Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
آنچه در «تکههایی از آن زن» گذشت
تا موقعی که جون تو بدنم باشه، میتونم علیهش شهادت بدم.
میتونستی بهم بگی.
چی باید میگفتم؟
که افبیآی دنبال باباته و اگه فرصت پیدا کنه ما رو میکشه؟
قضیه اون پوله چیه؟ جسپر چرا میخوادتش؟
.داشت بهخاطرش من رو میکشت
گیر میفتی.
.تازه دارم شروع میکنم
نیک یه جایی اون بیرونه.
فقط کافیه که... غیبت بزنه.
وایسا سرِ جات!
- داری کجا میری؟ - باید بهم اعتماد کنی.
مگه مرض دارم بهت اعتماد کنم؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
ترجمه از «کیارش نعمتگرگانی و محمدعلی sm» realKiarashNg@
[فصل اول- قسمت 7]
وقتشه.
چهار سال زمان زیادیه.
چهار سال و هشت ماه و سه روز.
قراریه که جین کوویلر، تبهکار محکوم شده،
با دادستان آمریکا گذاشت.
خبر خوب؟
لورا رندال حتی بابت پارکینگ هم جریمه نشده.
لورا؟
پس اسمم اینه.
از وقتی که پات رو از اینجا میذاری بیرون، آره.
بیا. تو راه بهت میگم.
تو یه مادر مجرد بیوه اهل رود آیلندی.
وقتی 18 سالت بود پدرمادرت توی آتیشسوزی مُردن.
زود ازدواج کردی.
با جری رندال؟
که وقتی دخترت دو سالش بود، تو یه تصادف کُشته شد.
چه غمگین.
روز تولد اَندی رو تغییر دادی.
مال خودت رو هم همینطور.
رویهاش همینه.
بههمراه دخترت واسه این که از نو شروع کنین، رفتین جورجیا.
بِل آیل؟
مردمش بازنشستن. اونجا خیلی تو دردسر نمیفتین.
وسط ناکجاآباد بههمراه کُلی پشه.
اینا واسه توئن.
تالبوتس؟
چیزایی که میپوشی.
نحوه حرف زدنت.
ماشینی که سوار میشی. غذایی که دوس داری.
هیچ چیزی نباید به جین کوولر اشاره کنه.
نترس، خیلی وقته که مُرده.
این هم واسه آندریا. خرس آرزوها.
دخترم میگه بهترینه.
میدونم که از دیدنش نگرانی.
حتی من رو نمیشناسه.
دوباره میرین پیش هم.
درست میشه.
نیک چی؟
پیداش میکنیم.
پارسال و دوسال پیش هم همین رو گفتی.
اگه اون پیدامون کنه چی؟
روی لورا بودنت تمرکر کن.
دیگه یه مادری.
مشغول این کاری.
اندی.
سلام، چارلی.
مامانت کجاس؟
سوار یه شورلت ملیبو خاکستری تیره.
با پلاک کالیفرنیا H793WVZ
توی آمریکا 1.7 میلیون شغل بدون دستمزد هست.
ولی خیلی از محصولاتمون مثل اتومبیلها، هر دوطرف مرز
با خط تولید یکپاچه ساخته میشن.
این تولید مشترک موجب عملکرد بهتر در اقتصاد جهانی...
حالت چطوره؟
بد نیستم.
پتو میخوای؟
نه، بهتره بری خونه.
کارم که تموم شد خبرت میکنم.
نه، میمونم.
جدی؟ چهار ساعت؟
مسخرس.
مهم نیست.
اندی؟
برو خونه.
خواهش میکنم.
من...
تو کافه منتظر میمونم.
اگه چیزی لازم داشتی بهم پیامک بزن.
سخته روشون حساب کرد، مگه نه؟
خودکار نداری؟
ممنون.
پسرم این کتاب رو بهم داده. همه این سوالا توشه.
- همم. - چه چیزی برات بیشترین ارزش رو داره؟
آیا این ارزشها بعد از تشخیص بیماریت تغییر کرده؟
شاید بهتره اول دسر بخوریم.
آیا رویاهایی بوده که قبل از تشخیص بیماری، به خودتان اجازه دیدن آنها را ندادهاید؟
همیشه دلم میخواست نوههام رو ببرم دیزنی.
بدون مامان باباهاشون.
کِیف کنن.
