Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این، داستان از دست دادن دوستمون نیس
این منطقی نیس اون (جان)ه، (جان) بی عیب و نقص
...یعنی راه خودمونو از طریق اون پیدا کنیم
می خوایم چیزی از مال بابا داشته باشی
...با همدیگه
مَگی)، تو در حال بهبودی)
اوه...خدایا شکرت
...اما چطور می تونیم
دارم دنبال (باربارا مورگِن) می گردم
ممکنه چیزایی در مورد شوهرم بدونه
بدون مواجهه با گذشته...
شما دوتا با هم رابطه داشتین؟
با هم اتاقیش قرار میذاشتم
جان) قرار بود توی اون پرواز باشه)
به خودش اجازه نمی داد از کنارش بگذره
مجبور بودم. باردار بودم
هزینش هرچی باشه
پسرت نمیدونه چه بر سر پدرش اومده؟
میچ) پدرشه)
...زیرا حتی عمیق ترین رازها
فکر کردم تو حامله بودی
یه جورایی دوستش داشتم - ...افشاء شدن... -
پس، هر بار که باهاش بودم
داشتید تحقیرم می کردید
عاشقشی؟
و همه چیز تغییر کرد...
نمیتونم بهت دروغ بگم. بچه خودته
...پس خودمونو تطبیق میدیم
امروز بچه دار میشی
...به جنگیدن ادامه بده...
همچین روزایی رو داشتم وقتی نمیتونستم نفس بکشم
...و فقط امید...
نمی تونیم سعی کنیم اینو نجات بدیم؟
عشق کفایت می کنه...
میتونی بیای بیرون؟ تنها؟
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
چه خبره؟
چی شده؟
میخوام بیام خونه
هیچی بیشتر از این نمی خوام
اما بهت قول دادم دیگه دروغ نگم
پس باید یه چیزی بهت بگم
اون بچه (جان) نیس
و چیزی بهت نگفتم
چون من و او توافق کردیم که بچه (جان) باشه
اما نتونستم بهت دروغ بگم
نتونستم ازت تقاضا کنم تا اجازه بدی برگردم و به تو دروغ بگم
چی شده؟
نمیدونستی
دِلایلا) داره زایمان می کنه)
بگو چیکار میخوای بکنم
می تونم هر کاری ازم بخوای بکنم
نمی دونم ازت می خوام چیکار کنی
میدونم باید چیکار کنی
باید بری بیمارستان
و برای اون بچه، اونجا باشی
کاری که برای (تِئو) انجام ندادی
...(کَتی) - ...نه -
فقط... برو
متاسفم
: نام سریال === یک میلیون چیزای کوچیک === سری دوم – قسمت اول
آه، یادم رفته بود چقدر درد داره
کارتو داری خوب انجام میدی
(فقط نفس بکش، (دی
خوبه، پاها بالا ماما، زودباش
خیلی خب. پس به (کاترین) پیامک دادم و یه پیام صوتی برای (اِدی) گذاشتم
حالا فقط باید با (گَری) و (مَگی) تماس بگیرم
اوه، و (رُم) ازم خواست که ...دوربینشو بدم به تو
...پس می تونی از این چیزا فیلم بگیری
چیزایی که هیچوقت دلم نمی خواد ببینم
...اوق
اوه! و من بیرونم
چند ماه پیش، قادر نبودم
...در برابرش بایستم
ممنونم که وادارم کردی باهاش خداحافظی کنم
همه چیو در موردت بهش گفتم
چیزای کثیف که نه
ولی او میدونه
او میدونه
فقط تو می تونی کاری کنی که بازدید از قبرستون، حس کثیفی بده
خب، یه موهبته
خب خانم (بلوم)، تو سرطان نداری
کل زندگیت، پیش روته
کجا دلت میخواد بری؟
به بیمارستان
درسته. حسابی پیاز داغشو زیاد کن
آره. منم همین کارو کردم
نه
دِلایلا) داره زایمان می کنه)
چی؟
...و مطمئنی؟ نمی رسم
خیلی خب، تو...نباید به روی خودت بیاری
این هیچ معنیی نداره
اوه، نه، داره
من مافوق تو هستم – (درسته، با (سوفی –
اگه (دَنی) پیامک میفرستاد، میشد
