Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و نهم =
[همزاد]
[قسمت سی و نهم]
جیانگ لی منو سرزنش نکن زن عموت دست اوناست
...من
چاره ای جز این نداشتم
منو سرزنش نکن
[تالار یونگ ان]
عصبانیت کرد؟
بهش کاری نداشتم
طعمه ای برای فریب دادن شیائو هنگه
نمیتونیم اتفاقی رو تحمل کنیم
میفهمم نبرد نزدیکه
برادر باید با شیائو هنگ مقابله کنی
تهدید بزرگیه؟
میتونه چیزی که بقیه نمیتونن رو تحمل کنه
طبیعیه که منو محتاط میکنه
حتی اگه بدونه استاد به دست من کشته شده
اول باید از شر تهدید ها خلاص شد تا وقتی که داریم موفق میشیم اتفاقی نیفته
نگران نباش اگه شیائو هنگ بیاد
مطمین میشم که زنده نتونه از عمارت شاهدخت بره
خوبه
میرم برای ضیافت امشب اماده بشم
دیگه ناامیدم نکن
همه نگهبانان مخفی تو لباس مبدل هستن
به جز چند نفری که تو عمارت مرزبان و جیانگ هستن
بقیه تو موقعیت های فوری مستقرن
خوبه حتما از این سه خط دفاعی به خوبی محافظت کنین
هیچ کسی نباید اجازه ورود داشته باشه
حتی اگه نگهبان های سلطنتی از راه برسن
نباید اجازه ورود داشته باشن
ماها اخرین خط دفاعی اعلیحضرت هستیم
بله
ارباب
سزاوار مرگم
بانوجیانگ رو بردن
چی شده؟
تازه بازجویی رو تموم کردم
ارباب سوم اعتراف کرد توسط شاهدخت تهدید شده تا بانوی دوم جیانگ رو بگیره
نگهبان مخفی همراه هم متوقف شدن
نمیدونیم بانو دوم جیانگ کجاست
ولی باید تو دست شاهدخت باشن
گروهی از نگهبان ها تشکیل میدم
یه تله ست نمیتونیم تو دام بیفتیم
تنها میرم
نه معلومه که تله ست
اگه برین داخلش
کی عملیات امشب رو رهبری میکنه؟
نگران نباش
همچین ضیافت عالی ای رو از دست نمیدم
طبق نقشه پیش برین و
و امنیت اعلیحضرت رو تضمین کنین
با نزدیک شدن به نبرد فرمانده نمیتونه پستش رو ترک کنه
عروس نوم رو خودم نجات میدم
چیه؟ پدر بزرگ به خوبی نوش نیست؟
مراقب باش
علیاحضرت
این سوپ خاصی که جناب شن از مطبخ خواستن
گفتن که تازگیا خیلی لاغر شدین باید مراقب خودتون باشین
بالاخره فهمید
چرا خودش نیومد؟
جناب شن گفتم زود میان
شاهدخت منو فرستادن، درو بازکنین
بله
میتونین برین
اینجا چیکار میکنی؟
قبلا پرسیدی که میخوام برای بار دوم بکشمت
الانم جواب رو بهت میدم
برای نجات دادنم اومدی؟
درسته اومدم ببرمت
وان نینگ واقعا بیچاره ست
اشتباهی قلبشو به تو داده
تقصیر اونه که اینجوری شدم
باهات چیکار کرده؟
همه چیز انتخاب خودت بوده
از مرگ می ترسی، از دست دادن اینده میترسی
از دست دادن مادرت و خواهرت میترسی
درک میکنم تا زمانی که بهم بگی
خودمو مجبور نمیکردم کنارت بمونم
ولی نمیفهمم
چرا با دستای خودت منو کشتی
مجبور شدم وان نینگ مجبورم کرد
ا لی
ا لی اینجوری نباش
باهات میام
واقعا؟
منو ببر عمارتت
خیلی وقته که اونجا نبودم
دوست دارم دوباره ببینمش
باشه
الی بخواب
وقتی بیدار بشی همه چیز خوب شده
شاهدخت چیشده؟
میرم طبیب سلطنتی رو خبر کنم
