Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهای از مسترمووی .:: MRMOVIEHC ::.
مسترمووی را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @MRMOVIEHC
تـرجمه از «مستر مووی » :::. MRMOVIEHC .:::
میای داخل؟
یا میخوای همونجا وایسی تا آب دهنت راه بیفتـه؟
عجب زبون درازی داری
دیگه چه کارهایی با زبونت بلدی؟
چرا خودت نمیای تو تا بفهمی؟
خب، اسمت چیـه خوشگله؟
هرچی دوست داشتی صدام بزن
امشب مال خودتم. اهدایی از سانتیاگو.
از اونجایی که بهت میخوره خیلی خوشمزه باشی...
میتونم تو رو...
...آبنبات صدا کنم
چی باعث شده فکر کنی که شیرینم؟
چرا بهم نشونش نمیدی؟
وای
هرچی تو بگی خوشگله
مثل بچهای میمونی که سیب گرفته دستش، آره؟
به گمونم تو پنجهی پرندهها جا میشه
چی...
قدرت هم مثل کیر شکل و اندازههای مختلفی داره
هرچیزی میتونـه باشه. سکس، پول، طبقه، سیاست.
یا ارادهی محض که باهاش یه مرد رو میندازی زمین
تا ازش خون بره
اما قدرت بدون احترام هیچی نیست
اگه بهت احترام نذارن دیر یا زود یه جنده از راه میرسـه و
اون قدرت رو از چنگت در میاره
تویی!
دخلش رو بیار
این منم. اسمم اسکارلتـه.
یه دختر لندنی تمام و کمال
اسم این حرومزاده هم ناچوئـه
اما دلشون براش نسوزه چون کاملاً حقشـه
تو واقعی نیستی
این که دیگه واقعی بود؟
ای جاکش کثیف
ســلام
وای نه
همونطور که احتمالاً معلومـه
من از پکام که خیلی دوره اومدم
اما کاری نکردم که بخوام بابتش خجالت بکشم
البته...
گندش بزنن!
باید بگم که کار زیادی نکردم
« دوشس »
چند لحظه صبر کنین. خیلی دارم سریع پیش میرم.
واسه این که واقعاً متوجه شین که داستان از کجا شروع شد
باید یه کوچولو برگردیم به عقب
« لندن »
به زمانی که با مردی آشنا شدم که همهچی رو عوض کرد
نه، این نه. این فقط یه سوژهس.
این هم نه. این آدامـه.
« آدام »
اون مثل شخصیت «فاگین» برای «آرتفول داجر» میمونـه
هرجا که ممکن بود گیر بیفتم، سهمش رو میگرفت و مراقبم بود
این هم رفیقمـه، میشل
« میشل »
خب عزیزم، بریم کار رو شروع کنیم
اگه فرصتی نصیبمون میشد، ازش استفاده میکردیم
اون موقعها هیچی واسه از دست دادن نداشتم
نه، دارم درمورد اون خوشتیپـه که توی پسزمینهس حرف میزنم
که اصلاً انتظارش رو نداشتم
بله؟
باشه
ویکتور بود؟
همهچی آمادهس. چارلی جمعه محموله رو تحویل میگیره.
هی، هی
بیا این لحظه رو خرابش نکنیم
حواسم به کارایی که میکردی بود. حرکتای قشنگی میکردی.
- الان دستگیرم کردی؟ - نه
پلیس دست کسایی رو که
میخوان ازشون دزدی کنن، قطع نمیکنه
- شوخی میکنم - حالا نظرت چیـه ولم کنی؟
نظرت چیه نکنم؟
گوش کن، دوستپسرم اونجاس و
مطمئن باش دلت نمیخواد باهاش در بیفتی
پس به نفعتـه که گورت رو گم کنی
انگار یه کلکی تو کارتـه، مگه نه؟
آره، درستـه. پس گمشو تا کلکت رو نکندم.
- اون دوستپسرت نیست - جدی میگی؟
در حد تو نیست. کاملاً واضحـه.
چه زبونباز
حالا نظرت چیـه ولم کنی؟
فکر کنم یه نوشیدنی بهم بدهکار باشی
انگار واقعاً تنت میخاره
بهنظرت به تخممـه؟
وودکا، بدون یخ
اسکاچ مالت با یخ
ممنون
بهتره زودی تمومش کنی
چون اگه ببینـه اینجایی قبل این که چشم بهم بزنی
یه بطری شکسته رو جلوی چشمات میبینی
پس بهتره گوش کنی و راهت رو بکشی و بری
خودت راهت رو بکش و برو، من که خطرش رو به جون میخرم
باید بگم که واقعاً خایه داری
وقتی خوابیدی رو زمین و صورت پر از خونت رو گرفتی
نگی نگفتم
ببین، میتونیم کل شب رو برقصیم یا این که
بریم سر اصل مطلب. ازت خوشم اومده.
خب نمیتونی بهدستم بیاری
این رو بکن تو گوشت و با میخ بکوبون به سرت
تا اینجا که اومدی یه ساعت جدید بخر
این یکی بگا رفته
چقدر تیزبین
بهخاطر کارم باید تیزبین باشم
لعنتی، اومدش
خبریـه؟
برا دخترم مزاحمت درست کردی؟
بیا بریم
اینجا هیچوقت کسلکننده نیست
من رو ببخشید خانمها
کس خاصی نیست، فقط داشت ساعت میپرسید، خب؟
شنیدی؟ کس خاصی نیستی
میخوای بدونی ساعت چنده؟
ساعت این که گورت رو گم کنی رفیق. راه بیفت.
چه پسر خوبی
همهچی اینجا مرتبـه آقایون؟
ما دیگه راه میفتیم. واسه یه شب به اندازه کافی جلبتوجه کردی.
خودت ترتیبش رو بده، باشه جیمی؟
هی، هی. کجا با این عجله؟
مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟
ایشون راب مکناوتنـه. عشق آیندهی زندگیم.
« راب »
تکاور سابق، زندانی سابق و اینطور که معلوم شد، تو رختخواب هم کارش درستـه
این رو جا انداختم، فوقالعاده هم خطرناکـه
بیلی باراکا، یه مزدور آنگولایی
« باراکا »
قبل این که واسه پول توی کونگو مبارزه کنه
از بچگی واسه آزادی توی جنگ داخلی مبارزه میکرد
۲۰ سال پیش با راب همدست شد
و از همون موقع، هوای همدیگه رو داشتن
دنی اسوالد، عضو سابق سرویس ویژهی هوایی
« دنی »
قبل این که وارد بخش خصوصی بشه و استفادهی بهتری از مهارتهاش بکنه
تو خاورمیانه یه سرباز بود
استفادهی بهتر برای سود کردن
تو یه زندان توی آفریقای جنوبی با راب آشنا شد
ده سالی میشه که رفیق جونجونیان
اونا «سه تفنگدار» بودن
«همه برای یکی و یکی برای همه»
هرکی هم باهاشون در میافتاد روزگارش سیاه میشد
خوب فکرات رو بکن
دنی، باید همهچی رو درموردش بدونم
معلومه که بلدی چطوری انتخابشون کنی رفیق
هیچ ربطی به انتخاب نداره
سلام
کمکی از دستم برمیاد عزیزم؟
دنبال یکی میگردم
همهمون میگردیم
خاله نلی، باهوشترین زنی که میشناسم
« خاله نلی »
بیست و خوردهای ساله، موهای بلوند، چشمآبی
اسکارلت رو میگی
توی رینگـه عزیزم
شما هم باید خاله نلی باشین، همونی که مشت راستش قویـه
یاد باد آن روزگاران، یاد باد
جای قشنگی دارین
بعضی زنها آرایشگاه میخرن
من هم اینجا رو خریدم
جای باشخصیتیـه
من باشخصیتم. اینجا فقط موش داره.
اسکارلت، یکی اومده دنبال تو میگرده
ای بچه. چندبار باید بهت بگم؟
گارد کوفتیت رو بالا بگیر
چطوری پیدام کردی؟
- پرس و جو کردم - پس تعقیبم کردی
نه، تعقیب کردن کار خوشایندی نیست
دوستپسر دارم، یادت رفتـه؟
هنوز چسبیدی به اون کسشعر؟
درست همدیگه رو معرفی نکردیم
من رابرتم. دوستام بهم میگن راب.
