All language subtitles for Mayor.of.Kingstown.S03E04.AMZN.WEB.DigiMoviez.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی موویز ‫© DigiMoviez.Com

‫آنچه در «شهردار کینگزتاون» دیدید...

‫پسرم توی قبرستون خوابیده

‫- قاتلش امروز صبح آزاد شد ‫- گرگ

‫ناسکوف، خودشه

‫داره دشمن‌هاش رو حذف می‌کنه

‫کارِ کی بود؟ تو بودی؟

‫تو کنستانتین هستی؟

‫بچه‌ها رو میندازی توی سطل آشغال، لعنتی؟

‫توجهم رو جلب کردی

‫- این هشدارته؟ ‫- دیگه جسدی نبینم

‫پیدام کردی

‫تو اثر انگشتت رو بده، ‫می‌تونم هوات رو نگه دارم.

‫نمی‌تونی من رو بکشی

‫چون بهم نیاز داری لعنتی

‫پسرعمو، باید سعی کنی ‫به موقع بهم خبر بدی

‫وقتی سرِ شیفتم تماس گرفتن با بیرون سخته

‫هردو می‌دونیم چه کارهایی از کالهان برمیاد

‫اون به یه دلیلی برگشته

‫و دلیلش گانر نیست

‫رئیسم طرفدارته

‫فقط می‌خواد کمک کنه

‫- خوندمش، نگفتم ‫- کجا خوندی؟

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫تمام واحدها، در جریان باشید

‫دنبال دو مظنون در ارتباط با انفجارها ‫در اداره‌ی پلیس بگردید

‫مظنون اول به عنوان جان یورک شناسایی شده

‫حرکت کن

‫مرد، سفیدپوست، 32 ساله،

‫قد 175 و وزن 80 کیلوگرم

‫مسلح و خطرناکه

‫مظنونِ دوم، مرد ناشناس

‫سفیدپوست، تقریباً 40 ساله با هیکل متوسط

‫از واحد 56 به مرکز

‫در جریان باشید،

‫ایست بازرسی در تقاطع ترنبول شرقی ‫و خیابون 22اُم مستقر شده

‫دریافت شد، واحد 56. ممنون. ‫از مرکز به واحد 14، صدام رو داری؟

‫واحد 14 هستم، مرکز. به گوشم

‫واحد 14 برای رسیدگی به یه کُد 9 ‫روی پل خیابان چهارم لازمت داریم

‫دریافت شد. توی خیابون آکوئیلا ‫به سمت شرق در حرکتیم

‫داریم به ناتینگتون نزدیک می‌شیم

‫یه ماشینِ ال‌کامینو داریم، ‫با پلاکِ بیرون ایالتی.

‫توی بلوک 2200 راسل ‫از چراغ قرمز رد شده. تمام

‫کی دستورِ بمب‌گذاری داد؟

‫مظنون مسلحه؟

‫دیگه نه، مسلح نیست

‫مظنون مسلح نیست ‫اما در برابر بازداشت مقاومت کرد

‫از درخواستِ افسرها اطاعت نمی‌کرد

‫تمام واحدها...

‫اسم اون مادرسگ رو بهم بده!

‫مظنون مسلح و خطرناک هست...

‫سلام

‫- سلام ‫- خدایا، کایل

‫لعنتی. بگو که دوربین‌هاتون کار می‌کنن

‫فیلمش رو دارید؟

‫آره، دوتا مرد بودن، ‫اما نقاب داشتن.

‫ولی یه چیز بهتر داریم

‫کُس‌خل‌های احمق از موبایل یکبارمصرف ‫برای منفجر کردن بمب‌ها استفاده کردن

‫- آره ‫- ولی دوتاشون منفجر نشدن

‫- از بررسی شماره به جایی رسیدید؟ ‫- آره

‫- آره ‫- آره. یه سابقه‌ای ازش هست

‫- ای‌تی‌اند‌تی یه اسم و آخرین محل بهمون داد ‫- آدرسش؟

‫مسافرخونه‌ست. گُه‌دونیه

‫ولی اسمش جان یورکه

‫با آریایی‌ها ارتباط داره

‫نظر تیم خنثی‌سازیِ بمب ‫در موردش چی بود؟

‫امضاش با بمب‌گذاری خاکسپاریِ مامان فرق داره

‫- کی می‌دونه، مایک؟ من که نمی‌دونم ‫- لعنتی

‫10-78، تمام

‫درخواستِ پشتیبانی فوری

‫- و واحد ضربت در... ‫- باشه

‫- شروع شد ‫- خیلی خب

‫ما رو می‌خوان. حرکت می‌کنیم

‫گزارشاتی از مظنونینِ احتمالی دریافت کردم

‫که در نزدیکیِ تقاطع خیابان 23اُم ‫و هاوتورن دیده شدن

‫واحدی مظنون رو می‌بینه؟

‫واحد 18. نمی‌بینمش

‫ولی یکی از شاهدها گفت ممکنه ‫به کینگ درایو رفته باشه

‫- مرکز... ‫- موقعیتش رو بهم بده...