...یه پیام کاملاً
...امکان نداره. باشه، اون...اون
این فقط به این دلیله که ...حرف (اِم) قبل از اون اومده
از ماشین بزن به چاک
ازت می خوام که از ماشین خارج بشی
مامان؟
اوه، خداجون
ببخشید مامان
منظورم این نبود که بترسونمت
(مسئله ای نیس. مواظب پاهات باش (تی
گفتی امشب قراره غافلگیری باشه
چی شده؟
...آره، اون، آه
قراره کلوچه بپزیم
شبی که فرداش مدرسه اس؟
آره. شبی که فرداش مدرسه اس
خودشه
ظرفای مخلوط کردن مواد کلوچه رو میارم
تبریک میگم
مرسی، مرد
جینا)، این می تونست مال ما باشه)
دلم میخواد هرچیزی بخوای رو بهت بدم
جدی میگم
اما اینو نمی خوام
(سلام، (رُم
(سلام (پی.جِی
گرفتاری؟
...آم...آره. میشه میشه بعداً باهات تماس بگیرم؟
آره، نه، آره، فقط...فقط ...خواستم بدونم حالت چطوره
اگه بتونم برای چیزی کمکت کنم منو در جریان بذار
قراره برادر بزرگ بشم
ولی نه به اون بزرگی که امیدوار بودم
می تونی به من کمک کنی اون بطری بچه رو
از قفسه بالایی، بیارم پایین؟
انتخاب عالی
(پسر،(دَنیِل
(پسر، (گَری
هدیه لحظه آخری؟
قطعاً همه چیو بهت یاد دادم
میدونم گفتی که امشب فقط می تونم یه کلوچه بخورم
ولی نگفتی چه اندازه ای باشه
ولی اون بابا بود
آم...آره، میدونم
آم، ولی دستام آردی شده بود
...میدونی چیه؟ ما
باید فنجونای کره بادام زمینی رو اضافه کنیم
من الان هر چه بگی دوست دارم
هی، مامان - اوهوم -
خاله (دِلایلا) بچه دار شد
میدونی چیکار باید بکنیم؟
باید این کلوچه ها رو ببریم بیمارستان
آره
بچه دار شد
اِیوَل
بسیار خوب، ماما داره استراحت می کنه بچه داره حموم می کنه
و بعدش می تونیم ملاقاتشون کنیم
خیلی هیجان انگیزه
سرش بیرون اومد
حال به هم زنه
داشتی صداتو کش میدادی؟
اوهوم – فکر کنم سوالی که می خواستی بپرسی –
"این بود که "چرا داشتی صداتو کش میدادی؟
اوه، وای، چه خبره؟
آه، فیلم خام از شگفت انگیزترین فیلمی که تا به حال دیدی
یا چشماتو ببند
صبر کن، همه چیو
روی نوار ضبط کردی؟
نگران نباش
فقط قسمتایی که برای همه بیننده ها قابل قبول باشه گرفتم
اوه، شما بچه ها عاشق این میشین
اوه، نه
کاترین). باید بگیریش)
ولی نباید به گوشیم نگاه می کردی
اوه
هی. خیلی خوشحالم که تماس گرفتی
بابا؟
اوه، هی رفیق
باب، (تِئو) هستم
بله، میدونم رفیق
چه خبر؟
مامان ازت میخواد بیای خونه
شمارشو گرفتم، مامان
واقعاً میخواد؟
خیلی خب
باشه، بهش بگو تا 10 دقیقه دیگه خونه هستم
بابا گفت الان داره میاد خونه
به زودی می بینمت
خدافظ
می تونی نیم ساعت تماشا کنی
وقت کلوچه و بازی اونم شبی که فردا مدرسه دارم؟
عاشقتم مامان
(منم عاشقتم، (تی
منو ببخش
امروز بعد از مدرسه
(من و عمو (رُم) و عمو (گَری قراره بریم یه کالسکه بچه
برای خاله (دِلایلا) برداریم، بنابراین برات ترتیبی دادم که
قرار بازی با (آگی) داشته باشی
نه، نمی خوام با مامان (آگی) توی ماشین برم
او شیفته (شریل کِرَو)ئه
خب، فقط امروز اینطوریه
ولی امشب، میدونی چی قراره درست کنیم؟
ساندویچ مکزیکی – ساندویچ مکزیکی –
درسته
خیلی خب، برگرد بذار اینو بندازم روی دوشت
به نظرت مامان برای روز باغبونی به موقع خونه باشه؟
