Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز © DigiMoviez.Com
آنچه در «شهردار کینگزتاون» دیدید...
اول واسه حمایت از بانی اعمال نفوذ کردی،
و بعد واسهآریاییها زنجیرهی تأمینش رو قطع کردی،
یکم زیادی اعمال نفوذ کردم، واسه همین دارم تنظیمش میکنم.
دبیرستان براکره؟
از چی حرف میزنی؟
مدرسهی بچهات
و زنِ جندهات
قراره احساس تنهایی کنه. یا نه.
امروز چرا با چری حرف زدی؟
من با تمام بیمارهام حرف میزنم
هنوز دارم حرف میزنم
من هیچ مشکلی باهات ندارم
ولی چری به همهمون دلیلی داد که عصبانی باشیم
یه ماشین از پُل سقوط کرده
- این قتل عامه - دخترهای کنستانتین بودن
کی واسه چنین کاری نفوذ داره؟
کالهان انجامش نمیده
- چرا کالهان نه؟ - اون نمکنشناسی نمیکنه، بیخیال
ببین، مایک، بانی واشنگتن اولین مظنونِ منه
همچین فکرِ کثیفی در موردم میکنی؟!
فقط بگو کارِ تو نبوده
راندا اشتباه کوفتی بود، مایک
من دیگه نیستم
من از این به بعد هیولا میشم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
ارمغان بهاری، داداش
آشپزخونهمون راه افتاده. به زودی جنسِ اضافه رو دستمون میمونه.
شهردار قراره سیاهها رو عقب برونه،
و زمانِ روسها هم داره یواش یواش تموم میشه
مکلاسکی تکلیفش رو میدونه؟
خوب میدونه که نباید امتحانم کنه
هرکسی که با ما در بیفته،
هیچ محدودیتی در کار نیست و آشوب به پا میکنیم
شهردار چیزهایی داره که براشون زندهست
ما چیزهایی داریم که حاضریم براشون بمیریم
من حاضرم برات بمیرم، مرل
هی، به این زودیها نه، داداش
ریدم توش!
از جکسون به مرکز. بهمون حمله شده.
از جکسون به مرکز! بهمون حمله شده!
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
- بله؟ - مایک
اینجا اوضاع بگایی شده
سه تا از زندانیها مُردن، یه افسر کشته شده، یه افسر لعنتی!
این کُسکشها از روی دیوار نارنجک انداختن توی زندان. نارنجک کیری، مرد
چی؟
کی نارنجک انداخته؟
تو که فکر نمیکنی این کارِ بانی بوده، نه؟
کارنی
بیخیال. کی هدف قرار گرفت؟
آریاییها که توی حیاط کار میکردن
کالهان، اون وایکینگ عوضی و چند نفر دیگه
این خوب نیست و نمیدونم کارِ کی بوده
خب، این سؤالیه که باید جواب بدی
قبل از این که برسم بهش جواب بده
چقدر وقت دارم؟
توی راهم
ای خدا!
شرمنده. معذرت میخوام
یه بند بهت زنگ میزنن، کریم
این مهمتره
خب...
کِی... کِی شروع شد؟
اون همیشه احساساتی بود
صحیح
ولی بعد از شورش، بعد از اون
یه چیزهایی خوند
توی مدرسه یه چیزهایی شنید
من رو توی خونه دید؟
عزیزم...
این به خاطر تو نیست، باشه؟
ولی اون کمک لازم داره
- اون نیاز داره با یکی حرف بزنه - آره، البته
البته، کاملاً
مدرسه اون رو به یه مشاور ارجاع داده،
ولی هزینهاش 300 دلار در ساعته،
- دو بار در هفته و... - دو بار؟
اونا توصیه کردن سه بار بره
هرچی که لازم داره، خب؟ ما حلش میکنیم
من حلش میکنم، بهت قول دادم، خب؟
- قول دادم - کریم؟
نه، قول دادم
درسته، ونسا، مگه نه؟
شرمنده
متأسفم
ببین، من اوضاع رو درست میکنم
قول میدم
کریم، جواب بده
من...