‫تمام واحدها، میکروفن‌هاتون رو چک کنید. ‫صحبت‌هاتون تداخل داره.

‫بیشتر ادارات توی چند سال گذشته ‫تجهیزاتشون رو دیجیتال کردن

‫ولی اداره‌ی پلیس؟ نه

‫...کُد 3

‫کسی مظنون رو می‌بینه؟ تمام

‫مظنون مسلحه. چندین شاهد...

‫قطع و وصل میشه، ‫لطفاً تکرار کن.

‫مرد سفیدپوست، تقریباً 30 ساله،

‫با مشخصاتِ مظنون جان یورک مطابقت داره

‫این درسته لعنتی!

‫امروز دیگه سیاهپوست‌ها رو تعقیب نمی‌کنید

‫نوچ!

‫یه مورد 6-10 داریم. منتظر باشید

‫قبل از این که اوضاع بهم بریزه ‫کانال عوض می‌کنن. وایسا، وایسا

‫صبر کنید

‫امروز روی چند کانال هستیم

‫اوضاع کم کم داره فازِ کریسمس می‌گیره، هان؟

‫

‫باشه

‫برو که رفتیم مادرجنده

‫اون کجاست؟

‫برو که رفتیم مادرجنده

‫تیم ضربت در موقعیته، تمام

‫- تفنگ! ‫- اسلحه‌ات رو بنداز،

‫اسلحه‌ات رو بنداز. ‫اسلحه‌ات رو بنداز لعنتی.

‫پاکه

‫پاکه!

‫لعنت. رابرت

‫خدایا، زنده نگهش دارید

‫ریدم توش!

‫« ترجمه از سینـا صداقت » ‫.:: SinCities ::.

‫چه خبرته؟

‫چه خبرته؟

‫این عادی نیست

‫چی عادی نیست؟

‫همسایه‌هات شاکی نمیشن؟ ‫کله‌ی سحره، کریم.

‫خب، به کی می‌خوان زنگ بزنن؟ پلیس؟

‫زن و بچه‌هات چی؟

‫با خودت چه بلایی آوردی خونه‌ام؟

‫ببین، آریایی‌ها جلوی اداره‌ی پلیس ‫بمب منفجر کردن

‫چه بمبی؟

‫- آره ‫- تلفاتی داشته؟

‫نه

‫اون بیرون اوضاع بدجوری ریدماله ‫و من یه مجوزِ ورود لازم دارم

‫باید همین الان کالهان رو ببینم

‫- ترتیبش رو میدم ‫- خیلی خب. مرسی

‫می‌دونی چیه؟ دوش بگیر

‫قراره روزِ خیلی سختی باشه، کریم

‫مامان؟

‫مامان! یه چیزی بگو

‫جونِ جدّت!

‫شرمنده. می‌دونم

‫می‌دونم، برای همین قبل از شیفتت بهت زنگ زدم

‫برای همین...

‫من کمک لازم دارم

‫فقط یکم پول لازم دارم

‫ببین، توی دردسر افتادم. خب؟

‫ببین، من واقعاً توی دردسر افتادم

‫پس فقط چند دلار لازم دارم... ‫فقط چند دلار!

‫پس می‌تونی یکم بذاری زیرِ مجسمه‌ی کوتوله

‫خیلی خب، پس میام کارخونه!

‫مامان، خواهش می‌کنم؟

‫کیر توش!

‫ممنون

‫خنده‌داره، مایک

چی خنده‌داره، کال؟

اینجا یه زمانی محلِ ورزش ‫زندانی‌های اعدامی بود، یادته؟

‫حالا شده سگدونی

‫حتماً یه حکمتی توش هست

‫یه جور استعاره

‫نمی‌دونم. نمی‌دونم

‫شب‌ها توی سوراخ

‫تا حالا رویای شفاف دیدی؟

‫من بهترین رویای شفاف رو می‌دیدم، مرد

‫میگن انفرادی بی‌رحم و غیرعادیه

‫لازم نیست باشه

‫چرا برگشتی؟

‫چون دلم برات تنگ شده بود؟

‫نمی‌دونم، اوضاع یکم نابسمان به نظر می‌اومد

‫بهش یکم وقت دادم و صبر کردم...