دو روز رفته
خیلی خب، قضیه از این قراره
مامان درست همین الان مشغول مبارزه برای مهم ترین
پرونده دادگاه زندگیشه
پس فقط باید صبور باشیم
ولی میخوای اخبار خوب رو بدونی؟
واقعاً معتقدم قراره پرونده رو ببره
خیلی خب
دوسِت دارم، رفیق
منم دوسِت دارم
خیلی خب، مامان
حاضری بچه تو ببینی؟
ویدئو چطوری از آب دراومده؟
خوب. خوب
فقط چندتا ترفند نهایی لازم داره
(ولی باید قبل از اینکه (دی برسه خونه انجام بشه
عاشق این ویدئو میشه
بذار ببینم، بذار ببینم – هنوز تمومش نکردم –
...خب، حداقل اون قسمت رو نشونم بده
که داریم دیوونه بازی در میاریم – اوهوم -
صبر کن لطفاً
احتمال اینکه پرستار اتاق زایمان کسی باشه که
گَری) با او قرار بذاره چقدره؟)
...حساب و کتابم خوب نیس ولی، آم
صد در صد
منظورم اینه، تو یه دقیقه من و (گَری) داشتیم برنامه می ریختیم
که واسه شام بریم بیرون ولی یه دقیقه بعد
منو دید که دارم شارژر گوشی رو میزنم به پریز و از کوره در رفت
انگار جا گذاشتن شارژر توی خونه
معنیش اینه که قانوناً ازدواج کردیم یا چیزی تو این مایه ها
دیگه هیچوقت ازش خبری نشنیدم
هیچ وقت از من حرفی نزد؟
منتظرش باش
درست همینجا
خوبه
الان واقعاً باید برم بیمارستان
دیدار (دی) با اون متخصص شیردهی
و دلم میخواد بخاطر او، اونجا باشم
اِدی)ه)
میذارمش رو حالت بلندگو
سلام
تا حالا خبری از (کاترین) نشده؟
از زمان اون اولین پیامک، نه، هیچی
با مادرش تماس گرفتم
حتی با (کارتِر) صحبت کردم که گفت سر کار هم نیومده
جداً؟
خب، انگار گفته فقط به زمان نیاز داره
فقط دو روز گذشته
فقط کاشکی میدونستم کجاس
هیشکی دلش نمیخواد روی این تشک بخوابه
راحت نیس – آره، دقیقاً –
به این ترتیب شما فقط یک شب مهمون میشید
"اوه، متاسفم، پشتت داره تو رو می کشه؟"
"خب، دیدار طولانی تو منو می کشه"
"بذار (لیفت) صدات بزنم"
حالا که صحبتش شد مال من باید به موقع اینجا باشه
تا منو از این مکالمه خارج کنه
...تا ساعت 5 مریض دارم ولی بعدش
عرق کردن – ...من... -
...بسیاری از مسائل جنسی پس از ازدواج
چه اتفاقی برای داروهای من افتاده؟
...اوه خدای من، ما، آه شاید بهت نگفتیم
...آه
در واقع از سرطان آزاد شدی
ریختیشون دور؟
حینی که داشتیم غذای چینی می خوردیم من و تو مشغولِ
یه بازی تهاجمی زیر پوستی
به اسم "کی اول پرتش می کنه بیرون" بودیم
تبریک میگم. تو بردی
حس نمی کنم برنده شدم
احساس می کنم دوست پسرم
بدون اینکه از من سوال کنه وسایلم رو دور انداخته
چی؟
ماشین اینجاس – ...نه، من -
وقتی رفتم، اگه حس کردی نیاز داری
وسایل دیگه ای هم دور بندازی
چطوره چندتا از اون وسایل جانبی تیم (برونز) باشه؟
تو که توی تیم نیستی
خب، میدونی، اونا اکیداً میگن
طرفدار، بازیکن پنجم تیمه
واضحه که گند زدم
سینه هات رو تا اونجا که بتونم فشار میدم
برا من نفس می کشی – من فقط...نمی فهمم –
چرا هنوز جواب نمیده
بازدم نه. نفس کشیدن
اوه، ای کاش زودتر به من زنگ می زدی
نوزاد در چند روز اول نوک سینه رو نمی گیره
ممکنه هیچوقت این اتفاق نیفته
خب، ما الان اینجائیم، پس چطوره که
روی حل مسئله تمرکز کنیم؟
درسته. ببین مشکلی پیش نمیاد، مامان
