Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز © DigiMoviez.Com
آنچه در «شهردار کینگزتاون» دیدید...
یه چیزی قاطی مواد بانی کرده بودن
باید اینجا ابتکار عمل به خرج بدی. باشه؟
باید با مکزیکیها معامله کنی
یکم جنسِ پاک تهیه کنی
خب، آدمِ جدیدی وارد شهر شده؟
آره، اسمش کنستانتین ناسکوفه
یه روس که از برایتون بیچ اومده تا گندکاریهای مایلو رو تمیز کنه
بعدش به کی وفادار میشی؟
مایک مکلاسکی یه مجرمه
اینطور نیست که تسویه حساب نکرده
منظورت چیه؟
- خبرچین رو پیدا کردم - شوخی میکنی
کارِ بن موریسیـه
خونِ بیگناه بعدی که رابرت بکشه به گردنِ توئه!
خدای بزرگ!
ماشین رو خاموش کن
در برابر بازداشت مقاومت و به یه افسر حمله کردی
- چه نقشهای داری؟ - میتونم یه جوری ترتیبش رو بدم
گزینهای غیر از این نداری، برادر
بابا! بس کن! بس کن!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
پناه بر مریم مقدس...
همه چی درست میشه
اصلاً نمیخوام اسمِ این رو بذارم انحراف
قطعاً این کار فراتر از گناهه
یالا
لازم نیست این رو تماشا کنی، بیا بریم
هی، کجایی؟
من اینجام. تو کدوم گوری هستی؟
مشکلی نداره، با منه
من رو کجا میبری؟
دوست دخترِ مایلو که توی کلوب کار میکرد
- تاتیانا؟ - آره. کشته شده
سه تا گلوله به پشتش و یکی به سرش شلیک شده
جسدش رو انداختن توی سطل آشغال
کارِ کی بوده؟
مایکی، این بدترین قسمتش نیست. بچه رو هم باهاش انداختن اونجا.
- چی؟ - بچه
بچه زندهست، به سختی
خب خدا میدونه چند وقت توی اون سطل آشغال کثیف سرد گرسنه مونده
حیوونکی دستهای خودش رو جویده
اون حیوونکی نیست، ایان. اون آدمه، یه پسربچهست.
به هر حال این خودشه، آره؟
ای کیر توش!
- آره، پزشک قانونی توی راهه - کی پیداش کرده؟
یه بیخانمان. بچه رو از دستِ موشهای کیری نجات داده.
دیشب دوتا از آدمهای مایلو کنارِ رود کشته شدن و حالا هم اون
- کار اون قزاقِ کُسکشه - کنستانتین
آره، کارِ ناسکوفه. خودِ ناکسشه
کُسکش داره دشمنهاش رو حذف میکنه
خیلی خب
هی، مایک. لعنتی!
میخوام پلاک ماشینِ مایلو رو چک کنی،
ببینی میتونی ردی ازش پیدا کنی
اوه، مایک. فکر میکردم مشکلی نداری،
که آیریس از شهر خارج شده. بیخیال
مشکلی ندارم. فقط میخوام مطمئن شم از شهر خارج شده
لازمه نگرانش باشیم؟
آره. فکر کنم باید خیلی نگران باشیم
لعنتی!
خیلی خب، بیا بریم
[بانی]
تو کنستانتین هستی؟
- هی. راهت رو بکش برو - کارِ کدوم یکیتون بود؟
کارِ تو بود؟
کارِ کی بود؟ تو بودی؟
اینجا دیگه چه خبره؟
گُم شید اونور
تو کنستانتینی؟
بچهها رو میندازی توی سطل آشغال؟
توجهم رو جلب کردی
این به نفعت نیست
تو اومدی توی این شهر و هرکسی رو که برای مایلو کار میکنه میکشی
خب نفرِ بعدی توی لیستِ تخمیت کیه؟
تو آدمِ مایلو هستی
این خیلی بیشتر با عقل جور در میاد
تو مایکل مکلاسکی هستی
اسمت رو میدونم
آوازهات به گوشم رسیده
حیوانات با کیر یا چنگال رهبری میکنن
ولی تو این رو میدونی، مایکل، مگه نه؟
چون تو یه حیوونی
فکر نکنم بخوای بفهمی
- این یه هشداره؟ - دیگه جسدی نبینم
وگرنه...؟
حالا دارم اذیت میشم
بندازیدش بیرون، قبل از این که پلیسها بیان
به کینگزتاون خوش اومدی
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
- چی توی اون کلهی پوکت میگذره؟ - لعنت بر شیطون، مایک
بگو که یه مدرکی علیه این مادرجندهها دارید، بگو!
