Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز © DigiMoviez.Com
آنچه در «شهردار کینگزتاون» دیدید...
یکی از افسرهاتون به چری تجاوز کرده
هرکسی که این کارو کرده باید پشتِ میلههای زندان باشه
چه گُهی میخورید؟
- پاشو، پاشو - من که هیچ کاری نمیکردم!
هی، دستت رو بهش نزن، مادرجنده
- از اینجا ببرش بیرون - نه، راف
دستشون به ما نمیرسه، عزیزم
اوه، دستم بهت میرسه
مشکلِ روسها بدتر از اونه که فکر میکردیم
اونا با آریاییها متحد شدن
و اون مادرجندههای حریص همه چی رو میخوان
زندانها، بانی، همش
کنستانتین ناسکوف
ما حکمِ تفتیش ساختمون رو داریم
روسها دستگیر شدن
بدون تیراندازی، همونطور که میخواستی، مایک
- خوبی؟ - اوهوم
- خبری هست؟ - آره
دارن براش از اروپا دختر میارن
دارن از مرز رد میشن
یا کریپها رو عقب میرونی،
یا میذاری به روشِ خودم کارم رو مدیریت کنم
کنستانتین قوانینِ اینجا رو نمیدونه
با روال آشنا نیست. ما توازن لازم داریم.
بانی واشنگتن رو بکش
♪ میتونم راه درست رو پیدا کنم؟ ♪
♪ روز به روز پیش برم؟ ♪
♪ گاهی ازش بدم میاد ♪
♪ فقط یه احمق از دستش میده ♪
♪ میتونم راه درست رو پیدا کنم ♪
♪ روز به روز پیشرفت کنم؟ ♪
♪ گاهی ازش بدم میاد ♪
♪ فقط یه احمق از دستش میده ♪
[مبدأ ورودی ایالات متحدهی آمریکا]
ساکت شید
لطفاً پاسپورتها رو بده
کجا میرید؟
جشنِ مجردی توی دیربورن
فردا برمیگردیم تورنتو
مسخرهبازیه
آره، انجام شد
کِی پاسپورتهامون رو تحویل میگیریم؟
به زودی
و گوشیام چی؟
دوست پسرت میتونه منتظر بمونه
نگران نباش، چیزی نمونده برسیم
[به کینگ کانتی خوش آمدید]
[ماریا اینجا بود...]
[جاده در دست تعمیر است]
لعنتی!
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
اون ساعت درسته؟
بعضیها تخممرغ و نون تُست میخورن، مایک
باید جایی بری؟
نه
مرسی
خیلی خب
با الکل یا بیالکل؟
با الکل
خیلی خب. آره
آره
دستهات رو نشون بده!
- دستها روی سرت! - تکون نخور لعنتی!
بخوابید روی زمین. پلیس کینگزتاون
هیچکس تکون نخوره. دستها روی سرت.
سالمی؟
هی. خوبی؟
خب، این دوتا کاملاً باهم فرق دارن، داداش
- بله؟ - انجام شد
- تر و تمیز پیش رفت؟ - بدون هیچ مشکلی
سه بر صفر به نفع ما تموم شد
عینِ رابرت حرف میزنی، لعنتی
آره، خب
اگه بانی بفهمه تأمینکنندهاش رو زدی،
دمار از روزگارت در میاره، مایک
به هر حال معامله با کلمبیاییها موقتی بود
خودش رو وفق میده
آره، شاید
احساس میکنم نگرانی، کایل
- چیه؟ - فقط سعی دارم
حساب و کتاب دستم باشه، داداش
اول واسه حمایت از بانی اعمال نفوذ کردی،
و بعد زنجیرهی تأمینش رو قطع کردی، واسه کی؟ آریاییهای لعنتی؟
یهویی نظرت عوض شد
آره، خب، یکم زیادی اعمال نفوذ کردم، واسه همین دارم تنظیمش میکنم.
مطمئن نیستم دیگه این کارها جواب بده، مایک
خب، باید جواب بده. تنها چیزیه که داریم، کایل.