‫اوضاع بدتر شد

‫پس به شهر برگشتی، ‫با من تماس نگرفتی؟

درسته؟

‫خب، غیرمستقیم خبرت کردم

‫شنیدم جای میچ رو گرفتی

‫پر کردنِ جاش خیلی سخته، داداش. ‫خیلی سخته.

‫یه نفر باید انجامش می‌داد

‫شکی توش نیست

‫از شنیدنِ خبر مرگش ناراحت شدم

‫و بعدش مامانت؟ خدایا، مایک

‫این چیزها آدم رو داغون می‌کنه

‫مرد، ببین، به کمکت نیاز دارم، خب؟

‫دیشب جلوی اداره‌ی پلیس ‫چندتا بمب منفجر شده

‫توسط دو سرباز

‫آدم‌های تو بودن

‫- آدم‌های من؟ ‫- آره

‫من تازه برگشتم، مایک

‫به نظر نفرت‌های قدیمی میاد

‫خب، اونا کارو خراب کردن، کال

‫پلیس‌ها یکی‌شون رو گرفتن

‫یارو سعی کرد با تیراندازی ‫از دست گروه ضربت در بره

‫لعنتی، به نظر من که آپولو هوا نکردن، درسته؟

‫اگه پلیس اون یکی رو پیدا کنه،

‫می‌فهمن کی دستورش رو داده

‫می‌تونه برات دردسر شه. ‫محض اطلاعت میگم.

‫اگه من پیداش کنم، ‫می‌تونم دردسر رو از بین ببرم.

‫یه اسم می‌خوام

‫من رو برگردون به بند عمومی،

‫تا ببینم می‌تونم هویتش رو گیر بیارم

‫تنها کاریه که می‌تونم بکنم

‫یه روز بهم وقت بده

‫می‌تونم 6 ساعت بهت وقت بدم

‫سلام، مایکی

‫چه خبر؟ سلام

‫مرل کالهانِ عوضی برگشته کینگزتاون

‫باشه؟ این برای هیچکس خوب نیست

‫پس اگه اون دستورِ این حمله رو داده،

‫من باید عوضی‌ای رو پیدا کنم ‫که این رو بلند بگه

‫تا بتونیم این مادرجنده رو حذف کنیم

‫کاری کنیم بفرستنش زندان آی-مکس،

‫23 ساعت در روز توی یه سلول دفنش کنیم

‫آره. و نذاریم روی آزادی رو ببینه

‫خودش رو به کَری، کوری و نفهمی زد؟

‫انداختش گردنِ گانر

‫تعجبی نداره

‫بیاید اون عوضی رو پیدا کنیم ‫و وادارش کنیم اسمِ کالهان رو بیاره،

‫ولی باید زنده باشه ‫تا بتونه اسمش رو بیاره

‫باشه؟

‫چیه، داری به من تیکه میندازی؟

‫آره. مگه به کسِ دیگه‌ای نگاه می‌کنم؟

‫بله؟

‫سلام، می‌دونم سرت خیلی شلوغه،

‫ولی می‌خواستی یه خبری از آنا بگیرم؟

‫- آره ‫- آنا فلچر،

‫محاکمه‌اش امروزه

‫آره، آره، لعنتی، باشه

‫خیلی خب. باشه، باشه

‫لعنت به من. خیلی خب، باید برم

‫چقدر سریع می‌تونی یه خط برام جور کنی

‫این درخواستِ سختیه

‫بیرونِ دیوارهای زندان جنگه

‫باید نقشِ خودمون رو ایفا کنیم

‫زندان‌بان‌ها فعلاً نمی‌خوان ‫خبری با بیرون رد و بدل شه

‫برام معجزه کن، فرشته‌ی نوردیک

‫سم، شماها امروز توی بخش سی کار می‌کنید

‫تحتِ تعمیرات الکتیریکه

‫پس مطمئن شید زندانی‌هاش بیشتر ‫توی حیاط باشن تا برق وصل شه،

‫وگرنه خودتون از بدخلقی‌شون اذیت می‌شید. ‫باشه؟

‫امروز روزِ خوبی برای آشفتگی نیست

‫توی خیابون‌ها آشوب به پا شده ‫و وظیفه‌ی ما...

‫اینه که آشوب رو بیرون زندان نگه داریم

‫و مطمئن شیم زندانی‌هامون ‫آتیش بیار معرکه نشن

‫پس ملاقات و تماس با بیرون ممنوعه...

‫تا وقتی که این مسئله حل شه

‫لعنتی. اینجوری که اوضاع ریدمالی میشه

‫سلول‌ها رو بگردید

‫هرکسی رو که ممکنه گوشی، پیجر ‫یا کبوتر نامه‌بر داشته باشه پیدا کنید

‫خطوط ارتباطی بین زندان ‫و شهر رو قطع کنید

‫بهتر نیست زندان رو قرنطینه کنیم، رئیس؟

‫نه، کارنی

‫مزایای دیگه رو ازشون نگیرید. ‫این احمقانه‌ست.