اگه بتونیم این بچه رو وادار کنیم تا نوک سینه رو بگیره، مشکلی پیش نمیاد
شیر مادر برای سلامتی نوزاد، ضروریه
به معنای واقعی کلمه طلای مایعه
خب، نه به معنای واقعی کلمه
به معنای واقعی کلمه
ببخشید عزیزم
ماما، وقتی استرس داری بچه میتونه حس کنه
باید آروم باشی
باشه، میدونی چیه؟
همه مون باید آروم باشیم
سریع خواهر، یه بالش دیگه بیار
خواهر؟
فی الفور میارم
باشه – من فقط...هیچوقت مشکل شیردادن –
به دو تا بچه دیگم نداشتم
خب، در مورد این حاملگی چیز دیگه ای وجود داره؟
هی، مشکلی نیس مامان
...بابامون اینجا نیس، بنابراین
...من فقط
فقط می خوام با بچم ارتباط برقرار کنم
اوه، خدا، مامان
اینجا فقط سعی و تمرکز کن خواهش می کنم
امروز از بیمارستان مرخص میشی
دی)، وقتی برسی خونه) کارا راحت تر میشه
چطوری؟ چطوری راحت تر میشه؟
وسایل بچه داری نصب نشده تخت و گهواره ندارم
نگران نباش، فی الفور انجامش میدم
در مورد این چی؟
بدترین چیزیه که می تونی به یه بچه بدی
منو ببخشید – باشه، بفرما –
بیا به این کار برسیم
خیلی خب، داریم به اونجا میرسیم
قدم های کوچولو. خوبه
شب به خیر
زود باش (کَتی). گوشیو بردار
نمی تونم
بابا؟ من فهمیدم که چی برای بچه ببرم – پیام بذارید –
تحویل در همون روز پس می تونه امشب اینجا باشه
اون مامان بود؟
درسته. آخ
متاسفم، تازه از دستش دادی
مجبور شد به اون ورقه استشهاد برگرده
ولی ازم خواست که بهت بگم عاشقته
...که دلش برات تنگ شده و
اوه، آره، مطمئن بشه که قلقلکت میدم
تمومش کن! بسّه
دلم میخواد بدونی اعتماد کردن، مهمترین کار
بین ماست
می تونی همه چیو به من بگی و حرفات توی این اتاق می مونه
باشه
...من، آم
من با بابام سر دعوا دارم
مدتیه که این اتفاق داره میفته
...ولی ما فقط
خیلی متفاوتیم
انگار درکم نمی کنه
و من...من...میدونم که ...ظاهراً دیوونگیه ولی به نظرم
فکر کنم بابام، بابای واقعیم نیس
چیزی نیس، (میچ)، اون رفته
چی میشه اگه (پاتریک) بفهمه؟
نمی دونه که بهش دروغ گفتیم
پی.جِی)؟)
با قوم و خویشت حرف زدی؟
...نه. آم
من، آه...چیزی دیدم که قرار نبود ببینم
باربارا)، به همون اندازه که) برای (دِیو) که بدون من
سوار اون هواپیما شد احساس گناه می کردم
احساس بدتری نسبت به اتفاقی که
...بین ما افتاد داشتم
...اونجا نبودن پیش تو و بچه
درست وقتی که بیشترین احتیاج رو به من داشتی، ترکت کردم
اونوقت تو چی دیدی؟
اون...اهمیتی نداره
...من...اگه اون بابام نباشه، پس من
فکر کنم نمی خوان من بدونم
فقط حقیقت رو می خوام
سوفی)! همین الان داریم بر می گردیم بیمارستان)
چیزی که داشتی می پوشیدی خوب بود
قبلاً هم توی اون دیده بودنت
توی اون لباس از تو خوششون اومد
دَنی)، من جدیم)
کفش، پاپوش، جوراب ضخیم...تعجب می کنم
هی، می دونی چیش این قدر جالب میشه
اگه من، مامان و بچه رو از بیمارستان به خونه ببرم
به شرطی که همه ماشینای دیگه قبول کنن که در جاده نباشن
اوه، کلید خونه رو یادم رفت
نه! اون بالا بر نگرد
از کلید مخفی استفاده می کنیم
دَنی)، زنگ خطر رو تنظیم کن) فقط باید یه کارو چک کنم
خیلی خب، پس بالاخره بچه امروز میاد خونه