تو چی؟
چه رویاهای میهجی بوده که مینداختیش عقب؟
که این کتاب رو تموم کنم.
امروز صبح، به دنبال یورش افبیآی
جسد استاد دانشگاه برکلی، الکساندرا میپلکرافت که گروگان گرفته شده بود
در نزدیکی راهآهن «بیاِریا»
بههمراه جسد مردی
که گفته شده عضوی از ارتش جهان درحال تغییر میباشد، پیدا شد.
این گروه چپگرا در ابتدای هفته استاد دانشگاه برکلی را
قبل از این که در کنفرانس آیایاف در اوسلو سخنرانی کند، ربودند.
- زن دیگری که میگفت میپلکرافت است... - از این ور.
به مارتین کوولر ثروتمند روی صحنه شلیک کرد
و لحظاتی بعد به زندگی خود پایان داد.
مشخص شده که اون زن گریس جونو است،
شهروند اوکلند
که شرکت دارویی کوولر را به فساد متهم کرده بود.
همسر جونو هر سه فرزندشان را کشت...
خب، رسیدیم.
حالا چی؟
ایلای، تو یه ناجیای.
اونجا چه اتفاقی افتاد؟
- اخبار رو میدیدیم. - سلام.
آره، آره، شانسمون گفت تونستیم بیایم بیرون.
پاولا، جین. با کلارا و الای آشنا شین.
- سلام. - سلام.
تخت، غذا و لباس داریم.
- آره هرچیزی که لازم دارین. - ممنون.
راستی اندرو کجاس؟
داره چمدونا رو میاره. میرم کمکش.
ممنونم بچهها، واقعاً میگم. نمیدونم چطوری تشکر کنم.
آره.
من برمیدارم.
میتونیم غذا و وسایل رو توی انباری بذاریم. خوبه؟
هی، حالت خوبه؟
چیزی نیست.
هی، چیزیمون نیست.
آره، خوبیم.
گندش بزنن!
چیشده؟
لعنتی. اندرو!
خوبم. چیزیم نیست.
اندرو!
تیر خورده! چرا نگفتی؟
باید از اونجا میرفتم.
باید بریم بیمارستان.
نه،نه. نمیشه جایی بریم.
- من و ایلای میتونیم ببریمت. - چون زخم گلولهاس به پلیس خبر میدن.
باید یه کاری بکنیم...
چقدر وخیمه؟
بذار نگاه کنم.
ببخشید، گند زدم.
- هی، هی. چیزیت نیست. - آره.
- خوبی؟ - خوبم.
بذار زحمت رو تمیر کنم.
تو اسپرینگ ریور یه داروخونه هست. یکی از دوستای قابلاعتمادم اونجاس
- باید بری پیش یه دکتر! - جِین!
کاری که گفتم رو میکنی؟
هروقت بتونم برمیگردم، باشه؟
بیاین تو.
- باشه. خوبه. - خیلی خب.
داریم میرسیم.
آره.
آره.
خب.
ممنون.
اونجایی که گفتی رو بررسی کردن.
نه ماشینی هست، نه جسدی. هیچی نیست.
دو نفر رو دیدم که تیر خوردن.
خب، یکی داره ردپاشون رو میپوشونه.
عموی میلیاردم بهخاطر یه چمدون آدم میکشه؟
فعلاً از بیآریا میبرمت بیرون.
بعدش جستوجو میکنم.
مایکل ورگاس رو بردن یه جای امن.
حالش چطوره؟
وضعیتش پایدار شده. هنوز نمیدونم چی شده.
مامان چی؟
نمیتونیم موبایلش رو ردیابی کنیم.
ولی حکم تفتیش رو صادر کردن.
پیداش میکنیم.
نیک همین اطرافه.
مامانت نمیخواست تو تو خطر باشی، واسه همین رفت.
فکر میکنی درموردش اشتباه میکنم.
نمیدونم به چی فکر کنم.
واسه همین هم مامانت رو پیدا میکنیم، هم اون رو.
بعدش بالاخره این ماجرا دیگه تموم میشه.
ممنون.
بابت همه این کارا.
تو اتاق زایمان کنارش بودم.
دومین کسی بودم که بغلت کردم.
یه جایی هست که ممکنه رفته باشه.
کجا؟
شمال.
خونه قدیمی توی جنگل.
