Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تابستانی که زندگی کردیم
گالیسیا--آگوست۱۹۹۸م (شمال غربی اسپانیا)
داستانی که قراره براتون تعریف کنم داستان زندگی من نیست
!ولی کاش بود
میخوام براتون یه داستان عشقی تعریف کنم ...که در سال ۱۹۵۸م شروع شد
!و نزدیک ۴۰سال به طول انجامید
!یه داستان عشقی ابدی
که در طول تابستان سال ۱۹۵۸م اتفاق افتاد
!سلام
!سلام
به چاپگرهایتلفنی علاقمندی؟- ببخشید؟-
سیگار؟- نمیکشم-
خوب، منم ۳ساله لب به سیگار نزدم !زنم منو قدغن کرده
خوب تو کی هستی؟- ایزابل گیرائو-
من واسه کارآموزی اومدم اینجا- !اوه، کارآموزی، بله، پس اینطور-
بِهِم گفتن امروز شروع کاره و ...یکی میاد ایستگاه دنبالم و منو میاره
امّا هیچکی نیومد و مجبور شدم تا اینجا پیاده بیام
!الان موقع ناهاره که رسیدی
!تازه، این خیلی مهم نیست، زیاد کِش نده
خوب، چرا کانتالوآ؟ (شمال اسپانیا)
آخرین جا واسه انتخاب دوره کارآموزیه واسه اینکه فارغالتحصل بشم، مجبور بودم
خوب، تو گلوریا اِستاینِم نیستی و اینجا هم نیویورک تایمز نیست
بایگانی
ازم میخوای تا اینجا رو ساماندهی کنم؟- !محل کارِت اینجاست-
!تو مسئول حفاظت از منبع اصلی درآمد مایی
آگهیها؟ ببینین، آقا! شاید من در این مورد ...اطلاعات کافی نداشته باشم و
...،در پایان دوره کارآموزی من باید گزارشات
وقایع، مقالات و هر چیزی که نوشتم رو ثابت کنم، متوجّهین؟
!و این وظیفته !رسیدگی به قسمت آگهی ترحیم و یادبود
آگهیهای ترحیم؟
خونوادهها خودشون بهشون رسیدگی میکنن
در اکثر موارد، امّا گاهیاوقات مردم نمیدونن که دارن چی میگن
این یه مسئولیت عالی و یه فرصت خوبیه
بهرحال اگه یکی بمیره
و خدا رو چی دیدی؟ شاید شانس بیاری و !آگهی منو بنویسی
ایزابل تویی؟ آره؟- بله-
از آشنایی با تو خوشوختم، من لورا هستم- خوشوختم، لورا-
روز اول چطور بود؟
!بد نبود! هیچکی نمُرده
!البته هنوز
یه نامه اومده...یه آگهی ترحیم
من بازش نکردم
وقتی کارم تموم شد بررسیش میکنم
!اگه کمک خواستی، خبرم کن
!زیادهروی نکن
!هرساله کارآموزای جدید اینو شوخی میگیرن
...لوسیای عزیزم"
نزدیک ۴۰سال از وقتیکه زندگیمون ...بِهَم گره خورده میگذره
و تو هنوز توی رؤیاهام خیمه زدی
...که این به من امید زندگی دوباره میده
"یه زندگی خوشبختتر با تو
...من هنوز درگیر تابستان سال ۱۹۵۸ هستم
همون تابستونی که ما همدیگه رو دیدیم و من ترا ازدست دادم
چطور میتونستم چیزی رو فراموش کنم که "قرار بود تا ابد باقی بمونه؟
"آرزو میکنم لحظه دیدارمون زود فرا برسه" همه آگهیها مثل همن
یعنی چی همه؟
اون ۱۰ساله داره اینو میفرسته همیشه در ۱۵سپتامبر
و همیشه واسه لوسیا- ١٠سال؟-
و ما نمیدونیم اون کیه؟- نه، آدرس فرستنده نداره-
جالبه! اون هرگز هفتهها !زودتر از موعد اینو نمیفرستاد
!الان ماه آگوسته، بذارش توی برنامه ماه بعد
بقیه نامهها رو داری؟
لوسیای عزیزم! اولین بار بود که پا به" ...سرزمین آفتابی میذاشتم
همه کارگرایی که روی زمین کار میکردن من میتونم گرمای وجودشونو حس کنم
هنوز بوی اونجا توی مشام منه
من باید گردوخاکهایی که کفشامو کثیف میکنن رو ببینم
من هنوز درگیر تابستون سال ۱۹۵۸ هستم
ما شبیه یه خانواده بزرگ بودیم "خانواده"وِگا ایبانِز
...و تو ظاهر شدی...یهو از آسمان لوسیای عزیزم
نزدیک ۴۰سال از وقتیکه زندگیمون ...بِهَم گره خورده میگذره
و تو هنوز توی رؤیاهام خیمه زدی عکسامون گویای خیلی چیزاست
که این به من امید زندگی دوباره میده تا دوباره خندههاتو بشنوم
یه بار دیگه، شادوخرّم، باتو در وسط جاده
چجوری تابستونی که در آن ...زندگی کردیم رو از یاد ببرم
تابستانی که زندگی کردیم
چی شده؟
داره ازت خون میره...از اَبروت خون میاد
!بیا! بیا
ممنون- حالت خوبه؟-
آره- مطمئنی؟-
فکر میکنم
تو درخت انگور رو شکستی
!کاملاً شکسته
این چه کاریه؟ رانندگی اینجا اونم با این لگن؟
خوب، این تنها ماشینیه که من دارم
بابام ناراحت میشه
!شرمنده
من دنبال خونه ویلایی خانواده ایبانِز میگردم
بِهِم گفتن که از یکی به نام "مِناتو" بپرسم
مِیناتو
تاکستان اِل مِیناتو
پس میشناسیش؟
آره
ازم میخوای که برسونمت؟- ممنون میشم-
داری میای یا نه؟
واسه چه کاری اومدی اینجا؟
واسه نقشهکشی ساختمون شرابسازی هِرنان ایبانِز اومدم
تو میشناسیش؟
تو یه معماری؟- آره-
مشکلیه؟- !نه! اصلاً نه-
!باید به گردوخاک کفش و لباست عادت کنی
ممنون
نه نمیخوام! بعنوان هدیه نگهشدار!