هیجان زده ای؟
ذوق کردم
رُم)، گوش کن)
یادته وقتی گفتیم که نصب وسایل بچه داری رو
به طور مساوی بین چهار نفرمون تقسیم می کنیم
و بعد من همه کارا رو انجام دادم و بعد تو و بچه ها
احساس بدی کردید و گفتید که تخت و گهواره رو می گیرید؟
تخت و گهواره کجاست؟
(فروشنده داره میاردش، (جینا
تنها دلیلی که ماشینتو برداشتم این بود که
همین حالا بریم بَرِش داریم
عاشقتم
هر کارمند دردسترس به بخش پذیرش
هر کارمند دردسترس به بخش پذیرش
چیه؟
فقط...اونکارو نکن
دارم یه بستنی قیفی می خورم
ولی نمی خوری
بسیار خب. باشه
چیه؟ - ...اون –
شرمنده، فروختیمش
فروختید؟ ما که تخت و گهواره رو دو روز پیش سفارش دادیم
وقتی نیومدید دنبال سفارشتون لغوش کردیم
شاید می بایستی دوروز پیش میومدید دنبالش
خب، دو روز پیش یه کم گرفتار بودیم
خیلی خب. بچه ها، تخت و گهواره خریده شده
در خدمات مشتری منتظر ماس
می خواین هزینش رو دو قسمت کنید؟
خوبه. سه قسمت
با اینکه تموم تحقیقات رو من انجام دادم
به هر حال چقدر طول می کشه تا یه بچه از اونجا بیرون بیاد؟
نمی دونم. من که بابا نیستم
هی، از من نپرس
وقتی (تِئو) بدنیا اومد، اونقدر مست بودم
که نمی تونستم توی اتاق زایمان باشم
چیه؟
هیچی
باید قدم بزنم
میدونی چیه؟
بیاین اون تخت و گهواره رو برداریم
درسته
بیاین مبتکر باشیم
چی؟
بچه ها، نمی تونیم الان بذاریم بریم این سومین بچه اونه
هر لحظه ممکنه به دنیا بیاد
زودباش (گَری)، بیا بریم
(زود باش (گِر
دوستمون طبقه بالا تقریباً داره بچه دار میشه
چیکار داریم می کنیم؟
باید اون داخل باشیم
رُم)، تو این قضیه پشت من باش)
به (رِجینا) گفتم دلم بچه میخواد
رفیق
محشره
فکر می کردم وقتی تو و (رِجینا) ازدواج کردین شماها گفتید بچه بی بچه
چی نظرتو تغییر داد؟
ما نگفتیم
متوجهم
اوه، رفیق
متاسفم، مرد – آره -
فقط...فقط هیچوقت فکر نمی کردم که اینقدر دلم بچه بخواد
واقعاً اجازه میدی این اتفاق بیفته؟
چه انتخابی دارم؟
اگه او نخواد، نمی تونیم بچه دار بشیم
میدونم (رُم) و من...متاسفم
و قراره به این موضوع برگردیم
ولی در حال حاضر روی صحبتم با توئه
من؟
(بله (اِد
صحبت این پسر رو شنیدی؟ دلش بچه میخواد
تو بچه داری. چیکار می کنی؟
برو داخل
از چی حرف می زنی؟
اِد)، تمومش کن)
فقط...تموش کن
از چی حرف میزنه، (اِد)؟
دو سال پیش، (جان) رو بردم تا عمل جراحی پیشگیری از بارداری انجام بده
اون بچه توئه
پس در تمام مدت، تو خبر داشتی
آره
چرا چیزی نگفتی؟
چون فکر نمی کردم مجبور باشم
خودت گفتی دفعه پیش اونجا نبودی
ولی اینبار می تونی اونجا باشی
اینقدر از من ایراد می گیری
و قرار نیس هیچوقت تغییر کنه
ولی می دونی که دوسِت دارم و می دونم که استحقاقشو داری
پس میشه لطفاً کونتو هم کشی و بری به اون اتاق زایمان؟
دیگه از زندگی خودت پشیمون نباش
باشه – باشه –
باشه – همینه –
باشه – بسیار خب –
بسیار خب – همینه –
خب، پس او قطعاً باید بیشتر از
یک سوم سهمشو برای این تخت و گهواره بده
بیا بیرون
باشه (دِلایلا)، میدونم خسته ای
فقط لازمه یه فشار بزرگ دیگه بدی
باشه. فشار بزرگ
فشار بزرگ
هر...هر اندازه فشاری که می تونی انجام بده
