Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تيم ترجمه مجله آفتابگردان، تقديم ميکند @sunflowermag :کانال و اينستاگرام مجله برای دریافت سریعتر سریال و زیرنویس عضو کانال تلگرامی ما شوید
"جو وون"
"کوان نارا"
"یو این سو"
"اوم مون سوک"
:ترجمه و زیرنویس ..:: Zamilton و Lufan و Nilou و Ehaam ::..
≡استودیو عکاسی نیمه شب≡
تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملاً غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، سازمانها،مؤسسهها، یا مکان ها ارتباطی ندارد
جد من دوربین رو برای زنده موندن به سرقت برد
ولی اونموقع خبر نداشت
که این دوربین، یه نفرین خیلی وحشتناک داره
"نسل اول - سقوط مرگبار و مرموز سو جو گیونگ در 34 سالگی" ...چه تو کوهستان بمیرن
...یا که رودخونه
"دومین نسل - مرگ مرموز سو نام گیونگ در 35 سالگی"
"سومین نسل - سکته قلبی سو جین ته در 35 سالگی"
"چهارمین نسل - لِه و کشته شدن سو سانگ ته طی حادثه ای در 35 سالگی"
"پنجمین نسل - سوراخ شدن سو کی چول در 35 سالگی"
هیچکدوم نتونستن از 35 سال بیشتر عمر کنن
چیزی نیست
همه چیز مرتبه
چیزی نیست
!نیا! نیا! نیا
!عمو! عمو
سو کی جو، چقدر ترسویی تو
ها؟
"فرد گم شده - سو کی وون، مرد، 35 ساله"
"ششمین نسل - گم شدن سو کی وون در 35 سالگی"
بعد از عموم من هفتمین عکاس شدم
آخرین عکس رو میگیرم
یک، دو، سه
و تولد 35 سالگیم رو پیشرو دارم
پس آخرین عکس رو میگیرم
یک، دو، سه
...ولی بدترین نفرین دوربین
تحمل یه زندگی بسیار کوتاه با یه تنهایی وحشتناکه
"هفتمین نسل - سو کی جو، 104 روز مانده به 35 سالگی" این بزرگترین نفرین زندگی پر از بدشانسی من بوده
...تو
چی هستی؟
اینجا کجاست؟
صبر کن
گفتین وکیلین، درسته؟
مهارت هاتون رو ثابت کنین
بازدیدکننده من وقت زیادی نداره
کلانتری
چطور اومدی داخل
...احیانا
مُردی؟
تو همون روانی توی آسانسور هستی، نه؟
من به این سُر و مُر و گنده ای! چرا میپرسی مُردم یا نه؟
همه اولش همین رو میگن
چقدر گذشته؟
یا یادتون نمیاد؟
اوه تازه اسبابکشی کردی؟
هان بوم هستم
چرا دستای یه آدم مُرده گرمه؟
غیرممکنه
...شما
زنده این؟
ها؟
سایه هم داره
...نکنه
نه بابا
آدم زنده چجوری میتونه بیاد این تو؟
برو بیرون- گفتم اینجا چیه؟-
به من دست نزن، گزارشت رو رد میکنم
خب، چجوری اومدین داخل؟
درُ باز کردم اومدم تو
راستی، اونجا اون پشت چیه؟
گل برگ رو هوا شناور بود
لطفا برین
تعطیلیم
صبرکنین، اینطور نیست
گوشیتون، میتونم گوشیتون رو قرض بگیرم؟
باید یه تماس فوری میگرفتم ولی شارژم تموم شد
خواهش میکنم
"مخاطبینی وجود ندارد"
این یارو چشه؟
چرا تو گوشیش هیچ مخاطبی نداره؟
خارجکیه؟
تماس برقرار نمیشود پس از صدای بوق به پیغامگیر صوتی وصل خواهید شد
و هزینه آن جداگانه محاسبه خواهد شد
حتما خوابه
خب البته الانم دیر وقته
ممنون
اوه، من خل و چل نیستم سوءتفاهم نشه
تو واحد بالاپشت بوم زندگی میکنم
یه بی شعور بدون اجازه من اسبابکشی کرده
شاید برای اجاره گذاشته باشنش ولی خب مشخص بود که یکی از قبل داره توش زندگی میکنه
چجوری میتونن انقدر پررو و بی ادب باشن؟
بدون اجازه من وسایلم رو بیرون گذاشتن
دلم میخواد ریخت این احمق رو ببینم