سورن سواندر اونجا زندگی می کرد.
وکیل حقوقی مدنی با همسرش.
افرادمون چند روز پیش رفتن اونجا.
شاید ارزشش رو داشته باشه دوباره یه سر به اونجا بزنیم
دفعه بعد که احساس غرق شدن کردین،
که احساس ناامیدی و تسلیم شدن پیدا کردین،
این اجتماع رو به خاطر بیارین.
نمیدونم کدوم رو انتخاب کنم.
پسرا عاشق پالینژیزن ویلج میشن
ولی نوه دخترم کلبه صحرایی رو بیشتر دوس دارم
البته که به روز تو هتل میمونیم، ولی با اینحال...
مهم نیست.
میدونم.
فقط میخوام یه چیزی باشه که یادشون بمونه.
یه چیز خاص.
میگن پالینژین ویلج، بهترین دید رو واسه آتیشبازیا داره.
تو رو خدا خفه شو.
قرار نیس سوار ترن هوایی بشی یا با جیمی کریکت سلفی بگیری
یا اون آتیشبازیای مزخرف رو ببینی،
چون قرار نیست بری دیزنی.
داری میمیری!
منم دارم میمیرم!
واسه همینه که اینجاییم، رو این صندلیهای مزخرف گیر افتادیم.
پس اینقدر ور ور نکن.
داری سرم رو درد میاری.
ولش کن.
جدی بودی.
چی؟
پس فقط منتظر ی تا بمیری؟
نه، داشتم یه کاری میکردم که دهنش رو ببنده.
باید به مبارزه ادامه بدی. فقط اینطوری کار میکنه.
بریم خونه.
نه.
غذا نمیخوری، دیدمت.
گفتم که، مواد شیمیایی حالم رو بد میکنه.
پس داروهای حالت تهوعت رو بخور.
- یا اون چایی رو بخور. - خدایا. چی از جونم میخوای؟
میخوام بدونم چرا حتی تلاش نمیکنی.
میشه فقط بریم خونه؟
مامان!
خب، شاید فکر نمیکردم که زندگیم اینطوری تموم شه.
منظورت اینه که تنها پیش من گیر بیفتی؟
نه.
پس چی؟
برخلاص تصور تو، زندگی من از لحظهای که تو به دنیا اومدی شروع نشد.
همه چیزایی که به من مربوطه که ربطی به تو نداره.
میدونم.
بعضیوقتا فکر میکنم تنها دلیلی که اومدی خونه
اینه که کار بهتر دیگهای نبود که انجام بدی.
چی؟
یکیمون باید به زندگیش برسه.
میتونی هرکاری که میخوای بکنی.
هرجایی که میخوای بری.
ولی درست همینجایی، همینجا کنارم
پتوهام رو تا میکنی و درمورد نوردرمانیم حرف میزنی،
و طوری دور و برم میچرخی که انگار این چیزا فایده داره.
میدونم.
ولی ... اینجام و تو نمیذاری بهت کمک کنم.
نمیتونی بهم کمک کنی!
چون درها روم میبندی!
میدونی که بهت نیاز دارم، نه؟
حتی اگه آخرین کسی باشی که میخوام اکثر اوقات باهاش حرف بزنم،
باید بدونم که تو این دنیا کنارمی.
اونا پدرم رو کُشتن.
یه زن معصوم رو ول کردن تا بمیره.
به مجریان قانون حمله کردن.
ارتش جهان درحال تغییر تروریسته.
و تا جایی که قدرت داشته باشم همه تلاشم رو میکنم تا این قاتلین رو به سزای اعمالشون برسونم.
عوضی.
جسپر کوویلر ادعای اخلاق حرفهای میکنه.
این دیگه چه مسخرهبازیایه؟
باید این جاکش و شرکت با ارزشش رو بترکونیم.
نمیتونی این کارو کنی.
چرا؟
این یه انقلابه، جِین.
جدی؟
یا فقط انتقامه؟ چون تشخیصش داره سختتر میشه.
چقدر تب داری.
چرا حرفی نزدی؟
دارم به خاطر چیزی که بهش باور دارم میمیرم، جِین.
چندنفر میتونن این رو بگن؟
شبیه خودشی.
خوبه.
- بذار ببرمت بیمارستان. - نه.
چیزی نیست.
چیزی نمیشه.
من حاملم.
