All language subtitles for Ducktales_S02E05_x265_720p_WEBRip_PSA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫شرکت لویی رو معرفی میکنم!

‫یه کسب و کاره. ‫یه رویاست

‫یه جنبشه

‫کت و شلوار. ‫کراوات. نمودار

‫ارقام. قایق‌های تفریحی

‫جت اسکی. تو؟

‫شرکت لویی! ‫یه رویا، کسب و کار و جنبشه

‫رفتی کلمه کسب و کار...

‫رو تو اینترنت جستجو کردی؟

‫راز تجارته

‫پس این...

‫یه جور غرفه لیموناد فروشیه یا...

‫یه رویای فرداست ‫که امروز اعلام شده

‫خیلی‌خب، یه چیزهایی هست ‫که هنوز نفهمیدم

‫مثلا کسب و کارت چی میفروشه، ‫چیکار میکنه و چی هست

‫حتما آره، ولی... ‫این کسب و کار واسه من همه‌چیزه

‫میخوام مثل تو یه کاسب‌کار موفق بشم

‫چون تو الگوی منی و...

‫احتمالا فرشته سرمایه‌گذار من؟

‫نمیشه که همینطوری پول در آورد

‫باید مشکلی پیدا کنی ‫و راه‌حلی ارائه بدی

‫مشکل من اینه که، ‫پول لازمم

‫اگه بهم پول بدی، ‫راه‌حل مشکل پیدا میشه

‫لویی، لویی، لویی. ‫عمو دانولدت رو ببین

‫دید تو داکبرگ کمبود مسکن هستش

‫پس داره اتاق اضافی تو خونه قایقیش ‫رو اجاره میده

‫مشکل، راه‌حل

‫داره به مردم کمک میکنه و... ‫داره لوستر منو میدزده؟

‫اوی!

‫ولی واسه پول در آوردن ‫پول لازمه، درسته؟

‫فقط یه خورده نیاز دارم، ‫و دیگه مزاحمت نمیشم

‫خیلی‌خب، پسر. ‫چقدر لازم داری؟

‫دو و نیم میلیارد، لطفا

‫چه خوشگل!

‫واه! زلزله!

‫آماده باشین!

‫آه، لعنتی!

‫روز باشکوه!

‫خدایان به ملاقت با لبخند میزنن. ‫ها، ها!

‫لک لک کلیس؟ ‫باید بری

‫مستأجر جدید الاناست که برسه

‫برام سواله چه شخص خوش شانسی...

‫میتونه با دانولد داک افسانه‌ای ‫هم‌خونه باشه، هوم؟

‫نمیدونم. ‫برو، تا نترسوندیش

‫ولی امکانش هست

‫که هم‌خونه جدیدت

‫نتونه احساس ترس کنه، هوم؟

‫اوه، نه

‫اگه اون مدافع دلفی، ‫شیر لیندوس باشه

‫- اوه، نه ‫- چرا که اگه اون...

‫من باشم، لک لک کلیس!

‫دوره‌همگی خونگی!

‫‌سی نما تقدیم میکند [30nama.com]

« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » telegram: Tooraj_pk

‫آه! ها، ها!

‫چرا، اوه، چرا؟

‫چرا گذر ما بصورت کیهانی ‫مثل دیمون و پیتیاس...

‫بهم میخوره؟

‫نه، چرا اومدی اینجا؟

‫اوه. پدر زئوس از عود زدنم خسته شد

‫پس کلی هارپی بر خوشی من نازل کرد،

‫کلی آشوب در مقدونیه بوجود آورد

‫به عنوان مجازات ‫بخاطر شادی بچگونه من

‫پدر منو بیرون بیرون کرد ‫و بهم دستور داد که...

‫یه بالغ مسئولیت‌پذیر بشم

‫پس منم فکر کردم، ‫کی بهتر از...

‫مسئولیت‌پذیرترین آدمی که میشناسم هست ‫که بهم یاد بده؟

‫اوه

‫یه کسب و کار موفق باسید مشکلی پیدا کنه ‫و حلش کنه

‫و این، کارمندهای من، ‫واسه همین الان اینجاییم

‫ما کارمند‌هات نیستیم، ‫ما خانواده توییم

‫تو شرکت لویی. ‫خانواده بهترین کارمندهان

‫یعنی، به جزء دویی. ‫دویی کارمند افتضاحی میشه

‫این معلومه فکر بدیه

‫باشه پس به گمونم ‫وبی باید...

