Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سی نما تقدیم میکند [30nama.com]
جاذبه ی احمقانه ی زمین.
قرار نیست ... منو ... از
بچه ها دور نگه داره.
خیلی خُب،تأثیر اولیه مهم ترین تاثیر هستش.
باید فوقالعاده عمل کنی.
سلام بچه ها.
سلام
اوه،سلام،ندیدمتون.
صاف و ساده.
این مهمترین لحظه ی زندگیت ـه.
نگاه کنین!
قلمِ پرِ نقشه کش.
یه شِی افسانه ای که نقشه های منتهی به بزرگترین گنجینه ها رو میکشه.
تصور کنین : اون همه پول ...
- ماجراجویی افسانه ای ... - آره.
علم بینهایت ...
و معما های کشف نشده ی دنیا، حاضر و آماده در دسترش شما.
اوه!همین که گفتی قلم،مجذوبت شدم.
این میتونه مهم ترین لحظه ی زندگیِ ماجراجویانه ی ما باشه.
چه خبر طرفدارای مهمونی؟
من برگشتم به ... اوه،نه.
همون لحظه ای که گفتم، میدونستم اشتباه ـه.
ببخشید،افتضاح بود، میتونم دوباره امتحان کنم؟
سلام عمو اسکروج.
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
اوه.
تویی!واقعا خودتی!
اوه،نمیتونم باور کنم.
اوه،نگاش کن!اینجا وایستاده.
فکر کردم تو ...
مُردم؟ هنوز نه.
- کجا ... ؟ - ماه.
تو رو ماه بودی؟
- من ماه رو گشتم. - ولی نه به حد کافی.
کلی مایت و آدم فضایی اونجا بودن، من مجبور بودم نیزه رو با دندونم بازسازی کنم.
صداتو رو من بلند نکن فضاپیما سوارِ طمع کار.
دلم واسه هم آوایی های اسکروجیت تنگ شده بود.
تو تصادف از دستش دادم.
از اجزای فضاپیما ساختیش! عالیه!
با یا بدون پا،همون زنی هستی که 10 سال قبل بودی.
از سر راهم برو کنار پیرِمرد،کجا ...
- اون سایبورگ کیه؟ - اون ... (موجودی با هر دو اجزای ارگانیکی و مکانیکی)
- امکان نداره ... - بچه ها،فکر میکنم اون مادرتونه.
هیوئی،دوئی،لوئی، دلاداک رو ملاقات کنید.
من نیمه ربات هستم.
میدونستم.
صبر کن،هوئی،دوئی و لوئی. نه،نه،نه.
اسمشون باید جِت،توربو و رِبِل بود.
- ممکن بود اسمم توربو باشه؟ - به دونالد گفتم.
محض احتیاط یه یادداشت هم گذاشتم اگه حرفاشو کسی نفهمید.
ممکن بود اسمم توربو باشه؟
سلام،من هیوئی-جت هستم.
چطور تو اون بیابون خشک زنده موندی؟
به جاذبه ی ما عادت کردی؟
هیچ اصلاحاتِ سفارشی رو پات انجام ندادی؟
عزم مطلق واسه رسیدن به شما.
یه جورایی.و نه.
چون به عنوان قانون چهل و دوم کتاب وودچاک جونیور
همون اول چیزی رو درست بساز تا نیازی به اصلاح نباشه.
تو واقعا مامان منی.
- بیا بغلم رِبِل. - نه،من باور نمیکنم.
حتما یه حقه یا یه نفرین از طرف مجیکا یا از جهان های موازی هستش
یا ... یا ...
مامان!
قلبم! پر از احساسات ـه.
واو،اون شگفت انگیز ـه.
و ... نه دیگه واسم کافیه.
ممنون مامور 22.
حالا خونه دار شدی؟
داک وُرث کجاست؟
اون رفته.
ولی نه زیاد دور.
به حد کافی دنیای مردگان رو تمیز کردم.
مدتی میشه که اینجا نبودی دخترجون.
خیلی چیزا تغییر کرده.
درسته که والدین بچه های مورد علاقه انتخاب میکنن؟
کدومِ ما بچه ی مورد علاقه ی تو هستیم؟
طوفان های کیهانی روت هیچ اثرات جانبی ای نذاشتن؟
اوه،این چند تاست؟
- صبر کن داری میای اینجا زندگی کنی؟ - برگردیم به بحث مورد علاقه.
