Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و ششم =
[همزاد]
[قسمت سی وششم]
ازدواج شاهدخت بزرگ قراره یه اتفاق بزرگ باشه
چرا انقدر بی نظم برگذار میشه؟
دینگ جو از بلایای طبیعی رنج میبره
شاهدخت بزرگ ازدواج ساده ای خواستن تا مردم بفهمن که قلب خاندان سلطنتی با مردمه
به خاندان سلطنتی باور داری؟
اینم ممکنه که بچه شاهدخت نامشروع باشه
اصلا مال جناب لی نیست
خاندان لی فقط یه پوششه
مثل اینکه بارداریه شاهدخت واقعیه
خاندان سلطنتی برای ازدواج عجله داشتن تا بتونن شایعات رو از بین ببرن
احساس سرگیجه دارم
خیلی احساس سرگیجه دارم
شاهدخت و شوهر شاهدخت لطفا شراب ازدواج رو بنوشین
شوهرم
جالبه
گستاخ
جرات کردی شراب منو بریزی؟
می شیانگ خستم
بله
شوهرم شنیدی چی گفتم؟
♪زمان میگذره کی به جوانی و زیبایی زودگذر اهمیت نمیده؟♪
♪یه رویا برای گذشتن از زندگی پر از تلخی و تنهایی کافی نیست♪
♪ فکر میکردم میتونم از فراز و نشیب های زندگی عبور کنم♪
♪ از دوست داشته شدن یا تحقیر شدن نمیترسم♪
♪بیدار نشدن از رویای غیرمنتظره♪
♪ شلوغی تبدیل به سراب میشه♪
♪ یک عمر رو تلف میکنه♪
♪ هنوز مناظر زیبا واضح دیده نمیشن♪
♪ فقط با دادن زندگیم میفهمم که عشق و نفرت هر دو احساس هستن♪
♪به صلح و ♪
♪ زندگی اروم امیدوارم♪
♪ زندگی من مقدر شده که هیچ ارامشی نداشته باشه♪
♪مشکل هرگز متوقف نمیشه♪
♪ یه عمر عقل رو تلف کردم♪
♪هنوز مناظر زیبا واضح نیستن♪
♪دنبال زندگی هستم فقط برای اینکه بفهمم که عشق و نفرت بی مهریه♪
برادرت چش شده؟
فکر کنم مشکلش با شاهدخت بزرگ حل شده
الان احساس ارامش بیشتری داره
غذا بخورین منتظر چی هستین؟
درسته غذا بخوریم
پسرم شنیدم که شاهدخت با ارباب جوان خاندان لی ازدواج کرده
چه نقشه ای داری؟
هنوزم میتونی شوهر شاهدخت بشی؟
شوهر شاهدخت فقط یه عنوانه
انقدر مهمه؟
منظورت چیه؟
غذاتو بخور
[عمارت مرزبان سو]
چه طوره؟ بهتری؟
خواهر انقدر نیا دیدنم
هنوز زندم و از اینکه تو پدرو میبینم خیلی خوش حالم
نه تنها میخوام نجاتت بدم میخوام خوب زندگی کنی
خواهر شنیدم که میگن شاهدخت ازدواج کرده درسته؟
درسته
با شی یورونگ نبوده؟
بخشی از نقشمه
به هر حال تا الان همه چیز طبق نقشه پیش رفته
پس عالیه
وقتی نقشت کامل موفق شد میخوام باهم برگردیم هوای شیانگ
میخوام چیونگ جه رو ببینم
نمیدونم بدهیش رو پرداخت کرده یا نه
هنوز چیونگ جه درو یادته؟
البته
شاید اون منو فراموش کرده باشه
هنوز تورویادشه
وقتی به لویانگ رفتم
اون کسی بود که بهم گفت پدر زنده ست
چرا رفتی سراغ اون؟
وقتی برای اولین بار به لویانگ رسیدم نمیدونستم کجا برم به فکر اون افتادم
از کمکت ممنون بود
کلی سختی کشیدی تا بتونی جایی که پدرش هست پیدا کنی
ازت پرسید که چرا این مدت نرفتم پیشش؟