الان دارین میبینینش
بله؟- من اون احمقم-
و من نبودم که وسایلتون رو بیرون گذاشتم
صاحب خونه تون بود
لطفا برین
فکرمیکنم یه سوءتفاهمی پیش اومده
عجیبه- با صاحبخونه حرف بزنین-
صبر کنین
ببخشید، اینو باز کنین حرف بزنیم لطفا
ببخشید، درُ باز کنین، لطفا
قربان؟ قربان
!آهــــــــــای
"عکس دوم: حتی اگر زندگیت پر از بدشانسیه"
12840
12841
12842
12843
12844
1284-
خوابم نمیبره
از فضولی خوابم نمیبره
حالا اون دختره کیه؟
قربان، داخلین؟
قربان
آقای عکاس
سلام، منم از ملاقات با شما خوشحالم
دیروز هردو یکم جا خوردیم، نه؟
پس میخوام با آرامش درباره شرایط صحبت کنیم
وقت دارین، نه؟
ولی، دیروز چجوری اومدین داخل؟
دروازه مرده ها؟ دروازه زنده ها؟
کدومش؟
من فقط درُ باز کردم
نمیشه به این راحتی از اونجا وارد شد
اینم هدیه خونه نویی
این چیه؟
نوشته شده
نوشته بابت ورود غیرمجاز ازت شکایت میکنم "اطلاعیه شکایت حقوقی"
از من شکایت میکنی؟
طبق قانونی جزایی، بند319 اگه بدون اجازه وارد ملک مسکون بشی
ممکنه تا 3 سال زندان بیفتی یا تا حداکثر 5 میلیون وون جریمه بشی
بذار توضیح بدم به چه معنیه
شاید با صاحب خونه قرارداد بسته باشی
ولی بدون اجازه من به وسایلم دست زدی
پس دارم میگم تو بد دردسری افتادی
خدایا، این چه خاکی گرفته
تا حالا اینو ندیدی؟ حرفه ام با قانونه
بله، اولین باره میبینم
که کسی به پررویی شما باشه
به هرحال، اگه خونه ام رو پس بدی هزینه اسبابکشی کردنت رو پس میدم
هی، تو پول داری؟
مامانبزرگ، کجا بودی؟
چون پول اجاره رو نمیدادی انداختمت بیرون نمیخواد بلوف بزنی
میدونم از دست من عصبانی هستی ولی این کارت درست نیست
همین الان بگو از اینجا بره
...مادربزرگم یه اشتباهی کرده، پس
آره، اشتباه بود که واحد رو به تو اجاره بدم
گاهی زندگی بر وقف مراده و گاهی هم نه
مامانبزرگ بین ما که از این چیزا نداریم؟
چطوره که 3 ساله هیچی بر وقف مرادت نیست؟
نمیخواد کشش بدی
همین امروز میرم اسمت رو از لیست ثبتی خانواده حذف میکنم
از این به بعد دیگه غریبه ایم
اینطوری نکن، باشه؟
آره، چطوره بریم داخل آروم باهم حرف بزنیم، ها؟
هرکاری دوست داری بکن
جَوون تو دیگه خودت میکنی یا اسبابکشی کن یا هم به پلیس زنگ بزن
مامانبزرگ، مامانبزرگ
...آخه چیزه- شنیدی چی گفت، نه؟-
لطفا برو
حالا که یکم کافئین و الکل خوردم، حس میکنم زنده ام
دو یا سه تا هم نه ها فقط یه نوه داره ها
چجوری تونست منو روونه خیابون ها کنه؟
امکان نداره باهاش فامیل باشم
میدونم نوه اش هستی ولی سه ماهه اجاره ندادی
دیگه پررویی از خودت بود
هی، آخه آدم بیکار چجوری بتونه اجاره بده؟
طرف کی هستی؟- طرف تو ام-
به خاطر همینم تو این ساعت هم مشربت شدم
راستی، برج ایفل چرا انقدر خوشگله؟
حتما خیلی خوشحالی که به کل دنیا سفر میکنی
تمام پول پیش خونه و حسن سنواتم همه رو خرج کردم
همین که برگردم آه در بساط ندارم
من بدون سفر کردن هم آه در بساط ندارم
وقتی بهم گفتی دور دنیا سفر میکنی
جای اینکه بگم دیوونه ای، باید باهات میومدم
درهرصورت، نه خونه دارم نه کار
هی، خانم هان بوم- بله؟-
میخوای بشینی غر بزنی و اجازه بدی اون حرومی خونه ات رو بگیره؟
عمرا
