All language subtitles for The.Double.EP17

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت هفدهم =

[همزاد]

[قسمت هفدهم]

به چی نگاه میکنین؟

من... چه خاندان یه ای؟

من از غرفه داتونگ، ارباب سومم

نه ارباب سوم خاندان یه

دایی سوم

هیچ کسی جلوتو نمیگیره که به غرفه داتونگ برگردی

اول... اونو ول کن باشه؟

ولش نمیکنم

این زن ناجی منه

میخوام ببرمش

نمیذارم اینجا تنهایی بمونه

این... این زن نیست

اگه باور نمیکنی

سعی کن صداش کنی

ببین جواب میده یا نه

ولش نمیکنم

هرگز ولش نمیکنم

بیا بریم

ولش کن

بیا بریم

بریم- بهم دست نزن-

متاسفم

متاسفم

نا امیدت کردم

نا امیدت کردم

ازت محافظت نکردم

ازت محافظت نکردم

خواهر جن جن

دلم برات خیلی تنگ شده

میشه یه بار برگردیو ببینیم باشه؟

هر روز و هر شب بهت فکر میکنم

التماس میکنم

فقط یه بار... یه بار بیا دیدنم

خواهر جن جن

لو جی

...تو

دایی سومه منه

میره خونش

کارت خوب بود

امروز روز عالی ای بود

...تو

همون اتیش بازیه هستی

مستی

کی گفته مستم؟

مست نیستم

ممکن نیست مست باشم

مست نیستم

مست نیستم

مست نیستم

وقتی مستی حالیت نیست چیکار میکنی

شیائو هنگ

ا لی

خیلی جذابی

خجالت سرت نمیشه

میدونی خیلی جذابی؟

توهم مستی؟

مست نیستم

شیائو هنگ مرد نیستی

بعد از نوشیدن هم مست نیستی

هیچ وقت نمیخوای حقیقت رو بگی؟

خودت چی؟

ا لی

بعد از خوردن این همه شراب

حاضر نیستی حقیقت رو‌بگی؟

ممنون مرزبان سو

ممنون مرزبان سو

ممنون مرزبان سو

ممنون مرزبان سو

ممنون مرزبان سو

خوب وایستا

میبرمت خونه

خونه؟

دیگه خونه ای ندارم

بهت توصیه میکنم دخالت نکنی

وگرنه

خاندانت دیر یا زود از هم میپاشه

چه اتفاقی

منم خونه ای ندارم

ا لی کجا رفته؟

دیر وقته

توهم نمیدونی؟

بعد از اینکه بانو رفتن پیش ارباب سوم گفتن برگردم

نگفتم کجا میرن

ادمو‌ دیوونه میکنه

نصف شب شده و طوفانه

چرا نگران نیستی؟

واقعا خدمتکارشی؟

نگرانی چه فایده ای داره؟

واقعا باید نگران بود

[ عمارت یه]

زود باش- بانو-

مسته

چه طور اجازه دادی انقدر نوشیدنی بخوره؟

چه قدرتی داری؟

کی هستی؟

ناجی شم

ناجی؟

ارباب

اوضاع چه طوره؟

همه چیز خوبه

طرف شما اوضاع خوبه؟

این ماه دیرتر اومدین

فقط نگرانتونم

وقتی از کشور دای فرار کردی

نزدیک بود بمیری

من بودم که اوردمت اینجا

الان خودت مسئولشی

اگه زندگیتون رو برای نجات من به خطر ننداخته بودین

تا الان مرده بودم

غیر از رسیدگی به کارها و سفرم به لویانگ یه کار دیگه برات دارم

ارباب بگین

تو گروه خائن داریم

نیازه بهش رسیدگی کنی

کیه؟

اونم کشور دای ئه

[چو لان]