دستِ هیچکس به این کُسکش نمیرسه
- همچین چیزی نداریم، ایان - مایک، بهت که گفتم
اون دست نیافتنیه
فقط ته و توش رو در بیار وگرنه من این کارو میکنم
ما پای معامله هستیم،
ولی نمیتونی همش قیمت رو بالا ببری
ارزشِ بازار همینه. تو به من نیاز داری.
اگه جنس نداشته باشی، دخلت رو میارن
کالهان
لاشیها مکزیکی حرف بلغور میکنن
کالهان!
رئیس زندان میخواد ببینتت
خب، زیاد طول نکشید
راستش الان یکم دستمون تنگه
ولی قراره جنسهای بیشتری برامون بیاد. جنسِ ناب.
روبرتو، به زودی منم به جایی میرسم که میتونم کمکت کنم...
جوری که تو کمکم میکنی؟
مگه من از تو کمک خواستم؟
لعنتی، من یه مشت اراذل سفید حرومزاده میبینم که سعی دارن...
ما رو بکنن زیرِ خاک
این چیزیه که من میبینم
حالا ببین، اگه لازم باشه پشت به پشت هم بدیم،
بانی هوات رو داره
قول میدم
ببین قدرتمندها چطور سقوط کردن
این آیهای از کتاب سموئل انجلیه
ولی من هیچوقت قدرتمند نبودم، کریم
من آدمِ فروتنی هستم
الان باید "رئیس" صدام کنی
آره. متوجه کت و شلوارت شدم
چون آدمِ فروتنی هستی از میلهیون زدی بیرون؟
خب، میدونی، یه جورایی کنار میام
این نزدیک یه خواهرزاده دارم که هیچوقت ندیدمش
میلهیون، زندانِ نوسازیه که تسهیلاتِ خوبی داره
البته که سلولهاش بزرگترن و غذاش بهتره
تا جایی که میدونم بد نیست
و تو همهی اونا رو ول کردی. از مزایای سرپرستیت،
کتابخونهی خفن و غذای خوبش گذشتی...
اونا برنامهی کشاورزی دارم
برنامهی کشاورزی؟! برای این خرابه ولشون کردی؟!
خونه جاییه که دلِ آدم باشه، رئیس
گمونم دلم اینجاست
زمانبندیش مشکوکه، مرل. تو به اینجا منتقل شدی و گانر کشته شد؟
مرگِ گانر هیچ ربطی به من نداره
شنیدم یه خصومتِ قدیمی بینِ اون و هد بوده
هیچکس با تو هماهنگش نکرد؟
من تازه به این خراب شده اومدم
و با این حال کل اون آشغالهای سفید دارن پشتت صف میبندن
به ریشسفیدشون احترام میذارن
خب، تو کهنهکاری،
احترام و حرمت داری
به نفعته مثل قبل بیحاشیه حبست رو بگذرونی
اگه این کارو نکنی؟
از برگشتنت پشیمون میشی
هر روزِ خدا
عشق به سرنوشت
حتماً، مرل
صد درصد
فقط دارم میگم
من با سرنوشتم کنار اومدم
من قراره این تو بمیرم
توی سلولم، توی حیاط، به هر حال
ولی با شرایط خودم
به روشِ خودم
تو هم میتونی همین رو بگی؟
ولنتاین گارو
آلیا گرین
کارولاین ویلیامز
هی
اسمت رو صدا کردن
لعنتی، چی؟
بقیهتون راحت باشید
پسر، یه چیزی واست دارم
- حسابت رو میرسم، کونی! - لعنتی!