چرا شن یورونگ هنوز نیومده؟
یه نفر میفرستم دنبالشون
برو قرص های پادزهر نعنا رو برام بیار
ولی قرص های نعناع کاری نمیکنن
باید خودم پیداش کنم
زود باش برو
کجا میری؟
میخوای منو بکشی تا نجاتش بدی؟
سوپی که فرستادی همین الانشم خوردم
از جواب صادقانه ای میخوام
چی میخوای بشنوی؟
یه بار مجبورت کردم اونو بکشی
انتظار نداشتم اخرش هم اونو انتخاب کنی
باهات خوب نبودم؟
چطور تونستی تحمل کنی که منو مسموم کنی؟
برادرم بهت رحم نمیکنه
چرا جرات نکنم؟
حاکم چنگ به دلیلی برای جمع کردن نیروهاش نیاز داره
خواهرش به دست امپراتور کشته میشه پس برادری که با عصبانیت بلند میشه
روزی که نیروهاش رو جمع میکنه تمام مردم با لباس سفید عزاداری میکنن
حتی فکر کردم که چه طور تو تاریخ ثبت بشه
سوگواری تو
همین الانشم نوشته شده
سرنوشتته
تمام عمرت فقط مهره ای هستی که استفاده میشه بهت نیازی نباشه دور انداخته میشی
شن یورونگ
اصلا عاشقم بودی؟
تو این سنجاق سر رو بهم دادی
الان بهت پسش میدم
مگه فقط به خاطر این نیست که برای شورش ازم استفاده میکنین؟
بهتون میدمش
ولی اگه مردم باور نکنن
توسط برادرم کشته شدم
به نظرت حاکم چنگ ازت محافظت میکنه؟
اون موقع تو قاتل من میشی
میخواستی منو بکشی پس منم تو جهنم منتظرت میمونم
اینطوری بهم نگاه نکن
همین الانشم انتقامت رو گرفتم
تو بودی که منو کشت
اگه میخوای انتقامم رو بگیری
پس
خودتو بکش
نمیتونم بمیرم
اگه بمیرم
کی ازت محافظت میکنه؟
به محافظتت نیاز ندارم
هنوز به شیائو هنگ فکر می کنی
بهت میگم
قراره بمیره
چی گفتی؟
ببین
این چیه؟
نقشت خیلی خوبه
بگو چی میخوای؟
وقتی نیروهاتون وارد شهر شدن
نشان ماهی رو به من بدین
میخوام خودم شیائو هنگ رو بکشم
پس تو هم ازش متنفری
تا مرز استخونم
عوضی
نفرینم کن
میتونی هرچیزی بهم بگی
بعد از امروز لطفا دیگه سرزنشم نکن
خودمو کاملا تمیز میکنم
تحقیرم نکن
همه چیز رو بهت برمیگردونم
یکمی بخواب
اعلیحضرت، حاکم چنگ، صیغه لی
مهمانان
دیوان موسیقی
نوای جدیدی رو برای استقبال از بازگشت حاکم چنگ دارن
از اعلیحضرت و حاکم چنگ قدردانی میکنیم
انتظار نداشتم اعلیحضرت یه قطعه جدید برام بسازن
برای سال ها خودتو وقف دا ین کردی
وفاداری و شجاعتت تو دربار مثال زدنیه
اغلب مقامات میخوان مثل تو باشن
نه تنها برای دستاوردهات
بلکه برای وفاداریت به دربار
و مردمه
فقط اینطوری مردم پیشرفت میکنن
اعلیحضرت لطف دارین
یه قلب وفادار و فداکار یه قلب عالمه
تا زمانی که اعلیحضرت خیرخواه باقی بمونن
به مردم برکت بدن
از صمیم قلب به اعلیحضرت خدمت میکنیم
باهم
باشد که قلبم مهربان
و تو وفادارو صالح بمونی
[دروازه هه نینگ]
[نگهبانان سلطنتی]
امشب همتون پیش من میمونین
هوشیار باشین
بله- بله-
شو جه؟
فرمانده نگهبانان سلطنتی جانگ وی
مخفیانه به سمت شمال اسلحه قاچاق کردی
نقشه شورش داری بگیرینش
میخواستم چند روز دیگه زنده نگهت دارم