خودشه
شراب منطقه جِرِز دلخواه توئه؟
!این نوع...محشره
از بهترین نوع انگور ساخته شده
من عاشق رنگشم
میدونی؟ رنگش شبیه رنگ خاک زمینمونه
بذار کمکت کنم
گونزالو! اومدی؟! فکر میکردم فردا میای
آره، زودتر راه اُفتادم
اگه بد موقعی اومدم میتونم برم و بعداً بیام
بیخیال! اونا مشتریای انگلیسی هستن
الان دستور میدم با گوشت و شراب ازشون پذیرایی کنن
چه بلایی بسرت اومده؟
چیزی نیست
به حرفت گوش نکردم و اینجا با ماشین دور زدم. فکر میکنم ماشینم خراب شده
حالا تو حالت خوبه؟- آره-
اگه اون دختر نبود من هنوز توی باغ انگور سرگردون بودم
تازه من یه درخت انگور رو شکستم و کُلی هم زمین اونجا رو به گند کشیدم
چیه؟
!از دیدنت خیلی خوشحالم، گونزالو
نمیخوای بغلم کنی؟
!نه
!بیا! بغلم رفیق
کُل چیزایی که فکر میکردی درمورد !شراب میدونی رو فراموش کن
اینجا مثل شمال نیست منطقه جِرِز یه چیز دیگهست
این نوع انگور اسمش "پالومینو"ست
طلایی که تموم جِرِز با اون زندهست
این انگور فقط اینجا رشد میکنه میدونی چرا؟
آلباریزا! سرزمینی که آب بهش نفوذ میکنه و باد نوازشش میده
بوشو حس میکنی؟
!نه
!چشماتو ببند
!یالا! چشماتو ببند
بذار حس بویاییت بهش عادت کنه
اونچه که نمیتونی ببینی یا بوش کنی باد اقیانوس اطلسه
بزودی میفهمیش
اون مرز رو میبینی؟
زمین خونوادگی منو از زمین همسر آیندهام جدا میکنه
ما میخوایم باغهای انگور رو ادغام کنیم- بله-
!من دارم ازدواج میکنم، گونزالو
باور نمیکنم
بالاخره دارم سروسامون میگیرم- چرا زودتر بِهِم نگفتی؟-
چیزایی که در زندگی فقط یهبار گفته میشه ...نامهنگاری نمیشه
!بلکه شخصاً گفته میشه
...ساختمون جدید شرابسازی
پیوند خانوادههای ماست شرابسازی وِگا-ایبانِز
اگه تا قبل از عروسی کارش تموم بشه واسم خیلی ارزش داره
تبریک میگم
!لوسیا! یه لحظه بیا اینجا
این لوسیا وِگا، نامزدمه
!خوشوختم، گونزالو
تو منو میشناختی، آره؟
من مقصر نیستم اون خواست که غافلگیر بشی
!خواهشاً منو ببخش! معذرت میخوام
!خیلی بلایی
ساختمون باید واسه جشن برداشت آماده بشه
کِی؟- ١٥سپتامبر-
!١٥سپتامبر! امّا این که ۶ماه دیگهست
هِرنان! ساختمون شرابسازی ٦ماهه درست نمیشه
!هِرنان! اینکار شدنی نیست
!سلام
این شرابسازی بیش از ۱۰۰سال قبل بوسیله بابابزرگم ساخته شده
اِدواردو ایبانِز
اون روستایی بود
دستاش کاری و ترک خورده بود فقط یه زمین کوچیکی داشت
اون فروش شراب رو در مقادیر زیاد آغاز کرد
!نگاهکن! گونزالو! نگاهکن
یه رؤياپرداز بود
اون حتی توی یکی از سفرهاش به نمایشگاهی در پاریس رفت
حدث بزن برگشتنی چی آورد؟- چی؟-
!نگاهکن
...امّا این
!گُنبدی از گوستاو ایفل
اون عاشق یکی از کیوسکهای بلوار شده بود
اون مُصرانه پیگیر ساختوسازش بود
بابابزرگم یه شخصیتی بود واسه خودش
شرمنده که ناامیدت میکنم ولی من گوستاو ایفل نیستم
!ما از نسل دیگهای هستیم، گونزالو
اون رؤیای بابابزرگم بود ولی من رؤیای دیگهای دارم
چیه؟
رؤیای یه بطری از شراب نابمون در جزیره (ایستر(کشور شیلی،اقیانوس آرام جنوبی
میخوام جِرِز رو به تموم دنیا معرفی کنم الان وقتشه! واسه همین گفتم که بیای
مکانش اینجاست- ٦ماهه؟-
٦ماهه، نظرت چیه؟ معجزه رو میبینیم؟
من تا الان واسه هیچوپوچ سفر نکردم !سعی خودمو میکنم، ولی قولی نمیدم
!من رُوت حساب میکنم، گونزالو
!بیا! بریم
چیکار داری میکنی؟- دارم یادداشت برمیدارم-
ولشکن! گرسنه نیستی؟ بیا بریم یچیزی بخوریم
نه! تمومش میکنم و بعد میرم هتل- هتل چیه؟-
!تو مهمون منی- !نه نمیخوام مزاحم بشم-
!یه لحظه! داره تموم میشه، خواهش میکنم- !زودباش! بیا بریم-
چیزی میخوای واست بیارم؟- نه! نه! الان نه-
!کمی پنیر واسه بابات ببر
!آدِلا؟! برو رو میز! آدِلا
خوب، همه چی مرتبه؟
!بله، دست شما درد نکنه
!رُزاریو! شراب بیشتری بیار
!میگن که نیومده سرت به سنگ خورده
نگراننباشین! چیز مهمی نیست
خوب، با این شرایط که نمیتونی کار کنی؟
بنظرت تا قبل از عروسی آماده میشه؟
حتماً! آره! آماده میشه
ما یه شرابسازی دیگه میخوایم چیکار؟
!ترتیب همه چی داده شده، اِواریستو نگراننباش! بعد از این ما پولدار میشیم
بله، خیلی پولدار...ما قبلاً یکی درست کردیم عملاً دوتا، چه لزومی به یکی دیگهست؟
!هِرنان کارشو بلده، بابا
تا اونجا که میدونم تو واسه عروسی و ماهعسل احتیاج به پول نداری
!اوه! شوهر خوبم! بسلامتی و شادی- !بزن به تخته چشم نخوره ایشالا-
حتی اگه همیشه ساز مخالف بزنی خدا سالهای سال اینجا حفظت کنه
ما همه آرزو میکنیم الان وقتشه شرابی بخوریم
!بیاین! همه خونواده- !بخورین تا سرریز نشده-
تو یه لیوان پُر میخوری؟- ممنون-
دوستم گونزالو خیلی زحمت کشیده تا به این ...مقام رسیده و نهایتاً به ما افتخار داده، پس
!بنوشیم به افتخار آقای معمار
!بسلامتی- !بسلامتی-
!بسلامتی
راسته که تو به همه کشورها سفر کردی؟
آره- خوب چجورین؟-
!متفاوت
دفعه بعد که میخوای بری منو با خودت ببر! باشه؟
!آدِلا؟- چیه؟-
!وایخدا! خیلی پُررو شدیااا- !مامان! ولش کن-
ببخشیدش! از وقتی که باباش دیگه در بین ما نیست، خیلی وراجی میکنه
نگران نباشین، مهم نیست- ...تو-
!گونزالو
چرا راجع به شهر رُم چیزی بهش نمیگی؟
بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه رُم اولین شهری بود که رفتم
اونجوریم که هِرنان گفت، نیست گرفتن مدرک زحمت زیادی واسم نبود
امّا در اون زمان فکر میکردم قبل از شروع کار باید خوب یاد بگیرم
رُم مهد معماریه
یه شهر باستانی بکر
ساختمونا قرنهاست که حفظ شدن و ...گویای تاریخ کُهن این شهره و
در طول زمان پابرجا مونده
و این چیزیه که تو میخوای؟ به چالش کشیدن"آزمون زمان"؟
خوب توصیف بسیار جالبیه
وقتی کار ساختمون شرابسازی تموم شد واست درمورد رُم میگم، آدِلا
!تو الکی میگی
کجا بودی؟- مجبور بودم یجوری موتورگازی عمو رو بیارم-
!زودباش! سوار شو
این کار نمیکنه- !فقط وایسا و ببین-
دیدی کار کرد؟ دیدی؟
!کورو! کورو! مواظب باش! داریم میفتیم
نظرت چیه؟
!خوبه! عالیه