من الان پیش تو هستم
من اینجام
سلام
چرا گذاشتی خواب بمونم؟
لازم نیست بیدار باشی، عزیزم
چیزی خوردی؟
عه، نه. دیرم شده
- قهوه آمادهست - بذار برات تخممرغ درست کنم
عزیزم، واقعاً دیرم شده
فقط...
سرِ کار یه چیزی میگیرم میخورم
صبر کن، یه لحظه وایسا
فلاسکت رو فراموش کردی
شاید غذا لازم نداشته باشی، ولی به قهوه نیاز داری.
مرسی
سلام، رفیق
- سلام - کایل
امروز بترکون، باشه؟
کایل
بله؟ آهان، آره. شرمنده
عه...
هی، من گندی زدم...
و نمیدونم چه گندی زدم یا چی؟
- نه، تو... - میخوای یه راهنمایی کنی چی بوده؟
تو هیچ گندی نزدی، فقط من خوب نخوابیدم.
امشب میبینمت؟
امشب شیفتم
پس، فردا اول صبح میبینمت؟
- خیلی خب - خیلی خب
خدافظ، رفیق
خیلی خب، بیاید محدوده رو علامت گذاری کنیم
- باشه، باشه - عکس بگیرید و فاصله رو اندازه بگیرید...
آره. لعنتی، ریدم توش
هی، الان برمیگردم
سلام، مایک
سلام، چه خبر؟
کی در دم مُرده؟
یه نگهبان. یه گلوله با کالیبر و قدرتِ بالا بهش خورده و از بدنش رد شده
از فاصله شلیک شده بود
طرف تکتیرانداز بوده، لعنتی
خب، کدوم زندانیها کشته شدن؟
داریم آمارش رو در میاریم، مرد
میدونی، هنوز منتظر رئیس زندانیم
کریم کدوم گوریه؟
هی، این رو باز میکنی؟
آره، یالا. بازش کن
- لعنتی - آره
تیم پرتابهشناسی سعی داره مبداء تیراندازی رو پیدا کنه
- ایان کجاست؟ - پیش تیم پرتابهشناسی
لعنتی
ایان!
ایان!
مایکی، دارم این بالا کار پلیسی میکنم، لعنتی
- کینو، دست تکون بده! - ایان، بیا پایین
میام... مایکی یکم سرم شلوغه، لعنتی
سرت قراره شلوغتر شه. بیا بریم
بیا بریم!
- مایک... - از دستِ این مرتیکه. بیا بریم
مایک. خیلی خب
به وسط بگایی خوش اومدی
کالهان. اون بیهوشه
شاید ببرنش بیمارستان کینگزتاون،
- پس وقتی بفهمم خبرت میکنم - باشه
- آره، ممنون - شلیکِ عجیب و غریبی بوده،
اون نگهبانِ بدبخت رو تقریباً از فاصلهی 500 متری زده
این نظامیه. این در حد نظامیه
بهم بگو کدوم دار و دسته تکتیرانداز داره لعنتی؟
- کیر توش. بانیِ عوضی - میدونستم. میدونستم لعنتی
اون به تسلیحاتِ نظامی دسترسی داره
از کجا این رو میدونی؟
چون خودم اونجا بودم، لعنتی. واسه همین میدونم.
ببین، آدرس رو برات میفرستم
میخوام یه حکم بگیری و بری به اونجا حمله کنی،
- باشه؟ - حتماً
خیلی خب، قبل و بعدش بهم زنگ بزن
باشه، باشه. بیا بریم
ملافهاش رو گره زده و خودش رو حلقآویز کرده
چقدر طول کشیده تا بیارنش پایین؟
پرستار شیفت شب دقیق نگفت
تا از کُما بیرون نیاد نمیفهمیم آسیب مغزی دیده یا نه
اتوبوس توی راهه
هی...
میتونی اون رو با خودت ببری، عزیزم؟
- کایل؟ - هان؟
میتونی اون رو با خودت ببری؟ باید یه چیزی واسه مامانم ببرم.