- بچه ی مورد علاقهت توربو هستش،آره؟ - من وِبی ام.
خیلی خُب،واسه امروز کافیه.
مامانتون حتما خستهس ... بعد از فتح ماه.
بذارید استراحت کنه.
کی میتونه بخوابه وقتی این همه زمانِ از دست رفته داریم که باید جبران بشه؟
پسرام رو دارم.
برادرم ...
صبر کن،دونالد کجاست؟
اون رفته به یه تعطیلات آرامش بخشِ دور.
اوه،به جای اینکه به خواهرش خوشامد بگه.
باید خوب باشه.
پسرا،نمیدونم چی بگم.
من خیلی متاسفم از اینکه پا رو اون سفینه گذاشتم.
اصلا نمیخواستم ترکتون کنم، یا اینکه اولین قدم هاتون رو از دست بدم،
یا آموزش دستشویی رفتنتون.
صبر کنین ببینم،به شما آموزش دستشویی رفتن داده شده؟
چیزی که میخوام بگم اینه که، واسه ده ها سال
هر روز جنگیدم تا به این خانواده برگردم.
و هر روز میجنگم تا جزوی از اون باشم.
اگه شما منو قبول کنید.
- من ... - البته.
ما دوباره یه خانواده ایم.
خیلی دلم واستون تنگ شده بود.
شما مستحق داشتن بهترین مامان هستین.
و منم قراره بهترین مامان باشم.
از همین الان شروع میکنم.
- کی کیک میخواد؟ - آره.
به طرف آشپزخونه.
که حالا به نظر اینجاست.
تغییر دکور دادین؟
اوه!
عالیه.
ولنتاین تولد مبارک.
روز پرچم مبارک.
روزِ صحبت کردن مثل دزدان دریایی مبارک.
کلی تعطیلات و موفقیت های زندگی رو از دست دادم.
امشب قراره همشونو تلافی کنم.
من نمیدونستم دسر مورد علاقتون چیه.
پس همشونو درست کردم.
دسر مورد علاقم همشونه.
غریزه ی خوبی داری مامان.
خُب،من معمولا شب ها شکر نمیخورم.
ولی از اونجایی که این یه مناسب خاص ـه ...
کیک میوه ای درست کردی؟
چون من یه مامان شگفت انگیز ام.
اوه خدای من،مامانمون خیلی بامزهس.
حالا این افتخار رو دارم که بهتون خوراک لذیذ رو معرفی کنم.
چطور انجامش میده؟
- اوه پسر،حالا دوتاشدن. - نگاه کنین!
کیک آتیش بازی دوست داشتنی من.
شبیه کیک معمولی ـه.
ولی پر شده از مواد گاز دارِ کف کننده.
من تا حالا از اینا ندیدم.
بخاطر اینه که بعد از شکایت هایی که مطرح شد
دولت ادعا کرد که اونا واسه خوردن امن نیستن.
مثل یه چالش میمونه.
- آره،انجامش بده. - دوباره میگم،خیلی خطرناکه.
هر وقت حاضر بودی بخور.
مامان،من دارم تبدیل به توربو میشم.
بهترین مامان ...
خیلی خوب داره پیش میره.
قراره رو به راه بشی.
دل و رودم داره میسوزه ... از عشق واسه مامانم.
هی،من میدونم چی باعث بهتر شدن اون شکم میشه.
قصه ی شبانه!چون یه مامان خوب میدونه چطور حال بچه ی مریضش رو تسکین بده.
داستان "شاهزاده و طاووس" رو شنیدی؟
آره،مدت ها پیش فکر کنم.
اوه،درسته.
البته،فکر کنم یکم بچهگانهس.
اوه،نه،ولی ...
داستان های افسانه ای سن و سال نمیشناسن.
نه،ربل،منظورم اینه لوئی راست میگه.
شما حالا دیگه همتون آدمای بالغی هستین.
شما دیگه آماده ی داستان های بزرگسالان هستین.
- با درخششِ،دوستدار شما. - آره.
مکان : اِلدورادو.
زمان : وقتی من همسن شما بودم.
افسانه : وحشتی به نام مرد طلایی.
رباتِ انسان نمای آزتِک واسه محافظت از انسان ها ساخته شده بود.
ولی قاطی کرد و بجاش همشونو سلاخی کرد.
فلز بدن هارو رو تکه پاره میکرد
و دنباله ای از اجساد به جا میذاشت.
