Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز © DigiMoviez.Com
آنچه در «شهردار کینگزتاون» گذشت...
میخوام یه فرقی ایجاد کنم
دارم فکر میکنم به گروه ضربت منتقل شم
دلت نمیخواد؟ آره عزیزم، دلت میخواد.
کمک! کمک!
یه چیزی قاطی مواد بانی کرده بودن
کارِ کیه، مایک؟ کی داره گند میزنه به بساطم؟
نمیدونم. ولی تو هدفی
دیشب یه بمب توی ادارهی پلیس منفجر شد. کارِ آدمهای تو بود.
بگو از کی دستور گرفتی
مرل کالهان. اسمش رو بگو لعنتی
ها؟ لوش میدی؟
با تمام کارهایی که برات کرد لعنتی!
حالا که برگشتم، قصد داری چطور بازی کنی، مایک؟
مثل همیشه باهات کار میکنم
خب، ناسکوف رو از کجا میشناسی؟
اون توی نیویورک به قتل متهم شده بود
من با یه قاضی توی رابطه بودم
اتهامش رفع شد
خودشه
دوستِ من. ما قراره کارهای بزرگی انجام بدیم.
خیلی خب، با شمارش من
سه، دو...
یک
درو بشکن!
- لعنتی. پلیسهان! - پلیس!
حرکت کنید، حرکت کنید
پاکه
هدف سمتِ چپ
واحد 2، برو سمتِ چپ
هدف از پا در اومد. امنه
هدف از پا در اومد. سمتِ چپ پاکه.
پشتِ سرم بیاید
سمتِ چپ پاکه
- نه! نه! نه! - خفه شو!
پلیس!
- پاکه - لعنتی!
همه جا امنه، دست نگه دارید
اشتباه از من بود، مرد
لعنتی
بهتره اینجا اشتباه کنی تا اون بیرون
منطقه رو تخلیه کنید. بیاید بیرون.
کارت عالی بود، داداش
تو هم همینطور
حس خوبی میده، آره
واقعاً خیلی خوبه
آره، خوب به نظر میاومد
مرسی
تیم دلتای بعدی
20 دقیقه دیگه آماده باشید
تیم دلتا، 20 دقیقه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
آره، خب، این یه بگاییِ تمام عیاره. من...
باهات تماس میگیرم
باهات تماس میگیرم
کیر تو این شانس!
باز چی شده؟
دیشب سه نفر دیگه اوردوز کردن
این میشه 18 مورد توی دو هفتهی گذشته
آره
خب، بانی این مشکل رو حل میکنه، درسته؟
آره، ولی یه چیزی هست، مایک
فکر نکنم بانی واشنگتن...
- مشکل باشه - منظورت چیه؟
پزشکیِ قانونی نتیجهی آنالیز ترکیبات هروئین رو فرستاد
مشتقاتِ شیشه و تریاک ساخت روسیه
این چیزیه که به فضانوردهاشون میدادن...
لعنتی
تا توی فضا بیدار بمونن
آره
- میتونی فعلاً صداش رو در نیاری - نه، نمیتونم
آخه یه جورایی مجبوری، خب؟
نباید بهانه دستِ بانی بدیم که جنگ راه بندازه، میدونی؟
قبلاً گزارش شده، مایک، دیگه دیره
به پلیس، سازمان زندانها، پلیس مبارزه با مواد مخدر،
اورژانسهای منطقه، مدارس
لعنتی
نمیتونم اجازه بدم افراد بیشتری توی خیابونها بیفتن بمیرن...
چون نمیدونن دارن اسپیدبال تزریق میکنن
آره، شوخی بردار نیست
درستش میکنم
باشه؟ درستش میکنم
خوشگل شدی
درستش میکنم
خیلی خب
میرم
عجب کُس و شعری
این مقاماتِ عوضی سازمان زندانها
باز چیکار کردن؟
ممنون. خدا لعنتشون کنه!
یکی از خلافکارهای غیرخشن رو آزاد کردن
این عوضی سرِ صاحب مغازه رو...
با یه آجر شکسته تا 15 دلار بدزده و باهاش فنتانیل بخره
- باورت میشه؟ - بگم «آره» اشتباه گفتم؟
قضیه این نیست
بعدش همون عوضی با فنتانیل اوردوز میکنه،
زنده میمونه و بعدش هزینههای درمانش از مالیاتِ ما پرداخت میشه
قبل از این که دوباره بندازنش توی سیستمی که مالیاتِ بیشتری براش میپردازیم
- این یه چرخهی باطله - چرخهی باطله!
و این وضع ما رو از پا در آورده
توی این وضع مزخرف گرفتار شدیم
دقیقاً همینه، استیوی، بدجوری گرفتار شدیم.
