All language subtitles for Mayor.of.Kingstown.S03E02.AMZN.WEB.DigiMoviez.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی موویز ‫© DigiMoviez.Com

‫آنچه در «شهردار کینگزتاون» دیدید...

‫خب به جنگ کدوم خری می‌ریم؟

‫آریایی‌ها

‫اونا دلایل زیادی برای حمله به ما دارن

‫پس بیاید ما اول بهشون حمله کنیم

‫ما قرار بود دستگیرشون کنیم. ‫نه این که کبابشون کنیم.

‫به رافائل خبر بده

‫اونا یه موازنه‌کننده می‌خوان

‫اول به مایلو وفادار بودی، ‫بعدش به من وفادار بودی.

‫بعدش به کی وفادار میشی؟

‫ولی الان آرزوهایی دارم

بیرون از اینجا

یه خط قرمزی هست که ‫تو ردش کردی و منم حقت رو گذاشتم کف دستت

‫- باشه؟ ‫- می‌فهمم چی میگی، شهردار مایک

رفتی سراغ صندوقم؟

‫تو تازه‌واردی

‫پس به اون صورتِ خوشگلت رحم می‌کنم

‫آیریس!

‫باید بریم

‫به سلامتی میچ کوچولو

‫به سلامتی میریام

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫محکومیت کل خانواده رو زندانی می‌کنه

‫چه توی زندان خوابِ بستگانت رو ببینی ‫که بیرون هستن

‫یا بیرون باشی و برای بستگانت ‫که توی زندان هستن دعا کنی

‫هیچکس فرار نمی‌کنه

‫پلیس‌ها و مسئول‌ها...

‫هم توی قفس‌های خودشون گیر افتادن

‫اون قفس رفته رفته راحت میشه

‫و اگه به اندازه‌ی کافی حبس شده باشی

‫سازگار میشی

‫با هر چیزی سازگار میشی

‫قادر به انجام هر کاری میشی

‫و دیگه تصور نمی‌کنی بعدش چه اتفاقی می‌افته

‫ولی برای کسایی که منتظرن،

‫آینده تنها امیدشونه

‫تنها چیزی که می‌خوان یه تاریخ آزادیه،

‫چون فکر می‌کنن یه راه حلی بهشون میده

‫ولی زندان یه کسب و کاره،

‫و زندانی‌ها محصول هستن

‫وقتی وارد این دستگاه میشی،

‫دیگه بخشی ازش هستی

‫نه گذروندنِ حبس یا عفو مشروط

‫نه تبرئه شدن

‫هیچی اون اَنگ رو از بین نمی‌بره

‫برای همیشه...

‫درونِ وجودته

‫چیزهایی که دیدی...

‫کارهایی که کردی

‫هیچ راه حلی نداره

‫وقتِ ملاقات تمومه

‫جامعه از بیشتر جهات حق داره

‫گاهی اوقات اَنگ خوردن...

‫راه بیفت

‫و انداختنت توی قفس،

‫تنها راه برای نجات دادنته

« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.

‫نمی‌دونم، تان

حالم اصلاً خوش نیست، داداش

‫باید این آشغال رو بالا بیارم

‫- هیچوقت همچین احساسی نداشتم ‫- هوات رو دارم، داداش

‫فقط به راه رفتن ادامه بده. واینستا

‫از این طرف، از این طرف

‫هوات رو دارم، هوات رو دارم

‫یالا، یالا، یالا!

‫همین الان برو راف رو بیار. برو، برو!

‫هاش!

‫کیر توش!

چه گندی بالا اومده؟

‫هاش. هاش!

‫ریدم توش. گندش بزنن!

‫کیر توش

‫اون مُرده، پسر!

ناله می‌کرد و به خودش می‌پیچید و بعدش هیچی

‫خیلی خب

بگیر، این رو بنداز روش

‫خیلی خب، کسی رو توی زندان داری؟

‫نه

‫پسرم توی قبرستون خوابیده

‫متأسفم

‫کسی که اون رو کشته توی زندانه

‫اون توی استون‌بروکه

‫پسرم و دوستش دعوا کردن

خیلی بد بود

‫اون به سرِ پسرم شلیک کرد ‫و جسدش رو انداخت توی دریاچه

‫گرِگ، دوستش، اون کمک کرد دنبالش بگردیم

‫روی شونه‌ام گریه کرد ‫و دستم رو گرفت و...