لوسیا! تو نظرت چیه؟
خوشت میاد؟
--آره، ولی بنظرم اونی نیست که
!بگو
خوب اگه ما بخوایم از ...حداکثر فضا استفاده کنیم
باید یه ساختمون شرابسازی !بزرگتری بسازیم، هِرنان
ما نباید مثل گذشته عمل کنیم
یعنی چی مثل گذشته، عشقم؟ ما که چیز مشابه اینو نداریم؟
...میدونم، ولی
...منظورم اینه که
...اگه ما یه طبقه اینجا اضافه کنیم
...ما اتاق بیشتری خواهیم داشت
...و میتونیم بشکهها رو اینجا بذاریم
...و در فضای باقیمونده
میتونیم بشکههای شراب بیشتری جا بدیم
...و
میتونیم بجای سقف شیروونی دوتا گنبد بتونی بسازیم
مثل اونچه که در بازار آلخسیراس انجام شده
اینجوری ما پایداری دمایی بیشتری خواهیم داشت
کِی شروع کنیم؟
میگن قبل از شروع کار گرفتن یه عکس خوش شانسی میاره
از کیه؟- از من-
حالا؟- حالا-
!بیا اینجا
...در تابستون سال ۱۹۵۸
همه چی باید با شرایط فعلی متفاوت باشه
در گرمای چُرت ملبس به عشق ...در انتهای نیمه بعدازظهر
...عکس دختره رو از راه لنز دوربینش گرفت
تا اون و چهرهش تا ابد جاودان بمونه
اون عکس گویای خیلی چیزا بود که سکوت در موردش کفایت میکرد
و اون میدونست که بقیه عمرشو باید با این چشمها زندگی کنه
همون لحظه، تابستون اون سال رو به لحظهای ابدی تبدیل کرد
تو اینو نوشتی؟- خوشتون میاد؟-
و حالا میخوای چیکار بکنی؟- !منتشرش کنین-
مگه بهت حفاظت از آگهیها رو تذکر ندادم؟
براتون جالب نیست، آقای مائوروسیو؟
یکی ۱۰ساله که داره واسه مرگ همسرش آگهی میده
واستون جالب نیست؟ فکر نمیکنین حاوی داستانی باشه؟
پولی توش نیست، بعلاوه آگهیها معمولاً توسط اعضای خانواده امضاء میشن
امّا این اینطور نیست، حتی یه اسم هم نداره فقط حرف اول اسم و فامیل: گ.م
--آقای مائوروسیو با اجازه شما من میتونم- من احتیاج به یچیز دیگه دارم-
ما روزنامهنگاریم نه رُماننویس
:ما با ۵کلمه سؤالی سروکار داریم کی؟ کِی؟ چی؟ کجا؟ چرا؟
این از روزنامهنگاری ۱۰۱ هست
و اجازه نشر؟ از اصولاخلاقی ۱۰۱
سانتا کویمبرا (در کشور پرتغال)
چی؟
لوسیای عزیزم! هر غروب آفتاب" ...خاطرهای گذرا از تو برام به ارمغان میاره
رؤیایی که هر بار با ...غروب آفتاب تموم میشه
...و جزر و مد منو از زمین جدا میکنه
وقتی که جزر و مد کم میشه، منتظرم باش
...در این منطقه فقط یه خونهست که
فقط در زمانی که جزر و مد کمه "میشه بهش دسترسی داشت
تا فردا دیدن خونه مقدور نیست- چی؟-
شما مگه مشاور املاک نیستین؟- نه-
من واسه اِل فارو از کانتالوئا، کار میکنم من بخاطر آگهی ترحیم اینجا اومدم
نه! نه! ما نمیخوایم چیزی رو منتشر کنیم
ترجیح میدیم مراسم ترحیم بابامو بیسروصدا برگزار کنیم
!اون مُرده؟
!نه! من نمیدونستم، متأسفم
گوشکن! من نمیدونم تو کی هستی و اگه بابامو میشناسی، یه هفته دیر رسیدی
نه من نمیشناسمش
ولی میدونم که سالها داشت واسه مرگ خانمش آگهی یادبود مینوشت
هر سال ۱۵سپتامبر
شوخی میکنی؟- نه-
بنظرم باید تجدید نظری توی منابع اطلاعاتی خودت بکنی، اسم مامانم لوسیا نیست
حقیقتش من نیم ساعت پیش باهاش تلفنی حرف زدم و اون هنوز زندهست
تازه اون خانم در سال ۱۹۵۸ مُرده، مگه نه؟
فکر میکنی من چند سالمه؟
اشتباهی گرفتی خانم
فقط یه سؤال دیگه؟ اسم بابات چی بود؟
چرا برات مهمه؟- میتونم دنباش توی لیست بگردم-
گونزالو مِدینا
گونزالو مِدینا. امضاش توی هر آگهی(گ.م)بود
...لوسیای عزیزم
:و به این گوشکن
زمانیکه آفتاب بین اقیانوس اطلس و" ...کانتابریک غروب میکنه
و جزر و مد مرا از زمین جدا میکنه در "ایوان سنگی منتظرم باش
!درمورد همین خونهست، باید پدرت باشه
بله؟
بله؟ سلام؟ ببخشید
آدرس درست رو پیدا کردین؟- تقریباً رسیدیم ولی فرعی رو اشتباه اومدیم-
من نمیدونم که چی داری میگی
دارن میان خونه رو ببینن ...خوب اگه برات مهم نیست
من یه مقاله درمورد بابات نوشتم یه کپی از اونو بهت میدم
!نه
مشاور املاک خوش بینه
آره، آره، قیمتو آوردم پایین
در اولین فرصت ممکن میام خونه
آره، من هم
بعداً بهت زنگ میزنم؟ باشه؟
دوسِت دارم
...لوسیای عزیزم
چجوری اون تابستونی رو که باهم داشتیم، فراموش کنم؟
لحظات ناخواستهای که در نهایت به تو ختم میشه
این باید واسه گونزالو اونجا اتفاق اُفتادهباشه
دیدن شادی در چهره افراد
تو میتونستی شادی افراد رو لمس کنی
شور و شعف از نوک انگشتانشان سرازیر بود
و هرکسی میخواست "همچین احساسی رو داشته باشه
تو کاملاً واسه خرید یه خونه دیگه سرمایه گذاری کردی، آخه این چه کاری بود؟
شراب- لعنتی شراب-
یه نوشیدنی که طعمی شبیه دارو داره- !نه، اون خوشمزهست، باید امتحانش کنی-
بابابزرگم تا سال ۱۹۹۸م صاحب کارخونه شکر بود
بعد کارخونه اوضاع خوبی نداشت و اونا مجبور شدن برگردن
گوشکن باتیستا! بهتره مواظب باشی وگرنه !اون مردان ریشو انقلاب به پا میکنن
بیخیال خوآن! چیه؟ نکنه که الان کمونیستی؟
اگه اون عوضیها رو میذاشتم جلوی یه !گوساله تا فرار کنن میریدن به شلوارشون
میگل! تو نمیتونی ملّت رو تسلیم نگه داری در نهایت غریزه مسلّط میشه
زمانه داره عوض میشه، نه؟ نظرت چیه؟
!خودتو توی دردسر ننداز، خوآن !اونچه قراره در کوبا اتفاق بیفته، خوب میفته
!تو ببین ما کجاییم
خوآن مونتِز مسئول زدن برچسب به شراب جدیده
اون به من قول زدن یه تابلوی نورانی رو در"پوئِرتا دِل سول"داده
!هِرنان! یکییکی
هِرنان تصمیم داره نصف دنیا رو مست کنه
!نصف دنیا نه! همه دنیا
!ولشکن! بیا اینجا- وایخدا! چی شده خانم؟-
!گونزالو! چی شده؟ تو امروز خیلی ساکتی
چیزی لازم داری؟ ساختمون به کجا رسیده؟
!برو جلو- !بِدِش به من-
خوبه
تو وضعت بهتره چون تموم کارگرای ساختمونو بردی واسه خودت
همه اون حرومزادهها واسه تو کار میکنن- شاید من دارم پول خوبی بهشون میدم-
!اینقدر مغرور نباش چون منم دارم پول خودمو میدم، باشه؟
گَله بدون چوپان و سگ نمیتونه حافظ خودش باشه
آره یا نه؟
!یالا! زودباش
لوسیا! میگل اینو از یکی از سفرهاش واسم هدیه آورده
و تو چی؟- من چی؟-
واسه شب عروسی چه برنامهای داری؟ مسلماً تو میخوای هِرنان خوشحال بشه