- خودشه - چه خبر، عوضیها؟
بهتره خبرِ خوبی داشته باشی
وضع کس و شعریه
جدیدترین عضو نیروهای ویژه جلوتون وایساده
- ایولا! - رفیقمون قبول شد
- محشره - آره
- یه ساعت دیگه برمیگردم - فرگوسن
- بله؟ - باید باهات حرف بزنم
در مورد چی؟
فقط بیا اینجا
- آره - لعنتی!
خیلی رسمی به نظر میاومد
- چیکار کردی؟ - هیچی، هیچی
تماس شما به پیغامگیر خودکار منتقل شد...
این کُسشعرات رو تحویلم نده
یالا، گوشیات رو بردار، بانی
- تماس شما... - نرو روی پیغامگیر!
گوشیِ تخمیات رو بردار، بانی!
کیر توش
[مایک]
دیگه کار از کار گذشته، مایکی مایک!
بیاید درستش کنیم
گند نزنید
باید یکم سریعتر حرکت کنیم، بجنبید
اوضاع خوبه؟
معلومه، از خوبم بهتره
تنوع ایجاد کردیم
با من بیا، پسرعمو
میخوام سلاحها رو به جوونها نشون بدی
آره!
چیزهایی که اینجاست قراره همه چی رو عوض کنن
ما تمام عمرمون در موضع ضعف قرار داشتیم،
بعدش بهمون شلیک کردن و ریدن بهمون
نمیتونیم واکنش نشون بدیم
این اوضاع قراره عوض شه، خب؟
و من از واکنشهای برابر و مخالف حرف نمیزنم،
- میفهمید چی میگم؟ - آره!
میفهمید چه زری میزنم؟
- آره! - آره
روحم دچارِ آشوبیه که نیاز به تسکین داره
اردوی آموزشی، عزیزم
هی، یواش، یواش
اینا واسه فروشن، بی
- بیخیال، کول، نرین توش - واسه مصرفِ شخصی نیستن
الان داری میرینی به حس و حالم
شعاع کشتارِ اونا 5 تا 10 متره
- با ما متری حرف نزن - ایول
این 15 تا 25 فوته
شعاع تلفاتش 45 فوته
ترکشش میتونه تا فاصلهی 750 فوتی پرتاب شه
آره، درسته، اون دشمنهاتون رو در محدودهی هدف میکشه،
ولی احتمال تلفاتِ غیرنظامی خیلی بالاست
خیلی خب، مسئول اسلحهخونه
چی داری که بیشتر به دردمون بخوره؟
- ایناهاش اینجاست - آره
این تیربارِ سبکه. سریع و دقیقه
به شدت کُشندهست
800 گلوله در دقیقه شلیک میکنه
این تفنگ کوچولو که دستمه؟
اون اصلاً کوچیک نیست
خیلی خب
خب، پس به داداشها آموزش بده
درسِ امروز، رفقا:
بُهت و حیرت
- سلام - سلام، میتونی به گشتیها بگی
بانی رو برام پیدا کنن؟
چیه، قایم شده؟
نه. فقط میخوام باهاش حرف بزنم
میدونی، روسها بساطش رو بهم ریختن
میدونم، ایان. برای همین میخوام باهاش حرف بزنم
خیلی خب، گرفتم
کایل عضو نیروهای ویژه شد
فکر کردم شاید بخوای این رو بدونی
آره
روزم رفته رفته بهتر میشه
با هدفِ مدرن کردن قوانین ماهیگیری میشیگان...
امروز گامی رو به جلو برداشتند...
سلام
به میدان خوش برگشتی
خوشحالم که برگشتم
لباس بپوش
صبح بخیر
پرنده کوچولو؟
وای. خیلی وقته کسی من رو به این اسم صدا نکرده
گاهی توی شهر میرسوندمت
یادمه
رومن
عجب
اون اینجاست؟
خبر داره تو توی شهری؟
هیچکس خبر نداره
من اینجا رو به مایلو دادم
من اینجا رو به مایلو ارزونی کردم
اون چیکار کرد؟
یه خودروی زرهی رو دزدید
این کارش اشتباه بود؟ نه
و بعدش دوتا نگهبان رو کشت. این اشتباه بود؟
نه. اشتباهش این بود که بعدش،
دستهاش رو بلند کرد و اومد بیرون،
یه پرچم سفید تکون داد
و تسلیم شد
مایلو. مایلو تسلیم شد
مایلو مثل یه رعیتِ کسخل واسه دزدیدن بُز تسلیم شد
و تسلیم شدن...
شرم داره
کنستانتین
و شرم منجر به خیانت میشه
خفه شو!
