All language subtitles for Ducktales_S02E09_x265_720p_WEBRip_PSA_30NAMA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سی نما تقدیم می‌کند 30nama.com

‫به «اوتومن امپایر» جدید خوش اومدید

‫من جان، مخِ تجهیزاتـمونم،

‫و همچنین جذابشـونم

‫چون میزبان مشخصی فکر میکنه ‫که من سدِ راهـشم برای

‫اینکه یه ستاره بشه

‫اما خودتون که میدونید چی میگن: ‫وقتیکه سخت پیش میره...

‫راستش حرفای همیشگیِ رندی ‫رو زیاد بلد نیستم

‫لوئی یه چیزی برات دارم

‫روی این کارت ویزیت‌ها یه ‫مشکل پرینتی وجود داره،

‫واسه همینم مجانی برای تو آوردمشون

‫خیلی راحت میتونی کلماتِ ‫«اسکروج» یا «امم.سی» رو از توشون دربیاری

‫و با اسم خودت و شرکت پُرشون کنی، هوم؟

‫اولا که کارت ویزیت چیه؟

‫و دوما، دیگه بیخیالِ

‫ثبت شرکتِ لوئی شدم

‫اما فکر میکردم میخوای حق انحصاری...

‫چی چی بود، تخت ماشینی؟

‫بچُرت و برو رو میگی؟ ‫آره، مجبور شدم بیخیالش بشم

‫کسِ دیگه‌ای این ایده رو ‫به نام خودش ثبت کرده؟

‫- نه ‫- پس یه عیبی رو توی طراحی

‫پیدا کردی که نمیتونستی ‫حلش کنی؟

‫نوچ

‫باید تو صفِ ثبت اختراعات میموندی؟

‫پنج ردیف صف وایساده بودن

‫متوجه شدم که ارزشش رو نداره

‫خاک به سرم!

‫با اولین مانعی که سر راهت پیدا ‫شد داری بیخیال امید و

‫آرزوهات میشی؟

‫آره، لوئی کلاسیک

‫من سومین نفر سخنرانی نمیشما

‫دیگه بسه

‫وقتشه که یه افسانه‌ی ‫ساده‌ای رو برات بازگو کنم رفیق

‫زمانیکه...

‫وایسا. الان این یه داستانِ اسکروج قدیمیـه

‫که درمورد عزم جزم و سرسختیـه؟

‫فقط توجه کن

‫من در شهری به نام «گامپشن» بودم،

‫به دنبالِ گنج

‫همچنان دنبال بهترین بودم

‫وقتشه که سرنوشتم رو مطالبه کنم

‫وای پسر

‫‫~ مترجم: iredprincess ~ ‫« چهارم اردیبهشت ماهِ سال 99 »

‫توی سفرهام به شهر گامپشن رسیدم،

‫شهری پُر از نویدهای طلایی و ‫نویدِ طلا

‫یه حسی بهم میگفت که اقیانوسی از طلا در

‫زیرِ زمین دفن شده که ‫منتظره پیدا شدنـه

‫اونموقع‌ها من جوون، حریص بودم و عطش داشتم

‫هیچ چیز جلوم رو نمیگرفت

‫هیچ چیزی نمیتونست سد راهم بشه

‫برای پیدا کردنِ طلاهای مک‌داک

‫

‫قطعه‌های محشری از طلا

‫

‫

‫

‫

‫

‫اشتیاق زیادم باعث شد که ‫از چیزی نترسم،

‫و بعدش مطلقا گیر افتاده بودم

‫مطمئن نبودم که بتونم نجات پیدا کنم

‫سلوم رفیق، من کلانتر ‫مارشال کاباررا هستم

‫خب کدوم دقیقا، کلانتر یا مارشال؟

‫اسمم مارشالـه

‫اما اتفاقا کلانترِ شهر گامپشن هستم

‫البته دوستام نماینده صدام میکنن،

‫که این لقبم بود قبل از ‫اینکه ترفیع بگیرم

‫لقب عوض کردن خیلی سخته. ‫بگذریم، کمک میخوای؟

‫بله، میشه یه نفری که شما ‫نیست رو برام پیدا کنی؟

‫تا حالا توی جلساتِ شهرداری ندیده بودمت

‫همینجوری ترجیح میدمش

‫تنهایی کار میکنم

‫خب یه خبرای بزرگی قراره ‫توی این شهر بزرگ اتفاق بیفته،

‫که چیزای بزرگی رو برای ‫گامپشن به دنبال داره

‫میخواستم که همه معدنیاب‌ها در جریان باشن

‫عذر میخوام، ‫شاید اشتباه میکنم،

‫اما فکر میکنم که تهِ معدنیاب

‫های جمع شنیدم

‫همونطور که اسکروج مک‌داک، ‫تنها معدنیابِ شهرـه

‫توی گامپشن بیشتر شده

‫الان دیگه دوتا معدنیاب داریم

‫

‫ای محتکرِ حقه باز،

‫پوستـش رو میکَنم!