اوه، آره. لعنتی. شرمنده
بذار اینا رو جمع کنم
نگرانش نباش. بعداً تمیزش میکنم
نه، بیخیال، ردیفش میکنم
هی، اشکالی نداره یه ذره...
- یه ذره واسه راهم بردارم؟ - آره، راحت باش
هنوزم تمام کارهای همه رو انجام میدی، هان؟
از تنهایی، داروی ضد افسردگی و برنامهی «قیمتش مناسبه» بهتره
حالش چطوره؟
اوه، خب اون...
هر بار که از در میرم تو میخواد ازم شکایت کنه
ولی توی خونهی خودش خوشحالتره
برای حملش مجوز دارم
نه، اشکالی نداره. نگران نیستم
تفنگه چیه، گلاک یا اسمیت و وسون؟
اسمیت و وسون
اوه. آره
این تفنگ دو بار جونِ من و دخترم رو نجات داده
اگه تریسی تفنگ حمل میکرد احساس خیلی بهتری میکردم
اوف، قانع کردنش خیلی سخته
آره، همین رو بگو
و ارزش امتحان کردن رو داره،
بیرون اوضاع خیلی خرابه
خب، اگه نتونی از عزیزهات محافظت کنی،
چه فایدهای داره، میدونی؟
تو این کارو میکنی، کایل. تو هر روز این کارو میکنی.
- مواظب خودت باش - آره
میبینمت
بله؟
تنهایی؟
من کسی رو نمیارم توی اتاق هتلم، مایک
پس به گوشیِ لامصبت جواب بده
- کلی بهت زنگ زدم - خواب بودم
آره، خب لنگِ ظهره، آیریس
من الان موجود شبزی هستم
خیلی خب. چرا از پنجره بیرون رو نگاه نمیکنی؟
آره، سلام
اتفاقی که توی رود افتاد خیلی بگایی بود
هان؟
حالت خوبه؟
خوبم
میخوای کنار بکشی، یا بیای بیرون؟
این چی رو درست میکنه؟
عاقبتم مثل یکی از اون دخترها نمیشه
تا وقتی که توی این دنیا هستی،
قراره یکی از اون دخترها باشی
نه، اون باهام اونجوری رفتار نمیکنه
آره، کیر توش
انگار موش رو آتیش زدی
- چیه؟ - همین الان اومد
- لعنتی - باید همین الان از اینجا بری
اون اینجا چیکار میکنه، آیریس؟
همون کاری که تو میکنی، مایک. اومده بهم سر بزنه.
پرنده کوچولو
واسه کس و شعر بافتن خیلی زوده، کانی
حواست به دور و بر باشه، لطفاً
باید میدیدمت
خوابهای وحشتناک زیادی دیدم
خوبم
من باهات بد حرف زدم
سعی داشتی ازم محافظت کنی
ازت محافظت کنم
کنترلت کنم
گاهی حتی احساس نمیکنم اینا باهم فرق دارن
متوجهم که دیدن اون دخترهای بیچاره
شاید یه خاطراتی رو برات زنده کرده باشه
خوبم
واقعاً
میخوام از اینجا بری
برم نیویورک؟
نه
پاتوقهای قدیمی نه
افقهای جدید
برات یه زندگی میخرم
قبلاً یه بار این کارو کردی
زندگیای که خودم توش دخالتی ندارم
ازت حمایت میکنم
چیزی رو بهت میدم که مایلو هرگز نمیداد
بهم اجازه بده
بذار این کارو برات بکنم
قهوه گرمه
یکی میخوای؟
آیریس...
من نمیتونم ترکت کنم
آمادگیش رو ندارم
حرفهایی نزن که فکر میکنی میخوام بشنوم
من به تو وفادارم
من به تو وفادارم
فکر میکنی سرچشمهی اون رود کجاست؟
فکر میکنی منشأش کثیفه؟
یا اینجاست که مسمومش میکنه؟
من بهت یه علاج پیشنهاد میکنم، آیریس. لطفاً قبولش کن.
