All language subtitles for The.Prisoner.2009.E06.720p.BluRay

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

چي فکر ميکنيد بچه ها؟

اين زيبا نيست؟

فکر ميکنيد درمونگاه کجاست؟

.جاييه که شماره 2 زندگي ميکنه

شما کي هستين؟

.آدماي تازه وارد

خب، از کجا اومدين؟

.ما همين الان از اتوبوس پياده شديم

ولي کجا سوار اتوبوس شدين؟

.راستش، توي دهکده

...نه، اينجا دهکده ست .شما رسديدن به دهکده

خب، اين بنظر وحشيانه ترين چيز تو زندگيِ آدم نيست؟

.آه، قربان، ماشينتون آماده ست

آقاي کرتيس تا 44 دقيقه .ديگه منتظر شما هستن

.ماشينتون درست بيرون جلوي دره

.تا 43 دقيقه ديگه

مهرزاد تقديم ميکند :.:.:www.9movie.ir:.:.:

،اونا دارن خونه سازي ميکنن ...مردم رو ميارن اينجا

.اين بايد يه معني اي داشته باشه

.آره، يعني دهکده ي بيشتر

.تکون نخور لطفاً

بگذريم، اين چيه؟

.اسمت توي ليست آزمايش بود

دهکده تمام چيزيه که وجود داره

.و حالا هم، ورودي هاي جديد

اين چطور ممکنه؟

.حق با توئه

.گفتم، اگرچه اين يه چيز عاديه

،ما هممون ميگيم ."دهکده ی بیشتر"

...اوه، آم

چي شده؟

اونا شگفت انگيز نيستن؟

اين بهترين و زيباترين چيز نيست که اينجاست؟

.اونا ساختمون هستن .خونه ها

شماره 1112، ديگه نميتوني بيشتر .از اين اشتباه کني

دهکده بيشتر، يعني اينکه طرز زندگي ما

.داره تبديل ميشه به هوشيارترين چيز در زندگيمون

،خیلی خب دیگه، زیاد حرف زدم .زیاد هم نبود، کم بود

.او، بیخیال پسر جون

.بیخیال تمام غم و غصه ها

این لحظه در میان نسل های خانواده ی ما

.دست به دست میگرده

،از خانواده ی ما نسل بعدی میمونه

مگه نه شماره 1112؟

.آره

.فکر کنم

،اوه عزیزم، اوه عزیزم ...شماره 1112، تو خیلی

.جدی هستی

...از این بابای پیرت یاد بگیر

انرژیت رو آزاد کن .از زندگیت لذت ببر

برو شبا با چند تا دختر .خوشگل و بامزه برقص

این چیه؟

.احتمالاً برگه ی ترحیمته

چرا الان؟

.تو هزاران بار تا الان میتونستی منو بکشی

من هر راهی رو امتحان کردم ،که بهت کمک کنم جایی که بهش تعلق داری رو پیدا کنی

،ولی هنوز .تو اینو انکار میکنی

.یا این زندگی رو انتخاب کن یا باید بمیری

یا بسازم یا بمیرم؟

.این مرگ بزرگترین هدیه ی دهکده ست

.وضوحِ انتخاب

.اوه، شماره 2، تویی

.خود شماره 2

من...من میخواستم ازت امضا بگیرم

.ولی خودکار ندارم

.آدمایی اینجا هستن شماره 6

.آدمای خوب

.اون تازه واردها

.به اونا نگاه کن

!سلام

.اونا زندگی کردن رو انتخاب میکنن

...ولی تو

.قبل از اینکه بمیرم یه راهی به بیرون پیدا میکنم

.اوه، شماره 6

.بذار مهمترین راز زندگی رو بهت بگم

...دَم

.بازدم

.دهکده...بیشتر

،من میگم وقتی میخوای بمیری شماره 6 .فقط این نفس آخر رو میکشی

...یه دونه

.مثل یک حرکت ثانیه شمار روی ساعت

.تیک، تیک

.تیک، تیک

.تیک، تیک

،گفتم ."به من نگاه نکن"

