Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و هشتم =
[همزاد]
[قسمت سی و هشتم]
پسرم
چرا یهویی بهمون گفتی که وسایل جمع کنیم برگردیم زادگاهمون؟
فقط برای مدت کوتاهیه
به همه بگین برای جمع کردن ثروت خاندان میرین
به جز من با کسی دیگه ای در ارتباط نباشین
برادر چیشده؟
فقط به حرفم گوش کنین
زادگاهمون خیلی دورافتاده و فقیره
چرا باید برگردیم اونجا زجر بکشیم
حتی بهمون نمیگی که چیشده
فقط میخوای ماهارو دور کنی
واقعا میخواین بدونین که تو پایتخت چه خبره؟
من جرات دارم بگم شماها جرات دارین بشنوین؟
...برادر تو
از اونجایی که نمیخواد بگه پس مهم نیست
با خواهرت وسایلمون رو جمع میکنیم
...مادر- راستی-
وقتی اینجایی مراقب باش
بیا بریم
...ولی مادر
زود باش
گستاخ
حاکم چنگ بیشتر نیروهاش رو به پایتخت برگردونده
این شورش نیست؟
گزارش خوب نوشته شده
داره از مراسم ادای احترام به خوبی استفاده میکنه تا نیروهاش رو افزایش بده
منطقیه
اعلیحضرت باید گزارش رو تایید کنین
ولی به نظر میاد نقشه ای باشه که شاهدخت و حاکم چنگ کشیده باشن
یعنی پشتشون فردی وجود داره؟
گفتنش سخته
با این حال چیز دیگه ای رو تایید میکنم
بر اساس این گزارش
نیروهای حاکم چنگ همین الانشم اینجان
باید بذاریم خودشون بیان داخل و نیروهاشون بیرون باشن؟
اول باید حاکم چنگ رو تو مراسم دستگیر کنیم
نمیشه
اگه این کارو بکنیم اعلیحضرت به جرم اسیب رسوندن به سرباز ها متهم میشن
سربازان حاکم چنگ خارج از پایتخت هستن
وقتی زمانش برسه پایتخت تو هرج و مرج فرو میره
میترسم که دربار هم خیلی باثبات نباشه
یعنی باید بشینیم و منتظر مرگ باشیم؟
[پنج روز بعد]
جناب یه
بررسی کن ببین چیزی کم هست یا نه
خسته نباشین
این مراسم مربوط به حکومته
خیلی مضطربم چون اولین باره که بر عهدش میگیرم
خوشبختانه حمایت شماهارو دارم
قبل از مراسم فردا دوباره اینجارو بررسی میکنم تا همه چیزکامل باشه
تمام تلاشمونو به کار میگیریم تا اشتباهی رخ نده
باشه
[خارج از پایتخت]
عالیجناب کسی از پایتخت میخواد ببیننتون
باشه
شماها برین
بله- بله-
نقشت خیلی خوب بود
الانم ارتشم در حال وارد شدنه
پایتخت مال ماست
جای تعجب نیست که وان نینگ اینقدر دوستت داره
واقعا توانایی فوق العاده ای داری
عالیجناب لطف دارین
الان فقط بهونه ای برای ایجاد قرارگاه کم دارین
خب بگو فکر خوبی داری؟
بستگی به این داره که مایل باشین یا نه
بهترین توجیه برای جنگ
کشتن شاهدخت و فریب دادن امپراتوره
نمیترسی برای دادن همچین پیشنهادی بکشمت؟
عالیحناب برای سال ها تو مرز شمالی موفق بودین
مرز بین موفقیت و شکست فقط یه قدمه
باور دارم که عالیجناب ادمی با قلب دلسوز نیست
به هرحال وان نینگ خواهر منه
طاقت ندارم که جونشو با این عوض کنم