چه خبر، کونی؟
کجا میری؟
مادرجنده!
بیا اینجا، مرد!
کیر توش!
برگرد بالا ببینم!
میتونم کمکت کنم؟
فکر نمیکردم اهلِ این کارهای چیپ باشی، مایک
چه غلطی میکنی؟ نباید اینجا دیده شی.
توی محله بودم، مرد. سوار شو
و دو ثانیه بهم وقت بده
سفیدها به راف حمله کردن
خوبه؟
یکم خونریزی کرده، ولی موفق شده از چنگشون در بره
فکر میکردم بقیه بترسن برن سراغش؟
این مزخرفات رو تحویلم نده، مرد
خب... اون معامله رو کرده؟
با کلمبیاییها
اون معاملهی کوفتی 10 هزارتا بیشتر برام آب خورد
هی، بهت که گفتم چطور پیش میره
تو به من چیزی در مورد ده هزارتا نگفتی
نگرانِ رافائلی،
یا نگرانِ پولی؟
من نگرانِ همه چیم، مایک
- مثل تو - آره
خب، رافائل چیزیش نمیشه. اونا رفتن سراغش،
تیرشون به سنگ خورد
پس محافظت رو دو برابر کن
دیگه تکرار نمیشه. با نگهبانها حرف میزنم
داداشهای لاشیِ سفیدتم به بند بکش، مرد
هی، اونا برادرهای من نیستن
اونا تحتِ مدیریت جدیدن، مرد. نفوذت رو نشون بده.
از چی حرف میزنی؟
گانر به دستِ آدمهای خودش نفله شد
- کِی؟ - ای بابا!
شهردار مایک، رو فُرم نیستی، رفیق
هی، کونِ لقت. کِی؟
چند روز پیش
توی اتاق ملاقات
بدبخت رو جلوی بچهاش خفه کردن
دختره همه چی رو از پشتِ شیشه دیده
مثل غذا خوردنِ کوسهی توی آکواریوم
- اون توی بازداشتِ حمایتی بود - آره
سرکردهی جدید نفوذ و قدرتِ زیادی داره
یه گانگسترِ اصیل از میلهیون منتقل شده
میلهیون؟
مگه روح دیدی؟
لعنتی، تنها چیزی که میبینم روحه، بانی
تنها چیزیه که میبینم، لعنتی
عالی بود
ایول
چه خبر؟
- ماشینِ مامان کجاست؟ - دارم روش کار میکنم
خب، این کاری نیست که هر وقت تونستی انجامش بدی، کایل
باید جوابش رو بدونم
من پرس و جو کردم، مایک. دارن بررسی میکنن.
آره و باید جوابِ لعنتیش رو بدونم
پس چقدر طول میکشه؟
نمیدونم
خب، این زمانِ خیلی زیادیه، کایل
دارم روش کار میکنم، مایک
خیلی خب، ممنون
هی، بهم خبر دادن...
- اون بچه زنده میمونه - صبح بخیر
- میشنوی؟ - آره
بالأخره یه خبرِ خوب گرفتیم، هان؟
- بچه جون سخته - باید باشه
قراره بره توی یتیمخونه
کدوم گوری هستی؟
دارم بابا بودن رو یاد میگیرم
- باید برم - آره، همینطور به نظر میاد
کارآگاه فرگوسن سعی داره باهات تماس بگیره
ایان
- فقط ایان صداش کن - دلم نمیخواد
داره میره اَنکر بی که فیلم دوربینهای امنیتی رو ببینه
گفت تو هم میتونی همراهش بری
آره، خب، الان؟
اشرار استراحت ندارن
بابتِ قهوه ممنون
لعنتی
برمیگردم
ساعت 11:45 صبح
اوناهاش
ایناهاش، شروع شد
ببین چقدر سریع بود
نمیتونم هیچی ببینم، جز این که سفیده.