وقتی فهمید مردی خیلی گریه کرد
حالش چه طوره؟
با یه مرد خوب ازدواج کرده و جای دوری رفته
دیگه هیچ کسی نمیتونه اذیتش کنه
باشه خوبه
الان زندگی خوبی داره و منم یادش نرفته همینم برام کافیه
دارو اماده هست
ا جائو، برای کی درستش کردی؟ خیلی داری تلاش میکنی
کسی که دوستش دارم
وقتی برای اولین بار همدیگه رو دیدیم
هنوزم یه زن پاک بودم
فکر کنم الان ازم نا امید شده
برای همین دیگه دنبالم نیومد
با یه مرد خوب ازدواج کرده به جای دوری رفته
دیگه هیچ کسی نمیتونه اذیتش کنه
امروز خوش اقبالم یه بزرگشو گرفتم
شیائو هنگ اعتبارش مال تو
تا کی قراره این کار رو انجام بدی؟ دارم از گرما میمیرم
بریم تقریبا تموم شده
ممنون که امروز باهام اومدی
به ندرت پیش میاد از کسی تشکر کنی
چیه؟ به الی اجازه میدی ازت تشکر کنه نه من؟
هنوز عصبانی هستی؟
چرا باید از دستش عصبانی باشم؟
بهم توهینی نکرده
به علاوه اگه عصبانی باشم
از من دفاع می کنی؟
نه
پس همینه
کی میری؟
فردا
بحثتون جایی کشیده؟ برادرم اذیتت کرد؟
نه راستش فقط چندتا شرط گذاشته
جیویوئه از زمانی که به داجائو برگشته اشتهایی نداره
احساس میکردم به شخص دیگه ای تبدیل شده
از وقتی اومدی اینجا انگار دوباره زنده شده
حتی اگه تو این مسائل خوب نباشم برام سخت نیست که متوجه احساسات یه دختر بشم
شیائو هنگ خودت میدونی
تو این دنیا به عنوان خانواده فقط جیویوئه رو دارم
میخوام حالش خوب باشه
منظورتون چیه اعلیحضرت؟
اتحاد ازدواج
امیدوارم بتونی تبدیل به شوهر شاهدخت بشی به داجائو بیای
معتمد امپراتور دا ین هستی
و جویوئه خواهرمه
اگه ازدواج کنین
یه خانواده میشیم
هیچ قولی قابل اعتمادتر از این نیست
جیویوئه تو سن مناسب برای ازدواجه
تا جایی که میدونم
مرزبان سو نامزدی نداری
به علاوه وضعیت فعلی بین دا جائو ودا ین
به نظرم
به زوج بهشتیه
چه طور جواب دادی؟
طبیعیه که گفتم به نظر تو بستگی داره
...اگه بگم
جیویوئه
اعلیحضرت الان دنبال صلح هستن
ولی حاکم چنگ کاملا متفاوته
حاکم چنگ جاه طلبه و جنگ رو ترجیح میده
حتی اگه دا ین رو بدست بیاره
به این راحتی تسلیم نمیشه
وقتی داین و داجائو باهم بجنگن
...قراره- کافیه-
میدونی که اینا رو نمیفهمم
مطمینم که میدونی چی میخوام بشنوم
خیلی خب
پس صادقانه میگم
اولی باید نیروهاتون رو قرض بگیرم
دومی نمیتونم با ازدواج موافقت کنم
سوم اگه دوشرط اول رو بهم قول ندی
تو داین منتظر مرگ میمونم
خب چرا گفتی به من بستگی داره
معلومه که میخوام تو از طرفم ردش کنی
تعجبی نداشت که امروز همراهم بودی
معلوم شد انگیزه مخفی داری
اشتباه برداشت کردم
چرا عاشق ادم رذلی مثل تو شدم؟
چاپلوسی کاریه که ادم رذل انجام میده
خوب نیست صادقم؟
اگه نجاتمون نمیدی مهم نیست میرم داین منتظر مرگ بمونم
برگرد
اخرین باره
