All language subtitles for The.Union.2024.720p.NF.WEBRip.800MB.x264-GalaxyRG

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫«مترجمان: داوود آجرلو و علیرضا نورزاده» ‫::. Highbury & MrLightborn11 .::

‫عصر بخیر، خانم‌ها و آقایون. ‫به تریسته ایتالیا خوش اومدین

‫انگار یه توفان از دریای آدریاتیک ‫داره میاد سمتمون...

‫و یه مامور گمشده سیا در اتاق ۶۲۰ ‫هتل بزرگ کاستللتو داریم

‫مرکز فرماندهی لندن صحبت می‌کنه

‫تصویر زنده رو الان داریم...

‫و برای ادامه عملیات مشکلی نیست

‫فارادی صبحت می‌کنه. ‫تیم عملیاتی به طبقه ششم رسید

‫- مامور هال، کنترل دست توست ‫- دریافت شد، رییس

‫تیم عملیاتی، وقتی به موقعیت ‫رسیدین علامت بدین

‫در چهل و پنج ثانیه می‌خوام بیام تو ‫و برم بیرون. ماشین تیم آماده حرکت باش

‫در موقعیتم

‫یادت باشه، که این کثافت آشغال ‫رو زنده می‌خوام، برنان

‫آره، مگه اون بازیکن اصلی ‫تیم سیای شماست؟

‫در موقعیتیم

‫سعی کنین به طرف شلیک نکنین

‫می‌خوای حساب مشروبی که ‫خورده رو هم بدیم؟

‫آره، آره. رسیدش رو بگیر. ‫مطمئنم که لانگلی پرداختش می‌کنه

‫باشه، همگی آماده باشین

‫فارادی، آماده ورود باش

‫بشین رو زانوهات! ‫بخواب رو زمین!

‫منطقه امنه

‫- لطفا شلیک نکنین! ‫- هدف رو گرفتیم

‫امنه!

‫خوب بستیمش و آماده رفتنیم

‫تایید شد. هارد دیسک رو برداشتیم

‫برید برای خروج از منطقه

‫نظرم عوض شد

‫می‌خواستم برم سفارت و خودمو تحویل بدم

‫خب، خبر خوبی برات دارم. ‫زحمتت رو کم کردیم و خودمون می‌بریمت

‫داریم از پله‌ها میایم پایین

‫- حواست باشه، رینر، دارن میان سمت تو ‫- دریافت شد

‫پنج دقیقه مونده تا به خروجی برسیم

‫بخوابین رو زمین!

‫یهو چی شد؟

‫رینر از بین رفت! عملیات خروج لغو شد! ‫از در پشتی بیاید بیرون

‫دریافت شد

‫چه خبر شده؟!

‫بدویین!

‫نقشه‌مون چیه؟

‫- نقطه خروجی جایگزین توی آبراه ـه! ‫- بهتره اون مامور رو از دست ندی، برنان

‫فقط...

‫- تیر خورد ‫- گلاور کشته شد!

‫- درخواست پشتیبانی داریم! ‫- کار کیه؟

‫دارن بهمون شلیک می‌کنن!

‫سرجاتون بمونین. می‌تونم تا پنج دقیقه ‫دیگه پشتیبانی زمینی براتون بفرستم

‫- تا سه دقیقه دیگه می‌تونیم بریم توی آبراه ‫- در فضای باز هستین

‫جدی میگم، راکس. ‫در این مورد باید بهم اعتماد کنی

‫باشه. چراغ سبز بهت میدم

‫- بدویین! ‫- بدویین! زود باشین!

‫- از اینجا ببریدش! ‫- دنبالم بیاین!

‫خدای من! خواهش می‌کنم!

‫فارادی، صدامو می‌شنوی؟ ‫نیک، صدامو داری؟

‫کسی صدامو می‌شنوه؟ کسی هست؟

‫- فارادی، موقعیتت چیه؟ ‫- نیک، کجایی؟

‫به نقطه خروج رسیدم. ‫محموله کنارمه

‫[اتحادیه]

‫وقتشه بریم سراغ دن که تا ‫چشم‌انداز امروز جرسی رو بهمون نشون بده

‫ممنونم، میچ. دن فرل هستم...

‫- لعنتی. ‫- برات قهوه دم کردم

‫مرسی

‫بیرون‌بره

‫پرتم می‌کنی بیرون؟

‫زیادی برای گپ زدن سر صبح پیر شدم، مایکل

‫دیشب خوش گذشت، ‫ولی دیگه دیشب نیست

‫لعنتی، نیکول. چقدر سردی

‫هی. اولین باری که همدیگه رو دیدیم ‫فکر می‌کردی با هم بخوابیم؟

‫معلم انگلیسی کلاس هفتمت بودم، مایک. پس نه

‫همیشه نمره قبولی بهم دادی

‫هی

‫نگاش کن. بعد این همه سال ‫هنوزم داری بهم درس میدی

‫بعدا که می‌بینمت، نه؟

‫گمون کنم!

‫- سلام، گری. ‫- مایک

‫- سلام، مامان ‫- سلام، عزیزم

‫عجب کت‌شلوار قشنگی پوشیدی. ‫هنوزم بالاشهر کار می‌کنی؟

‫- گری توی بانک کار می‌کنه؟ ‫- یعنی پشت باجه میشینه؟

‫یعنی مدیر بانکم

‫اوه

‫خانم هافمن

‫- سلام، مامان. ‫- نیکول هافمن

‫خدایا، مامان، شبیه پلیس فدرالی. ‫همه جا چشم و گوش داری؟

‫هیچ رازی از مادرت مخفی نیست. ‫نه توی جرسی

‫گری، پسرش هنوز توی بانک کار می‌کنه؟

‫نه، اخراجش کردن. الان بیرون ‫راک داره هات‌داگ می‌فروشه

‫راستش یه جورایی غم‌انگیزه

‫تاریخ عروسی رانی کیه؟

‫چند هفته دیگه

‫نه، باید تاریخ دقیقش رو بدونم. ‫باید قرارهامو بذارم

‫- برای چی؟ ‫- برای یه ناخن‌کار درست و حسابی

‫باید از پیش این چیزها رو ردیف کنی. ‫نمی‌خوام با جوزی همه‌ش بهم بچسبن

‫- پس جوزی نه، ها؟ ‫- زرنگ‌بازی درنیار، بچه

‫- عروسی کیه؟ ‫- از یکشنبه میشه دو هفته دیگه. خداحافظ

‫هافمن؟!

‫اگه میشه بگو خانم هافمن. ‫و بله، دو بار هم شد

‫- عجب. ‫- حداقل یک و نیم بار شده

‫از دوران مدرسه اونو یادم نمیاد

‫اگه هر روز از کلاس جیم نمی‌شدی، ‫شاید الان یادت بود

‫اگه از زنهای بزرگتر از خودت خوشت میاد، ‫چند تایی تیکه خوشگل می‌شناسم...

‫که با مادربزرگم ماجونگ بازی می‌کنن

‫خوشحال میشم با مادربزرگت قرار بذارم

‫حتما، البته اگه بدت نمیاد ‫۴:۳۰ صبح شام بخوری

‫چرا اینقدر دیر؟

‫هی، نه، نه، نه. ‫نه، نه، نه. به حساب من

‫چطور، داداش؟ مثل من آه در بساط نداری

‫اول از همه، هیچکس مثل تو بدبخت نیست ‫به زحمت توجه می‌کنی

‫و دوم، امروز پولمو از پیش گرفتم، ‫پس همه چی مرتبه

‫- مرسی، مایک ‫- خواهش

‫- باشه. برم هر چی مشروب هست رو بخورم ‫- حتما برو

‫نمی‌دونستم پول پیش گرفتی. ‫خوش به حالت

‫این یارو چشه، هم احمقه و هم زشت؟ ‫پول پیش کجا بود. هیچی پول ندارم

‫بیلی بیکار شده. باید شریکی حساب کنیم. ‫پول ناهار رو تقسیم می‌کنیم

‫باید راستشو بگم، راکس ‫مطمئن نیستم چرا این یارو آدم ماست

‫حس خوبی در موردش دارم، رییس

‫اگه شبیه اون آدمی باشه که یادمه، ‫دقیقا به همچین آدمی نیاز داریم

‫- هی، جیمی. یکی دیگه می‌خوام ‫- حتما، مایک

‫اولین کسی که پشت پیشخوون توی لیوان ‫بادوم‌زمینی می‌خوره و برای یکی دیگه نوشیدنی می‌خره

‫گندش بزنن

‫سلام، مایکی

‫راکسان هال. اینجا چی کار می‌کنی؟

‫به نظرت دارم چی کار می‌کنم؟ ‫اومدم نوشیدنی بخورم!

‫- خب، تنهایی اومدی اینجا؟ ‫- آره

‫نه

‫با کسی قرار داری؟

‫شرمنده. آخه، یعنی خیلی ‫غافلگیر شدم، همین

‫چیزی که برام غافلگیر‌کننده‌س مدل موهاته ‫که از زمان دبیرستان تغییری نکرده

‫هی، هی، از مدل موی خفنم ایراد نگیر

‫- دو شات، لطفا. ‫- الان میارم

‫- الان می‌تونی خوردن مشروب رو تحمل کنی؟ ‫- همیشه می‌تونستم

‫یه لکه استفراغ روی تاکسیدوم ‫دارم که یه چیز دیگه میگه، ولی...

‫صبر کن ببینم هنوزم تاکسیدوی ‫زمان دبیرستانت رو داری؟

‫- آره ‫- واقعا؟

‫و هنوزم اندازه‌مه

‫آه

‫خیلی عجیبه

‫خب، آخه هزار باری تصورت کردم ‫که از اون در میای تو

‫همونطوری بود که تصور می‌کردی؟

‫توی ذهنم همیشه مایو تنت بود، ولی...

‫هنوزم بیرون مرکز تفریحی برک‌دنس میری؟

‫هر شنبه میرم. و می‌دونی چیه؟ ‫دخترها هنوزم عاشقشن

‫یادم نمیاد هیچ دختری عاشقش بوده باشه

‫- ایزابلا مینگارلی چطور؟ ‫- فقط چون تو رو دوست داشت خوشش می‌اومد

‫- می‌دونی همین ‫- نه، از رقصم خوشش می‌اومد...