اوه. نزدیک بود؟ - خیلی نزدیک -
از پسش برنمیام
نزدیکه
بیا داخل، پاپا
چیکار داری می کنی؟ نزدیک بود بیای
نزدیکه؟ - نزدیکه –
خیلی خب (دی). موفق میشی
نمی تونی اینجا باشی
مسئله ای نیس – نه –
بچه ها نمیدونن
ولی دوستامون میدونن
تازه فهمیدن
باشه – داری عالی انجامش میدی –
باشه، خدا رو شکر
یه فشار گنده دیگه
مگه اینکه بخوای شخص دیگه ای هم وارد اتاق زایمان بشه؟
باشه، باشه
(از پسش برمیای، (دی – بزن بریم، بزن بریم -
باشه
میخوای بچت رو ببینی؟
دختره
دختره
خوشگله
دختره
بنابراین یکی از اونا رو از فروشگاه خودشون در (پیتسفیلد) می فرستن
نمی دونم چی بیشتر عصبانیم می کنه
اینکه این تخت و گهواره رو تموم کردن یا اینکه بجاش سعی کردن با
خریدن یه بستنی قیفی دیگه برات، جبران کنن
باور نکردنیه
مشکلی نیس. فردا بعد از ظهر میرسه اینجا
ولی دخترم امروز میاد خونه
حتی نمی تونم یه تخت و گهواره براش بگیرم
حتی نمی تونم اونو دخترم صدا کنم
و امشب، وقتی پسرمو توی رختخواب میذارم
قراره ازم بپرسه مادرش کجاس
پس درک می کنید چرا نمی تونم منتظرشون بمونم
تا یه دونه دیگه از اینا از (پیتسفیلد) برسه
صبر کن
...باید
...ما
...علی الاصول پولشو دادیم، پس
واقعاً دزدی که نیس
...صبر کنید، صبر کنید، آیا...ما؟
...با زانوهات بلندش کن. یک، دو
هی، هی. کجا داری میری؟
من اگه اینجا باشم فکر می کنن دزدیه
سه
رُم)، فقط اونجا واینستا) به یه برادر کمک کن
نمی خوام اثر انگشتم هیچ کجا
نزدیک اون چیز بجا بمونه – محض رضای خدا -
بچه ها، این واقعاً سنگینه
اوه، هی، یه پیامک داره برام میاد
رُم)، میشه لطفاً اینو بالا بیاری؟)
اینو مرد سفید پوستی که هیچ وقت پلیس جلوشو نگرفته میگه
گِر)؟)
هی، صندلیت در دادگاه عالی محفوظه
چی؟ نه، منظورم بالا آوردن تخت و گهواره اس
تبریک میگم، (اِد)، قراره اونجا کارای زیادی انجام بدی
فقط گوشی رو بردار
از طرف (کاترین)ه
"اِدی)، اون اینجاس)"
اون اینجاس؟ کجا؟ اون کجا هستش؟
...چندتا نقطه، پیامای بیشتری داره میاد
رفتن، برگشتن
آره، می تونیم ببینیم عالیجناب
چانگ-صبح"؟"
اوه خدای من –
چانگ-صبح"؟" -
معنیش چی میشه؟ - اوه، روی حالت تصحیح اتوماتیکه -
حالت تصحیح اتوماتیک تغییرش داده
"اون...اون یعنی "چانگ-مو
هنوزم بی معنیه
چانگ-مو" به کُره ای یعنی مادرزن"
همیشه پیامهاشو امضاء می کنه همیشه هم تغییرش میده
به "چانگ-صبح"؟" - درسته -
گوش کنید، (کاترین) خونه مامانشه
باید بریم اونجا
به اندازه سهم خودت تلاش کن زود باش
بسیار خوب...هی، مرد اما همین که به خونه رسیدیم
این اثر انگشتارو پاک می کنم
حالا هرچی، رفیق
نمی دونم از کجا اومده دوست پسرم اونو برام آورده
اوه، حلال زاده اس
آه، بچه ها، (گَری) میگه توی خونه همدیگه رو می بینیم
کی آماده اس که بره خونه؟
باشه، باهات میام که ماشینو بیارم
در واقع، من قراره باهات بیام که ماشین رو بیارم
تو ما رو می رسونی خونه
واقعاً؟
واقعاً
اوه، همینه
من...میکس کاملی روی گوشیم دارم که می تونم پخش کنم
بعد از اینکه صحیح و سالم تا خونه رانندگی کردم میریم بالا توی اتاقم
من...فقط...حالا نمی تونم برم