‫بعدش حقیقت برملا شد

‫هیئتِ عفو مشروط توی پنج سال گذشته ‫بیانیه‌ی قربانی من رو شنیدن،

‫و آزادیش رو رد کردن

‫ولی الان یه چیزی تغییر کرده

‫آره، اون دورانِ حبسش رو گذرونده

‫آره، پسرم هم همینطور

‫هنوزم داره تاوان میده

‫ببین، آنا

‫اگه هیئتِ عفو مشروط ‫با آزادیش موافقت کرده،

‫واقعاً کارِ زیادی نمی‌تونم برات بکنم

‫اگه مُهر شده، تموم شده رفته

‫آره، ولی...

‫نمی‌تونه اتفاقی بیفته؟

‫یعنی، ممکنه بشه کاری کرد

‫که باعث شه تجدید نظر کنن، درسته؟

‫زندانی‌ها توی دردسر می‌افتن، ‫حبسِ بیشتری بهشون می‌خوره.

‫آره

‫پیش میاد

‫اسمش ‫گرِگ استوارته

‫استوارت. گفتی استون‌بروک، آره؟

‫- بله ‫- باشه، ببین

‫بررسی‌اش می‌کنم

‫مایک

‫هی، خواهرت هنوز توی استون‌بروک ‫کار می‌کنه، آره؟

‫خوبم، تو چطوری؟

‫عالی‌ام. مگه مهمه؟

‫خواهرت هنوزم اونجاست؟

‫آره، اون به باشگاه هنرهای نمایشی ‫بازیگری تئاتر تدریس می‌کنه

‫با این عوضی‌ها نمایش اجرا می‌کنه

‫آره، ببین، باید راجع به یه چیزی ‫باهاش صحبت کنم

‫خیلی خب، شماره‌ی اون سلیطه رو ‫برات پیامک می‌کنم

‫یه وقت عجله نکنیا!

‫دارم انجامش میدم

‫سرایدار تدی هستم. الو؟

‫یه مشکل بزرگ توی انبار شماره ۲-۲ ‫توی بخش ۳۰ غربی دارم

‫سریع. کمک لازم دارم

‫تدی، روی کانالِ ما چه گُهی می‌خوری؟

‫- اهرم اضطراری رو بکش ‫- خدایا!

‫قرمزه. می‌دونم که می‌بینیش

‫یه نفر اینجا مُرده

‫سیِ غربی. همه جا رو خون برداشته

‫گندش بزنن

‫توی بخش ۳۰ غربی پشتیبانی لازم دارم. ‫انبارِ شماره ۲۲.

‫تکرار می‌کنم. توی بخشِ سی غربی ‫انبارِ ۲۲ پشتیبانی لازم دارم. الان!

‫- چه غلطی می‌کنی... داری می‌دوی؟ ‫- الان!

‫کیر توش!

‫ریدم توش

‫مایک، هنوز پشت خطی؟

‫آره

‫باورت نمیشه چی شده

‫کیر توش!

‫خدای بزرگ

‫بسته توی شکمش ترکیده

‫چیز عجیبی نیست، مرد

‫واسه بیگ هاش اتفاق بدی بود، ولی...

‫پیش میاد

‫می‌دونی کی بسته رو قاچاق کرده توی زندان؟

‫آره

‫آره، دخترِ خوبیه، یکی از آدم‌های منه

‫اسمش شارونه

‫آهان. باهاش حرف زدی؟

‫هنوز نه

‫چیه، جواب تلفنت رو نمیده؟

‫یکی از آدم‌های منه، مایک

‫باشه

‫ببین، بهتره فعلاً فروشِ جنس‌ها رو متوقف کنی

‫هرچی که از زیر دست اون دختره رد شده

‫متوقف کنم؟ یعنی چی؟

‫دیگه دیره، مایک. ‫اون جنس‌ها قبلاً پخش شدن.