‫- رئیس مسئول نمودار باشه ‫- اووه!

‫آره. قراره کلی نمودار بخونه. ‫و چک لیست

‫بعلاوه شاید چک لیست واسه اون نمودارها. ‫وبی عالی عمل میکنه

‫باشه بابا. منم هستم!

‫خیلی‌خب تیم، ‫بیاین ایده پردازی کنیم

‫مردم چی نیاز دارن؟

‫کلوچه بی‌نهایت! ‫نگه دارنده نارنجک دستی!

‫- اوه! بغل رایگان! ‫- چرا لیموناد نمیفروشی؟

‫لیموناد سیب زمینی کوچیکیه ‫[مهم نیست]

‫اوه! آب سیب زمینی!

‫هم‌خونه دانولد! ‫روز بخیر!

‫- آشپزخونه‌ام! ‫- اوه دانولد، نزدیک بود فاجعه‌وار باشه

‫اجاق گازت...

‫وقتی فعال شد ‫صدای هیس هیسِ وحشتناکی داد

‫مشخصه یه دشمن ‫اونو پر از مار خطرناک کرده

‫پس جعبه مارهای دوزخی...

‫رو از دیوار کَندم ‫و به ناحیه بی‌خطر انداختمش!

‫ولی الان، ما میخوریم

‫و زور قهرمانانه‌مون رو تقویت میکنیم

‫خب، چند وقت قراره بمونی؟

‫چرا؟ تا یه بالغ مسئولیت‌پذیر ‫مثل تو بشم

‫"مسئولیت‌های هم‌خونه"

‫این دیگه چیه؟

‫"ساعات سکوت از ساعت 7 تا 6"

‫"از خمیر دندون من استفاده نکن" ‫آها

‫و سر موقع اجاره بده

‫اجاره؟ ‫چرا، به گمونم با...

‫با خوشی زیاد ‫و دوستی ابدی میپردازمش

‫آهوی‌هوی!

‫- "دوستی پول نیست" ‫- یه شغل لازم داری

‫یا ارابه هلیوس! ‫یه شغل

‫خیلی مسئولیت‌پذیر به نظر میاد

‫از یونان دنبالم کردن!

‫باید اون بد خلق‌ها رو بفرستم برن ‫پس تا بتونیم برگردم...

‫به زحمت با شکوه ‫مسئولیت هم‌خونه‌ایم

‫اینجا حیوون خونگی ممنوعه!

‫راستش، یه آرزُ تو آرام پزه

‫بازش نکن...

‫مبادا پاستا آبگوشت رو جذب نکنه

‫خدافظ!

‫ولی لویی، چطور میتونیم ‫فعلا از شرکت کناره‌گیری کنیم

‫حتی اگه هنوز نمیدونیم ‫کسب و کار چی هست؟

‫واسه همین اومدیم اینجا... ‫تا آروم باشیم

‫میدونی، بذاریم خلاقیت‌مون جریان پیدا کنه

‫سریع یه ایده کسب و کار پیدا میکنیم

‫همین الانشم کل بودجه سالانه‌مون...

‫رو روی باز اسکی‌بال خرج کردیم، ‫پس کار شرکت تمومه؟

‫همه آروم باشین، خب؟

‫شرکتمون فقط باید یه مشکل ‫واسه حل کردن پیدا کنه

‫حالا هر مشکلی که باشه

‫چشم‌هام! ‫چشم‌های لطیف لباسم!

‫بشین! با پاشنه‌ت بشین! ‫چخه!

‫ها!

‫ جایی که خوشی...

‫هارپی‌ها، برین!

‫هوهو! ‫ممنون، آقای مهربون!

‫ما رو نجات دادی! ‫چطور میتونم جبران کنم؟

‫زحمت یه قهرمان برای ‫کسب چیزی برای خودش نیست، فقط...

‫500 دلار بعلاوه مالیات

‫فونزو هم قبول میکنیم

‫تو استخدامی!

‫منظورت یه شغله؟

‫به هاربی برین خوش اومدین،

‫واحدی از شرکت لویی

‫اوه، مسئولیت هم‌خونه‌ای

‫اوه، نه. ‫جا رداء

‫چه خبره؟

‫اوه، هیچی

‫فقط دارم میرم سر کار

‫دارم میرم سر شغلم

‫هیچی مثل یه روز سخت کاری...