‫زندانی‌های ما اداره‌ی پلیس رو ‫منفجر نکردن. درسته؟

‫ما کل جمعیت رو مجازات نمی‌کنیم

‫همین

‫میشه یه صحبتی باهاتون داشته باشم، قربان؟

‫باهام بیا

‫خب، چه غلطی می‌کنیم، بچه‌ها؟

‫برید. شنیدید چی گفت

‫یه احساس بدی دارم، مرد

‫می‌دونی بهترین ترفند ماشین دزدی چیه، .فقط یکی رو انتخاب کن و سریع باش

‫به همین راحتیه

‫این یکی. اینی که اینجاست

‫خیلی خب

‫من رو از اینجا ببر بیرون، داداش. ‫بزن بریم.

‫خیلی خب

‫توی شیفت آخرم وقتِ ناهار نگهبانی می‌دادم. ‫فکر کنم یه چیزی دیدم.

‫خب؟

‫به نظرم اومد افسر مسئول بخش اشعه‌ی ایکس

‫عمداً اجازه داد یه کارمند زن ‫با جنسِ قاچاق وارد شه، قربان

‫به عنوان یه تازه‌کار اتهامِ سنگینی می‌زنی

‫من 100 درصد مطمئن نیستم، قربان، ولی...

‫پس چرا با من مطرحش کردی؟

‫چیزی نیست که بتونم تحمل کنم

‫می‌دونی، اگه چیزی دیدی، ‫اگه 100 درصد مطمئن بودی،

‫بیا پیش من

‫ولی پیگیرش نشو

‫اگه این کارو بکنی، ‫افسرها بو می‌برن و تشخیصش میدن،

‫و از جمع خودشون طردت می‌کنن

‫اگه برادرها و خواهرهات رو از خودت برونی،

‫شاید بهتر باشه ازم بخوای

‫نامه‌ی استعفات رو مُهر کنم

‫- می‌فهمم ‫- نه پسرم، جدی میگم

‫وقتی اینجا توی دردسر بیفتی،

‫یا توی محوطه گیر بیفتی،

‫نمی‌خوای وقتی درخواستِ پشتیبانی می‌کنی ‫هیچکس به کمکت نیاد

‫متوجه شدم. ممنون

‫خانم فلچر، ‫می‌دونید چرا اینجا هستید ‫و چه اتهاماتی علیه شما مطرح شدن؟

‫من کاملاً در جریان اتهامات هستم، عالی‌جناب

‫می‌تونم بیام نزدیک، خانم قاضی؟

‫بذارید موکلتون جواب بده

‫من مردی رو که پسرم رو ‫به قتل رسونده بود کشتم

‫و اگه می‌تونستم صد بار دیگه هم ‫اون کارو می‌کردم

‫موکلتون متوجهه که کجاست

‫و چیکار کرده، خانم وکیل،

‫و اصلاً ابراز پشیمونی نمی‌کنه

‫ادعاتون چیه، خانم فلچر؟

‫گناهکارم، عالی‌جناب

‫شما به انتخابِ خودتون ‫اعتراف به گناهکاری می‌کنید؟

‫بله، خانم

‫کسی شما رو تهدید کرده که ‫اعتراف به گناهکاری کنید؟

‫خیر، عالی‌جناب

‫کسی قولی به شما داده که ‫اعتراف به گناهکاری کنید؟

‫نه، عالی‌جناب

‫آنا فلچر، اون یکی از مشتری‌هامه

‫آره

‫فکر می‌کردم سرت انقدر شلوغ باشه ‫که به ویزیت خانگی نرسی، مایک

‫می‌خواست هیئت آزادی مشروط رو تطمیع کنم،

‫و قاتل پسرش رو توی زندان نگه دارم

‫حتی تو هم نمی‌تونی این کارو بکنی

‫آره، همین رو بهش گفتم

‫ببین، اون مجرم نیست. ‫این رو می‌دونی، درسته؟

‫مایک، اون با خونسردی تمام ‫6 بار به یه نفر شلیک کرده

‫اونم جلوی یه اتوبوس آدم

‫اون الان اعتراف به گناهکاری کرد

‫اون سوگواره

‫باید یه قانونِ مرور زمان ‫برای سوگواری قائل بشی. درسته؟

‫اقلاً کمترین مجازات رو در نظر می‌گیری،

‫تا اون توی زندان نمیره؟

‫نه. قانون دست و پام رو بسته. ‫حکمش حبس ابد بدون آزادی مشروطه.

