایلان روانکاو خیلی بااستعدادیه
اوه. بله، اون...آه قطعاً یه شغل واقعیه
ممنون
الان چند وقت گذشته؟
حداقل پنج سال
صبر کنید...شماها پنج ساله همو ندیدین؟
...آ...شما از کجا فهمیدید که، آم
اوه بعضی وقتا از چیزایی خبردار میشم
ببخشید اگه زیاده روی کردم
مجدداً تسلیت عرض می کنم
بیا (ایلان). آشپزخونه خوشگلمو ببین
بذار حدس بزنم...از این طرفه؟
عجیب غریب بود
آره
جینا) پنج ساله باهاش حرف نزده)
و اون پسره در مورد (جان) میدونست
تازه مور مورم شد
زیر دریچه کانال هوا هستی
ببخشینا
فقط خریدار این مزخرفات روان کاوانه نیستم
ایلان) یه روز به من گفت که)
رستوران دیگه ای باز می کنم
و ببین ما کجاییم
صبر کن، منظورت سرآشپز بسیار بااستعدادیه
که همیشه رویای افتتاح یه رستوران رو
در سر می پروروند؟
اگه نزدم بیرون و یه بلیط بخت آزمایی
بخرم، می فهمی
از اینکه درباره (جان) میدونست چه توضیحی داری؟
نمی تونم توضیحش بدم چون در واقع اسمی از (جان) نبرد
:تنها چیزی که گفت این بود "تسلیت میگم"
که به معنای دیگه میشه "پول شما به زودی مال من میشه"
باشه، آره
من...به نظرم بعضی از روانکاوا کلاهبردارن
و بعضیشون واقعاً توانایی دارن
کاملاً – چی؟ تو هم دکتر (بلوم)؟ -
تو تحصیلات عالیه داری
باشه، به نظرت ادعاش حقیقیه؟
باید بری اسم اون آهنگی که یادت نمیاد رو ازش بپرسی
شاید باید ببینم ذهنمو میخونه یا نه
جداً به نظرم باید ببینی
نه، داشتم شوخی می کردم
با تموم چیزایی که درباره (جان) می گفتی
ممکنه کمک کنه
یا می تونی 200 دلار به من بدی
می تونم آتیشش بزنم و تو رو از سفر به "کِمبریج" نجات بدم
ولی چطوری دونستم توی "کِمبریج" زندگی می کنه؟
مطمئن شو که واقعاً گوشامم کرم ضد آفتاب مالیدی
خجالت نکش
همه وسایلتو بسته بندی کردی؟
دستکش باغبونی؟ - چک شد –
بیل؟
اسمش ماله اس ولی چک شد
گوش ها خوب به نظر می رسن
خیلی خب، بچرخ بذار رو صورتت بمالم
ضد آفتاب اضافی
مامانی
...هی – مامانی -
خیلی دلم واست تنگ شده بود
دادگاهت چطور بود؟
اوه، در مورد...پرونده بزرگت بهش گفتم
..."توی "گِرند کَنیون
آره
اوم...دادگاه سختی بود
اونا...می خواستن که همه چیزا رو پر کنن
ولی بهشون گفتم امکان نداره
خوش اومدی مامان
(مرسی (تی – اوه، ظرف غذا خوریمو یادم رفت -
برش میدارم، و بعد می تونیم بریم
هی، حالا که برگشتی می تونی باهامون بیای
اوه، امروز روز باغبونیه
من...بهشون ایمیل می زنم و میگم که نمی تونیم بیایم
نه، باید بریم
چشم انتظار اون برنامه اس
مطمئنی؟
تنها چیزی که در حال حاضر ازش مطمئنم اینه که
لازمه به خاطر او، اونجا باشم
یادداشت های عاشقانه؟
آره
مال همسرمه
بهترینه
سال گذشته خیلی چیزا رو پشت سر گذاشته
و بخاطر من، واقعاً اونجا بود، مرد
اوه، جدی؟
آره
میدونم پشت سر گذاشتنِ تموم این ماجراها چه حسی داره
هنوز خیلی نگذشته که تویِ موقعیت خیلی...بدی بودم
و تماس یه دوست، جونمو نجات داد