میخوای یه دقیقه تنهام بذاری؟
حتماً
به دنیای زندهها خوش برگشتی
شنیدم داری به هوش میای
میخواستم اولین کسی باشم که میبینی
اولین کس نبودی
وقتی به هوش اومدم یه مهاجر آشغال دیدم که کنارِ تختم وایساده بود
آره، اون یه پلیسه،
و اینجا به دنیا اومده، پس...
چیکار میکنیم، مایک،
در مورد این وضعیت؟
چه گهی میخوریم؟!
بهت گفتم بانی واشنگتن رو بکش،
و این کارو نکردی، واسه همین به اینجا رسیدیم.
و حالا باید سریع درستش کنی لعنتی
میخوام بمیره
میخوام تمام اعضای دار و دستهاش بمیرن
تیکه تیکه و روی منقل کباب بشن...
و توی یه جشنِ خیابونی به خورد بچههاشون داده بشن
- این آدمهای زیادی رو شامل میشه - کونِ لقت!
کونِ لقت!
من رو ناامید کردی
مرل، من ناامیدت نکردم
خودت خودت رو ناامید کردی، میگیری چی میگم؟
پلیس تأیید کرده این کار یه تکتیرانداز نظامی بوده
نارنجکهای سازمانی ارتش
به نظرت این کار کریپها بوده؟
نه، اینطور نیست
این حمله کارِ روسها بوده و خودتم این رو میدونی
پس الکی وقت و منابع انرژیت رو روی هدفِ اشتباهی هدر نده
کنستانتین قراره از پشت بهت خنجر بزنه و دخلت رو بیاره
تو الان شکاری
خیلی خب، برنامه چیه،
اگه تصمیمگیرنده تویی
من از طرفِ تو کار روسه رو تموم میکنم
و بانی واشنگتن؟
ترتیب اونم میدم
همش
پس بهتر شو
ممنون
امیدوارم درد داشته باشه، نژادپرستِ آشغال
از پسش برمیای
سلام
خیلی وقته ندیدمت، پسر، چه خبر؟
خوبی؟ چه بزرگ شدی،
نگاهش کن. بیا اینجا
مامانت گفت جزو دانشآموزهای نمونهای
- آره - آره؟ ولی فوتبال بازی نمیکنی؟
بهش علاقه ندارم
بهش علاقه نداری؟ منظورت چیه، مرد؟
من عاشق فوتبال بودم
لباس پاپ وارنر میپوشیدم. میگیری چی میگم؟
من بازیکن برتر ایالتی بودم
خدای فوتبال آمریکایی
آره
ولی تو ردیفی، پسر. نیازی به اینا نداری.
دانشآموزِ ممتازی، هان؟
- مرسی - آره
سربلندمون کن. بابات رو سربلند کن.
چیه؟
چیه، الان میخوای حاضرجوابی کنی؟
میخوای جلوم سینه سپر کنی؟ چیه؟
نه
بیا اینجا
بابات از صبح که بیدار میشه،
تا شب که سرش رو میذاره زمین، فکرش پیش توئه.
اون به خاطر کاری که به خاطر خانواده کرده الان اون تو گیر افتاده
فکر میکنی اون یه چیزی رو به تو ترجیح داده و باعث شده بره زندان؟
اینطور نیست، تری
میدونم احساس میکنی اینطوره،
ولی این احساس اشتباهه
باید باهاش بجنگی
باشه؟
چون وقتی توی اون خرابشدهای،
تنها چیزی که داری خانوادهست
میگیری چی میگم؟
بابات باید بفهمه که تو فرقش رو میدونی
میتونی درست رو از غلط تشخیص بدی
اون بهت نیاز داره
و تو باید به خاطرش مرد باشی
میدونم
این کارو میکنم
خوبه
چی شده؟
تو هوای بابات رو داشته باش،
منم هوای تو و مامانت رو دارم
میریم یه جای امنتر، باشه؟
موقته
ردیفه؟
آره
حله
باریکلا پسر
بیاید بریم
هی، کی سود میبره؟
اون دخترهای بیچاره،
اونا قابل جایگزینی هستن،
یعنی هرکسی قابل جایگزینیه،
تک تکمون، ولی این مهم نیست
نه، قتلِ دخترهام یه کارِ تصادفی نبوده
آره، ولی کریپها زن قاچاق نمیکنن
نه، ولی میدونن ما این کارو میکنیم. و این آزارم میده.