کاش دختر بشه.
عجب کارمایی بشه.
باید پیشم باشی.
تنهایی نمیتونم.
تنهات نمیذارم.
تنهات نمیذارم.
این دیوونگیه. عمراً موفق بشیم.
شرکت مال تو میشه، پسر مسئول.
جسپر مطمئن باش هیئت مدیره ککش هم نمیگزه.
داری چه کار میکنی؟
اندرو رو میبرم بیمارستان.
نه جین.
تا صبح دوام نمیاره.
خودم میدونم.
یعنی مشکلی نداری... که بذاری بمیره؟
ببین، کار از کار گذشته. کار از کار گذشته. کل پلیسهای کشور دنبالمونن.
اصلا برام مهم نیست.
خیال کردی من میخواستم این شکلی بشه؟
ولی شد دیگه.
الان هم خودم و خودت موندیم. ولی باید یه جوری رو به جلو حرکت کنیم.
ببین، ما اصلا افراد کاملی نبودیم.
دنیا خرابمون کرد.
ولی همدیگه رو پیدا کردیم.
اما خودت که میدونی فقط با همدیگه به درد میخوریم.
از پسش برنمیام. برنمیام!
نه، ببین چی میگم. ببین چی میگم!
ایلای ما رو میبره دم مرز.
تو کلگری رفیق داره. میتونن کمکمون کنن.
- نه. - جین.
- خواهش میکنم. خواهش میکنم بس کن. - اگه یه موقعی ولم کنی،
زمین رو به آتش میکشم که پیدات کنم.
خواهش میکنم.
میفهمی؟
نه.
خانم خوشگل کوچولومون امروز دیر کرده.
کجاست؟ رفته بلیت بختآزمایی بخره؟
گلوریا رو فرستادن آسایشگاه.
همیشه خیلی شاد و بشاش بودی.
شرمندهام.
ازم پرسیده بودی...
اِم، چه آرزوهایی دارم.
یه آرزو بیشتر ندارم.
اون هم آزادیه.
راستش، من رو جوری تربیت کرده بودن که دختر خوبی باشم.
یادم داده بودن رضایت دیگران رو جلب کنم...
و موقع وقوع وقایع بد، آرامش رو حفظ کنم.
ولی انگار داشتم غرق میشدم.
یه راه فرار پیدا کرده بودم.
البته خیال میکردم راه فراره، ولی بنبستی بیش نبود.
مردی که عاشقش بودم...
سعی کرد من رو بکشه.
من هم باید فرار میکردم.
این بود که به شخص دیگهای بدل شدم.
و شخصیت قبلیم رو حبس کردم.
خودم رو قانع کردم تصمیم خودم بوده.
تنها راه بقا و امنیتم بوده.
ولی سی سال...
مخفی شده بودم.
این که نشد تصمیم.
عین گروگان بودن میمونه.
مدام، پشت سر هم دروغ میگفتم.
اندی هم حس میکنه دروغ میگم.
شاید از ماهیتش خبر نداشته باشه، ولی حس میکنه دیگه.
انگار دارم خفهاش میکنم.
زندگی من این شکلی نیست.
باید یه جوری فرار کنم.
نباید...
با هویت یکی دیگه بمیرم.
سلام جین.
از دست رفت.
خودم رو در اسرع وقت رسوندم.
اصلا بیدار نشد. نتونستم باهاش خداحافظی کنم.
خیلی شرمندهام.
وای خدا، چی شده بود؟
چی رو میگی؟
زیاد فرصت نداریم.
یه مأمور «افبیآی» تو راهروئه.
به بگو کار نیک و اندرو بوده.
بگو مغزت رو شست و شو داده بودن.
- بگو کتکت زده بودن... - بس کن. بس کن دیگه.
دارم سعی میکنم کمکت کنم.
دومین نفری هستی که امروز ازم میخوای اندرو رو به حال خودش رها کنم.
مرده دیگه جین.
ما که هیچجوره نمیتونیم احیاش کنیم.
ولی میتونیم این جریان رو حل کنیم.
صرفا باید بهتر عمل کنیم.
بهتر عمل کنیم؟
دارم پیشنهاد عملی میدم دیگه.
عین مارتین صحبت میکنی. میخوای بندازی گردن یکی دیگه؟
نه. نهخیر جین. تقصیر خودت و اندروئه.