هنوز برادرت دست منه

به زندگیش اهمیت نمیدی؟

نمیدونم

منظورتون چیه

سال هاست برام کار میکنی

اخرین فرصت رو بهت میدم

قراره طرف من رو بگیری

یا مرزبان سو؟

البته که به شما خدمت میکنم

کجان؟

بالا سرمون

چند نفرن؟

سه نفر

مطمئنی؟

افرادشون از پایتخت رو نیاوردن

با مقامات محلی کنار نمیان

پشتیبان ندارن

چه زبانیه؟

زبان کشور دای

متوجه میشین چی میگن؟

چای بخور

کجان؟

مرزبان سو از اونجایی که اینجایی

چرا نمیای و نمیشینی؟

زمان زیادی گذشته

شیائو هنگ

اونه

حالا که اینجایی

امشب رفتن رو فراموش کن

باید دید این توانایی رو داری که که اینجا نگهم داری یا نه

مواظب باش

با مهارت های رزمیت همون اواز خونه فاحشه خونه مناسبته

نمیتونی بکشیش

منم بهت کمک کردم

چرا؟

وو لان

توهم مثل برادرت فقط چیزی که دارین ظاهر خوبه

برادرم

به من و سازمان خیانت کردی

چرا باید زنده نگهش دارم؟

تو جهنم پیداش کن

واقعا بی رحمی

مطمئنا حاکم چنگ میدونه امشب چه اتفاقی افتاده

لیاقت توجه حاکم چنگ رو نداری

قبل از دیدنم حتی انقدر زیاد شراب خوردی

توهم لیاقت اینو نداری که به خاطرت خیلی هوشیار باشم

پنج در برابر یک؟

واقعا زیردست های حاکم چنگ هستین

به اندازه کافی شیطانین

تنها چیزی که مهمه اینکه پیروز بشم

قراره امروز اینجا بمیریم؟

نفوذ بد نزن

اگه باهات بمیرم

حداقل اون دنیا یه همراهی دارم

حمله

میدونستم میای

چرت و پرت نگو

برای تو نیومدم

فرار میکنی؟

راه نداره

بگیرینش

ممنونم ژنرال بیائو

چه ژنرالی؟

لطفم به شیائو مینگ نان پس دادم

بریم

وقتی اسن شیائو مینگ نان پاک شد

یادت باشه منو به نوشیدنی دعوت کنی

قبوله

ارباب فرار کرد

بقیه رو برای بازجویی ببرین

بله

فرماندار خبرچینمون تو بازار سیاه

گزارش داد که لای بیائو منبع رو فاش کرده

واقعا دختر خاندان جیانگه

توانایی داره

حتی تونسته لای بیائو وادار به حرف زدن کنه

بذار خوش حال باشن نا امیدی بعدش میاد

و با ناامیدی برگرد

[عطاری دافنگ]