خدایا آقای سو، چی شده؟
چجوری میشه آدم زنده از دروازه مرده ها داخل بیاد؟
سه ساله روحم ولی همچین چیزی ندیدم
سه سال؟
من 20 ساله استودیو عکاسی رو اداره میکنم و همچین چیزی ندیدم
پس یعنی از دروازه زنده ها اومده؟
فقط شما میتونی دروازه زنده هارو باز کنی
و فقط بازدید کننده ها میتونن دروازه مرده ها رو باز کنن
اون هیچکدوم نیست و زنده ست چجوری میتونه وارد استودیو بشه؟
خدایا! فکر کردی خودم نمیدونم؟
شاید چون خیلی سلامت نبودی، توهم زدی
قطعا تو راهرو تنها بود
احیانا، بازش نذاشتی و یادت رفته؟
فکر کنم هنوز از سر حادثه روح باکره، کامل حالت خوب نشده
اینجا؟
به نظر نمیرسه اینجا زخمی باشه
چی؟
خدایا، الان نباید اینجوری بشه
خدایا واقعا که
چی؟
آقای سو
اگه چیزی نباشه میکشمتا
فکرکنم یه روح اینجاست
هی، معاون گو- بله؟-
فکر کردی خودت چی هستی؟
منظورم روح شیطانیه
من یه روح خوبم
اینجا استودیو عکاسیه مگه میشه روح شیطانی بیاد اینجا؟
تو... تو چی هستی؟
این اطراف یه نیروی شیطانی حس میکنم
من کانگ ریم هستم
آهای بچه الان دیگه این چیه؟
دیوونه شدی؟
تکون نخور
من کانگ ریم، برای نابود کردنت اومدم
همونجا وایستا
وایستا، معاون گو
...حالا چه معاون گو یا معاون ما
...چی
سلام
آقای سو
وایستا، معاون گو بیا اینجا
معاون گو
آقای سو... آقای سو
آقای سو
ورجه وورجه تمام
ارواح بی صورت، ارواح مجرد، و ارواح باکره
ارواح بدذات زیادی وجود داره
...ولی ترسناک ترینشون
روح کودکه از همه وحشتناکترن
کثیف کاریش رو تمیز میکنی
و دوباره کثیف کاریش رو تمیز میکنی
پس منظورشون از جهنم بچه داری اینه
اشکال نداره
من دو ماهش رو تحمل کردم سه روز که خیلی بد نیست
کی دوماه پیشت بوده؟
یکی، اولین بازدید کننده خیلی اعصاب خردکنی بود
سو کی جو، سو کی جو، بیا بیرون
سو کی جو
سو کی جو
هی اونو بذار پایین
بذارش پایین
آهای
ها؟ اینکارو نکن- نکن-
نکن- نکن-
نکن- واقعا، نکن-
باشه، بفرما- انجامش بده، بکن-
انجامش بده، بکن- نمیتونی، نه؟-
اون مال منه
دنبال مدارک حوادث توی محله گشتم
یه ماه پیش توی چهارراه یه تصادف شده بود
یه پسربچه 7 ساله کشته شد
مظنون در حال مستی رانندگی میکرده
و چون بچه پرورشگاهی بوده، نتونستن به توافق برسن
تو دردسر افتادی ها، باشه؟
آقای سو، بگیرش
هی، بچه جون
من بچه نیستم، ایم یون هه هستم
آره، ایم یون هه
چیزی یادت نمیاد؟
پشیمونی یا خانواده ای که دلتنگش باشی نداری؟
وقت نداریم
دروازه مرده هایی که ازش وارد شدی 3 روز دیگه بسته میشه
دروازه مرده ها؟
اوه، یه چیزی به ذهنم رسید
چی؟
"تولید محدود - شمشیر جن گیری بیریونگ"
این روزها اسباب بازی تولید محدود هم میسازن؟
آره، بریم- واقعا که-
بفرما
نمیتونین درُ برام باز کنین؟
گفتم ندو، وگرنه میفتی ها
"فروش رفته" به شمشیر جن گیری بیریونگ احتیاج دارم
هی، شمشیرها که باهم فرق ندارن
هی، این چطوره؟ این یکی چی؟
این یکی خیلی تیز به نظر میاد
ببین
این یکی هم خیلی خوبه
نه
این نیست
درد میکنه
"فروش رفته" خدایا، به این زودی فروش رفتن
هی
هی، یه کاری بکن
چه کار میتونیم بکنیم؟
شمشیر جن گیری بیریونگ، سه تاش مونده بود ... اینجا
خدایا
"شمشیر جن گیری بیریونگ - فروش رفته" به این زودی فروش رفتن