محل کار جدیدتون اینجاست؟
اون اینجا نیست، شهردار
آره، توی کارخونه هم نیست
- کدوم گوریه؟ - یه مدته پیداش نیست
پس شماها همینطور الکی کیر به دست اینجا وایسادید، آره؟
نمیدونم چه توهمی زدی. ما سرمون به کارِ خودمونه.
ولی هی، راندا اینجاست
اون شاید حرفهای بیشتری برای شهردار داشته باشه
آره. داری آتیش میسوزونی، آره؟ لعنتی!
دلِ آدم زبون نمیفهمه، شهردار
آره
هنوز باز نکردیم
- شرمنده، آقای شهردار - یه لحظه باز کن، راندا. یالا
- نمیتونم کمکت کنم، مایک - دارم یخ میزنم لعنتی
نمیتونی کمکم کنی؟
من رو بیرون توی سرما ول میکنی؟
خیلی داغون به نظر میای، مایک
آره
- خب، کاسبی چطوره؟ - خوبه
قصد دارم توسعه بدم
این دیوار رو خراب میکنم و خدماتِ ماساژ ارائه میکنم
اوه. هوشمندانهست
من ندیدمش
- نپرسیدم - میخوای بپرسی
آره، خب، دمِ در مغازه نگهبان داری
بهت احساس امنیت میدن؟
اونا واسه کا اینجان نه محافظت
آره. خب، اون زیاد این اطراف نیست، پس...
یه ذره در خطری
بانی باید توی کارش موفق شه
اون واسه آدمهای زیادی خطر میکنه
برای کسایی که چکمه ندارن،
چه برسه به بندهایی که باهاشون خودشون رو بالا بکشن
بانی باید از خودش محافظت کنه تا بتونه از نزدیکانش محافظت کنه
آره، خب، آره
خوشحالم که حالت خوبه
خوبم؟
لعنتی، من غرق نعمتم
خانمها غمگین و ناراحت میان اینجا،
و با خنده از اینجا میرن بیرون
کاملاً خوشگل و تر و تمیز
حالا این یه چیزیه
یالا، باید یکی از این روزها بشونمت روی یکی از صندلیهام
- آره - یالا. بهت تخفیف میدم
آره، من رو خوشگل میکنی، درسته؟
درسته. یه همچین چیزی
مایک، یالا
خیلی خب، ببین، اگه ازش خبری گرفتی،
بهم خبر بده
بهش بگو دنبالش میگردم
از دیدنت خوشحال شدم
- مواظب خودت باش - تو هم همینطور
بهش خبر بدید. بهش خبر بدید
فکر نمیکردم فرشتهها رو به این جهنم راه بدن
فرشتگانِ سقوط کرده، کانی
فقط سقوط کردهها
اوه، تو خیلی خوب موندی
واقعاً؟
- آره؟ - اوهوم
احساس میکنم پیر شدم
خیلی از دیدنت خوشحالم
دلم برات تنگ شده بود
- مشروب میخوری؟ - اوهوم
بیا
- لعنتی - میدونم
حرومزاده
قبل از این که تو برگردی هیچ مشکلی نداشتم، جنده!
- داروهای لعنتیام رو بده - حتماً
پنج میلیگرم بهت تزریق میکنم
20 میلیگرم، جنده خانم
این نمونهی بارز تلاش برای گیر آوردن مواده، سالی
اگه انقدر وقتم رو تلف نکنی خودم نسخهات رو مینویسم
البته که دنبال موادم
احساس میکنم سیم خاردار داره رودههام رو پاره میکنه. درد دارم
میخوای بری انجمن معتادان گمنام و ترک کنی
یا به خاطر این حرکتی که زدی بری بازداشت موقت؟
زنیکهی جنده. از من رو برنگردون!
بس کنید! ولم کنید!
- کونِ لقتون! - معتاد آشغال
کونِ لقتون
هی، خوبی؟
- آره - هی، پرستار...؟
- تریسی - پرستار تریسی. خوبی؟
بهت صدمه زد؟ بیا، بیا بشینیم.
کونِ لقت. کونِ لقت!
بیا بشین
هی. هی
چطور میفهمی یه پرستار روزِ بدی داره؟
عه، چی؟
یه جوکه. چطور میفهمی یه پرستار روزِ بدی داره؟
- دست از سوزن زدن به آدمها برنمیداره - این جوک رو شنیده بودی
خیلی خب، خیلی خب. اشتباه از من بود
- مطمئنی حالت خوبه؟ - خوبم
خوبم، ممنون
باشه
چی...؟
ماههاست سعی دارم اون مرد رو وادار کنم جوری که الان به تو نگاه کرد بهم نگاه کنه
خوبی؟
آره
خیلی خب، اون بارداره...