با این حال
اگه بخواد مرگشو جعل کنه
ممکنه قابل قبول باشه
عالیجناب نقشه ای دارین؟
با ذهن تو اگه نقشه ای بگی از مال من دقیق تره
باشه
لحظه ای که این کارو انجام میدیم شاهدخت دیگه نمیتونه جلوی مردم ظاهر بشه
ولی با رفتار ایشون
مطمئنا باهاش موافق نمیکنه
برای همین نمیخوام از قبل بهشون بگم
اون موقع بهش معجون مرگ ساختگی میدم نمایش شروع میشه
بعدش شما از طرف من با شاهدخت حرف بزنین
خواهرم هرگز با چیزی که تحقیرش میکنه موافقت نمیکنه
خیلی خب
اگه بعدا سرزنشت کرد
طرفتو میگیرم
ممنونم عالیجناب
با این حال بعد از کمکم بهتون درخواست جسورانه ای دارم
بگو چی میخوای؟
حاکم چنگ
عرض ادب اعلیحضرت
لطفا بلند شو
نیازی به تشریفات نیست
با وجود تو که از مرزهای شمالی محافظت می کنی
امنیت مرزهای داین تضمین میشه
اگه پدرت اینارو میفهمید براش دلگرم کننده بود که داین در ثباته
خدمت به شما و مردم
وظیفمه
حکومت خیرخواهانه اعلیحضرت به مردم برکت میده
رونق امروز داین
نتیجه عنایت اعلیحضرت به مردمه
جرات ادعای اعتبار ندارم
ادعادی نداری و خودخواه نیستی
مطمین میشم پاداش خوبی بگیری
خواجه سو
فرمان
با فرمان سلطنتی
حاکم چنگ، جائو شنگ محافظ مرزهای شمالی
با پشتکار
در حال کمک به مردمه
به ایشون شمشیر هفت ستاره لونگ یوان
دو صندوق جواهر
دو بودای طلایی و یشمی
دو مروارید باستانی شب دریا
و یک جفت فرمان اهنین اعطا میشه
تمام
ممنونم اعلیحضرت
لایقشون هستی
بیست صندوق گنجینه تو مرزهای شمالی پیدا کردم
که تقدیمتون میکنم
براتون ارزوی سلامتی
و صلح طولانی مدت داین رو دارم
خوبه
خیلی بافکری
چه طور بعد از مراسم توپایتخت بمونی؟
حتما پدر هم راضی نیست که طولانی مدت ازخونه دور باشی
راستش قصد دارم بعد از مراسم اجدادی به مرز برگردم
هرچند مرزها الان ارومن
ولی نمیشه منطقه شمال رو دست کم گرفت
وقتی نباشم
ممکنه مردم دای مشکل درست کنن
امیدوارم درک کنین
برادر واقعا برای داین یه نعمتی
بریم
اعلیحضرت بفرمایین
برادر زمان زیادی گذشته
لاغر شدی
خیلی برات ناراحتم
وقتی تو پایتخت نبودی
نگرانت بودم
ولی همیشه منو نادیده میگیری
به نظرت بی انصافی نیست؟
خواهر
جلوی من دیگه نقش بازی نکن
برادر
شنیدم که اعلیحضرت بهت پاداش های زیادی داده
تنهامون بذارین
میخوام با شاهدخت تنها حرف بزنم
این چیزای دنیوی فقط دارن بهم هشدار میدن که بی پروا عمل نکنم
چندین سال تو شمال تحمل کردم
به خاطر این پاداش ها نبوده
برادر
میخوای کاری بکنی؟
بایه بارداری تقلبی راحت گول خوردی
بچه دار شدن ادمو احمق نمیکنه
اگه رابطمون با لی جونگ نان شکسته
چه طور قراره موفق بشیم؟
برادر الان یه قهرمانی
منم سرزنش میکنی
انگار یادت رفته اون موقع چه طور با بی شرمی از شهر فرار کردی