‫وقارت نداره

‫مادر، پدر، چه روز قشنگ ‫و عاری از هارپی

‫واسه یه پسرک فانی‌ای ‫مثل من که ازش لذت ببرم

‫گوگو و گاگا

‫بله، آقا. خیلی خوشحالم ‫که هیچ هارپی‌ای اینجا نیست

‫درسته، شیرین من؟

‫گل گفتی، شوهرم. ‫کی اینو نوشته؟

‫یه هارپی!

‫اوه، چیکار کنم؟

‫یه بوم بوم گنده

‫تو پوشاکم کردم!

‫من لویی داک هستم،

‫موسس و مدیر عامل ‫هارپی برو

‫گروه ضربتی هستیم که ‫خودمون رو به گرفتن...

‫اون حیوون‌های بال‌دار مزاحم ‫که به داکبرگ هجوم آوردن اختصاص دادم

‫اگه صدای "اسکی" شنیدی

‫به "لویی" زنگ بزن

‫هارپی برو مسئول هیچ‌گونه ‫پاره شدن، نوک خوردن، پنجه خوردن، وزوز گوش

‫ترکیدن پرده گوش ‫و ترس ابدی از پرندگان نیست

‫کارفرما لوللین، ‫اگه اجازه هست بگم

‫وقتی هنوز اینجا هارپی هست ‫چرا داریم نقش بازی میکنیم؟

‫اگه کسی هارپی دید، ‫باید بدونن به کی زنگ بزنن

‫و کلی پول بده ‫تا از شرش خلاص بشه

‫بهتره امیدوار باشی یکی زنگ بزنه، ‫چون بی‌پول بی‌پولیم

‫بچه‌‎ها، هارپی‌ها واقعا اینقدر بدن؟

‫به جای اینکه بگیریمشون، ‫چرا علاقه‌شون رو...

‫برای نفع جامعه ‫به یه چیز مثبت سوق نمیدیم

‫مشکل نباید راه‌حل باشه، وبی. ‫این فقط کسب و کاره

‫اگه قراره گیرشون بندازیم، ‫باید بفهمیم چی میخوان

‫هیچ موجود فانی‌ای نمیتونه ‫ذهن موجود بی‌پَر صورت جانوری رو بفهمه

‫ها! کتاب راهنمای وودچاک جونیور میدونه

‫هارپی‌ها جانوران بال‌دار که میدزدن...

‫اوه، نه! ‫چیزی که بیشتر از هر چیزی دوستش دارم!

‫"چیزی که بیشتر از هر چیزی ‫دوست داری رو میدزده"

‫ها، همین‌جا نوشته

‫کارمون گرفته!

‫هارپی برو، لطفا گوشی. ‫هارپی برو، لطفا گوشی.

‫ بصورت زنده از ملک مک‌داک،

‫ برنامه شبانه دویی، ‫ همراه با مهمان خیلی ویژه‌مون،

‫ جذاب‌ترین اسم تو دفع آفات ماورا طبیعی،

‫ هارپی برو!

‫پس، لویی، داداش، ‫مدیر عامل

‫قدم بعدی هارپی برو چیه؟

‫کالا! ‫باید بهت بگم،

‫فروش همون چیزیه ‫که رویاش رو داشتم

‫کتاب‌های پاپ‌آپ ‫هارپی برو رو داریم

‫بازوگیر چنگکی هارپی

‫و بچه‌ها عاشق این یکی‌ان، ‫ماسک اسکری هارپی

‫سحر هادس، تولید مثل کردن!

‫اینقدر تکون نخور، ‫بچه هارپی پَست!

‫لک لک کلیس، منم هویی!

‫پس چند هفته‌ست که درگیر این قضیه‌ای

‫کِی این هارپی‌ها...

‫بالاخره قراره برن؟

‫خدا میدونه. چند سال، چند دهه، ‫امیدوارم تا ابد طول بکشه؟

‫نگران نباشین. ‫هارپی‌ها مغلوب شدن

‫آخرین‌شون رو امروز گرفتیم! ‫هورا!

‫چیکار کردیم؟ ‫تا ده ثانیه دیگه جلسه تو مقر فرماندهی

‫لک لک کلیس، ‫هارپی‌‌ها که واقعا نرفتن، مگه نه؟

‫معلومه که رفتن

‫تلاش‌های کسب و کار ما ‫موفقیت کولاک کننده‌ایه!