حالا ممکنه من اون تماسی باشم که شخص دیگری رو نجات میده
...و
فکر کنم به همین دلیله که خیلی عصبیم. میدونی؟
فقط می ترسم چیز اشتباهی بگم
گاهی وقتا مهم ترین بخش
اون چیزی نیس که تو میگی
فقط، آ...، تمایلت به گوش دادنه
اوه خدای من. خودشه
وای. خیلی خب
الو؟ الو؟
سلام؟
فکر کنم گوشیته
میدونستم. داشتم امتحانت می کردم
(سلام (پی.جِی
چه خبرا؟
...من...فقط
دوباره با بابام دعوام شد
آیا...فرصت داری که همو ببینیم؟
چندتا کرم اجازه دارم بیارم خونه؟
هیچی
پس می تونم کیف پولتو برای لحظه ای داشته باشم؟
مامان، دارم شوخی می کنم
نه، چندبار تو پارکینگ دیدمش
ظاهراً برگشته
...بذار ببینیم چقدر طول می کشه که
کاترین)! سلام)
اِدی) گفته بود که) امروز قرار نیس اینجا باشی
غافلگیری
مامانم دادگاه مهمی داشت که توی (گِرَند کَنیون) بود
تِئو) اینجا یه کمکی به من بکن)
کارا اینجا چطور پیش میره؟
عالی...البته اگه عاشق کرما باشی
(تِئو) در مورد (گِرَند کَنیون) به ماها گفته بود
(همه تون می دونستید که (گِرَند کَنیون
در طول میلیون ها سال به آرومی از بین رفته
و به این ترتیب شکل گرفته – اوه -
خب، قطعاً نمیدونن
اما این تئوریه که اونا باهاش پیش میرن
در هر صورت مادرم ظرف پنج روز اونو نجات داد
خب، خیلی تاثیر گذار بود
خاک بیشتری لازم دارم
چی شده؟
خیلی سخته وانمود کنی که همه چی ردیفه اونم وقتی نیس
میدونم
...و اینجا بودن توی مدرسه، فقط سخت ترش می کنه
از پسش بر نمیام
پس بیا بریم
هی، رفیق، زودباش داریم میریم
بزن بریم
ولی ما باید درختا و زنبورا رو نجات بدیم
...یا
می تونیم نوشمک بگیریم، توی ماشین بخوریمش و تا خونه ماشین سواری کنیم
نوشمک
زود باش، مامان
بیا بریم نوشمک بگیریم
چیکار داری می کنی؟
چی؟ این پالتو منه
فقط کت اون یکی پسره رو امتحان کردم نمی خواستم بَرِش دارم
داشتم به حرفی که به دِلایلا) زدی فکر می کردم)
فقط داشتم ازش حمایت می کردم
چه فرقی می کنه اگه اون یارو واقعی باشه یا نباشه؟
اون میخواد مشاوره کنه و خودشو تخلیه کنه
منم اینو براش میخوام ولی قرار نیس
از شیّادی مشاوره بگیره
که از آدمایی که آسیب پذیرن سوءاستفاده می کنه
هی بچه ها، حدس بزنید چی شده
روز (ایلان) کاملاً بازه
گفت که امروز بعداز ظهر می تونه ذهنمو بخونه
باید انجامش بدم؟
قطعاً – نه -
و منم باهات میام
عالیه – باشه -
...من
کلیدامو توی پالتوی اون رفیق جا گذاشتم
ببخشید آقا؟
باشه. اوه!...متاسفم
اونجایی. فکر کردم اینجا بودی
اوه خدای من، فکر می کردم ...حق با تو بود که او
با این حال، حالا اینجایی ...اوه. این
تو اینکار افتضاحم ...حتی نمیدونم چطوری
بفرما
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
خب (دِلایلا)، باید بهت بگم که من فقط سالی یه بار
ذهن آدما رو میخونم
آم...چطوری کار می کنه؟
فقط توی فیلما اینو دیدم
من...نمیدونم چه فیلمایی دیدی
ولی، آم، اونطوریا نیس
...اون