بعد از این برام مهم نیست میمیری یا نه
همتون گمشین
شوهر شاهدخت
دوباره چیشده؟
شاهدخت گفتن که صبحانه حالشون رو بد میکنه
برین
بله
بانوی من شنیدم که گفتن غذا باب میلتون نیست
به نظرم منزجر کنندن
همه این غذا بعد رو مادرم بعد از اینکه با طبیب حرف زده تهیه شدن
تنوع زیادی داره
طبیعی که بعضی هاش رو دوست نداشته باشین
ولی فکر نمیکنم
همشون رو دوست نداشته باشین
سلیقه ی هرکسی فرق داره
متوجه شدم که حال بهم زنن
میخوای مجبورم کنی بخورمشون؟
جرات ندارم
به مطبخ میگم غذاهای مختلف دیگه ای درست کنن که باب میلتون باشه
های تانگ، چطوره؟
بانو- خواهر-
ا جائو
بشین
چرا اومدی بیرون؟
مرزبان سو قراره برگرده
منم میخوام بهش خوش امد بگم
خجالت میکشم که این همه مدت تو عمارت مرزبان ازم مراقبت میکنه
حال پدر چه طوره؟
خوابن
حال پدر بهتر میشه
بهم نگاه کردو گفت اجائو
انقدر احساساتی شدم که نزدیک بود گریه کنم
به نظرم خیلی طول نمیکشه تا قاضی شوئه به خودشون بیان
چیشده؟
کجا میری؟
گوشت اماده شده بعد از برش دادن میتونی بخوری
ماها مزاحم تو و شوهر خواهر نمیشیم
اومدن
...شما
کی هستی؟
خودتون کی هستین؟
پرسیدم کی هستی
جیانگ لی، بانوی دوم خاندان جیانگ هستم
خاندان جیانگ
لاک پشت جیانگ، درسته؟
لاک پشت جیانگ؟
درسته مثل یه ترسو کاراشو انجام میده
اگه لاک پشت جیانگ نیست پس چی باشه؟
ولی دخترش پر انرژیه
ژنرال میخواستم بیایم دنبالتون
چرا منتظرم نشدین؟
نمیخواستی بیام عمارت مرزبان نه؟
نمیتونم بیام به نوم سرم بزنم؟
ژنرال اشتباه متوجه شدین
ارباب هنوز برنگشتن
میخواستم وقتی برگشتن بهتون خبر بدم
چه اطلاعی بدی؟
موهام سفید شد هنوز داره میاد؟
نمیخواد منوببینه درسته؟
منم نمیخوام اونو ببینم
دوتا کوزه اضافی درست کردم
برای خودتون نگه دارین
من رفتم
شما کسی بودین که با امپراتور فقید دستاوردهای چشمگیری داشتین شیائو داچوان، ژنرال ارشد؟
شنیدی؟
این دختر زبون شیرینی داره گوش نوازه
خوشم اومد
من رفتم میرم عمارتم
بدرقتون میکنم
[عمارت مرزبان سو]
ارباب برگشتین؟
ون جی ده ضربه
گفتم کسیو عمارت راه نده
...خب
زمان خوبی برگشتین
اینارو ولش کن
از کسی میخوام بریزتشون دور
...اینارو ژنرال ارشد- میدونم-
هر سال میاره منم هرسال میریزمشون دور
چرا؟
مطمئنی بعد از مدت ها ندیدن همدیگه میخوای اولین چیزی که میگیم درباره کسی سوال کنی که این شراب هارو اورده؟
از حیاط چه بویی میاد خیلی خوبه
شوئه جائو و های تانگ گوشت کباب کردن تا بهت خوش امد بگن
داجائو بهمون نیرو نمیده؟
...مایل که هستن ولی
میخوان با داجائو وصلت کنم
واقعا؟
پس برو
...درسته پس
فکر کنم هنوز برای قبول کردنش وقت هست
هنوز موافقت نکردی؟
پس یه اسب خوب برات انتخاب میکنم
ا لی انگار خیلی دلت میخواد شوهر شاهدخت بشم