باید برم
لعنتی
سلام
چرا صبح به این زودی بیدار شدی؟
اصلاً نخوابیدم
عالیه. احتیاط میکنی؟
البته
تو احتیاط میکنی؟
عشق و حال میکنی؟
نقشم رو ایفا میکنم
میدونم خط قرمز کجاست
- پس داری برمیگردی هتل؟ - شاید
آره...
شاید یکم استراحت کنم
محموله امروز میرسه
دختر یا مواد؟
دختر. و دیر کرده
- الکس یه چیزی به کانی گفت - کانی؟
- کی؟ - مایک، همیشه کانی صداش میکردم
چقدر دیر؟
ته و توش رو در میارم
میخوای بهم بگی مواظب باشم، اگه یه وقت یادم رفته باشه؟
این خندهدار نیست
- خندهدار نیست - یعنی، یکم خندهداره
فکر نکنم
ببین، این یارو شاید شبیه پروفسور بشه،
ولی یه حیوونِ وحشیه،
خیلی خب؟ پس این رو یادت نره
میدونی، مایک،
وقتی من رو دستِ کم میگیری،
شبیه تمام مردهای دیگه میشی
واقعاً خیلی بانمکه
واقعاً متأسفم، ایان. این یکی...
این یکی توی جاهای مختلفه
دو جا
- شایدم سه جا - اشکالی نداره، چارلی
تو داری کار مهمی انجام میدی
خیلی خب؟ هیچکس بینقص نیست
جز خدا
به جز خدا
یه درختِ دیگه هست
اون... اون...
اون درختِ توسه یا شایدم درختِ راش
اونا رو باهم قاطی میکنم
بابام در مورد درختها ازم امتحان میگرفت
درختِ گردو بیشتر از همه درد داشت
خب، درختِ گردو...
چوب خیلی سفتی داره
ولی بذار یه چیزی بهت بگم. ما قراره بریم بیرون.
من و تو قراره اونجا رو پیدا کنیم
این کاریه که قراره بکنیم
تا حالا چوب تراشیدی، ایان؟
- منظورت چیه؟ - با چاقوی جیبی
بابام...
مجبورم میکرد چوب بتراشم
اونی که توی خونه بود چی؟
اونی که توی خونه بود مهمه؟
- کدوم خونه؟ - ایوان
مردی که روی ایوان بود
نه. نه، نه. چارلی، نه
نمیخوام نگرانِ اون باشی، چارلی، باشه؟
من برای همین اینجام. اگه مهم بود، بهت میگفتم.
کاری که میخوام بکنی اینه که...
اون یکی درخته رو برام بکشی
میتونی این کارو برام بکنی؟
اون یکی درخته
- خودشه - خیلی خب
درختِ بزرگتریه
لعنتی
یه صبح زیبای دیگه
واسه تو هم پارکینگِ ویآیپی نیست، هان؟
اوه، از پیادهروی اول صبح بدم نمیاد. خواب رو از سرم میپرونه.
حالا، به این میگم طرزِ فکر خوب
من هر وقت که میتونم از این کار گلایه میکنم
چرا انجامش میدی؟
واسه خدمت
چند وقته که اینجایی؟
چند ماهه. از شمال منتقل شدم
اوه، بعد از شورشها، پریدی وسط مهلکه.
این شجاعانهست
خب، اینجا نیرو لازم داشتن و منم پول لازم داشتم
سیگار میکشی؟
اوه، نه، از دبیرستان به بعد نه
هی. اونجا مواظب باش
این رو به همهی همکارهات میگی؟
هر روزِ خدا به تک تکشون میگم
اوهوم
تا آخر بیا پایین، راف. میانبر نزن،
میخوای رکورد من رو بزنی
باید کار کنی. یالا
هی، راف. هی، مهمون داری، مرد
- صبر کن. صبر کن - هی، رافائل
باید باهامون بیای، زندانی
رئیس زندان میخواد باهات حرف بزنه
واسه چی؟
این یه درخواست نیست، لعنتی
داریم کدوم گوری میریم؟
رئیس زندان که اینجا نیست
داری چه گُهی میخوری؟
باید بگردیمت
باید چک کنیم ببینیم اسلحه همراهته یا نه
برگرد
کُت رو در بیار
الان، مادرجنده!