اسکارلتم
مثل اسکارلت اوهارا؟
مامانم میگفت از بچگی یهدنده بودم
کی میخوای یاد بگیری که پایین بازی کنی دختر؟
هیچوقت
- اهل کجایی؟ - اصالتاً آمریکاییم
اما بهخاطر کارم زیاد میام خارج
جدی؟ اونوقت کارت چیـه؟
عرضه و تقاضا
فعالیت اصلیمون تو جزایر قناریـه اما
بیشتر محصولاتمون از آفریقا میان
- تا حالا آفریقا رفتی؟ - تا حالا جایی نرفتم
آفریقا واقعاً جای قشنگیـه
اما تو کل مسیر به چالشت میکشـه
پس از چالش خوشت میاد؟
اگه ارزش جنگیدن نداشته باشه ارزش بهدست آوردنش هم نداره
مثل گنگسترها حرف میزنی
تموم تلاشت رو بکن
میتونم کل روز رو ادامه بدم
همینطوری ادامه بده
خودت چی؟ چیکارا میکنی؟
کاری میکنم که هیچوقت انتظارم رو نداشته باشن
واسه یه دختر لاغرمردنی انگلیسی بدک نیست
خب، نظرت درمورد جمعهشب چیـه؟
گفتم که، نمیتونم
حالا قضیهی بینتون چیـه؟
یکم گرفتار شده بودم و بهم کمک کرد
- یعنی حس میکنی بهش بدهکاری - آره، یه همچین چیزی
جلوی پیشرفتت رو گرفتـه
تلاشهات قابل تحسینـه رفیق
اما زدی به کاهدون
باز هم میبینمت؟
چشمام چی بهت میگن؟
اشتباه برداشت نشه، حسابی وسوسه شده بودم
اما من از اون دخترا نیستم که
یه خوشتیپ که بهم محل بده، لباسزیرهام رو در بیارم
وقتش رسیده به مردی سر بزنم که میتونم همیشه روش حساب باز کنم
حالت خوبه داداش کوچولو؟
هی دیو. چیپس داری؟
کابینت پایینی هست
یه آبجو هم برام بیار، دهنم از سوراخ راهبهها هم خشکتر شده
دیو، برادرم که مادرمون یکیـه
« دیو »
عاشق خورش کاریـه و توی پاسور بازی هم تقلب میکنـه
بهسلامتی
امروز با یه گنگستر آشنا شدم
ایول. آل کاپون بود؟
جدی میگم خنگول
یه گنگستر درست و حسابی
واسه در آوردن لباسزیرم لَهلَه میزنـه
لازم نبود بدونم
ازش خوشت اومده؟
- نمیدونم - معلومـه که اومده
میخوای کل عمرت واسه اون عوضی جیببری کنی؟
امکان نداره
فقط عادت ندارم کسی اینقدر... مودب باشه
نگرانم میکنـه
تو از هیچی نمیترسی
فقط مراقب باش که عین مامان نشی
خب... فکر کنم دیگه از دستم پرید
دلیلی نداره استرس داشته باشم
خب دیگه، یه دست هم بده من
خب، همین رو برو جلو
خودشـه
ایول
عالی بود. حسابی فشاریش میکنـه.
میشل، آمادهای؟
- چیشده عزیزم؟ - حالم خیلی بده
فکر کنم دارم مریض میشم
لعنتی. امشب رو باید استراحت کنی.
نمیتونی بیای بیرون
نمیتونم، از کوره در میره
- میدونی که چطور آدمیـه - خب گور باباش
تو بهترین منبع درآمدشی
اما اینطوری که بهدردش نمیخوری
میشه یه لطفی بکنی و یه سوپ مرغ برام بگیری؟
معلومـه عزیزم. بعداً میبینمت.
- مراقب خودت باش - همیشه هستم
خب دیگه، من رفتم
مواظب خودت باش
یه چیز خوب هم برام بیار
باشه بابا
دوباره شروع شد. برگشتم به همون کار همیشگیم.
اما نمیتونستم بهش فکر نکنم
اگه اینقدر یهدنده و کلهشق نبودم...
شاید هم دیگه همچین فرصتی گیرم نیاد
مهم نبود
حداقلش باعث شد یه تغییری تو زندگیم بدم و
کنترلش رو به دست بگیرم
فکر کردی اینجا هتل ریتزه؟
یا برو سر کارت یا برگرد همون خیابونهایی که
اونجا پیدات کردم
جندهی تنبل
چه گهی میخوری؟
لعنتی! آدام، بس کن، بس کن.
لعنتی!
آدام، میکشیش
آدام!
بله؟
باشه
راب؟
نمیدونم به تخمتـه یا نه ولی...
ولی چی؟
میخواستی همهچی رو درمورد اون دختره بدونی دیگه؟
اسکارت موناهان
- اونجاس - ممنون
سلام
فکر نمیکردم دیگه ببینمت
من میکردم
دکتر، حالش چطوره؟
دو تا از دندههاش ترک برداشته، چندین بریدگی و کبودی داره
بیشتر دستهاش
خوب تونسته از خودش دفاع کنه
اما نمیگه که کی کتکش زده
شاید به شما بگه
خودم میدونم
گوش کن
هیچوقت برنمیگردی اونجا
کجا رو دارم که برم؟
نمیتونم برم خونهی دیو، اگه تو این وضع ببینتم
گردن آدام رو میشکونه
اون آشغال برات مهمـه؟
نه، نمیخوام برادرم بیفته زندان
کسی قرار نیست بیفته زندان
بهم اعتماد کن
تموم وسایلم اونجاس و...
ولشون کن. وسایلت رو ولشون کن.
- واست جدیدش رو میگیریم - میشل چی؟
دیگه هیچوقت دستش به اون یا هیچکس دیگهای نمیرسـه
قول میدم
عزیزم
- کویی - آقایون کی باشن؟
حالا...
فقط باید ببینیم تو رو چیکارت کنیم، نه؟
- لعنتی - حالت خوبـه؟
آره، واینسا
نگران نباش. ساعتی حساب نمیکنم.
چی؟ نه بابا
برادر کوچیکم جک واسه تولد هیجدهسالگیم بهم هدیهش داد
دو هفته بعد تو خیابون تیر خورد و مرد
وقتی این اتفاق افتاد کنارش وایساده بودم
من فقط واسه این زندهم که اون پرتم کرد اونور
واسه همین شکست
- از اون موقع تاحالا تو دستتـه؟ - آره
من رو یاد جک و کاری که کرد میندازه
عادتهای قدیمی رو سخت بشه ترک کرد
همهمون گذشتههای مزخرفی داریم
مامانم بهش میگفت کود شیمیایی
میگفت باعث رشدمون میشـه
انگار مادر باهوشی داشتی
بهترین بود
بهجز سلیقهش تو انتخاب مَردها
بابات؟
مست میکرد
همیشهی خدا عصبانی بود
از مِیخونه میومد خونه
صورتش عین لبو سرخ میشد و بو گند سیگار و آبجو میداد
بعدش هم مامانم رو میگرفت به باد کتک
من و برادرم دیو توی اتاقمون قایم میشدیم
اما صدای جیغ و فریادها رو از طبقه پایین میشنیدیم
بعضیوقتا که میخوابم هنوز میشنومشون
حرومزاده
الان کجاس؟
داره تو زندان میپوسه همونجایی که بهش تعلق داره
چندسال پیش تو یه دلهدزدی
به یه نگهبان شلیک کرد. ۲۰ سال محکوم شد.
چه بگاییای بود
تو اولین کسی هستی که این رو بهش گفتم
باید برم دستشویی، بعدش میتونی دوباره درم بذاری
روزها میگذشتن، کبودیها خوب میشدن
و من و راب هم به همدیگه نزدیک و نزدیکتر میشدیم
کسایی که عاشق شدن میفهمن که
چی دارم میگم
بهترین مخدریـه که وجود داره
و من هم عین بادبادک اون بالا بالاها بودم
میدونی چی میگم؟
شرمنده، رفیقامن دیگه
برین کنار!
رابرت
برو عقب
بچسب بهم
برو عقب
پشت سرم وایسا. پشت سرم وایسا. دنی!
برو اونور رفیق. برو اونور.
باراکا!
برو اونور، برو اونور. لعنتی!
برو تو
و این اولین باری بود که دیدمش
راب واقعی رو
مردی که حاضر بود واسم بمیره
حاضر بود واسم آدم بکشـه
نخوام دروغ بگم حسابی حشریم کرد
- پناه بر خدا، راب - حالتون خوبـه؟
- آره - آره
دنی، کمکم کن این رو ببرم
- با ماشین خودشون میریم - باشه
باراکا، تو اسکارلت رو ببر بالا
- باشه - نه، نه. نمیخوام برم
هی، هی، ببین. مشکلی برات پیش نمیاد.
تو با باراکا برو تا من این گندکاری رو تمیز کنم
بیا، این رو بگیر
نگام کن
هی، هی. ببخشید.
هیچوقت نمیخواستم جونت رو به خطر بندازم
اگه برگشتم اینجا نبودی...
مثل جونم ازش محافظت میکنم
خیلیخب
پسرهای چارلی رو میشناسی؟
نه، این کار حتی برای چارلی هم زیادی بگاییـه
خب نقشه چیـه؟
نقشه اینـه که طبق نقشه پیش بریم
و گورمون رو از شهر گم کنیم
باراکا!