مرزبان سو حتما شوخیت گرفته
جرات ندارم برات تصمیم گیری کنم
اگه موافقت کنم
قطعا به این راحتی نمیبخشیم
چطور؟
فقط میدونم
پس اینم میدونی که وان نینگ با لی جین ازدواج کرده؟
با نقشت فرق داره؟
تغییراتی وجود داره ولی سود غیر منتظره ای هم داشته
لی جین ادم مغروریه
مطمينم از هر روز دیدن وان نینگ خیلی ناراحته
الان خاندان لی در ظاهر ارومه ولی از درون طوفان دارن
وقتی دارو از بین میره میبینیم مقصر کیه
حرکت خوبیه
از مرزبان سو یاد گرفتم
داجائو چی؟ ازشون مطمئنی؟
از روش دیگری استفاده کردم تا بتونم ازشون نیرو بگیرم
الان جای نگرانی نیست
وقتی زمانش برسه
ماهی خودش به دام میفته
جناب شن کتاب های قدیمی که درباره گیاه های دارویی بود رو پیدا کردم
به سوابق اضافه شدن
باشه فهمیدم
دستور دیگه ای بود بگین
ارباب، باقی مونده افراد دیوان امنیت پایتخت طبق فرمانتون به مرز تبعید شدن
با این حال، یکی از اونا میخواست نجات پیدا کنه اطلاعاتی بهمون داد
وظیفه نگهبانی از اسلحه خونه دیوان امنیت پایتخت رو به عهده داشته
شنید که یکی می گفته دیوان امنیت پایتخت سه ماه پیش اسلحه های اضافی زیادی بدست اورده
با این حال، سلاح های اضافی از اونجا عبور نکردن
اسلحه ها به طور یکنواخت توزیع میشن
توسط هر واحد گزارش شده و بعد از تایید دیوان به اسلحه خونه فرستاده میشن
شمارشون حتما ثبت میشه
اگه سلاح های اضافی به دست اومده ذخیره نشدن
...یعنی سلاح های اضافی
حاکم چنگ اونارو گرفته
حاکم چنگ نیروهای زیادی داره
سلاح ها هم کنترل شده هستن
اینطوری
نه تنها اداره امنیت پایتخت روی توزیع سلاح کنترل نداره
حتی اونارو به حاکم چنگ داده
یعنی حتی تو اسلحه خونه هم جاسوس هست
بررسی کردم
فرد مسئول بررسی سلاح ها
توسط اداره امنیت پایتخت سائو بین بوده
ارباب میخواین به اسلحه خونه برین؟
برو عمارت سائو بین مستقیم دستگیرش کن
بله
شوهرم بیدار شو
شوهرم
شوهرم بلند شو
شوهرم
باز هم دیر کردیم
از کشتن برای سرپوش گذاشتن استفاده کردن
شوهرم
اثاری از سوختن کاغذ وجود داره
سائو بین قبل از خودکشی چیو سوزونده؟
نوشته مرگ سائو بین
به تبانی با دیوان امنیت پایتخت اعتراف کرده اینکه سلاح اضافی رو رد کرده
با این حال نگفته که سلاح ها کجا رفتن
دروغ هایی هستن که با دقت جعل شدن
مرزبان سو
ارباب، جناب هوانگ از دیوان اسلحه
جناب هوانگ
خیلی مطیعی
اومدی از زیر دستت محافظت کنی؟
[هوانگ شیان سونگ] مرزبان سو این حرف رو نزنین
تازه فهمیدم و با عجله اومدم
زیردستت به صورت خصوصی سلاح می فروخته با دیوان امنیت پایتخت تبانی کرده
ازش با خبری؟
البته که نمیدونم
تایید سلاح ها توسط معاونت انجام میشه
شخصی که سلاح های دیوان امنیت پایتخت رو تایید میکرد سائو بین بوده
هرگز انتظار نداشتم که دیوان امنیت پایتخت بهش رشوه داده باشن