!بیا! کمکم کن
خوب، نه؟ تو هنوز کاری نکردی؟
خوب، ما کارهای مربوط به خودمونو کردیم
خوب هِرنان واست چجوریه؟ !هر وقت میگل نزدیکم میشد پاهام میلرزید
ما باید منتظر باشیم، آره؟ اگه باید منتظر بمونیم، خوب میمونیم
سُنت یه چیزه ولی میل و خواسته یه چیز خیلی متفاوته که فراتر قوانینه
مثل بالای صخرهست و سرگیجه میگیری و پایینو که نگاه میکنی، چیزی هُلت میده پایین
و حتی اگه دلت نخواد !چارهای جز سقوط آزاده نداری
گوشکن! لوسیا! این لحظه فقط یهبار توی زندگیته و هرگز تکرار نمیشه
حداکثر بهره رو ببر! مردا میگن میخوانت ولی !بعداً یادشون میره که اصلاً تو وجود داری
!خیلی خوشتیپه، مگه نه؟ معمارو میگم
اون یه تحصیلکرده و جهانگرده! هر دختری !که باهاش ازدواج کنه خوشبخت عالم میشه
واسه اون زندگی یعنی فقط کارش
!بالاخره هر فوائدی معایبی هم داره، لوسیا
!آدِلا، خواهرشوهر کوچیکهات خیلی تو کَفِشه
کاش من دوباره جوان بودم، مگه نه؟- وایخدا! روسیو! ولی تو الانم جوانی-
!خوب، مادرا دیگه جوان نیستن، فقط مادرن
منظورت چیه"مادرا"؟
تو حاملهای؟
وایخدا! تبریک میگم- ممنون-
چه مدته حاملهای؟- یه مدت کوتاهیه-
از زمانی که دانشجو بودیم ندیدم که اون سیگار بکشه
من معتاد سیگار نیستم
!آدم خیلی سریع به چیزای خوب عادت میکنه بیا من یکی دیگه بهت میدم
و یکی هم به من بده! باشه؟
!نگران چیزی نباش! کوتوله
!یکم اینجا بریز
!بقیه رو هم اینجا بریز
!بیا! بیا! اینم یکم اینجا- !هِی-
!زیاد نخور! از اسب کله پا میشی !نه! هرگز-
!باید تموم شراباتو بِهِم بدی تا بیفتم، کوتوله
!من یچیز خوب اونجا دارم که حرف نداره !بزنین تو رگ
!یالا
داداشت بهت اجازه میده مشروب بخوری؟
!تو مادر منی؟
این دختره یه شخصیت قوی داره- اینجا چنین خصیصهای چیز رایجیه-
!یالا! برو
!اینجا سرگرمی و بیکار نمیمونی
!بِهِم خوش میگذره! شما خیلی مهربونین
بنظرت نباید یکم درمورد آیندهت فکر کنی؟
اول ساختمون شرابسازی شما و بعد ببینیم چی میشه
!یالا! برو! برو میگل! برو! سریعتر
!میگل
تبریک میگم
ما برنده شدیم
میشه کمکت کنم؟- !نه! نیازی نیست-
کاش یکی منو اونجوری !روی دستاش بذاره و ببره
!روزی وقتش میرسه ولی الان خیلی بچهای
!خیلی هم بچه نیستم
امّا داداشم با من مثل یه دختر کوچولو رفتار میکنه
چون تو یه دختر کوچولو هستی
خوب تو؟ تو چند سالته؟
از تو بزرگترم
خوب چجوری اینکاره شدی؟ چجوری خیلی زود تونستی از خونه بزنی بیرون؟
من میدونستم که میخوام چی و چیکاره بشم
...من نمیدونم که میخوام چی و چیکاره بشم
امّا میدونم که نمیخوام با موندن در اینجا تموم دنیا رو ازدست بدم
من جاهای زیادی بودم و باور کن در اینمورد غبطه خوردن هیچ معنی نداره
میتونی تصور کنی همه عمرتو در همچین جایی بمونی؟
!من یه روزی از اینجا میرم، حالا میبینی
با اون پسره؟
کدوم پسره؟
همون پسره دیگه
با کورو؟
آره، نمیدونم
اون خیلی خوبه، خیلی مهربونه، ولی میدونم داداشم راضی نمیشه که باهاش برم
فکر نمیکنم برادرت اگه چیزی ازش بخوای بهت جواب رد بده، میشناسمش
!باهاش حرف بزن
نظرت اینه؟
چیه؟ دوتا مرغ عشق؟- !هیچی-
بریم؟
!نه، من پیاده میام! میخوام قدم بزنم
آدِلا! برو خونه! باشه؟- !چَشم-
نباید ببریمش؟- نه، مشکلی نیست، میخواد قدم بزنه-
!تازه اینجوری وقتمون هم گرفته نمیشه
!برو کنار- !نه! راه نداره-
!نه! نه
!سلام- چی شده؟-
!سلام
این مرد سالهاست که به ما کمک میکنه !یکی از معدود افرادی که از ما بیگاری میکشه
!بهتر از اینه که تو داری از ما دزدی میکنی- !خوب حالمو گرفتی-
ما کارگرای زحمت کشی هستیم
توی بعضی جاها اسممون بد در رفته
!امّا ما کاملاً مقیّد و وفادار به خانواده هستیم
!هوای رفیقمونو داشته باش
وقتی دوستت باشه هرگز فراموشت نمیکنه
هی! کوتِس! شراب پالوکورتادو !که قایم کردیو بیار
!الان میارم! رو چِشَم
!خوب از لوسیا بگو
میدونستی که قبل از دانشگاه میشناختمش؟
وقتی من رفتم اون بچه بود ...زمانی که من دوباره دیدمش
میدونستم که بقیه عمرمو باید با اون باشم
و اون در جریانه؟- !اون "بله" رو گفته-
!و تو چی؟ خواهرم چشم ازت برنمیداره
!فردا باهاش ازدواج میکنم- !اول باید از من اجازه بگیری-
تو واقعاً میخوای درمورد بابام بنویسی؟
آره
باشه! ولی تو واسه انتشارش !باید اجازه منو داشته باشی
امّا اول میخوام بدونم که این زن کیه؟
میتونه لوسیا باشه
تو میخوای مقالهتو بنویسی ولی من میخوام بدونم که بابام کی بود؟
قبل از بازنشستگیش در اینجا ...سالهای زیادی خارج از کشور بوده و
شاید آگهیهای یادبود بیشتری منتشر کرده؟
یه چند روز؟ ولی تو یه تازهکاری؟
میدونم آقای مائوروسیو، ولی این شما بودین ...که واسم درمورد داستانهای کوچیک حاوی
٥کلمه سؤالی، توضیح دادین که چشمامو باز کرد، مطمئنم با این روش به جایی میرسم
و من اجازه پسرشو هم دارم
!امیدوارم در نهایت با دست پُر برگردی
ممنون، آقای مائوروسیو ...اوه! یه چیز دیگه
ما ماشین مخصوص روزنامهنگاری داریم؟
هی! من بعداً باهات تماس میگیرم
!خداحافظ
این چیه؟
واسه پوشش مسابقات دوچرخهسواری ازش استفاده میشده
...هی! همیشه یه روز
واسه شروع هست
حواست به تمساحها باشه
اونا به آرومی میان و تو هرگز نمیبینیشون
اونا دختره رو خوردن- به آرومی لبخند زدن-
میخوای یچیز دیگه گوش بدی؟ من آهنگای گروه "پِرل جَم" رو هم دارم
!خوشم نمیاد
!بخونش
...لوسیای عزیزم"
من هرگز فکر نمیکردم که این شرایط بتونه اتفاق بیفته
جزء برنامه و هدفم نبود
!و بعد فهمیدم که تو نمیتونی انتخاب کنی
مرگ گُلی به زیبایی گُل رُز !هرگز نمیتونه خیری به همراه داشته باشه
!اربابجان! اربابجان
!اربابجان! اربابجان
!اربابجان- !چی شده؟ خولیو-
!گُلهای رُز! آقا! گُلهای رُز پژمُرده شدن
وقتی امروز صبح اومدیم گُلها پژمرده شده بودن
هِرنان! چی شده؟
کِی این اتفاق اُفتاده؟- امروز صبح دیدیم-
!خولیو! ما باید کنترلش کنیم کنترل کنیم، خولیو! فهمیدی؟
هر چیه باید از خارج اومده باشه و باغانگور رو آلوده کرده