ولی انتظار نداشتم اینقدر مشتاق باشی که بمیری
ببرینش
...تو
شو جه
از خیلی وقت پیش بود که میدونستم جاسوس ژنرال شیائو ارشد هستی
دلیل اینکه زودتر حذفت نکردم به خاطر این بود که فکر کنین نقشتون موفق شده
جانگ وی
میدونی این خیانته؟
خودت که کوته فکری
وقتی که حاکم چنگ به تخت بشینه
بهم اعتبار داده میشه
توسلسله جدید حضور دارم
ببرینش
...تو، جانگ وی
بریم
همه گوش کنین
به محض اینکه حاکم چنگ علامت داد
فورا حمله کنین
همتون هوشیار باشین
بله- بله-
[عمارت لی]
نمایشتون خیلی واقعیه
واقعا مرده
دیوونه شدی؟
شاهدخت متوجه دارو شد
قصدم رو اشتباه متوجه شد
تو ناامیدی خودکشی کرد
به موقع نتونستم جلوشو بگیرم یا توضیح بدم
الان باید چیکار کنم؟
با نقشه اول پیش میریم
نمیتونیم نقشه بزرگ حاکم وانگ رو به خطر بندازیم
بعدش خودم شخصا بهشون میگم
بریم
میریم قصر
شاهدخت
شاهدخت
شاهدخت
چیزی هست بخوای بگی؟
دیگه راهی برای برگشتت وجود نداره
پس صبر کن تا برگردم
خوب مراقبش باشین
بله
کی جرات داره اذیتش کنه؟
ژنرال شیائو ارشد
برین شیائو هنگ نجات بدین
شن یورونگ نشان ماهی رو داره
امشب ارتش لونگ وو میخواد شیائو هنگ رو بکشه
بازم باید اول تورو نجات بدم
برین عقب اگه نمیخواین خونتون ریخته بشه
ژنرال شیائو ارشد
ژنرال شیائو ارشد
دوباره همدیگه رو دیدیم
لای بیائو؟
برادر بیائو، اینجاست
چرا تنهایی؟
شیائو کجاست؟
مرزبان سو به داجائو رفتن براتون پیامی دارن
چی؟
مرزبان سو گفتن زمانش رسیده
به موقع اومدین
ژنرال باید اعتراف کنی پیر شدی
بقیشو بسپارین به ماها
اونو ببر
خیلی خب بقیش با شماها
باشه
حمله
حمله
همین الانشم شروع کردن
زودتر امپراتور رو ببرین بیرون
من پشت میمونم
اعلیحضرت
شراب زیادی خوردم باید برم خالش کنم
اعلیحضرت کجا میرین؟
نگین که بر نمیگردین
نمایش به اوجش رسیده
چرا برنگردم؟
چه طوره برای نمایش بعدی منم باهاتون بیام؟
خاکم چنگ، من هنوز اینجام
چطور ممکنه اعلیحضرت برنگردن؟
خیلی خب حاکم چنگ
به افتخار شما مینوشم
اعلیحضرت
اعلیحضرت
افرادی هستن تا قصر غربی میبرنتون
لو جی محافظتون میشه
باهام نمیای؟
حاکم چنگ هنوز داخله باید مراقب باشم
فردا میخوام زنده ببینمت
اطاعت میشه
اعلیحضرت
اعلیحضرت
اعلیحضرت
اعلیحضرت
شاهدخت کشته شده
شاهدخت؟- چی؟-
کی اینکارو کرده؟
چرا کشته شده؟- درسته-
چه خبره؟
امپراتور جائو یه کشتنش
شاهدخت توسط امپراتور کشته شدن
چرا امپراتورباید بخواد شاهدخت رو بکشه؟
درسته
چه طور امپراتور پشت ماجراست؟
اعلیحضرت گفتن شایستگی هاشون تحت تاثیر قرار گرفته
نمیتونن زنده از پایتخت برن
نگهبان های مخفیشون رو فرستادن تا شاهدخت رو بگیرن
شاهدخت موقع مقاوت مردن
ناامیدانه جنگیدم تا شاهدخت رو به اینجا بیارم
نه
امپراتور جائو یه به خانواده خودش صدمه زده
بی توجهی به خیرخواهی و عدالت
نقض نظم طبیعته
از همه میخواد شاهد این موضوع باشن
جائو یه ست که نمیذاره اروم باشم