ریدم توش
یالا. یالا
طرف رو کادوپیچ تحویلش دادیم و بازم نتونست دخلش رو بیاره؟
پشتیبانی لازم داریم
باید میکشتمت، مادرجنده!
آشغال عوضی!
به خدا قسم میکشمت
دبیرستان براکره؟
از چی حرف میزنی؟
مدرسهی بچهات
و زنِ جندهات
وقتی تو زندانی دو جا کار میکنه
گمونم یه مدت به حبست اضافه کردی
به خاطر ضرب و جرح
زنت قراره احساس تنهایی کنه
شایدم نه
لعنتی!
هی، یه چیز خوب بهم بگو
روی پل ترافیکِ شدید بود
باید برم از بالای رود دور بزنم
تقریباً 20 دقیقه دیر میرسم
باشه. خب، تو همیشه دیر میکنی، ربکا
اولاً، کونِ لقت
دوماً، من هیچوقت دیر نمیکنم. سوماً...
میدونی، اگه قراره زنگ بزنی بگی دیر میای،
وقتی دیر کردی زنگ نزن، باشه؟
- باید زودتر خبر بدی - سوماً، من تنها دلیل اینم که تو درآمدی داری
- پس... - هی،
شوخی میکنم. شوخی میکنم، محض رضای خدا!
تو بهترین اتفاق زندگیمی. خب روی پل چه خبره؟
مطمئن نیستم،
ولی کلی پلیس اینجاست
- آتشنشانی هم اینجاست - کنارِ رود؟
آره
یعنی نشتِ مواد شیمیایی بوده؟
یا یه چیزی قاطی نوشیدنی کردن
لعنتی
سلام. اینجا چیکار میکنی؟
به هر حال قرار بود پنج دقیقه دیگه بهم زنگ بزنی، مگه نه؟
چی شده؟
یه ماشین از پُل سقوط کرده
- تصادف بوده؟ - من زود رسیدم
راننده خوابش برده یا چی... هنوز نمیدونیم، مرد.
یه دونده کنارِ ساحل بوده که دیده چندتا جسد روی آب شناورن
- چندتا؟ - تا الان دوتا دختر بیرون کشیدیم
قراره بیشترم بشن
نباید توی هوای سرد انقدر بیرون بمونی، آیریس
نیاز داشتم هوا بخورم
سرما خواب از سرم میپرونه
داشتی با کی حرف میزدی؟
یه نفر از خونه
رومن، میشه لطفاً ماشین رو بیاری؟
زمانِ زایمان خون زیادی از دست دادی
حالت چطوره؟
بدنم خونِ جدید تولید میکنه
خدا مُردن رو سختتر از اونی کرده که باید باشه
میدونی، تو حق داری 24 ساعت اول با بچهات باشی
چرا؟
اگه وقتِ بیشتری باهات بودم،
با احتیاط این رو میگفتم
ولی کی این کارو باهات کرد؟
هیچکس
بهت تجاوز شده بود
اوهوم
یعنی، مثل چیزیه که توی انجیل نوشته
کاملاً معصوم و پاکدامن
مریم مقدس برای به دنیا آوردن مسیح نیازی به جوزف نداشت
چری...
میتونم مطمئن شم هرکی این کارو کرده دیگه هرگز انجامش نده
ولی باید بهم بگی کارِ کی بوده
شاید همونطور که پدرخوندهام موعظه میکرد کارِ خدا بوده
شاید کارِ همهشون بوده
شاید کارِ هیچکدومشون نبوده
یکی یکی به نوبت
همه همزمان
همهشون
ولی...
نگهبانها؟
بیشتر از یکی بود یا...
من هیچی در موردش نگفتم
- من هیچی نگفتم! - باشه. باشه
من نگفتم... من هیچی نگفتم!
- باشه. باشه - ازم دور شو لعنتی!
ببخشید
برو بیرون!
شرمنده
چری، ببخشید
[ماریا اینجا بود...]
خدای من
از جاده خارج شده، هان؟
معلومه
اونا تمام شب رانندگی کردن
حتماً راننده خسته بوده
فکر میکنی حادثه بوده؟
ما به حادثهها اعتقاد نداریم
آفرین دخترِ عاقل
خیلی خب، رومن، بیا بریم. مهمون داریم...