- آره - اون سه ساله که اینجاست
آره، اگه اونجا نوشته همینطوره
باشه، خب، ولی ما ملاقات زناشویی نداریم،
پس کی حاملهاش کرده، لینا؟
مطمئنم خوشحال میشه هویتِ پدرش رو باهامون در میون بذاره، تریس
شنیدم اینجایی
- آره - و شنیدم اون رفته
آره. مایلو رفته
دار و دستهی بیشرفش،
ظلم و ستمش رفته
واسه همین برگشتم
برای چیزهای بهتر
خوبه
مایلو تو رو حیف کرد،
همونطور که اینجا رو حیف کرد
اصلاً چرا به اینجا برگشتی؟
مایلو من رو دعوت کرد. هیچکس جلوش رو نگرفت.
خب، من جلوش رو میگرفتم. اگه میدونستم.
خب، واسه من خوب نبود
مایلو واقعاً واسه تو خوب نبود
خب چرا فرار نکردی برگردی نیویورک؟
اون توی نیویورک آدم داره
من توی نیویورک آدمِ بانفوذیام
میدونم
- ببخشید - نه، معذرت خواهی نکن
نه بعد از تمام کارهایی که برام کردی، و تمام هدیههایی که بهم دادی
نه، مهارتهایی که تو بهم یاد دادی
نه، موفقیتهات رو کوچیک جلوه نده، آیریس
اونا شهامتت رو ثابت میکنن
واقعاً
مادربزرگم یه هنرمند و نقاش بود
و برای همین تحتِ حکومت استالین یه خائن به حساب میاومد،
و برای همین به پنج سال حبس توی گولاگ محکومش کردن،
که توی معادن کولیما بود
غذا کمیاب بود، انقدر کم...
که زندانیها رو میفرستادن بالای کوه دنبال برگهای سوزنی سدر بگردن...
که توی یه جور معجون میجوشوندن تا با بیماری اسکروی مقابله کنن
پس اون اونجا بود و به عنوان جیرهی روزانه شکمش رو با سوزن پر میکرد،
و چی دید؟
یه زنبقِ سیبری
و توی همون لحظه بود
که فهمید قراره جون سالم به در ببره
چون اون گلی که به عنوان سوسنِ شمشیری میشناخت،
فقط توی نقاشیهای استادان فلمیش دیده بودش
برگهاش به شکل شمشیر بودن،
گفته میشه که اون گل نماد غمهای مریمِ مقدسه
هر غمش شمشیریه که قلب رو سوراخ میکنه،
همونطور که توسط شمعون پیشگویی شده،
و گفته میشه رنج اونه که...
قلبهای شرورمون رو نرم میکنه و به ما «امید» میده
تو وقتی وارد یه اتاق میشی،
به روح هر مردی نفوذ میکنی،
و غمهاش رو عیان میکنی،
و این رو نمیشه یاد داد
این مهارتیه که از طریق درد کشیدن کسب میشه
و اون رنج افسونگر توی این زندگیِ دروغینه،
که بهت قدرت میده
برای همین اسمم رو گذاشتی آیریس (زنبق)
خبر خوب چیه، رئیس؟
کی گفته خوبه؟
نامههایی از طرف خانوادهها، ایان
- از طرف کدوم خانوادهها؟ - پروندههای باز اوهایو
نامههای قدردانی ازت بابت به سرانجام رسوندن پروندههاشون
یه چیزی بهم بگو، ایان
چطور با همچین هیولایی ارتباط برقرار میکنی؟
خب، من...
میدونم، گمونم تنها چیزی که مهمه احترامه
عه...
توی چشمش نگاه میکنم و باهاش دست میدم
بازم...
باید مراقب باشی، یعنی،
چارلی از ارتباط خوشش میاد
درسته؟ ولی بازم یه قاتل سریالیه،
هر طور که بهش نگاه کنی
خب، این برامون نقطهی روشنی بود که به شدت بهش نیاز داشتیم
اوه، آره. آره
یه بار وجههی خوبی تو افکار عمومی پیدا کردیم
صد درصد
روم حساب کن
- روز خوبی داشته باشی، رئیس - ممنون
«دیجــــی موویـــــز»
تقتق
مهمون داره
یه لحظه باهاش کار دارم
آره
نفس بکش، مایکل
همیشه باید یادت باشه نفس بکشی
- آره - چرا همیشه انقدر عصبی هستی؟
عه...
میشه یه لحظه باهم صحبت کنیم؟
آره، میتونی راحت حرف بزنی. بین ما هیچ رازی نیست.
باشه، ببین، کارم و اولین وظیفهام،
ایجاد یه توازن توی این شهره
میفهمی؟ نمیتونم کارم رو بکنم...