‫چجور خبیثِ دزدِ بیخودی

‫جرئت کرده از اسکروج مک‌داک دزدی کنه؟

‫سلوم علکم اسکروجی

‫

‫معلومه که تویی

‫نوچ

‫نوچ، داستان عاشقانه‌ی آدم پیرا!

‫اونموقع پیر نبودیم

‫جوون تصور کردنت غیرممکنه

‫گلدی همیشه موی دماغم ‫بوده و هست

‫هیچ داستان عاشقانه‌ای نبوده

‫خب هیچ احساساتی وجود نداشت؟ ‫نبوسیدین؟ دست همدیگرو نگرفتین؟

‫خب...

‫

‫هنرمند مفتخور!

‫ای غرغروی پیر بدعنق!

‫خوبه، شما دوتا همدیگه رو میشناسید

‫میخوام یه بار دیگه بهتون ‫یادآوری کنم

‫که جلسه‌ی شهرداری فرداست

‫بدرود؟

‫داری از حد خودت فراتر میری

‫از کجا میدونی که من اول ‫پیداشون نکردم و

‫تو الان داری ازم دزدی میکنی؟

‫حقیقت داره؟

‫نه، من تا اینجا دنبالت اومدم تا ‫گنجت رو بدزدم،

‫اما حقیقت اینکه تو به خلافش ‫فکر نکردی دردناکـه

‫یکم به خودت بیا گلدی

‫دیگه از این قمپز درکردنات خسته شدم

‫میشه برگردیم سرِ معدنیابی و اینا؟

‫گمشو رفیق

‫داری حس و حالم رو خراب میکنی پسر

‫نوچ، بدتره

‫فقط ادامه بده

‫من هیچ جایی نمیرم ای خسیس

‫پس باید تا سنگ طلا باهام مسابقه بدی،

‫چون شب و روز کار میکنم ‫تا اون طلا رو پیدا کنم...

‫

‫لازمت میشه عزیزم

‫چون همین الان کل دینامیت‌های ‫شهر رو خریدم

‫

‫

‫

ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama

‫ایول

‫

‫

‫

‫

‫هی موفق شدید

‫معدنیاب‌ها، ‫با جان دی راجرداک آشنا شید

‫صاحب جدید گامپشن

‫سلام همکار

‫باعث افتخارمه که با چنین ‫قهرمان‌هایی کثیف و کاری مثل شما

‫آشنا بشم.

‫بعدا میسوزونمشون.

‫کلانتر میشه محترمانه این ‫بدبوها رو از ناگت طلای

‫ارزشمند من جدا کنی؟

‫

‫باید یه اسم روت بذارم.

‫هدیه‌ی طلایی؟ ‫محترمانه ممنونم؟

‫سنگ بزرگ طلا؟

‫نه، ناگت راکرداک.

‫یعنی اینکه چرا سخت بگیرم؟

‫اسمش ناگت مک‌داکـه!

‫یعنی چی که دزدی میکنی؟

‫به این دهاتی توجه نکن.

‫خب، یعنی چی که ‫دله دزدی میکنی؟

‫دزدی؟ دله دزدی؟

‫نه، من دارم این شهرِ بزرگ رو...

‫چی بود؟ گات پانچ؟

‫- گامپشن ‫- گامپشن

‫...روی نقشه میارم.

‫این شهر رو به یکی از ‫کلانشهرهای برجسته‌ی

‫آمریکای غرب میکنم.

‫من روی شن‌، بوته‌ها و قیافه‌های این آفتاب

‫سوخته‌های برگِ جذاب خیلی

‫زیاد سرمایه گذاری کردم،

‫و تنها چیزی که در ازاش خواستم

‫اینه که حق یه حفر یه چاله‌ی ‫کوچولو رو در وسط شهر داشته باشم.

‫اما من ماه‌ها پیش امور ‫قانونیِ ثبت مالکیت رو اجرا کردم.

‫بله اما اگه این شهر مالِ من باشه، ‫هرچیزی که داخلـشه و زیرِشـه

‫هم برای منه.