‫خدای من. از متی میوزیو شش تا بچه داره

‫- و یکی هم توی راه داره ‫- تو چی؟

‫- من چی؟ ‫- بچه داری؟

‫من بچه دارم؟ ‫نه هیچی ندارم، تو داری؟

‫خب، نمی‌دونم. تا جایی که می‌دونم نه

‫انگار داری استعدادت رو از دست میدی

‫یادم رفته بود این ‫سیب‌زمینی پنیری‌ها چقدر خوشمزه‌ن

‫وقتی رفتی دانشگاه خیلی ‫چیزهای خوب رو یادت رفت

‫گمونم پترسون بهت نساخت، ها؟

‫- فکر نکنم دانشگاه هم بهم ساخته باشه ‫- یه چیزایی ازش شنیدم

‫جدی؟

‫چی شنیدی؟

‫شب قبل از مسابقه نهایی با ‫یه بازیکن پوینت گارد تیم بسکتبال دعوات شده

‫فکش رو شکستی. پرتت کردن بیرون

‫خب، راستش بازیکن سانتر بود و ‫دماغشو شکستم

‫خب، نمی‌تونی روحیه دختر جرسی رو کنار بذاری

‫نه، نه، نه، وایستا. اصل ماجرا این بود ‫که با بهترین دوستم رفت سر قرار

‫صبح دوستم هیچی یادش نمی‌اومد

‫سرپرست دانشگاه هم براش مهم نبود، ‫پس این شد که اونطوری شد

‫پس آینده دانشگاهی‌تو ریختی دور؟

‫نوچ

‫عوضش کردم

‫با چی؟

‫با انجام کار درست

‫نظرت چیه که امشب رو تموم کنیم؟

‫چی؟ نه، تازه داره بهمون خوش می‌گذره ‫نمی‌خوای بازی رو تموم کنی؟

‫نگفتم به کل امشب رو تموم کنیم، مایک

‫یعنی بیا...

‫بریم یه جای دیگه

‫اوه

‫لعنتی!

‫وای!

‫اگه می‌دونستم قراره بریم ‫مسابقه موتورسواری...

‫کمتر سیب‌زمینی پنیری می‌خوردم

‫وای، اینجا رو ببین

‫اون نیمکت رو یادته؟

‫جایی که برای اولین بهم گفتی عاشقمی

‫همیشه سعی داشتم از ‫این کارهای عاشقانه انجام بدم

‫حاضر بودم هر کاری بکنم تا بخندی

‫باید اینو جواب بدم. ‫اگه مهم نبود...

‫- مایک. ‫- یه ثانیه بیشتر طول نمی‌کشه. یه ثانیه

‫صبر کن

‫فقط یه ثانیه

‫وای نه! ‫بیخیال. عاشق این آهنگ بودی

‫♪ برای پسرهای گوشه خیابونی وقت ندارم ♪

‫♪ پایان خیابون اون همه سر و صدا می‌کنن ♪

‫نه، نخونش

‫- چطور عاشق این آهنگ شدم؟ ‫- جوون و نادون بودی

‫نادون نبودم

‫- ساده‌لوح بودی ‫- آره

‫- ساده‌لوح ‫- ساده‌لوح

‫آره

‫خدایا، ای کاش اونطوری نرفته بودی

‫- هیس! در موردش اصلا حرف نزن ‫- باشه

‫این حس و حال رو خراب کن، مایکی. بیخیال

‫- حس خوبی داره ‫- ببخشید

‫باید یه اعترافی بکنم

‫ها

‫برای اوردنت به اینجا یه انگیزه پنهونی داشتم

‫جدی؟ می‌خوای مستم کنی ‫و منو با خودت ببری؟

‫آره، همچین چیزی

‫شرمنده، مایکی

‫یعنی چی...

‫چه خبره...

‫صبح‌بخیر

‫به لندن خوش اومدی، مایکی

‫راکس، چه مرگته؟ ‫جرسی کجا رفت؟

‫جایی نرفت. تو رفتی

‫چی؟

‫نه، نه، نه. توی پارک پوینت بودیم

‫یادته خیلی دلربا بودم؟ ‫آهنگ دختر جرسی پخش می‌شد...

‫و بعد بهت یه آرام‌بخش زدم...

‫و با کشتی باری به اینجا ‫یعنی انگلستان اوردمت

‫نه، نه. باید برم سر کار

‫نباید دوباره دیر برسم. ‫سرکارگرم منو می‌کشه

‫بدجوری بیدار شدی، نه، مایک؟

‫- شما کی باشی؟ ‫- تام برنان

‫لوکال ۱۲-۲۵

‫- چی؟ ‫- رییس راکسانم

‫اگرچه گاهی اصلا اینطور حس نمیشه

‫پیروی مشتاق دستوراتم، رییس

‫آره، فقط همیشه از دستوراتی ‫که میدم پیروی نمی‌کنی

‫این دیگه چه جور اتاق فکریه؟

‫اتاق فکر. خوبه. ‫معمولا به مردم میگم خلبانم

‫کلاه و همه وسایلش رو داره

‫- چی؟ ‫- بذار برات صبحونه بخرم. تو رانندگی کن

‫راکس، چی...

‫- چند تا جواب می‌خوام. ‫- باشه، چی می‌خوای بدونی؟

‫منظورت چیه؟ الان منو دزدیدین؟

‫یه راه برای اینکه ‫بفهمی دزدیده شدی یا نه...

‫اینه که طرف سوییچ یه ماشین ‫اسپورت و دولتی ۲۰۰ هزار دلاری رو بهت بده...

‫و پیشنهاد بده برات صبحونه بخره

‫معمولا با پیچ‌گوشتی این ‫آشغالو روشن می‌کنم

‫- جایی نیست که سوییچ رو بذاری توش ‫- مایک

‫همینجاست

‫یکی باید بهم بگه چه خبره

‫میگیم، مایک. برو راست

‫بد نیست که در جهت درست رانندگی کنی

‫وای لعنتی! وای، وای! لعنتی!

‫چه مرگشه...

‫- داره چه غلطی می‌کنه؟ ‫- سمت راست شده سمت چپ

‫می‌دونی چقدر آدم رو گیج می‌کنی؟

‫- اولین بارته که اومدی لندن، مایک؟ ‫- تو چی فکر می‌کنی؟

‫اولین بارشه که از منطقه ‫سه ایالتی اومده بیرون

‫پس گمونم برای یه شرکت ‫ایده‌پردازی جهانی کار نمی‌کنی؟

‫نوچ. برای اتحادیه کار می‌کنیم

‫کدوم اتحادیه؟

‫نصف جامعه اطلاعاتی نمی‌دونه ‫وجود خارجی داریم

‫- نصف دیگه هم از فهمیدنش پشیمونن ‫- پس شما مثل اف‌بی‌آی هستین؟

‫آره، فقط اینکه همه کارها ‫رو ما انجام میدیم...

‫و از اون کاپشن‌ها نمی‌پوشیم که ‫اسم‌مونو با حروف زرد بزرگ پشتش نوشته باشن

‫خب انگار برات هیجان‌انگیزه، ‫ولی چرا من اینجام؟

‫چون دو شب پیش در تریسته، ایتالیا...

‫یه ماموریت اتحادیه برای گرفتن ‫یه خائن سیا به گند کشیده شد

‫- برای همین توی لندنم؟ ‫- آره

‫در کل آره

‫ببخشید که یه ذره کند ذهن شدم، ‫ولی باید جاهای خالی رو پُر کنین، باشه؟

‫بهت میگم چی باعث میشه ‫اتحادیه خاص بشه، مایک

‫ما افراد رو از پرینستون یا هاروارد ‫جذب نمی‌کنیم

‫دنبال این نیستیم که تیم فوتبال ییل ‫یا تیم تنیس آکسفورد رو شنود کنیم

‫دنبال کسانی هستیم که ‫دور از چشم همه زندگی کنن

‫یه ارتش نامرئی که دنیا ‫در جریان نگه می‌داره

‫افرادی که کار اصلی رو انجام میدن. ‫باهوش‌های خیابونی بهتر از باهوش‌های دفترین

‫باید مردم عادی باشن، نه شبیه پلیس

‫افرادی که شهرهامونو می‌سازن، ‫افرادی که خط تولید رو زنده نگه می‌دارن

‫ما چنین کسانی هستیم، کسانی ‫که کار رو به سرانجام می‌رسونن

‫افرادی مثل ما که ازشون ‫انتظار میره کار رو به سرانجام برسونن...

‫چون هیچکس توی زندگی‌مون ‫یه روز هم چیزی بهمون نداده

‫همینی که این گفت

‫هی، مگی. سه تا رولت بیکن ‫با سه تا قهوه غلیظ بیرون‌بر بده لطفا

‫کچاپ یا سس قهوه‌ای؟

‫فقط کچاپ، ممنونم

‫- سس قهوه‌ای چه کوفتیه؟ ‫- اصلا نمی‌دونم

‫اونایی که اونجا نشستن، برای شما ‫کار می‌کنن؟

‫اگه کار می‌کردن اصلا متوجه‌شون نمی‌شدی

‫خب اینجا رو ببین. درک میچل اینه. ‫تحلیلگر سابق سیا

‫مسئول اطلاعات فوق محرمانه بوده

‫- همونی که سعی داشتین توی تریسته بگیرین؟ ‫- آره

‫- آره، تریسته. ‫- فقط اینکه شما گند زدین

‫آره، بهش گند زدیم

‫حالا میچل یه گلوله خورده توی صورتش...

‫اطلاعات برباد رفته و ‫بدجوری به گند کشیده شدیم

‫می‌دونی به اون چی میگن؟

‫نمی‌دونم. سوزن فضایی؟ چوبدستی هری پاتر؟

‫برج بی‌تی. می‌دونی ‫اتحادیه بهش چی میگه؟

‫خونه

‫اینجا رو ببین، مایک

‫چطوری تمام مزخرفات زندگیمو ‫اینطوری دراوردن؟

‫اینو داشته باش

‫جولیت کوئین با نام مستعار مزایده‌کننده

‫تازه فهمیدیم که اطلاعات رو ‫در بازار سیاه لندن از طرف...

‫یه فروشنده مرموز داره می‌فروشه

‫این فروشنده مرموز همون کسیه که ‫افراد شما رو کشته و اطلاعات رو دزدیده

‫اگه بخوای آزمون رو قبول بشی باید...

‫این جزییات رو به یاد بسپاری

‫- کدوم آزمون؟ ‫- آزمون ورودی

‫از آزمون خوشم نمیاد

‫- همینه؟ ‫- آره

‫وای! گندش بزنن!