گول اون کلاهبردار عوضی رو خوردی دیگه.
خودم بهت هشدار داده بودم، الان هم اومدم گندکاریت رو جمع کنم.
چرت میگی.
الان بهت میگم چیکار میکنم.
خودم رو تحویل میدم،
حبسم رو میکشم، بعدش هم زندگیم رو ادامه میدم.
هیچکدوممون از اندرو و اعمالش هیچی نمیگیم.
شرکت مال خودت.
ولی باید اعمالت رو با سود بخش داروسازیش جبران کنی.
اگه خیال کردی به حرفت گوش...
اگه چنین کاری نکنی، اگه بشنوم هنوز داری از ملت بهرهبرداری میکنی...
یا یه بار به گوشم برسه اندرو مقصر شناخته شده،
زندگیت رو نابود میکنم.
چت شده؟
از جریان اسلو خبر دارم.
چی؟
از جریان خودت، نیک و توافق جانبیتون خبر دارم.
اصلا متوجه منظورت نمیشم.
همهاش ضبط شده.
جای خیلی امنی هم هست.
خیلیخب. خیلیخب، اِم...
اصلا خبر نداشتم نیک میخواد بکشدش.
اگه راست میگی، به خودش بگو.
خواهش میکنم، ما باید هوای همدیگه رو داشته باشیم.
کسی جز ما نمونده.
الان دیگه خودم و خودت موندیم.
- من و تو اصلا کاری با هم نداشتیم. - صرفا... جین، خواهش میکنم. جین...
من میدونم قاتل الکس میپلکرافت کی بوده و الان کجاست.
به گوشم.
میخوام قبلش باهام به توافق برسین.
اگه مامان نیک رو به مأمورین فدرال لو داده بوده،
چرا همون دفعه اول نگرفتنش؟
اصلا چیزی نمونده بود، ولی از دستمون در رفت.
گمون کنم کمکش کرده بودن.
سی ساله که واسه خودش ول بوده.
واسه چی برگشته؟ واقعا اینقدر از مامان متنفره؟
حافظه ملت خیلی قویه دیگه.
آدم که تنها باشه، به فکر گذشته میافته.
اینطوری احساس تعلق بهش دست میده و بیخیالش نمیشه.
عکسی که نشونت داده بودم...
عکس کتک خوردن مامان رو میگم.
خودت میدونستی کار نیک بوده.
معلومه که میدونستم.
عکاسش خودم بودم.
چارلی!
سلام اندی. حالت بهتر شده؟
تبت که قطع شده، ولی فقط یهجور میشه مطمئن شد.
ایول. حالت بهتر شده.
بیا ببینم.
به مامانت صبح به خیر گفتی؟
صبح به خیر مامان؟
خیلیخب.
میشه برم بیرون؟
آره! بیا بریم.
یادت باشه! از درخت بزرگه اون طرفتر نریها.
دو، سه، چهار، پنج، شش.
یک، دو، سه، چهار، پنج... عه.
پنج.
یکی هم وسطشون میزنیم.
آفتابگردانه.
ایلای کی میاد خونه؟
شاید فردا بیاد. هیئت منصفه هنوز تصمیم نگرفتن.
صدای روباه بود بابا.
ببین. برو لباس خوابت رو بپوش.
برو دیگه.
سلام!
سلام، برات نجاتشون دادم.
یه هیولا میخواست بخوردشون.
اِم، این یکی افتاده بود تو گودال گدازه، اینه که، اِم... خودم خوبش کردم.
نظرت چیه؟
- خوبه. - جدی؟
تو این جنگل جادویی تک و تنهایی؟
آره.
خب، چه باحال.
مامانت کجاست؟
نیست.
یعنی رفته بهشت؟
گل پرورش میده.
خب، کجا گل پرورش میده؟
نمیدونم.
اسمت چیه؟
اندی هستم.
اندی؟
آها، یکی از دوستان من هم اندی بود.
ببین. میتونیم بریم شنا کنیم. میخوای نهر جنگل رو ببینی؟
- آره. - جدی؟
خیلیخب، بیا ببینم.
خوش میگذره.
اندی!
اندی!
عزیز دلم، دیگه باید بیای خونه! ایلای اومده!
اندی! کجایی؟
اندی!
اندی! کجایی عزیز دلم؟
من باید برم.