خدایا، چیکار کنیم؟
این روزها همین که بار جدید میرسه فروش میرن
اینجا- تیرانوسور -
چیزی نمونده؟
"شمشیر جن گیری بیریونگ - فروش رفته"
یون هه اینو ببین این یکی چطوره؟
این خیلی خفنه
همین رو بخریم؟
واو، خیلی خفنه- این شمشیر جن گیری بیریونگ نیست-
آقای سو، این هفتمین مغازه اس جای دیگه ای نیست که بریم
چه تو این دنیا سرگردون بشه یا نه
بندازمش بیرون؟
نه، منظورم بچه داری بود
منظورم این بود همین که بچه داری رو تجربه کردم فهمیدم کار خیلی سختیه
همه مون همچین حسی داریم
ای مرد سنگدل
بریم جای دیگه- الان دیگه چیه؟-
زودباش
خدایا، واقعا که
من خیلی نمیتونم قدرتم رو کنترل کنم
خدایا، واقعا که
اینجوری باشه میرم اضافه کاری وایمیستم
جای اینکه بچه داری کنم
ببخشید، میشه شماره تون رو داشته باشم اگه اشکالی نداره؟
الان دارین شماره منو میگیرین؟
بله، شماره تون رو
خب، واقعا متاسفم
من هنوز از عشق اولم نگذشتم
چی؟
ممنون
ممنونم
باید شماره آقای سو رو میدادم؟
نه، حسابی سرم داد میزد
"25. یکی یدونه عشقم رو پیدا کنم"
ولی اسمش رو یادم نمیاد
یکی یدونه عشقم
کجایی؟
تيم ترجمه مجله آفتابگردان @sunflowermag :کانال و اينستاگرام مجله برای دریافت سریعتر سریال و زیرنویس عضو کانال تلگرامی ما شوید
ببخشید که امروزم نتونستم سر قولم بمونم
اشکال نداره
"یکی یدونه عشقم"
لطفا، یه لحظه صبرکن
صبرکن
...دونستن اینکه
باهم تو سئول زندگی میکنیم
باعث میشه امید داشته باشم
این چیه؟
اومدی
این چیز زشت و زننده چیه؟
اوه این؟
پارسال از بازار خیار خریدم تا با دوست پسرم پیکنیک بریم رودخانه هان
ولی قبلش بهم زد
فکر میکردم هرگز ازش استفاده نکنم ولی خوشحالم که خریدمش
خیلی علاقه ای به دونستش ندارم
هی، اون تو بودی؟
زودباش بیا بیرون، یالا
حتی اگه سعی کنی هم نمیتونی قایم بشی
چی؟ شما دوتا همو میشناسین؟
معلومه که میشناسیم
وایستا، مگه میبینیش؟
میدونی که خیلی سوال های عجیبی میپرسی؟
پسره یا دختر؟- به نظر شما شبیه دختراس؟-
"ایم یون هه"
سیریش، این آجوشی رو میشناسی؟
نه، نمیشناسم
تاحالا ندیدمش
هی، امروز صبح چندتا اسباب بازی و همبرگر برات خریدم؟
الان واقعا دلم شکست سریع بیا بیرون
نمیتونی اونجا بمونی، بیا بیرون
بیا اینجا ...زودباش
هی، سیریش کجا میری؟
چرا یه پسربچه خوش رفتار رو تحریک کردی؟
هی، وایستا منم بیام
هی، کجا میری؟ وایستا منم بیام، خدایا چه سریعه
هی
هی، همونجا وایستا
هی
چی؟
قطعا میبینتش
قطعا بازدید کننده رو دید
میدونستم که من درُ باز نذاشتم
توی آسانسور هم مشکوک بود
تاحالا با همچین کسی ملاقات نکردم
شاید اومده که جای تو رو بگیره
ولی دوربین فقط داخل خانواده سو دست به دست گشته
بعد از تو کسی نیست که بخواد بهش به ارث برسه
آقای سو
ایش ترسوندیم
ترسوندیم نمیتونی از در بیای؟
...من
بالاخره پیداش کردم
کیو پیدا کردی؟- گم گشته ام-
!عشق اولم رو
منظورت دوست دختر اینترنتیته؟
فکرکنم به زودی حسابی سرم شلوغ بشه
چون سر قرارهای عاشقانه میرم
راستی، اون وقت خودشم میدونه؟
که تعقیبش میکنی؟
تعقیب کجا بود؟
تعقیبه دیگه به هرحال نمیتونه ببینه همه جا افتادی دنبالش
اوه، حالا که حرفش شد
اگه دوباره دیدمش میتونم بدنت رو قرض بگیرم