اگه اون موقع شیائو مینگ هان دخالت نمیکرد
کسی که امروز روی تخت نشسته جائو یه نبود
چهره قابل توجهی مثل شیائو مینگ هان
پسر فداکاری داره که عاشق زیبارو هاست نه قدرت
بیا بریم به مادر ادای احترام کنیم
[تالار یونگ ان]
[لوح یاد بود همسر لی یون شیان]
مادر بیدار شو
مادر دیگه خوب رفتار میکنم
[همسر لی] مادر
[وان نینگ جوان، حاکم چنگ جوان] مادر خوب میشی
از خاندان معتبری نیستم
همسر مورد علاقه پدرتون هم نیستم
با اینکه بعد از بدنیا اوردن شماها عنوان همسر سلطنتی داشتم
هنوزم باید محتاط و هوشیار میبودم
میترسم اشتباهی بکنم و منجر به کاری بشه
تو این قصر
سردی و بدخواهی و ادم های بی عاطفه ای دیدم
بعد از رفتنم
از همدیگه حمایت کنین و مراقب خودتون باشین
فهمیدین؟
فهمیدم
شنگ ار، جینگ ار
یادتون بمونه
بقا تو قصر در مورد بقای شایستگیه
فقط با رقابت میتونین زنده بمونین
فقط با قدرت امپراتور میتونین از خودتون محافظت کنین
وزیر لی؟
حاکم چنگ
شاهدخت بزرگ
نقشت رو بگو
شورش تو ضیافت فردا عصره
باید نیروها به چهار گروه تقسیم بشن
عاقل و مدبری و کمک های بزرگی میکنی
بهت پاداش سخاوتمندانه ای میدم
همه اینا به خاطر نقشه عالی شاهدخته
جناب لی من از این چیزا سر در نمیارم
برادر بذار کسیو بهت معرفی کنم
مشاور نظامی داری؟
برادر
ایشون همون شن یورونگی که قبلا دربارش بهت گفتم
عرض ادب حاکم چنگ
جناب شن واقعا بامهارتی
مقامت چیه؟
محقق مکتب هان لین، رتبه پنجم
برادرم واقعا نمیدونه چه طور مردم رو بشناسه
نگران نباش
بعدا موقعیت مناسبی بهت میدم
ممنونم عالیجناب
زنده باد عالیجناب
همه چیز اماده ست؟
هشت ساله منتظرم
بالاخره روزش رسید
یکمی غیر واقعیه
الی
یادته تو زندان دیوان عدالت سوالی ازم پرسیدی؟
اون روز جواب ندادم
حالا دوباره ازم بپرس
مرزبان سو
کسی داری که به ناحق مرده باشه؟
دارم
پدرم کل زندگیش ارتش لونگ وو رو رهبری میکرد
توسط حاکم چنگ برای رسیدن به منافع خودش خارج شهر رها شد باعث شد بمیره
خارج از پایتخت طبل دنگ ون رو براش به صدا دراوردم
ولی اون موقع نتونستم اسمش رو پاک کنم
تو این هشت سال مدام فکر میکردم
پدرم قبل از مرگ ناعادلانش به چی فکر میکرده؟
یعنی از باور کردن همچین فرد جاه طلب و خائنی پشیمون شده؟
پدرم مردم رو مثل بچه های خودش دوست داشت
اگه ژنرال شیائو هنوز زنده بود
مطمئنا باهم نوشیدنی میخوردن و حرف میزدن
شیائو هنگ
یه بار بهم گفتی
به عقب و به علت نگاه کن
و دنبال عدالت باش
انجامش دادم
اسمون روشنه
سرنوشت ناعادلانه نیست
به بهشت باور دارم
روح ژنرال شیائو تو بهشت بهت برکت میده
چیزی که بهش باور دارم بهشت نیست
تو به خودت باور داری
نه
به توهم باور دارم
توهم به من باور داشته باش
حاکم چنگ به خاطر منافع خودش به افراد فداکاری صدمه زد