آیریس
بیا بریم، آیریس
هی
این یه حادثه بوده، باشه؟
مایکی، من یه عالمه مدرک دارم که خلافش رو ثابت میکنه
اون تعمیرات جاده توی شهرداری ثبت نشده بوده
هیچ سندی ازش نیست. این قتل عامه.
خب، فکر کنم متوجه منظورم نمیشی، ایان، باشه؟
باید آهسته پیش بری، وگرنه تا صبح جسدهای بیشتری رو دستمون میمونه
این یه حادثه بوده
بله؟
سفیدها دوباره رفتن سراغ رافائل
دوباره موفق نشدن
اون کجاست؟
خودت فکر میکنی کدوم گوریه؟ انداختنش انفرادی.
ولی زده یه کیرخورِ ایرلندی رو شل و پل کرده؟
آره، کارِ کالهان عوضیه
باید چیکار کنم؟
دار و دستهی رافائل دیدن چی شده؟
نه، هیچکس هیچی ندیده
به جز چندتا مجرم و افسرِ آریایی
خیلی خب، همینجوری نگهش دار. من حلش میکنم.
مقامات هنوز در حال جستجوی لاشهی خودرویی هستند...
که باور دارند دچارِ حادثهای غمانگیز شده
علتِ تصادف هنوز در دست بررسی است،
و پلیسها در حال بررسی این هستند که یک ایراد مکانیکی...
یا فوریتِ پزشکی نقشی در فاجعهی کینگکانتی با 14 کشته داشته یا نه...
عه، شاید بهتره از این به بعد شراب بخوریم
فضا برای شراب رُزه زیادی غمگینه، ولی شاید...
سوویگنون بلانک خوب باشه
یا شرابِ قرمز. نه، این...
رومن، شراب قرمز بیار
من خوبم
نه، تو خوب نیستی. خیلی با خوب فاصله داری.
پرنده کوچولو، داری وسواس نشون میدی
و وسواس بده
برای ذهن و قلب بده
برای... رومن، اون رو خاموش کن
ببین، میدونم تو به اندازهی کافی آسیب روحی دیدی،
و نمیخوام در معرض آسیب بیشتری قرار بگیری
پس کاملاً دوستانه ازت میخوام، فقط...
آیریس، لطفاً اونورو نگاه کن
دارم میبینم
میدونم داری میبینی
میبینم که داری میبینی، فقط نمیخوام...
نمیخوام... آیریس، نه...
اون کیری رو خاموش کن... کنترل لازم نیست.
دکمهی واموندهاش رو بزن. بزنش...
دکمهی وامونده رو بزن. پس از برق بکشش!
از برق بکشش. آیریس اونورو نگاه کن.
- آیریس، اونورو نگاه کن، لعنتی! - خاموش شد
اونورو نگاه کن
تو دیگه از هیچی نمیترسی، نه؟
هی. خیلی خب، بچهها، یه لحظه اینجا رو خلوت کنید.
عالیه. ممنون
- عجب روزِ تخمیای - آره
چی داری؟
مایک، این یه عملیات بوده
اون تجهیزات یه سال پیش از محل کار دزدیده شده بودن
خب نظرت چیه؟ کارِ دو سه نفر بوده؟
یه کلهکیری برای بستنِ راه اتوبوس و متوقف کردنش
آره و بعدش یه کُسکشی با لیفتراک از پل پرتش کرده پایین
یعنی، کی واسه چنین کاری نفوذ داره؟
یا خایه داره موی دماغ روسها بشه
مکزیکیها باهاشون خصومتی ندارن
- کالهان انجامش نمیده - چرا کالهان نه؟
اون نمکنشناسی نمیکنه، بیخیال
اون همین الان هم میدونه که کنستانتین داره دورش میزنه
آخه تا کِی میتونه با قدرتِ سفید حکومت کنه؟
اوضاع قراره بهم بریزه
ببین، مایک،
بانی واشنگتن اولین مظنونِ منه
با اون حرف زدی؟
چون امروز صبح با آدمهاش حرف زدم،
و میگن این روزها اصلاً آفتابی نمیشه
آره، خب، این اولین بار نیست
میدونی گروه ضربت امروز صبح به کلمبیاییها حمله کرد؟
- میدونم - اونا تأمینکنندهاش هستن، لعنتی
آره، خبر دارم
و به نظرت عجیب نیست
که وقتی تأمینکنندهاش رو از پا در آوردن باهات تماس نگرفته؟ بیخیال
اون فردا دخترعموش رو دفن میکنه، باشه؟
ذهنش درگیر چیزهای دیگهست
منظورت اینه خلافکارها نمیتونن امورشون رو بخشبندی کنن؟
این عوضی داره سطحش رو ارتقا میده
- بعید میدونم - مایک
به نظرم بعیده. بانی از این غلطها نمیکنه.
