Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سی نما تقدیم میکند [30nama.com]
« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » telegram: Tooraj_pk
هی!
اون پلیدهای بادی رو از رو چمن خونهام ببر!
ولی بهترین حیاط رو...
واسه یه سرزمین عجایب زمستونی داری!
یه خلبانم هست که نمیتونه فرق بین...
چراغهای کریسمس و چراغهای فرودگاه رو تشخیص بده
زرق و برق! خاس!
تزئینیهای جدید!
جادوی خالص کریسمس!
- یه سری نکته در خصوص پخش کردن تزئینیهات دارم - جادو!
بابانوئل عزیز
ببین. میتونم توضیح بدم
چی... هی!
شام شب کریسمس رأس ساعت 8:15 سِرو میشه
همراه با نمایش...
"کریسمس بروی کوهستان خرسی" ساعت 9:08
و تلهها رو از نو کار گذاشتم
نمیخوام دوباره امسالم پریهای آبناب رو مخ هجوم بیارن
آخ!
تجارت گرایی احمقانه،
احساسات تو خالی و تلهگذاریهای تعطیلات!
و اثرات تاریخی فراوان...
واسه اون گوزن زنگزدهی لباس قرمزه...
کی اینو گذاشته؟
اینو بگیر،
خیانتکار یولی!
الان خیلی سر زنده و فرز نیستی، مگه نه؟
فریبکار
به زبونش آورد!
میرم بخوابم!
کریسمس مبارک، مامان
اوه، آم...
قراره سرود کریسمسی بخونیم. بیا!
من واقعا حال و حوصله خوشحالی کردن ندارم
آره حتما، باشه
خب، اگه نظرت عوض شد
آه! یالا!
اسکروج! اسکروج! اسکروج! اسکروج! اسکروج! اسکروج!
اوه، خدایا! عجب مَردی!
برگردین، شبحهای پلید!
برگرد، عزرائیل! امروز عموی پیر منو نمیبری!
و فکر میکردم ما روحیه داریم!
گرفتی نکته رو؟ چون ما روحیم
اوه، خدا. یه مهمونی خراب کن
به گمونم یه تغییر کوچیک تو رسمه، ولی...
هر چی بیشتر، بهتر!
از همیشه الان گیجترم
دویی،
با ارواح کریسمس گذشته،
زمان حال، و آینده آشنا شو
سالها پیش، بطور اتفاقی گریبانگیر خونه من شدن
اتفاقی؟
آره، دنبال یه اسکروج دیگه میگشتیم
ولی عموت خیلی باحالتر بود!
و تو از کریسمس متنفری
یکم فیلم بازی میکنم
در طول سال کلی مسئولیت دارم...
خانوادهام، کسب و کارم
بصورت مخفیافه مار دنیا خور یورمونگاند رو در خلیج نگه میدارم...
- چی چی؟ - فقط یه شب در سال نیاز دارم
که بتونم واقعا خوش بگذرونم
پس هر شب کریسمس، از چتر زمانیِ مطمئن من استفاده میکنیم
تا برگردیم به بهترین مهمونیهای کریسمس...
تاریخ سر بزنیم!
- پس واقعا از تزئینیها متنفر نیستی؟ - نه والا
- آب نباتهای چوبی؟ - نه
- و بابانوئل؟ - نه!
اون عشق به دودکش بیتربیت قابل اعتماد نیست!
خیلی شما رو پیشم دوست دارم،
ولی هر از گاهی نیاز به استراحت دارم، میفهمی؟
آره، صد در صد
این دفعه صداش رو در نمیارم
خب، مهمونی کجاست؟
آه، آه! مهمونی کِیه
آه، مسافران زمان
توجه، بلند شین،
و همراهم بیاین!
خب، اول کجا بریم؟
مهمونی تعطیلاتی کارخونه اندی وارتوگ؟
تو راه رد شدن از دلاویر با یاغیها جشن بگیریم؟
درست برگشتیم جایی که شروع کردیم؟
ولی نه موقعی که شروع کردیم
- چون... - میفهمیم بابا! گذشتهست!
ها؟
- جوونیهای خودم - پیری خودم
یا خدا، این...
اولین مهمونی کریمس سالگرد تشکیلات مکداکه!