.شماره 6 بیچاره، دلم میسوزه واسش

این کار احساست رو چطور میکنه شماره 313؟

.راستش رو بگو

،اگه نمیتونی به شماره 2 اعتماد داشته باشی پس به کی میخوای اعتماد کنی؟

...ای کاش تو

.کمکش میکردی

یه چیزی درونِ شماره 6 هست .که اونو از شکوفا شدن دور میکنه

ولی شاید یه دورنمایی از مرگ .و نشون دادن مرگ بهش اونو شکوفا کنه

.مرگ همه ی مارو شکوفا میکنه

.و هنوزم، خودشو از خیلی چیزا نفی میکنه

.از آزادی

...که میشه لمسش کرد .بیشترین چیزی که برش غلبه میکنه

.ولی من و تو بهتر میدونیم

.متأسفم

ما قیمت این اتفاق رو اندازه گیزی کردیم یادت نیست؟

.نگاه نکن

یا اینکه میرم سر همون قضیه؟

.نه

.نذار بهت امر کنه

...خفه شو

.از درونت بندازش بیرون

.بندازش بیرون

.سخته - .بذارش روی سرت -

.چیزایی که اون نشونم داد

...اونجا اون جای دیگه؟

.الان به اندازه کافی تو مغزم دارم

.نمیتونم به همین راحتی بندازمش بیرون

نمیتونی یا نمیخوای؟

!خفه شو

!خفه شو

...تمام چیزی که لازمه اینه که خودت رو کنترل کنی

.بخاطر شماره 6 هم که شده این کار رو بکن

هنوز میای اینجا؟

از من چی میخوای شماره 6؟

اینکه یه کسی که دوستش داری رو بکشی .چونکه اونا رو دوست داری

.دهکده این کار رو باهات میکنه

نمیخوای بدونی اینجا چه جور جاییه؟

...میدونم تو هنوز نمیخوای

...زمانش داره میرسه

...وقتی میخوای بهم بگی

که اطلاعاتی رو بدی

...که هممون رو از اینجا ببره بیرون

.که تو رو از اینجا ببره بیرون

مادرت بهت اهمیت میده شماره 6؟

.مادر من اهمیت میده

.مطمئنم که اهمیت میده

فقط یه مادر میتونه هر ذره .از امیدی که وجودت هست رو نابود کنه

خب، میخوای چیکار کنی؟

میخوای همینطوری بهشون اجازه بدی این کار رو باهات انجام بدن؟

.به من گوش کن

.من با یه نفر آشنا شدم که ممکنه بتونه بهت کمک کنه

...ولی این آدم .این آدم خیلی حرفش برو داره

.این آدم راه های درمان رو داره

!هی

.شماره 147

،الان میشه 10 دقیقه که اینجام که این یعنی 24 دقیقه وقت داریم

بریم پیش آقای کرتیس و اینکه .نمیخوایم دیر کنیم

.مردم معمولاً دوست دارن زود برسن پیش آقای کرتیس

هی، ماشین سواری دوست داری؟

.آره. چونکه خیلی دوست دارم سوار ماشین بشم

،رفیق، من اولش خیلی دیوونه بازی درمیاوردم فکر میکردم هر ماشینی که توی خیابونه

اومده که دنبال من بیفته و منو بگیره

.و اینکه منم باید زودتر به اونا میرسیدم

.و فقط میخواستم به یکی آسیب برسونم

و حالا؟ - حالا؟ -

.حالا من یه بچه ام

.حالا دارم دنیا رو با چشمان جدید میبینم

.انگار مغزم رو شستشو کردم

.درست مثل تبدیل فصل زمستون به بهار

میدونی منظورم چیه؟

چه خبره؟

.یه چیزی داره نزدیک میشه

احساسش میکنی؟