‫وای

‫تا دو هفته دیگه، اطلاعات دزدیده شده ‫قراره در یه مزایده بازار سیاه...

‫که باید بخشی ازش باشیم فروخته بشه

‫- اینجاست که تو وارد میشی ‫- هی، آتنا

‫منظورش چیه که من وارد میشم؟

‫- مشکل پزشکی خاصی داری؟ ‫- چیزی نیست که ازش خبر داشته باشم

‫در حال حاضر دارویی مصرف می‌کنی؟

‫دیشب آرام‌بخش خوردم

‫- نمی‌دونم اون حساب میشه یا نه ‫- نچ

‫هی، منظورت از اینکه من ‫وارد میشم چیه؟

‫اطلاعاتی که میچل دزدید کد پرتاب ‫موشک یا نقشه اولیه...

‫یه جور پایگاه موشکی مخفی نبود

‫اطلاعاتی در مورد هر ‫مرد و زنی بود...

‫که به یه کشور متحد غرب کمک کرده

‫هر پلیس محلی، هر تفنگدار نیروی دریایی

‫هر جاسوس ام‌ای ۵، ام‌آی ۶، ‫اف‌بی‌آی، سیا...

‫و آره، اتحادیه

‫اون اطلاعات دست فرد اشتباهی بیافته...

‫توانایی‌مون برای محافظت ‫از مردم به تاریخ می‌پیونده

‫مشکل همینه، مایک. ‫به یه آدم پاک نیاز داریم

‫اگه کسی رو بفرستم که در تقویم ‫امسال اف‌بی‌آی...

‫کارمند و مامور برجسته ماه شده باشه...

‫سر طرف می‌ترکه و ماموریت به فنا میره

‫پس یکی رو می‌خوایم ‫هیچ سابقه‌ای نداشته باشه

‫در کل به یه آدم که ‫هیچی نباشه نیاز داریم

‫درسته

‫اول شما

‫هی، چه خبر، مرد گنده؟

‫چه مرگته، راکس، چه خبره؟

‫- گردن کلفتی، ها؟ ‫- چی؟ هی!

‫آره، درسته

‫- داداش، چیه؟ ‫- چه خبر، پسر؟

‫بذار ببینیم حالا چقدر گردن کلفتی ‫زیادی خوشگلی که گردن کلفت باشی

‫نذار این صورت ناز گولت بزنه. ‫از کف خیابون اومدم

‫جدی؟ کدوم خیابون؟ خیابون کنجدی؟

‫- تازه‌وارد رو سالم نگه دار ‫- بفرما. پس بیشتر می‌خوای؟

‫بیا سراغم، المو. ‫بذار ببینیم چی توی چنته داری

‫هی، هی، هی!

‫آره، می‌تونم باهاش کار کنم

‫فرانک فایفره، مربی آمادگی جسمانی

‫مایک، می‌خواستی بگی مطمئن نیستی ‫آدم این کار هستی یا نه...

‫و راستش گمونم همین یه نشونه خوبه

‫منم مطمئن نیستم، ولی ‫راکسان مطمئنه از پسش برمیای، پس...

‫تا آخر روز وقت داری تا ‫تصمیمت رو بگیری، باشه؟

‫یه آدم لازم داری که هیچی نباشه، ها؟ ‫چرا یکی از آدم‌های اینجا رو نیاوردی؟

‫- منظوری نداشتم، مایک. ‫- نه، منظورت یه آدم بدردنخور خوب بود

‫یعنی همین دیروز کنار ‫نیکول هافمن توی پترسون از خواب بیدار شدم

‫خیلی وقت بود بهت فکر نکرده بودم

‫امروز توی لندنم و ازم می‌خوای ‫جونم رو برات به خطر بندازم؟

‫- هیچکدوم اینا با عقل جور درنمیاد. ‫- صبر کن. بذار ببینم درست فهمیدم یا نه

‫با معلم انگلیسی کلاس هفتم‌مون سکس داشتی؟

‫- مسئله این نیست، راکسان ‫- پس مسئله چیه، مایک؟

‫چرا من؟ ۲۵ ساله که منو ندیدی

‫کسی که می‌تونه روی یه ‫نخ باریک در ارتفاع هزار متری باشه...

‫و خونسرد بمونه، کسی که ‫یه ورزشکار درست و حسابی بوده...

‫کسی که یادم بود می‌تونم ‫روش حساب باز کنم

‫ولی من قرار بود روت حساب باز کنم. ‫از زندگیم پریدی بیرون

‫رفتم دانشگاه! ‫بیا زیادی سر این موضوع شلوغش نکنیم

‫نه، نه. ناپدید شدی

‫کار اتحادیه بود. تقصیر من نبود

‫من که اینو نمی‌دونستم. ‫از کجا باید می‌دونستم؟

‫متاسفم

‫ازت نمی‌خوایم که تا آخر ‫عمر بهمون تعهد بدی

‫یه ماموریته. همین

‫ببین، بلیت درجه یک به نیوآرک، ‫امشب پرواز می‌کنه

‫می‌تونی تا فردا به میخونه ویلسون برگردی

‫همون میخونه، همون صندلی ‫همون دوستا. انتخاب خودته

‫اوه!

‫راکسان هال؟

‫صبر کن، مامان. از کجا می‌دونی؟

‫- همه چیزو می‌دونم ‫- ببین

‫می‌دونم حتما نگران شدی، ‫ولی می‌تونم توضیح بدم

‫گوش کن، همیشه اونو برات درنظر داشتم

‫خوشگل و باهوشه

‫خونواده خوبی داره. جاه‌طلبه

‫- چی کار می‌کنه؟ ‫- هیچی، باشه؟ میشه...

‫میای خونه؟

‫از قیافه‌ت معلومه که می‌خوای ‫بهم جواب منفی بدی!

‫و بله، می‌تونم از صدا قیافه‌تو تشخیص بدم

‫من مادرتم

‫خدای من، مامان. ‫باید تو رو جذب می‌کردن

‫باشه. گوش کن، باید برم، مایکی

‫از طرف من راکسان رو بغل کن...

‫و سخنرانی ساقدوشت رو ‫برای آخرین دقیقه نذار

‫صبر کن، مامان...

‫مرسی، پسر

‫من هستم

‫منو جیمز باند جرسی صدا کن

‫دو صفر برو گورتو گم کن؟

‫دقیقا

‫معمولا تو رو وارد یه ‫برنامه تمرینی شش ماهه می‌کردیم...

‫که هر چی لازمه بدونی تا ‫یه مامور اتحادیه بشی...

‫ولی متاسفانه فقط دو هفته وقت داریم

‫پس باید هر کاری می‌تونیم بکنیم، مایک

‫- حساسیتی داری؟ ‫- نه

‫ترس شدید چی؟

‫از ارتفاع؟ عنکبوت؟

‫- تعهد چی؟ ‫- نه

‫چند تا انگشت رو می‌تونی ‫توی معقدت جا کنی؟

‫- باشه، بس کن. ‫- دارم در موردت یه گزارش روانشناسی می‌نویسم

‫سوراخ کونم چه ربطی به روانشناسی داره؟

‫باید کتابهای فروید رو بخونی

‫رابطه‌ت با پدرت چطوره؟

‫خب، پدرم مُرده، برای همین ‫خیلی کمتر دعوا می‌کنیم

‫لعنتی!

‫مایک، ایشون، می‌دونی؟ ‫مهم نیست اسمش چیه

‫- سرکارگر صداش می‌کنیم ‫- چرا سرکارگر صدات می‌کنن؟

‫- چون قبلا سرکارگر بودم ‫- منطقیه

‫در فورت ورس راننده لیفت‌تراک ‫برای مرکز توزیع آمازون بودم

‫ساعتی ۱۰ هزار تا بسته رو ‫جابه‌جا می‌کردم

‫بعدش تمام سیستم کامپیوتری‌شو ‫از نو برنامه‌ریزی کردم

‫بازدهی‌شون دو برابر شد، باعث شد ‫نیمی از مدیراشون بیکار بشن

‫عجب. خب، ممنون که داستانت ‫رو باهام در میون گذاشتی

‫می‌خوام به طرف لبه این ساختمون بدویی

‫اگه قبل از اینکه بگم وایستی، وایستی ‫مردود میشی

‫سرعتت رو کم کنی، مردود میشی

‫اینو برداری، مردود میشی

‫اگه بذاری بدوم و از لبه بیافتم بازم مردود میشم؟

‫آره

‫شبیه رانندگی با کارت توی جرسی ـه. ‫از پس اون که براومدم

‫این آشغال طرف اشتباهیه

‫کارتی ندارن که فرمونش اینطرف باشه

‫مایک، دوباره امتحان کن

‫باشه، آزمون خاطره و یادآوری داریم

‫یه سری شماره برات می‌خونم ‫و می‌خوام برام تکرارشون کنی

‫باشه

‫یک، هفت، نوزده، هشت، ‫پنج، سه، ده

‫یک، هفت، نه...

‫آخ! خدایا!

‫واکنش بد. می‌تونی اعداد رو تموم کنی؟

‫نه، فکر کنم یادم رفت

‫باشه. حافظه بد

‫واکنش هنوز بده

‫برو!

‫- مردود! ‫- لعنتی!

‫به اعتماد ربط داره، مایک

‫این یارو که کلاه سرشه الان بهت مشت می‌زنه. ‫چه اشتباهی کردی؟

‫اصلا از اول نباید با دوست‌دخترش ‫حرف می‌زدم

‫- لعنتی. ‫- دستهاتو اینطوری بگیر

‫این هویت جدیدته

‫مثل خودته، ولی موفق

‫اد وستون؟

‫بیا. اینم از داستان پوششی تو. ‫باید از حفظش کنی

‫- همه‌شو؟ ‫- آره. متاسفم

‫پلی هست که ترجیح بدی تعمیر بشه؟

‫اینقدر کار کردن توی آمازون ‫برات جالب بوده؟

‫- اسمت چیه؟ ‫- اد وستون

‫- چند سالته؟ ‫- ۴۷

‫- اهل کجایی؟ ‫- بوستون، ماساچوست

‫لهجه‌تو نمی‌شنوم!

‫بوستون، ماساچوست! ‫ماشین رو پارک کن!

‫برو!

‫خونواده‌ای داری؟

‫طبق پرونده‌م، با دختر رویاهام آشنا شدم...

‫ولی گذاشتم مثل یه احمق ‫از لای انگشتهام سر بخوره

‫از مسابقه ماشین هم بهتره

‫وایستا!