‫میدونی داری با کی در میفتی؟

‫کابوی سرزمین خفناست،

‫تک روی جنگ‌های گاویِ ایالت مونتانا.

‫اسکروج مک‌داکِ نامدار

‫میخوای ازش رد بشی باید ‫سختی‌های زیادی رو متحمل بشی.

‫درست نمیگم؟

‫از اینجا به بعد خودم روشن سازی میکنم.

‫پنجه‌های غارتگرت رو از روی طلای من بردار.

‫مزخرفی که الان این احمقِ کثیف و دهاتی گفت

‫رو میخوای بی جواب بذاری؟

‫دستکشای کثیفش رو مالیده ‫به همه جای لباس مرتبـت.

‫اینکار برات هزینه برمیداره مزخرف

‫من قوانین کوئینزبری رو مطالعه کردم. ‫مشتات رو آماده کن.

‫تند، تند، بالا، ضربه تند.

‫دهنت رو صاف میکنم.

‫

‫

‫کلانتر مارشال، مثل اینکه دعوا شده.

‫بعنوان یه مکتشفِ گرسنه، ‫واقعا قوی هستی.

‫

‫ای گنده‌بکِ احمق، تو که نمیتونی ‫این شرایط رو تحمل کنی.

‫میدونی کی هستی؟

‫شر و ور میگم

‫دیگه کسی نیست که بتونم به ‫جون این یکی بندازم.

‫

‫داری اشتباه بزرگی میکنی

‫شرمنده، قانون قانونـه.

‫هیچوقت نباید از داوسون میرفتم.

‫حداقل کلانتر اونجا یه آدابی داشت

‫که میشد گولش زد.

‫چقدر بد، نه؟

‫چطور میتونن از این شرایط بد ‫جون سالم بدر ببرن؟

‫وقتیکه با اتومن امپایر تماما جدید ‫اومدیم متوجه میشید.

‫اونو یادم نمیاد.

‫

‫چیه؟ انقدری به داستانت ‫علاقمند شدم

‫که میخوام اینو ضبط کنم ‫تا بعدا تماشا کنم.

‫تعریفـه.

‫

‫بگذریم...

‫باز دوباره، جلوی پولدار شدن من ‫رو گرفتی تو.

‫من؟ تقصیر من نیست

‫تو خودت با اون راکرداکـه دعوا افتادی.

‫رسما تقصیر تو بود!

‫و خیلی بهم کمک کرد.

‫حالا که اینجا با همدیگه گیر افتادیم.

‫بسه!

‫چیکار باید کرد تا یه سلول ‫ساکت توی زندون داشته باشیم؟

‫تو کی هستی؟

‫هیچکس. فقط یه ‫فراری روانی،

‫قطعا هم یه دانشمند برجسته‌ای ‫نیستم که اتفاقی از آینده اومده

‫و توی غرب وحشی گیر افتاده.

‫منظورم، غرب فعلیـه.

‫

‫اون بیشعور پولدار رو خفه‌اش میکنم

‫و طلام رو ازش پس میگیرم.

‫هیچ چیزی نمیتونه جلوم رو بگیره.

‫نه تو یا تو،

‫یا این یارو عجیبه‌ای که اینجاست.

‫بهتره بیخیال این کار بشی.

‫اون مرده و طلا الان دیگه دارن ‫با قطار از اینجا میرن.

‫گذاشتی بره؟

‫به زودی برمیگرده تا همونطوری که گفته ‫گامپشن رو بازسازی کنه.

‫آقای راکرداک مردِ خوبیـه.

‫جان دی راکرداک؟

‫توی تاریخ بخاطر اینکه از هر شهری که پا ‫میذاشت کلاهبرداری میکرد بدنام شده.

‫تمامی حقوق استخراج معادن رو غارت میکرد

‫و شهر متروک پشت سرش به جا میذاشت.

‫نه، نه، اشتباه متوجه شدی.

‫میخواد که گامپشن رو روی نقشه بیاره،

‫تبدیلش کنه به شهری مشهور که ‫همه اسمش رو شنیدن.

‫مثل راگد فلتز، ‫و کریزی هال،

‫و... گرایند کریک، و...

‫برنمیگرده نه؟

‫دیگه چیه اسکروجی؟

‫دارم برنامه ریزی میکنم برای اینکه ‫چیزی که حقمه رو بدزدم.

‫اسکروج مک‌داکِ قانون شکن که ‫میخواد به یه قطار دستبرد بزنه.

‫

‫بهتره تا وقتیکه توی زندانیـم ‫این حرف رو نزنی.