همه افراد رو بفرستین اونجا و !باید به تموم شرابسازیها هشدار بدین
چی شده؟- میخوام بدونم این از قبل بوده یا نه؟-
!غیرممکنه! آفت شته سالها قبل ریشهکن شده
!این شته نیست! لعنت بهش! این قارچه
هِرنان! چی شده؟- !یه چندتا حشره لعنتی-
!پسر! برو قسمتهای دیگه باغانگور رو چک کن
این انگلها دارن محصول ۱۰سال آینده رو نابود میکنن
!برین! سریع
زودباشین! شنیدین چی گفتم؟
حالا با کدوم پول دستمزد کارگرا رو بدیم؟ با کدوم پول؟ همه چی نابود میشه
طبق معمول من باید پاسخگو باشم؟
!مادر! با مسئولان جِرِز صحبت کن اونا به ما وام ضروری میدن
حالا این وام تا جور بشه، فرصتی نمونده که؟
حالا چی میشه تکلیف کارگرای بطریپُرکن و اون همه برچسب؟
!مردم محله مامِلون که مُفت کار نمیکنن
اگه باهاشون صحبت کنیم شاید بتونیم چیزی رو درست کنیم
ما باید ساختوسازو متوقف کنیم- ما چیزی رو متوقف نمیکنیم-
!ما پیش میریم شرابسازیهای دیگه هنوز چیزی نفهمیدن
شتر سواری که دولا دولا نمیشه؟- !اِواریستو
!واقعیت همینه که هست- نشنیدم دوباره؟-
من با خوآن پِدرو صحبت کردم
یه شیوع مشابه در بوردو فرانسه بوده که اونا ریشهکنش کردن
من امشب میرم اونجا- منم باهات میام-
نه! من اینجا بهت توی شرابسازی و ساخت ساختمون، احتیاج دارم
لوسیا! اینو بسپار به هِرنان، عزیزم این یه کار مردونهست
هِرنان! میشه حرف بزنیم؟- الان زمان مناسبی نیست-
!قول بده که ساختوساز ادامه پیدا کنه من مشکل وام رو حل میکنم
!خیالت راحت باشه
!قول بده که هوای لوسیا رو داشته باشی- !تو که داری جنگ نمیری؟-
!قول صددرصد بده- !برو-
اینجا سرزمین چاه و چشمهست
...اگه یه زمانی آب وجود داشته
!پس دوباره بر خواهد گشت
!رومئو؟- بله-
من یه لحظه میرم داخل- باشه-
من هرگز به این قسمت از شرابسازی نیومدم
خیلی جالبه! خیلی نور داره
ما از بابابزرگم یاد گرفتیم اون یه بشکهساز بود
شراب درست کردنو بلد نبودم ولی نحوه مراقبتو میدونستم
امضاء کردند
یه رسمه
ما نمیدونیم کار این بشکهها با چه فرایندیه ولی سالهاست داریم ازش محفاظت میکنیم
خوب ما شرابو از بشکهها خارج و وارد این بشکههای سولرا میکنیم
اینجوری ما مردم رو یخورده شادتر میکنیم
چرا بهش "سولرا" میگن؟
!چون روی کف زمین(سوئلو) قرار گرفته
شک دارم یه جای دیگه اینجوری فرصت بشه و بتونی شراب بخوری؟
!لوسیا! بنّاها نمیخوان کار کنن
!اونا رفتن! همه بنّاها رفتن
!قسمت ساختمونسازی خالیه
!این یکی مال من
اینجا چیکار میکنی؟
بهشون استراحت دادم هیچکی امروز کار نمیکنه
مستی؟- بدجوری-
!رومئو؟
!به گونزالو بگین باغانگور داره نابود میشه اگه دستمزدمونو نگیریم، کار نمیکنیم
!ما میدیم- جدی میگی خانم؟-
!بله
!من ۸تا شکم رو باید سیر کنم
حاضرین روی میز خودتون بهشون غذا بدین؟
تو چی میخوای؟- میخوای بِهِم بپردازی؟-
تو چه کوفتی میخوای؟
...خوب...نمیدونم
چیزی که اعتماد رو به ما برگردنونه، بد میگم؟
!بیا
!اینم اعتماد
!اینو بعنوان گرو داشته باش اگه پولتونو نگرفتین، میتونی بفروشیش
!حالا برگرد سرکار
!بله
!پیش بسوی باغانگور! انگشتر خوشگلم
!تنهایی نرو
!همیشه شتههای آفتی زیادنو میان میدزدنت
!هی! مشروب منو بذار به حساب خانم
!بعدازظهر بخیر- میشناسمت؟-
احتمالاً بله، چون من اهل اونجام اهل سَن میگل، نزدیک کروز ویئِجا
اسم من کورو هستش- خوب چی میخوای؟-
گفتم شاید یه دست اضافه واسه کمک بخوای، میخوای؟
میتونی بجای پرسه زدن دوروبر خونه ایبانِز سرتو یجای دیگه گرم کنی؟
خوب عموم میگه من زیاد باهوش نیستم ولی من بهت ثابت میکنم که سریع یاد میگیرم
حقیقت اینه که من نمیخوام تا ابد به کار بشکهسازی بپردازم
تازه نمیخوام انگشتامو ازدست بدم- شرمنده! الان وقت مناسبی نیست-
گوشکن! من میتونم همهکار بکنم، باشه؟ !هر کاری که بخوای، خواهش میکنم
اگه رومئو چیزی میگه ...اون اهل تربوجِناست و
میدونی؟ اونا با مردم اهل اِل کوئِرو مثل بابام، سازگاری ندارن
!بهتره که با هِرنان ایبانِز حرف بزنی
خیلی ازت ممنونم
هِرنان اگه بود همین کارو میکرد- امّا این تو بودی که اینکارو کردی-
این جاده آخرش به کجا ختم میشه؟
میخوای بدونی؟
وقتی بخوام آرامش داشته باشم میام اینجا
!اینجا مخفیگاه منه
وقتی کار ساختمون شرابسازیو تموم کردی میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم
من واسه یه هنرکده توی بارسلونا درخواست بورسیه کردم، ولی هنوز بِهِم پاسخ ندادن
امّا اونجا خیلی دوره، نه؟
خوب بستگی داره
بله از اینجا دوره ولی به روبیو، بِرنِگوئر و گائودی نزدیکه
میدونی اساتید اونجا چه کارایی خلق کردن؟- نه-
میدونی همه چیزاییکه اونجا یادگرفتم چیه؟- نه-
!لااقل توی بارسلونا هم به دریا نزدیکی
و اگه بورسیه به نتیجه نرسه میتونی واسه همیشه برگردی به جنوب
میشه بدیش به من؟
!حتماً
!خیلی راحته
آره
!نگاهکن
اونجا
!اون یه ملکه مراکشیه
!میگن میاد اینجا تا بمیره
!از نوع نگاهت به من خوشم میاد
از چجور نگاهم؟
همونجوری که الان داری نگاهم میکنی
نمایشگاه فردا شروع میشه
من فردا خیلی کار دارم
!من نمیخوام تنهایی برم اونجا
!شببخیر- !شببخیر-
والنسیا
من سالهاست که اینجا نیومدم- چند سال؟-
چون پدرومادرم منو واسه تحصیل به خارج فرستادن
درست همون سالی که طلاق گرفتن
تصمیم چه کسی بود؟
تحصیل در خارج یا طلاق؟
حالا چه فرقی میکنه؟ من دیگه براشون مهم نبودم
تازه من استعداد معماری رو نداشتم
اصلاً نیاز نبود ۵سال عمرمو در منچستر توی شرکت ناپدریم هدر بدم
ازدواج کردی؟- !نه! ولی نزدیکه! نامزد کردم-
امّا بخاطر فوت بابام مجبوراً عروسی رو به تعویق انداختیم
خوب بابات هرگز چیزی نگفت؟
اون هرگز راجع به لوسیا باهات صحبت نکرد؟
بابام اهل صحبت نبود ما نزدیک هم نبودیم، نمیدونم
اون همش توی دنیای خودش بود و هرگز کاری با ما نداشت
...یه بار یادمه
پدرومادرم منو بردن به نمایشگاه اونزمان من خیلی کوچیک بوم
خوب مامان و بابا هنوز موقع راه رفتن دستشون تو دست همدیگه بود
وقتی از نمایشگاه برگشیم از کنار یه ساعت فروشی رد شدیم