‫خب، بیخیال. پس اتهاماتش رو اصلاح کن

‫قتل درجه دو. می‌تونی این کارو بکنی

‫- سرم انقدر شلوغه... ‫- هی، اگه بخوای می‌تونی انجامش بدی

‫- که واسه کارهای دم‌دستی وقت ندارم، مایک ‫- یالا

‫باید روی اتفاقات اون بیرون تمرکز کنم

‫و تو هم همینطور

‫آره

‫اوضاع قراره قبل از بهتر شدن بدتر شه، هان؟

‫نمی‌دونم. چطور باید بدونم؟

‫مادامی که آدم خوب‌ها ‫آدم بدها رو دنبال می‌کنن

‫سرم شلوغ‌تر از اونه که ازت عصبانی باشم

‫می‌دونی؟

‫آنا فلچر

‫- بهش فکر کن ‫- هی، چیه؟

‫ها؟ اون چی داره؟

‫خب، نمی‌دونم. فقط...

‫عه...

نگاهش شبیه نگاه مادرمه

‫واسه همین...

‫باید برم

‫بعداً می‌بینمت. بله؟

‫مایکی، این کیرخورِ عوضی رو پیدا کردیم

‫یه ماشین دزدیده

‫استیوی، تو رانندگی کن

‫خب، کجا؟

‫الان داریم از اداره راه می‌افتیم

‫اون توی هادسونه. ‫چیه، استیو؟

‫آخرین بار توی جفرسون، ‫شمال هادسون دیده شده

‫آخرین بار توی جفرسون، ‫شمال هادسون دیده شده

‫ماشین‌های گشتی افتادن دنبالش

‫نظارتِ هوایی هم داریم

‫شمال هادسون

‫اونجا قلمروی کریپـه

‫چی می‌خونی، مرل؟

‫چی می‌خونم،

‫یا در حال حاضر چی می‌خونم؟

‫در کل...

‫کتاب معمایی، تاریخی،

‫عاشقانه، نبرد منِ هیتلر

‫من همه چی می‌خونم

‫پس بین آثار ادبی تبعیض قائل نمیشی

‫خب، من که آثارِ رنسانس هارلم رو نمی‌خونم

‫چشم‌هام خدا رو نمی‌بینن

‫تو به یه دلیلی توی بند عمومی هستی

‫فقط وقت رو نمی‌گذرونی

‫من یه پیام فرستادم ‫و منتظرم جوابش رو بگیرم

‫خوبه، چون شش ساعتت ‫تقریباً تموم شده

‫من مدیریتِ زمان رو خوب بلدم

‫یه آدامس میدی، رئیس؟

‫خسته به نظر میای، رئیس

‫مشروب باعث میشه خوابت ببره، ‫ولی خوابِ خوبی نیست، مگه نه؟

‫خب، خوابی توی تختِ خودم،

‫زیرِ سقف خونه‌ی خودم با خانواده‌امه

‫«دیجــــی موویـــــز»

‫یالا، سریع‌تر، مرد

‫اونا دخلم رو میارن، لعنتی

‫بله. الان کجایی؟

‫مایکی، این آشغال عوضی رو گیر آوردیم

‫مسیر شرقی استنلی، ‫کنارِ کارخونه‌ی فولاد اسکاگسترم.

‫- شنیدی؟ ‫- آره. ده دقیقه فاصله دارم

‫ریدم توش!

‫دو مظنون حالا در خیابان چهارم ‫به سمت شرق در حرکتن،

‫به سمتِ جلوی رود میرن. ‫سوارِ یه ماشین هستن.

‫کیر توش!

‫لعنتی! برو! برو!

‫- کیر توش ‫- من آزادیِ مشروط دارم، کُس‌کش

‫لعنتی! لعنتی!

‫سفت بشین!

‫ایان، اونجا چه خبره؟

‫به کجا رسیدید؟

‫این عوضی کوبید به تیر تلفن، مایک

‫تقاطع کانر و لنگستون، مایکی

‫ببین، هی. اگه این عوضی رو گرفتید،

‫واسم نگهش دارید. باشه؟

‫مایکی، خبرنگارها می‌ریزن اینجا، ‫این رو بهت میگم.

‫فقط نگهش دارید

‫فرار کن!

‫کد 80-10. خودروی مسروقه، ‫تعقیبِ پیاده.

‫دو مظنون در گوشه‌ی تقاطع ونگارد و هادسون

‫درخواستِ پشتیبانی

‫اون مادرجنده پنج بلوک اونورتر تصادف کرد

‫صداش رو شنیدم

‫پسر، هیچی بهتر از تماشای جنگی ‫که خودت توش نیستی نمیشه

‫انگار کنار زمین نشستم، عزیزم

‫- برو اوضاع رو زیر نظر بگیر ‫- خیلی خب، چشم

‫آره

‫همونجا! همونجا وایسا!