.و تمام کاری که باید بکنیم اینه که منتظر بمونیم

نه، نمیتونی ببینی این کار خیلی دیوونگیه؟

.منتظر موندن یعنی تسلیم شدن

اونا ما رو اینجا نگه میدارن .که ذهنمون رو از اون بالا کنترل کنن

تو اونجا داشتی ماشین میروندی .و الانم اینجا داری ماشین میرونی

!رفیق

...میخواستم اینو بگم، نگاه کن .این دختر کوچولوی منه

،میدونی، این عکسش یه کمک قدیمیه

ولی بنظر تو دختر متفاوتی نیست؟

هان؟

و آقای کرتیس باهام یه قراری گذاشت

،و اون میگه اگه بتونم پیشرفت کنم

.میذارن دوباره ببینمش

.آقای کرتیس چیزی جز یه آدم مهربون نیست

.اون مرد بزرگیه

نه، اون دیوونه ترین آدمیه که .من تا حالا درباره ش شنیدم

...ما باید خودمون رو از اینجا نجات بدیم !زود باش

،در حال حاضر تو داری میمیری

و همه میدونن که آدمای مرده .هیچ امیدی ندارن

این مرد بزرگ از من چی میخواد؟

.من فقط یه راننده ام رفیق

.از برنامه هاش خبر ندارم

...ولی اینو میتونم بهت بگم

.اون یه سری برنامه برات داره

.میبینمت

داشتی جشن میگرفتی شماره 1112؟

.من شماره 1112 نیستم

.من فقط پسر شماره 2 هستم

.برای همه همیشه همینی

.شماره 313 درباره قرص های شماره 2 بهم گفت

مادرت داره میمیره؟

...فکر کردم یه روزی

،شاید یه روزی .برگرده

.یه روزی

.با ما بیا

.اینجا رو ول کن

،بابات رو ول کن .تمام اینا رو همینجا ول کن

.دهکده بهترین جا برای منه

.من اینجا زندگی میکنم

.من فقط اینجا رو دارم

،در ضمن، کارایی هم برای انجام دادن دارم

.فقط اینکه هنوز به اندازه کافی مشروب نخوردم

.میخوام ادامه بدم و کار رو تموم کنم

.من فکر میکنم...فکر میکنم اون برای منه

...من اینجا زندگی میکنم .اینجا تنها جاییه که دارم

.تمام چیزی که من دارم

....من...من

...چونکه اینجا زندگی میکنم

،اینجا ...این

.این تمام چیزیه که من دارم

.من اینطور فکر نمیکنم

سلام، حالت چطوره؟

...عزیزم، ببین، مایکله

.از شرکت سیماکور

.زنِ من، هلن

.هلن مهندسِ بیوشیمیه

،اون ذهن رو مطالعه میکنه .عمق ذهن رو مطالعه میکنه

ما معمولاً وجود بیهوشی رو

.انکار میکنیم

هلن حدس زده بود که ممکنه هوشیاریِ انسان دو لایه داشته باشه

پس چرا ممکن نیست که بیشتر باشه؟

و اگه وجود داره کجا هستن و چی هستن؟

اگه بتونیم بریم اونجا چی؟

و اگه بتونیم تمام اون آدمایی که اونجان رو بیاریم چی؟

.و بهشون اجازه بدیم خودشون رو پیدا کنن

...هیچ چیز خیلی هوشمندانه ای نیست ...فقط ساده ترین فضیلت زندگیه

،شکوه و بزرگیِ تلاش کردن ،افتخار مدنی و خانوادگی

اینکه شایسته باشن تا بتونن هدف .از دست رفته شون رو برگردونن به مسیر اصلیش

...راننده ات

.اون یکی از این آدما بوده

خب، آره...صدها نفر هم وجود .دارن که خیلی شبیه اون هستن