‫معتادها به تخمشون نیست مواد مثل خمیردندون ‫با فشار از هاش بیرون اومده باشه

‫تو چه مرگته؟

‫اون جنسه، مایک

‫آره، جنسی که باید بریزی دور

باید کل جنس‌ها رو جمع کنی و پس بگیری

‫اینجا همیشه حق با مشتری نیست، مایک

‫خریدار باید حواسش رو جمع کنه

‫عاقل باش، بانی، فقط همین رو میگم

‫عاقل باش

‫بهش فکر کن

‫من که کلوچه نمی‌فروشم، مایک

‫عاقل باش!

‫♪ Brass in Pocket ♪ ‫♪ Song by The Pretenders ♪

‫گندش بزنن

‫لطفاً دست‌هاتون رو بذارید روی فرمون

اون تابلوی ایست رو رد کردید، خانم

‫می‌دونم، متأسفم

‫کجا می‌رید؟

‫دارم میرم خونه

‫- خونه کجاست؟ ‫- نزدیکه

‫خونه‌ی دوستم می‌مونم

‫میشه لطفاً گواهینامه‌تون رو ببینم؟

‫گواهینامه ندارم

‫تاریخش گذشته؟

‫- بله ‫- از ماشین پیاده شید؟

‫خواهش می‌کنم الکی شلوغش نکن!

‫- همین الان از ماشین بیا پایین! ‫- کونِ لقت!

‫ماشین رو خاموش کن

‫- خاموشش کن. ماشین رو خاموش کن، لعنتی ‫- از ماشینم برو بیرون، مرد!

‫- خاموشش کن... ‫- کونِ لقت!

چه نقشه‌ای داری؟

می‌تونم یه جوری ترتیبش رو بدم

‫گزینه‌ای غیر از این نداری، برادر

کارِ سختیه

‫عالیه

‫«هیچ کاری توی دنیا ارزشِ انجام دادن نداره

‫مگر این که به معنای تلاش، درد...

‫و سختی باشه»

‫برید عقب!

‫کل زندان رو قرنطینه کن

‫اون شفافه رو بهم بده، عزیزم

‫شارون دخترِ خوبیه

‫برادرش نه زیاد،

‫- ولی خودش آدمِ درستیه ‫- آره، این رو گفتی

‫هی، با من درست صحبت کن

‫پس الان کجاست؟

‫فکر می‌کنی کسی رفته سراغش؟

‫فکر کنم از روزی که اون یارو ‫توی زندان نفله شد،

‫شارون دیگه گوشی‌اش رو جواب نمیده، ‫این فکرو می‌کنم.

سرخورده شدی

‫همین سرخورده مغازه‌ات رو برات گرفت

‫و به خاطرش دوستت دارم

‫خیلی خب، بیا اینجا

‫چیکار می‌کنی؟ نه، نه، نه

‫این کارو نکن. ‫لازم نکرده بشوری.

‫- ولش کن، بیخیال ‫- یه شستن که این حرف‌ها رو نداره

‫آره، حالا هرچی. واسه این کار آدم داری. ‫این کارو نکن.

‫خودت می‌دونی، بیخیال. ‫بازی در نیار دیگه...

‫از توی زندان زنگ زدن

‫این خبر قراره ناراحتم کنه؟

‫- آره ‫- مایک؟

‫زندانی‌ها چپ و راست دارن تلف میشن، مرد

‫آره، می‌دونم. توی راهم

‫اون جنده یه آشغالِ سمّی ‫با هروئین قاطی کرده

‫احتمالاً انقدری ازم بلند کرده ‫که بارش رو ببنده

‫خب، ببین، من آدمی نیستم که ‫بگم «بهت گفته بودم» ولی...

‫واسه راف بد میشه، خب؟

‫قراره بریزن سرش

‫ببین، میرم سراغش، باشه؟

‫می‌خوای درستش کنم؟

‫چطوری؟

‫من درستش می‌کنم،

‫فقط بعداً نمی‌تونی در موردش نِق بزنی

‫مایک، حس می‌کنم قبلاً ‫این لحظه رو تجربه کردم

‫مایک، ازش خوشم نمیاد

‫من درستش می‌کنم

‫قابلت رو نداره

‫کیر توش!