اگه تو به مسموم کردنِ موادها ادامه بدی
به قیافهام میخوره ساقیِ مواد باشم؟
نه، به نظر میاد داری زیرِ قیمت رقیبت جنس میفروشی
خب؟ و من اومدم بهت بگم این کارو نکنی
- واسه همه فرصتِ کار کردن هست - من جنس جابجا میکنم، مایکل
کارم رو توسعه میدم و رقابت میکنم
و اگه کسی نمیتونه به پام برسه خودش باید مشکلش رو حل کنه
باشه، خب، فلسفههای کاریت اصلاً برام مهم نیست، کنستانتین
فقط دست از سر بانی واشنتگتن بردار. ختم کلام!
فهمیدی؟
مایک، ممکن بود بمیری، خب؟ ممکن بود دخلت رو بیارن.
چرا نباید الان برم بانی واشنگتن رو دستگیر کنم؟
- هدفش من نبودم - این قضیه شوخی نیست
- باشه؟ - باشه
شوخی نیست. و میدونستم بیشتر از اون تفنگهایی که توی محله سفیدها تحویل داد داره
- آره - میدونستم لعنتی
ببین، من خودم پیداش میکنم،
خودم بهش رسیدگی میکنم، باشه؟ حلش میکنم.
چطوره تا اون موقع این آدمها رو ببری اداره و اظهاراتشون رو ثبت کنی
آره، نمیتونم مجبورشون کنم، مایک
- نمیتونی توی خیابون انجامش بدی - لعنت بر شیطون، مایک
اینجا امن نیست. دوباره اتفاق میافته. خودت میدونی.
پس چرا این آدمها رو نمیبری... منظورم زخمیها، شاهدها،
کنستانتین و آیریسه
- اونا رو ببر اداره - اون اینجا چه غلطی میکنه؟
خبر ندارم
پس ازم میخوای سر به سر بانی واشنگتن نذارم؟
آره، ببین، میدونم. ببین، میدونم.
میفهمم. میفهمم
ببین، تو قلمروت رو ثابت کردی، درسته؟
حضورت رو به همه نشون دادی. سهمت رو از بازار گرفتی.
تلافی نکن
داری بهم دستور میدی، مایکل؟
،فقط دارم توصیه میکنم خویشتنداری کنی چون آدمِ باهوشی هستی.
تو بهتر از هرکسی میدونی که چشم در ازای چشم باعث میشه همه کور بشن
و دندان در ازای دندان باعث میشه همه بیدندون شن
دقیقاً
من هر کاری رو با یه هدف انجام میدم
ببین این حیواناتِ خیابونی چه موفقیتی کسب کردن
اونا گوشتهای دم توپ رو کشتن
گوشتهای تخفیف خورده که واسه فروشِ ارزون بودن
من بهترین گوشتهام رو توی ویترین نگه میدارم
اینم یه راهی برای نگاه کردن به آدمهاست
این موجودات بهم نشون دادن چی هستن:
مرتجع و بیسازمان
میدونی کی سازمانیافتهست؟
تمام این عوضیهایی که نشانِ پلیس دارن
دارم بهت میگم
کنستانتین، این پلیسها الان انقدر گیر و گرفتاری دارن،
که از یه هدف استقبال میکنن
پس اگه سر به سرشون بذاری...
خب، خودت میفهمی چه بلایی سرت میاد
خب تو از جونت سیر شدی، آره؟
دیگ به دیگ میگه روت سیاه
آره. هی، بس کن
یه جورایی خندهداره
تو چه فکری میکردی، ایریس؟
که اون برای تو خطرناکه،
و من بهتر از هرکسی میشناسمش
آره؟ و؟
و میخواد براش کار کنم
البته که میخواد
فقط جلوی کلوب، مایک
اگه الان جا بزنم، کنجکاو میشه
مایک، اون پُر بیراه نمیگه
پس قراره تاتیانای جدید بشی، آره؟
یادته چه اتفاقی براش افتاد؟
از توی سطل آشغال سر در آورد. تو هم همین رو میخوای؟
گفتی میتونم بمونم یا برم
- یادته؟ - آهان
اوهوم. پس میمونم
این موندنم رو توجیه میکنه
اگه اونا بفهمن هر نوع ارتباطی با من داری...
میکشنت
شرط میبندم هرکسی که این رو میدونه مُرده
سلام، عزیزم
- سلام - سلام، عزیزم
سلام
سلام
خبرِ خوبی داریم؟
آره، داریم
میشه... رفیق
بیا پیش بابایی
آره، خبرهای خوب داریم چون بابا قبول شد
بابا قبول شد
بابا قبول شد لعنتی
آره، عضو گروه ضربت شدم
به رابرت بگو،
اگه اتفاقی برات بیفته و یه خراش برداری،
میرم سر وقتش
مهدکودک خوب بود؟
آره. اینطور به نظر میاد
بینِ خانمها خیلی محبوبه
میدونی، میدونم عاقلانه نیست، تریس،
ولی گروه ضربت واقعاً حرکتِ امنه
عزیزم، جایی که زندگی میکنیم و با شغلی که داریم،
هیچوقت امنیتِ واقعی وجود نداره
پس چرا انجامش میدیم؟
هی
میریام 100 بار میتونست بره
درسته؟ هیچوقت نرفت
آره. چیزی نیست، رفیق. تو خوبی.