سال هاست که در حال نبرهای سنگینم
بدون پاداشی از سرزمینمون محافظت کردم
ولی در عوضش چیزی که گرفتم شک جائو یه
و محاصره شدنه
امروز
عزیزترین کسی که داشتم رو کشت
مزخرفه
چه طور ممکنه شاهدخت یه حکومت همین جوری بمیره
و توهم همچین دروغ هایی بگی؟
دیوان عدالت باید به پرونده رسیدگی کنه حقیقت معلوم بشه
درسته
باید قبل از نتیجه تحقیق کنیم
از خیلی وقت پیش میدونستی
که جائو یه میخواد شاهدخت رو بکشه درسته؟
توهم شریک جرمی
افراد
این ادم شرور رو بگیرین
جائو شنگ میخوای شورش کنی؟
ولم کنین
ولم کنین
شورش؟
امروز
از طرف بهشت برای عدالت خواهی
شاهدخت وسرباز هایی که مردن
از جائو یه برقرار میکنم
اگه کسی مخالفتی داره همین الان حرف بزنه
اگه الان ساکت بمونین بعدا مخالفت کنین
بی رحمانه اعدامتون میکنم
ادعا میکنی از طرف بهشت عدالت برقرار میکنی
ولی درواقع طمع قدرت داری
نقشه شورش کشیدی
به زندگیم قسم میخورم که پیرو شما باشم انتقام شاهدخت رو بگیریم
به زندگیم قسم میخورم که پیرو شما باشم انتقام شاهدخت رو بگیریم
سرباز ها گوش کنین جائو یه رو نابود کنین
بله- بله-
همه گوش کنین امپراتور ظالم و ستمکاره
و شاهدخت رو کشتن
به دنبال من قصر رو نابود میکنیم
[دروازه تای جی]
فرمانده یکی علامت داده
جانگ وی شورش کرده بگیرینش
حمله
جائو شنگ
دوباره همدیگه رو دیدیم
بچه جون
سلاحت خیلی ظریفه
همینم کافیه
حیله گری
بالاخره اولین خیانتت رو پدرم تجربه کرده
جرات ندارم
بی خیال باشم
این شمشیریه که پدرت اون موقع استفاده میکرد
شمشیر خوبیه
من و اون یه بار باهم مقابل دشمن جنگیدیم
با همین شمشیر بهم مبارزه یاد داد
و با اون تو جنگ نجاتم داد
حرف ازش شد دلم براش تنگ شد
اگه واقعا دلت براش تنگ شده
چرا بهم نمیگی
هشت سال پیش چه طور به پدرم اسیب زدی؟
پدرم هیچ وقت نسبت بهت محتاط نبود بهت اعتماد داشت
با این حال علیهش نقشه کشیدی و بهش خیانت کردی
به عنوان برادرم میدیدمش
به عنوان استاد بهش احترام میذاشتم
اگه اون موقع جلومو نمیگرفت
الان کسی که روی تخت نشسته بود من بودم
بعد از اینکه اسیرت کردم
انتقام پدرم و اون صد سرباز رو ازت میگیرم
سرنوشت شیائو مینگ هان تو گذشته
امروز به تو میرسه
کسایی که سر راهمن
کشته میشن
حمله- حمله-
کی بهش اجازه ورود داده؟
ژنرال یانگ چینگ از ارتش لونگ وو به فرمان من
دروازه شهر رو باز کن
بذار ارتش شمال وارد بشه
چی گفتین؟
از دستور سرپیچی میکنی؟
نشان ماهی اینجاست کسی که سرپیچی کنه
اعدام میشه
سربازها دروازه رو باز کنین
بذارین ارتش شمال وارد بشه
اعلیحضرت
الان تو مسیر قصر غربی هستیم
ژنرال شیائو ارشد باهات خوب بوده
چرا تبدیل به یه خائن شدی؟
باید تسلیم زمان شد
...پیروی از حاکم چنگ
جانگ وی مرده شورشی ها فورا تسلیم بشن
انگار افراد داجائو بی فایدن
کی اینو گفته؟
کی گفته بی فایده ایم؟
مگه خارج از پایتخت نبودین؟
بیرون فقط برای نمایش بود