‫- لعنت بهش! ‫- باشه، باشه، باشه!

‫زانو بزن، دست‌ها بالا!

‫دست‌ها بالا!

‫من فقط گفتم می‌رسونمش!

‫فقط گفتم می‌رسونمش. ‫فقط گفتم می‌رسونمش.

‫دهنت رو ببند

‫- لعنتی! ‫- تفنگی می‌بینی؟

‫من هیچی نمی‌بینم

‫عوضی

‫خیلی خب

‫کایل

‫- اگه دست از پا خطا کرد، بزنش ‫- آروم...

‫کایل

‫هی، نگاه کن

‫می‌تونیم این گندکاری رو جمع کنیم

‫خیلی خب؟

‫بذار کمکت کنم درستش کنی

‫فقط رسوندمش، مرد. ‫نمی‌دونستم چه غلطی کرده، باشه؟

‫خیلی خب، می‌فهمم چی میگی

‫ولی می‌تونیم درستش کنیم، فقط زانو بزن

‫فقط رسوندمش لعنتی‌ها!

‫خب آره، ولی فقط رسوندن نبود

‫درسته؟

‫تو اون ماشین رو دزدیدی

‫ولی گوش کن، اگه به ما کمک کنی،

‫اون اتهام سرقتِ ماشین رفع میشه

فوراً رفع و رجوع میشه

‫واقعاً؟ دروغ نگو. رفیق، واقعاً؟

‫ما تو رو نمی‌خوایم، ‫دوستت رو می‌خوایم.

‫حالا کمکم کن

‫منم کمکت می‌کنم

‫لعنتی، لعنتی، لعنتی

‫نگران اونا نباش، ‫نگران اونا نباش.

‫فقط زانو بزن، خواهش می‌کنم

‫به خاطر امنیتِ خودت

‫فقط زانو بزن

‫خوبه

‫آفرین. خودشه

‫خوبه، خوبه، خوبه. ‫دست‌هات رو پشتِ سرت قفل کن ببینم.

‫- این کارو می‌کنی؟ ‫- آره، اره

‫خیلی خب

‫- چیزی داری که تهدیدم کنه؟ ‫- نه، نه

‫ها؟ خیلی خب. دست‌هات رو بیار پشتت

‫- دست‌هات رو بیار پشتت ‫- گرفتیش؟

‫- آره ‫- خیلی خب. بفرما

‫- بسپرش به من ‫- ببین چی می‌دونه

‫پشمام. عقلت پاره آجر برداشته؟

‫آروم باش، اون غیرمسلحه

‫بهم نگو آروم باشم. ‫اگه غیرمسلح نبود چی؟

‫خب، تو بهش شلیک می‌کردی

‫بیخیال بابا. ‫یعنی الان تیراندازِ حرفه‌ای شدم؟

‫چه خبر؟

‫انگار بچه کونی داره به این سمت فرار می‌کنه

‫یارو فکر کرده کیه؟

‫فعلاً که گُم شده

‫به تمام افسرهای در دسترس نیاز داریم، ‫با آژیر و چراغ.

‫- وقتِ بازیه ‫- لعنتی، آره

‫مظنون پیاده دیده شده

‫از مسیرِ غربی آلگاش به سمت هاوارد میره

‫به هرکسی که اون طرف داریم ‫بگید حواسش رو جمع کنه

‫حله

‫مظنون به سمتِ غرب در حرکته

‫حالا به سمتِ خیابون تالبوت میره

‫خب این قضیه قراره خیلی سریع جالب شه

‫عوضی یه راست فرار کرد توی لونه شیر

‫آره، خب، فقط یکی از ماها شماره‌ی شیره رو ‫روی شماره‌گیری سریع داره

‫آره، آره

‫یه چیزی دارم که مالِ توئه، مایک

‫سلام، سلام

‫چه خبر؟

‫- حالت چطوره؟ ‫- حالت چطوره، مرد؟

‫اون لازمه؟

‫حرف گوش نمی‌کرد

‫می‌بینم

‫اگه لازم بود میذاری از اینجا ببرمش بیرون؟

‫آره، آره. آره، آره

‫گرفتیم که ولش کنیم، عزیزم. ‫مشکلی نیست.

‫خیلی خب. می‌خوام یه لحظه ‫بیرون باهاش حرف بزنم

‫آره، مرد. هر کاری لازمه بکن، ولی ببین

‫وقتی اون سفیدپوست‌ها پرسیدن ‫کی کارو یکسره کرد...