مث یه جور رویاست که وقتی با راهنمایان روح
که در اطرافتن ارتباط برقرار کردم اونو به اشتراک میذارم
خب، می تونیم ارتباط بگیریم؟
چون فقط یه ساعت وقت برای پارکینگ گرفتم
خیلی خب
حالا...بیا یه نفس عمیق بکشیم
و ما تمام انرژی منفی و یا افرادی که
ممکنه امروز به اینجا آورده باشیم بیرون می کنیم
خیلی خب
می بینی؟ این دقیقاً همون چیزیه که در موردش حرف می زنم
از این به بعد، اگه مهمونی شش نفره یا بیشتر باشه
باید با یه کارت اعتباری تایید کنیم
در این مدت نمایشای زیادی نداشتیم برامون گرون تمام میشه
متاسفم
یه لحظه
(هی (اَندرو میشه یه لحظه باهات صحبت کنم؟
سارا)، میشه لطفاً منو ببخشی؟)
اگه فکر می کنی به خط مشی جدیدی برای میز رزرو کردن نیاز داریم
باید توسط من اجراش کنی
اینجا رستوران منه
...رِجینا)، من) – من شروعش کردم -
ساعت 11 اومدی داخل
حالا منو در جریان نیازسنجی صورت گرفته قرار میدی؟
آره خب، میدونی صادقانه بگم
هروقت سعی می کنم حتی
کوچک ترین انتقاد سازنده ای ازت بکنم
این چیزیه که گیرم میاد
خب، اینکه به همه بگیم رستوران چطور شکست میخوره
سازنده اس؟
وعده پیش ناهار امروزمون محشر بود
درسته
مطمئناً وعده پیش ناهار خوب برای سرمست شدن عالیه
ولی نه برای حرف آخر
...رِجینا)، من شش تا رستوران موفق افتتاح کردم)
با این حال این تنها موردیه که به نظر میرسه تا به حال در اون حضور نداشتی
اَندرو)، رستوران ها بالا و پایین میره)
همه اینو میدونن
آره. آره، همینطوره بالا میرن و پایین میان
بعدشم میرن
اگه دلت نمی خواد به نصیحتم گوش کنی مشکلی نیس
ولی روانکاوت، تنها کسی نیس
که می تونه آینده رو پیش بینی کنه
و اگه می خوای پیش بینی منو بشنوی
اگه ظرف سه ماه چیزای این اطراف رو تغییر ندی
این مکان هم بسته میشه
بفرما رسیدیم رفیق
لباساتو بذار توی اتاقک لباسشویی، باشه؟
باشه – عالیه –
کاترین)؟)
کاترین)؟)
سلام – سلام –
حالت خوبه؟ - آره –
...این همه
واسه چیه؟
وقتی شنیدیم که توی (گِرند کَنیون) هستی
...خواست مث تو باشه، بنابراین
رفتیم چادر زدیم
و...حس خوبی نداشتم
که بدون تو توی رختخواب بخوابم
به هم ریخته اس. میدونم
من...قبل از اینکه برم همه چیو مرتب می کنم
مَگی) به من اجازه داده) توی خونه قدیمیش بمونم
صبر کن
وقتی توی خونه مون بودم
...توی اتاقی که بزرگ شدم
...همه جوایزم رو، همه مدال هامو دیدم
هرچیزی که براش کار کردم
هرچیزی جایگاه خودشو داشت بی نظیر بود
و بعد زمانی رو در زندگیم به یاد آوردم
که دیگه نبود
دانشجوی سال دوم حقوق
خیلی استرس داشتم
و تصادفاً به یه کنسرت رفتم
تا کمی خودمو تخلیه کنم
و روی جایگاه، یه ستاره موزیک پاپ بود
خیلی سکسی و باحال بود
به هیچ وجه نمی دونست که کسی هم به او فکر کنه
دوستام شیرم کردند که بعد از کنسرت برم بالا پیشش
با هم رفتیم مشروب زدیم
و زندگی من دیگه هیچ وقت مث سابق نشد
...کل زندگیمو در حال برنامه ریزی
برای فردا سپری کردم...