افراد کالهان اومدن
برای معامله؟
این برنامه ریزی نشده بوده
ردشون میکنم برن
- نه، بذار بیان تو - کنستانتین
آیریس، بشین پیش الکس
عه، ببین کی اینجاست
عه، چی شده که افتخار دادید تشریف آوردید اینجا؟
توی زندان یه مشکلاتی پیش اومده
بازم جنس لازم داریم
مواد مخدر واسه روز مبادا؟
حالا چجور مشکلی پیش اومده؟
یه نفر سعی کرد کالهان رو بکشه
- ولی اون زنده موند - جون سالم به در برد
آهان
نمیشه یه سوسک رو کشت
میتونیم باهم معامله کنیم یا نه؟
ببخشید؟
فقط جنس لازم داریم
آره، آره
عه، رومن، چرا پولها رو نمیگیری
و جنسها رو براشون وزن نمیکنی؟
آره، حتماً. میتونیم بیرون انجامش بدیم
عه، چرا ازشون پذیرایی نمیکنی؟
کانی
بذار جنسشون رو بگیرن و برن
نه، بیاید قبلش باهم نوشیدنی بخوریم
سلامتی رهبرِ سقوطکردهتون
- اون سقوط نکرده - امروز نه
بیاید، نذارید مارتینیها رقیق بشن
حالا، قبل از این که بنوشیم،
یه نصیحتی در مورد آداب معاشرت دارم
وقتی وارد خونهی یه مرد میشید،
یا سوارِ وسیلهاش میشید،
باید بهش احترام بذارید
میدونید این یعنی چی؟
آره. باید اول زنگ میزدیم؟
تو باهوشی
حالا، رابطهی علت و معلول. میدونید این یعنی چی؟
شما من رو رنجیده خاطر کردید
حالا، با وجود این که ناراحتید،
باید از رنجوندن من پرهیز میکردید
حالا، فکر میکنید نتیجهاش ممکنه چی باشه؟
اوه، نه، نشاش تو شلوارت
حالا، دوستت رو بلند کن
نه، نه. زیر بغلش رو بگیر
معاملهمون انجام شد
حالا، هنوزم میخوای بمونی، پرنده کوچولو؟
باید فردا رو مرخصی بگیری
من خوبم، قربان
میتونم کار کنم
حتماً دیدن اون صحنهها سخت بوده
تصور میکردم جنگ اینطور باشه
آره. روزها بیحوصلگی،
ثانیههایی از وحشت
میگن فوراً واکنش نشون دادی
انقدر سریع نبودم که توماس رو نجات بدم
اظهاراتت رو به پلیس تحویل دادی؟
- آره - میخوای بهم توضیح بدی چی شد؟
قربان؟
خب، تو توی این قضیه چشم و گوش منی، پسرم
خیلی خب؟
یعنی، من اظهارات و فیلم دوربینها رو بازبینی میکنم،
ولی میخوام ماجرا رو مستقیم از زبونِ خودت بشنوم
هرچی شما بخواید، قربان
دقیقاً همون چیزی رو بهتون میگم که به اونا گفتم
خوبه
خوبه، ممنون
کوین،
اگه میخوای در مورد چیزی که دیدی با کسی حرف بزنی میتونی بهم بگی
میدونی؟ سازمان زندانها مشاورهایی داره
و این هیچ خجالتی نداره، کمک خواستن خجالت نداره.
میدونی...
هر چیزی که کمکت میکنه...
یه کارِ وحشیانهای مثل این رو هضم کنی...