فرستادمش خونه
پس موندی
میدونی که دختر سر به زیری نیستم
همونطور که میدونم تو هم اهل خطر کردنی
این هم بخشی از جاذبهمونـه دیگه، نه؟
آره
بیا، مواظبش بودم
- صدمه دیدی - چیزی نیست
نه، بذار یه نگاهی بهش بندازم
یه نفس عمیق بکش
خیلیخب...
ای خدا
امشب خوب از پس خودت بر اومدی
اما اصل کار وقتیـه که گلولههات تموم میشن
دفعه اولم نبود که مبارزه میکردم
نه، بوکس توی رینگ رو نمیگم
درمورد مبارزه تا پای مرگ حرف میزنم
جایی که همهی چیزای اطرافت سلاحـه و هرکاری میکنی تا زنده بمونی
اونجاس که میفهمی چند مرده حلاجی
این هم از این
خب چرا تو نمیگی که چند مرده حلاجی؟
اینایی که امشب میخواستن بکشنمون کیا بودن؟
شماها رو نه، فقط من رو
بهخاطر این
همون چیزیـه که فکر میکنم؟
۱۶۸ قیراطشـه
من فکر میکردم مواد میفروشی
یه زمانی میفروختم، چندتا ماشین هم دزدیدم
چندبار هم اسحله قاچاق کردم
حالا تو کار تجارت الماسم
مهمترین نکتهای که باید درمورد تجارت الماس بدونی
اینـه که تجارت کثیف و فاسدیـه
همه میخوان درت بذارن
فقط باید چندتا قانون بذاری
من اگه بدونم سر یه الماس درگیری زیادی هست سراغش نمیرم
اما امکان نداره که درگیرشون نشی
فکر کردی جواهر سازت توی خیابون باند یا بلوار پنجم
واقعاً خبر داره که سنگاش از کجا اومدن؟
نه. حقیقت اینـه که نمیخوان بدونن.
۶۵ درصد از الماس دنیا از آفریقا میاد
این یکی رو احتمالاً
یه حرومزادهی بیچاره از یه گودال
با کلی زحمت حفر کرده
پیداش میکنـه و فکر میکنـه که ارزش زیادی داره
چیکار میکنـه؟ تا آنتورپ میاد؟
نه. یه ریسک خیلی بزرگ میکنـه.
میکنتش تو کونش و قاچاقی
از نگهبانایی که قمه دارن ردش میکنـه
بعدش واسه یه چندصد دلار
به یکی از همون اطراف میفروشـه
بعدش طرف قیمتش رو زیاد میکنـه و میفروشه
و همین روند ادامه داره
تا این که میرسـه به دست یه جنگسالار محلی و اینجاس که من وارد میشم
من مستقیماً با خود رئسای منطقهای معامله میکنم و
وقتی پای تجارت میاد وسط اونا خیلی موذی میشن
اگه سر به سرشون بذاری تیکهتیکهت میکنن و
و غذای تمساحها میشی
سنگهایی که من میخرم میره بمبئی
و اونا بهش برش میدن و درجهبندیش میکنن
و از اونجا به مشتریهام توی بریتانیا، چین،
روسیه و بزرگترینشون یعنی...
آمریکای خودمون میفروشمش
جایی که اون سنگها، انگشتها و گردنهای
بازیگرها و رپرها و حتی بعضی از سلطنتیها رو مزین میکنن
- چه باحال - آره
باحالتر هم میشه
من این سنگ رو ۵۰۰ هزارتا خریدم
هنوز ۲۴ ساعت نگذشته بود که چارلی بهم زنگ زد
چارلی کیـه؟
چارلی یه... اسطوره توی تجارت الماسـه
زنه با سردستههای مواد مخدر نوشیدنی و با رئیسجمهورهای سابق شام میخوره
- زنه؟ - آره
اون میتونه یه سنگ رو به هر خریدار از هرجای دنیا بفروشه
از شاهزادهی سعودی بگیر تا رئسای یاکوزا
و دنبال این سنگـه
پیشنهادی هم بهم داده که خب...
...رد کردنش خیلی سختـه
چقدر؟
۱۵ میل
و این فقط یه نمونهس
چارلی دنبال یه عرضهکنندهی دائمیـه
- از پسش بر میای؟ - آره
این معاملهایـه که همهچی رو تغییر میده
معاملهایـه که از این وضع درمون میاره
خب الان چی میشه؟
خب الان با چارلی معامله میکنیم
میخوای بیای؟
- چیکار میتونم بکنم؟ - خب...
حواست بهم باشه
فقط حتماً لباسی بپوش که
توجهات رو جلب کنه
میخوای حواسشون رو پرت کنم؟
نه، نه. میخوام سکسی بشی.
همم، سعیم رو میکنم
۱۹ ساعت دیگه معامله انجام میشه
تا اونموقع باید سر جامون بشینیم و مراقب این باشیم
خب، یه چندتا کار تو ذهنم هست که میتونیم بکنیم تا زمان بگذره
کلمهبازی و اینجور کارا
از ملکهی بینالمللی خلافکارا همچین چیزی انتظار نداشتم
اینجا دیگه کجاس؟
فقط الماسهای چند میلیون دلاری نمیخره و
و کار دومش هم هنرهای زیباس،
فقط هم واسه ثروتمندترین مشتریهاشـه
خیلی هم عالی
وای! خدای من!
اونقدرا هم بدک نیست
از سینزبوریز بیشتر جواهرات هست
فقط مطمئن باش که جلوی انگشتات رو بگیری، خب؟
درست رفتار میکنم. قسم میخورم.
به ویکتور میگم که رسیدیم
ممنون
بریم یه نوشیدنی بخوریم
رابرت
خوش اومدی
شما هم باید اسکارلت باشین
آره. خبرا زود پخش میشن.
اسکارلت، ایشون ویکتوره
دومین پسرعموی چارلی، با دو نسل فاصله
پس خانوادگی تجارت میکنین؟
دوستامون رو نزدیک نگه میداریم و خونوادهمون رو نزدیکتر
ویکتور رزنیک، عضو سابق مافیای روسی
« ویکتور »
حالا واسه چارلی کار میکنـه
پس دشمنهاتون چی؟
ما دشمنی نداریم. لطفاً بیاین دنبالم.
خیلیخب. هیچوقت یادت نمیره.
وایسا. بیا اینجا.
خب، چی اینجا داریم؟
چه پسر بزرگی
آروم پسرا. یکم دیگه پیش بری مجبور میشم شکایت کنم.
سلام چارلی
چارلی، ظاهرش عین سلطنتیهاس
« چارلی »
اما مثل بازاریها فحش میده
آقایون، اسکارلت
لطفاً بفرمایین داخل
همه اینجا اسمم رو میدونن؟
اسکارلت موناهان، متولد ۱۹۹۵ توی پکام
کسی که نشناسم از این در وارد نمیشه
مسلح بودن اما چیز دیگهای نبود
خدای من، چه چاقوی بزرگی، باراکا
میخواستی پوست کسی رو بِکنی؟
کسی نمیدونـه شبها چه اتفاقی میافته
کاملاً درست میگی
انگار مشکلات عدم اعتماد داریم
خب خانما، فلنگ رو ببندین
بجنبین
اگه قرار باشه با کسی وارد تجارت بشم
باید بدونم که کدوم خرایی هستن
و بهترین راهش هم اینـه که خودم بپرسم کدوم خرایی هستن
لازم نیست واسه جلب توجهم تفنگش رو بگیره سمت صورتم،
اگه منظورت این باشه
از این دختره خوشم اومد راب. کارش رو خوب بلده.
بهش اعتماد داری؟
آره، دارم
خوبـه
چون اعتماد چیزیـه که این روزا سخت پیدا میشه
بهم احترام هم میذاره
چه محترم
این حرومزادههای زشت رو میبینی؟
همهشون حاضرن بهخاطر من گلوله بخورن،
بعضیهاشون تا الان خوردن
میدونی چرا؟
چون این مردا درندهن
درندهها فقط به یه چیز احترام میذارن...
اقتدار ذاتی
یه آدم یا داره یا نداره
درست نمیگم راب؟
آره، تجربش رو داشتم
نظرتون چیـه که آروم بگیریم و
و برگردیم سراغ تجارتمون؟
وقت نمایشـه
این مرد رو میشناسی اسکارلت؟
- نه، نمیشناسم - مطمئنی؟
یه زن اگه، یه زن دیگه دروغ بگه میفهمه
اگه هم دروغ بگی به یکی از پسرهام میگم که
ببرتت دستشویی و رَحِمِت رو
با یه چاقوی زنگزده بکشه بیرون
- نمیشناسمش - خوبـه
چون این حرومزاده...
...میخواست از شریک تجاریم دزدی کنه
که مثل دزدی از خودم میمونـه
و یه توی این کشور هست که نمیتونم باهاش کنار بیام
اگه روحیهت حساسـه اونطرف رو نگاه کن
ویکتور!
این کار رو...
از یکی از دوستپسرام...