خواهر بازم میخوای بالا بیاری؟

وقتی می نشینم احساس سرگیجه دارم

خواهر

برات چای پررنگ اماده میکنم برای خماری خوبه

امروز کارهای زیادی برای انجام دادن دارم

وقت ندارم اون چای رو بخورم

ا لی

ا لی بهتری؟

بذار ببینم

احساس خیلی بهتری دارم

خودتو مجبور نکن

دیشب خیلی مست بودی

امروز باید احساس ناراحتی کنی

به کسی گفتم برات فرنی لوبیا قرمز درست کنه به علاوه نوشیدنی فلفلی

ممنون دختر دایی

چیزی میخوای ازم بپرسی؟

تو و عمو سوم چیکار کردین؟

رفتیم بازار سیاه لویانگ

درباره خریدار گل تولو پرسیدیم

اگه امروز همه چیز بد پیش نره

پرونده پارچه ابریشمی امروز حل میشه

پس

این چیه؟

ممکن نیست مست باشم

مست نیستم

این چیه؟

این چیه؟

...فقط

غریبه ست

غریبه؟

چرا بهم گفت که ناجیته؟

دوست داره حرف های چرت و پرت بزنه

دختر دایی جدی‌نگیر

مگه نگفتی غریبه ست؟

چرا انقدر نزدیک به نظر میاد؟

میرم اماده شم تا منبع گل تولو رو پیدا کنم

صبر کن

منم باهات میام باشه؟

ا لی مهم نیست کجا میری منم میام

باتو مشکل داریم

بانو میخوان دوباره خودشون حلق اویز کنن

دختر دایی

تو عمارت یه بمون

از قلعه محافظت کن

تو هم کامل هوشیار نشدی

دیروز چطور برنده شدی؟

شنیدم لای بیائو میتونه زیاد بنوشه

هیچ‌کسی نمیتونه تو لویانگ به پاش برسه

اهمیت نده

بالاخره اخرش باخت

ببین چقدر خودسر به نظر میای

دقیقا شبیه جوونی های مادرتی

بیا درباره کارمون حرف بزنیم

لای بیائو اخرش بهت گفت که خریدار کیه؟

تنها خریدار تو لویانگ عطاری دافنگ بوده

[عطاری دافنگ] کسی هست؟

مریض داریم

داد نزن

بیمارها کل صبح یکی یکی اومدن ولی کسی درو باز نکرده

احتمالا رفتن بیرون

کجا رفتن؟

گفتن کی برمیگردن؟

کسی چه میدونه

حتی اطلاعیه ای هم ندادن

دیروز همینجا بودن

یعنی زمانی که سازه اب طلایی سروصدا کرده کسی خبرو فاش کرده؟

بیا دوباره بریم پیش لای بیائو

عجله نکن

جناب میتونم صندلیتو قرض بگیرم؟

برش دار

با دقت بررسی کن

مراقب باش

بریم

کجا میریم؟

صبح به این زودی برای کار اومدیم

چرا برام صبحانه نمیخری؟

هرچی میخوای بخور مهمون من

جناب دوتا نون

اومدم

چرا اونا اینجان؟

نه

ا شون هنوز اونجاست

...شماها

بانوی دوم جیانگ

چه اتفاقی

با این همه ادم صبح به این زودی اومدین اینجا

بیماری جدی دارین؟

خیلی هم خوبم

فقط شنیدم که قتلی تو عطاری دافنگ رخ داده

به عنوان یه مقام محلی

قبل از اینکه ارابم اماده بشه با عجله اومدم

شما دوتا اینجایین چون خبر رو شنیدین؟

فقط برای خوردن نون اومدیم

دایی سوم بشین

فریب خوردیم

عجولانه کاری نکن

فرماندار تونگ

هشت نفر تو عطاری دافنگ به طرز وحشیانه ای مردن

هشت نفر؟

هشت نفر

یه عطاری رو نابود کرده

چیکار کنیم؟

مظنونی گرفتیم

بیارینش

واقعا برای خرید دارو اومدم

از شکاف در بوی خون نیومد برای همین رفتم نگاهی بندازم

کی از در پشتی میره دارو بخره؟ فکر میکنی احمقیم؟

بشین

اروم باش

وگرنه نه تنها نمیتونیم اشون رو نجات بدیم

خودمون هم درگیر میشیم

همدستت کیه؟

فقط داشتم میگذشتم

اگه باور نمیکنین از نون فروشی بپرسین

برای مدت طولانی درزدم ولی کسی درو باز نکرد

ببرینش و بازجویی کنین

کی تو روز روشن تو قلمرو من همچین کاری می کنه؟

چقدر بی رحمانه و وحشتناکه و دیوانه واره

خودم مقصرم

خودم مقصرم

هم شهری های عزیز

قسم به لباسی که به تن دارم

به پرونده رسیدگی میکنم

عدالت رو برای هشت نفری که توعطاری دافنگ مردن برقرار میکنم

عدالت

قسم می خورم که با بدی ها تا اخر مبارزه کنم

[لویانگ]

قربان

قربان

قربان

بانوی دوم جیانگ

دیوان بافندگی و رنگرزی تحقیقاتش رو تموم کرده

برای برگشتن و گزارش عجله دارم

...شما

هنوز منشا گل تولو رو پیدا نکردیم

تنها سرنخمون عطاری دافنگ از بین رفته

اینقدر عجولانه پرونده رو میبندین؟

بانوی دوم جیانگ مراقب حرفاتون باشین

یک مقام رسمی از دیوان بافندگی و رنگرزی هستم

به لویانگ اومدم تا پرونده قتل پارچه ابریشمی رو حل کنم

الان فهمیدیم که پارچه های ابریشمی سوچو حاوی گل سمی تولو هستن

برای چیزای دیگه حق تحقیق ندارم

...ولی پارچه ابریشمی سوچو

بانوی دوم جیانگ

کارم تموم شده

چیزی که میگین پرونده مسمومیته

باید به مقامات محلی بسپارینش

بانوی دوم جیانگ

لطفا کار رو دوباره برام سخت نکنین

...من

ارابه چی راه بیفت

همین طوری میره؟

[تالار بینگ ده]