‫ها؟

‫یه مزایده غیرحضوریه

‫هر خریدار می‌تونه با استفاده ‫از یه دستگاه رمزگذاری شده خاص...

‫به شرطی که مزایده‌کننده دستگاه رو ‫بهش داده باشه، پیشنهاد بده

‫خب، پنج میلیون دلار پول پیش میدن ‫همراه با حساب بانکی تایید شده

‫اینطوری یه دستگاه به دستت می‌رسه

‫پسر اهل جرسی که اینجاست، ‫باید خودش بره دستگاه رو بگیره

‫موقعیت برداشتنت قراره ‫پای مجسمه سون دیالزه

‫یه رد و بدل ساده‌س. ‫پول در برابر دستگاه

‫تمام مدت هم چهار چشمی مراقبتیم

‫باشه. سوالی هست؟

‫چقدر قراره خطرناک باشه؟

‫- خیلی آسونه ‫- باشه

‫آره. می‌دونی...

‫مگه اینکه آسون نباشه

‫باشه، اعلام آمادگی کنین، بچه‌ها

‫پشت‌بوم در موقعیت

‫ماشین در موقعیت. ‫صبورانه منتظریم

‫آتنا و فرانک در موقعیتیم

‫باشه، یه گلوله توی لوله و ۱۴ تا توی خشابه

‫توی خشاب یدکی ۱۵ تاست. ‫در مجموع میشه ۳۰ تا

‫داری جمله قبیله ووتنگ اتاق ۳۶ رو میگی؟

‫ها؟

‫اگه توی دردسر بیافتم و ‫فشنگ تموم کنم، چی؟

‫- یه چیز سنگین بردار و پرتش کن ‫- پس برای همین سرکارگر بودی

‫- آره ‫- کارت خوبه

‫- هی، مایک ‫- چیه؟

‫- پنج میلیون دلارت ‫- لعنتی

‫ممنونم، عزیزم

‫بسیار خب. آره، اون مُرده

‫هی، راکس. اونجایی؟

‫- تو هم اومدی ‫- فکر کردم این کیف باید سنگین‌تر باشه

‫فکر کردی که پنج میلیون دلار سکه‌س؟

‫نمی‌دونم

‫می‌دونی، هیچوقت ازت نپرسیدم. ‫یه مامور اتحادیه چقدر حقوق می‌گیره؟

‫ساعتی ده دلار به اضافه ‫بیمه دندونپزشکی مجانی

‫می‌خوای به آدمی که اینقدر از ‫پول شما دستشه دروغ بگی؟

‫می‌خوای با زنی مذاکره کنی ‫که یه اسلحه جنگی دستشه؟

‫راستش نکته خوبی بود

‫فکرشو می‌کردم. ‫آره، باشه، به مجسمه رسیدم

‫باشه، رسیدیم. همگی سر جاشون باشن

‫- پول خرد داری، رفیق؟ ‫- لعنتی. چی؟

‫- نه. ‫- صبر کن ببینم. اون یارو کیه؟

‫- خل و چل؟ ‫- بیشتر از یه خل و چله

‫- دنبال مزایده‌کننده‌ای ‫- چی؟

‫دنبالم بیا و گوشی‌تو خاموش کن

‫- صبر کن، وایستا. ‫- مایک، کجا میری؟

‫- کجا میره؟ ‫- مایک!

‫از بیسیمش هیچ سیگنالی نداریم

‫- یه تیم سوم اومده وسط، بچه‌ها. ‫- لعنتی. مهمون داریم

‫کی اونو می‌بینه؟

‫قطعا یه سری دشمن داریم که ‫دارن در خیابون ارلهام پیش میرن

‫بدویین، بچه‌ها

‫راکسان؟

‫از خیابون مانموس رد شدن

‫دارم میرم سمت مایک

‫اونجان، رفیق

‫تاکسی!

‫- الو؟ ‫- بعد از ظهر بخیر، آقای وستون

‫کجاست؟

‫انگار رفته توی یه میخونه. ‫به اسم مارتین رو، پشت هتله

‫پشت هتل؟

‫باشه

‫دارم میرم. کسی دیگه اونو داره؟

‫دانشگاه دارسموث

‫همیشه عاشق شعارشون بودم. ‫صدایی در تاریکی. خیلی شاعرانه‌س

‫راستش شعارش اینه ‫صدایی بلند در بیابان

‫تیم سوم ماموران در حال حرکت داره

‫زود باشین، زود باشین. یکی بره اونجا. ‫باید این آتیش رو پخش کنیم، بچه‌ها

‫یه ذره در مورد شما تحقیق کردم، آقای وستون

‫و؟

‫چیز زیادی پیدا نکردم

‫خب، گمونم زیاد مشتاق نیستم ‫از خودم ردی باقی بذارم، ها؟

‫مردی که حرف دل منو می‌زنه

‫حالا اگه میشه به دستشویی آقایون برید...

‫تا اونجا دستورات بعدی رو بگیرین

‫سرکارگر، گیر کردیم

‫یه کامیون پیک اینجاست. ‫نمی‌تونم تکون بخورم

‫لعنتی

‫تو باید دستورات بعدی باشی

‫اسمش ریکی ـه. ‫می‌خواد پول رو بشماره

‫اسلحه همراهت داری؟

‫بله، دارم

‫خب، بیارش بیرون و بذارش اونطرف

‫هی!

‫- خب اهل کجایی؟ ‫- پت...

‫بوستون

‫فیلم ویل هانتینگ نابغه رو دیدی؟

‫آره

‫فیلم مورد علاقمه

‫نه بابا

‫یه مرد از همین محله، ‫ولی حساب و کتابش خوبه

‫آره. خیلی به دلم نشست، می‌دونی؟

‫خیلی خوبه که خودتو روی ‫پرده سینما ببینی. درک می‌کنم

‫- مرتبه ‫- عالیه

‫ولی حالا چی؟ دستگاه کو؟

‫دستت گرفتیش

‫گمونم قرار نیست از ‫نزدیک همدیگه رو ببینیم، ها؟

‫در مزایده موفق باشی، آقای وستون

‫خیلی آسون بود

‫بد نیست یه ترفیع یا ‫حداقل یه آبجو بهم بدی، ها؟

‫- گندش بزنن. اون کی بود؟ ‫- آسون، ها؟

‫بخواب رو زمین!

‫- وقتی میگم بخواب رو زمین، بخواب رو زمین ‫- رو زمینم دیگه

‫سرکارگر، پشتیبانی کجاست؟

‫بزن بریم!

‫لعنت بهشون. اینا دیگه کی‌ان؟

‫به خودم زحمت ندادم اسم‌شونو ‫بفهمم. مایک، برو!

‫- مطمئنی؟ ‫- آره! دستگاه رو بردار و برو!

‫پس به معلم‌تون گوش بدین

‫بعد از من تکرار کنین

‫هی!

‫مایک، کجایی؟

‫انگار مایک رفته توی ‫یه نمایش، رییس

‫آره، وقت خوبی برای پیوستن ‫به پسران گمشده‌س، مایک

‫مایک، کجایی؟

‫لعنتی، دارم میدوم! ‫اینجا مثل یه هزار توی کوفتیه!

‫آره!

‫گندش بزنن

‫خدایا. باشه، خوبم

‫خانم! خانم! هی!

‫حتما شوخیت گرفته. چی...

‫هی! کمک!

‫راکس، مراقب باش!

‫گندش بزنن

‫زود باشن، زود باشن. بدویین

‫راه بیافتیم

‫لعنتی

‫متاسفم

‫هی

‫- کاملا خراب شده ‫- نمی‌تونی هیچی ازش بیرون بکشی؟

‫خب، تراشه و سیستم عاملش ‫به کلی نابود شده

‫انگار یکی افتاده روش و ‫بعد انداخته‌ش توی ظرفشویی پر از آب

‫- خب تو برو بهش بگو ‫- نه، خودت بهش بگو

‫- تو بهش بگو. ‫- تو برو بهش بگو

‫آره. اینا رو داشتن، رییس

‫- ماکاروف. پس روس بودن، درسته؟ ‫- آره

‫ممنونم، پسر

‫حدس می‌زنم مسکو هر کسی دیگه ‫که توی این مزایده هست رو دنبال می‌کنه

‫کشتن حریفها آسونتره تا اینکه ‫توی مزایده ازشون ببری

‫بذار یه چیزی بهت بگم، پسر. ‫اولین روزم توی عملیات...

‫دخل منم اومد

‫جدی؟

‫البته نه به دست یه زن

‫نه اینکه مشکلی باشه، ‫متوجه باش، محض روشن شدن میگم

‫می‌دونی چیه؟ گمونم یه نشتی داریم

‫فکرشو بکنین

‫اول تریسته و حالا این

‫نشتی نداریم

‫به همه افراد این اتاق اعتماد دارم

‫در مورد اتفاقی که امروز افتاد...

‫حداقل پنج گروه دیگه ‫در این جریات هستن

‫هر کاری لازمه می‌کنن تا دستشون ‫به اون اطلاعات برسه

‫پس باید فرض کنیم که در این مزایده ‫همه در خطر شکار شدن هستن

‫ما در مزایده نیستیم

‫خب، یعنی دیگه نیستیم، ‫بدون یه دستگاه سالم نیستیم، پس...

‫باشه، ولی ببینین. ‫پنج گروه دیگه هستن، درسته؟

‫پس یعنی پنج تا دستگاه ‫دیگه اون بیرون وجود داره

‫پس اگه نتونیم دستگاه خودمون رو درست کنیم، ‫چرا نریم یکی دیگه بدزدیم؟

‫خب، جواب میده؟

‫روی کاغذ آره

‫احتمالش هست

‫امنیت دنیای غرب بهش بستگی داره...

‫تازه آینده این سازمان هم درمیونه...

‫پس گمونم با احتمال و نظریه باید بریم جلو

‫مزایده در کمتر از ۴۸ ساعت دیگه برگزار میشه

‫پس بیاین همگی بریم خونه و ‫یه استراحتی بکنیم، ها؟

‫راکس، میشه باهات حرف بزنم؟

‫به نظر جدی میاد

‫عروسی رانی ـه

‫من ساقدوشم. قراره مهمونی مجردی ‫رو برنامه‌ریزی کنم

‫اتفاقات زندگی واقعی، ها؟

‫پس دوباره می‌خوای بهم سوزن بزنی؟

‫بیخیال، مایک

‫می‌دونم چرا اینجاییم. ‫برنان ازت می‌خواد منو بفرستی خونه، نه؟

‫آره. خب، اشتباه نمی‌کنی

‫شاید بهتره بری خونه. ‫زنده بمونی

‫جدی میگم، روی من شانست ‫رو امتحان کردی و خوب از آب درنیومد...