جدای از تایید دیوان امنیت پایتخت، کدوم دیوان به تازگی اسلحه تایید کردن؟
فکر میکنم نگهبان های سلطنتی باشه
پس یعنی تعداد سلاح های نگهبان های سلطنتی هم مشکل داره
تازه متوجه شدم که سائو بین تمام مدارک مربوط به نگهبان های سلطنتی و دیوان امنیت پایتخت رو برداشته
گفت مشکلی هست میخواد یکی یکی تایید کنه
انگار که مدارکی که سوزونده اینا بوده
وقتی نگهبانان سلطنتی رفتن تا از اسلحه خونه سلاح تهیه کنن
مدارک دیگه ای هم مونده؟
بله هر زمانی که اسلحه توزیع میشه اسلحه خونه ثبتش میکنه
ون جی، با جناب هوانگ برو سوابق رو بیار
بله، جناب هوانگ از این طرف
...ارباب مشکوکین که نگهبانان سلطنتی هم
حالا که سائو بین مشکلی داره باید همه چیز بررسی کنیم تا تمام مشکلات از بین بره
باید به ژنرال خبر بدم؟
بالاخره ایشون بودن که جانگ وی رو به فرمانده نگهبانان سلطنتی ترفیع دادن
وقتی درباره کسی تحقیق میکنم حتی به امپراتور هم خبر نمیدم
چرا باید بهش بگم؟
بله
[عمارت لی]
علیاحضرت
کجا میرین؟
اینکه کجا میرم لازمه بهت گزارش بدم؟
همراهتون میام
میخوای منو زیر نظر بگیری؟
جرات ندارم به هرحال اگه موقعی که بیرون هستین اتفاقی برای بچه بیفته هیچکدوممون نمیتونه مسئولیت قبول کنه
الان جرات کردی بهم بد دهنی کنی؟
اگه اصرار دارین که نیام مجبورتون نمیکمم
فقط امیدوارم که زود برگردین
کتاب های قدیمی که گفتی خوندم
شنیدم بودی که طبیب شهر طبیب وانگ برای همین میخوام بهت رحمت بدم این گیاه رو پیدا کنی
اگه بتونی پیداش کنی بهت پاداش خوبی میدم
جناب شن نگران نباشین
بهترین تلاشمو میکنم- برادر-
شاهدخت بزرگ اینجان
شاهدخت اگه کاری داشتین میتونستین بگین یورونگ بیاد پیشتون
شخصا خودتون اومدین
افتخار بزرگی برای خاندان شنه
ممنونم شاهدخت
بانو شن
چیزی هست که باید دربارش با جناب شن حرف بزنم
نمیخوام کسی مزاحم بشه
بله
و نمیخوام کسی بدونه که به عمارت شن اومدم
شاهدخت بزرگ هرگز به عمارت شن نیومدن
بریم جناب شن
بفرمایین
به محض اینکه با خاندان لی وصلت کردی اومدی اینجا
مردم ممکنه شایعاتی درست کنن
شایعه؟
همین الانشم طبق نقشه تو پیش میرم
هنوزم از شایعات میترسی؟
فقط میترسم که اگه جناب لی بفهمه ازم کینه بگیره
پس باید ببینیم که جراتشو داره یا نه
اون هیچی ولی شما باردار هستین و این طرف و اون طرف میرین
اگه مشکلی پیش بیاد باید چیکار کنم؟
نگران نباش
مگه الان خوب نیستم؟
با این حال اگه تو عمارت لی بمونم خطرناکه
تو عمارت لی اذیتتون میکنن؟
جرات نداره
ولی بازم اونجا کاری ندارم انجام بدم
خیلی اذیت میشم
مطمئنم بازم عصبانی شدین
فقط چندتا بشقاب شکستم
و لی جین بهم با چهره عبوس نگاه میکنه
فکر می کنه کیه؟
باید براتون سخت باشه