و تو بهم یاد دادی که برای امروز زندگی کنم
خب، تو بهم یاد دادی که به فردا ایمان داشته باشم
و من واقعاً فردا رو با تو میخوام
چطوری به اون نقطه برگردیم؟
چطوری می تونیم دوباره همون آدمای قبلی بشیم؟
(خب، همینه، (اِدی
با این بچه، نمی تونیم
...یا شاید
نباید همون آدمای قبلی باشیم
(داشتم به حرفی که (تِئو توی مدرسه درباره
...گِرَند کَنیون) زد فکر میکردم)
چطوری فرسایش، با گذشت زمان
جای خودشو به چیزی زیبا داد
شاید بجای تلاش برای برگشتن به اون چیزی که بودیم
...ما
بفهمیم که قراره چی باشیم
الان مطمئن نیستم که چی درسته
به خونه (مَگی)...نرو
لازمت دارم که اینجا باشی و کمکم کنی از این مرحله عبور کنم
(هر کاری لازم باشه برات می کنم (کِیتی
اون...چی...داره؟
آ...یه دختر
یه دختر
تبریک میگم
...داره به من میگه که
هیچ کاری برای نجاتش نمی تونستی بکنی
...و قسمتی از وجودش
هنوز قسمتی از وجودش اینجاس
که زندگی می کنه
میخواد بدونی
که تو آخرین چیزی بودی که قبل اینکه تصادف کنه
داشت بهش فکر می کرد
اوه، نه. اون...تصادف نکرد
شوهرم خودشو کشت
آ...نه، دارم یه تصادف با ماشین می بینم
خیلی خب، از اینجا میریم بیرون
لطفاً ساکت باش
داره بهم میگه که شوهرت نیس
...او
میگه برادرته
من که برادر ندارم
من دارم
به نظرت اون میز قهوه رو از کجا آورده؟
گَری)، بس کن)
من برای یه میز قهوه در بازار هستم
مال اون توی لیستمه
باشه، من، من، نمیدونم چطوری این فیلما رو بازی می کنه
میخوام حمایتگر باشم
واضحه که به این نیاز داری تا واقعی جلوه بده
این حمایتگری نیس
...پس
فکر می کنی برادرت همین الان با تو صحبت کرده؟
میگه پسری که قبل از هر نتیجه آزمایشی که امسال گرفتیم
کلاه کثیف طرفداری تیم (برونز)اش رو پاک کرده : توضیح مترجم اشاره به فصل اول سریال که (گَری) نذر کرده بود (تا پیش از آنکه نتیجه شیمی درمانی (مَگی مثبت نشده و او از سرطان رها نشده، کلاه ورزشیِ تیم هاکی (برونز) که طرفدارش هست را نشوید
یه کم موزیک
این یه اتفاق ناگواره
خیلی خب (آلبِرت)، اگه کارم داشتی با گوشیم تماس بگیر
بله سرآشپز
خیلی ممنون واسه آوردن این
نمیدونی چقدر گشنه بودم
مجبور نبودی بر گردی
ظاهراً مجبور بودم
اوه، اینجا. اوه، گرفتمش
بفرما – ممنون. خیلی لطف داری –