تا این شهر طلایی به رنگ خون دراومد.
تا اینکه من آچار رو به دست گرفتم و وارد هیولای طلایی شدم.
و چرخ دنده های داخلی اونو خرد کردم.
و اونو از داخل نابود کردم.
به طرز فجیعی تکه پارهش کردم.
یه صدای مخوف فلزی ازش بیرون اومد.
تا اینکه چرخ دنده های خونیِ اون آخرین حرکت خودشو کردن.
بعضی ها میگن اون صدای ناقوسِ مرگ بود.
بعضی ها هم میگن یه قول بوده.
تا دوباره خودشو احیا کنه و از کسی که شکستش داده و خانوادهش انتقام بگیره.
کاملا مطمئنم که انداختیمش تو گاراژ.
خُب،شب بخیر.
شاید بهتره چراغ هارو روشن بذاریم.
میدونی،فقط واسه اینکه ...
صبح بخیر
باورت میشه اسکروج نمیخواست من اینو داشته باشم.
- چی؟ - میدونم،درسته؟
خوشبختانه تو مخفیگاه قدیمیم مخفیشون کردم.
واسه شما ها سفارشی سازیش کردم.
مواظب باشین.
اولین کارمون اینه که،یکم اسکی بریم.
چون یه مامان خوب میدونه چطور به چیزای عادی هیجان اضافه کنه.
نگاه کنین.
اون بهترین آدمِ دنیاست.
خُب،کی میخواد اول بره؟
بهتره تو اینکارو نکنی توربو.
جِت؟منظورم اینه هیوئی.
ببخشید،فهمیدم.
هیو کلاه داره و رنگش هم قرمزـه.
قانون 84 جونیور وودچاک.
امنیت اتفاقی نیست.
خُب،اولین پرش با زاویه ی 20 خواهد بود و بعدش میچرخی ...
اگه قسمت آخرو درست انجام بدی نمیمیری.
حاضری؟
اوه،قراره باشکوه باشه.
خیلی نزدیک به خورشید پرواز کردم. (کنایه از بی احتیاطی و اشاره به داستاس ایکاروس)
عالی انجامش دادی.
شرط میبندم دفعه ی بعدی کمتر جیغ بزنی.
این مال کیه؟
اوه،خُب اون ...
سپرِ پسرش ـه.
سپرِ پسراش.
به صورت جمع،چون مال هممون ـه.
ما هممون مسئول هستیم.
سه قلو ها،درست میگم؟
بذار کمکتون کنیم خانوم بی.
من میرم جارو بیارم.
و یه سطل.
پسرا،برید به اتاقتون.
من اینو راست وریسِش میکنم.
هر چی باشه دیگه به جمع کردن خرابکاری بچه ها عادت کردم،عزیزم.
تو کار بزرگی انجام دادی دونالد.
مستحق این تعطیلات بودی.
از اینجا به بعد من کنترل امور رو به دست میگیرم.
من و پسرا و اسکروج و ...
- این کیه؟ - سلام.
فکر کردم بیام خودمو معرفی کنم.
من لانچپد هستم.خلبان.
امکان نداره رفیق.
میدونم مدتی بود رفته بودم،ولی جای منو کسی نمیگیره.
اسکروج کجاست؟
کسی نمیتونه جلوی دلا داک رو بگیره.
.از دیدنت خوشحال شدم
من متاسفم آقای مک داک.
ولی من فکر میکنم دلا داره خودشو با زندگی جدیدش وفق میده.
بیخیال بیکلی،اون تازه رسیده.
خُب،اون آشپزیش زیاد خوب نیست.
یا داستان های مناسب سن بچه ها و مخاطراتی که بچه هارو تهدید میکنه.
ولی هیشکی بی نقص نیست.
اون داره تلاش میکنه و این چیزیه که اهمیت داره.
قانون سوم جونیور وودچاک.
مهم نیست چقدر اوضاع سخت بشه
هیچوقت از یه طرفدارِ وودچاک ناامید نشو.
ببخشید،هنوز نمیتونم خوب بشنوم.
همچنین اون مامانمون ـه.
- درسته لوئی؟ - درسته؟
خُب ...
هی،ببینین، اشتباه برداشت نکنین
البته که خوشحالم مامان برگشته.
ولی؟
ولی نمیدونم،شاید تقصیر منه.
خیلی بدون مامان زندگی کردم فکر کنم نمیدونم چطور یه مامان داشته باشم.