‫- آره، بهشون خبر میدم ‫- خیلی خب

‫سزار

‫اسمم مایک مک‌لاسکیه

‫و تو...

‫توی موقعیتِ خیلی بدی هستی

‫فکر کنم خودت این رو می‌دونی

‫خودت نمی‌تونستی ماشین بدزدی، درسته؟

‫هی، مادرجنده... ولم کن...

‫آروم باش. آروم باش لعنتی

‫دوستت لوت داد

‫خب، میکن، کی بهت دستور داد؟

‫نمی‌دونم

‫خب...

‫اگه می‌خوای از پشت بوم بری پایین،

‫باید به این سؤالم جواب بدی، خب؟

‫مرد، نمی‌دونم کی دستورش رو داده

‫خب، شاید می‌دونی

‫دستور از بالادستی‌ها بود

‫خبرش از طریق دو سه تا واسطه بهم رسید

‫گفتی از دو سه تا واسطه. آره؟

‫می‌خوای اینجوری بازی کنی؟

‫چه انتخابی دارم، مرد؟ هان؟

‫هشت نفر از رفقام زنده زنده سوختن

‫من سربازِ ملت و مردمم هستم

‫آره. نژاد سفید خالص

‫درک می‌کنم. تهش برات چی داشته؟

‫تهش واسه خودت چی داره، مادرجنده؟

‫خب، می‌تونم از این پشت‌بوم ببرمت پایین

‫می‌تونم از ایالت خارجت کنم ‫و در امان نگهت دارم

‫در امان؟

‫کجا در امان باشم؟

‫پیش کی در امان باشم؟

‫من هیچی نمیگم. خب؟

‫پس پلیس‌ها قبل از بازداشت می‌کشنم،

‫سریع‌تر از رفقای چریکی‌ات که اون پایینن

‫می‌دونی، اگه بانی می‌خواست بمیری، ‫تا الان مُرده بودی.

‫بانی، به اسمِ کوچیک هم که صداش می‌کنی

‫فقط سرکرده رو لو بده تا تموم شه بره

‫- عمراً ‫- یا این کارو نکن

‫پلیس‌ها خودت و تمام سربازهای سفیدت رو می‌کشن

‫واقعاً؟ این خودت رو هم شامل میشه، مایک؟

‫چون من می‌شناسمت

‫من توی زندان بودم

‫اوهوم

‫می‌دونی، اولین سالِ زندانم ‫آخرین سالِ تو بود

‫پسر، همه با ارج و احترام ازت حرف می‌زدن

‫«اوه، مایک مک‌لاسکی مرد بود»

‫شرمنده، تو رو یادم نمیاد

‫آره، خب، واقعاً هیچکدوم رو یادت نمیاد، نه؟

چون عاشق چشم و ابروی سیاه‌ها شدی

‫گانر سعی کرد تو رو بکشه،

‫رفقات توی زندان بهش چاقو زدن

‫به خونه‌ات تیراندازی شد، هان؟

‫توی خاکسپاری مادرت بمب‌گذاری شد

‫تو از خونه‌ام چی می‌دونی عوضی؟

‫- تو چی می‌دونی؟ ‫- فقط دارم میگم

‫آره، داری چه زری می‌زنی؟

‫فقط دارم میگم، مرد

‫دارم میگم چطوره و چطور به نظر میاد، مایک

‫آره؟ چیه؟

‫کار و کاسبی جای خودش، اشکالی نداره

‫ولی تو دست‌هات رو کثیف می‌کنی. ‫واسه پول با سیاه‌ها می‌ریزی روی هم.

‫فقط بگو سرکرده کیه

‫بگو از کی دستور گرفتی

‫مرل کالهان

‫کونِ لقت، مرد! ‫کونِ لقت!

‫- فقط بگو ‫- خائنِ لاشی

‫فقط اسمِ اون عوضی رو بگو

‫می‌خوای لوش بدی؟ هان؟ ‫لوش میدی؟

‫با تمام کارهایی که برای مردممون کرده. هان؟

‫با تمام کارهایی که برای تو کرده!

‫جو، یه چیزی واسم بیار. ‫یه آبجو بهم بده.

‫مرسی

‫فکر می‌کنی پسرمون حالش چطوره؟

‫کایل؟ لعنتی!

‫اون توی همون گُهی دست و پا می‌زنه ‫که همه‌مون توشیم

‫خب، امروز از پس خودش براومد، ‫ارتقا پیدا کرد.