اوه... چرا؟
میدونم. میدونم
همیشه میگفت به خاطر خدمته
میریام نوری در تاریکی بود
آره
اون این رو میدونست، برای همین موند.
آره. همینطور بود
اگه بود واقعاً بهت افتخار میکرد
تقتق
سلام، مایک
سلام، تریس
سلام
سلام، سلام
- اوه. این برادرزادهاته - آره
غذا میخوری یا...
میل ندارم، ممنون. بعداً یه چیزی میخورم.
خیلی خب. ما برمیگردیم
اوه. نه. راحت باش
باشه. آره
آره
خب، آیریس این یارو رو از نیویورک میشناسه، درسته؟
و واسه همین میخواد کمک کنه
نمیدونم، شاید میتونه...
کمک کنه ازش سر در بیاریم، شاید نمیتونه، نمیدونم.
ولی نمیتونه به هیچ وجه با من ارتباط داشته باشه
این یعنی تو، تریسی و همهی اینا، باشه؟
پس اون برمیگرده کاوو؟
آره، داشتم همین رو میگفتم، کایل
حواست بهم بود؟
نه، گوش میکنم. فقط دارم تحلیل میکنم. لعنتی!
- آره. میدونم، میدونم. میدونم - گندش بزنن
لعنتی...
- خوبی؟ - آره، آره
عه...
به تریسی میگم، میدونی
میگم هیچوقت نمیشناختیمش یا هرچی
شنیدم رابرت بهت اوکی داده
آره، یه بارم که شده از پس این کار برمیام
آره، حتماً این کارو میکنی
تریسی گفت اگه مامان بود بهم افتخار میکرد
بهت افتخار میکرد
مامان بهت افتخار میکرد، داداش
بله؟
عجب عوضیِ سمجی هستی، مایک
سلام عوضی، میخوام باهات حرف بزنم
- کجایی؟ - میدونم، میدونم، میدونم
پنج دقیقه دیگه بیا تقاطع خیابون پنجم و غربی
خیلی خب، باشه. کیر توش!
مایک، این دیگه چه کوفتیه؟
واقعاً رفتی همون مدلِ ماشین قبلی رو خریدی؟
آره، حداقل قابل اطمینانه
تو هیچی در این مورد نمیدونی، نه؟ سوار شو ببینم.
و تو کِی کادیلاک اسکلید با لاستیک 22 نمیرونی؟
هر سال ارتقاش میدم
آره، میبینم
کی میگه پول توی خلاف نیست
ببین، تو میتونی کارهای زیادی بکنی، عوضی
ولی نمیتونی من رو بپیچونی
میفهمی چی میگم؟
هی. من رو نپیچون
غیبت میزنه
بدون هیچ هشداری به روسها حمله میکنی،
و بعدش میزنی میترکونیشون
با تسلیحاتی که قطعاً از اون اسلحهفروشی نیومده بودن، دیوونه شدی؟
اون مادرجنده آشغال قاطی موادم کرد
- آره - بهم فشار آورد و واکنش نشون دادم، مایک
میدونم، من اونجا توی کلوب بودم،
وقتی اونجا رو به گلوله بستی
نزدیک بود من رو هم بکشی
اصلاً واسه چی با روسها میپری؟
سعی داشتم مشکلت رو حل کنم، بانی
میدونم اونا با موادت چیکار کردن
باید بذاری کارم رو بکنم
نه که بهم شلیک کنی
اون کمونیستهای مادرجنده قوانین اینجا رو نمیدونن
- خیلی خب؟ اونا تازهواردن - آره، خب،
اونا فکر میکنن خودشون قوانین رو نوشتن
مثل موسی با الواح و فرمانها یا هر کوفتی برای هدایت اومدن
خب، بهتره موسی رو برگردونیم پشتِ کوهی که ازش اومده، خب؟
اینجا هیچ لوحی وجود نداره
من عهد جدیدم. خب؟
در ضمن، فعلاً که نمیبینم حرکتی بزنن
- آره، خب... - پس شاید پیامم رو گرفتن
آره، شاید. شاید
شاید من از طرفت مانعش شدم
نمیدونم، در هر حال، بانی...