توی... بوگوتا یاد گرفتم
- حالت خوبـه؟ - یه قطرهش هم نریختم
همم
راستش...
...میتونم یه چند میلیونی ازش در بیارم
نمیتونم بگم که چون دستخالی اومدی
ناامید نشدم
جنس من کدوم گوریـه؟
اسکارلت، به گمونم چارلی الان یه لیوان نوشیدنی بخواد
ریدم تو خودم
اوه!
چقدر تو خوشگلی
ویکتور، پول این مرد رو بده
خب دیگه، ببرش. جلوی در میبینمت.
چارلی، تجارت باهات باعث افتخار بود
قبل این که بری یه کار دیگه هست که باید بکنیم
حالا که شریک همدیگهایم، فقط دوست هم نیستیم، خونوادهی همیم
با همدیگه خون دشمنمون رو میخوریم
جلوی بقیه ضایعـم نکنی
به سلامتی معاملههای بیشتر
بهسلامتی!
پشمام، خیلی خشن بود
- خب، برداشتت از چارلی چی بود؟ - عقل تو کلهش نیست
اما فهمیدم که آدم رُکیـه
از کجا فهمیدی؟
چون آدمشناس خوبیام
پس چرا با شیادی مثل منی؟
چون از یه شب بارونی هم خیسترم میکنی
اگه نکنم که باید برم کون بدم
حیف شد، کون خوشگلی داشتی
کارت عالی بود دوشس
چرا بهش گفتی دوشس؟
چون کارش خیلی باشکوه بود
مثل یه دوشس
خب چرا مثلاً بهش نگفتی...
شاهدخت یا همچین چیزی؟
نه. دوشس بهتره.
دوستش دارم
مشکل حل شد
احمق
قبل رفتن باید بری ببینیش
گور باباش
نمیتونی کل عمرت رو
ازش بترسی
ببین، وقتی قبلاً تو مبارزهها ناامید میشدی
چی بهت میگفتم؟
درد و فراموش کن و برگرد تو رینگ
درستـه
چون درد از بین میره
اما تصمیماتی که میگیری تا آخر عمرت باهات میمونـه
تاحالا از هیچ مبارزهای توی زندگیت پا پس نکشیدی
بهبه...
آفتاب از کدوم طرف در اومده؟
دختری رو میبینم که یه زمانی میشناختمش
« فرانک دیوانه »
« یا همون بابا »
خب...
نُه سال گذشته و حرفی برای گفتن نداری؟
اوه، ایول
از من تشکر نکن
پس زبونت رو موش نخورده
اینا به کشتنت میدن
همم
باید خیلی خوششانس باشی
مامان چی توی تو دید آخه؟
یه زمانی واسه خودم برو بیایی داشتم
هنوز هم هر از گاهی دارم
ای خدا
درمورد کاری که کردی احساس خاصی نداری؟
اینجا، توی گذشته گیر کردن هیچ فایدهای نداره
میگن اینطوری آدم به جنون میرسـه
کاریـه که شده و دیگه نمیشه برش گردوند
دارم میرم
از اینجا دور میشم. از تو دور میشم.
فقط نمیخواستم بدون نگاه کردن تو چشمات واسه آخرین بار
از اینجا برم، تا ببینم روحی داری یا نه
خب، چی میبینی؟
چیزی نمیبینم که ارزش نجات دادن داشته باشه
انتخاب جایی که میخوای بری با خودتـه
اما نمیتونی جایی که ازش اومدی رو تغییر بدی
خون من تو رگهات جریان داره
این یعنی دختر منی و همیشه هم میمونی
من دختر تو نیستم
با اینحال اومدی اینجا
دنبال چی میگردی؟
مقبولیت؟ طلب آمرزش؟
یا شاید هم یه خاتمه؟
اگه میخوای حالت بهتر شه
میتونی همش رو داشته باشی
اما نگو که اومدم اینجا تا روحت رو نجات بدم
چون رستگاری دیگه از سر من گذشته
از همون روزی که به دنیا اومدم، تا مغز استخونم فاسد بوده
مادرت این رو میدونست. با این حال جایی نرفت.
نه، اون از ترسش جایی نرفت
نه بهخاطر عشق
بذار یه نصیحت پدرانه بهت بکنم
دنبال منطقش نگرد چون هیچوقت پیداش نمیکنی
یهنی اگه میتونستم به گذشته برگردم دیگه این کارها رو نمیکردم؟
همون فرانک قبلی میموندم
و همون تصمیمای قبلی رو میگرفتم
خیلی وقتـه که با خودم کنار اومدم که چه آدمی هستم
شاید وقتش رسیده که تو هم قبول کنی
لعنتی
باورم نمیشه اومدم اینجا تا یه فرصت دیگه بهت بدم
خودت رو گول نزن
اومدی اینجا تا به آینه نگاه کنی
فقط از چیزی که میبینی خوشت نمیاد
اشتباه میکنی
من اصلاً شبیه تو نیستم
از این که تو پدرمی خجالت میکشم
آره اما چه خوشت بیاد چه نیاد پدرت منم
اگه یه بار دیگه بهمون نزدیک بشی...
دخلت رو میارم
اوه
همم
دختر خودمـه
« تنریفه » « جزایر قناری »
یادتونـه که گفتم
این مرد زندگیم رو تغییر میده؟
این رو ببینین
میدونم چی میخواین میگین
کارهاش خیلی مشکوکـه اما برام مهم نیست
اگه نمیخواستم همهچیز رو بهخاطر عشق به خطر بندازم
پس دیگه چه فایدهای داشت؟
به خونهی جدیدت خوش اومدی
پشمام
بیا تو
یا خدا
خب...
...نظرت چیـه؟
عاشقشم
بیا تو. بیا تو.
وای
انگار برای اولین بار بود که وارد خونه میشدم
کل دار و دسته هم اومده بودن تا بهمون خوشامد بگن
خب. سانتیاگو، تام
سانتیاگو، ایشون اسکارلتن
- اسکارلت، ایشون هم سانتیاگوئن - سلام خوشگل خانم
سانتیاگو اونجا بود، شریک محلی راب
« سانتیاگو »
سینهش پر مو بود و زیادی ادکلن زده بود
واسه یکی از کارتلهای گالیسیایی اسپانیا
قاچاق مواد رو شروع کرده بود
تا این که راب اون رو
به همراه برادر کوچیکتر احمقش یعنی مارکو، استخدام کرد
« مارکو »
هرچی کمتر درموردش بگم بهتره
- یوهانس - هاوزیت
و مزخرفترینشون
یوهانس از آفریقای جنوبی بود
« یوهانس »
مزدور اجیر شدهی سانتیاگو
که یه تختش هم کم بود
و در آخر...
قدیمیترین و عزیزترین دوستم
تام سالیوان
« تام »
تام، ایشون اسکارلتن
راب شاید یه حدود ۱۰۰ باری اسمت رو آورده بود
انگار باید یه چیزایی رو یاد بگیرم
من خصوصیترین و مخوفترین رازهاش رو میدونم
یکم تکیلا که بخورم میتونی از دهنم بکشیشون بیرون
گاییدمت تام
اسکارلت، به این خونهی لوکس...