و اونجا ایستادم و دماغمو به ویترین چسبوندم
افسون ساعتها شده بودم
یه ساعت دیدم که یه کُره نقرهای داشت و میتونستی اجزای داخلیشو ببینی
من اون ساعتو میخواستم ولی :بابام سرشو تکون داد و گفت
"تو حتی نمیتونی عقربه دقیقهشمارو بخونی"
خوب راست میگفت من فقط از نحوه حرکت عقربهها خوشم میومد
سالها بعد وقتی توی فرودگاه بودیم و ...با من خداحافظی کرد
پدرم اون ساعت رو به من داد- همون ساعت؟-
آره، همون ساعت
واسه اینکه کار بکنه باید اونو کوک میکردی
"تو مسئول زمانی هستی که سپری میکنی"
این چیزیه که اون گفت
تو حالا اونو توی دستت ننداختی؟
گُمش کردم
هر روز باید کوکش میکردی اعصاب خُرد کن بود
احتیاجی بهش ندارم گوشیم ساعت رو بِهِم نشون میده
ببخشید! بایگانی روزنامه؟- طبقه ششم-
!ممنون
چیزی پیدا کردی؟- آره-
!اینو ببین
همه اینا رو وقتی من و مادرم توی خونه بودیم، نوشته
چرا؟
واسه پاسخ به این سؤال ما باید !بقیه آگهیها رو پیدا کنیم
هیچکس تصور نمیکرد که رفتن هِرنان" ما رو به جایی میرسونه، که رسیدیم
اون جاده خاطرات زیادی رو به یادم میاره"
حرکتی برخلاف میل زمان
"و روزهایی که دیگه هرگز برنمیگرده
!کاش روزی یکی اینجوری برام بنویسه
!وای دختر! خیلی خوشگل شدی
کجا بودی؟ توی گاوبازی که نبودی؟
!میخوام برقصم
!بیا
بنظرم اومدن به اینجا فکر خوبی نبود؟- چی؟-
بنظرم اومدن به اینجا فکر خوبی نبود؟- چرا؟-
!گونزالو! بیا برقصیم- !نه-
!بیا برقصیم گونزالو
پس چرا اومدیم اینجا؟ اومدیم که فقط رقص بقیه رو تماشا کنیم؟ ها؟
لوسیا رو ندیدی؟- !نه-
!بِهِم دست نزن! بِهِم دست نزن! خواهشمیکنم
!هی! تو! ولش کن
!ولم کن
!ولش کن
چیه؟- !میگل برو! تو مستی-
چیه؟
تو ترجیح میدی که با این نفله باشی؟ آره؟
!وایسا! وایسا
وایسا!- چی شده؟-
!بیا
!بیا
چیه؟
چیه؟
چیه؟
اون زد توی صورتم
بخاطر قهرمانبازیی که درآوردم
بندر ساگونتو والنسیا--اسپانیا
!این یعنی همین نه چیز دیگه
!اون با یه زن نامزد کرده خوابید
!نه
!اون با زنی که عاشقش بود خوابید
!اینو ببین
وقتی که اون خواست اینجا بمونه اینو اولین بار منتشر کرد
لوسیای عزیزم! من هنوز به" ...این خیابونا عادت نکردم
دارم از جایی میام که هنوز ...اشعار غم اِلویرا طنین اندازه
...واسم یادآور اینه که برخی از لذتها گذراست
"ولی تا ابد ماندگاره
!آره، همینطوره
بین سالهای ۱۹۶۷-۱۹۶۲ منتشر شده
میشه واسم بگین چی توی آگهی نوشته شده؟
مطمئنین؟
میشه واسمون نگهش دارین؟
ممنون
چی شده؟ توی آگهی چی نوشته شده؟
نوشته شده که اون تابستون یکی مُرده
!انتظارشو نداشتم
!نه! درمورد لوسیا نیست
درمورد یکی دیگهست
خوب کی؟
!هی! هی! وایسا
چه خبره؟- !بیل نزنین-
نمیبینین؟
من این یکی رو میبرم خونه
نمیکُشیش؟
!اگه هرگز به آسمون نگاه نکنه، مهم نیست
ببخشید
!سلام- !سلام-
خیلی کار داری؟
میخوام بهت یچیزی نشون بدم
!باشه، بریم
چیه؟- هیچی-
کجا داریم میریم؟
!خیلی قشنگه
!من نمیخوام کسی اذیت بشه! هِرنان دوستمه
تو افسانه "تاج محل" رو شنیدی؟
!نه
فرمانروایی این افسانه رو به افتخار همسرش ساخته
میگن وقتی اولین بار خانمشو دیده، دیوونه شده
١٢سال پس از ازدواج خانمش هنگام زایمان مُرد
میگن آخرین درخواستی که از شوهرش کرد، ۴تا آرزو بود
آرزوی اول: پدر خوبی باشه
آرزو دوم: دوباره ازدواج کنه
آرزوی سوم: واسش یه آرامگاه بسازه
:و آرزوی چهارم
سالگردش که میشه بیاد سر قبرش
اون آرزوهاشو برآورده کرد؟
٥قرن بعدش هنوز پابند قولش بود
اون زمان رو متوقف کرد؟
!متوقفش نکرد فقط تسخیر و تجسمش کرد
!زمان حدومرزی نداره! هرگز متوقف نمیشه
!بیشتر از همه ما باقی و در جریانه
!بیا
!بیا
!مانوئل
!اوه! لا! لا! لا! فرانسه! مانوئل
!لوسیا
!حالت چطوره؟ عشقم
!صورتت چی شده؟ گونزالو
دلم برات تنگ شده بود، عزیزم- تو فقط یه هفته از من دور بودی؟-
برام یه دنیا طول کشید
!بیا! بریم کود سولفات بزنیم
اینجا همه چی مرتبه؟- آره، خوبه-
!عالیه
!پسرم
!هِرنان
!خیلی قشنگه
خوشت میاد؟- اگه خوشم بیاد؟-
بپوشش! عزیزم- نه-
میذارمش واسه یه مراسم ویژه- ویژه؟-
آره
خوب من از فرانسه اومدم، ویژه نیست؟
آره، ولی شاید واسه افتتاح ساختمون شرابسازی بپوشم
!وای
!شنیدی؟ گونزالو
عجلهکن! میخوام خواهرمو !توی این لباس ببینم
من خوششانس نیستم پس کیه؟
!این خانم میخواد با من ازدواج کنه
!پیش بسوی آینده
یه لحظه وقت داری؟- البته-
درمورد کورو هستش
کورو از خانواده اُجِدا؟- آره-
!چی بهت گفتم؟ یادته؟
گونزالو بهش کار نمیده
گونزالو کاری میکنه که باید بکنه و بنظر خوبه اون کارگرا رو انتخاب میکنه
بله، ولی اون یه آدم الکلی رو سرکارگر کرده این خوبه، آره؟
!فقط ازت میخوام بهش یه فرصت بدی
اگه گونزالو همون آدم کاملی که بنظر میرسه، نباشه چی؟
خوب؟- چیه؟-
خوب؟ منظورت چیه؟- چیه؟-
!خوب اونم میتونه اشتباه کنه
هِرنان! نمیتونی باهاش صحبت کنی که به کورو کار بده؟
!نه! اینکارو نمیکنم- آخه چرا؟-
اون بهت گفته؟- آره-
بیعُرضه ازت خواسته که با من حرف بزنی؟- !هِرنان! اون بیعُرضه نیست-
!اون یه بیسروپاست- اون تو بشکهسازی به خونوادش کمک میکنه-
جدی؟- آره-
ما الان یه عالمه نیرو میخوام مثل باباش
خیلی بَده که اون باباشو نشناخت میتونست خیلی چیزا ازش یاد بگیره
تازه اگه عموش بهش کار داده کار اینجا رو میخواد واسه چی؟
!اون چیز دیگهای میخواد- اون پاش نباید به این خونه باز بشه؟ گرفتی؟-
چرا من حق ندارم کاری واسه خودم بکنم؟- !سر من داد نزن-
اگه اینو میگم چون دوسِت دارم
!تو لیاقتت بیشتر از اینه! ازش فاصله بگیر
چرا تو با گونزالو صحبت نمیکنی؟
این چیزیه که تو میخوای؟ ها؟
!پس دلیلش اینه
!لوسیا- !نه-
!گونزالو! خواهشمیکنم !گونزالو! خواهشمیکنم
!ما رو میبینن! اینجا نه
!گونزالو خواهشمیکنم- چی شده؟-
!آرومباش- !اینجا نه! خواهشمیکنم-
نمیفهمم، چرا نه؟- !گونزالو اینجا نه-
!نه
!وایسا! وایسا
بیا امشب باهم صحبت کنیم، ساعت۱۰ همونجایی که اولین بار همدیگه رو دیدیم
!سلام