وان نینگ برای داشتن قدرت به مقامات درستکار ظلم کرد
توقلبشون مردم وجود ندارن بلکه قدرته
چه اراده بهشت باشه چه اراده ادم ها
به نفع اونا نمیشه
به علاوه
هرچیزی هم که بشه ولت نمیکنم
[عمارت جیانگ]
امروز صبح رویائو برام نامه فرستاده
گفته که تو یونگ جو حالش خوبه
این بچه گفته خودمو با کارهای عمارت خسته نکنم و بدمشون دست لی ار
واقعا
مادر
اخیرا خیلی فکر کردم
اگه اون موقع پیشنهاد امپراتور فقید رو برای وزارت قبول نمیکردم الان خاندان جیانگ سرنوشت دیگه ای داشت یا نه
استاد یه ار هستی
تمام دانشش از تو سرچشمه می گیره
شخصیتش میتونه واقعا به نفع مردم باشه
الانم
میخوام که روی خطرناک ترین موقعیت قرارش بدم
در مورد موقعیت تو
من
بهش فکر کردم
تحت فرمانتون هستم
به مقام وزارت منصوبت میکنم
بعد ازمرگم
بهش کمک کن بزرگ بشه
کمکش کن
قدرت سلطنتی رو به ثبات برسونه
اعلیحضرت
...من راستش
قبولش کن
پیرمرد
به وفاداری که به من
داشتی برای اون ادامه بده
از لطفتون
ممنونم
هر چی مقام بالاتر باشه سخت تره
اگه به عنوان وزیر
از امپراتور جوان محافظت نمیکردم
و منجر به تغییر تاج و تخت میشد
بلای بزرگی سرمون میومد
اگه فردی بیش از حد مسلط باشه
و امپراتور رو محتاط کنه
اخرش جایی برای دفن شدن ندارن
بعد از اون امپراتور میتونه خودش به امور حکومتی رسیدگی کنه
عمدا دستم رو شل کردم
و قدرت رو به لی جونگ نان و بقیه دادم
همدیگه رو هدف گرفتیم
یا همدیگه رو پوشش دادیم
همه چیز برای اینکه پایتخت امن و سالم بمونه
در برابر اتفاقاتی که تو خاندان میفته کور نیستم
فقط توانایی لازم و زمانش رو ندارم
حتی اینو کناربذاریم
حتی افراد جوان خاندان
ضرر دیدن
اسیب دیدن
اخرش همه چیز تقصیر منه
تا زمانی که بتونی درکش کنی خوبه
با این حال
چرا یهویی اینارو بهم میگی
حاکم چنگ این بار با نیت بدی به پایتخت میاد؟
اگه شورش کنه چیکار میکنی؟
پسرت مدت هاست که انتخابش رو کرده
امپراتور مرحوم وارثشون رو به من سپردن
نا امیدشون نمیکنم
این دیدار امروزم به خاطر اینکه از قبل اماده باشی
به هرحال
به هرحال نمیتونم از این موضوع کنار بکشم
لطفا به خاطر من مراقب خاندان جیانگ باش
خاندان جیانگ منو داره
نگران نباش
این چند سال رنج زیادی کشیدی
الان که اینجوری میبینمت
یاد کسی افتادم
کی؟
شوهر عزیزم
پسرت روح تورو به ارث برده
مطمئنی درست شنیدی؟
قراره شورشی اتفاق بیفته
چطور ممکنه اشتباه شنیده باشم؟
میگی
اگه حاکم چنگ شورش کنه
طرف کی باید باشیم؟
دستاوردهای نظامی حاکم چنگ تو مناطق شمالی برجسته ست
فرماندهی لشکر قوی ای رو داره
اگه واقعا درگیری رخ بده
اعلیحضرت فرصتی ندارن
اگه اعلیحضرت سقوط کنه
اولین کسی که رنج میکشه خاندان جیانگه
نه
وسایلتوجمع کن