اتفاقی برای دختر عمه افتاده؟

بانو

ا لی

چیشد؟

سرنخ از دست رفته

متاسفم

مشکلی نیست

کار بزرگی کردی

اگه تو نبودی

خاندان یه

حتی معلوم نبود تا الان دووم بیاره یا نه

دختر عمه

هر کاری که میتونستی انجام دادی

دیگه بسپارش به ماها

مگه فقط پول نیست؟

فکر کنم میدونم

تونگ جی یانگ چقدر میخواد

بانو، جناب یه حالش خوبه

فرماندار تونگ هرچی میخواین بگین

مدت زیادی فکر کردم

برای پرونده پارچه ابریشمی یه راه حل هست

منظورتون چیه؟

یه نفر هست که یه شی جیه رو تحسین میکنه

میخواد با خاندان یه دوست باشه

حیف که اینقدر مغروره

نمیتونه پایین تر از بقیه بودن رو تحمل کنه

پس ایشونم یه کارایی کردن تا برادر زادت بفهمه وقتی سخت باشی شکستن اسونه

شماها خیلی ظالمین

حرف سنگینیه

بانو خودت میدونی که خاندان یه نسل ها تاجر بودن

ولی یه شی جیه پشتیبانی تو‌ پایتخت نداره

خوش اقباله که کسی بهش لطفی بکنه

اگه قدرش رو نمیدونه که هیچی

ولی خاندان یه خیلی نادونن

فقط یه زنم

متوجه منظورتون نمیشم

خیلی خب

بانو

دیگه طفره نمیرم

نمیدونم چرا یهویی با بانوی دوم جیانگ درگیر شدین

و درگیری

به دیوان بافندگی و رنگرزی هم رسید

ولی مهم نیست چیکار کنین

بیهوده ست

بالاخره فرماندار لویانگ هستم

فقط حقیقت رو میخوایم

بانو گیج شدی

حقیقت تمام مدت جلوتونه

دستتو باز کن

حقیقت میاد سراغت

دستت رو ببندی

حقیقت ناپدید میشه

چقدر می خواین؟

ده هزارتا؟

صدهزارتا؟

طلا

خاندان یه معدن طلا نیست

این پول رو خاندان یه نمیتونه پرداخت کنه

بانو بیشتر فکر کن

قیمت امروزه

وقتی خاندان یه روزی ناامید بشن

قیمت بالا میره

یه حرف قدیمی هست که تا زمانی که شکست نخوری تسلیم نشو

تا زمانی که فرصتی برای زنده موندن باشه

خاندان یه به مبارزه ادامه میده

چای تون خیلی گرونه

خاندان یه نمیتونه ازش بنوشه

میخواد خاندان یه رو برشکست کنه تا پسر دایی عقب بکشه

نمیتونیم اجازه بدیم بهش برسه

زن دایی دوم بذار راهی پیدا کنم

چه طور میتونیم بذاریم بار خاندان یه رو دوش تو تنهایی حمل بشه؟

به علاوه مهم نیست چقدره برای خاندان یه چیزی نیست

...ولی خاندان یه

ا لی

خاندان یه سال هاست که تجارت میکنه چیزی که بیشتر از همه میبینه پوله

خاندان هایی زیادی رو دیدیم که به خاطر پول خراب شدن

وقتی بقیه میگن پول براشون چیزی نیست ریاست

چیزی نیست که خاندان یه نتونه بگه

ثروتمند باشیم که چی؟

مهمترین چیز خانواده ست

توهم عضوی از خانواده ای

چه طور میتونم بذارم تنهایی به دوشش بکشی؟

وقتی بچه بودم اینجا قایم میشدم تا از غرفه دار فروختن و چونه زدن یاد بگیرم

پدر قدم به قدم بهم حسابرسی یاد داد

ولی اگه ببینم که پدرم سالمه ارزشش رو داره

[غرفه لی جنگ]

تلاش میکنم که پسش بگیرم

بریم

[غرفه برای فروش قیمت توافقی]