!چه لباس قشنگی! خیلی خوشگل شدی
توی مراسم افتتاحیه هم میخوام بپوشمش
!عالیه
--هِرنان! من منظوری نداشتم- رومئو ما همدیگه رو میشناسیم-
گرسنه صبر نداره، درسته؟- هشت ماه-
هشت ماه؟ نه نیست- هفت ماه-
میتونستی بفروشیش ولی اینکارو نکردی و !این ضامن بقاء توست، رومئو
میتونم برم؟- !آره، حالا برو-
لوسیا؟! کجا بودی؟
رفتم آبی به دست و صورتم زدم !گرمازده شدم
حالت خوبه؟
!بهتره برم خونه
وایسا! عزیزم! من میرسونمت
!شب بخیر
!عزیزم
فکر کردی من فراموشت میکنم؟
!بازش کن
یه گردنبند گُل رُز از فرانسه
فروشنده گفت که صلح و بقا به ارمغان میاره
این یه یاقوت ارغوانیه
!روزشماری میکردم تا دوباره ببینمت
!چی شده؟ لوسیا
!خیلی خستهام
هفته کاری طاقت فرسایی بود
!امّا ارزششو داشت
تو شرابسازی رو نجات دادی
!برو استراحت کن! عزیزم
!بریم! همین الان
!تو برو خونه
!آدِلا؟
!آدِلا! وایسا! بذار توضیح بدم
!آدِلا! اونجوری که فکر میکنی، نیست
!!!نه
!هِرنان
!!هِرنان
!!!هِرنان
من نمیدونم چه اتفاقی اُفتاده؟
...من خوابم نمیبرد
رفتم توی باغ انگور و شنیدم یکی داد میزنه
...دویدم و وقتی گودال رو پیدا کردم
!نمیدونم اونجا چیکار میکرد
!نه! نه
!خیلی متأسفم
من فوراً کار ساختمونو تموم میکنم و میرم
نمیخوام مزاحم خونواده باشم
بیا بریم یه قدمی بزنیم! حالا! باشه؟
!آلفونسو؟! آلفونسو؟!...وایسا
!مادرجنده
!نه! نه! نه
!تکوننخور! ها؟- !بله! بله! باشه-
!تکوننخور!- !بله! بله! بله-
!باشه! باشه! باشه
!خودشه! آشغالعوضی! خودشو خیس کرده
!گوشکنین! آقای هِرنان! قسم میخورم
نه! تو گوشکن! نه! نه! نه!
...یا میگی چه اتفاقی اُفتاده وگرنه بخدا قسم
!رودههاتو میپیچم به دستام
!قسم میخورم! آقای هِرنان! قسم میخورم
!من کاری نکردم! من کاری نکردم
!من چیزی درمورد خواهرتون نمیدونم- !حرف بزن-
!خواهش میکنم
!خواهش میکنم! حرفامو باور کنین- !خفهشو-
!خواهش میکنم! نه! نه! نه
!هِرنان! هِرنان
!به جون مادرم قسم میخورم! من کاری نکردم !خواهش میکنم
!هِرنان
!نه! نه! نه! خواهش میکنم- !نه-
!حرف بزن
!بخدا قسم کارم نیست! بخدا قسم
!هِرنان
!از اینجا برو! گونزالو- چیکار داری میکنی؟-
!برو
!برو
چیکار میخوای بکنی؟
!اون باعث و بانی مرگ آدِلاست
!دور شو! گونزالو! دور شو- نه! نه! نه!-
!برو- !نه-
!برو- !نه-
!دور شو! گونزالو! دور شو
!برو
!خواهش میکنم برو
!از اینجا برو! میخوام بکُشمش
!دور شو! گونزالو! اون خواهرمو کُشته
!اون کُشتش
!نه! نه! نه
!نه! نه! نه
!خواهشمیکنم! آقای هِرنان! خواهشمیکنم !من کاری نکردم! قسم میخورم
!قسم میخورم! قسم میخورم! خواهشمیکنم
!منم دوسِش داشتم! خواهشمیکنم
!اگه یبار دیگه این دوروبرا ببینمت، میکُشمت
!اگه درمورد این قضیه به یکی بگی، میکُشمت
!حالا گورتو از اینجا گُم کن
!برو گُم شو
بابات چندین ساختمونو در اینجا نقشهکشی کرده
این ساختمونا اختصاصاً بصورت مجتمع طراحی شدن
این یه پروژه جدید بود که ...در آن از بتون استفاده شده و
با امکانات ویژه
سالامانکا شمال غربی اسپانیا
خاص و خلاقانه
!یه بُرجک رو در وسط ساختمون تصور کنین
چه فرقی با یه زندان داره؟
منظورتون چیه؟
این خونهها بصورت یه مجتمع خودکفا ساخته شده
که میتونه تموم نیازهای اولیه رو تأمین کنه
خونههای بزرگ، سالنهای پذیرایی بزرگ و اتاقهای کاملاً مجهز
...اگه از نزدیک نگاه کنین در قسمتهای پایین
خشکشویی و خواربارفروشی در نظر گرفته شده
...حتی یه ماشین باربردار قرار داده شده تا
تا واسه جابجایی بار نیازی به خروج از ساختمون نباشه
...پدرت
دورانی رو سپری میکرد که در آن یجورایی وسواس احتیاط و محافظهکاری داشت
!بالکنهای بسته بدون پنجره- !دقیقاً-
!بسته، نفوذناپذیر و مطابق با نظر و خُلقیاتش
گاهیوقتا درک انگیزهها سخته یا شاید در عمل به سادگی یه موضوعه
ولی من درمورد گونزالو مِدینا اینجوری فکر نمیکنم
--پدرت- !از کجا میدونین؟ این خیلی ذهنیه-
من با گونزالو کار کردم
!چی؟
در آلیکانته
در طول اولین سالهای حرفهای خودم ما تأثیرات و دغدغههای مشترکی داشتیم
اطلاعات خیلی کمی درباره کارش وجود داره
همه چیز حفظ و بایگانی میشه بنظرم هنوز این اطلاعات باید اونجا باشه
!بیا بریم
تاکستان آدِلا
آدِلا سپتامبر ۱۹۵۸م
!سرفه میکنی، مَرد
تو یه کوچولو سرماخوردی؟ آره؟
!این بیشتر از یه سرماخوردگیه، مِرسِدِس
!الان چه وقت مریض شدنه؟ مَرد
...هی! این یارو! معمار
رفته؟
فردا
بنظرم بهتر بود عروسی رو یه چند روز جلو بندازیم، نه؟
هِرنان اینجوری تصمیم گرفته نظر منو نخواسته
!خوب، دیگه مهم نیست !تو باید بهش احترام بذاری
چون شما دوتا قراره در کنار هم خیلی خوشبخت بشین
چیز دیگهای میخوای برات بیارم؟- !نه-
!لوسیا؟! بیا
!بیا
!این چه کاریه؟ بابا
بیا این مال تو
ولی این شاقول مال شماست
آره! امّا الان دیگه مال توست
هرگز منو ناکام نذاشته
!امیدوارم هرگز ترا هم ناکام نذاره
!بیا بریم
!بیا بریم یجای خیلی دور! بیا بریم من و تو
میرم یه ماشین گیر بیارم
!دوسِت دارم
تو باید بری! قرارمون حدود یکساعت دیگه توی ساختمون شرابسازی
هِرنان! من بابت اینکه اوضاع اینجوری شد خیلی متأسفم
زندگی گاهی وقتا آدمو غافلگیر میکنه
میدونم هر تلاشی واسه توضیح بیفایدهست
کاش میتونستم احساسات خودمو کنترل کنم
کاش میتونستم عاشق یکی بجز لوسیا بشم امّا نمیتونم
فکر نمیکنم بتونم این ضایعه اسفناک رو جبران کنم
اگه نخوای منو ببخشی، کاملاً درک میکنم
فقط امیدوارم حداقل یهروزی دلیلشو بفهمی
!متأسفم
....درمورد آدِلا باید با شهامت بهت میگفتم
حتی اگه چیزی رو تغییر نمیداد
خدا شاهده که اون فقط یه حادثه بود
شبی که اون مُرد، من و لوسیا باهم بودیم
اون ما رو غافلگیر کرد و بعدش ترسید و پا به فرار گذاشت
کورو هیچ ارتباطی به این قضیه نداره
!اون یه حادثه بود! یه حادثه وحشتناک
!تو باید بدونی
!من ازت میخوام تا بدونی
من باید بهت میگفتم
!رومئو
!رومئو
!چی شده؟ آقا
من ماشینتو میخوام- واسه چی؟-
!نمیتونم بگم! بگیرش
!نه! اختیار دارین!