.مایکل تو اونا رو پیدا کردی

.کارِت توی شرکت سیماکور

.جاسوسیِ آدما

.نه

.محافظت کردن از اونا

آماده کردنه اونا

.ما هممون به این نیاز داریم

.هلن اولین آدم توی دهکده بود

.تمام اون رؤیاهای قابل توجه

هر فکری که اینجا هر کسی داره، هر ضربه یا تکونی که اینجا توی دهکده بوجود میاد

.داخل ذهن اون جای داره

،هیچ بچه ای از خودمون نداریم .غم و اندوه اون اینه

،و ما فکر میکردیم، میخواستیم بدونیم که آیا ممکنه که

،اگه بریم اونجا .بتونیم خونواده داشته باشیم یا نه

توی اون ذهن چیه؟

.البته، برنامه این نبود

...بزودی

.الان دیگه طولانی نیست

.اون اینجاست

.به ساعت نگاه کن

...کوچیک

یا بزرگ؟

.اوه، ممکنه دلم واست تنگ بشه

.دیگه داری میری به یه استراحت ابدی

،اسب ها تابوتت رو حمل میکنن و گروهِ کُرِ کلیسای دهکده

آواز مرگت رو در حین اینکه .خاکت میکنن میخونن

،برای چشمهایی مثل چشمهای تو هیچ بهونه ای نیست .میتونم ببینم

گروه سرود بیشتر دوست داری؟

هان؟

سر وقتش میمیرم؟

.آره، البته

اوه، درد میگیره، مگه نه؟

،ولی به محض اینکه درِ اون تابوت شیشه ای بسته بشه

.رقص هم تموم میشه

.هیچ راه فراری نیست شماره 6

.برای تو نیست

.1112

!1112

!1112

!به من نگاه نکن

!خفه شو

.برو

!ولش کن

...از دست دادن بچه .هیچی مثل این نیست که بچه تو از دست بدی

...قربان، اگه اجازه دارم بگم

.بخاطر شماره 1112 متأسفم

آره، اجازه داری بگی چون .میدونی این چه حسی داره

...میتونم ازت بپرسم چیزی که حس میکنی، یه حسِ شیطانیه؟

...میخوام متوقف بشه .میخوام همش متوقف بشه

.میخوام دیوونگیه این دنیا تموم بشه

...بیشتر روزها

.نمیدونم چرا زندگی میکنم

.نمیدونم چرا نفس میکشم

،میرم، رانندگی میکنم همش منتظر میمونم

که این چاله ی سیاه درون قلبم از بین بره

.ولی از بین نمیره

.نه، قربان، پیشرفت میکنه

.آره، همینه

...اگه

،چیزی که احساس میکنیم ،چیزایی که سرمون میاد

برای یه هدفی باشن چی؟

...مرگ پسر من

.فقط اگه دلیلش رو بدونم میتونم مرگش رو تحمل کنم

...دیشب یه خوابی دیدم

یه...یه خواب؟

.یه چیز خیلی واضح رو خواب دیدم

.همش رو خواب دیدم

شاید باید مرگ پسرت

...در تاریخ دهکده بهت تاریخ ببخشه

،این اتفاق، شماره 147 بهت قدرت و شجاعت بخشیده

.وقتی که لحظه ش برسه میبینی

که به چیزی فکر کنی که غیر قابل فکر کردنه .و کاری رو انجام بدی...که میشه انجام داد

تو از شماره 6 خوشت میاد، مگه نه؟

بهش اعتماد داری؟

،آره، اون آدمیه که میتونه بهمون ،یه دهکده ی بهتر تحویل بده

،دهکده ی معنوی ،آزادی در میان زندان

،و وقتی که موقعش بشه تو در کنار شماره 6 ایستادی

و میگی که ."شماره 6 همون شماره 1 هستش"

"شماره 1؟"

."شماره 1"