به این خاطر هستش که اون یه مامان نیست.
هنوز نه به هرحال. اون مدت زیادی رفته بود.
شما باید بهش فرصت بدین تا بفهمه که واقعا کیه.
و چطور خودشو تو این خونواده جا کنه.
من یه دهه نبودم و هیشکی مشکلی نداشت.
حالا 10 ساعته خونه هستم و بچه هام همشون مریض،آسیب دیده و وحشت زده هستن.
دلم واسه جنگیدن با هیولاها تنگ شده.
شماها باعث میشین آدم راحت بدونه که چیکار کنه.
من باهات جنگیدم مرد طلایی.
و با مایت های روی ماه و اعماق فضا.
و همه ی موجودات عجیب و غریب تا بچه هامو ببینم.
دارم نابودش میکنم.
باید با کی مبارزه کنم تا جزوی از این خونواده باشم؟
زکی!
هی،گوش کن،من میدونم دنبال انتقام از خونواده ی کسی هستی که نابودت کرد.
ولی هیچ راهی نداره که بخوای صلح کنی؟
باشه!اگه دعوا میخوای پس دعوا میکنیم.
اوه،خودشه.
من تواین کار خوبم.
من شکستت میدم، خونواده رو نجات میدم
و ارزشم رو ثابت میکنم.
هیچی نمیتونه دلا داک رو متوقف کنه.
چه اتفاقایی داره اینجا میفته؟
من واقعا باید دیگه این درو قفل بکنم.
نگران نباش عمو اسکروج همه چی تحت کنترل ـه.
خرت و پرت های قدیمی چی شدن؟
شمشیر افسانه ای دِئوس کجاست؟
یا مشعل ناخدا.
ما یه جورایی قبلا بیشترِ اون چیزارو استفاده کردیم.
بجنب گُنده بک چرخنده ایِ طلایی.
باشه،نقشه اینه،من سرشو گرم میکنم
تو برو بچه هارو بیار تا ببینن از دست هیولا نجاتشون میدم
و ثابت کنم مامان خوبی هستم.
کدوم احمقی گفت مادر خوبی نیستی؟
تو،حدود 5 دقیقه پیش.
دختر جون،تو فقط یه روز اینجا بودی.
تو نمیتونی فقط با جنگیدن در مقابل هیولا به اجبار رابطه ی خودتو با بچه ها بهتر کنی.
حق با توئه،شاید بهتره واسه پیدا کردن گنج هم بریم.
کابوس هامون واقعی هستن!
فقط یه پادشاه واقعی انگلیس
میتونه از اون شمشیر استفاده کنه.
اوه،نه.
مادر بزرگ!
تو پیر زنِ اشتباهی رو از پا درآوردی.
مامان؟
سلام بچه ها،من دارم نجاتتون میدم.
وقتشه که این روبات منزوی
رو از داخل نابودش کنم.
اوه،بیخیال.
چرا جواب نمیده؟ قبلا جواب داده بود.
اون ماجرا مال 10 سال پیش بود الان بزرگ شدی،اوضاع فرق داره.
هی،جواب داد.
اون از صدا متنفر ـه.
من یه ایده ی پر سر و صدا دارم.
هیوئی،یکم نوار چسب بیار.
مامان،بگیر.
لوئی مواظب باش.
ممنون مامان.
هی پسرا
چطور خودتونو آزاد کردین؟
والدینِ خوب بودن در مورد براومدن از پس تغییر ها
و سازگاری با چالش های پیش بینی نشده هستش.
اون خودشو وفق داد.
یه روزه اومدی و هنوز هم داری یاد میگیری.
هیوئی،دوئی،لوئی.
میدونم شما عادت به داشتن مادر ندارین و منم عادت به مادر بودن ندارم.
ولی به مرور زمان حل و فصلِش میکنیم.
هممون اینکارو میکنیم.
خُب،شما بچه ها میخواین چیکار کنین؟
- بریم گنجینه پیدا کنیم. - معبد مخفی رو پیدا کنیم.
هیچی!همه چی!
خُب،بیاین شروع کنیم.
مطمئنم که دونالد داره یه همبستگی خوبِ خونوادگی رو از دست میده.
من با انگیزه های صلح آمیز اومدم.
متاسفم،چی گفت؟
واقعا نمیدونم چی گفت.
دستگیرش کنین.
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama
سی نما، مرجع دانلود فیلم و سریال [30nama.com]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.