تنها کارم شیر دادن به بچه ام هست ولی نمی تونم حتی اینکارو انجام بدم
شاید وقتشه که...شیردون رو امتحان کنم
نه! نه
گفتی که با سینه هات به دوتا بچه دیگه ات شیر دادی
چرا دخترتو از چیزی که براش بهترینه، محروم می کنی؟
تو خفه شو
ببخشید. داری به من میگی؟
کس دیگه ای هم توی اتاق هست که نیاز باشه خفه خون بگیره
نه، در گاله تو ببند
داره تلاششو می کنه
دو روز آخر داشته تلاششو می کرده
و کل مدت کاری کردی که احساس کنه
انگار مادر بدیه
فقط به این دلیل که نمی تونه به بچه اش شیر بده
...مطالعات نشون داده
که چه بخشی از "در گاله تو ببند" رو نفهمیدی؟
قراره یه روزی بچه دار بشم
و به لطف جراحی برداشتن هر دو پستانم
قرار نیس هیچوقت بتونم شیر بدم
می دونی چیکار می تونم بکنم؟
مادر فوق العاده ای باشم
چون او دوست منه
و ازش یاد می گیرم
خیلی خب – بیاین بریم –
بیاین بریم
...مادرت بهم گفت
اینجا چیکار می کنی؟
اومدم اینجا که بهت بگم عاشقتم
کَتی)، لحظه ای که) وارد اون دری شدم
که تو ازش رفته بودی، منو کشت
اما می فهمم
جایی در طول راه زندگی من و تو همدیگرو گم کردیم
اما به هر حال، امسال راه برگشت رو پیدا کردیم
میدونم حق ندارم ازت طلب بخشش کنم
ولی لازمه بدونی که در مورد بچه
حقیقتو بهت گفتم
چون دیگه هرگز بهت دروغ نمیگم
به نظر می رسه که ما در حال انجام صحنه درگیری
از فیلم "بِوِرلی هیلز کاپ" هستیم
"بله، ما توی دممون دنبال موز نمی افتیم"
عمل جراحی پیشگیری از بارداری، مرد؟
واقعاً؟
خیلی خب، میریم که داشته باشیم
چیز دیگه ای هست که نمی دونم؟
چه چیز دیگه ای... بی خیال، مرد
تو...(جان) هیچی به ما نگفت
آره، و ببین چه اتفاقی واسش افتاد
قصد دارم بقیه عمرمو صرف این کنم
که به خودم ثابت کنم که شایستگی اینو دارم
که شوهرت باشم
و فقط می تونم امیدوار باشم که در طول مسیر
شاید بتونم تو رو هم به این باور برسونم
کِیتی)؟)
خواهش می کنم بیا خونه
همین پارسال، کنار هم نشستیم
"و تو گفتی " هیچوقت حرف نمی زنیم
حق با توئه
حق با توئه، بیا حرف بزنیم
جداً دلت بچه میخواد، هان؟
آره
ولی نمی دونم چیکار کنم، میدونی؟
چون با هم توافق کردیم
تازه نمی تونم ازش تقاضا کنم نظرشو عوض کنه
گوش کن، گاهی اوقات نمیدونی
زندگی چی بهت میده
واقعیت اینه که داری بچه دار میشی
همه مون داریم بچه دار میشیم
و اون کودک به همه مون نیاز داره
و اگه می خوای در این زمینه پیشقدم بشی
باهاش حال می کنم
بفرما اومدن
نیگا نکن...نیگا نکن
اوه، اوه، اوه، آروم
بچه هنوز 90٪ بدنش نقطه نرمه
اوه خدای من، بچه ها، شگفت انگیزه
از اونا خواستم بذارنش اون بالا
تا پدر بتونه مراقبش باشه
باشه
بفرما
ممنون. ظاهرش محشره
خیلی باحاله
حالت چطوره؟
این کار به دلایل زیادی خیلی سخته
مطمئنم برای (اِدی) حتی سختتره
اما به خاطر ارزشی که داره
فکر کنم کار درست رو انجام میدی
خیلی خوشحالم که شماها بالاخره دونستید
...و من
هیچوقت به من دروغ نگفتی
ازت ممنونم که سوال نکردی
دنبال چی می گردی؟
هیچی
بی ربطه ولی احیاناً پلیور قرمز رنگ هاروارد (جان) رو ندیدی؟
پلیوری که (دِلایلا) و بچه ها
تازه بهت دادن رو گم کردی؟
باشه، قیافت قشنگه