.نگاه کن، اونجا

،لباس تیره موهای خاکستری، میبینی؟

.البته - .خب، اون مرد، چیزی که دیده -

،اون یه سرباز قدیمی نظامی بوده ،از قسمت اروپای شرقی انداختنش بیرون

.کسی که یه مدرسه تو یه دهکده رو داغون کرده

.حالا بهش نگاه کن

،همسر جدید .زندگی جدید، لباس جدید

.چه تفاوتی داره با قبلش

اون زن رو میبینی؟

اون بوسیله ی یکی از همین معتادهای ...گوشه خیابون به تدریج یکی پس از دیگری داغون شد

.الان بهش نگاه کن

،بذار بهت بگم ...اون زن

.میبینم

.دارم الکی حرف میزنم

.هیچ کسی برای این داوطلب نشده

.هیچ کدوم از این آدما نخواستن که درست بشن

منظروت اینه که، باید بریم دنبالشون ازشون اجازه بگیریم؟

.من یه آدمم

.هزاران عیب و نقص دارم

،میشکنم .بلند میشم، بلند نمیشم

.گُم میشم

.همون اشتباهات رو دوباره و دوباره تکرار میکنم

.روی تنم زخم ها و آسیب ها وجود دارن

بعضی وقت ها که دیگه نمیتونم اونا رو .تحمل کنم، من...من میرم سراغ مشروب خوردن

.تو نمیتونی منو درستم کنی

.هیچ کدوم از ما رو نمیتونی درست کنی

.نمیتونی ما رو تبدلی کنی به یه چیز عالی

ولی من مثل اونا نیستم، هستم؟

،تو منو ساکت نگه داشتی

.چونکه هیچ کسی از شرت سیماکور استعفا نمیده

لااقل بر اساس حرفای تو اینکار رو نمیکنه مگه نه؟

درست نمیگم؟

.تو فقط به خودت گوش کن ببین چی میگی

،به بی نقصیِ خودت نگاه کن .ببین توهماتت چیان

...ما هر کاری میتونستیم روی تو امتحان کردیم

،عشق، نفرت .و حتی خود مرگ رو هم روت امتحان کردیم

.و هنوزم مقاومت میکنی

خب، حالا میبینم که تو .اون مشکلی که منظورِ منه تو نیستی مایکل

،تو یه رقابتی ،ولی یه رقابت مفید

.یه موقعست مناسب که ما رو به جلو ببره

...اوه، آره .رسیدیم

مایکل، برگرد پیش ما، میایی؟

میخوای اون زنده بمونه؟

.آره

به هر قیمتی که شده؟

.من میخوام اون زنده بمونه

.میتونم اینو بهت بدم

...بخاطر همینم بود میخواستم اینجا ازش نگهداری کنی .که نگاهش کنی

.باید به یه سؤال صادقانه جواب بدی

...پسر من

من دلیلش بودم؟

.اره

.ممنونم

،یه چیز ترسناکی توی صداقت هست

اینطور فکر نمیکنی؟

.که با خودت روبرو بشی

.شماره ی 2 یِ درونی

،شماره 6 راست میگفت .اینو اعتراف مکینم

،مرگ کافی نبود که بشه درون شماره 6 رو دید .ولی اون اشتباه میکرد

.مرگ توی دهکده آخرین تیر من نیست که به هدف میزنم

من هدف های خیلی والاتری رو .برای همانند سازی کردن اون دارم

.من شماره 6 رو خیلی بهتر از خودش میشناسم

.اون عاشق بشر بودنِ خودش شده