خب، هی، هی، میتونی نگهش داری و تصویرش رو بزرگ کنی؟
مگه من متخصصِ آیتیام لعنتی؟
کارت رو انجام بده بابا
طرف یا آریاییه یا روسه
امکان نداره قاچاقچیِ بانی با آریاییها ریخته باشه رو هم
از این خبرها نیست
داره چیکار میکنه؟
داره روی ماشین میشاشه
- عجب روانیای - کی همچین کاری میکنه؟
حتماً خوابنما شدم لعنتی
اون اینجا چه غلطی میکنه؟
- کریم، اون با منه - اون کارمند سازمان زندانها یا پلیس نیست
نمیتونی بیاریش اینجا. چرا وانمود میکنی این رو نمیدونی؟
این یه پروندهی قتله. اختیارش با منه.
و اینجا زندانِ منه
کریم، این یه جنایتِ محلیه. به دایرهی قتل مربوطه...
آره، ولی ما توی خیابون نیستیم...
ولی ما یه طرفیم،
ولی ما یه طرفیم، درسته؟ یالا!
- آره، چیزی رو که میخواستیم دیدیم - بیا از اینجا بریم
- یالا - مرسی، ممنون
- تو برو من دنبالت میام - خیلی خب
هی، بیا یه گپی باهم بزنیم
آره
کالهان به زندان برگشته
36 ساعت پیش مرل کالهان به این زندان برگشت
و نمیخواستی یه زنگ بزنی و بهم خبر بدی، کریم؟
من به تو گزارش نمیدم، مایک
میدونم به من گزارش نمیدی. بیخیال، کسی همچین چیزی نگفته.
ولی، میدونی،
هیچکدوم نمیتونیم بدون ارتباط باهم کار کنیم
مسئولیت منتقل شده و حالا در اختیار منه
و من به روش خودم کارها رو مدیریت میکنم
هر طور که دلت میخواد مدیریت کن، کریم
ولی کاری که اینجا میکنی بیرون رو تحت تأثیر قرار میده
و پلیس اتفاقاتی رو که بیرون میافته مدیریت میکنه
کیر توش، میدونی که روالش چجوریه، کریم
- خدای بزرگ - پلیس به اتفاقاتِ بیرون رسیدگی میکنه
و من به اتفاقاتی که توی زندانم میافته رسیدگی میکنم
نمیتونی ارتباطاتت رو محدود کنی
- این رو میدونی - چرا، میتونم
البته که میتونم
تو اینجا هیچ اختیاری نداری، مرد
تو صرفاً یه شهروند معمولی هستی و بدتر از اون مجرمِ سابقهداری
و اگه هر یک از این قضایا برملا شه... کارهایی که میکنی،
کارهایی که کردی...
اگه هرکدومش برملا شه، مرد،
همه در خطر قرار میگیرن
منظورت اینه که موقعیتِ خودت در خطر قرار میگیره
ببین، من حرفهام رو به خطر نمیندازم
که کمکت کنم نقشِ کارچاقکن بازی کنی
نمیتونم این کارو بکنم
باشه، میفهمم چی میگی
ولی داری من رو توی موقعیتی قرار میدی
که نمیخوام توش باشم، کریم
که قراره مجبورت کنه توی موقعیتی قرار بگیری که نمیخوای توش باشی
میفهمی؟
لعنتی، یعنی...
ببین
نمیشه اتفاقی رو که افتاده عوض کرد
تو کاری رو کردی که باید میکردی
نمیتونی پسش بگیری
من حتی نمیگم باید این کارو بکنی
ولی نمیتونی سرِ هر چیز کوچیک با من دعوا کنی
میفهمی چی میگم؟
میشنوی؟
چی میخوای؟
میخوای کالهان رو ملاقات کنی؟
خب، فعلاً نه
نه تا وقتی که بدونم حرکتِ بعدش چیه، ولی...
میشه حداقل از بقیه جداش کنی؟
هردو میدونیم چه کارهایی از کالهان برمیاد
اون به یه دلیلی برگشته، و دلیلش هم گانر نیست
«دیجــــی موویـــــز»
هی، چارلی. سلام
نگران بودم، ایان
لازم نیست نگران باشی، چارلی
فقط اومدم دوستم رو ببینم
ببینم میخوای بریم یه برگر بخوریم. چطوری؟
وقتی بهت زنگ زدم نیومدی
چارلی، ما در این مورد حرف زدیم
مشغلهام وقتی کار میکنم، یادته؟ بیخیال!