ولی صدات...بدجوری شماتت آمیزه
شنیدم امروز توی بیمارستان با تریلی روی یه نفر رد شدی
باید انجام میشد
اما مسلماً بهترین لحظه زندگیم نبود
امروزه انتخاب یه مورد دلخواه خیلی سخته
درسته
پیشاپیش از این بابت متاسفم
...نباید وسایلتو وارسی میکردم
و بعدش مقداری از اونا رو دور مینداختم
اوه، نه، متاسفم. تو فقط داشتی کمکم می کردی که بسته بندی ها رو باز کنم
...من
...فقط اون جعبه خالی قرصا رو دیدم و
نمی دونم
دفعه قبل اونا رو دور ننداختی؟
چرا، دور انداختم
پنجم آگوست
و دلیلی که تاریخو میدونم به این خاطره که ششم
زیر دوش بودم که یک توده جدید پیدا کردم
(اوه، (مَگز
...میدونم احمقانه اس ولی – نیست –
نه، بخشی از وجودم احساس میکنه که اگه
... دارو رو دور نمیریختم
بسیارخب، شماها آماده هستین که چن تا هدیه رو باز کنید؟
آره
اون خیلی خاصه
فقط یه ثانیه به شما دوتا وقت میدم
همونطور که گفتی
هر کاری که کردیم، عوضش یه بچه هم به این دنیا آوردیم
خب، اگه قراره نگهش داری
احتمالا باید اسمی براش بذاری
در واقع منتظر بودم که فرصتی بشه با هم حرف بزنیم
و...داشتم به اسم (شارلوت) فکر می کردم
اوه، مث اسم مادرت
(و شاید صداش بزنیم (چارلی
آره، دوسِش دارم
چی؟ خوشت نیومد؟
نه، عالیه
...فقط
خب، چیزی هستش که باید بهت بگم
...وقتی از بیمارستان برگشتم
زود باش مامان وقتشه کادوها رو باز کنی
بیا بریم ماما
آه، خب این یکی از طرف عمو (رُم)ه
(و خاله (رِجینا
اون بچه قرار نیس طرفدار تیم "یانکی"ها بشه
هی، جدیدترین عضو خونواده مون بالاخره اسم داره
...مایلم به شما
شارلوت دیکسون) رو معرفی کنم)
و می تونیم (چارلی) صداش بزنیم
اوه، بانمکه – (چارلی) -
خوشم اومد – آره، منم خیلی خوشم اومد -
آره – نمی تونم منتظر بمونم –
تا (تِئو) و (کاترین) باهاش آشنا بشن
صبر کنید، اونا کجان؟
تِئو) داشت میومد پایین که) ...یه جور حشره
اوه، آره، هی بچه ها میدونید چیه؟
اولین عکس سلفی با بچه
درسته – (آره، خوش به حالت (رُم –
چی شده؟
وقتی در مورد بچه بهش گفتم گذاشت رفت
هی، زودباش مامان – آره، زودباش مامان –
عکسو بگیر
مطمئن شو که پیراهن ورزشی بابا توی عکس بیفته
البته – خودشه –
خیلی خب
(همه بگین (چارلی
(چارلی)
(پس به نظرت پلیور هاروارد (جان توی جعبه خرت و پرتا هستش
از وقتی از (شیکاگو) نقل مکان کردم بازش نکردم
صادقانه بگم مطمئن نیستم توی اون گذاشتیش
فکر کردم شاید توی این جعبه که
حیوانات عروسکی تموم نشدنی دوران کودکیته گذاشته باشمش
(من کثیفم، (مَگی
(خیلی هم کثیفم، (مَگی
نه ممنون
میرم دوش بگیرم
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
اون، آم...کلاهی که به (چارلی) دادیم
همون کلاهی نبود که وقتی فکر می کردی حامله شدم، خریدی؟
آره
(جینا)
دلم بچه میخواد
ولی خودمونو بیشتر میخوام
اوه، جدی؟ آماده ای بخوری؟
برو برادر بزرگتو ببین
اگه تیکه های کوچیکو بکنم و از دندونام استفاده نکنم
...هنوز مجبورم
بله، هنوزم باید دندوناتو مسواک کنی
مامان
ممنون
چارلی) عاشق این میشه)
آره
:ایمیل مترجم s.mirjalili918@gmail.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.