حتی فکرش رو هم نکن
همین حالاشم به خاطر یه زن عجیب غریب دارم بدبختی میکشم
عالی میشدا
خوش اومدین
چند نفر هستین؟
تنهام
کوچیکترین پرس غذاهامون دونفره ست
دونفریم
دو پرس خوراک ماهی مرکب سرخ شده، لطفا
بهترین غذای اینجاست
باشه
دقیقا چی هستی؟
چجوری میتونی اون پسربچه رو ببینی؟
و چجوری در استودیو رو باز کردی؟
دوباره این حرف ها؟
...من میدونم چی دیدم، و
درُ باز کردم چون که تونستم
کاملا عادیه
برای شما هم عادیه؟
منم یه سوالی دارم
شما دقیقا کی هستی؟
تازه به اینجا اسبابکشی کردی
اونوقت اون پسربچه رو چجوری میشناسی و چرا به دیدن خانم جانگ رفتی؟
فکر میکردم استودیو عکاسی داری
یه عکاس چرا باید با مظنون یه جنایت ملاقات کنه؟
و چرا جانگ بو را بعد از ملاقات با شما حقیقت رو گفت؟
...خب
الان دارم مورد بازجویی قرار میگیرم؟
به هرحال، هرچی که هستی انقدر اون پسر طفلک رو اذیت نکن
به خاطر تصادف یه ماه پیش یکم حالش خوب نیست
باید سه روزه بره سعی نکن نظرش رو عوض کنی
اینو هم میدونی که باید سه روزه بره؟
شما اینو از کجا فهمیدی؟
نوش جان- ممنون-
به هرحال، نصیحت های من فقط همینا بود
حالا بیا غذامون رو بخوریم
مراسم بزرگداشت که نگرفتیم
...خب
چون کمتر غذا خوردی، پول کمتری نمیدی
حداقل نصفش رو بخور هرکدوم یه پرس
بیا سریع بخوریم و بریم
گرمه
غذای مراسم یادبود سرده
غذای مراسم یادبود واسه ارواحه ما هم غذای آدمارو میخوریم
همه اینو میدونن
خیلی خوبه
چی؟
طوری رفتار میکنی انگار تاحالا غذا نخوردی
اینو هم امتحان کن
میتونی هروقت خواستی چیزی بخوری بهم زنگ بزنی
من میشم نفر دوم غذاهای دو پرسهت
راستی اسمتون سو کی جو بود؟
...آقای سو، میدونی اون واحد پشت بوم
خیلی دوستش دارم
اونقدری که هیچ وقت نمیخوام از جام تکون بخورم و اسبابکشی کنم
...از غذا لذت بردم، و
ممنون، شماره دو
یه لحظه، ببخشید صبر کن
چرا داری دنبالم میای؟
من دنبالت نمیکنم دارم میرم خونه مامان بزرگم
بیا، این یه کوپن واسه اون رستورانه
اگر ده تا تمبر جمع کنی، یه وعده غذایی مجانی میگیری
میدونی دیگه، مگه نه؟ نمیتونی تنهایی ازش استفاده کنی
نصفش حق منه
بیا- میتونی تنهایی ازش استفاده کنی-
هیچوقت کاملش نمیکنم
همین که اونجا شروع به غذا خوردن کنی دیگه زود کاملش میکنی
در این حد غذاهاشون خوبه
یکی هست که ارواح رو میبینه
اونم همون چیزایی که من میبینم رو میبینه؟
!آقای سو
چیه؟ قضیه چیه؟
بالاخره شمشیر رو پیدا کردم
"جشنواره آتیش بازی"
کجایین؟
فقط شمشیر رو میخریم و میریم
حواستون پرت نشه، باشه؟
بله قربان
بچه جون، درست رفتار کنی ها
سریع برمیگردم
!واو
بگو حداقل هزینه ایاب و ذهابمون رو بدن
واو، آتیش بازی در این مقیاس باید هزینه زیادی برداشته باشه
فکر کنم این اولین باریه که آتیش بازی میبینم- چقدر شیک و فاخر-
کجا رفت؟
چی؟- یون هه-
همین الان اینجا بود
نمیتونه خیلی دور رفته باشه بیا دنبالش بگردیم
ایش- یون هه-
یون هه، ییون هه- !یون هه-
یون هه- !یون هه-
یون هه
یون هه
!یون هه- یون هه... یون هه-
"خوراکی های مادام سو"
لذت ببرین
مامان بزرگ، من دوکبوکی میخوام
کی اونجاست؟
من شمارو نمیشناسم
چی؟ فروخته شده؟ "دوکبوکی فروخته شده"