میریم خونه مادرت قایم بشیم
از شر خاندان جیانگ خلاص میشه؟
بانوی عزیز
وسایل جمع کن
اعلیحضرت
جناب یه ترتیب مراسم رو دادن
فردا فقط باید از خواب بیدار شین و توساعت یین به تالار تای جی برین
ساعت وو مراسم اصلی
بازبینی نیروها ساعت وی
و ساعت شوئه برای ضیافت به قصر میاین
خواجه سو
چند سال کنارم هستی؟
از زمانی که به تخت سلطنت نشستین
بیش از ده سال گذشته
بعد از فردا شب
اگه هنوزم روی این صندلی نشسته بودم بهت پاداش بزرگی میدم
فقط براتون سلامتی و ارامش میخوام اعلیحضرت
...اعلیحضرت، صیغه لی
اعلیحضرت- ...ایشون-
خودم اصرار کردم برگردم
خواجه سو میتونی بری
اعلیحضرت چیزی رو ازم مخفی نکنین
...ممکنه فردا حاکم چنگ و بقیه
وگرنه چرا گفتین از قصر برم؟
اینطور نیست
بهم گوش کن و اول برو
نمیرم
اگه نری خیالم راحت نیست
اگه اینجا نباشم
حاکم چنگ مشکوک نمیشه؟
باید بمونم
میدونی موندن توضیافت فردا شب یعنی چی؟
دقیقا به خاطر همین که میدونم میخوام کنارتون بمونم باهاتون باهاش روبه رو بشم
باهاش موافق نیستم
اعلیحضرت
اعلیحضرت اگه به دست دشمن بیفتم
ترجیح میدم بمیرم
تا اینکه براتون مشکل درست کنم
عزیزم
[مقبره امپراتور بزرگ شیائو]
در بهار
با تشریفات رسمی
برای ادای احترام به اجداد
پیشکشی هایی به مقبره اعطا میشه
برای ابراز تحسین و اشتیاق
ادای احترام می کنیم
انجام مراسم عود روشن کنین و اجدادتون رو گرامی نگه دارین
از زمانی که پدر تاج و تخت رو به من داده
هرچیزی هم که بشه
به کسی اجازه نمیدم
این موقعیت رو ازم بگیره
پیرمرد
با دقت تماشا کن
این دنیا متعلق به منه
[مقبره امپراتور بزرگ شیائو]
خوانده بشه
برقراری راه بهشت، به نام یین و یانگ
ایجاد راه زمین نرمی و استحکام نامیده میشه
تعالیم استاد و محقق ها احترام به اسمان و زمین
چراغی جاودانه در شب طولانی
دستیابی به وحدت بزرگ در زیر بهشت محقق میشه
همتون برین
بله
[امپراتور فقید]
پدر
برگشتی
خوبه
داری به من دلداری میدی یا خودت؟
میدونی وقتی به عنوان گروگان منو به دای فرستادی چه روزهایی رو گذروندم؟
هر روز تو اغل گوسفندها بودم
تحقیر شدم
غذا برای خوردن و لباس برای پوشیدن نداشتم
جینگ ار؟
شاهدخت؟
پدر
حتی لیاقت اینو ندارم بهم بگن ادم
فقط خاک اغل گوسفندام
جینگ ار من
خیلی سختی کشیدی
راستش تو دای همیشه به تو فکر میکردم
هر روز خیال می کردم که یه روزی
میای کشور دای و منو برمیگردونی خونه
هر روز خیال پردازی می کردم
درست مثل زمان بچگی بهم عشق میدی و دوستم داری و بغلم میکنی
دخترت برگشته
شاهدخت بزرگ وان نینگ برگشته
من
ازت عذر میخوام
پدر میخواستم ازت بپرسم
علاوه بر دوست داشتن خودت
و پسرت
حتی یه روزم منو دوست داشتی؟
جینگ ار دیگه چیزی نگو
وقتی اون موقع همچین خواسته ای داشتن