آره، شاید برای تو
...اووه، می تونستم
امروز می تونستم با (رِجینا) خیلی مهربونتر باشم
میتونستم اون مکالمه رو بهتر انجام بدم
فقط بهترین ها رو برای رستوران میخوام
اینو میدونه
روانکاوه چطور بود؟
چیزی که می خواستمو ازش بدست نیاوردم
منظورت اینه که هنوز نمی تونی به اون آهنگه فکر کنی؟
فقط این نیس
اون...(جان)ه
فقط، من...حس می کنم داره محو میشه
...کم کم دارم فراموشش می کنم و
فقط دلم نمی خواد این اتفاق بیفته
نمی خوام خاطراتش رو پاک کنم
قابل درک نیس
واقعاً نتونستم به چیزای (دِبرا) نگاه کنم : توضیح مترجم نام همسر (اَندرو) که فوت کرده
...از وقتی
از وقتی که از دست دادمش
میدونی، کاشکی می تونستم فقط باهاش حرف بزنم؟
بهش بگم چقدر متاسفم
برای اینکه متوجه نشدم چقدر از درون درد داشت
شاید دیوونگی به نظر بیاد
ولی بخشی از من فکر می کنه
دلیلی که روانکاو نتونست باهاش ارتباط برقرار کنه
...به این خاطر بود که
جان) دلش نخواست باهام حرف بزنه)
دی)، اگه به دنبال بخشش هستی)
این (جان) نیس که باید ازش طلب بخشش کنی
تو...باید از خودت طلب بخشش کنی
سلام علیکم. آپارتمان نشینی چطور بود؟
...من، من، یه دو خوابه خوشگل دیدم
اینقدرا پیر نیستم که هم خونه ای داشته باشم، مگه نه؟
یه ساندویچ دوس داری؟
ممنون
آه...(مَگی) کجاس؟
داره بیرون میدوه
چیکارا می کنید؟
امروز بعداز ظهر به دیدن یه روانکاو رفتیم
مَگی)...فکر می کنه) با (چَد) ارتباط برقرار کرد
واقعاً؟
متاسفم
...منظوری نداشتم
نه، نه، نه
بعد از مردنش به یه روانکاو مراجعه کردم
فقط خیلی دلم می خواست باور کنم
که یه جورایی او هنوز اینجاس
این همون چیزیه که (مَگی) میخواد
واقعاً میخواد؟
آره فکر کنم
هنوزم خیلی دلم براش تنگ میشه
...ولی
نمی تونی تمام عمرتو به عزاداری بگذرونی
به جای تمرکز روی چیزایی که از دست دادی
باید قدر چیزایی که داری رو بدونی
به همین خاطره که توی (بوستون) هستم
دخترت هم اینو میدونه؟
...بعضی وقتا همه چیو بهش نمیگم چون
می ترسم یهو...چیز اشتباهی بگم
می تونستم از اون درس یاد بگیرم
...می ترسم که
...همون احساسی که من دارم
نداشته باشه
اوه خدا خیلی دلم گرفته
من...منظورم اینه نمیدونم چه کوفتی دارم انجام میدم
...میدونی
(دوستمون (اِد...