ارزشش رو داره
ارزش انجام دادن داره
بله، رئیس
میخواید الان مرورش کنیم؟
قربان؟
چی؟
اظهاراتم. میخواستید...
آره. آره
بیا، بیا بریم توی دفترم
سلام، چه خبر؟ خوبی؟
کنستانتین الان یه آریایی رو توی قایق کشت
اونا سرزده و بیخبر اومدن و اونم به گلوله بستشون
آیریس، این یه نعمتِ خدادادیه
چی؟ چرا؟
چند نفر بودن؟
عه، دو نفر بودن و حالا یه نفره
مایک، چرا نعمتِ خدادادیه؟
باورنکردنیه. این ممکنه... خوبی؟
مایک، اون داره دیوونه میشه
حتی واسه صبحونه هم کوکائین میزنه
و واسه این که شب بخوابه هروئین تزریق میکنه
میونهاش با تو چطوره؟
گمونم هنوز مورد علاقهاش هستم
ولی میخواد من رو بفرسته برم
ازم حمایت کنه، بدون هیچ انتظار و توقعی
و؟
و همیشه یه توقعی هست
آیریس، یعنی، نمیخوام بهت بگم چیکار کنی، ولی...
چه اشکالی داره بارت رو ببندی و بری؟
ارزشش رو داره بهش فکر کنی
این کار تموم نشده
دو دقیقه
گشنه نیستم
اون آشغال رو ازم دور کن
بوی گند میده
از بیرون خبر دارم
کشت و کشتار شروع شد؟
از طرفِ اشتباه
افرادمون رفتن سراغ روسها که ازشون جنس بگیرن
یکی الان تصمیم گرفته پیشدستی کنه؟
گمونم نباید بدون دعوت میرفت
کودنهای بیعقل
کنستانتین خودش یکیشون رو کشته
گذاشته اون یکی بره که داستانش رو تعریف کنه
بچهها رو خبر کن
وقتشه رود اون مادرجنده رو به آتیش بکشیم
تازهکارهست
باید یه بمب بندازم اونجا که کاری رو که لازمه انجام بدم؟
همه چی طبق برنامه پیش رفت
نه، اصلاً هم اینطور نیست
جسد کالهان توی سردخونهست؟ نه!
اون تک افتاده و حواس افرادش کاملاً جمعه
میخوای چیکار کنم؟
حالا میتونی منتظر فرصت مناسب بمونی
آره، صبر کن ببین زنده میمونه،
اگه زنده موند آماده باش
همین؟
توی این مدت،
حواسشون رو پرت کن
منظورت چیه؟
ما قراره به خاطر این کار تحت تعقیب قرار بگیریم، میفهمی؟
باید اونا رو گیج کنی
با رئیس زندان جور شدی؟
آره، به گمونم
نه، من مطمئنم، مرد
تو همیشه قیافهات نشون میده هدفت راضی کردن رئیسته
به اون کار ادامه بده. باشه؟
و به منحرف کردن ذهنشون ادامه بده
آره، میتونم این کارو بکنم
آره
کیه؟
تریسی هستم
خدایا... تریسی؟
- سلام. بیا تو - سلام
- سلام - سلام
بفرما بشین، راحت باش
خیلی خب
قهوه یا نوشیدنی یا چیزی میخوای؟
هردوتاش، لطفاً. آره، هردو رو میخورم
خیلی خب
حله. تلخ و سیاه
همه چی روبراهه؟
من برگشتم زندان زنان
آره، آره. آره، میدونم
فکر کنم افسرهای زندان به زندانیها تجاوز میکنن
آره، تجاوز میکنن یا باهاشون رابطه دارن؟
مایک، نگهبانهای این زنها بهشون تجاوز میکنن
من فرقش رو میدونم
آره، خب، باید میپرسیدم
هردو اتفاق میافتن، میدونی؟
خیلی خب، کدوم زندانیها؟
برای مثال چری مکسول
آره، این اسم رو میشناسم
میدونم چیکار کرده
بهش تجاوز شده بود. بچهاش رو به دنیا آورد.