میوه های این عمارت شیرین ترینن

همیشه هوس میکنم مادرم به عنوان جهیزیه بهم دادش

بانو اینا جهیزیتون هستن

چرا بیرونشون اوردین؟

تا زمانی که شی جیه و ارباب دوم سالم باشن چیزی نیست که نتونم ازش بگذرم

دایه لی فروشنده پیدا کن

بله

[ داتونگ]

بانو از این طرف

ممکنه فرسوده به نظر بیاد

ولی با چوب ماهون مرغوب ساخته شده

این اجر از گوان اومده

مالک به پول نیاز داره

نگاه کنین

چوب خوبیه

فکر نمی کنم اونقدرها خوب باشه

دایی سوم

داتونگ رو میفروشی؟

کاری ندارم

نگه داشتن اینجا خالی چه فایده ای داره؟

داری برای خاندان یه پول جمع میکنی؟

زن دایی دوم درست میگه

برای خاندان یه

خانواده مهم تر از هر چیزدیگه ایه

خاندان یه مشکل داره

هیچ‌کسی اروم نمیشینه

حتی تو

یه جوون از پایتخت هم سخت تلاش میکنه

چه طور وایستمو نگاه کنم

یهویی یادم اومد

چقدر زمانی که غرفه لی جنگ رو باز کردیم خوب بود

ولی برادر بزرگ ترم و زن برادرم یهویی مردن

منم تنهایی کار کردم

جوان و بی پروا بودم

هیچ کسی حاضر نیست شکست رو قبول کنه

اخرش نتونستم غرورمو نگه دارم

دایی سوم

الانم برای برگشتن به خونه دیر نیست

رنج و عصبانیت ده ساله ست

سوء تفاهم خیلی عمیقه نمیتوننم برگردم

میتونی برگردی

نمیتونم برگردم

میتونی برگردی

این پول کارگذاره

ولی اینجاذو بفروشم پول بیشتری گیرم میاد

کمکم به زن برادر دوم بدمش

نمیخوام

بهش بده

خودت بده

...و اینا

اینا

همشون از سفرهام جمع کردم

دیگه چیزی توی داتونگ نمونده

ولی همشون کمیاب هستن و قیمت خوبی دارن

بعد از اینکه فروختمشون کمک کن به خاندان یه بدمشون

اهنگی که به دور درختان میپیچه

همچن طور که مهتاب میرقصه

منظورت چیه؟

هیچی

فقط فکری به ذهنم رسید

نون تازه بخار پز

اینم نونتون نوش جان

گفتی غذا مهمونم میکنی

اینجا؟

نمیتونی جای بهتری انتخاب کنی؟

مرزبان سو این نون هارو دست کم نگیر

اینا بهترین نون های لویانگ هستن

پوست سفید و نرمی دارن در حالی که پر شدن بازم نرمن

تو روز هزارتا ازشون فروش میره

چه طوره؟

خوشبو و خوشمزه نیست؟

میشه گفت

بگو چیشده؟

...برای اون شب

ممنونم

یعنی اتفاقی که اون شب افتاده رو یادته؟

من... فقط یادمه

این ردای قرمز رو بهم دادی

بهت ردای قرمز قرض دادم توهم با نون برام جبرانش میکنی؟

میخوام برای دیدن نمایش دعوتت کنم

نمایش نمیبینم

برگرد

شیائو هنگ

یکی برای تماشای نمایش تو چای خونه خیلی ازم عصبانی بود