میدونی سختی میکشم بازم میذاری برم؟
روزی که حاکم چنگ موفق بشه روزی که باهم نامزد میکنیم
ولی وانینگ میخوام چیزیو بهت یاداوری کنم
هیچکسی مثل من باهات رفتار نمیکنه
پس رفتارت رو کنترل کن
نسبت به لی جین سختگیر نباش
از این گذشته تو خاندان معتبری بدنیا اومده قبلا این چیزارو تجربه نکرده
برای بچه باید تصور بزرگ تری داشته باشی
گذروندن این دوره با ارامش برات مهمترین چیزه
خیلی خب فهمیدم
خیلی پرحرفی
بغلم کن
شن
اسم بچمون رو چی بذاریم؟
باید بخشی از اسم بچه باشی
امیدوارم زندگیش اروم و مثل برف پاک باشه
شن نینگ شوئه
پس اسم کوچیکش
شیائو شوئه ار
خوبه تا زمانی که حرف گوش کنی
شیائو شوئه ارمون
سالم رشد میکنه
مرزبان سو برای چی اومدین اینجا
اگه چیزی نباشه نمیتونم بیام سر بزنم؟
[جانگ وی] البته که بهتون خوش امد میگم
با این حال میدیدم که درگیر پرونده دیوان امنیت پایتخت هستین
وقت زیادی ندارین بیاین اینجا
انتظار نداشتم فرمانده جانگ هم پیگیر پرونده دیوان امنیت سلطنتی باشه
درباره پرونده حمله به شاهدخت داجائو ئه
کل پایتخت هیاهو شد
پیگیری نکردن پرونده سخته
شنیدم که پرونده بسته شده
هم بسته شده هم نشده
متوجه شدیم دیوان امنیت پایتخت
به سائو بین از اسلحه خونه رشوه داده
سلاح های اضافه رو میبرده و میفروخته
همچین اتفاقی افتاده؟
جدا از
بررسی سلاح ها برای دیوان امنیت پایتخت
به نظرتون جناب سائو بین مسئول بررسی کدوم دیوان بوده فرمانده جانگ؟
مرزبان سو نگران نباشین
سلاح هامون طبق مقررات بدست اومده
به تعداد سلاح هایی که به دست اوردیم ذخیره می کنیم
هرگز خلاف قانون حرکت نمیکنیم
سوابق نگهبانان سلطنتی رو از اسلحه خونه خواستم
اگه مشکلی وجود نداره
میخوام تاییدش کنم
تا منصفانه باشه
البته
شو جه
بله
اون معاون افسر نظامی و مسئول اسلحه ها سوجه ست
عرض ادب مرزبان سو
مشکلی برای اسلحه خونه پیش اومده
میخوان درباره سلاح های اینجا تحقیق کنن
باید باهاشون همکاری کنی
بله
مرزبان سو از این طرف
افراد
به ژنرال شیائو ارشد پیامی بده و بگو میخوام ببینمش
بله
مرزبان سو ببینین
این نامه درخواست هر ماهمون به اسلحه خونه ست و اینم رسید بعد از گرفتن سلاحه
لو جی
بله
از هر کدوم دوتا وجود داره
یکی برای اسلحه خونه و اون یکی برای ماست
اعداد با اسلحه خونه مطابقت داره
میتونم مدارک رو نگه دارم؟
میتونین نگه دارین
با این حال وقتی کارتون تموم شد برشون گردونین
ارباب
در ظاهر عالی به نظر میاد ولی انگار تمرینش کردن
سائو بین با عجله اسناد رو سوزونده
سوء ظن نگهبانان سلطنتی
برای به دست اوردن سلاح های اضافی رو نمیشه حذف کرد
با این حال سوابق مطابقت دارن
...یعنی
سلاح های اضافی بیرون اومدن
ولی سوابق دستکاری شده
ارباب
جناب هوانگ متوجه شده که
تعداد سلاح های تولید شده توسط اسلحه خونه