نیروهای زبده همین الانشم توکمین هستن
دفعه قبل ازش کتک بدی خوردیم
این بار نمیتونه فرار کنه حمله
حمله
اعلیحضرت برای شما اینجام
لی جونگ نان مقام رسمی هستی
اگه تسلیم بشی جونتو میبخشم
به عنوان مقام رسمی اگه اعلیحضرت همکاری کنن
از حاکم چنگ میخوام بهتون رحم کنن
بگیرینش
عذر میخوام اعلیحضرت دیر اومدم
جیانگ یوان بای
خائن زانوبزن
جیانگ یوان بای
فکر میکنی با کشتن چند نفر میتونی فرار کنی؟
دارم بهت میگم حتی اگه منو بکشی نمیتونین برین
افراد حاکم چنگ الان تو پایتختن
همکاریم
امروز بهت فرصت میدم
بیا باهم جائو یه رو بکشیم پایین
جلوی حاکم چنگ ازت خوب میگم
شایستگی بدست میاری
دراینده افتخار و ثروت داری
لی جونگ نان خیلی تحملت کردم
...تو
ببرینش
حرکت نکن
نمیتونین فرار کنین
بریم
نمیتونین فرار کنین
زود باش
اعلیحضرت، بی ادبی منو ببخشین
کارت خوب بود
زنده نگهش دارین
میسپارمش به تو
سربازهای داجائو بامن بیاین
از کسایی که خارج از پایتخت هستن پشتیبانی میکنیم
بله
نگهبان های سلطنتی ازمن پیروی کنین
بله
حمله
بی مصرف ها ارتش لونگ وو کجاست؟
چرا هنوز نیومدن؟
همه نگهبانان مخفی به فرمان من تا پای مرگ از این دروازه دفاع میکنیم
بله
چرا حمله نمیکنین؟
اعلیحضرت باید برین
زود باشین
اعلیحضرت
چطور گذشت؟
میتونیم از عهدش بر بیایم
وزیر جیانگ
لطفا اعلیحضرت رو به عمارت مرزبان ببرین
باشه
ارباب
اعلیحضرت
ارتش لونگ وو داره به این سمت میاد
اگه نتونیم جلوشونو بگیریم
به زودی به عمارت مرزبان میرسن
میتونم جلوشونو بگیرم
نوه
همسرت رو اوردم
مراقب باش
شن یورونگ نشان ماهی رو داره
اون مرد دیوونه ست میخواد بکشتت
پیرمرد، اول اعلیحضرت به عمارت مرزبان ببر
ارباب منم باهاتون میام
همه به فرمان من از اعلیحضرت محافظت کنین
برو
شیائو هنگ
کجا میره؟
میخواد ارتش لونگ وو که خارج از شهره بگیره
چی؟
اینجوری طرف مرگ نمیره؟
پسرم
نوه خوبی بهم داده
تیر و کمان دارین؟
تیر و کمان؟
اون ادم
فقط تیراندازی با کمان بهم یاد داده
شیائو هنگ
دنبالت میگشتم
خودت انقدر جسور بودی که با پای خودت بیای
تیرهارو رها کنین
بگیرینش
ارتش لونگ وو گوش به فرمان من شیائو هنگ رو بکشین
حمله
برین عقب
شیائو هنگ نمی خواستم بکشمت
ولی الی نسبت بهت احساساتی داره
به خاطر تو به من نگاهی نمیندازه
حتی اگه قلبمو بهش بدم
اصلا نمیخوادش
وقتی تو کوه چینگ چنگ دفنش میکردی
فکر نمی کردی این روز بیاد؟
خفه شو
جناب شن
چقدر از مواجهه با گذشته می ترسی؟
شیائو هنگ داری میمیری
با این حال هنوزم مغروری
ا لی گفت سطحی نگری
واقعا هستی
حق نداری الی صداش کنی
به انتهای راهت رسیدی
بعد از امروز دیگه نمیبینیش
شیائو هنگ الان دیگه کسی نمیتونه نجاتت بده
مهم نیست
کمانداران
مبارزه تا مرگه بدون فکر به زنده موندن
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و نهم =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.