خوش اومدی
سانتیاگو، قضیهی این کمیتهی خوشامدگویی چیـه؟
آخه به تو اصلاً نمیاد
شنیدیم که توی لندن چه اتفاقی افتاد
یکم نگران شدیم
هان؟ من باید بچهها حرف بزنم
تو یه نگاه به خونه بنداز
ماریا هرچی بخوای برات فراهم میکنـه
- سلام خانم - یکم دیگه میای؟
- آره - نوشیدنی میل دارین؟
من و تو قراره بهترین دوستای همدیگه بشیم
بیاین حرف بزنیم
ببینین، درهرصورت اون محموله رو تحویل دادیم و
چارلی هم خوشحالـه
باید مطمئن شیم که خوشحال میمونـه
بهنظرت کار یه گروه رقیب بوده؟
از زمان و مکان دقیقش خبر داشتن
حتماً کار یکی از خودیها بوده
راب، گوشت با ماس؟
- قضیه خیلی جدیـه - آره که جدیـه سانتیاگو
چه خبر از خیابونها؟
با تموم منابع همیشگیمون حرف زدیم
کسی هیچی نمیدونـه
یا میترسن که حرف بزنن
خب مجبورشون میکنیم که حرف بزنن
کسی که با ما در بیفته دخلش اومده
فقط خودش نمیدونـه
تو انگلیس نظام طبقاتی وجود داره
جایی که به دنیا میای، مدرسهای که میری
این که چطوری «ت» رو تلفظ میکنی
هزاران ساله که همینطوریـه
و قرار هم نیست عوض شه
اما اینجا کسی به تخمش هم نیست
تنها قانون، بقای برترینهاس
و این قانونیـه که میتونم درکش کنم
ایناهاش
صبحبخیر خوشگلـه
- حیوون خونگیم رو دوست داری؟ - بانمکـه
میتونی بهش بگی بشینـه؟
خب، بریم کارمون رو بکنیم
وایسا، وایسا، وایسا
مشکلی هست؟ اوه
فقط خواستم بگم خیلی عاشقتم
تو حرف نداری. میدونستی؟
- بالاخره ماییم دیگه - بعداً هم رو میبینیم، خب؟
بعداً میبینمت
- صبحبخیر رئیس - جیکت در نیاد
صبح به خیر ماریا - صبح به خیر سینیورا -
چیزی میخواین؟ چای انگلیسی؟
هوم، خودم جای وسایل رو بلدم
سینیورا، واقعا زحمتی برام نیست
باشه، ولی به شرطی که انقدر ...نگی سینیورا
و یه چایی با من بخوری
خیلی خب
کارت درسته
آفرین
،حال سبزی فروش عزیزم کمال، چطوره؟
چه غلطا؟
چی شده؟ - !بخواب رو زمین -
!راب
!راب
!راب
نمی تونیم اینجا بمونیم
.بزن به چاک بیا بریم
برو
دارم خشابم رو عوض میکنم
برو
شلیک خوبی بود
واحد
برو
محاصرهمون کردن
اینا دیگه کی هستن؟
چطوری از این مخمصمه بیایم بیرون، بوچ؟
این طوری
.بیا اینجا. بیا پشت سرم بیا اینجا
!برو کامیون رو بیار
!بریم! بریم
سلام
!نه
چرا اون چیزی که میخوام بهم نمیدی؟
!هی
دوست داری خشن بازی کنی؟
جنده انگلیسی کوچولو - از خونه من گمشو بیرون -
شرمنده. نمیشه
ماریا. بیا پشت سرم
چی؟ فکر کردی واسه اون اومدم؟
چی میشه گفت؟
یا اون میمرد یا من
ولی وقتی توی اون وضعیت نگاهش میکردم ...که روی زمین افتاده و ازش خون میره
هیچی حس نکردم
شاید بیشتر از چیزی که فکر میکردم، شبیه پدرم بودم
ولی اینم میدونستم که بدجوری دردسر درست کردم
و نمیدونستم راب چه واکنشی نشون میده
لعنتی
لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی
تو خوبی؟
آره، آره، راب
یه مشکل کوچیک پیش اومده
تو خوبی؟
ممنون، دوشس
بیا اینجا
اسکارلت کجاست؟
طبقه بالاست، رفیق - !لعنتی -
.از شرش خلاص شو باراکا، کمکش کن
میرم طناب بیارم
ماریا، هی
اینجا جات امن نیست، باشه؟
اینو بگیر
.دیگه برنگرد فهمیدی؟
فهمیدی؟ - ممنون، سینیور رابرت -
نه، نه، اوه
محض رضای خدا
!اسکارلت
!اسکارلت
زخمی شدی؟
من خوبم
لعنتی
باهام حرف بزن
!این چه گندیه
راب، باهام حرف بزن
خواهش میکنم
«@MRMOVIEHC»
ممکن بود تو رو از دست بدم
یک، دو، سه
بیا بخورش
اوه
بله - مارکو مُرده -
چی شد مگه؟ - اینش مهم نیست -
اون یه خوک کثیف بود و بلایی که سرش اومد، حقش بود
،خیلی خب راب باید به حرفم گوش کنی
...لعنتی اومد تو خونه من
.اومد دنبال اسکارلت پاش رو از گلیمش درازتر کرد
،مشکل جک هم همین بود هیچوقت حرف گوش نمیداد
بگو، گوش میدم
.مارکو یه کثافت عوضی بود ولی خون، خونه
و سانتیاگو راحت بیخیال قضیه نمیشه
حداقلش الان میدونیم کی میخواد باهامون دربیفته، درسته؟
...فعلا فقط میخوام تو و اسکارلت
به یه خونه امن برید و بی سروصدا زندگیتون رو بکنید
خودت چی؟
سانتیاگو اهل تجارت و معامله ست
میخوام یه جوری باهاش تا کنم که طمع کنه
اگه جواب نداد چی؟
،بعدش دوست من تو باید کاری رو بکنی که توش مهارت داری
اون حرومزاده رو بکشی
همه چی رو برداشتی؟ - فکر کنم آره -
بریم اونم برداریم
راب، جلوی در منتظرتیم - باشه -
باشه. خیلی خب بچهها، بریم
بجنب عزیزم
بریم
ممنون، دنی - بریم -
ممنون - یالا، یالا -
جایی میرید؟
سانتیاگو
کثافت
غریبی نکن، خونه خودته
راب، یه ضرب المثل قدیمی هست
که مرتبط با همین موقعیته
هیچوقت یه خون آشام رو ...به خونهت دعوت نکن
چون همه قدرتت رو ازت میگیره
خب، قضیه سرِ خونبهاست
عیبی نداره آخرین نوشیدنیم رو بخورم؟
مهمون من باش - تو هم میای؟ -
کون لقت
،همیشه میگفتیم کسب و کار اولویت ماست
به هر قیمتی که شده
ولی این قضیه زیادی شخصیه
میدونی
،همیشه میدونستم که یه روزی ...یه نفر جلو میاد
تا منو به چالش بکشه
فقط امیدوار بودم ...وقتی اون روز میرسه
اونقدر خایه داشته باشه که توی چشمام نگاه کنه
نه که از پشت بهم خنجر بزنه
اون برادرم بود، راب
تو که بهتر از همه اینو درک میکنی
ولی... من مرد منطقی هستم
کسب و کار در اولویته، درسته؟
پس تو میخوای معامله چارلی به سرانجام برسه؟
منم میخوام جونی رو بگیرم که حقمه
هی، هی
اگه جای تو بودم این کار رو نمیکردم، باشه؟
دیگه نمیتونی منو تهدید کنی، راب
یه زمانی بود که هیچکس جرات نداشت باهات دربیفته
دنیا توی مشتت بود
و تو گذاشتی از دستت بره
قضیه اینه؟
میخوای دوباره همون رابِ قدیمی بشم؟
...میدونی، باید مراقب باشی
که چه آرزویی میکنی
...راب قدیمی درسته که دیوونه بود
ولی حداقل میتونستم بهش احترام بذارم
،این راب جدید ...همش حرفه بدونِ
!فرار کن
!فرار کن
!نه
واقعا باید یه زنجیر به این دختره بزنی
از کنترل خارج شده
بهت چی گفتم، راب؟
تو هیچوقت حرف گوش نمیدی
الانم دیگه خیلی دیر شده
نه. نه، کثافت
راب - لعنتی، این واقعا بیجا بود -
ما چند وقته همدیگه رو میشناسیم؟
چقدر طول کشیده تا این وضعیت رو بسازیم؟
بیست سال آزگار
ولی دوست قدیمیت، تام، این همه وقت کجا بوده؟
درست کنارت واستاده بوده
همیشه ساقدوش بودی و خودت هیچوقت عروس نشدی، آره؟
کون لقت
من انقدر فداکاری کردم که ...نتونم دست رو دست بذارم و ببینم که
،به خاطر یه دختر کوفتی تمام زحمات منو به باد میدی
نمیذارم همچین اتفاقی بیفته
اینم محض اطلاعت میگم
سانتیاگو بود که به مارکو گفت اسکارلت رو بکشه
من فکر میکردم ایده بدی باشه
به نظر میاد درست فکر میکردم
...ولی خون تو
گردن منه
کثافت عوضی. دخلت اومده
نه راب، دخل تو اومده
مثل برادر به درد نخورت
قلبت رو از جا درمیارم
ببریدشون بیرون - نه -
باراکا، سگ باوفا
وفادار تا آخرین لحظه
آدم بهتره سگ باشه تا موش