میخواست خفم کنه

بگو

چه نمایشیه؟

نون هاتو خوردی

نمایش روشروع کنیم؟

بانو منظورت از این چیه؟

رک‌ میگم

اعتراف میکنم که خاندان یه باخته

این حد توان خاندان یه ست

لطفا بزرگواری کنین

بهمون رحم کنین

ولی بانو یه

یادمه بهت هشدار دادم

باید در اسرع وقت تموم بشه

این قیمت نمیتونه خاندان یه رو نجات بده

این کلید اتاق اجدادیه خاندان یه

میراث خاندان یه

اخرین چیزایی که برای زنده موندن داریم داخلشه

التماس میکنم

عدالت رو برای خاندان یه برقرار کنین

ارباب

عمارتی که قاتل ها توش اموزش میدیدن گرفته شده

ولی اون قاتل ها چیزی از چولان نمیدونن

چه طور از یه روش دیگه استفاده کنیم؟

نیازی نیست

در مورد چولان این افراد چیزی نمیدونن

پس باید چیکار کنیم؟

وو لان مرده و چو لان فرار کرده

دوباره سرنخ ها از بین رفتن

اون عمارت اجاره شده یا خریدن؟

اجاره شده

هرسال جاشون رو عوض میکردن

ثابت نبوده

از صاحبخونه بپرس کی اجارشون رو میداده

بله

ارباب

این چیه؟

خدمتکار بانوی دوم جیانگ این نون هارو اورده

گفت که بانوش برای شما خریدتش

بازرس سلطنتی کجاست؟

برای بانوی دوم جیانگ پیداش کن

بله

ارباب فکر میکنین فرماندار تو دام میفته؟

اگه نتونیم تو‌یه حرکت موفق بشیم در اینده بقیه بهمون نمیخندن؟

اون فرماندار حریص و مضحکه

عاشق نمایشه

اغلب با زیردست هاش نمایش میبینه

بانوی دوم جیانگ قراره به نقطه ضعفش بزنه

صبر میکنیم و میبینیم

مزش بد نیست

ده درصد از ثروت خاندان یه متعلق به شماست

به بازرس سلطنتی پیامی از خاندان یه لویانگ اومده که ادای احترام این خاندان به دربار مخفی شده

درسته؟

ارباب سوم خاندان هستم

ادای احترامی که خاندان یه به دربار سلطنتی داشتن مخفی شدن

توسط فرماندار لویانگ، تونگ جی یانگ گرفته شده

حتی اشون که نگهبانش بوده رو تو زندان انداخته

تهمت زدن به یه فرماندار جرم سنگینیه

مطمئنی؟

به جونم قسم میخورم

راه رو نشون بده

خاندان یه دسته از وسایل برای ادای احترام به اعلیحضرت دارن

ولی فرماندار لویانگ، تونگ جی یانگ اونارو گرفته

شنیدم که دربار بازرس سلطنتی برای بررسی اطراف لویانگ فرستاده

لطفا به بازرس سلطنتی بگو که تحقیقات رو انجام بده

بازرس سلطنتی وظایف خودش رو داره

فقط به دلیل یه چیز کوچیک ارزش اینو نداره که به لویانگ بیاد

نقشت عملی نمیشه

اگه خودم انجامش بدم هیچ اتفاقی نمیفته

ولی اگه کمکم کنی

نتیجه فرق میکنه

[استانداری لویانگ]