تو موقعیت سختی قرارم دادن
انتخابی نداشتم
پدر پرسیدم
تاحالا منو دوست داشتی؟
پدر
باید داروتو بخوری
بعد از مصرف دارو
حالت بهتر میشه
بالشت کثیف شده
بذار برات عوضش کنم
بیا
جینگ ار
جینگ ار
پدر
تو اولین کسی بودی که بهم ظلم کردی
همه اینارو بهم مدیونی
شنیدم که ارتش شمالیت پرقدرت و نیرومنده
مردم از شمال تا اینجا ازت استقبال کردن
با ارتش شمال
داین میتونه سال ها ادامه پیدا کنه
با تشکر از حفاظت اعلیحضرت
یکی هستیم چه ارتش شمال باشه یا ارتش جونگ یوان
تمایزی نیست
برادر برو استراحت کن
امشب تا توضیافت مست نشیم نمیریم
مرزبان سو
از اخرین دیدارمون نه سال میگذره
باورم نمیشه انقدر بزرگ شدی
یادم هست وقتی پایتخت رو ترک کردم
قدت انقدر بود
اگه پدر و مادرت هنوز زنده بودن
با دیدنت الان خیالشون راحت میشد
پدرم بد اقبالی اورد نتونست از میدون جنگ زنده برگرده
اگه دستاوردهای الانتون رو میدید
خوش حال میشد
باید از ژنرال شیائو تشکر کنم
اگه اون موقع برای حمایت از مرز نیومده بود
نمیتونستم قلمروهای که دادیم رو پس بگیرم
حیف شد
تودره با تیری که قلبش رو سوراخ کرده بود مرد
منم عمیقا ازش غمگین شدم
همشون مال گذشته ست
نیازی به مطرح کردنش نیست
استاد به نصیحت گوش نمیداد
همیشه میگفتم دنبالش نرو دشمن شکست خورده بی امانه
به وضوح فرصت برگشت به عقب رو داشت
وای اصرار کرد تا اخرش بره
واقعا جای تاسف داره
امیدوارم
توهم اشتباهات استاد رو تکرار نکنی
دوست ندارم خطر کنم
ثبات مهمترین چیزه
چرا باید با خودمون دعوا کنیم؟
تو ضیافت
متواضعانه بهت راهنمایی میدم
امیدوارم بعدا دوباره ببینمت
البته
از وقتی بچه بودم چیز زیادی نخواستم
همون طور که میگن زنده موندن از یه مصیبت بزرگ ثروت بزرگ به ارمغان میاره
قبلا یه بار از مرگ فرار کردم
اگه اقبال خوبی در راهه
لطفا به شیائو هنگ بدتش
[عمارت مرزبان سو]
شماها برین دروازه غربی
بقیه درازه شرقی
بله- بله-
قراره اتفاقی بیفته؟
چرا عمارت به شدت محافظت میشه؟
جناب شوئه نگران نباشین
فقط کارهای معمولی داخل عمارته
برای اینکه اتفاقی نیفته
حال خواهرم و بقیه خوبه؟
ازم مخفی نکن
با اینا نمیتونی گولم بزنی
فقط باید تو عمارت بمونین
مقدمات برای بانوشوئه اماده میشه
هم داخل و هم خارج عمارت محافظ هست اتفاقی نمیفته
بریم
امشب روت حساب میکنم
بانو نگران نباشین
مرزبان سو همه چیز رو مرتب کردن
محافظ ها خارج و داخل عمارت جیانگ هستن
ارباب
دنبالت میگشتم جائو که
چند روز از خونه دور بودم درسته؟
هیچکسی به گل ها نرسیده
متوجه شدم بعضی از گیاها مشکلی دارن
میشه نگاهی بهشون بندازی؟
بانوی بزرگ کاری دارن باید برم
نمیتونم حتی از تو کمک بگیرم درسته؟
باهاتون میام
اینو ببین
یه گیاه سالم به چه روزی افتاده؟