اون میتونه بوی شیرینِ

.درخشندگی و زیبایی ضمیرش رو ببینه

.شماره 6 باشکوه

.اون فقط میخواد کار درست رو انجام بده

.و این همون چیزیه که اونو به من میده

...اون

.و تو

من؟

...تو میخوای شماره 6 زنده بمونه

بنابراین میتونم اون قسمتی از سرنوشتش .که به تو مربوطه رو بهت بدم

،وقتی که موقعش برسه ،خودت میفهمی

.و این راه رو انتخاب میکنی که خودتو تقدیم شماره 6 بکنی

این چیزیه که تو میخوای؟

.آره

.این چیزیه که من میخوام

.زمانِ تو تقریباً به پایان رسیده

.البته اگه میخوای اینو انتخاب کنی

.بذارید من از اینجا برم بیرون

.من هیچ درِ بسته ای نمیبینم

.دهکده درونِ تمامی ما هست شماره 6

میدونم تو...تو میخوای .دهکده درونت باشه

...نه

.من یه مرد آزادم

،بیشتر از هر کس دیگه که اینجاست .تو عاشق دهکده ای

.نه، من باید فرار کنم

،هر نفسی که میکشم ،هر فکری که به ذهنم میاد

.اینه که فرار کنم

پس چرا اینو به ذهنت راه میدی؟

.که اینجا نگهت دارم

...نه

.این درست نیست

.نمیتونه اینطور باشه

.ببین، شماره 6

!بالا رو نگاه کن

!نگاه کن

...به ترست نگاه کن .ببین با ترست چی میسازی

.من...من حرفت رو باور نمیکنم

...باور نمیکنم !من این کار رو نمیکنم

...این کار رو نکن !بذار من برم

.من از پس تو برنمیام

...هیچ وقت برنمیومدم .اینو میدونی شماره 6

،اگه واقعاً میخوای بری

،باید درِ باز رو پیدا کنی

بجای اون حیوونِ کثیفی .که اینجا نگهت میداره

خب، اون در کدومه شماره 6؟

در یا اون حیوون کثیف؟

شماره 6 کدومو انتخاب میکنه باهاش روبرو بشه؟

.اونا باید برن بیرون

.همه جا سوراخ هست

.باید بذاری اونا برن بیرون

.مسئله راجع به فرار کردن نیست

جدی؟

.راجع به زنده موندنه

چه احساسی داری شماره 6؟

.اون ترس رفته

...شماره 1112 انتخاب کرد

،انتخاب کرد که خودشو بکشه

...چونکه احساس کرد اینجا زندانیه

.و همینطور هم بود

همین شماره 6 که اینجاست...اون هزاران بار .واقعیت رو بهتون گفت

!شما همتون زندانی هستین

.به من نگاه نکن

!خفه شو

!خفه شو

...خفه...خفه...خفه

این چیه؟

!خفه شو

.هر چیزی یه قیمتی داره

.قیمت خواستن آزادیه مایکل

،بهت گفتم "!به من نگاه نکن"

.به من نگاه نکن

اون داره چیکار میکنه؟

.هیچ کسی تقریباً نمیدونه سارا چشه

.تق - تق

.تق - تق

باید خیلی داستان ها درباره .دیوونگیِ اون سر هم کرده باشن

.اثرات روحیِ ضربه ایه که توی بچگی خورده

،چقدر بد .غیر قابل گفتنه

."بذارش روی سرت"