خدایا، امروز دوکبوکی هوس کرده بودم
گفتی که فروخته شده
احیانا اینو واسه من کنار گذاشتی؟
برای خودم کنار گذاشتم
اون چیه؟ احیانا دفتر ثبت نسیه ست؟
مامان بزرگ، از نوهت هم پول میگیری؟
خدایا، میدونم من شمارو نمیشناسم
برگ ثبت نام خونوادگیم خالیه
مامان بزرگ، هنوز عصبانی ای؟ ها؟
از اونجایی که کار نمیکنم چطوره بریم ججو گل هارو ببینیم؟
میدونم عاشق گلی
فکرش رو که میکنم، امسالم نتونستیم شکوفه های گیلاس رو ببینیم
بریم شکوفه های گیلاس ببینیم؟- الان تابستونه-
خیلی وقت پیش ریختن و تموم شدن
خب، میتونیم سال دیگه بریم
بهار همیشه برمیگرده
مثل من
آیگو، یه آدم بیکار نباید از گل حرف بزنه
به بیکار بودنت افتخار میکنی؟
مزخرفاتت رو تموم کن و سریعتر برو کار پیدا کن
باشه
مامان بزرگ، منم دوکبوکی میخوام
بگیر، بیا باهم تقسیمش کنیم
دوسش داری؟
این دیگه چجور شمشیر اسباب بازیه که انقدر گرونه؟
"ایم یون هه"
هی، بچه جون
بهت گفتم درست رفتار کنی یا نگفتم؟
این آجوشی ترسناکه
گفتم پیش ما بمونی، نگفتم؟
داری چیکار میکنی؟
باید سرزنش بشه
چی میگی تو؟ ولش کن
ولش کن همین الان- آقای سو-
یون هه اینجاست
ولم کن
یون هه یه جای زخم داره پشت گردنش
این بچه ای که جلومه کیه؟
دوقلو بودن؟
آجوشی، چرا داری برادرم رو اذیت میکنی؟
چرا اذیتش میکنی؟
آهای- دوتا یون هه هست-
چرا داری اذیتش میکنی؟
واقعا نمیبینیش؟
راجع به چی حرف میزنی؟
فکر کنم واقعا قسمت هم دیگه باشیم
میخواستی این شمشیر رو بدی به برادرت؟
فردا تولد یون دال ئه
دلم میخواست که براش بخرمش
پس، باید بهم میگفتی خب
...نمیدونستم، و به اون زنه گفتمـ
چی؟ منظورت چیه؟
فراموشش کن، اصلا هر چی
این پسر عاجزانه برای دیدن برادرش برگشت نه برای اسباب بازی
خیلی بهت افتخار میکنم
چیزی خوشحالت کرده؟
ببخشید؟
خب، فکر کنم که لباس نو لازم دارم
ممکنه برم سر قرار
از پول سفرت چیزی باقی مونده؟
!چقدر خوشمزهست
نمیتونی تنهایی از این استفاده کنی
نصفش حق منه
بیا
چرا داری اذیتش میکنی؟
واقعا نمیبینیش؟
راجع به چی حرف میزنی؟
آخه امیدوار بودی که چی بشه، سو کی جو؟
بگو ببینم، چی میخوای؟
شمشیر
میخوای بسوزونمش؟
یون دال، وسایلت رو جمع کردی؟
باید زود بری بخوابی تا فردا بری
خانم
میشه اینو هم با خودم به آمریکا ببرم؟
"ایم یون هه"
باشه، ببرش
دوباره توی کمدت رو نگاه کن که یه وقت چیزی رو فراموش نکرده باشی
باشه
یون دال اون شمشیر رو برای تولدش میخواست
هیونگ
هیونگ
هیونگ
هیونگ
ادرار در ملاء عام
کرایه تاکسی رو نداده
"اطلاعیه انتخاب وکیل تسخیری" ...یه نفر رو توی خیابون تحریک کرد
دعواهای توی بار، و رانندگی انتقام جویانه
همه به شدت به قانون نیاز دارن
ولی هیچکس به من نیاز نداره
هی، واقعا نمیبینیش؟
عذاب وجدان دارم که خیالاتی نشدم و چیزی ندیدم
چرا انقدر دلواپسم؟
چی شده؟
سلام، خانم ما یه گزارش مبنی بر تصرف غیرقانونی ملک، دریافت کردیم
در حال حاضر اینجا زندگی میکنین؟
بله- اجازه بدین هویتتون رو چک کنم-
کارت شناساییتون رو بدین
آقایون افسر، حتما سرتون خیلی شلوغه
یه چیزی باید بهتون بگم
اینجا مال مادربزرگمه... پس صاحبخانه اونه
اونی که این گزارش رو پُر کرده مستاجر اینجاست
باید تخلیه کنین
یه لحظه