ما همیشه به مهمونیهای بقیه سر میزدیم،
پس فکر کردم بیایم به مهمونی گذشته خودت سر بزنیم
اوه، زمان خوبی بود
تازه شرکتم رو شروع کرده بودم، و آینده روشن بود
خدایی؟ همیشه فکر میکردم آینده یه جورایی مرگماننده!
همه بیخیال و شاد بودن، حتی...
بیست و دو! بیست و دو! بیست و دو! بیست و دو!
اووه! ها! ها!
ایول!
اوه، باید با اون خانوم تو مهمونی وقت بگذرونم
برو کنار، 22. بذار یه اسکاتلندی نشونت بده
تو کاپیتان صنعتی که الان شرکت خودت رو داری
دلیل این مهمونی شبکهسازیه، روابط کاری رو محکم کنی
- نه اینکه شب رو بیهوده تلف کنی - ولی...
پس، از مهمونی لذت میبرین؟
نه
واسه همین تو حالا زندگی میکنم، میدونی؟
چیزی که داریم این لحظه الانه، و...
علاقهای ندارم
از ردات خوشم میاد
رقص کانگای قطاری!
دارم میگم، با توجه به رکود اقتصادی،
گرفتن یه کریمس خوش و کامل
از نظر مالی مسئولیتدار نیست
فکر میکردم قراره استراحتی به خودمون بدیم
یه مهمونی به چه دری میخوره اگه قراره توش کار کنم؟
این مهمونی به مُردگی اونه
- شاید بهتر باشه بریم - رفقا، نه!
کریسمس اون موقع خیلی بهتر بود، منظورم الانه
این چهرههای شاد گذشته رو ببینین
اِه، به گمونم بتونم پیششون باشم
ببینشون
همه رو به این مهمونی دعوت کردم
درسته، اسکروج
همه
یا مقدسات! گولدی!
آقای مکداک، پروفسور رات بتلاح
و ه هدیه کریمس واسهتون دارم
- بله، چه سنگ قشنگی. حالا... - یه سنگ مربع شکل بینقص
که با خطرات شخصی زیادی در رشته کوه آند بدست اومده
دنبال کسی میگردم که بودجه یه سفر پژوهشی رو تأمین کنه
چی؟ نه! از جلوم برو...
- آقای مکداک! - آقای مکداک!
- یه لحظه وقتتون رو بدین، قربان - آقای مکداک،
- یه سرمایهگذاری براتون دارم! - برو کنار!
حتی اون موقع،
همه فقط میخواستن کمی از ثروتم رو بگیرن
اوه بیخیال، اسکروج
همه اینجا دنبال قرض گرفتن نیستن
مکداک، اومدم پولت رو ببرم
و بیگلبورگ رو دوباره برای خیشاوندان خودم پس بگیرم
بعضیهاشون فقط میخوان ازت دزدی کنن
دزدبانک! صورتبچهای! شیپور!
هرچیزی که به دیوار محکم نشده رو بردارین!
هی! شماها بدون من برین!
من با این جمع اهل حال میمونم!
به نظر میاد مهمونی تمومه
- بیا فقط برگردیم پیش خانوادهام و... - نه!
یعنی، تو لایق یه استراحتی. کریسمسه!
یه فرصت دیگه بهم بده. بهترین جشن رو بلدم
نه خانواده، نه کسب و کار، نه مسئولیتی در کاره
- اوه لطفا، لطفا، لطفا؟ - خب. من...
ممنون!
این...
اولین کریسمست تو داکبرگ!
قبل از اینکه خانواده و ثروت و کسب و کار گریبانگیرت بشن
کریسمس بینقصه!
همونطوری که خواستی!
حالا، این حالا شد یه چیزی
هیچ مسئولیتهای آزار دهندهای در کار نیست
واقعا شب ساکتیه
یا ابرفرض، چه حوصله سر بره
حالا درست رو گرفتم، شبح
ناامیدی جزئی زندگیت...
در مقایسه با هیجانی که به ارمغان میارن ناچیزه
شومینه، خونه، خانواده
کریسمس یعنی همین
دیگه زندگی تو گذشته بسه
من برگردون، روح
- نه - چی گفتی؟
هر سال، کریسمسم رو...
صرف نشون دادن معنی واقعی کریسمس به خودخواههای نمک نشناس میکنم
تا سال بعدش ولم کنن چون باید...