اون همینجوری آدمهای بیگناه رو نمیکشه
چرا نه، لعنتی؟ من امروز صبح با یه قاتل سریالی دیوانه بودم، مایک
اون 17 تا قتل مرتکب شده
بانی شاید ازش باجذبهتر باشه،
ولی کمتر از اون روانی نیست
وای!
یعنی من ذاتِ بانی واشنگتن رو نمیشناسم؟
باید این سؤال رو بپرسی، مایک، جوابش رو میدونی.
اوه...
لعنتی
وایسا. تریسی، وایسا
اوه، روزت به سختیِ روز من بود؟
آره
واسه چی این کارو میکنیم، هان؟
واسه پول و شهرت نیست
همونطور که گفتی، واسه خدمته
ببین، میفهمم. اوضاع داغونیه
حقوقش خیلی کمه و کمبود نیرو داریم
زندانیها مورد توجه قرار نمیگیرن
باید بگم من بیشتر نگرانِ پرسنلم
یعنی، ما اینجا سعی داریم خدمت کنیم
این آدمها بارها و بارها یه اشتباه رو تکرار میکنن
کونِ لقشون، میدونی؟
گاهی چنین احساسی میکنم. نمیتونم دروغ بگم.
چیه، مخالفی؟
من با بخشِ خدمتش موافقم
ولی کی واقعاً لایقشه؟
یعنی، چری مکسول، نمونهی بارزشه
اون لایق چجور خدمتیه؟
اینجا واقعاً منطقهی مُردهست، هان؟
تا دیر وقت میمونی که کارهات رو تموم کنی،
همشیفتیها قبلاً رفتن خونه
خوبه که من دوست دارم تا دیر وقت کار کنم
من، نه... ممنونم، ویل
ولی من برای تموم کردن کارهای اداری نمیمونم
کارم این نیست
نه، این چیزی نیست که نگهم میداره
امروز چرا با چری حرف زدی؟
من با همهی بیمارهام حرف میزنم
رئیس زندان هم یکی از بیمارهاته؟
چون رئیس زندان شروع به تحقیق کرده میپرسم
- هنوز دارم حرف میزنم - باشه
تریسی، من هنوز حرفهای بیشتری دارم
ببین، من باید برم خونه
واسه برداشتن پسرم دیرم شده
بذار حرفم رو تموم کنم. فقط بهم اجازه بده.
- من ازت خوشم میاد - اوهوم
به من نگاه کن. اون چشمها رو نشونم بده.
گفتم ازت خوشم میاد، تریسی
من هیچ مشکلی باهات ندارم
دلیلی برای عصبانی بودن ازت ندارم
حالا، چری به همهمون دلیلی داد که عصبانی باشیم
این کارو نکن لعنتی!
لعنتی، شرمنده، تریسی. اجازه بده...
توی راه خونه مواظب خودت باش
با احتیاط رانندگی کن
امروز کنارِ رود یه تصادف شده بود
لعنتی!
دنبال من میگردی؟
- یه حدسی زدم - نه
نه، دنبال من نمیگشتی
خودت اومدی
میخوای مُردهها رو توی تصوراتت نگه داری
هولناکه
رقصِ مُردگان
تو هم مجبور نیستی اینجا باشی
درست وقتی که فکر میکنم نسبت بهش سِر شدم...