قربان، ما خیلی باهم کنار اومدیم باهم غذا هم خوردیم
لطفا تخلیه کنین
وگرنه، ازتون شکایت میکنم
هی، هی، چطور تونستی اینکارو با من کنی؟
صبر کنین، ببخشید
خب، قربان
لطفا منو ببخشین... فقط همین یه بار
یه لحظه درُ باز کنین
میشه در مورد این موضوع صحبت کنیم؟
!هی
...لعنتی، واقعا که، چرا
لعنتی
چیه؟
ای خدا، باید زودتر اینکارو میکردی
لعنتی، نمیتونی درست راه بری؟
شرمنده، تا حالا توی بدن یه زن نبودم
حالت خوبه، نه؟
خواهش میکنم، داری کاری میکنی که منم مسخره راه برم
میخواین کفیل یون دال بشین؟
ما هنوز بچه نداریم
راستی، شنیدم که یون دال یه برادر دوقلو داشته
پس شنیدین
جفتشون باهم جلوی پرورشگاه پیدا شدن
خیلی قشنگ بود که با اینکه حتی نمیتونستن حرف هم بزن، دستهای همدیگه رو گرفته بود
یون هه خیلی حواسش به برادرش بود
...اون روز هم، رفت بیرون که برای یون دال کادوی تولد بگیره
وای خدا
خیلی... خیلی ناراحت کنندهست
ای وای من، مثل اینکه اهل شمال هستین
ولی شرمنده که اینو بهتون میگم
امروز یون دال رو یه خانواده توی آمریکا به سرپرستی میگیرن
هی، آخه... عزیزم
خانم
باید همین الان بریم
الانه که بیرون بیاد
خوبین؟- خیلی اینجوری میشه-
عزیزم
!زود باش- !لعنتی-
!ممنونم، خانم
!هی، هی
داشتی توی خواروبار فروشی داشتی خرید میکردی
!چی؟ ای خدا، حتما خرفت شدم
وای خدا، نزدیک بودا
هی، چطوره که فقط برای 10دقیقه میتونی یه نفر رو تسخیر کنی؟
کم کم دارم پیشرفت میکنم
آره، عالی داری پیش میری
ممنون
هی، این جالبه
خیلی جالبه
!نباید بری اونجا
گیر آوردن اون شمشیر سخت بودش چرا همینجوری نشستی؟
باید باهاش خوش بگذرونی
با کی شمشیربازی کنم؟
...بازدید کننده عزیز
باید عکس بگیریم
دیگه وقتی نمونده
میدونی که یون دال به فرزندی گرفته شده، نه؟
نمیخوای برای آخرین بار باهاش خداحافظی کنی؟
نمیخوام باهاش خداحافظی کنم
همین که خداحافظی کنی، دیگه تمومه
دیگه نمیتونم ببینمش
از خداحافظی کردن متنفرم
بچه جون
متاسفانه، مُرده باید بره جایی
چرا؟ چرا من تنها کسی هستی که میره؟
پس اون مَرد بدی که اینکارو با من کرد چی میشه؟
چرا من تنها کسی هستم که میره؟
...اگه من برم
یون دال تنها میمونه
هی، هی، گریه نکن
...خدایا، واقعا که
منم وقتی بچه بودم تنها موندم
هیچوقت اینو به هیچکس نگفتم
اون موقع خیلی ترسیده بودم
...ولی منم... خب
اسم شمشیره چی بود؟
شمشیر جین گیری بیریونگ
منم یه همچین چیزی داشتم
مثل سوپرمن بود و همیشه ازم محافظت میکرد
عیبی نداره، چیزی نیست
!عمو
واس همین اصلا نمیترسیدم
...حتی اگه تو هم بری
یون دال هم در نهایت یکی مثل سوپرمن کنارش پیدا میکنه
پس اشکالی نداره
...یون دال
چیزیش نمیشه
...مثل یه برادر بزرگتر خفن
باهاش خداحافظی میکنی، مگه نه؟
"اسباب بازیهای دُری"
واو، هیونگ، این شمشیر جن گیری بیریونگ ئه
میخوامش، میخوامش زودباش، هیونگ
"اسباب بازی های دُری"
هیونگ
من نمیخوام برم آمریکا
هیونگ
دلم برات تنگ میشه
کمکت کنم تا ببینیش؟
...هی، بچه جون، وایستا
نزدیک من نشو
اگه بیای نزدیکتر، جیغ میزنم ها
باشه، نمیام
نمیام، پس میشه بهم گوش بدی؟
یون هه الان کنار منه
میخواد تورو ببینه
دروغ نگو
حتی بچههای 7ساله هم این روزها همچین حرف هایی رو باور نمیکنن