خیلی حیفه
تنها خاطره ای که از مادرم مونده
باید نجاتش بدی
انگار خیلی بوی بدی میده
ممکنه از داخل پوسیده باشه؟
بوش کن
با توجه به ظاهرش
احتمالا زیاد زیر نور خورشید مونده
باید مدتی تو سایه بمونه
منظم بهش اب و کود داده بشه
بعد از چند روز باید خوب بشه
نه
باید ریشه ها پوسیده باشن
بیا بوش کن
بوش کن
ارباب، بانوی بزرگ منتظرمن
باید برم
جائو که
بانو نامه ای از عمارت مرزبان دارین
[چیز مهم برای حرف زدن هست با عجله به عمارت مرزبان بیا]
بانو ممکنه اتفاقی افتاده باشه؟
مرزبان سو خواسته که برم عمارتش
گفته چیز مهمی برای حرف زدن هست
چرا الان خواسته ببینتتون؟
شاید بهتر باشه فردا برین
تو همچین لحظه حساسی
باید چیز فوری باشه که بخواد بهم بگه
بای شوئه فعلا برو
بله
منو ببر عمارت مرزبان
بله
نکنه مشکلی برای اجائو یا پدرم پیش اومده
جائو که، چقدر مونده برسیم؟
بانوی دوم یک ربع دیگه
بانوی دوم ؟
بانو امری دارین؟
بانو
...ممکنه این جائو که
جائو که
معمولا نامه های عمارت مرزبان رو تو میاری
چرا امروز به بای شوئه دادی؟
بعد از ظهر داشتم باغ رو مرتب میکردم
شاید نامه رسون منو پیدا نکرده
واقعا مشکلی هست
ارابه رو نگه دار
مراقب باشین
جائو که، اینجا صبر کن
باید چیزی بخرم
انگار بانوی دوم متوجهم شدن
ولم کن، کمک
کمک
کمک
ولم کن
ولم کن
چه حسی داره تجربیاتت دوباره زنده بشه؟
اون کیه؟
هیچکسی نتونسته
مهارت تقلید صدا و چهرش روبشکنه
ولی تو
واقعا عالی هستی
منو برای چی گرفتی؟
البته که برای تسویه گول زدن من با بارداری
ولی می تونم تا رسیدن شیائو هنگ صبر کنم
اینجوری میتونه پایانت رو ببینه
نظرت چیه؟
حتی ارتش لونگ وو هم تحویل داده
دیگه تهدیدی براتون نیست
چرا ولش نمیکنین؟
خودت تو موقعیت خطرناکی هستی
با این حال هنوز نگران اونی
احساسات واقعیت
واقعا ادمو به گریه میندازه
میدونی از دست دادن بچه چه طوریه؟
میدونی چقدر دردناکه
امید از بین بره؟
نمیدونم
ولی میدونم اینکه کسی که بهش اعتماد داری و دوستش داری زنده به گورت کنه چه حسی داره
شوئه فانگ فی
گاهی واقعا ازت خوشم میاد
اگه شن یورونگ نبود
میتونستیم دوست باشیم
با ادم حال بهم زنی مثل تو
هرگز دوست نمیشم
میدونم داری سعی میکنی منو تحریک کنی
ولی قبل از رسیدن شیائو هنگ
کاری باهات ندارم
فقط میخوام ببینم که باهم رنج میکشین
میگی حال بهم زنم؟
اگه جای من بودی
ممکن بود از منم بی رحم تر باشی
تو و شن یورونگ واقعا مناسب همین
از یه بهونه برای توجیه استفاده میکنین
برای همینه دوستش دارم
شوهر بی گناهت
بالاخره توسط من به گل و لای کشیده شده
بایدم مثل من باشه
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و هشتم =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.