از تعداد سلاح هایی توسط اسلحه خانه توزیع شده بیشتره
یعنی سائو بین با نگهبانان سلطنتی تبانی کرده سوابق رو دستکاری و سلاح های اضافی رو توزیع کردن
محاصره کنین
شو جه رو دستگیر کنین
بله
چرا شیائو هنگ درباره نگهبانان سلطنتی تحقیق میکنه؟
مربوط به پرونده دیوان امنیت پایتخته
مشخص شد که اسلحه خونه
قاچاق اسلحه میکردن
برای همین مشکوکن که دیوان منم درگیر باشه
ژنرال
مطمئنم که از اخلاق مرزبان سو خبر دارین
وقتی از چیزی مطمئنه
هرکاری میکنه تا حقیقت رو پیدا کنه
به علاوه روش های بازجوییش باور نکردنیه
...برای همین من
اومدم پیش من که بهش بگم تحقیق نکنه؟
نه
نمیترسم که دیوانم دربارش تحقیق بشه
ولی برای تحقیق به مدارک نیازه
اگه شماهم زیر دست منو بدون مدرک بگیرین راحت تسلیم نمیشم
شما بهم ترفیع دادین برای همین گفتم باید بهتون خبر بدم تا سوتفاهم نشه
اگه بی دلیل کاری بکنه ازش نمیگذرم
با این حرفتون خیالم راحت شد
شاهدخت خیلی دیر برگشتین کجا بودین؟
...من
هیچکسی مثل من باهات رفتار نمیکنه
پس رفتارت رو کنترل کن
نسبت به لی جین سختگیر نباش
بالاخره تو خاندان معتبری بدنیا اومده
برای بچه هم که شده دیدت رو وسیع که
رفتم عمارت شاهدخت تا چیزایی بردارم
یادمه که مسیر عمارتتون از عمارت شن دوتا جهت مختلفن
تعقیبم کردی؟
شاهدخت الان اسما همسر من هستین ولی خیلی راحت خونه مرد دیگه ای میرین
اگه کسی ببینتشو سوال بپرسه
ممکنه بدونم چه طور باید توضیحش بدم؟
لی جین
با من اینطوری حرف نزن
اینکه با خاندانت وصلت کردم براتون یه نعمته
گذشته از همه اینا
داریم باهم همکاری میکنیم
اگه از صمیم قلب بهم کمک کنی
در اینده بهت پاداش میدم
اگه اینجا برام دردسر درست کنی
متاسفم
هر زمانی ممکنه از خاندان لی انتقام بگیرم
جرات ندارم دردسر درست کنم
فقط میخوام از شما و بچتون محافظت کنم
گذشته از همه اینا اگه رابطه شما و جناب شن پخش بشه همه شرمنده میشن
فکر می کنه کیه؟
اگه به خاطر بچه تو شکمم نبود دهنتو پاره کرده بودم
بانوی من اروم باشین بچه مهم تره
اگه به حسابش نرسم ممکنه همین جوری اذیتم کنه
درود بر تو شوجه
تویی؟
چیکار میکنین؟
مگه همه مدارک رو بهتون ندادم؟
میتونین خودتون برین و مدارک رو بررسی کنین
فکر کردی با خودکشی سائو بین و سوزوندن مدارک دیگه نمیتونیم درباره دستکاری مدارک تحقیق کنیم؟
هیچ سلاحی نگرفتم
هیچ سلاح اضافی جمع نکردم
اسلحه خونه رو بررسی کردیم
نگهبان های سلطنتی سلاح های اضافی رو توزیع کرده
مگه نگفتی که مخفیانه فروخته شده؟
خیلی خب
دهنتو باز نمیکنی نه؟
پس منم حسابتو میرسم
نه
ارباب
بازجویی چطوره؟
هنوز سرسخته
یه شب نگهش میداریم
فکر کنم فردا اعتراف کنه
به بازجویی ادامه بده
نمیتونم تا فردا صبر کنم
بله
گزارش