،وقتی قدرت دستت باشه می طلبه که بهت خیانت هم بشه
وگرنه قدرتت راکد میشه
...میدونی، دیر یا زود یکی سعی میکنه
قدرت رو از چنگ من دربیاره
،فقط امیدوارم دلیل به گا رفتنم ...چیز احمقانهای
مثل عشق و عاشقی نباشه
،ببین، راب عاشق هرزهشه تو هم عاشق دوستتی
ببین کارت رو به کجا رسونده
شنیدم دوست داری به حیوونها غذا بدی
پس چطوره الانم بری به حیوون ها غذا بدی؟
.انتخابش با خودته، داداش زنده یا مرده؟
،زیادی حرف میزنی قالش رو بکن
چرا باید یه گلوله خوب رو برای کثافتی مثل تو حروم کنم؟
خیلی خب، اسلحه رو بنداز
حالا کیه که کثافته؟
راب و اسکارلت رو گرفتن
چه غلطی کنیم، بی؟
چه غلطی میتونیم بکنیم؟
حالا فقط من و تو موندیم
هی
هی، بیا اینجا
میدونی، داشتم فکر میکردم ...وقتی این دردسرها تموم شد
نظرت چیه ازدواج کنیم؟
سانتیاگو اشتباه میکرد
هنوزم یکم دیوونگی توی وجودت مونده، نه؟
دیوونهام که میخوام باهات ازدواج کنم؟
نه، دیوونگیه که فکر میکنی این دردسر رو پشت سر میذاریم
هر اتفاقی بیفته، من هوات رو دارم
لعنتی
لیروی و ناچو
نوچههای تام و دوتا کصکش واقعی
حرف آخر معروفی نداری که بگی؟
کون لقت
انتظار چیز بهتری داشتم
هی، هی، هی
نترس - تام میخواست مطمئن بشه -
نترس - نه، نه، نه -
از جلو چاقو میخوری - چیزیت نمیشه -
!نه
!نه، نه
نه! نه، نه
!نه
کثافتا. کثافتا
غزل خداحافظیتو بخون، جنده
،اینجوری که روی زمین افتادن یکم بانمک شدن
گور باباشون
پاکسازی رو بسپر به سگ ها
بریم یه آبجو بزنیم، داداش - بریم -
تاحالا توی عمرم انقدر احساس پوچی نکرده بودم
.نمیتونستم درد رو حس کنم هیچی حس نمیکردم
،به همین راحتی تنها عشق حقیقیم از دست رفته بود
و فقط میتونستم هرچی که ...میشد، با خودم بردارم
و بزنم به چاک
...وقتایی که نزدیک بود
،توی مبارزه تسلیم بشی چی بهت میگفتم؟
،تو هیچوقت توی عمرت وسط مبارزه عقب نکشیدی
منم اسکارلت
میشه همو ببینیم؟
«لندن»
اسکارلت، خوشحالم دوباره میبینمت
هرچند که کاش تحت شرایط متفاوتی دیدار میکردیم
راب مرد خوبی بود
بهترین بود
برای همین اومدم اینجا ...تا مطمئن بشم که
اسم و رسمش هم همراه خودش نمرده باشه
من فقط به خاطر احترامی که ...برای راب قائل بودم
با این دیدار موافقت کردم
...خب، من روحیهت رو تحسین میکنم، ولی
بیا شوخی رو بذاریم کنار
،تو هیچکس نیستی و هیچی نداری که سرش مذاکره کنی
اگه بری گمشی و ...توی یه گودال بمیری
هیچی از من کم نمیشه
...ولی من ازت خوشم میاد، پس
کمکی به کشته شدنت نمی کنم
ویکتور، در رو به خانم اسکارلت نشون بده
هی
واقعا فکر کردی من ...از اون دخترام که
بیخیال همچین اتفاقی میشن؟
هوم؟ خیلی خب
بهت 4ونیم دقیقه وقت میدم
من پسش میگیرم
کل عملیات رو پس می گیرم
و اگه موفق بشم، همه چیزایی که راب بهت قول داده بود، تحویلت میدم
اگه موفق بشی
میدونی یه زن چی لازم داره که بتونه توی دنیای ما دووم میاره؟
کافی نیست که در حد مردها باشی
باید دو برابر مردها باهوش باشی
،دوبرابر بی رحم باشی ...سه برابر خانم باشی
و ده برابر اونا، سلیطه باشی
اما و اگر و شاید هم نداره
،به نفعته که موفق بشی وگرنه اونا زنده زنده میخورنت
...و
،اونطور که من میبینم ...به نظر نمیاد که
جربزه لازم رو داشته باشی
پس بهت تسلیت میگم
ولی از الان به بعد، منم که با اون طرفیها سروکله میزنم
هوم
فکر نکنم بتونم متقاعدت کنم نظرت رو تغییر بدی
من به حرفات گوش دادم، چیزی بیشتر از این بهت نمیدم
خیلی خب
واو - الان چی؟ -
به این میگن جیببری، زنیکه
هرکی تکون بخوره، مغزش رو میپاشم روی زمین
...درسته گفتم ازت خوشم میاد
ولی واقعا داری کاسه صبرم رو لبریز میکنی
،موقع درموندگی و ناچاری آدم دست به هرکاری میزنه
میدونی چند نفر روی من اسلحه کشیدن و زنده موندن؟
فکر نکنم تعدادشون زیاد بوده باشه
صفر. صفر مطلق
اونا همه وجود منو کشتن
...هیچی از من نمونده
جز پوست و استخون
پس باید خداتو شکر کنی که همینو واست گذاشتن
و تا وقتی میتونی، بزن به چاک
،اگه تو همچین گزینهای داشتی این کار رو میکردی؟
هوم
پس میدونی که باید تا تهش برم
دو هفته مهلت بده
،یا کار انجام شده یا جنازه من توی یه گودال افتاده
یا هم الان منو بکش و قال قضیه رو بکن
همینطوری میتونی شکستشون بدی
،وقتی بچه بودم ...مادربزرگم یه قصههایی
از زنِ همشهریش تعریف میکرد
"که صداش میزدن "بانوی مرگ
قضیه مال اوکراینه
اسم واقعیش لودمیلا پاولیچنکو بود
...وقتی سال 1941 به ارتش ملحق شد
تا با نازیهایی بجنگه ...که به سواستوپول حمله کرده بودن
حدودا هم سن تو بود
و تخصصش توی تفنگ لوله زنی ...و دور برد بود
...و توی این کار
خیلی مهارت داشت
درنهایت 309 مرگ تایید شده به اسمش ثبت شد
،هیچکدوم از مردهای یگانش همچین عددی نداشتن
اون تبدیل به یه قهرمان ملی شد
...و اون خستگی ناپذیر ترین، بی باک ترین
و بیرحم ترین سلیطهای بود که آدم دوست داره ببینه
به نظر من شما دو نفر با هم خوب جور میشدین
بجنب. زودباش برو
،برو همشون رو بکش وقتی کارت تموم شد بهم زنگ بزن
،تا وقتی زنده باشی قرارمون سرجاشه
«یک هفته بعد»
هی، واستا، واستا، واستا - هی-
منم - ولم کن، دنی -
پس میخوای توی خیابون جرش بدی
عجب نقشه بزرگی، آره؟
من فقط میخوام اون بمیره - آره خب -
میدونی، منم همینو میخوام
ولی توی اینجور چیزها نباید احساسی عمل کنی
باید بی تفاوت باشی
این کاریه که من میکنم، پس بذار کمکت کنم
باراکا چی شد؟
اون زنده موند؟ - جدا شدیم. اینطوری امن تره -
خب، اگه باهوش باشه تا مدتها اینجا آفتابی نمیشه
یعنی فقط خودمون موندیم - آره -
پایه ای؟
آره
میای داخل؟
یا میخوای همونجا وایسی تا آب دهنت راه بیفته؟
عجب زبون درازی داری
دیگه چه کارهایی با زبونت بلدی؟
محض رضای خدا
یکم عزت نفس داشته باش
تو منو نمی کشی
خایهش رو نداری، جنده
چه ربطی به خایه داره؟
!یا خدا
پشمام
بشین تو ماشین، دوشس
تو از کدوم گوری پیدات شد؟
من یه هفتهست اینجا رو میپام
تصور کن چقدر غافلگیر شدم وقتی دیدم یه زنِ مُرده از در اومد تو
منم از دیدنت خوشحالم
دنی، میبینم که اصلا خودت رو توی دردسر ننداختی
پس بهم توضیح بده با خودت چه فکری کرده بودی؟
کی میدونست یارو قراره ...از پنجره پرت شه پایین
و اوضاع طبق نقشه پیش نمیره؟
کم پیش میاد چیزی طبق نقشه پیش بره
،به جای اینکه هی غرغر کنی نظرت چیه کمکمون کنی؟
چی داره میگه؟
دارم میگم قلمرومون رو پس بگیریم، باراکا
میخوام دونه دونه حرومزادههایی که ...به راب خیانت کردن، بکشم
و تازه شروع کردم
تو این فکرا رو توی کلهش انداختی، نه؟
عقلت رو از دست دادی؟
تاحالا توی عمرم هیچی انقدر برام شفاف و مشخص نبوده
چه بلایی سرت اومده؟
دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم
جونت چی؟
،نمیتونن منو بکشن من همین الانش مُردم
اصلا میدونی با چه آدمایی طرفی؟
برام مهم نیست
اوه، بجنب دیگه، بی
مهمونی که بدون تو صفا نداره، رفیق
تو هم مثل این دختره خل شدی
...اگه کمک کنم
،فقط همین یه باره بعدش دیگه کاری نمیکنم
ما هم همین یه بار رو لازم داریم
،اینو میگم که برات روشن بشه دوشس ...چیزی که تو میخوای
سوگند خون"ه"
،یا موفق میشیم یا در راه انجامش کشته میشیم
،حالا که دنی رفته کنار یه دستِ اضافی لازم داریم
خیلی خنده دار بود، رفیق
کسی رو میشناسی که قابل اعتماد باشه؟
خانواده
ولی اول باید تو رو از خیابون ببریم بیرون
من یه جایی رو میشناسم
نمیشه از مسیر بیمارستان بریم؟
...ببخشید ما
!خدای من
دوشس، تو زندهای؟
چه جای خوبی دست و پا کردی
دنجه
...یکم تعمیرات لازم داره، ولی
ولی تو اینجا چی کار میکنی؟
به کمکت نیاز دارم
،چیز چندانی ندارم بهت بدم جز آبجوی سرد و یه جایی که قایم بشی
ولی هیچوقت یادم نمیره برای من چی کار کردی، دوشس
مغازه من مال توئه
...کار هرکی که بوده
ناچو رو بدجوری سرویس کرده
خدایا
،سگ لعنتیِ راب، باراکا داره انتقام اربابش رو می گیره
به نظرت باید به بقیه هشدار بدیم؟
هنوز نه
شاید این یه فرصت مناسب برای ما باشه
به قول ویکتور، ارزش داره آدم با خانوادش صمیمی باشه
این جونوئه، برادرزادهی باراکا و اولین نیرویی که جذب کردیم
به یاد دوستمون - به یاد راب -
!عمو
جونو
از دیدنت خوشحالم - منم از دیدنت خوشحالم -
دنی - دنی -
خیلی خب - از آشناییت خوشحالم -
منم از آشناییت خوشحالم - خب -
ما توی این گهدونی چی کار میکنیم؟
اینجا مال منه، عوضی
،اگه از اینجا خوشت نمیاد میتونی بکنیش توی کونت
این ماریاست، اونم توی تیم ماست
شرمنده
،خب تو مواد معامله میکنی ما الماس معامله میکنیم
.این فردوئه یه مشتری آب زیرکاه
راب هیچوقت با کسب و کار تو ...در نیفتاد
تو هم کاری به کسب و کار اون نداشتی
همه چیز عالی بود
پس چرا الان توی کاری دخالت میکنی که به تو ربطی نداره؟
،لعنت بهت دختر اصلا نمیدونم از چی حرف میزنی
کلاغه گفته که به یکی از قاتلهای راب، پناه دادی
میخوام بدونم کجاست
گوش کن، دوشس
یا حالا هر اسمی که داری
اگه میخوای توی دنیای مردونه بازی کنی
بهتره آمادگیش رو داشته باشی که کونت بذارن
دیر یا زود، کون هممون گذاشته میشه
ما توی همچین دنیایی زندگی میکنیم
چه مرد چه زن، همه از پشت شبیه همیم
چرا به زبون خوش بهم نمیگی اون کجاست؟
اینطوری خیلی راحت تر میشه
بهت که گفتم، من چیزی نمیدونم
...اسمش رو بذار غریزه زنانه، ولی
حس میکنم داری چاخان تحویلم میدی
...چاخان یعنی چی
بهم بگو کجاست، پدرسگ
وگرنه یه چیز دیگه رو روی میز به سیخ میکشم
اون کجاست؟ - باشه، باشه -
،من نمیدونم کجاست ولی یکیو میشناسم که میدونه
اسمش ریفه. ریفه
چه عالی
«دوشس اینجا بود»
خب، اون زنه چه جور آدمیه؟
واستا ببینم، باراکا بهت نگفته؟
نه
بهش نگفتی - نه -
...خب رفیق، اون مثل
روحِ هشداردهندهی مرگ میمونه
جدی؟
آره، یه گردنبند بزرگ قبیلهای میندازه گردنش
...که از تخمهای مردهایی که کشته
درست کرده
آره
این دوشس ماست
پس بهتره مراقب باشی چی از دهن گشادت میاد بیرون
وگرنه تخمای تو هم میچینه
گفت الان میتونید برید تو
داری خون روی زمین میریزی
...هی
بیا. دوشس هیچوقت دوستاش رو فراموش نمیکنه
هی - بله -
میای یا نه؟ - آره -
بجنب
تو باید جونو باشی
دوشس
،بیا تو، بیا تو بگیر بشین
باراکا بهت گفت قراره وارد چه جریانی بشی؟
آره - با این حال بازم اومدی -
من از دردسر نمی ترسم
دردسری که برای خانواده باشه، ترس نداره
ولی من که خانوادت نیستم
عمو گفت تو مثل دخترشی
این یعنی ما دخترعمو- پسرعموییم
فقط یه سوال دارم - چی؟ -
چطوری قراره با دوتا دختر ...و دوتا پسر و یه راهزنِ تک دست
یه تشکیلات کامل رو نابود کنیم؟
مراقب باش - البته جسارت نشه -
سوال خوبیه
ببین، اگه با این دیوثها ...رو در رو مبارزه کنیم
به چوخ میریم
برای همین باید ازشون زرنگتر باشیم
دونه به دونه بهشون ضربه بزنیم
...و شاید اگه عمرم کفاف بده
بتونم از تخمای تام برای خودم گوشواره درست کنم
فکر کردم گردنبند درست میکنی
واسه تو، ازش دکمه سر آستین درست میکنم
چطوره؟
خیلی خب
...آره، ولی واقعا
به افراد بیشتری نیاز داریم
و اسلحههای گنده
افراد و اسلحه، ارزون به دست نمیان
حداقل اونایی که ارزش داشته باشن
پشمام
زمانش که برسه، نیرو و اسلحه کافی خواهیم داشت
،ولی همچین حرکتی توجه زیادی جلب میکنه
،تا وقتی که اونا فکر میکنن من مُردم ما یه برگ برنده داریم
بیاید ازش استفاده کنیم
چه نقشهای توی ذهنت بود؟
،وقتی داشتم جیب بری یاد میگرفتم ...درموردِ
شعبدهبازهای خیابونی مطالعه کردم ...که چطوری توجه مخاطب رو
از اتفاقی که داره میفته، دور میکردن
حواسشون به سینههات پرت میشه
و به دستات نگاه نمیکنن که کیف پولشون رو میزنی
...یه حواس پرتی کوچیک درست میکنیم
تا کثافتا اصلا انتظار اومدنمون رو نداشته باشن
مگه نه، میشل؟
آروم باشید پسرها، اون با منه
خوشحالم که تونستی بیای - خوشحالم که ازم خواستی -
،بچهها این رفیق منه میشل
سلام میشل
به دیوونهخونه خوش اومدی - دیوونهخونه؟ -
آره. باید دیوونه باشی تا بیای اینجا
صحیح
باراکا، باید بریم به یکی سر بزنیم
هدف کیه؟
ریف، یه قاتل سطح پایین مزدور
همه میدونن که هرازگاهی برای تام کار میکرده
لعنتی
با خودت چه فکری کردی، مرد؟
نمیدونم، یه واکنش غیرارادی بود
نینجابازی و این چیزا
خیلی خب - آخ -
لعنتی. لعنت بهت
بهت که گفتم، نمیدونم اون کدوم گوریه
لعنت بهت. آزادم کن
...ولی ریف، مشکل اینه که
تو یه کثافت دروغگویی
بس کن. لعنتی
من هیچی نیستم، باشه؟
اونا هیچ اطلاعاتی به من نمیدن
چیزی که نمیدونم رو که نمیتونم بهت بگم، درسته؟
میخوای اینطوری بازی کنی؟
خیلی خب
مال خودته، دوشس
این چه کوفتیه
واستا
صبر کنین، صبر کنین
کجا میرید؟ صبر کنید
بسه، بسه، بس کنین
صبر کنین، صبر کنین
خب؟
خب چی؟
لعنتی
وقت تلف کردن کافیه، ریف
من نگران این دخترهام
،از وقتی برگشته دیگه اون آدم سابق نیست
قطعا یه چیزی توی وجودش از کار افتاده
نمیشه تعمیرش کرد
،هرچه زودتر به حرف بیای درد زودتر تموم میشه
.واستا واستا واستا چی کار میکنی؟
.واستا واستا واستا تورو خدا، خواهش میکنم
لیروی کجاست؟
.نمیدونم توی اوراق فروشیش قایم شده
.توی اوراق فروشیش کنار فرودگاه قایم شده بس کن
دیگه کافیه، دوشس
هی
،اگه دوباره ریختت رو ببینم برمیگردم تا کارت رو تموم کنم
اینم واسه اینکه خنک بشی
لعنتی
...احتمالش هست بتونیم
یه سر بریم بیمارستان؟
.دو نفر جلوی در مسلح
اثری از لیروی نیست
دریافت شد
اون داخله
،اگه نظر منو بخوای دوشس ...که البته نخواستی
این یه تلهست و لیروی هم طعمه شده