حتی یکیشون هم بیشتر از 18 سالش نبود
همهشون بچه بودن
آره
پلیس کینگزتاون میگه حادثه بوده. تو بهشون سپردی؟
بالاتر از سطح اختیارات منه
یه گره کوره
میخوای از تلافی جلوگیری کنی، پس...
من باید وانمود کنم این بچهها به قتل نرسیدن
فقط بذار پلیسها کارشون رو بکنن
فقط حداقل 24 ساعت بهشون وقت بدهس
بیست و چهار ساعت به هیچ دردی نمیخوره
واقعاً چی میخوای، مایک؟
یکم وقت
فقط همین
تا بتونیم عدالت رو در حق این دخترها اجرا کنیم
چطور میتونی این رو بگی؟
اولین، چون هرکی این کارو کرده،
پیداش میکنیم
و هرگز روی قاضی رو نمیبینه
هرگز
شب بخیر
چی داری، کول؟
محمولهی جدید ایتی-4 تازه رسید
ام4های بیشتری برامون آوردن
دو جعبهی دیگه اون گوشهست
ایول
و طبق معمول، قوطیهای مهمات واسه چند روز
خیلی خب
اوه، باز این حرومزاده پیداش شد
دانل، دروازه رو باز کن. مهمون داریم.
دروازه رو باز کن
ای خدا!
از مجلس ختم راندا تعقیبم کردی؟
از مجلس ختمِ دخترعموم، مایک؟
نشونیِ جدیدت رو نداشتم، بانی،
پس چه انتظاری داشتی؟
میخوای الان بکشمت، مایک؟
چرا نباید همین الان اینجا بکشمت؟
بانی، به نظر میاد تو میخوای کل مردمِ شهر رو بکشی
از اینجا چیزی بهم نگفتی
فکر میکنی این قراره مخفی باقی بمونه؟
میدونی، تو چیزهای زیادی میخوای
اما در ازاش چیز زیادی بهم نمیدی
- حتی بهم نگفتی آریاییها با روسها متحد شدن - دارم حلش میکنم
- آهان - باشه، دارم واسه همه روشن میکنم...
که اینجا برای همه فرصتِ کافی هست
ولی در تمام مسیر به نفع تو توازن برقرار میکردم
قابلت رو نداره
و من هنوز مرگِ آدمهام رو میبینم
اعضای خانوادهام دارن میمیرن، مایک. پس کیرم توی توازنت.
- کیرم توی تعادل - نه. باید اینجوری باشه
تو گوش نمیدی، رفیق. بیخیال
من دیگه نیستم، مایک
من از این به بعد هیولا میشم
مثل فرانک لوکاس شهر رو قبضه میکنم
- واقعاً؟ - آره، آره، آره
- من همه رو صاحب میشم - اوه، پس اینجوری، هان؟
آره، آره، آره
باشه، میخوای ریسکِ بزرگی کنی، هان؟
مجبورم میکنی در موردت تجدید نظر کنم، بانی
اشتباه بزرگیه
راندا اشتباه کوفتی بود، مایک
بابتِ راندا متأسفم
خودت این رو میدونی
میدونی که متأسفم
اونا راندا رو کشتن، لعنتی
امروز تقریباً 12 تا دختر از رود کشیدم بیرون،
حتی یکیشون هم هنوز 18 سالش نشده بود
مالِ روسها بودن. دخترهای کنستانتین بودن
اون کارِ تو بود؟
گُم شو بابا!
باید بپرسم
همچین فکری در موردم میکنی، مایک؟
همچین فکرِ کثیفی در موردم میکنی؟!
لیستِ مظنونها خیلی کوتاهه، بانی
درک کن. فقط بگو کارِ تو نبوده
من دیگه نیستم
از الان بهت پشت میکنم، باشه؟
و این رو میگم که هر مادرجندهای بشنوه!
خب؟
من راه خودم رو میرم، تو راه خودت رو میری!
اگه دوباره بهم بر بخوریم، فقط یکیمون زنده میمونه
- بانی... - از جلوی چشمم دورش کنید
یه دوبل بهم بده، باشه؟
- هی - خدای بزرگ
کجا بودی؟
اینجا
ممنون
اون رود تخمی، مایک
ما قبلاً توی اون رود تخمی شنا میکردیم
آره، یادمه
آمپول کزاز لازم داشتی، ولی میتونستی توش شنا کنی.