‫ولی خوشم نمیاد بقیه رو ناامید کنم

‫کارت خوب بود. هر کاری ‫که قرار بود بکنی رو کردی

‫ماموریت از هم پاشید. ‫تقصیر تو نیست

‫فقط می‌خوام تا آخرش برم تا ‫بهت ثابت کنم اشتباه نکردی

‫- واقعا؟ ‫- آره

‫می‌خوای یه شانس دیگه بهم بدی؟

‫- میشه دو تا تکیلا بدی، لطفا؟ ‫- الان میارم

‫به من هیچی نمیده، نه؟

‫بیا به افتخارش بنوشیم. ‫به افتخار فرصت‌های دوم

‫اطلاعات جمع شده نشون میده ‫بقیه گروه‌های حاضر در مزایده...

‫چین، کره شمالی، سوریه، ‫روسیه و آیسلند هستن

‫آیسلند؟

‫شوخی کردم. ایران. همیشه ایران هست

‫کی رو می‌تونیم گیر بیاریم؟

‫هیچکدوم‌شون آسون نیستن، ‫ولی مزدورها همه جا یه جورن

‫هر چی پول بدی آش می‌خوری، ‫و کره شمالی هیچی پول نمیده

‫خب، زیاد کره‌ای نیستن. ‫می‌دونم چون من کره‌ایم

‫خیلی موشکافی، آتنا. ‫در واقع کره‌ای نیستن

‫خیلی اروپای شرقی هستن

‫مزدورهای بلوک شوروی سابق هستن در اصل

‫واحد ارتباطی ما یه سیگنال ‫رو مکانیابی کرده و...

‫توی این عمارت خالی در همپستد جمع شدن

‫سرکارگر، امروز می‌خوام توی عملیات باشی. ‫قراره یه دستگاه رو بدزدیم

‫باید مطمئن بشیم دستگاه درستیه. ‫راکسان، فرانک، شما با سرکارگر برید

‫آتنا، تیم شناسایی با تو

‫مایک، چون هنوز اینجایی...

‫گمونم راکسان دوباره به حرفم گوش نداده

‫راکس

‫از پسش برمیاد

‫باشه، مایک. روز شانسته. بریم بیرون

‫تیم نظارتی در موقعیت

‫مشکلی برای جلو رفتن ندارین

‫آفرین، ملکه!

‫سرکارگر، چیزی پیدا کردی؟

‫اینجا هیچ دستگاهی نیست

‫باشه. یکی دیگه، بچه‌ها

‫ها؟! اوه!

‫مایک!

‫لعنتی

‫برش داشتی؟

‫زدیم توی خال

‫نگاش کن

‫وای

‫کارت خوب بود، مایک

‫برای یه آدم بیخود بد نیست، ها؟

‫برش داشتیم. داریم میایم بیرون

‫آتنا؟

‫گندش بزنن

‫نه، نه، نه. طاقت بیار، عزیزم. ‫فرانکی اینجاست، عزیزم. زود باش. هواتو دارم

‫این شد یه چیزی. زود باش. هی، عزیزم

‫بهشون بگو درمانگاه رو آماده کنن. ‫الان راه می‌افتیم. زود باش، عزیزم

‫اون مُرده، فرانک

‫لعنت خدا!

‫رییس، لو رفتیم. ‫باید از اونجا بری بیرون

‫ساختمون رو تخلیه کن!

‫لعنتی

‫ممکنه دوباره کار روسی‌های عوضی باشه. ‫انتقام برای سون دیالز

‫نه، داداش. از کجا ‫مرکز فرماندهی ما رو پیدا کردن؟

‫یکی ما رو زیر نظر داره

‫صبر کن

‫- برنانه. ‫- برنانه!