.برام مهم نیست به هرحال میرم تو
هرجا بره منم میرم، رفیق
انقدر تشویقش نکن
مگه میخوای تاابد زنده بمونی؟
نه
میدونی، بدم نمیاد زنده بمونم
خیلی خب جونو، نوبت توئه
جلو نیاین - هی، هی، هی -
.آروم باشید بچهها آروم. آروم
همونطور که میبینید، من قصد ندارم آسیب بزنم
براتون مرغ های داغ خوشمزه آوردم
خوب نگاه کنید
خیلی خوشگلن، نه؟
لعنتی
نمیتونم دروازه رو باز کنم - گندش بزنن -
بیا مهمونی رو شروع کنیم
کلیک کلیک
سوار ماشین پشتیبان بشید و موتور رو روشن بذارید
این با من
اون بالا
برو
.لیرویه میرم دنبالش
دوشس، مراقب باش
لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی - لعنتی -
.مهمون دارید بیاید بیرون
.تسلیم شو، بی همه چی تموم شده
!هی، هی، هی
خوشحالم که با هم آشنا شدیم، رفیق
من فقط به دستورات عمل کردم
و الانم به خاطرش میمیری
خواهش میکنم، اسکارلت
.اسکارت مُرده اسم من دوشسه
لعنتی
لعنتی
بله - از اون دنیا خوش برگشتی -
تاحالا با جنازه حرف نزده بودم
منم همینطور - دوستات پیش ما هستن -
ولی آمادهام که یه معامله بهت پیشنهاد کنم
جون اونا در ازای جون تو
باشه. من پایهام
هنوز پیش مایی، اسکارلت؟
درسته. نگاههای خنجری
میدونم الان چقدر دلت میخواد منو بکشی
،منم اگه جای تو بودم همین حس رو داشتم (جای تو= توی کفشای تو)
چی انقدر خنده داره؟
دارم تصورت میکنم که کفشای منو پوشیدی
میدونم اوضاع خراب به نظر میاد
باراکا درست میگفت
اوضاع معمولا طبق نقشه پیش نمیره
ولی هنوز حرف دارم باهاتون
مجبورم نکن دوباره این کار رو بکنم
برو نخود سیاهتو پیدا کن بابا
،میدونی ...از وقتی که زنده شدی
سرت خیلی شلوغ بوده
،ولی وقتی ناچو رو کشتی ...لازم نبود آدم نابغه باشه تا بفهمه
بعدش قراره بیای دنبال لی روی
ولی بازم هر دوباری که تلاش کردی، موفق شدی
تحت تاثیر قرار گرفتم - آخی -
تو راحت تحت تاثیر قرار میگیری، نه؟
کون لقت - نه، کون لق تو -
میدونی چیه، اسکارلت؟
...من فقط باید مطمئن بشم که
راب از اون در لعنتی نمیاد تو
مگه نشنیدی؟
اون مُرده
مثل تو؟
بیاریدشون بیرون
.واستا ببینم، فکر کردم یه قراری داریم تو به من قول دادی
فکر کردی من سر قولهام وایمیستم؟
نه. دنی
من خوبم
ای کثافت
یالا بیاید سهمهای گندیدهتون رو بردارید
اون مُرده
...خب متاسفانه
،اینجا بودن تو خلاف این مساله رو ثابت میکنه
شرمنده، دنی جون
!مادرجنده
!لعنت بهت
!اون مُرده - خیلی خب -
لعنتی
!اه
میدونی، وقتی دیگه جیغ نمیزنن دیگه حال نمیده
گمونم باید یه چیز دیگه رو امتحان کنیم
با این یکی خیلی حال میکنم
کون لقت
...و وقتی مغز باراکا رو بکشم بیرون
بعدش میرم سراغ دخترها
.خدایا! اون مُرده !مرده، بفهم
میدونی چیه؟
حرفت رو باور میکنم
فکر کنم امشب بتونم یکم راحت تر بخوابم
...میدونی
میدونم واقعا چرا راب رو کشتی
و مساله فقط کسب و کار نبود
جدی؟
منم روشن کن
راب همه چی داشت
نه فقط قدرت
...ظاهر خوب، جذابیت
.استایل تو چی داری؟
خوب خایههایی داری، پرنسس
نه، اصل قضیه همینه که من خایه ندارم
و اسمم دوشسه، کله خر
هی، یوهانس
...چطوره یک میلیون دلار بهت بدم
و همین الان شلیک کنی تو مغزش؟
اوه، نقشه بزرگت همینه؟
که ما رو علیه هم بشورونی؟
نه، خودت زحمتش رو کشیدی
تو راب و برادرش رو کشتی
...یوهانس، به نظرت همچین آدمی
حاضره قدرتش رو تقسیم کنه؟
طولی نمیکشه که گردن تو هم بره زیر گیوتین
فکرشم نکن - چه فکری؟ -
راست میگه داداش؟ نقشه داشتی منم بکشی؟
نمیفهمی داره بازیت میده؟
واقعا؟ - شاید بهتره من اول تو رو بکشم، ها؟ -
پسرها، پسرها، پسرها
فکر نمیکنید اگه نقشه من ...واسه اینکه برم سراغ لیروی
...واسه شما دوتا خیلی تابلو بوده
واسه خودم هم خیلی تابلو بوده؟
چی؟
...راب یه بار بهم گفت
...قدرت، قدرت واقعی
،هیچوقت عطا نمیشه باید خودت به دستش بیاری
دور و برت رو ببین، منم دارم همین کار رو میکنم، هرزه احمق
نه، نه. فکر میکنی داری این کار رو میکنی
،کون لقت من وقت این چیزا رو ندارم
،مردهایی که اسلحههای گنده دارن یادتونه؟
،معلوم شد که از قضا الماس واقعا بهترین دوست یه دختره
نه، نه
دوشس
تو خوبی؟ - آره -
بندازش، پسرجون
جلو نیا - دستات رو نشون بده -
اون مال منه
میخوای نشونم بدی خایههات واقعا چقدر بزرگن؟
بیا پیش بابایی
دخلت رو میارم
...داستانت اینجا تموم میشه
پرنسس
تمام زورت رو بزن
اسکارلت، خواهش میکنم
قضیه شخصی نبود
.این حرفا رو نزن تو راب رو قصابی کردی
دیگه از این شخصیتر که نمیشه
،ولی اگه حالتو بهتر میکنه اینطوری فکر کن
از کار باهات لذت بردم
لعنتی
فکر کنم برای امروز به اندازه کافی کار کردیم
آره بابا
چقدر طولش دادین
دیگه کسشرهام داشت ته میکشید
باورش برام سخته
مراقب حرف زدنت باش، احمق
چقدر قدر شناس
.یالا پسرها خودتون رو جمع و جور کنید
حالت چطوره، دوشس؟
.ما تونستیم موفق شدیم
نه. تو موفق شدی
خطرات از بیخ گوشم رد شد و زنده موندم
و من بودم و خانواده درب و داغونِ کوچولوم
...باید همه چیز عالی میبود
ولی همیشه یه چیزی کمه
خوبید، بچه ها؟
بیا، چکمههات رو پر کن
سربه سرم که نذاشتی، نه؟
نتیجه زحماتته
دستت چطوره، دنی؟ - خوبه -
دوشس، چارلی زنگ زده
چارلی
نمیدونم چرا، ولی میدونستم تو از پسش برمیای
اولین محمولهت جمعه از راه میرسه
انتظار دارم موقع تحویل، پولم رو بگیرم
فکر کردی من چه جور کصکشیام؟
معلومه، از اون مدلها که پولشون رو میدن
به نظرم ما در کنار هم میتونیم دست به کارهای بزرگی بزنیم
...شاید
...توی یه زندگی دیگه، ولی
الان دیگه به آخر خط رسیدم
از الان دیگه باراکا رئیس میشه
درمورد چی حرف میزنی؟
خداحافظ، چارلی
زنیکه تلفن رو روی من قطع کرد؟
...دوشس
من کاری که قصدش رو داشتم انجام دادم، باراکا
و الان دیگه کاری ندارم
از طرف من، مراقبشون باش
خب من اینجام، توی مدت کوتاه راه طولانی اومدم
،و درنهایت کار من همینیام که هستم
،کثیف حرف میزنم، محکم مشت میزنم ودکا رو خالص میخورم
و زیربار حرف زور نمیزم
من عاشق بودم، من از دست دادم
قدرت رو گرفتم و برای خودم، احترام کسب کردم
شاید انتقام غذایی باشه که ...بهتره سرد سرو بشه
ولی مزهش تلخ و شیرینه
،کاری که باید میکردم رو انجام دادم و حالا تصمیم دارم که بذارم برم
،چون اگه راب بود همینو میخواست
ریف
،کجا با این عجله مگه گفتم میتونید برید؟
حالا بیاید دوباره شروع کنیم، باشه؟
ارائهای از مستر مووی .:: @MRMOVIEHC::.
مسترمووی را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @MRMOVIEHC
تـرجمه از «مستر مووی » :::. @MRMOVIEHC .:::
،اسم من دوشسه و من طبق یه قانون ساده زندگی میکنم
هیچوقت نمیذارم بفهمن که دارم میام
!هی
«دوشس»
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.