مشغله، شغل. مشغولیت داری، درسته، ایان؟
درسته. مشغولیت دارم
ولی همیشه میام اینجا،
به محض این که میتونم. خودت میدونی.
الان اینجایی، ایان
خب، چه خبر، چارلی؟
همه چی روبراهه؟
خبرِ خوب چی داری؟
خبرِ خوبی ندارم. الان هیچی ندارم.
فقط چیزهای بد
توی... سرم
فکرهای بد. فقط الان آماده نیستم
الان آماده نیستم
باشه
خیلی خب، باشه ببین، من زود برمیگردم.
میریم داخل که گرمه
و برات برگر میارم
- خوشت میاد؟ - آره. جایی که گرمه، آره
اون موقع آمادهترم
خیلی خب، یکم ورزش کن
یالا. خودت رو گرم کن
باشه، ایان
خدافظ، ایان
خدافظ، چارلی
میدونم منتظر خواهرزادهات بودی
شرمنده که ناامیدت کردم. رئیسم هماهنگیها رو انجام داد.
کنستانتین ناسکوف
- خب؟ - اون هوادارته
یه هوادارِ ثروتمند
شماره موبایلش
میدونه تعدادتون کم شده
کیفیت مهمتر از کمّیته
فقط میخواد کمک کنه
برای همین من رو فرستاد
برای کمک
جایی هست که جلوی چشمِ نگهبانها نباشه؟
[کایل]
بله، چی داری؟
ماشینِ مامان توقیف شده
سوژهی زن به خاطر یه تخلفِ ترافیکی مسخره متوقف شده،
در برابر بازداشت مقاومت و به یه افسر حمله کرده...
و هویتش؟
چه هویتی، مایک؟
نه. خودشه
خانمِ ناشناس، چون گواهینامه نداشته
و قبول نمیکنه انگشت نگاری بشه
البته که این کارو کرده
خب، به هر حال فرقی میکنه، مایک؟
یعنی، اصلاً اسمِ واقعیاش رو میدونی؟
مرسی، کایل. توی راهم
مادرجنده!
چیکار میکنی؟
عوضی!
زیاد طول نکشید، مگه نه؟
الو
کنستانتین
یه مشکلی داریم
مادرجنده
سلام، والتر
اون بیرون توفانِ بگایی تمام عیار راه افتاده،
و تو نمیتونی جواب تلفنم رو بدی، لعنتی؟
من اینجا دارم چندین بحران رو مدیریت میکنم
تأکید میکنم چندین!
من این کارو نمیکنم؟ بیخیال، والتر.
نیاز داری کمکت کنم اولویتبندی کنی؟
نه، اولین، در واقع نیازی ندارم
اوه، فکر کنم نیاز داری
میدونی رابرت سویر چندتا پروندهی تازه برای این شهر به بار آورده
نیروهای ویژه به آشپزخونهی تولید شیشهی آریاییها حمله کردن،
به سمتشون تیراندازی شد
و سویر همهشون رو منفجر کرد؟
سطح نیرو کاملاً متناسب بود
«متناسب»؟
سلام
- آیریس کجاست؟ - خوبه. در امانه
تو چه مرگته؟
نمیدونم. کیر توش!
توی منطقهی جنوبی یه روسِ کلهکیری سعی کرد من رو بکشه
شوخیت گرفته، مایکی
- چی؟ - شوخیت گرفته لعنتی
مگه چیکار کردم؟
نمیتونم سر به سرِ این روسهای عوضی بذاری،
- این رو بهت گفتم - اون اومد سراغم
نیروهای ویژه رو برمیدارم و میرم کلوبِ اون کُسکش رو با خاک یکسان میکنم،
- کونِ لقش - نه، بیا این کارو نکنیم
فعلاً عواملِ متغیر زیادی وجود داره
- خیلی خب، تر و تمیزش میکنم - نه، این کارم نکن
این میشه یه برگ برنده. چطوره؟
پس منتظر میمونی و میذاری دوباره تلاش کنن؟
خب، فکر نکنم دوباره تلاش کنن
- میتونی بهم اعتماد کنی - مایکی،
تو حتی این عوضی رو عصبانی هم نکردی
خیلی خب؟ فقط موی دماغش شدی
این لاشیها جق میزنن، آدم میکشن و بعدش دونات کوفت میکنن.