آره
مایکی، مغزِ لعنتیام...
پر از این فکرهای ناجوره. و یارو چکش لازم داشت، لعنتی!
کالبدشکاف چکش لازم داشت
اون دخترها زمان جمود نعشی دستِ همدیگه رو گرفته بود
کالبدشکاف با چکش از هم جداشون کرده
این کیرخورها مدام مرز رو جابجا میکنن
شاید هیچ مرزی نبوده
آره، شاید از خودمون درش آوردیم،
تا بتونیم امیدوار بمونیم
آره. هیچ مرزی وجود نداره
- مایک؟ - بله
میخوام یه تلفن یه بار مصرف به رافائل برسونی
نمیتونم، مرد، دوربینها رو زیر نظر دارم
- هیچکس رو ندارم بذارم جام - برو بشاش
- برام مهم نیست - واسه شاشیدن بطری چای سرد دارم
لعنت، کارنی
- جونِ هرکی دوست داری - مایک، اگه این کارو بکنم،
میدونی بعدش چی میشه
یه گوشی برسون دستش
کانی
باید برم
مثل سیندرلا...
وقتی ناقوسِ نیمه شب به صدا در میاد
میری پیش کی؟
کی توی سایهها منتظرته؟
یکی که...
انقدر پیر و معتاد نیست؟
انقدر ضعیف و تا این حد سردرگم نیست؟
اگه رو برنگردونی، میفرستمت بری.
من...
من تبعیدت میکنم
اگه رو برنگردونه، میفرستمش بره
بهش یه چیزی میدم که مایلو...
مایلو نداد...
اهریمن
همه چی درست میشه. ساکت باش
همه چی خوب میشه...
توی باغ همه چی خوب میشه
فردی، یه دور دیگه؟
لعنتی
برادرت کجاست؟
خانم وکیل. خبر ندارم
حتماً خیلی احساس شجاعت میکنی
اینجا جای مناسبی برات نیست
این دور رو مهمونِ من
- هی - خب، این شروع خوبیه
آره، با چیزی که امروز از آب بیرون کشیدیم،
فکر کنم میتونیم واسه امشب کینهها رو کنار بذاریم، هان؟
آره
پلیس سرنخی پیدا کرده یا پرونده رو محرمانه نگه میدارید؟
نمیدونم. من دیگه پلیس قتل نیستم
به گروه ضربت منتقل شدم
اونم یه جور دیگه از پلیس قتله
پس کنار گذاشتنِ کینهها چی شد؟
مایک گذاشت این کارو بکنی؟
خدایا
تو واسه رابرت سویر کار میکنی
کار کردن واسه اون عوضی چطوره؟
دیگه باید ساکت شی، اولین
میدونی اون چند نفر رو کشته؟
آمارش رو میدونی؟
میخوای بگی حتی یه ذره هم از اون کار خوشش نمیاد؟
بیا بریم
شب بخیر، خانم وکیل. فردی، یالا.
اون یه روانیِ جامعهستیزه، کایل
تظاهر به وفاداری میکنه
توصیه میکنم حواست رو جمع کنی
آره. باشه
هی، فکر میکنی اون ضدگلولهست؟
ولی اطرافیانش اینطور نیستن، کایل
شبِ خوبی داشته باشی
- مشروبها رو بیار دیگه لعنتی - ای خدا!
یالا، مشروبه رو بده بیاد
راف
بفرما
- سلام - بانی، چه خبره
من اینجام. من اینجام، پسرعمو. خب؟
این افسرهای سفیدپوست آشغال...
در مورد تری و رو حرف میزنن
مادرجندهها، خانوادهام رو تهدید میکنن
کارِ کالهان عوضیه، داداش
کارِ کالهان مادرجندهست
ببین، من از پس خودم برمیام،
ولی رو و تری رو از اینجا ببر بیرون
نذار یه خانوادهی دیگه قربانی شه
اونا رو از کینگزتاون ببر بیرون
هوات رو دارم. هوای خانوادهات رو دارم.
هوات رو دارم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.