!نـــــــــه

.تقریباً غیر قابل دسترسه

.هیچ کسی نمیتونه کمکش کنه

،خفه شو !خفه شو

!خفه شو

،من خیلی سعی برای درمان سارا کردم ،یه زمانی، اون بهتر شده بود

ولی این اواخر، اون در مقابل دهکده مقاومت نشون میداد

.و نتیجه اش این شده که میبینی

.این زندان

چطوری جلوشون رو میگیری؟

چطوری اون سوراخ ها رو ببندیم؟

.تو باید کمک کنی

...چطور سوراخ ها رو ببندیم .ای کاش میدونستم

،ولی من...من کاری نمیتونم بکنم، و بزودی

.با ژرفای اون سوراخ روبرو میشیم

.میتونم صداش رو بشنوم

...زندگی اینطور آغاز میشه .با گریه کردن

.میتونم ببینمش

.کورکورانه داره تو تاریکی اینور اونور میره

...آروم

...اگه فقط چند راه برگشت بوده باشه

،ولی ما فقط میتونیم این کار رو انجام بدیم ،دوستای من

...تنفس کردنه

.بیشتر...دهکده

.با من تنفس کنین

.زود باشید

.بیشتر...دهکده

!ازت بدم میاد

.بازدم

.بیشتر...دهکده

...باید یه کاری باشه

.که بتونی انجام بدی

،نه الان .نه هیچ وقت

.سارا

."گفتم، "به من نگاه نکن

...مگر اینکه

!ازش بپرسید

.شماره 6 همون شماره 1 هستش

.شماره 6

.شماره 6 همون شماره 1 ـه

.ما شماره 6 رو میخوایم

.شماره 6 شماره 1 ـه

.ما شماره 6 رو میخوایم

...یه کلمه از تو بشنوه

.کمکم کن

.کمکم کن این آدما رو درست کنم مایکل

.تو شماره 1 هستی

.شماره 6 شماره 1 ـه

.ما شماره 6 رو میخوایم

...شماره 6 شماره 1 ـه .ما شماره 6 رو میخوایم

...شماره 6 شماره 1 ـه .ما شماره 6 رو میخوایم

.شماره 6 همون کسیه که منتظرش بودیم

.شماره 6 هممون رو نجات میده

.شماره 6 هممون رو نجات میده

چیکار داری میکنی؟

.توی جیبِ سمت چپت

...شماره 6 شماره 1 ـه .ما شماره 6 رو میخوایم

تنها یه راه وجود داره .که سوراخ ها رو ببندیم

.باید یکی رو پیدا کنیم که رؤیا میبینه

،شماره 6 بیچاره .شماره 6 بینوا

.یک کلمه

.نه

.خواهش میکنم

.اجازه بده این کار رو بکنم

.من میخوام این کار رو بکنم

.میدونم دارم چیکار میکنم

.برای تو

.برای تمام این

.تا موقعی که یه راه بهتر پیدا کنی

.ادامه بده

.سارا

.شماره 313

.دیگه خیلی دیره

،دوتا قرص کوچیک

اون زرده برای تو .و اون یکی هم برای من

.حالا دیگه وقت بیدار شدنه

.شماره 6، من بهت دهکده رو میدم

."به اینجا میگن"نیویورک

...تولید شده

تو کی هستی؟

چطوری وارد بشم؟

...اگه ذهنم رو باز کنم

.اینجا یه مشکلی وجود داره

.من دارم سعی میکنم اثبات کنم که حق با منه

.فکر میکنم یه چیزی پیدا کردیم

.این دهکده ست

.فکر میکنم این کمکم میکنه که بهت بگم

.من فرار کردم

.اونا دارن ذهن منو بازی میدن

...آدمای عادی

".میبینمت"

...هیچ چیز واقعی نیست

چی...تو فکر میکنی من دیوونه ام؟

اینجا کجاست دیگه؟

.من یه شماره نیستم

!من یه مرد آزادم

.میخوام برگردم به نیویورک

.ازت میخوام توی یه زندگیِ دیگه کمکم کنی

!هلن

!هلن

هلن؟

.خونه .خونه

.بالاخره

...بنظر

.ای چاپلوس

.داشتم بسته بندی میکردم

.میبینی، بعضی چیزا هیچ وقت عوض نمیشن

.اوه، بیا اینجا

...کرتیس ...ساکت

.عقب رو نگاه نکن

،آدمایی اینجا هستن .آدمای خوب

.هرچیزی که اونا از دست دادن

بامزه ست، مگه نه؟

تمام این مدت وقتم رو گرفت که .بفهمم این چقدر زیباست

!اگه...اوه

باید امکان داشته باشه .اینو از راه درستش انجام بدیم

.آره، یه دهکده ی خوب بسازم

.فکر کنم بتونم انجامش بدم

.فکر کنم باید سعی کنیم

.به هر قیمتی شده

:.:.:پــــــایــــــان:.:.:

ترجمه و زیرنویس : مهرزاد lostmehrzad@yahoo.com Mehrzad@9movie.ir

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.