مطمئنی؟- آره-
!ممنون، رومئو- !موفق باشی-
!چیکار کردی؟ هِرنان
چیکار کردی؟
!لوسیا توی ساختمونه
!لوسیا
!لوسیا
!لوسیا
!لوسیا
!لوسیا
ایبانِز وِگا
!لوسیا
!لوسیا! لوسیا
!گورتو از اینجا گُم کن
لوسیا؟ اون کجاست؟
!مُرده
!برو
!تو اینجا دیگه مُردی
!اگه هم نری، میکُشنت
من به هِرنان قول دادم که ...بذارم بیسروصدا بری
!تو زندگیتو مدیون اونی
...اگه همچین بلایی سر من میومد
!هرگز نمیبخشیدمت
!مگه اینکه از روی جسدم رد میشدی
...اون یه چیز دیگه هم گفت
بدترین مجازات واسه تو اینه که !تا لحظه مرگ با داغ این غم زندگی کنی
آلیکانته جنوب والنسیا--اسپانیا
این تموم چیزیه که ما درمورد گونزالو مِدینا داریم
اگه هیچکس نمیدونه اون کیه چرا تو علاقمندی بدونی؟
من دارم یه مقاله از کارش مینویسم
شرابسازی ایبانِز وِگا
جِرِز لا دِ فرانترا--۱۹۵۸م
اونجا جاییه که شروع کرد اولین کار بزرگش ساخت یه شرابسازی بود
اگرچه بعداً سوخته و فقط طرحهایی ازش باقی مونده
!نگاهکن
اسامی کُشتهشدگان آتشسوزی سال ۱۹۵۸م
!گونزالو مِدینا؟
اسم بابام اینجا چیکار میکنه؟
!ببخشید! ببخشید
اگه درمورد گردشگری همراه با راهنما !سؤال داری، برو پذیرش
نه! ما میخوایم با مالک شرابسازی صحبت کنیم
!مالک؟...خانم دیگه اینجا زندگی نمیکنه
اون سالها پیش به خانهای که در تاکستان داره نقل مکان کرده
سلام؟
!سلام
!سلام
!سلام
انگار آشنا نیستین؟
شما لوسیا وِگا هستین؟
شما کی هستین؟
من ایزابل گیرائو هستم
اینم کارلوسه
کارلوس مِدینا
پسر گونزالو مِدینا
!پسر گونزالو مِدینا؟
!لوسیا
!لوسیای عزیزم
نزدیک ۴۰سال از وقتیکه زندگیمون ...بِهَم گره خورده میگذره
ما مثل یه خونواده بزرگ بودیم
و تو هنوز توی رؤیاهام خیمه زدی
...و جایی که تو بودی از یادم نمیره
من هنوز درگیر تابستان سال ۱۹۵۸ هستم
تا دوباره خندههاتو بشنوم
پدرم توی آتشسوزی نمُرده- چه اتفاقی اُفتاده؟-
از کجا بدونیم که قراره چه اتفاقی بیفته؟
چطور میتونی اینقدر بیحیا باشی؟ کجا بودی؟
بابا کجاست؟
!لوسیا! تو نباید با این مرتیکهپستفطرت بری
بابا کجاست؟
!تو نسبت به هِرنان تعهد داری
!من به کسی تعهدی ندارم! خونواده تعهد داره
!لوسیا! لحظه آخری همه چیزو خراب نکن
بابا کجاست؟
لوسیا؟- !بابا-
!لوسیا! گوشکن
!بابا
!بابا
!نه! نه! نه
!نه! نه
!نه! نه! نه! نه! نه
!باز کن! باز کن
!دَر رو باز کن! خواهش میکنم
!دَر رو باز کن! خواهش میکنم
!دَر رو باز کن! خواهش میکنم
!خواهش میکنم
!دَر رو باز کن! خواهش میکنم
!من اینکارو بخاطر خودت میکنم، لوسیا
!دَر رو باز کن
یه روزی ازم تشکر میکنی
اونا بِهِم گفتن که گونزالو تو آتشسوزی مُرده
و من حرفشونو باور کردم
اونا بِهِم دروغ گفتن
خوب، هِرنان چی شد؟
ما ازدواج کردیم! اون شوهر خوبی بود
!اون هرگز حتی یه بار یادی از گونزالو نکرد
دوباره شرابسازیو بازسازی کرد ولی ...اوضاع هرگز مثل قبل نشد
!ما حتی بچهدار نشدیم
من سعی کردم
خدا شاهده که من سعیکردم خوشبخت باشم ولی واقعاً هرگز اونجا رنگ خوشبختیو ندیدم
اگر در آن شب سیاه خندهای کورسو میزد در دم با خاطرهای سوزناک مِهآلود میگشت
همیشه خاطرات اون روزا میومد به ذهنم
!پدرت عشق زندگیم بود
!هرچند که با شخص دیگهای زندگی کردم
!من باید برم
حالا من همه اطلاعات لازم واسه اتمام رُمان رو دارم
من نمیخوام خونه رو بفروشم- خوب مادرید چی میشه؟-
خوب تو چی؟
میدونی آخر رُمان چی میشه؟
!جواب بده
!پشت خط نذارش
اگه یه زمانی خواستی برگردی میدونی که کجا میتونیم همدیگه رو ببینیم
بابت همه چی ممنونم
!نه! نه! ازم تشکر نکن
من یه نسخه امضاء شده رو میخوام
سؤال منو جواب ندادی؟
میدونی آخر رُمان چی میشه؟
!هنوز نه
چرا؟
چون پایانی که دلخواه منه !هرگز امکان پذیر نیست
تو مطمئنی؟
تابستانی که زندگی کردیم
زمانیکه آفتاب بین اقیانوس اطلس و" ...کانتابریک غروب میکنه
...و جزر و مد مرا از زمین جدا میکنه
!در ایوان سنگی منتظرم باش
!زمان
!زمان
دیگه قانونی نداره
در تو یا در من
!زمان
دیگه قانونی نداره
!چشم از من بر ندار
بذار نگاهت کنم
تو ناگهان از آسمان ظاهر میشی
!منو به زندگیت پیوند بده
!دست از اون رقصات بکش
!خبری از خودت به من بده
قبل از اینکه ترکم کنی
قبل از اینکه ترکم کنی
!مرهم زخمم باش
من قول و تعهد دادم
به ما دوتا
...من نمیتونم منظره
سرزمینی که ترک کردم رو ببینم
و آفتاب اونجا رو
امّا من میتونم ترا ببینم
!چشم از من بر ندار
بذار نگاهت کنم
تو ناگهان از آسمان ظاهر میشی
!منو به زندگیت پیوند بده
!دست از اون رقصات بکش
!خبری از خودت به من بده
قبل از اینکه ترکم کنی
!منو به زندگیت پیوند بده
!خبری از خودت به من بده
!چشم از من بر ندار
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.