‫- متوجهش شدی؟ ‫- اوهوم

‫آره. آره، اون عوضی رو دستگیر کرد،

‫- با زرنگی انجامش داد ‫- آره

‫واسه چی می‌پرسی؟

‫هیچی، فقط دارم تماشا می‌کنم

‫بذار نوشیدنیِ کوفتی‌ام رو تموم کنم ‫و می‌تونیم بریم یه جای دیگه تماشا کنیم

‫آره. این دور مهمونِ من

‫چه غلطی بود امروز کردی؟

‫منظورت چیه؟

‫چیه، می‌دونستی اون یارو غیرمسلح بود؟

‫نه

‫صحیح

‫پس به استقبال گلوله میری؟

حتی فکرشم نمی‌کنم، داداش

‫خب، پس دوباره همون رو میگم، ‫اون چه غلطی بود؟

‫خب، اگه اون آریایی رو ‫توی توالت نمی‌کشتی،

‫شاید این قضیه یکم زودتر تموم می‌شد

‫نه، اینا حرف‌های کارآگاهیه، کایل

کُس‌شعرِ محضه

‫و اون مادرجنده مسلح بود

‫اگه نمی‌دونی مسلحه یا نه، ‫پس یعنی حتماً مسلحه.

‫متوجه میشی؟

‫وقتی توی میدونی،

‫و یه خواهر جلوت و یه برادر پشتِ سرته

‫و با هدف روبرو میشی، چیکار می‌کنی؟

‫دوتا گلوله به سینه ‫و یکی به سرش شلیک می‌کنم

‫آره. جوابِ خوبیه

‫مطمئن نبودم برگردی

‫فکر کنم قراره زیاد من رو ببینی، کال،

‫حالا که اینجایی

‫این بهم دلداری میده

‫آره

‫یه اسم واست دارم

‫آره. منم همینطور

‫اون چیزی لو داد؟

‫پلیس‌ها نتونستن دستگیرش کنن

‫فقط به محله‌ی اشتباهی فراریش دادن

‫- کدوم محله؟ ‫- محله‌ی کریپ‌ها

‫همه دارن مثل یه بازی تماشاش می‌کنن

‫چطوری؟

‫از بالای یه ساختمونِ 3 طبقه پرتش کردن پایین

‫لعنتی

‫- لعنتی ‫- آره

‫مایک، می‌دونی وقتی از چنین ارتفاعی ‫سقوط می‌کنی چی میشه؟

‫کل اعضای بدنت متلاشی میشه، درسته،

‫ولی دوباره هوا میری. دیدمش

‫عینِ یه عروسکِ پارچه‌ای

‫آره

‫خب، عروسکِ پارچه‌ای لب وا نکرد،

‫پس به نظر میاد هرکس که دستور رو داده ‫فعلاً در امانه

‫آره

‫«هرکس»

‫آره

‫فردا برمی‌گردی بند عمومی

‫چون اطاعت کردم؟

‫چون معامله کردی، کال. ‫علتش اینه.

‫تو درست بازی کردی

‫تو چطور بازی می‌کنی، مایک؟

‫از این به بعد، حالا که برگشتم؟

‫طبق معمولِ همیشه باهات کار می‌کنم

‫ببین

‫گانر یه عوضیِ گردن کلفت بود

‫زیادی دلی تصمیم می‌گرفت ‫و منطقی نبود

‫حرکاتِ بحث برانگیزی انجام می‌داد

‫اگه نقشه‌ات رو می‌دونستم، ‫اون رو انتخاب نمی‌کردم، مایک.

‫آره. برای برقراری موازنه نیاز داشتم ‫یکی از بیرون توی زندان باشه

‫نقشه این بود

‫اسمِ تو توی لیست نبود

‫من الان اینجام

‫و باید بدونم که اگه زنگ بزنم، ‫جوابم رو میدی.

‫اگه لطفی ازت بخوام، انجامش میدی

‫به خاطر قدیم‌ها؟

‫البته، مایک

‫اگه این کمکت می‌کنه ‫با حقیقت تلخ کنار بیای،

‫به خاطر قدیم‌ها، آره؟

‫لعنتی

‫ما یک درصد جمعیتِ زندانیم،

‫و 20 درصد خشونت مربوط به ماست

‫نه چون این رو می‌خوایم، ‫بلکه چون باید اینجوری باشه.

‫ما اینجوری زنده می‌مونیم

‫تو هم اینجوری زنده می‌مونی

‫من برای گذشته‌مون احترام قائلم، کال، ‫برای کاری که برام کردی.

اون رو نادیده نمی‌گیرم

‫پس اگه زنگ بزنی، جواب میدم

‫اگه چیزی بخوای، برات فراهم می‌کنم

‫آره

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫اونه

‫دوستِ من

‫ما قراره کارهای بزرگی انجام بدیم

‫« ترجمه از سینـا صداقت » ‫.:: SinCities ::.

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.