‫و سخت‌کوشی قهرمانانه مسئولیت‌پذیری من ‫تقریبا کامل شده!

‫بدون هارپی‌ها کسب و کاری در کار نیست!

‫ولی فکر میکردم بیرون کردن جانورها ‫کار کسب و کار بود

‫کار کسب و کار ‫پول در آوردنه!

‫یا میتونیم با هارپی‌ها همکاری کنیم

‫من تعلیم‌شون میدادم

‫همین الانشم یادشون دادم ‫دو باری غلط بزنن

‫قبل از اینکه زمین رو بکَنن

‫سعی میکردم بفهمم چطوری کار کنم ‫تا به حرفم گوش بدن، و...

‫یا میتونیم هیولاها رو بذاریم زندانی باشن،

‫تو هم میتونی پول‌مون رو بدی، ‫و تمومش میکنیم بره

‫اوه، آره

‫درسته. مشکلی نیست

‫فقط دستم رو میکنم تو جیبم

‫جایی که پول‌هاست...

‫و پولت داره میاد بیـ...

‫- همه پول‌ها رو خرج کالاها کردی، مگه نه؟ ‫- آره، معلومه

‫ولی میتونیم بفروشیم‌شون ‫و میلیاردها در بیاریم!

‫یا میتونم با بازوگیر پولت رو بدم، شاید؟

‫نمیتونم پول اجاره‌ام رو بدم

‫در تلاش قهرمانانه مسئولیت‌پذیریم شکست خوردم

‫اگه من قهرمان نباشم،

‫یه صفر میشم؟

‫نگران نباش، لک لک کلیس

‫یه فکر میکنم

‫چی؟

‫ها؟ چی؟ ها؟

‫آه

‫رئیس شرکت لوللین!

‫چیکار میکنی؟

‫فقط میخواستم ببینم درست زندونی شدن

‫آره، همه‌چی به نظر خوب میاد، ‫پس به گمونم میتونی بری

‫معلومه! کارفرما لوللین، ‫تو مثل یه قهرمان واقعی...

‫روراست و با وقارتی

‫- درست مثل عموت ‫- خیلی‌خب

‫میخواستم آزادشون کنم، خب؟ ‫باید کسب و کار رو نجات بدم!

‫زود باش، قایم شو!

‫بعضی وقت‌ها راه‌حلت واسه یه مشکل ‫اونقدر خوبه

‫که دیگه مشکلی در کار نیست

‫که خودش یه مشکله

‫پس باید یه مشکل جدید درست کنی

‫تا بتونی یه راه‌حل بفروشی

‫مشکلم رو متوجه میشی؟

‫اوه، معمای تحریک کننده! ‫اگه حیوون‌های وحشی رو آزاد کنیم،

‫داکبرگ رو نابود میکنن ‫و جون خیلی‌ها رو میگیرن، ولی...

‫اگه بذاریم همینجا بمونن،

‫نمیتونم اجاره‌ام رو بدم

‫کمک کن، مبادا هارپی‌ها

‫مزاحم خواب لطیف دانولد بشن!

‫هی، چه خبره؟

‫فقط، میدونی

‫اودم دنبال یه خوراکی نیمه شب

‫شکمم صدا میده

‫باید بذاریم برگردی به خواب زیبات

‫نه اینکه بینایی کلاسیکت...

‫بتونه بیشتر از این مجسمه‌وارتر بشه

‫آره. ‫هرچی که اون گفت

‫اون چیه؟

‫فقط یه حیوون خونگیه

‫تا خونه ما رو دنبال کردن، عموم دانولد

‫میشه نگهشون داریم؟ ‫لطفا؟

‫بهت که گفتم حیوون خونگی ممنوع!

‫دانولد محترم، لطفا! ‫میتونم توضیح بدم! گوش کن...

‫نه! باید بری بیرون!

‫- تو و حیوون‌های خونگیت! ‫- نه، دانولد!

‫نه! نباید جانورها رو بیرون کنی!

‫برو! پیشته!

‫چیکار کردی، لویی؟

‫اوه، دانولد بزرگوار، ‫لطفا...

‫با قلب مقدسینت منو ببخش

‫من فقط بخاطر قوانین خونه‌ت این‌کارو کردم

‫فقط برو پی کارت!

‫دانولد، نه! ‫دوستی با ارزش ما...