دیدارمون بین خودمون میمونه، خب؟ من دوست خیالیت هستم.
عزیز دلم، بیا خونه!
اندی!
تا وقتی این دستت باشه،
من برمیگردم.
یادت میمونه؟
اندی!
خیلیخب، برو.
اندی!
بیا بیرون عزیز دلم!
اندی، ایلای اومده!
اندی!
اندی!
اندی! سلام.
- سلام. من رو ترسوندیها. - سلام. همهچی رو به راهه؟
بالاخره پیدات کردیم عزیز دلم.
- امروز تو خونه بازی کنیم؟ - میخوای آفتاب گردون بکشیم؟
- آره. - جدی؟ خیلیخب.
میریم آفتابگردان بکشیم.
گل تکشاخ میکشیم.
- گل تکشاخ؟ - گل تکشاخ.
نمیدونم داشته باشیم یا نه.
- شاید گل شاهدخت کشیدیم. - اندی؟
- گل شاهدخت که قطعا داریم. - گل پروانه هم داریم.
آفتابگردان؟
سلام چارلی.
سلام، حالت چطوره؟
بیا تو.
من بیرون منتظر میمونم.
اینقدر خجالت نکش.
بیا دیگه.
نگاهش کن.
چه خوشگلی.
ایشون رو میشناسی؟
ببین. نمیخوای مامانت رو بغل کنی؟ هوم؟
سلام.
برات چندتا هدیه آوردم.
خرس آرزوهاست.
اِم...
آرزوهات رو برآورده میکنه.
ضمنا، خودم میدونم که چقدر آفتابگردان دوست داری.
با خودم گفتم بد نیست چندتا تو خونه جدیدمون بکاریم.
ما که صحبت کرده بودیم.
قراره با مامانت بری خونه جدیدتون.
یه اتاق بزرگ با کلی اسباببازی پیدا میکنی.
من میخوام پیش تو بمونم.
نه عزیز دلم.
من باید مراقب جنگل باشم، یادت رفته؟
- خیلیخب. بیا بغلم. - این هم از این، اندی.
دستت رو بیار، بیرون سرده. خیلیخب.
آفرین دختر. اون یکی دستت رو بیار.
آفرین. ایول، آفرین، احسنت.
بیا، اِم... ببین، عین ماجراجویی میمونه.
تو که عاشق ماجراجویی هستی.
- بذارین من بیارمش. - نه بابا.
توش چیه؟
کتابهای اندیه. از داستانهای خوب خوشش میاد.
بیا.
نمیدونم چجوری لطفت رو جبران کنم.
کردی دیگه.
این جریانات آخر و عاقبت خوشی داشتن.
نمیتونم بیام دیدنش، مگه نه؟
نه. گمون نکنم.
همهچی رو طبق خواسته خودت بستم.
یه سری از وسایل اندی رو همون رو گذاشتم.
ممنون.
لابد بهتره بریم دیگه.
نهخیر.
اندی!
- اندی! - من نمیرم!
- اندی! - اندی!
برگرد اندی!
چیزی نیست. باهات کاری ندارم.
- سلام عزیزم. باهات کاری ندارم. - برو ببینم!
- میخوای باهام بیای بیرون؟ - نهخیر.
بیا بیرون.
باید باهام بیای، زود باشی.
آخ.
داریم میریم. بیا ببینم.
بیا، من بغلش میکنم.
- کلارا، کمکم کن. - بیا بغلم.
ببین. چیزی نیست، چیزی نیست، چیزی نیست.
چیزیت نمیشه. آروم باش، آروم باش، آروم باش.
نمیخوام برم.
چیزیت نمیشه.
خیلیخب.
[آندریا.]
نگران نباش، خودم یه نگاهی بهش میاندازم.
گرسنهای؟
خوراکی نمیخوای؟
چی دستته؟
میشه ببینمش؟
تو رو به خدا ببینم؟
میدونم ترسیدی.
من هم میترسم.
باید یهجوری حلش کنیم.
باید همکاری کنیم.
این رو از کجا آوردی؟
این رو از کجا آوردی؟
این رو کی بهت داده؟
عه، تا غروب خوابیدیها.
حالت چطوره؟
اِم، شما؟
نیک هارپ هستم.
پدرتم.
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
ترجمه از «کیارش نعمتگرگانی و محمدعلی sm» realKiarashNg@
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.