هی، برادر کوچکترت از تو باهوشتره ها
مدرک بهم نشون بده
مدرک؟- کانگ ریم از خانه جن زده-
ماجراهای خانه جن زده؟
زودباش و بعد از من تکرار کن
!آتش فداکاری
هی، بچه جون من برای خودم کسی ام و عزت دارما
فکر کردی هر کاری بهم بگی، من انجام میدم؟
آتش فداکاری
!آتش فداکاری
!دشمن رو با شعله سوزان سوراخ کن
آتش فداکاری
!دشمن را با شعله سوزان سوراخ کن
...کانگ ریم- !نیروی شیطانی را مُهر و موم کن-
!کانگ ریم نیروی شیطانی رو مُهر و موم میکنه
دفع ارواح همیشه انقدر ضایع بود؟
باید جشن تولد بگیری، بچه جون
تولدت مبارک- تولدت مبارک-
!مبارک، مبارک- !مبارک، مبارک-
!هیونگ
!هیونگ
من همچین چیزهایی رو نمیخوام
دیگه اینو نمیخوام
...کاشکی ازت نمیخواستم که اون اسباب بازی رو
ببخشید، هیونگ
من راستش نمردم
من طبق دستور کانگ ریم دارم ماموریتم رو انجام میدم
دروغ میگی
راستشو میگم
تا حالا دیدی من دروغ بگم؟
اونوقت کی برمیگردی؟
بعد تموم کردن ماموریتم
تا اون موقع منتظرم میمونی نه؟
به اسم کانگ ریم قسم بخور
به کانگ ریم قسم
زود برگرد، باشه؟
...وای
چطور میتونه تو خونه من گزارشم رو بده؟
چرا بالای تپه میخواد استودیوی عکاسی داشته باشه؟
اون که هیچوقت یه مشتری هم نداره پس چرا چراغ هاش روشنه؟
چه عجیب
بازن یا نه؟
مطمئنم اون موقع اشتباه دیدم
امکان نداره پشت آبگرمکن همچین چیزی باشه
راستی اینم عجیبه ها
خودش تازه اومده اینجا ولی به یتیم خونه یون دال توجه نشون میده
داره جرم جدیدی چیزی انجام میده؟
لعنتی
"مدیر"
سلام مدیر
مدتیه داوطلب نشدم متاسفم
وکیل هان احیانا یون دال اونجاس؟
چی؟- یکی امروز اونو دیده که دنبال یه مردی رفته-
باشه، منم دنبالش میگردم
آقای بک از جونش برای این کیک مایه گذاشته
الان آرزو کنین
لطفا هیونگ زود برگرده
...آمین
لطفا یون دال نترسه
خب یک دو سه
!تولدت مبارک
تولد تو هم هست بچه جون
آجوشی
خداحافظ بچه جون
هیونگ زودی برگرد
!هیونگ
!هیونگ
!هیونگ
!هیونگ
...هیونگ
نرو
!هیونگ
!وای
!خداروشکر
لی یون دال ما نگرانت بودیم
الان یون هه هیونگ رو دیدم
هیونگِ توی استودیو عکاسی گذاشت ببینمش
چی؟- اینو ببین-
با یون هه هیونگ تولد گرفتم
بهم شمشیر جن گیری یبریونگ رو هم داد
اون حرومی واقعا مرد آشغالیه
آدمایی که به میان اینجا ازم میپرسن
...چرا؟ به چه دلیل
دوربین کجاست؟
چرا فقط زندگی من پر از بدشانسیه؟
دوربین کو؟
!دروبین رو رد کن بیاد
!بده بیاد
...با اینکه زندگی
...پر از بد شانسیه
ناامید نشو
...بعضی وقتا
این چیه؟- اوضاع برمیگرده-
:ترجمه و زیرنویس ..:: Zamilton و Lufan و Nilou و Ehaam ::..
کاری از تيم ترجمه مجله آفتابگردان @sunflowermag :کانال و اينستاگرام مجله برای دریافت سریعتر سریال و زیرنویس عضو کانال تلگرامی ما شوید
≡استودیو عکاسی نیمه شب≡
اون مرد خیلی مشکوکه
حتی یه مخاطب هم تو تلفنش نیست
من عکاس روحی ام که از مرده ها عکس میگیره
من واقعا بهت نیاز دارم
وقتی خورشید غروب کرد بیا استودیو
تو واقعا مرده ها رو میبینی؟
وای واقعا که
به وکیل هان نگو
من هیچوقت نیومدم اینجاها باشه؟
عذاب وجدان نداشته باش، دختر
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.