بعد از این که بچهاش رو ازش گرفتن سعی کرده با ملافهاش خودکشی کنه
آره، آره، این غمانگیزه
خیلی هم غمانگیزه، ولی زیاد دلم براش نمیسوزه.
میدونی قبل از این که به قتلِ نگهبانه محکوم شه کی باهاش حرف زده بود؟
نه
میریام
مادرت هیچوقت از کسی قطع امید نمیکرد،
صرف نظر از هر اتهامی که بهشون وارد بود یا هر کاری که کرده بودن
آره، اون هیچوقت از هیچکس قطع امید نمیکرد
باشه
خب فکر میکنی کارِ کی بوده؟
یه افسر، ویلیام برین
خیلی خب. این رو میدونی؟
چطوری؟
میدونم
ببین، من یه مدرکی لازم دارم
- میدونم - چری چیزی گفته؟
- زندانیِ دیگهای چیزی گفته؟ - میدونم کارِ اون بوده، مایک
یه سؤالی ازت میپرسم، تریسی
میخوام صادقانه بهم جواب بدی
این یارو بهت دست زده؟
تریسی؟
این رو به کایل گفتی؟
- اوه، میدونی، من... - باشه، آره، این کارو نکن
بهش چیزی نگو
- مایک... - هی
من حلش میکنم
باشه؟ به من نگاه کن
من حلش میکنم
باشه؟
سلام
کجایی؟
توی پمپ شل توی خیابون 16اُم بنزین میزنم
خیر سرم قراره مگامیلیونر بشم
چه خبر شده؟
- همونجا بمون - باشه
کیر توش! مادرسگ!
- سلام - چه خبر شده؟
ببین، دارم میرم یکی رو گوشمالی بدم، خب؟
مایکی، از کِی واسه این کار کمک لازم داری؟
کمک لازم ندارم
فقط میخوام جلوم رو بگیری، باشه؟
- سوار شو - باشه
- یالا، بیا بریم، بیا بریم - باشه، باشه
تماس گرفتم
لازم نیست نگرانِ مدارک شناسایی و نقل مکان باشه
آره، خیلی سادهست
یعنی، پرهزینهست، ولی سادهست
باید بهتر ازش محافظت میکردم
الان ازش محافظت میکنی
کارهای کثیفی که مایلو بهش تحمیل کرده
کانی، کنستانتین...
تو مایلو نیستی، باشه؟
تو مایلو نیستی
فقط هزینهاش رو بده، خب؟
من هیچی با خودم نمیبرم
باشه
سلام
اگه جای تو بودم، پیشنهادها رو قبول میکردم.
بعد از مدتها این اولین باریه که احساس میکنم سرِ جام قرار دارم
این دلیل بیشتری نیست که گورت رو گُم کنی؟
چرا همش حرفِ مایلو رو پیش میکشه؟
خب...
تاتیانا واسه مایلو کار میکرد
اون میدونست مرگش نزدیکه و...
شاید بهش هشدار داده بود
اگه میدونست مرگش نزدیکه...
با پای خودش نمیرفت توی تله
برای همین ذهنِ کانی رو درگیر کرده
برای همین تاتی رو کشت
مولن
سلام. نوشیدنی میخوای؟
نه، نه، میل ندارم
گوش کن، میتونی یه یارویی به اسم برین رو نشون بدی؟
میشناسیش؟
جلوی جوکباکس؟
سلام. میشه یه صحبتی باهات داشته باشم
از دایرهی قتل اومدم. میدونی چرا اینجام؟
نه. روحم هم خبر نداره
گوش کن، باید چندتا سؤال ازت بپرسم
خیلی سریع. غیررسمی
حله؟ بیا بریم. خیلی سریع
فقط یه لحظه طول میکشه
ببین، هرچی که شده...
خیلی خب
- سلام - تو دیگه کدوم خری هستی؟
مهم نیست. فقط چندتا سؤال ازت میپرسم.