نگاه کنین

همه اینا ادای احترام خاندان یه ست

فرماندار کجاست؟

این حرکت چه معنی داره؟

با نفوذ یکی دیگه برنده میشی؟

نه

بهش میگن برگردوندن اقلام بدون دست خوردن

به علاوه تونگ جی یانگ وسایل امپراتور رودزدیده

پنجره کوچیک

کلمات تلخ

گزارشی دریافت کردم

برای تحقیق درباره اختلاس فرماندار لویانگ اومدم

فرماندار تونگ لطفا با لباس رسمی بپوش

تونگ جی یانگ بالاخره یه فرمانداره

فقط میتونه برای بازرس سلطنتی توضیح بده و وسایل رو برگردونه

حل کردنش خیلی اسون نیست

توضیح دادنش سخت نیست

ولی اون شخص باید سرپرست خاندان یه باشه

بگه که این اموال رو

این افراد برای محافظت گرفتن

به جای اینکه تونگ جی یانگ برای خودش برداشته

برای همین اگه تونگ جی یانگ میخواد زندگی کنه

باید به خاندان یه التماس کنه

همه چیز اسون میشه

وقتی روراست حرف میزنی

خیلی خوبه

از تو یاد گرفتم

ولی اگه زمانی معلوم بشه که درباره تونگ جی یانگ سوتفاهم بوده

اینجوری کی مسئول بیهوده اوردن بازرس سلطنتی به اینجا میشه؟

اگه در اینده بخوای این نون های ابدار و شیرین رو‌بخوری برات میارم

ندیدی صورت تونگ جی یانگ اون موقع چقدر پریشون بود

دارم بهت میگم الی

هیچ وقت اینقدر احساس خوبی نداشتم

درسته ثروت خوبه

ولی متوجه نیست که ثروت هم باعث مردن میشه

مگه پول نمیخوان؟

ماهاهم بدون تردید بهشون میدیم

حالا که این ادای احترام مرگبار رو گرفتن

خودشونو میکشن

تجارت خاندان یه اینکه

پولی که براش رحمت نکشیدی رو نگیر

الان باید تو‌تلاش کنی باهاشون حرف بزنی

اگه تونگ جی یانگ بخواد با کمک بازرس سلطنتی اسم رو پاک کنه

باید درباره پرونده پارچه های ابریشم به خاندان یه کمک کنه

و اشون رو ازاد کنه

ولی اگه اینکارو‌کنیم در اینده دردسر نمیشه؟

فرصتی نداره

اگه فکر دیگه ای بکنه

حداقل لی جونگ نان بهش اجازه نمیده

فرماندار لویانگ باشه

عالیه

این همون با یه سنگ دوتا پرنده زدن نیست؟

دایی سوم

به خاطر خاندان یه هرچیزی که داشتی فروختی

چرا از این فرصت استفاده نمی کنی برگردی عمارت؟

الان مثل یه گدا شدم برگردم بهم نمیخندن؟

حدس بزن بعد از اینکه به دایی دوم درباره کمک تو تحقیقات گفتم چی گفت

حتما گفته که یه کارم نمیتونه نگه داره هرچی داشتم از دست دادم

دایی دوم اینو نگفت

دایی دوم گفت

ا لی دایی سومت

ممکنه غیر قابل اعتماد باشه

ولی میدونه چی درست و چی غلطه

ازم خواست باهات همکاری کنم

و حتی مخفیانه ازم خواست

اگه خاندان یه نتونست ازش بگذره پولی که توبالشت قائم کرده رو به تو بدم

خواست اینو بهت بگم

گفت که خاندان یه از هم پاشیده

ازت میخواد بری

و هرگز برنگردی

واقعا اینو گفت؟

برادرها با خون باهم مرتبطن

برای همیشه دشمن نمیمونن

برگرد خونه

اگه واقعا دلش برام تنگ شده

یه لطفی بهشون میکنم

و میرم عمارت ببینمشون

برو عود ارباب دوم رو عوض کن

بله

میز تمیز پاک کن- بله-

گل هام به زودی میان

قلم و جوهر

قشنگ مرتب باشن

دایه لی باهم هماهنگ نیستن

یکمی پایین تر

بله بانو

چند بار تا الان گفتن؟

خیلی وقت بود که عمارت انقدر سرزنده نبوده

شماها... اینو صافش کنین

دایی دوم امروز برمیگرده

دایی سوم هم برگشته

عمارت یه سرزنده تر میشه

خیلی خوبه

فکر کردم

روزهای معمولی خسته کنندن

...بعد از این ماجرا متوجه شدم که

جیا ار

منقل کجاست؟

اتیش بزرگی درست کن

بیخیال

باید اتیش درست کنم

باشه دختر اتیشی اومد

دخترخوب

برادر سوم فانوس هارو اویزون کن

...این

ا لی قرار نیست کاری بکنه؟

چرا بهش چیزی نمیگی؟

ا لی فرق داره

ناجی خاندان یه ئه

چه طور میتونم بهش دستوربدم؟

زود باش

تنبلی نکن

انجام میدم

بانو، ارباب برگشتن

همسرم