فرمانده نگهبانان سلطنتی جانگ وی
با افرادش عمارت رو محاصره کردن
[عمارت مربان سو]
فرمانده جانگ اینا چه معنی میده؟
اگه به عنوان مهمان اومدی
نباید انقدر ادم با خودت میاوردی
مهمان؟
اونقدراهم باهات صمیمی نیستم مرزبان سو
زیردستم رو گرفتی
حتی توضیحی هم ندادی
ازت میخوام یه ساعت دیگه تحویلش بدی
اگه تحویلش ندم چی؟
پس امتحانش کن
حرکت نکنین
چیشده جانگ وی؟
ژنرال
قبل از این بهتچن گفتم
اگه بهم احترام نذاره چاره ای ندارم
امروز باید زیردستمو تحویل بده
فرمانده جانگ خیلی مضطربی
میترسی شوجه لوت بده؟
...تو
تکون نخورین
جانگ وی
به احترام من
تا یه روز دیگه بهت تحویلش میدم
ژنرال
ممنونم
عقب نشینی
[عمارت مرزبان سو]
ازادش کن
یکی از افراد نگهبانان سلطنتی گرفتی و شکنجه کردی
بی قانون شدی
کارهارو طبق فرمان امپراتورانجام میدم
از خط و مرز گذشتی
پرونده نگهبانان سلطنتی توسط سه دیوان محاکمه میشه
خودم شوجه رو به سه دیوان میفرستم
میتونین باهم همکاری کنین
ولی نمیتونی تنهایی کار کنی و شکنجه کنی
این موضوع
ربطی به تو داره؟
بریم، داخل حرف میزنیم
هرچی هست همین جا بگو
از وقتی از زیر سایه من رفتی خیلی بی ادب شدی
هشت سال پیش پدرم به مرگ عجیبی مرد
ولی حتی تحقیقم نکردی
الانم که میخوام درباره شخصی که ترفیعش دادی تحقیق کنم نجاتش میدی
این چه منطقیه؟
مرگ پدرت اتفاقی بود
ازادش کن
بریم عمارتمون حرف میزمیم
دیگه خونه ای ندارم
دروازه رو ببندین
[عمارت مرزبان سو]
دستگیری بدون تایید، حبس، و استفاده از شکنجه
نمیتونی روشاتو عوض کنی؟
نگهبانان سلطنتی همون ارتش سلطنتیه
مقامات نیستن که ازت بترسن
اینم نتیجه سرکوب کردن اوناست
اعلیحضرت چرا نگفتین
اونام فقط جرات دارن پشت سرم ازم شکایت کنن؟
از این حرفا نزن
کل ماجرا مشخصه
اسلحه خونه و نگهبانان سلطنتی
ممکنه مشکل داشته باشن
چرا روش ساده تری رو انتخاب نمی کنی
به جاش میری راه سخت؟
نمیتونی از ژنرال یاد بگیری؟
انگار اونم جز اینا هست
بله هست
تنها گزارشی که برای تو خواهش کرده
تو کل پایتخت پیچیده که
جانگ وی اومده عمارتت
خیلی از مردم شاکی هستن که بدون داشتن مدرک و شواهد ادم هارو شکنجه میکنی
الانم چیشد
با استفاده از موضوع نگهبانان سلطنتی
همشون نفرتشون نسبت بهت اشکار کردن
همشون شکایت از توئه
چه طور ازت محافظت کنم؟
مگه خوب نیست؟
خیلی راحت میتونین
جناح بندی دربار رو ببینین
درباره افکار مردمه
اول ازادش کن
برو و چند روز استراحت کن
تو این شرایط چه طور میتونم استراحت کنم؟
این زمان دقیقا زمان استراحتته
برای هر چیزی حدی وجود داره
وقتشه به خودت برسی
فرمان سلطنتی رو فرستادم
دو روز تو عمارتت میمونی
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و ششم =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.