هیچکس آروم و قرار نداره
شنیدم با راندا حرف زدی
آره
دنبال تو میگشتم، بانی
اوه مرد، من رو بهانه نکن
- که بری آبجی رو ببینی، بیخیال - دنبال تو میگشتم
- گُم شو بابا - آره
- ولی اون دخترِ خوبیه، مرد - آره
آره. اون اینجا یه کارآفرین واقعیه
اون مغازه کوچیکی رو که بهش دادم گرفت،
و داره تبدیلش میکنه به یه چیز خیلی خفن
آره
راه حل میخوای؟
اوهوم. آره
رفقای پلیست رو بفرست دنبال ناسکوف
قبل از این که به محل زندگیام نزدیک شه
جواب تلفنم رو بده
ببین، ما اطلاعاتی لازم داریم
که مانع بهم ریختن اوضاع بشه،
پس این که با کی حرف میزنه، چه معاملههایی میکنه،
چیزهایی از گذشته
همچین چیزهایی، باشه؟ هر چیزی
ببین، آیریس، هر چه زودتر انجامش بدیم،
زودتر از اینجا میاریمت بیرون، باشه؟
- آره - که ما رو به این میرسونه
این مهمترین قسمته، باشه؟
گُم شید بابا
- نه، آیریس - میخواید سر از سطل آشغال در بیارم
یا خدا!
این یارو بهم یاد داده چطور میکروفن ببندم
آیریس، نمیتونیم...
- نه - نمیتونیم بفرستیمت اونجا
- باید زیر نظرت داشته باشیم - خب، شما من رو نمیفرستید، مایک
من خودم این تصمیم رو گرفتم
دارم میرم. این منم که دارم میرم، باشه؟
بهم اعتماد کن
خیلی خب
این رو بگیر
یه تلفن یکبارمصرف دوم دارم. شمارهاش توشه.
از هیچ تلفن دیگهای زنگ نزن، باشه؟
از تلفن ثابت استفاده نکن از تلفن اتاق استفاده نکن، هیچی
به دفترم که اصلاً زنگ نزن
برو اونجا و یه راست برگرد اینجا،
و با اون گوشی بهم زنگ بزن
حله؟
باشه
مجبور نیستی این کارو بکنی
اگه اومد سراغت و هیچ کاری نکردم...
انجامش میدم
حواسم بهت هست
هی
میدونی دهنِ گشادی داری؟
مایکی، ولش کن. بیخیال
اگه میخوای میتونیم از یه چیز دیگه حرف بزنیم
مایک، من میخوام تو در امان باشی،
- اونم میخواد در امان باشی - من خوبم
اون یه شهروند عادیه
اون شهروند عادی نیست، اونم عینِ ما سربازه، مایک.
الان هزار نفر از همه طرف به خونت تشنهان
- اون میتونه درستش کنه، پس مشکلی نیست - آره، خب...
باید ببینیم چی میشه
بعد از این که از کینگزتاون رفتی چه اتفاقی افتاد؟
نمیدونستم کجا امنه
سر از دیترویت در آوردم
توی کادیلاک و هنری کار کردم
مدیران خودرویی
الان بچههای تکنولوژی هم اونجان
خیلی پولدارن. اوضاعم خوب بود
از پس خودم برمیاومدم
تو همیشه از پس خودت برمیای
هنوز عصبانیام میکنه مایلو تا چه حد تحقیرت کرد
هوم؟
زنده موندم
تو لایق خیلی بیشتر از زنده موندنی
مایلو نزدیکبین بود
اون چیزی رو که باید گرامیترین باشه بیارزش کرد
و به چیزی که باعث سقوطش شد ارزش داد
از به زبون آوردن اسمِ کثیفش متنفرم
باید دهنمون رو تمیز کنیم
بذار حلش کنم
مشروبت رو تموم کن. یکی دیگه برات میریزم.
و بعدش برام تعریف کن...
تمام کارهایی که باهات کرد، هوم؟
کارهایی که...
کارهایی که مجبورت کرد انجام بدی
بهم بگو
اون مکدنیل کُسکش رو یادته؟
همون ورّاجه؟
همون یارو که به بابام خدمت میکرد؟
ورّاج اهلِ دیترویت و تمام قصههای کوفتی که تعریف میکرد
دیترویت و دههی هفتاد و هروئین
و جنازه پشت جنازه
- اون یه پلیس سنتی سرسخت و دیوونه بود - آره
اون چی؟
فقط هیچوقت نمیتونستم بفهمم چطور میتونی از چنین هیجانی...
کنارهگیری کنی و زودتر از موعد بازنشسته شی؟
فقط...
- میخوای کنارهگیری کنی؟ - معلومه که نه
نمیشه از این شغل کیری کنارهگیری کرد
البته خیلی دلم میخواد بدونم چطور تمومش میکنیم،
این کشمکشِ کیری و ریدمال، مایکی
آره، نمیدونم چطور تموم میشه،
مگر این که زلزله بیاد یا یه شهاب سنگی چیزی بهمون بخوره!