"از تیم کوچولو مراقبت کنن" یا حالا هر چی
ولی تو فرق میکردی
همیشه برمیگشتی پیشمون
بعدش خانوادهت اومدن پیشت
چقدر طول میکشه تا بخوای کریسمس رو با اونا بگذرونی،
و من دوباره قال گذاشته بشم؟
پس برت گردون به جای که هیچی،
حتی رفقای ارواح من هم نمیتونن حواست...
رو از این کریسمس گذشته باشکوه پرت کنن!
و میتونیم تا ابد...
باهم تجربهش کنیم!
اینو بگیر، کوچولوی خیالاتی!
میدونی، این دعوای معرکهایه
میدونم، مگه نه؟
حاضرم چیا بدم که دوباره برام تکرار بشه
نوستالژی واسه دعوایی که همین یه دقیقه پیش شروع شد؟
حالا به این میگن زندگی تو گذشته!
بریم براش!
اوه پسر، قراره معرکه باشه!
کجا بودم؟ اوه، درسته
هر سال...
هاها! باحال بود، اسکروج! برگرد اینجا
یا باید بگم، "برگرد به الان؟"
اسکروج؟
آه...
اون برمیگرده
توجه، بلند بشین [11 دقیقه پیش در آینده]
و همراهم بیاین!
برگشتیم جایی که شروع کردم؟
ولی شاید نه موقعی که شروع کردم!
هاها خوب گفتی، دویی مسافر زمان
خیلیخب. اگه این واقعا گذشته باشه
اون وقت بالاخره میتونم کریسمس رو با...
یه پسر گیتار زدن راکِ عجیب بگذرونم؟
عمو دانولد؟
تو کی هستی؟ چقدرش رو شنیدی؟
ازش خوشت اومد؟ جوابم رو بده!
اسم من بلوییه
15همین پسر خاله ناتنیت...
از طرف خواهر زاده جد جد مادربزرگت
از کانادا، ها؟
این گیج کنندهترین خانوادهست
صبر کن، صبر کن، صبر کن. اگه تو اینجایی، خواهرت کجاست؟
دلا؟ همونجایی که هر ساله
تو حیاط پشتی خونه چادر زده، دنبال بابانوئل میگرده
تو حیاط پشتی خونهست؟ یالا، باید کمکم کنی پیداش کنم!
نه، ممنون
کریسمس بچهبازیه
بعلاوه دیگه چیزی نمونده...
یه آهنگ بینقص بنویسم
والا نزدیکم نشدی. قاپیدم رفت
هی! ایده بزرگت چیه؟
دارم میام، مامان!
بدش به من! اوه!
پسر، از کوک خارج شده
صبر کن، صبر کن. ازش بدم نمیاد
بس کن
دلا اینجا نیست
فکر کنم بهش حمله شده
یه مشت خوراکی مانچی بهش حمله کردن
- فقط ژلهست - اگه ژله نبود چیکار میکردی؟
اوه، چرا دلا داره این قضیه رو بزرگش میکنه
زیادی غذا برداشته
یه چادر خانوادگی آورده
که نتونسته تنهایی نصب کن
اینطوری
آره!
اینو چطور توضیح میدی؟
خب، این عجیبه
- آخ - ای وای!
آخ. آخ!
پس حتما دلا همیشه خدا تو رو به ماجراجوییهای معرکه میبره، ها؟
آه، بیخیال. من یکم زیادی بالغتر از اینام...
که با خواهرم برم ماجراجویی
من بیشتر از اون آدمهای با احساس عمیق، بیخیال و گوشهگیرم
- اوه، دقیقا. منم همینطور - واه!
ولی دلا معرکهست، درسته؟
یعنی، چرا نخواستی باهاش به ماجراجویی بری؟
ازم میخواست باهاش برم، ولی...
خب، تو چرا پیش خانوادهت نیستی؟
جواب این سوال پیچیده...
و پر از پارادوکس هستش
رد پای دلا اینجا تموم میشه، ولی رد پاهای دیگه ادامه دارن
شاید اونو کولش کرده؟
این دستمال رو کریسمس قبل به دلا دادم
- امکان نداره جاش بذاره مگه اینکه...
اون بابانوئل نیست
وندیگو!