- به تخمشون هم نیست - خیلی خب، میفهمم
تمام مصاحبهها رو نشونم بده...
بیا بفهمیم بعدش نوبتِ کیه، باشه؟
و از اونجا پیگیری میکنیم
و اسمِ تمام نابغههایی رو که روش کار میکنن میخوام...
- اون باید خفه شه - آره، میدونم
آره، آره، آره. حلش میکنم
- توی لیسته - آره
سلام علیکم
خانمِ ناشناس
پیدام کردی
آره
هیچوقت زیاد طول نمیکشه، مگه نه، مایک؟
خب، این حقیقت نداره
فکر میکردم میتونم خودم رو از اینجا خلاص کنم
خب؟
میخوای اینجا بمونی؟
درجه بگیری؟
اثر انگشتت رو بهشون بده، یه ساعته از اینجا درت میارم، باشه؟
نمیتونم، مایک
آیریس
نمیتونی چی؟
نمیتونم اثر انگشتم رو بهشون بدم
باشه. خیلی خب
یه لحظه میرم و میام
دنبالم نیا لعنتی
هی
الان نمیتونم حرف بزنم
وقتِ خوبی نیست
هیچوقت قرار نیست وقتِ خوبی باشه، اولین
تو مدام پلهای پشت سرت رو خراب میکنی،
و هیچ جایی برای رفتن نداری
پس ازت میخوام بس کنی. خب؟
خواهش میکنم بس کن
باید عاقلانه رفتار کنی
برام مهم نیست، مایک
من به اون عوضی آسون نمیگیرم،
و پروندهی موریسی رو ول نمیکنم
چه پروندهای، اولین؟
- موریسی مُرده - یه بدبخت سعی کرد کارِ درست رو بکنه
فقط یه بدخت!
رابرت اون رو کشت
- تو این رو نمیدونی - باشه، خب. دستورِ قتلش رو داد
خدایا! تو اینم نمیدونی.
بهت میگم چی رو میدونم. اون...
اون یه حمله به خونه نبوده
خیلی خب
جریان از این قراره، آیریس
به زودی حکمِ دادگاه میاد و بعدش دیگه خیلی دیره
اگه الان اثر انگشتت رو بدی میتونم هوات رو داشته باشم
آیریس، هرچی که هست،
به خدا قسم حل و فصلش میکنم
هرچی رو که نمیخوای کسی بدونه هیچکس نمیفهمه
برام مهم نیست تو چی فکر میکنی
آره، میفهمم، آیریس
میدونم سختیهای زیادی کشیدی،
و فقط به مایک اعتماد داری
یعنی، منم فقط به مایک اعتماد دارم
فکر کنم از شیش سالگی میشناسمش و...
آیریس، اون شب توی اسکله...
مایک پدرم رو در آورده بود که مراقب شما دوتا باشم
ما غریبه نیستیم، آیریس
مایک طرفِ توئه، آیریس
من طرفِ تو هستم
لطفاً بذار کمکت کنم
والتر با قیافهی حق به جانب بهم نگاه کرد
- بهم گفت سویر توی ارزیابی فیزیکی قبول شده - آره، خب؟
من وضعیتِ فیزیکیش رو دیدم، مایک
اون در اثرِ ضرب و شتم ضربه مغزی شده بود
اونا تبش رو گرفتن،
نبضش رو گرفتن و گفتن آمادهی نبرده
تموم شد؟
دیگه از ارزیابیِ روانیاش چیزی بهت نمیگم
اولین، تموم شد؟ هان؟
ببین، تو فرصتت رو داشتی گیرش بندازی، خب؟
و ازش دستش دادی. باشه؟ دیگه تموم شده.