‫رییس، خوبی؟

‫آره، برش داشتیم

‫آتنا رو از دست دادیم

‫باشه

‫خیالت جمع

بمب، اکثر بخش‌های اتاق‌های کنترل رو تحت شعاع قرار نداده

،تعداد تلفات دستم نیست ولی به سختی سرپاییم

حالا چی کار کنیم؟

پراکنده می‌شیم و منتظر دستور می‌مونیم

این خانه امنته؟ - آره، یکیشه -

حالت خوبه؟

آره

بابت دوستت متاسفم، راکس

اگه خواستی صحبت کنی من هستم

باشه

روی صندلی می‌خوابم - نمی‌تونی روی صندلی بخوابی -

روی زمین جا می‌ندازم می‌خوابم

می‌تونی توی تخت بخوابی مایک

خانه امن نیست، درسته؟

بیش‌تر به اتاق امن می‌خوره

آره - درست نمی‌گم؟ -

آره

می‌خوای مثل همیشه کل پتو رو بندازی روی خودت؟

کل پتو رو نمی‌نداختم روی خودم

چرا، می‌نداختی - نه‌خیر هم -

می‌نداختی

نه‌خیر

چرا، خر و پف هم می‌کردی

.من خر و پف نمی‌کردم تو خر و پف می‌کردی

نه، تو همیشه خر و پف می‌کردی - خودت خر و پف می‌کردی -

خر و پف می‌کردی

مگه بچه پنج ساله‌ای؟ - خودت بچه پنج ساله‌ای -

بگیر بخواب خره

و محض اطلاعت

قصد لاس زدن باهات رو ندارم

محض اطلاعت

من هم همین‌طور

بنابر گفته‌های مسئولین، علت انفجار

در مکان تاریخی مهشور لندن اتصالی برق بوده

چندین نفر به‌خاطر جراحات‌شون به بیمارستان منتقل شدن

ولی تا الان کشته‌ای به‌جا نذاشته

اتصال برق؟ نمی‌تونستن بهتر از این ماست‌مالیش کنن؟

تقریبا باورپذیره، نه؟

.برنان زنگ زد. مزایده ساعت ۶ عصره بریم تو کارش

ایستگاه بعدی، کوئینزوی

لطفا پشت نوار زرد بایستید

از دیدنت خوش‌حالم رئیس

.من هم همین‌طور بعضی‌هامون شانس آوردیم

آره

شمار تلفات چقدره؟

بیاید بعد از اینکه تلافی کردیم بهش بپردازیم، باشه؟

باشه

خب، به‌نظر فعال میاد

.دیشب فعال شد سرکارگر داره روش کار می‌کنه

به محض شروع شدن مزایده می‌تونیم سیگنال کوئین رو ردیابی کنیم

ولی بعدش باید مطمئن بشیم

مزایده اون‌قدری طول می‌کشه که بتونیم موقعیت مکانیِ دقیق رو پیدا کنیم

،وقتی کف قیمتش پنج میلیون دلاره تا چقدر دیگه قراره افزایش پیدا کنه؟

اون‌قدر که بشه تیم نیکس رو خرید

و به یکی پول داد که بهشون بسکتبال یاد بده

پشم‌هام. کی پولش رو می‌ده؟

ما

شما کی هستین؟

من از طرف سیا اومدم

و سرمایه‌ی رقص کوچولوی امشب رو مهیا کردیم

پس اگه بتونید قبل از اینکه

دولت آمریکا هفت نسلِ دشمنانِ از اینجا تا پیونگ یانگش رو به لحاظ مالی تامین کنه

کوئین و اطلاعات رو بردارید بیارید ممنون می‌شیم

اطلاعات رو به‌دست بیارید بقا پیدا می‌کنید

اگر گند بزنید، کارِ اتحادیه تمومه

قهوه‌های اینجا کجاست؟

خانم‌ها و آقایون، شب‌تون به‌خیر

به مزایده امشب، خوش اومدید

خیلی‌خب سرکارگر

تازه شروع کردم

راکسان؟ - داریم وارد موقعیت می‌شیم -

امشب سیب‌زمینی با پنیر نخوردی؟ - نه -

عالیه. چون بار دوم مثل قبل لذتبخش نیستن

بعضی چیزها می‌تونن باشن

از اونجایی که امشب کلا یک آیتم در لیست‌مون هست، مزایده رو فوراً شروع می‌کنیم

قیمت ابتدایی، صد میلیون دلاره

صد میلیون دلار، بیش‌تر نبود؟ صد و بیست و پنج - هی، بزوس؟ -

اگه نمی‌خوای از دوشنبه روی لیفتراک کار کنی ردیاب رو کار بنداز

چیزی نمونده - یالا دیگه -

رئیسمه

صد و پنجاه میلیون

احتمالا می‌خواد بدونه واسه تامین بودجه‌ی این عملیات، لازمه یه ایالت بفروشه یا نه

.آیداهو رو بفروشیم، طوری نمی‌شه کسی هم نمی‌فهمه

خودم اهلِ آیداهوئم - فکر کردی نمی‌دونستم؟ -

سیگنالی دریافت نشده؟

صد و هفتاد و پنج میلیون - خیلی‌خب، دریافت شد -

وقت نمایشه

.موقعیت مکانی داره تثبیت می‌شه راکس، برو سمت شرق

حله

دویست میلیون دلار

داره توی منطقه سات‌ارک خلاصه می‌شه

یه هشدار بدی بد نمی‌شه، راکس

محکم بشین مایک

دویست و پنجاه میلیون

دویست و هفتاد و پنج، نبود؟

دویست و هفتاد و پنج میلیون

امیدوارم بدونی داری چی کار می‌کنی

سیصد میلیون دلار

پول من که نیست

سیصد و بیست و پنج میلیون دلار

پیشنهاد بیش‌تر از سیصد و بیست و پنج میلیون دلار نبود؟

سیصد و پنجاه میلیون نبود؟

مشتی - داره کالیبره می‌شه. بهم زمان بدید -

سیصد و پنجاه نبود؟

خیلی‌خب - سیصد و پنجاه میلیون دلار -

سیصد و هفتاد و پنج نبود؟

یک

برنان - می‌گی چی کار کنم؟ پیشنهادم رو دادم -

می‌دونی روال مزایده چطوریه دیگه؟ نمی‌تونم پیشنهاد خودم رو بشکونم

دو

سیصد و هفتاد و پنج میلیون

.مزایده هنوز ادامه داره، راکس موقعیت داره تثبیت می‌شه

نزدیک‌های سنت پاولن

دو دقیقه باهاش فاصله دارم

.خیلی‌خب، نزدیک شدیم یک موقعیت مکانی گیرمون اومده

الان‌هاست که ساختمون رو شناسایی کنم

چهارصد و بیست و پنج میلیون - نه، چی شد؟ -

لعنتی، داره میانگیری می‌کنه - میانگیری می‌کنه -

کجا برم سرکارگر؟

متخصص کامپیوترت اینه؟ شبیه سرایدارهاست

می‌شه یه جوون‌تر بیارید؟ - صبر کن دیگه -

خودم انجامش می‌دم - دو -

کار کردش چطوریه؟ - ...چی کار می‌کنی؟ نکن -

پیشنهاد پونصد و پنجاه میلیون داده شده - ...لعنتی، من -

دیگه باید شهر بویزی رو بفروشیم - دوباره وصل شد -

راکس، توی خیابان نیکلاسه - آفرین سرکارگر -

راکسان؟

داریم نزدیک می‌شیم - کلا یه بلوک فاصله دارین -

پونصد و هفتاد و پنج میلیون، نبود؟

اوناها! بالا پشت بوم

ششصد میلیون دلار

بیش‌تر از ششصد میلیون دلار نبود؟

صفر دلار چطوره؟

تازه این گلوله رو هم تو مخت نمی‌کارم

پشم‌هام

مزایده‌ی امشب تموم شد

راکسان هال

خیلی عجیبه که بعد از قضیه تریسته گذاشتن که اتحادیه همچنان دخیل باشه

،از اونجایی که شیش‌تا از افرادمون کشته شدن محاله که بسپاریمش به کس دیگه‌ای

.نباید بذاری این کار، جنبه شخصی پیدا کنه قضاوت آدم رو دچار خلل می‌کنه

همه‌ش شخصیه

آقای وستون، عجب آدمِ دو رو و فریبکاری هستی

.اسمم مایک مکناست واسه شعبه‌ی جرسی کار می‌کنم

ریکی کجاست؟

سه‌شنبه‌ها کلاس یوگا داره

اطلاعات کجاست کوئین؟ - عزیزم، همون جولیت صدام کن -

اگه بهم نگی کجاست، «هرزه‌ای که توی لندن چالش کردم» صدات می‌کنم

می‌دونی، واسه همین بدم میاد که با آژانس‌ها سروکله بزنم

کلا مسائل رو پر تنش شروع می‌کنن

باید توی دبیرستان می‌دیدیش

اطلاعات توی یک صندوق در هالند پارکه

خوش‌حال می‌شم برسونمت

خودم رانندگی می‌کنم

تو می‌شینی روی صندلی شاگرد

اون هم عقب می‌شینه و روی سرت اسلحه می‌گیره

چطوره؟

فوق العاده‌ست

بابا بی‌خیال، براتون تله انفجاری نذاشتم

وا بدید

هوم

ممنون

خودشه؟

آره، خودشه

تبریک می‌گم

بریم

کسی قرار بوده بیاد؟ - نه -

راکس

نیک

راکسان

جونت در خطره

جون همه‌مون در خطره

لطفا بذار بیام تو

خب، امشب هی عجیب و عجیب‌تر می‌شه

مامور فارادی، از گور برگشته

نیک فارادی، لوکال ۱۲-۲۵ هستم - ایول، عضو اتحادیه‌ای -

درسته - سلام -

.یکی از شش مامور کشته‌شده در تریسته به‌نظر سالم و سرحال میای

چطور؟

چطور هنوز زنده‌ای نیک؟

موج، من رو به سمت اقیانوس برد

خودم رو به یه دکتر رسوندم و بعدش اومدم اینجا

راکس، قضیه تریسته توطئه بود

.یکی می‌دونست داریم می‌ریم این یعنی توی اتحادیه، جاسوس هست

یعنی خودت رو زدی بودی به مُردن تا بفهمی جاسوسه کیه؟

درسته - باید بهم می‌گفتی -

واسه محافظت از خودت بود - من می‌تونم از خودم محافظت کنم نیک -

اسم طرف چیه؟

تام برنان - نه -

اطلاعات دزدیده شده، حاویِ جزئیاتِ مربوط به کارکنان دولت آمریکا

تا زمان جنگ سرد

و گزارشات ماموریت‌هاست

شامل گزارشات محرمانه ماموریت‌ها هم می‌شه

تام برنان رو قبل از تاسیس اتحادیه تا چه حد می‌شناختی؟

می‌دونستی قبلا واسه سازمان سیا عملیات‌های سیاه، انجام می‌ده؟

تام برنان یه گذشته‌ای داره، راکس

کارهایی کرده که دولت‌مون مجبور به لاپوشونی‌شون شده

کارهایی که هیچ‌وقت قرار نبوده افشا بشن

،خیلی‌خب، اگر اینا حقیقت داره پس چرا بهم نگفتی؟

می‌خواستم ازت محافظت کنم

.دو هفته، خودت رو به مُردن زده بودی چرا باید بهت اعتماد کنه لاشی؟

چون شوهرشم لاشی

چی؟

جدا شدیم

واقعا؟

با این یارو آخه؟ - منظورت چیه؟ -

مطمئنم پدرش وقتی تو رو دیده خیلی کیف کرده

من و بیل، رابطه‌ی دوستانه خوبی داشتی

اوه، بیل؟ پس یعنی مجبور نبودی مثل بقیه آقای هال صداش کنی؟

بذار یه چیزی درباره خودم و بیل بهت بگم

نه، نه، بهم بگو - هی، وقتِ این حرف‌ها نیست -

باید اسمش رو گذاشت تجدید دیدار [ بازی با کلمات - اتحادیه و تجدید دیدار ]

مدرکی داری که ثابت کنه کار برنان بوده؟

.مدرک توی اطلاعات هست نباید به دست برنان بیفته

پس پیشنهاد می‌کنی اطلاعات رو بدیم به کی؟

کامرون فاستر و سیا توی لندن ناظر ماموریتن

بدیدشون به اونا

همون یاروئه که فکر می‌کنه گری اولدمنه؟ خیلی ناصادقه بابا

گوش کن تازه‌وارد

برو بشین، بزرگ‌ترها می‌خوان صحبت کنن

این یارو تمامِ تمرینات رزمی رو دیده دیگه؟

.آره، مایک توی مبارزه شکستت می‌ده

خیلی‌خب، این یه دفعه رو چشم‌پوشی می‌کنم

راکسان، ازت می‌خوام بهم اعتماد کنی

برنان واسه این اطلاعات حاضره آدم بکشه

.همین الانش کلی مامور اتحادیه مُرده نمی‌خوام باز هم ماموری بمیره

به‌خصوص تو عزیزم

تریسته، سون دیالز، مرکز فرماندهی

خودت هم می‌دونی که با عقل جور در میاد

برنانه

.ردیابیت می‌کنه بهتره پراکنده بشیم

به‌گمونم اطلاعات رو هم می‌خوای

نه. سیا می‌تونه بیاد دنبالش

می‌تونیم موقع طلوع آفتاب سر پل آلبرت، همدیگه رو ببینیم

باهمدیگه بهشون تحویلش می‌دیم تا حلش کنن

این دختره چی؟

عزیزم، من یه دلال ساده‌م

به‌نظرم بهتره ولم کنید برم

بسپارش به من

راکس، راکس

بیا دیگه

.حالا هم داره ماشین می‌دزده چه خوب

شوهر

بحثش رو پیش نکش

نمی‌خواستی بهم بگی که متاهلی؟

.اولاً جدا شدیم ثانیاً فکر می‌کردم مُرده

آره، ده دقیقه قبل از اینکه بیای دیدنم

بعد از مراسم ترحیم یه راست رفتی میخونه؟

چه اهمیتی برات داره؟ - خودت می‌دونی -

واقعا برات مهمه که توی ۲۵ سال اخیر زنِ یکی بودم؟

زنِ اون لاشی؟ یه‌کم مهمه

این چه حرف‌هایی بود راجع به پدرم زدی؟ «اوه، شرط می‌بندم آقای هال صداش می‌کنی»