یونیفرمت کجاست؟
- یونیفرمم؟ - آره
خارج از کار نمیپوشمش
پس یونیفرم تجاوزگره؟ آره؟
از چی حرف میزنی؟
من هیچوقت یونیفرم تجاوزگر ندیدم
تو دیدی؟ شاید تو دیدی؟
عوضی
خیلی خب، این اتفاقیه که میافته
کارت توی زندان زنان تمومه
هی، کارت توی زندان زنان تمومه آشغال. میشنوی چی میگم؟
انتقال میگیری انکربی
- میشنوی چی میگم آشغال؟ - آره
تا بفهمم باید چه بلایی سرِ توی کُسکش بیارم!
- میشنوی چی میگم؟ - مایک
حروم زاده
- مرتیکهی کیرخورِ لاشی... - باشه، باشه
- مایکی. مایک، بسه - این چطوره؟
کُسکش. مادرجنده. کیرم دهنت
- یالا. یالا - برمیگردم، مادرجنده
مایک، کونِ لقش
- بیا بریم - مادرجنده
- باید بریم. باید بریم - کیر توش!
این اتلاف وقت بود لعنتی
اتلاف منابع بود
- اونا خبر داشتن ما داریم میایم - آره، جدی میگی؟
چرا به من نگاه میکنی؟
من به تو نگاه نمیکنم، کایل، از طریق تو نگاه میکنم،
به برادرِ لعنتیت
بیا این بحث رو نگه داریم واسه بعد
چیزی نیست که بمونه واسه بعد
این گندکاری همیشه تکرار میشه
مایک خودش اینجا رو بهمون لو داد
آره و بعدش به بانی واشنگتن هشدار داده
لامصب باورنکردنیه
داری زیادهروی میکنی
مایک به این مادرجنده خدمات میده
و بعدش یارو توی روز روشن حملهی مسلحانه ترتیب میده
و بعدش توی بالاشهر اسلحه خالی میکنه
هشدارِ بانی جونت رو نجات داد
- این رو یادته؟ - واقعاً؟ کی میگه؟ مایک؟
حرفِ اون پشیزی برام ارزش نداره
ما داریم در مورد شهردار حرف میزنیم
شهردار چی؟ کریپها تا حد مرگ کتکم زدن،
و بعدش به خاطر این که به موقع...
- به مایک گفتن امتیاز میگیرن - تو نمیدونی...
این اتفاقیه که افتاده. نمیدونی...
میدونم نزدیک بود زنم رو بیوه و پسرم رو یتیم کنن
این رو میدونم
تو باید آروم بگیری. الان خودت نیستی.
- باید چیکار کنم؟ - باید آروم بگیری
خفه خون بگیر!
- تو آماده نیستی... - کیرم دهن تو...
- همه این رو میبینن لعنتی - و اون برادرِ کُسکشت
تو الان خودت نیستی
کونِ لقت!
بهم میگه آروم بگیرم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
- باهام حرف بزن، استیوی - سلام
- انبارِ بانی خالیه - منظورت چیه لعنتی؟
یعنی خالیه دیگه. نه تفنگی میبینم،
نه یه گلوله هست و نه اثری از مواد هست، خالیه
ای ریدم توش
هی. به مایکی بگو باید با کایل صحبت کنه
آره، اینجام
چی شده؟
سلام. کایل و رابرت باهم حرفشون شد
باشه
خیلی خب، بهت زنگ میزنم
خیلی خب
مایک، جریان چیه؟
ببین، نمیدونم. من یه آدرس بهتون دادم
ازم چی میخواید؟
تو خبر داشتی، حرومزاده، مگه نه؟
بیخیال، چه اهمیتی داره، ایان؟
چه اهمیتی داره؟
اون میدونه دنبالش هستید. این تنها چیزیه که مهمه.
چیزی که مهمه اینه. بانی در حال فراره،
و بانی جنس نمیفروشه
این چیز خوبیه
درسته؟
داری میخندی لعنتی؟
به چی میخندی لعنتی؟
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.