پس، اولین، بذار تموم شه
چون داری یه خط قرمزی رو رد میکنی
و اگه ردش کنی،
من نمیتونم کمکت کنم
خب، این خیلی ترسناکه
بایدم ترسناک باشه
- ازت میخوام عاقلانه رفتار کنی - اینجا خونهی ماست، مایک
اگه من بمیرم، در حال انجام کارِ درست میمیرم.
درست مثل موریسی؟
آره
مثل موریسی
به دستت رسید، جس؟
توش که سرک نکشیدی، نه؟
کیر توش
خیلی خب
مشکلی نداریم
هیچکس ازش خبردار نمیشه
مایک هیچوقت نباید بدونه
چی رو بدونه؟
ممنون
خواهش میکنم. ببین...
من...
دلم نمیخواد عوضی باشم، ولی میشه...
باید یه لطفی ازت بخوام
دارم روی این کار میکنم
اون چند روز پیش کشته شده
تو اون رو میشناسی، میتونی کمکم کنی.
تاتی
ازش خوشم نمیاومد
یه بچه داشت
میدونی کی میخواست مرگش رو ببینه؟
وقتی شاه سقوط میکنه، بعدش نوبتِ درباره.
چیه، این رو جایی خوندی؟
یه بار توی یه فیلم دیدم
ببین، نمیدونم. اون برای مایلو کار میکرد
احتمالاً خیلیها هستن که میخواستن بهش صدمه بزنن
خیلی خب
- صبر کن - چیه؟
اون بهش صدمه میزد
خب، ناسکوف رو از کجا میشناسی؟
توی نیویورک متهم به قتل بود
من با یه قاضی توی رابطه بودم
اتهامش رفع شد
پس بهت مدیونه
همونقدر که به هرکسی مدیونه
ایان میگه قراره برات دردسر درست کنه
ایان زیاد حرف میزنه
اون نگرانته
قشنگه
تو و ناسکوف صمیمی بودید؟
هیچوقت باهاش نخوابیدم، مایک
من این رو نپرسیدم، آیریس
خب، من بابِ میلش نبودم
لازم نیست بابِ میل کسی باشی
دیگه لازم نیست
الان شرایط فرق میکنه
امیدوار بودی برای همیشه رفته باشم؟
نمیدونم، آیریس
فقط واسه تو امیدوار بودم
کجا میرفتم؟
وقتی امیدواری من رو کجا میبینی؟
فقط اینجا نه
هرجایی غیر از اینجا
از دیدنم غافلگیر شدی؟
به هیچ وجه، مایکل
تحتِ تأثیر قرار گرفتم
تفنگ همراهشه
اشکالی نداره. ازش استفاده نمیکنه
بیا
اگه فکر میکنی میدونی با چی یا کی طرفی، اشتباه میکنی
خب، مایلو یه کُسکش بود
پس فکر میکردم تو و برادرت جندههاش بودید
حالا، نمیتونم در مورد برادرت چیزی بگم
- آره، بیا ازش حرف نزنیم - نه، ولی تو رو دست کم گرفته بودم
الان میفهمم که تو یه چیز دیگهای،
یه حیوونِ متفاوتی
آره، آره. من حیوونِ متفاوتیام
از اونایی که نمیتونی خلاص کنی
نمیتونی من رو بکشی چون بهم نیاز داری لعنتی
من کسیام که باهاش کار میکنی
من کسیام که زندگیات رو توی این شهر ممکن میکنه
چون تو شهرداری، مایکل
کاملاً درسته
گفتگوی خوبی بود
خب، من تازه خوندم که مادر ترزا...
- در واقع یه هرزهی واقعی بوده - این توهین به مقدساته
نمیتونی به مادر ترزا بگی هرزه
من خوندمش لعنتی! نگفتم!
- این کُسشعر رو کجا خوندی؟ - توی یه کتاب
توی کتابی که در مورد کلکتهایها میخونم
- کیا؟ - کلکتهایها
مردمِ یه خراب شده...
لعنتی!
« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.