انگار که مشکل از پدرم بوده

اگه می‌خوای درباره‌ش صحبت کنی پس بیا بکنیم

پدرت با اینکه دوست دختر سیاه‌پوست داشتی مشکل داشت

پدر تو هم با من حال نمی‌کرد

.می‌خواستن از بچه‌هاشون محافظت کنن سنتی‌ان دیگه

بذار نمودار نژادپرستی‌م رو دربیارم

تا ببینم «سنتی» بین زنه خانه‌دار جنوبی

و جادوگر بزرگ کو کلاکس کلن جایگاهش کجاست

پدرم لاشی‌بازی درآورد و باید یه حرفی می‌زدم

آره - باید خیلی کارها می‌کردم که نکردم -

ولی قبل از اینکه گولم بزنی تا بیام اینجا باید حقیقت رو بهم می‌گفتی

گولت نزدم، نجاتت دادم

اومدم و از زندگیِ کوچیکت کشوندمت بیرون

زندگی کوچیکم - آره -

بهت این فرصت رو دادم تا بخشی از یک چیز باشی

.راکس، این رو صادقانه می‌گم شاید زندگیِ بی‌نقصی نباشه، ولی شرافتمنده

آره، خونه‌م و کارم و دوست‌هام همونی هستن که بودن

می‌دونی چرا؟ چون می‌تونم روشون حساب کنم

حاضرن برام جون بدن و من هم همین کار رو براشون می‌کنم

این واسه آدم‌های زندگیِ تو هم صدق می‌کنه؟ بعید می‌دونم

...ولی

شاید بکنه، شاید هم نکنه

ولی این فرصتی برای توئه مایک

می‌خوای برگردی پترسون و بندازیش دور؟

بس کن، راکس

چرا همه پتانسیلت رو می‌بینن جز خودت؟

.می‌دونی، بابت توصیه‌ت ممنونم راکسان توی تجدید دیدار دبیرستان بعدی می‌بینمت

!سلام مایکی کجایی داداش؟

یه مهمونی مجردیِ خیلی خفن رو از دست دادی

...می‌دونم، واقعا متاسفم

این کون از یک‌شنبه به بعد مالِ استفانی ترانتاست

یوهو - این رانیه؟ -

رفیق، ببین کی اینجاست - مایکی -

آره - ساقدوشمه -

رانی، قول می‌دم واسه عروسی بیام، باشه؟ بهت قول می‌دم

هیچ‌وقت نمی‌بخشمت رفیق

شلوارت رو درنیار

.شوخی کردم داداش عاشقتیم مشتی

کارت لابد مهمه دیگه، درسته؟

آره - درسته -

کارت رو بکن مایکی

شرمنده

اینجا چی کار می‌کنی مایک؟

.ماموریت که تموم نشده پس نمی‌رم خونه

هنوز هم لاشی‌ای - تو که همیشه لاشی بودی -

ممنون که اومدی مایک - قربانت -

اگه به مدت بیست دقیقه

روی پل اشتباهی نمی‌ایستادم زودتر هم می‌اومدم

باید الان اینجا می‌بود

،من روی پلم نیک ولی تو رو نمی‌بینم

به‌گمونم خیریتی توش نیست، نه؟

متاسفانه نمیام راکس - یعنی چی؟ این یه پاپوش بود؟ -

واسه تو و برنان

،اگه موجودیِ حسابت رو چک کنی هدیه خداحافظیم رو می‌بینی

یک چهارمِ سود مزایده‌ست

باید فرارم رو تضمین می‌کردم

اطلاعات چی؟

کیف‌ها توی خونه جابجا شدن

ایرانی‌ها پول خوبی بابتش پیشنهاد دادن

زشت بود بخوام روشون رو زمین بندازم

اتحادیه چی؟ هیچ حس وفاداری‌ای نسبت بهش نداری نیک؟

آره، اتحادیه

اولش به‌نظر خوب میاد

بعدش دنیا دیده می‌شی و هیچ پاداش و تشویقی هم درکار نیست

رفتار رئیس مابانه‌ی برنان واقعا رفت رو مخم

درست زمانی که زنم ازم خسته شد

اون هم چون خواهانِ بیش‌تر از اینا بودم

مجبور نبودی آتنا رو بکشی یا شعبه لندن رو بترکونی

اگه این‌قدر سمج نبودید توی تریسته، ازش دست می‌کشیدم

و حاضر بودم تا ابد خودم رو بزنم به مُردن

ولی وقتی دستگاه کره‌ای‌ها رو به دست آوردید مجبور بودم اتحادیه رو از سر راه بردارم

وگرنه تو و برنان تا آخر عمرتون می‌اومدید دنبالم

راست می‌گی

و اینجوری نقشه‌هام نقشِ برآب می‌شد، راکسان

و ما هم این رو نمی‌خوایم

خب، نا امید کننده‌ست - راکسان -

گوش کن نیک

...فکر می‌کنم بدترین بگاییِ تاریخ رو

به نام خودت ثبت کردی

هوم

می‌بینمت عزیزم

.اطلاعات رو بنداز بخوابید روی زمین

بی‌خیال فاستر. نگو که فکر می‌کنی اینا واقعیت داره

...مامور هال، مامور

مایکم

،مامور مایک، پنج ثانیه وقت دارید وگرنه شلیک می‌کنیم

ببین، وقتی گفتم «حالا» دنبالم بیا - کجا بیام؟ -

تمرین اعتماد رو یادته؟ - آره -

گذاشتم بمیری؟ - دو -

لعنتی، آره - این رو یادت باشه -

بادمجونِ پای چشمت رو برنان موقع دستگیریش کاشته؟

.آره، می‌دونم به عنوان یه پیرمرد، خیلی سریعه

شاید زندان کندش کنه

خب، هرچیزی که بلدم رو اون یادم داده

حالا

لعنتی

!لعنتی یالا، برید کنار

.اون قایق رو نگه دارید هیچ‌کس نباید ازش پیاده بشه

لطفا نگه دار

جناب، لطفا در ساحل لنگر بنداز

فراری سوار شده

فارادی اینجاست

بهش ردیاب وصل کردی؟ - معلومه که آره -

،شاید لاشی باشم ولی احمق نیستم

...چنین منظوری نداشتم، صرفاً - می‌دونم. بی‌خیالش -

ایستریا؟

آره. ولی مایک، حقیقتش اتحادیه به حالت تعلیق در اومده

سیا دنبال‌مونه

تمام پلیس‌ها و مامورهای لندن دنبالتن

و اگه گیر بیفتی، به جرم خیانت ...حبس سنگینی برات می‌برن. پس

ببین، نگرانش نیستم، باشه؟ پا به پات میام

خیلی‌خب. الان فقط باید یه راهی پیدا کنیم که بتونیم سوار هواپیما بشیم

دیوونه شدی؟

بابی

مرتیکه، کجایی تو؟ - هی بابی -

خدا شاهده کسشعر نمی‌گم

راکسان، من رو دزدید

مجبورم کرد عضو یک آژانس سرّی بشم تا توی لندن با تروریست‌ها بجنگم

.خیلی خنده‌دار بود لاشی نگران‌مون کردی

.عروسیِ رانی یک‌شنبه‌ست خودت رو برسون

باید یه لطفی بهم بکنی. هنوز هم مسئولِ هماهنگیِ پروازهای ترابریِ نیوآرکی؟

درسته. هیچ هواپیمایی حق نداره بدون اطلاعِ من از فرودگاه خارج بشه

چه کاری ازم برمیاد؟

کسخلی مگه؟ می‌خوام بدون اطلاع بقیه با هواپیما برم یه جایی

گری؟ - بله -

کانتینر ۷۲۶. به بابی بگو بهم مدیونه، باشه؟

حتما

بیا

یاد یه چیزی نیفتادی؟

بهش فکر کن

اتاق سرایدار، کنار باشگاه

خودشه

کلاس هشتم - آره -

هی

فاستر

،گمون می‌کنم توی دفترت نشستی چای ماسالای دبش هورت می‌کشی

و به حرف‌هام گوش می‌دی

می‌دونم تو و کل بچه‌های سازمان بی‌کفایت سیا فکر می‌کنید

که من پشت این قضیه‌م و راکسان هال هم به نحوی توش دخیله

و طبق معمول اشتباه فهمیدید

...حالا هم اتحادیه در حالت تعلیقه و در همین حین

آدم بدهای اصلی، بدون شک

دارن اطلاعات دزدیده شده‌تون رو همین الان می‌فروشن

و می‌دونی بعدش چی می‌شه؟

دوست دختر سابقم که مدیر شعبه‌ی سیا توی استانبوله

نوه‌هاش رو می‌رسونه زمین چمن تا به تمرین فوتبال‌شون برسن

و همون موقع ماشینش می‌ترکه

صرفا چون یک هسته تروریستی از طریق اطلاعات سرقتی‌تون

آدرس و مدل ماشینش رو پیدا کرده

تمام آژانس‌ها، تمام کارمندها

،از کله‌گنده‌هاشون گرفته تا کارمندهای عادی مثل مگس کشته می‌شن

براش حاضری فاستر؟

چون تقصیرش می‌افته گردن تو

بهتره دعا کنی باقی‌مانده‌ی تیمم اطلاعات رو قبل از اینکه کس دیگه‌ای

دستش بهش برسه پیدا کنه

فکر نمی‌کنم کوچیکه‌ها

چی شد؟

زندگیت توی پترسون رو می‌گم

می‌دونی، حرفی که توی ماشین زدم رو می‌گم

فکر نمی‌کنم زندگیت کوچیک بوده

اوه

فقط باید از اون محیط خارج می‌شدم تا دنیا رو کشف کنم، می‌دونی؟

درک می‌کنم

همون چیزی بود که می‌خواستی؟

بعضی وقت‌ها آره

بعضی وقت‌ها نه

می‌دونی، مطمئن نیستم که ته‌ش بی‌گناهی‌مون ثابت می‌شه یا نه

شاید این یکی رو پیروز نشیم

ولی خوش‌حالم که باهمیم

و واقعا خوش‌حالم که به اون میخونه برگشتم

به ایستریا خوش اومدید

راهنمای سفرم رو توی راه خوندم

هرجا بری یه «بابی برسلین» هست، نه؟

می‌بینم که هنوز هم توش مهارت داری - همه‌ش به مچ آدم برمی‌گرده -

خب، همیشه می‌گفت که می‌خواد با کشتی، دور دنیا رو بگرده

ظاهرا قراره فرصتش گیرش بیاد

باهم می‌رفتید مسافرت؟

نه - ماه‌عسل چی؟ -

نه

شده بری یه جای خوب که وقت بگذرونی و شنا کنی؟

و به کسی شلیک نکنی؟

نه، هیچ‌وقت

ارزش در نظر گرفتن رو داره

می‌دونستم

ظاهرا می‌خوان برن

بریم

خوبی راکس؟ ردیفی؟

.آره، ردیفم به‌نظر ردیف نمیام؟

...تو که همیشه ردیف به‌نظر میای، ولی اوه، لعنتی

یا داشتن رئیس‌جمهور کرواسی رو اسکورت می‌کردن

یا قراره معامله‌ی اطلاعات انجام بشه

سلام

سلام، واسه من کوکا کولا بیارید ...و

آب خنک

آب گازدار

آب گازدار

ممنون

با خودتون بادیگارد آوردید؟

به اندازه شما که زیاد نیستن

باید مواظب مردی که حاضره به دوست‌هاش خیانت کنه باشی

سران اتحادیه، دوستانِ من نبودن

صاحبکارم بودن

.و حالا هم مستقلم پس بریم تو کارش

.شوخی کردم بیاید سریع تمومش کنیم

،وقتی پرداخت تایید بشه معامله رو تکمیل می‌کنیم

وقتی اطلاعات تایید بشه پرداخت رو تکمیل می‌کنیم

خب، خب، خب

چه تصادفی

اشتباه بزرگی کردی راکسان

این کیه؟ - پارتنر سابق نیک -

هم پارتنر کاری، هم عشقی [ پارتنر و همکار ]