قرار بود به آپارتمان قدیمی (مَگی) نقل مکان کنه
...ولی...فعلاً برگشته
به خونه اش
شاید باید از (مَگی) بپرسی
تا زمانی که کارا رو ردیف می کنی می توی توی آپارتمانش بمونی
و نه به این دلیل که برای یه هم خونه ای خیلی پیر هستی
جایی که سرخس سرخ رشد می کند"؟"
اسم گروهتون رو به این شکل مطرح کردید؟
بله
وقتی همسنت بودم، بابام عادت داشت این کتابو واسم بخونه
کتاب مورد علاقم بود
قراره عاشقش بشی
حالا ممکنه تو قسمتهای خاصی گریه مون بگیره
ولی اشکالی نداره
هی (تی)، دندوناتو مسواک زدی؟
بهم گفت که انجام داده
بله
هی بابا، حالا دیگه خونه مامانه
دوباره داری میذاری بری؟
خب، در واقع رفیق
مامان ازم درخواست کرده اگه می تونم مدتی بمونم
پس می تونیم به چادرزدن ادامه بدیم؟
عالیه
مامان، برو یک کیسه خواب بردار
چون بابا میخواد کتاب مورد علاقه شو برامون بخونه
هی رفیق، شرط می بندم مامان وقتی توی (گِرَند کَنیون) بوده
به اندازه کافی چادر زده
چرا نمیذاریم امشب توی رختخواب واقعی بخوابه؟
باشه
اما اگه تنها شدی، ما همین جائیم
(مرسی (تی
شب به خیر - شب به خیر -
سلام
بابت پیش از این واقعاً متاسفم
745 I'm an ass. عوضی بازی در آوردم
مدتیه که به این موضوع مشکوک شدیم ولی حالا مطمئن هستیم
تازه با مادرت صحبت کردم
بهم گفت که چقدر دلش برای (چَد) تنگ شده
آره، البته که تنگ شده
نه (مَگز)، گفت که باید درک کنه که هنوز چه چیزی داره
منظورش توئه
...من...نمیدونم آیا (چَد) امروز
داشت سعی میکرد باهات ارتباط برقرار کنه
کاش می تونست
ولی قطعاً میدونم که کی سعی می کنه باهات ارتباط بگیره و اون مادرته
و به همین خاطر توی (بوستون)ه
خب ازم پرسید کدوم رستوران رو توصیه می کنم
ولی رستوران (جینا) رو نگفتم ...چون، میدونی
بخاطر حواشی
ولی یه جایی رو براش پیامک کردم
بنابراین درست الان، توی یه رستوران
خودش به تنهایی نشسته؟
...گفت میخواد مدتی مزاحمت نشه
که...میدونم، میدونم...باحال ترین چیزی نیس که میگم
در مورد دخترت که تازه شیمی درمانی رو پشت سر گذاشته
دقیقاً
او نمی خواد با من ارتباط برقرار کنه
پس چرا اینجاس؟
این حرفو از مردی قبول کن که مادرش هرگز برای دیدنش به جایی نرفته
مامانت تنهایی توی یه رستوران نشسته
پس برو
باهاش حرف بزن
منو ببخشید
آیا زنی در دهه 50 عمرش اینجا هست
که اساساً شبیه من باشه و تنهایی شام بخوره؟
از نظر شباهت ظاهری
از نظر خُلق و خو، خیلی خیلی متفاوتیم
نه، و قبل از اینکه بهتون جا بدم باید همه تون حضور داشته باشید
اوه باشه. پس فقط منتظرش میشم
خب، می تونید پشت بار، منتظر باشید
این قسمت برای افرادیه که آماده نشستن هستن بار هم خوبه
به گروه پشتیبانی افرادی که
توسط اون یارو مورد آزار قرار گرفتن خوش اومدی
میشه شراب سفید توصیه کنم؟
اوه، شراب سفید، حس انفعال به آدم میده
برای اینکه حس قاطع تری داشته باشم وُدکا نیاز دارم
خب، این کارو شخصی برداشت نکن
الان داره به بچه 10 ساله گیر میده
نمی دونم اون دست ها کجا بودن
دلیلی داره که اینجا قاشق میذارن