‫باهمدیگه قراره یه گروه مسلح و معروفی ‫رو تشکیل بدیم

‫و ناگت مک‌داک رو به گامپشن برگردونیم.

‫و ما چرا باید بهت کمک کنیم؟

‫چون بیشتر از اینکه از هم متنفریم ‫طلا رو دوست داریم.

‫اول باید یه راهی پیدا کنیم تا ‫از این هلفدونی بریم بیرون.

‫شاید یکم اسید نیتریک،

‫یا یه قاشق که بتونیم میله‌ها ‫رو آروم آروم اره کنیم

‫یا من میتونم بذارم برید.

‫چطور میتونیم به این کلانتر اعتماد ‫کنیم که توی سرقت بهمون کمک کنه؟

‫خانم این ستاره‌ی حلبی به این ‫معناست که من عدالت رو برضد همه‌ی

‫کلاهبردارا پیگیری میکنم،

‫مخصوصا کلاهبردارایی که هدفِ ضرر ‫رسوندن به شهر من رو داشته باشن.

‫ایولا پسر

‫خب چطوری قراره به این قطار برسیم؟

‫هی مخترع بی نام و نشونِ خل وضع، ‫نظری داری؟

‫اسب‌های موشکی!

‫- عجب چیز محشری! ‫- جوون بابا!

‫خوبه، خوشحالم که خوشتون اومد ‫چون نقشه جایگزینم...

‫مشکل ساز بود.

‫وقتیکه سوار شدیم،

‫منو گلدی خودمون رو جای ‫آدم پولدارا جا میزنیم

‫تا به اتاق ناهارخوری اختصاصیِ ‫راکرداک دسترسی پیدا کنیم.

‫گلدی راکرداک رو سرگرم میکنه ‫وقتیکه من کلیدِ

‫واگن حمل بارِ ناگت رو میدزدم.

‫اصلا امکان نداره که ‫اسکروج مک‌داک اخمو و کثیف

‫بتونه مثل آدم پولدارا بشه.

‫کلاهـت بهت میاد.

‫قسمت‌های کچل سرت رو میپوشونه.

‫

‫من با این چیزای اجق وجقِ ‫تازه مُد شده نمیتونم کار کنم

‫ترجیح میدم با یه اسب اصیل بیام.

‫اسبی که 30 مایل در ساعت بدون ‫توقف حرکت میکنه

‫میتونه از این موتورهای پیشرانِ

‫ناقص جلو بزنه.

‫این خسته کنندگیت خیلی برام آشناست.

‫اسباتون رو زین کنید قانون شکنان.

‫

‫

‫توی این شهرهایی که آبِ ‫کثیفی دارن خیلی مهمون نوازی میکنن ازم.

‫یعنی، آخه کی آب کثیف میخوره؟

‫احمقا میخورن.

‫حالا بخندید

‫

‫من ثروتمندم

‫اما قربان، از اینکه زیر قولتون میزنید ‫عذاب وجدان نمیگیرید؟

‫پووف

‫

‫

‫خیلی بهتر شد

‫توی خوراک صدفـم پر افتاده؟

‫اینجا یه لوکوموتیوِ تجملاتیـه، ‫نه یه مرغدونی.

‫اصلا چرا من دارم توی ‫چنین هوای سوزانی

‫غذای داغ میخورم؟

‫اصلا چرا توی منو هست؟ ‫- این سوپ رو خنک کنید.

‫خنکـش کنید.

‫راکرداک اونجاست.

‫میبینی چیکار کردی؟ ‫عصبانیم کردید.

‫کلید رو ازش کش میرم ‫وقتیکه...

‫خب، تلاشت رو بکن.

‫یه سرگرمیِ آزاردهنده باش

‫

‫میتونم توجه‌ـتون رو جلب کنم؟

‫

‫همراهیم کنید و سعی ‫کنید که ادامه بدید.

‫♪ هی آقا، جذاب نیستی شما؟ ♪

‫♪ پوشش عالی، شما ارزش بالایی داری ♪

‫♪ یه جفت دکمه‌ی الماسی، من و تو ♪

‫♪ تاوقتیکه طلا چشمم رو بگیره ♪

‫♪ بله طلا چشمم رو بگیره ♪

‫سلام خوشتیپ

‫♪ همه به من نگاه کنید ♪

‫♪ این آهنگ تموم نشده ♪

‫♪ سریعتر کار کن، بیا خوش بگذرونیم ♪

‫کسی داد زد «دوباره»؟

‫

‫ببخشید

‫♪ طلا چشمم رو بگیره ♪

‫تغییر نهایی!