‫چیزیه که از همه چیز ‫بیشتر دوستش دارم!

‫عمو دانولد!

‫خیلی خنگ‌بازی در آوردم

‫راه‌حل مشکل تبدیل به مشکل بزرگتری شد

‫مگه اینکه، اوه نه، ‫من مشکل باشم!

‫آره، معلومه. ‫مشخصه!

‫نه، مشکل اینه!

‫واه!

‫لوللین فروتن،

‫حاضری کار درست رو انجام بدی؟

‫باشه، آره

‫صبر کن! نه! ‫حرفم رو پس میگیرم!

‫دوست من دانولد!

‫هارپی‌ها، حاضر باشین که برین! ‫سخنی از لویی داک

‫بهتره سریع فکر کنیم

‫- فقط بذارمون زمین ‫- نه!

‫صد فیت ارتفاع داریم!

‫عمو دانولد!

‫طاقت بیار!

‫هم‌خونه دانولد، ‫جرئت نمیکنم به مرز خصوصیت بی‌احترامی کنم،

‫ولی میشه بهم اجازه بدی ‫بخاطر نجات دادن جونت

‫وارد فضای شخصیت بشم؟

‫بله، بله!

‫کالای عزیزم!

‫کمک!

‫خداحافظ، هارپی برو!

‫زیر مجموعه شرکت لویی

‫آه!

‫چیکار میکنی؟

‫مشکل رو حل میکنم

‫چه خونه خوبی درست کردی، ‫دانولد فروتن

‫و برای لحظه‌ای کوتاه، ‫به عنوان هم‌خونه‌ت

‫اون بی‌نقصی رو تجربه کردم

‫ولی افسوس، ‫به نظر میاد ارزش...

‫هم‌خونه شدن با نجیب‌ترین اردک دنیا رو ندارم

‫خیلی‌خب، باشه. ‫میتونی بمونی

‫- ها، ها! ‫- و یه آپارتمان،

‫و خودم کمکت میکنی پیدا کنی

‫پدر خیلی بهم افتخار میکنه

‫اینو هرگز فراموش نخواهم کرد، ‫رفیق جدا نشدنی من، دانولد!

‫اوه! همینطور درس بزرگ ‫رفتار هم‌خونه‌ای

‫و فضای شخصی‌ای که بهم دادی

‫تو کجا بودی؟

‫یه فرصت تجاری تو کپ سوزَت پیش اومده بود

‫پس، همه رو از دست دادی، آره؟

‫آره. بدجورم

‫اوه، بیا سرمایه‌گذاریت رو پس بگیر

‫بذارش به حساب ایده جدیدی ‫که بهم دادی

‫یه تجارت لیموناد راه انداختی؟

‫لذت ببر. ‫تنها قوطی همینه

‫نتونستیم یه راه مقرون به صرفه پیدا کنیم ‫که لیموها رو...

‫از کپ سوزَت به کارخونه آبمیوه گیری ‫توی شهر منتقل کنیم

‫ها؟

‫نه!

‫بشینین!

‫ها. هیچکس نپرسید ‫اونا از همه بیشتر چی دوست دارن

‫به نظر میاد اسکروج مک‌داک داره ‫لیموها رو...

‫تبدیل به لیموناد میکنه

‫تجارت عادلانه جدید آقای مک‌داک

‫صد در صد ارگانیک ‫و پایدار هست

‫از لیموهای تازه‌ای که ‫از کپ سوزَت منقل میشن گرفته

‫تا هارپی‌های توان‌بخش شده ‫که اونا رو میارن و آبشون رو میگیرن

‫درسته، روکسان

‫نه هزینه انتقال داره، ‫نه سوختی مصرف میشه

‫و با چیزی که از همه چیز ‫بیشتر دوست دارن دستمزدشون رو میدیم

‫لیموناد خوشمزه برند مک‌داک

‫چون به عنوان مدیر عامل...

‫- مسئول بخش تحویل... ‫- کارآموز بدون حقوق

‫الان نه. به...

‫تبدیل مشکلات به راه‌حل معتقدم

‫ولی چطور نمیذارین هارپی‌ها ‫همه لیمونادهاتون رو ندزدن؟

‫هنوز داریم رو این مشکل کار میکنیم

« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » telegram: Tooraj_pk

سی نما، مرجع دانلود فيلم و سريال [30nama.com]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.