دهنت رو سرویس میکنم، احمق گندهبک!
چه اتفاقی داره میوفته؟
تو بابانوئل نیستی
دلا، دختره بدردنخور، بیپروای...
دلا؟
اسکواک، اسکواک، اسکواک. ببین کی تصمیم گرفته بیاد چادر زنی
فقط باید پا میذاشت تو یکی از تلههای بابانوئلم
یه روزی اون ولگرد هو هو کن رو میگیرم
و بهترین هدیه کریسمس رو به عمو اسکروج میدم
این خنگول هم تو گروه موسیقی مسخره توئه؟
من تکنوازم
وندیگو!
- اون چیه؟ - به گمونم یه وندیگوئه
افسانه میگه که اون ارواح بیچارهای هستن...
که بخاطر وسواس و ناامیدی تبدیل به هیولا شدن
عجله کن و ما رو بیار پایین، دلا خنگه!
- نه. تا معذرت خواهی نکنی نه - بابت چی؟
- جوابت اشتباه بود - دانولد!
باشه. معذرت میخوام بهت گفتم دلا خنگه
- دوباره امتحان کن - آه... باشه
معذرت میخوام از مسواکت استفاده کردم تا چکمههای رزمیم رو تمیز کنم
چیکار کردی؟
حتی نمیدونی کار اشتباهت چی بوه. دانولد همیشگی
چطور میتونم خطایی کرده باشم؟ کل شب رو ندیدمت!
این خطاییه که کردی!
واسه همین غذای اضافی برداشته بود و همینطورم چادر خانوادگی
و دستمالش رو جا گذاشته بود که تو دنبالش کنی
پیدا کردن بابانوئل براش مهم نبود
فقط میخواست کریسمس رو با تو بگذرونه
ولی اونقدر درگیر کار خودت بودی که متوجه نشدی
خودت رو توی اتاقت زدی، همه رو نادیده میگیری
و منم وقتی برگشتم کلی باید عذر خواهی کنم
دلا، معذرت میخوام، باشه؟
نباید روز کریسمس قالت میذاشتم
خیلیخب، زشته. چی میخوای؟
وندیگو!
اسکروج!
معلومه
ایول به ولش!
حالا چی؟
گوش کن، دلا. واقعا متاسفم
قول میدم دیگه کریسمسی رو جدا از هم نباشیم
ممنون که اونجا کمکمون کردی
آه، این عجیبه
ببخشید. همیشه میخواستم کریسمس رو...
با 15ـمین عموزاده ناتنیم...
از طرف خواهر زاده جد جد مادربزرگم بگذرونم، همین
تو یه فامیل از آیندهای، مگه نه؟
چی؟ نه!
بیخیال. ما خانواده داک هستیم
این فقط چهارمین اتفاق عجیبیه...
که روز کریسمس واسهمون افتاده
باشه خب، باید بابت اتفاقی که تو آینده میوفته بهتون هشدار بدم
نه! دهنت رو ببند!
نباید درمورد آینده بهمون هشدار بدی! جریان زمان رو بهم میزنی!
مگه تو عمرت فیلم نگاه نکردی؟
- اوه، آره - همینجا بمون
میریم عمو اسکروج رو بیاریم که دخل هیولا رو بیاره
اسکروج!
بیا، وحشت شبانه نوستالژی!
عمو اسکروج؟
وقتی داشتم این دوتا رو تو زمان بر میگردوندم خونه
تو رو اینجا دیدم
اینجا چیکار میکنی، الان؟
ممکن بود...
میشه لطفا برگردیم پیش خانوادهمون؟
گذشته؟
وندیگوها، ارواح بیچارهای که بخاطر وسواس و ناامیدی
تبدیل به هیولا شدن
کل این مدت رو تو این جنگل گم شده بوده
هر شب کریسمس... منتظر من بود
میخوام هدیهای به یه دوست قدیمی بدم
تو روز کریسمس هیچکس تنها نمیمونه
جدی میگی؟
توجه، بلند بشین و همراهم بیاین!
خوش برگشتی
آه! شاهکار کردی!
کریسمس مبارک، بچهها
به زودی میبینمتون
« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » telegram: Tooraj_pk
سی نما، مرجع دانلود فيلم و سريال [30nama.com]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.