‫

‫گوش بده، ضد تکنولوژی

‫ناگت طلا رو به اینجا ببند

‫و بعدش اهرم رو بکش.

‫سریعتر، سریعتر

‫نه، زیادی سریع شد!

‫

‫نه، نه، نه!

‫فاجعه‌ست

‫واترلو. قراضه آبی.

‫الان دیگه چجوری به قطار برسم؟

‫

‫یه لحظه صبر کن.

‫اصلا از کجا میخواستی بفهمی که ‫کلانتر و مخترع درمورد چی حرف میزنن

‫وقتی که تو خودت توی قطار بود؟

‫ببین کی یهویی علاقمند شد

‫نه، فقط...

‫

‫لطفا فقط ادامه بده.

‫بجنب. بیدار شو. بیدار شو. ‫قطار داره میره.

‫

‫بلترینگ بلتراسکایت، یکی ‫این اختراع رو از من جدا کنه.

‫

‫یافتم!

ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama

‫دستات رو بکش، خرس گنده.

‫شنیدی که پیرمر چی گفت، ‫دستات رو بکش!

‫

‫

‫

‫

‫به نام قانون ایست.

‫

‫عجله کن، این دره‌ی گامپشنـه که ‫داریم بهش نزدیک میشیم

‫آماده‌ای بپریم؟

‫

‫ببین دوستم

‫راکرداک هیچ ارزشی برای ‫سختکوش‌هایی مثل ما قائل نمیشه،

‫که با خرحمالی بزرگ شدیم.

‫نمیدونی تو کی هستی؟

‫یه بادیگارد کارگر، درست مثل ما

‫فقط خیلی خیلی بزرگتـر

‫توهم لایق تیکه‌ای از ‫این ماجرا هستی

‫

‫

‫

‫کاملا ولرمـه.

‫چی؟

‫خب، لعنتیا!

‫پیش به سوی گامپشن

‫

‫صبر کن! طلا!

‫

‫نه!

‫خب طلا رو که نتونستیم بگیریم،

‫اما حداقل راکرداک هم نگرفت، درسته؟

‫

‫عجب فرصتی رو از دست دادیم

‫

‫چه خبر شده؟

‫طلا! طلا!

‫از سر راهـم برید کنار! ‫منم طلا میخوام!

‫هی آرومتـر.

‫البته

‫رودخونه دره‌ی گامپشن به اینجا ختم میشه.

‫شما کمک کردید که ‫طلا رو به گامپشن برگردونم.

‫شما قانون شکن نیستید، ‫قهرمانید.

‫قهرمان، آره

‫خیلی بهتر از طلاست

‫خیلی بهتر

‫اسکروجی، فکر کردی برای چی ‫تا اینجا اومدم؟

‫تا ازم جلو بزنی؟

‫خب درسته

‫اما میخواستم تو رو هم ‫دوباره ببینم

‫منم از دیدنت خوشحالم

‫

‫تو و اون نوکِ قشنگت

‫

‫نه، نکن!

‫خب زمانیکه گلدی

‫طلاهای زیادی رو جمع کرد،

‫من یه معامله‌ی سودمندانه‌ای ‫رو ترتیب دادم...

‫تا وقتیکه منجر به جنگِ کبیرِ ‫آب طلای گامپشن شد.

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫- این پایان نیست؟ ‫- خب نه.

‫ثروتمندتر شدن یه چرخه‌ی بی‌پایانـه

‫که پُر از موانع و فرصت‌هاست.

‫پس نکته‌اش چی بود؟

‫بذار جور دیگه بگم.

‫چطوری میخوای پولدار بشی؟

‫با فریبکاری مثل راکرداک؟

‫با دغلبازی کردن مثل گلدی؟

‫یا مثل یک مرد خودساخته، زیرک و توانایی

‫مثل عموی عزیزت؟

‫

‫چه سالی هستیم؟

‫

‫سلام خانم اوگیلت؟

‫میتونم گلدی صداتون کنم؟

‫قطعا نه؟ ‫بسیارخب، بسیارخب.

‫در نظر دارم که شرکتـم رو ‫با دغلکاری اداره کنم،

‫میشه کاری که شما انجام میدید ‫رو به منم یاد بدید؟

‫بله، اینکارتون احتمالا عموی من ‫رو خیلی عصبانی میکنه.

‫~ مترجم: iredprincess ~ ‫« چهارم اردیبهشت ماهِ سال 99 »

بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال 30nama.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.