رفیق، خونسرد باش
در دفاع ازش، تقریباً مطمئنم که اون بچه شروعش کرد
اگه بری اونجا و بدون استفاده از قاشق
یه مشت قرص نعنا برداری وُدکاش به عهده من
مجبورم بخورمشون؟
اوخ، خدا، نه
شبیه مخزن نعناع فلفلیه
زود باش
خدایا اون منو درک نمی کنه
هیچوقت نمی فهمه
من...فقط اون پسری که دلش میخواس باشم، نیستم
باید واقعاً ناامید کننده باشه
منم بعضی وقتا همین حس رو در مورد پدر پیرم دارم
واقعاً؟ - آره -
بعد چیزی میگه یا کاری می کنه
و من متوجه میشم که ما بیشتر از چیزی که فکر میکنم
شبیه هم هستیم، که منو بیشتر عصبانی میکنه
این، کار می کنه؟
آره
در واقع پایان نامه ام رو در کالج به کمک اون نوشتم
مدرسه بازیگری رفتی؟
کمتر قضاوت کن دادا
کم کم داری شبیه بابام میشی
آره، سعی کن به یه آتشنشان بگی که
دلت میخواد مدرسه هنر رفته باشه
این یارو کیه؟
(پسر خودمه (گَری
نه، نه، اون نه
اون
اون (جان)ه
...او، آه
پارسال مرد
خودشو کشت
خیلی شوخ بود
عاشقش میشدی
سلام، عزیزم
(سلام (جینا
دلم میخواد با دوستم پی.جِی) آشنا بشی)
خیلی متاسفم عزیزم
اسم اون آهنگ یادم نمیاد
به هر حال، (جان) بهتر از من می تونست بخوندش
و میدونم که اومدنت به این دنیا چقدر پیچیده بوده
ولی تنها نیستی
و خیلی زیاد دوسِت دارم
و تا وقتی مسئولش هستم
تا جایی که ممکنه ادامه میدم و برای هر اشتباهی
که در زندگیت مرتکب بشم عذرخواهی می کنم
احتمالاً یه عالمه میشه
دلیل اینکه الان این کارو می کنم ...اینه که بعضی وقتا
فرصتی بعداً برای گفتنش پیش نمیاد
بنابراین فقط می خواستم پیش دستی کنم
و بهت بگم بابت تمام کارایی که کردم شرمنده ام
اوه، خدای من
همینه
آهنگه همینه
♪چند بار باید بهت بگم که♪
♪برای کارایی که انجام دادم متاسفم؟♪
سلام (اَندرو). (رِجینا) هستم
داشتم در مورد حرفایی که قبلتر گفتی فکر می کردم
...و میخوام بدونی که
به حرفات گوش میدم
هروقت تونستی باهام تماس بگیر تا در مورد ایده هات حرف بزنیم
مرسی
واقعاً عجیبه که چطوری" "خاطرات می تونن
"سال ها در ذهن یه انسان خفته باشن"
تِئو)، بدون آذوقه) که نمی تونی برای چادر زدن
(بری به (گِرَند کَنیون
بکش کنار – اوه –
درست به موقع مامان
قراره به قسمت خوبش برسیم
با این حال می توان" "آن خاطرات را بیدار کرد
"و تازه و نو پدید آورد"
"فقط با چیزی که دیده اید یا شنیده اید"
"یا دیدن یه چهره قدیمی و آشنا"
اشکالی نداره مامان. بابا گفت ممکنه بعضی جاهاش گریه مون بگیره
ببخشید
قسمت خانمها صابون نداره
شگفت انگیزه... – اوه، ممنونم -
(مَگی)
...(مَگی)! (مَگی)
...پسر، بذار چیزی ازت بپرسم
از کجا (گَری) رو میشناختی؟
...اوه. آ
گفتی که (گَری) دوستته
نه، تو به عکس اشاره کردی
من گفتم اون (گَری)ه
و تو گفتی نه، اون پسره نه، این پسره
میدونستی (گَری) کیه
زود باش، پسر
از کجا میشناختی؟
خیلی خب
ببین...روزی که باهات آشنا شدم
هیچوقت بهت نگفتم که چرا توی بیمارستان بودم
داشتم اونجا دنبالتون می کردم
فکر کنم (جان) پدرم باشه
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.