این شهر روی انتقام ساخته شده
توی یه مقیاسِ بزرگ
عادتیه که قطع کردنش خیلی سخته
حالا، این جنس...
استثناییه
صحیح
خیلی محشره
لعنتی!
تقریباً به اندازهی پوستت نرمه
خفه شو
لعنتی!
اوه!
اوه
- خیلی خوب - آره
حالا چی، آیریس، چیکار میکنی؟
عه...
توی کاوو کار میکنم
فعلاً
به عنوان پیشخدمت
تاتیانای جدیدمون میشی
نه
بهتر از تاتیانا میشم
ذرهای شک ندارم
ولی کینگزتاون فقط یه مسیر فرعیه، خب؟
خونهمون نیویورکه، و برمیگردیم نیویورک،
و با این کاری که اینجا میکنیم هزینهی برگشتمون رو در میاریم
دلم برات تنگ شده بود، کانی
واقعاً دلم برات تنگ شده بود، لعنتی
به افتخار سوزوندنِ روزهای غمآلودمون باهم
نوش!
میدونی، درک میکنم
- چی رو درک میکنی؟ - قضیهی آیریس دیگه
خوش به حالت
لازم نیست عوضی بازی در بیاری
یه دخترِ دردسرساز با موهای شرابی بلوند
منظورم این نیست
نه؟ منظورت چیه؟
جادوگری چیزی هستی، میتونی همه چی رو ببینی؟
شبیه گندالف هستی یا چی؟
هی، تو و ربکا به کجا رسیدید؟
هان؟ هنوزم از گربهاش مراقبت میکنی؟
میدونی، من نمیتونم هیچی بهت بگم، این رو میدونی؟
ای خدا!
ای کاش آیریس هیچوقت نمیاومد اینجا
حالا هیچوقت از اینجا نمیره
میدونم. درکش میکنم
اون کسیه که مادرت زیر پر و بالش رو میگرفت
آره، واسه همون این حسِ ناجی بودن رو داری
من ناجی نیستم
نه، تو بیشتر رو مُخی
کونِ لقت
خب، یه چیزی بهت میگم، دلم واسه مامانت تنگ شده.
آره
آره
اوه
اوه، وای!
باهام بیا
یالا، فرشته
هی!
یه خبری شده
اونا روی عرشه هستن
- چیه؟ - نمیدونم
هی، میتونی اونجا رو ببینی؟
لعنتی، انتظار داری روحم رو از بدنم خارج کنم؟
یه فرق دیگهی من و مایلو اینه که...
من کسب و کارم رو زیر نظر میگیرم
اون رو میبینی؟
نه وزن کردنی، نه شمارشی
فقط اعتماد
اونا بهت خیانت نمیکنن؟
برای کسایی که بهم خیانت میکنن چه اتفاقی میافته؟
من و تو یه ویژگیِ مشترک داریم، پرنده کوچولو
چیزی که مایلو هیچوقت نداشت
ما منشاء احساساتمون رو میشناسیم،
و اگه این رو بدونی، میفهمی شجاعت از کجا میاد.
بیا
گمونم مهمونی تمومه
ممنون که این کارو کردی. لطف کردی.
قابلی نداشت
به نظرت این خیلی زیاده؟
نه. نه، نه، نه
وای، خدا!
چطور تا الان سکته نکردی؟
ژنم خوبه
بیا، عشقم
دیگه نمیزنم
کم کم باید یه چیز آرامبخش مصرف کنم
ببین چی دارم
توازن خیلی مهمه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
اوه نه، آیریس
نه، اینجا جای مناسبی واسه موندن نیست
اوه، خوبه
قفل کلیدی خوبی داره
آره، و بیشک جونورهای موذی هم داره
صبح حلش میکنیم
باشه
همینجا خوبه
ممنون
خیلی وقته انقدر بهم خوش نگذشته بود
دورانِ قدیم، شروع تازه
اوناهاش، اوناهاش
ایول. همینه
سلام، میبینمت
در امانی؟ خوبی؟
من وارد شدم، مایک. وارد شدم لعنتی.
خیلی خوب بود
بهم اعتماد داری؟
- بهم اعتماد داری لعنتی؟ - آره
عه، یه چیزی دیدم
چی دیدی؟
پولِ سفیدهای نژادپرست، مواد روسی
جلوی چشمم معامله کردن
- کنستانتین و آریاییهای لعنتی - صبر کن، صبر کن، صبر کن!
صبر کن، آیریس، آیریس، باید مطمئن باشی.
از این مطمئنی؟ مطمئنی آریاییها بودن؟
آره، فکر کنم میدونستم، مایک
باشه
باشه. خیلی خب، کارت خوب بود
خوشحالم که صحیح و سالمی
لعنتی
راه بیفت بزنیم به چاک
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.