ارباب دوم

برگشتم

وایستا، دوباره

منقل کجاست؟ بیارش

بذارش اینجا

بذار پدرت ازش رد بشه

و از شر بداقبالی خلاص بشه

چرا زودتر برام نیاوردی؟

باید دوباره احساساتمو تقویت کنم

الان تقصیر منه؟

چیکار می کنی؟ زود باش برگرد

بیا

همسرم

ارباب دوم

همسرم

دلم برات خیلی تنگ شده بود

دلم بیشتر برات تنگ شده بود

دلم بیشتر بیشتر برات تنگ شده بود

دلم بیشتر بیشتر بییشتر برات تنگ شده بود

دلم بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر برات تنگ شده بود

کافیه دیگه دو نفر دیگه هم اونجان

برادر سوم این بار کار بزرگی انجام دادی

برادر دوم نیازی به اینا نیست

برادر سوم این همه سال گذشته چرا بزرگ نشدی

توهم پیر شدی

اگه نمیتونی تحمل کنی فقط التماس کن

خودتو دست بالا نگیر

عمو سوم- ارباب دوم-

ا لی

دایی دوم

خاندان یه لطفی بهت بدهکاره

قبلا بهت مشکوک بودم

انگار که اون موقع

فقط بدبین بودم

متاسفم

دایی دوم نمیتونم قبولش کنم

اگه مادرم اینجا بود

فقط نگاه نمیکرد که

خاندان یه تو مشکل باشه

هرچند این بار مشکل رو حل کردیم

خاندان یه هنوزم

پول و جواهرات زیادی رو از دست داده

اعلیحضرت شی جیه رو مورد لطف قرار داده و بهش مقام رسمی داره

این طلا و جواهرات نشونه احترام ماها به درباره

نگرانش نباش

وقتی کوچیک بودم

فریب بقیه رو خوردم

قلب مادربزرگ و دایی رو شکستم

الانم شرمندم

دایی، زن دایی ممنونم که فرصتی برای جبرانش بهم دادین

درمورد گذشته فقط تقصیر تو نبوده

اون موقع خیلی کوچیک بودی

به عنوان بزرگ تر باید موقعیتت رو درک میکردیم

حالا که بهش فکر میکنم

ما بودیم که اجازه دادیم تو بچگی پیش اونا بمونی

...مخصوصا جی شوران من

قصد نداشتم چیزی بگم که ناراحتت کنم

این روزها با ا لی وقت گذروندم

به نظرم خیلی باوقاره و بامزه ست

اصلا شبیه کسی نیست که بخواد به مادر و برادرش اسیب بزنه

حتما جی شوران براش پاپوش دوخته

جیا ار

اشکال نداره زن دایی

هر اتفاقی که افتاده مال گذشته ست

چیزی که مهمه الانه

الان باید

الی رو برای دیدن مادر ببری

درسته الی باید مادر بزرگ رو ببینه

الان؟

مادر بزرگ میتونه تحملش کنه؟

اگه بازم دیر تر میخواستین بهم بگین دیگه نمیتونستم تحمل کنم

مادر بزرگ- مادر-

مادربزرگ اینجا چیکار میکنی؟

دخترخوبم

بذار نگات کنم

مادر بزرگ

خوش حالم که وقتی هستم تونستی بهم سر بزنی

مادر بزرگ، منو به خاطر کاری که کردم سرزنش نمی کنی؟

تو نوه خاندان یه هستی جیانگ لی

ا لی، نگران نباش خاندان یه بخشیدنت

اینطور نیست که هیچکسی بانوی دوم جیانگ رو دوست نداشته باشه

غیر از مادرت یه جن جن

عزیزانی هستن که دلتنگت باشن

تنها نیستی

و تو

به اندازه کافی بازیگوشی کردی؟

حالا که برگشتی

به برادرت کمک کن

درست مثل کاری که انجام میدادی

برادرا میتونن به هرمشکلی غلبه کنن

مادر

پسرم خسته شدی و الانم برگشتی

همیشه تو عمارت منتظرتم

...مادر این

تقصیر برادر دومه

حاضر نشد بهم پول قرض بده

اگه بهم پول قرض داده بود

مشکلات و حل میکردم و میومدم

برادر سوم

فکر نکن چون مادر هست ازت میترسم

انگار دلت کتک میخواد

سال ها بود که برنگشته بودی

اون بیرون دیوونه شدی؟

وایستا ببینم

...تو

نمیتونی منو بگیری- وایستا-

نمیتونی منو بگیری

جرات داری فرار کنی

مادر نجاتم بده

وایستا

فرار میکنی؟

مادر طرفشو نگیر- مادر-

اگه پدر و اجائو هنوز بودن

به خاطر انتخاب اشتباهم

میبخشیدنم؟

حیف که افرادی که باید الی رو ببخشن

دیگه نیستن

ا لی گریه نکن دیگه برگشتی

برگشتم

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت هفدهم =

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.