سلام راکس - سلام جولیت -

مشکلی پیش اومده؟ - نه -

قطعا مشکل پیش اومده

هر مشاجره‌ای که با آقای فارادی دارید به من مربوط نمی‌شه

خیلی‌خب، گوش کن

اگه می‌خوای پشت میزِ کله‌گنده‌ها بشینی

و از یه مامور مخفی سابق اسرار سرقتی بخری، از نظر من ایرادی نداره

ولی قرار نیست

بشینیم اینجا و وانمود کنیم که نمی‌دونی داری چی کار می‌کنی

چی می‌خوای راکس؟

می‌خوام به جرم قتل، جاسوسی و خیانت، بیفتی زندان

راکسان - جفت‌تون رو همین الان بازداشت می‌کنم -

آقای فارادی، به‌نظر میاد یه مشکلی پیش اومده - ...بهتون تضمین می‌دم -

تضمین‌هات دیگه ارزش و اعتباری ندارن

متاسفانه مذاکرات تمومه

بگیرش

برو دنبالش

.برو دنبالش اونور

کیف رو ازش بگیرید

خیلی بده که نتونی به یک هسته تروریستی ایرانی اعتماد کنی، هان؟

،راکس، همون‌طور که گفتم اومدنت به اینجا اشتباه بزرگی بود

.اشتباه بزرگم، ازدواج با تو بود اومدن به اینجا صرفاً بی ملاحظگی بود

به‌گمونم همین‌طوره

بکشیدش - وایسا -

نیک، عزیزم

بهم خوش گذشت، ولی اینش دیگه گندکاریه. این کارها به من نمی‌خوره

از چی حرف می‌زنی؟

به‌نظرم به صلاح جفت‌مونه که یه‌کم از هم فاصله بگیریم

تا آب‌ها از آسیاب بیفته - جولیت -

راکسان، مطمئنم اگه زنده بمونی بعدش میای سراغم

شک نکن

خب، یادت باشه که بهت رحم کردم

و به این فکر کن که توی میادین بیش‌تر به دردت می‌خورم

گمان می‌کنم دوباره همدیگه رو ببینیم

البته دیدنِ تو بعیده نیک

جولیت

عاشقِ زنی‌ام که حواسِ هم‌جنسش رو داشته باشه. تو چی؟

الان کارمون به اینجا کشیده، راکس؟ می‌خوای در کمال خونسردی، من رو بکشی؟

مگه پنج نفر توی تریسته نمردن؟ - خسارت جانبی بود، راکس -

داری برام آسون‌تر و آسون‌ترش می‌کنی

بلند شو تا بریم

حرومزاده

بگیریدش

،راکس، اگه بیای دنبالم مجبور می‌شم بکشمت

بعید می‌دونم بتونی

،می‌تونستم توی تریسته بکشمت ولی نکشتم

نکشتی یا نتونستی؟ بیا جوابش رو پیدا کنیم

راکس، کجایی؟ - دارم از تصمیمات گذشته‌م، پشیمون می‌شم -

تو چی؟

.بالای پشت بومم خیلی داره شلوغ می‌شه

اوه، اوه

بیا، بیا

لعنتی

راکس، یه کمکی بکنی بد نمی‌شه

توی راهم مایک

،اگه این رو بندازم و بشکنه می‌دونی پدر کی درمیاد؟

نمی‌تونین بری خونه

مردد شدین؟

طناب ایمنی نداری؟

.اگه سرکارگرم بود، پدرت رو در می‌آورد پایین رو نگاه نکن

.بیا، بیا بگیرش بیا دیگه

می‌خوایش؟ بیا بگیرش

مایک

تحت کنترلمه

یا خدا

مایک

سرت درد نکنه

تو باید تشکر کنی

این دفعه بگیرش لطفا

بهت گفته بودم چند نفر باهامن - ببینیم باز هم هستن یا نه -

کافیه راکس

کافیه

،حالا اطلاعات رو بهم بده وگرنه واسه همیشه از دستش می‌دی

بهش شلیک کن مایک

تیرت به هدف نمی‌شینه مایکی

یالا مایک، شلیک کن

شلیک نکنی‌ها

یالا مایک

.پسر خوبی باش یالا

.تیرت به هدف می‌نشست فقط بی‌خایه‌ای و نتونستی بزنی

مایک، فرار کن

هی، هی

هی

اوه، اوه

وایسا، وایسا

.سلام جناب، سلام بذار کمکت کنم

.بفرما، پیاده شدی خیلی ممنونم

.به خوبی ازش مراقبت می‌کنم نمی‌ذارم یه خط روش بیفته

حرومزاده

لعنتی

مایک، کجایی؟

توی یه ماشینم

کجایی خب؟

نمی‌دونم

چطور نمی‌دونی؟

توی صندوق عقبم

صندوق عقب؟

وا بده نیکی - می‌دونی که ماشینِ من بهتره، راکس -

ماشین مهم نیست جیگر

راننده‌ش مهمه

لعنتی

چی؟

چی؟ اوه

پس توی صندوقِ اونی

خب بیا بیرون مایک

دارم سعی‌م رو می‌کنم

لعنتی، راکس

من نزدم

مایک، برگرد توی ماشین

چی؟ - برگرد توی ماشین، مایک -

چاقال

راکس، کجایی؟ بیا بریم

دارم می‌رم شمال، سمت ساحل

هنوز توی بازی‌ای؟

آره، به بازی برگشتم راکس

به بازی برگشتم

بیا چاقال

ای تف توش

راکس، منتظر زیرلفظی هستی؟ زود باش دیگه

نه بچه زرنگ

لعنتی

آه

مایک

مایک

مایک

گه توش

هی

زنده‌ای؟

وای خدا، ماشین منحرف شد

تمریناتِ چند هفته‌ایم رو یادم اومد

جیغ زدم و از ماشین پریدم بیرون

.راستش خیلی باحال بود اگه می‌دیدی، تحت تاثیر قرار می‌گرفتی

چرا نگه داشتی؟

چون فکر کردم مُردی، لاشی

.آخی، نمی‌دونستم برات مهمه چه ناز

می‌دونی چیه؟ باید توی ماشین می‌مونی

.هی، نزدیک بود بمیرم‌ها یه‌کم همدردی کنی بد نیست

یه خرده عطوفت به خرج بده

بهتره محکم بشینی - بریم بگیریمش -

می‌دونم داره کجا می‌ره - آقای خودگوز پندار داره می‌ره سمت کشتیش؟ -

.نباید بذاریم اینجوری بشه می‌دونی چیه؟ بپیچ راست

بپیچ راست

خیلی‌خب، وقتی گفتم بپر، بپر. باشه؟ - باشه -

بپر

.نه، وایسا، وایسا گیر کرده

لعنتی

سمتم ماشین پرت کردی؟

دست‌هات رو بذار روی سرت و بخواب روی زمین

با دست‌هام خفه‌ت می‌کنم

بخواب روی زمین لاشی - قرار نیست اینجوری تموم بشه -

دقیقا همین‌جوری تموم می‌شه نیکی

اینجوری تموم نمی‌شه راکس

نباید بیفتم زندان

یه نگاه بنداز

ببین کجاییم

قشنگ نیست؟

امکان نداره بقیه عمرم رو توی قفس بگذرونم، راکس

.لعنت بهت نیک بخواب روی زمین

هنوز هم می‌تونیم بفروشیمش

صدها میلیون دلار ارزش داره

می‌تونیم همچین پول کلانی به جیب بزنیم

.دروغ می‌گه راکس خودت هم می‌دونی

می‌تونیم ناپدید بشیم

،همون‌طور که همیشه آرزوش رو داشتیم می‌ریم دورِ دنیا رو می‌گردیم

یه چیز جالب درباره خودم فهمیدم؛

من خونه‌دوستم

راکس

چاره‌ای برات نذاشته بود راکس

نه

حالا چی کار کنیم؟

ببینید، همگی می‌دونیم

که نحوه عاشقی دو نفر رو هیچ‌وقت نمی‌شه پیش‌بینی کرد

بعضی وقت‌ها توی دبیرستان آشنا می‌شن و همون موقع حساب کار میاد دست‌شون

بعضی وقت‌ها توی جرسی ...در یک میخونه آشنا می‌شن

یکی‌شون مست می‌کنه ...و پیرهنش رو درمیاره

من نبودم‌ها

و خوش‌بختانه، میخونه‌چی یکی دیگه از آب درمیاد

و خانوم هم مجبور می‌شه آقا رو تا خونه برسونه

،وقتی فهمیدم قراره ازدواج کنن ناراحت نشدن

خیال‌مون کاملاً راحت شد

بالاخره یه دیوونه‌ای پیدا شده بود که قرار بود از شرِ این مرد خلاص‌مون کنه

نه جدی، دوستت دارم و همیشه کنارتم

.تبریک می‌گم به افتخارشون

مایک، به سلامتی

خدا خیرت بده

تبریک می‌گم

بچه‌ها، آماده شید

.آماده شو برادر هی، توی صحنه رقص می‌بینمت؟

آره

آماده شو که اومدم - حله -

سخنرانیِ قشنگی بود

راکس

نمی‌دونستم سرزده میای عروسی‌های پترسون

بهت گفته بودم که خونه‌دوستم

خیلی جذاب شدی - ممنون -

تو هم همین‌طور - ممنون -

...خب

خیلی‌ها اومدن

وایسا ببینم، این خانم هافمنه؟

نه، نه، ول کن - خودشه؟ -

بی‌خیال

خانم هافمن

سلام

سلام نیکول

اوه نیکول؟ آره، نیکول - آره، نیکول -

می‌دونی، نیکول جذاب شده

باید حتما این کار رو می‌کردی، نه؟ - ببخشید، آره -

مایک، گم شو بیا - یالا مایکی -

می‌دونی راکس، وقتی روی اون کوه بودم

...و فکر کردی مُردم

خب

با اینکه ممکن بود فارادی فرار کنه... برگشتی سراغم

منظورت چیه حالا؟

...هیچی، صرفا

فکرکنم اشکت رو دیدم - نه، ندیدی -

خیلی‌خب - شرمنده -

هوم

تو چی؟ - چی؟ -

وقتی فارادی، روی سرم اسلحه کشیده بود

،می‌تونستی بهش شلیک کنی ولی نکردی

خیلی ریسکی بود

بهت اجازه داده بودم

.برام مهم نیست هیچ‌وقت چنین ریسکی نمی‌کنم

نمی‌خوام موهات خراب بشه حب

می‌دونی، فکر کنم اون پشت یه اتاق سرایدار دیدم

می‌خوای بریم؟

جدی می‌گی؟

آره، جدی می‌گم

بیا همین الان بریم

«مترجمان: داوود آجرلو و علیرضا نورزاده» ::. Highbury & MrLightborn11 .::

برنان؟ یعنی مرخصیِ استعلاجی نمی‌گیری تو؟

من دعوتش نکردم

.اومدم خودت رو ببینم مایک یه کاری برات سراغ دارم

ولی قبلش باید یه سفر بریم

آره - جدی؟ -

.خیلی‌خب، سه روز بهتون وقت می‌دم بعدش بیا مراکش ببینمت

تو هم بیا

به اتحادیه خوش اومدی مایک

دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.