‫پیش میاد

‫ولی نه در این مقیاس

‫توی خیابون‌ها هم تلفات داریم

‫عجب مقام و منصبی به ارث بردی

‫خودت رو بگو

‫اولین زندانی که مُرد بسته قورت داده بود

‫وقتی مُرد، فکر کردم توی شکمش باز شده

‫و؟

‫شکمش رو پاره کردن ‫و جنس‌ها رو در آوردن فروختن

‫خدای بزرگ

‫- این دیگه واقعاً نوبره ‫- آره

‫علتِ مرگش اُوردوز نبوده

‫سمّی بوده که قاطی مواد کردن

‫کی آوردتش توی زندان؟

‫قاچاقچی یکی از باند کریپ بوده

‫فکر می‌کنیم

‫بانی واشنگتن

‫ممکنه اون باشه، ممکنه نباشه

‫روده‌هاش تقریباً ۶ متر بودن

‫کارنی، باید به یه چیز دیگه ‫فکر کنی، مرد. خدایا!

‫آره، گفتنش واسه تو راحته، مایک

‫تو که روی دل و روده‌ی یه آدم ‫سرسره بازی نکردی!

‫هی، شاید بهتر باشه یه روز ‫مرخصی سلامتی روانی بگیری

‫می‌دونی، جدی میگم

‫- خوش بگذره ‫- الان برمی‌گردم

‫آقای شهردار

‫رافائل

‫خیلی خب

باید ابتکار عمل به خرج بدی، باشه؟

‫باید با مکزیکی‌ها معامله کنی

‫یکم جنسِ پاک تهیه کنی

‫اینا حرف‌های خودته یا بانی؟

‫من از طرف بانی حرف می‌زنم

‫این تصمیم با تو نیست

‫خب، درست میگی، آقا. ‫این تصمیمِ خودته.

‫تو الان رئیسی، درسته؟

‫ولی بانی این رو تأیید کرده ‫و تو رو مسئول کرده

‫باشه؟ پس وقتشه از فرصت استفاده کنی

‫مکزیکی‌ها با ما کار نمی‌کنن

‫نه بعد از بلایی که سرِ لویس اومد

‫باشه، پس برو سراغ یه گروه دیگه

‫چون همه‌شون که مکزیکی نیستن، خب؟

‫گواتمالایی‌ها رو داری، کلمبیایی‌ها رو داری، ‫ال‌سالوادوری‌ها...

‫من با سالوادوری‌ها کار نمی‌کنم

‫خب، سکه بنداز. تخمم هم نیست

‫فقط با یکی متحد شو، باشه؟

‫مبلغ رو دو برابر کن

‫باهات معامله می‌کنن

‫من مثل بانی بهت اعتماد ندارم

‫ازت نمی‌خوام بهم اعتماد کنی

‫ازت می‌خوام کارت رو بکنی، خب؟

‫خیلی خب. انجامش بده

‫[پزشکی قانونی کینگزتاون]

‫فکر می‌کنی من کسی هستم ‫که می‌تونی دورش بزنی؟

‫- نه، کریم، من... ‫- رئیس زندان

‫و من کسی نیستم که دورش بزنی

‫این رو می‌دونم. ‫از چه کوفتی حرف می‌زنی؟

‫الان فهرستِ ملاقاتی‌ها رو نگاه کردم،

‫و اسمِ مایک مک‌لاسکی رو توش ندیدم

‫و با این حال اون یه جوری توی زندان بود

‫خیلی خب، ببین، رئیس زندان

‫ما کلی زندانی داریم که دارن می‌میرن

‫و از زمین و آسمون برامون می‌باره

‫کارِ مایک همینه

‫اون یه شریکه

‫و ما به پشتیبانی نیاز داریم، آقا

‫کلی نیروی تازه استخدام داریم

‫اونا بچه‌ان، مرد

‫اونا نمی‌تونن از پس کارهاشون بربیان

‫همزمان من روی دل و روده سُر می‌خورم

‫من مایک مک‌لاسکی رو می‌شناسم

‫وقتی توی ردیف‌های زندان کینگزتاون ‫قدم می‌زدم هم می‌شناختمش

‫و الان هم می‌شناسمش

‫اون یه مجرمه، کارنی

‫مجرمی که با مجرم‌های دیگه همدستی می‌کنه

‫کارش اینه

‫اون سعی داره جون آدم‌ها رو نجات بده

‫و جونِ کدوم آدم رو نجات میده؟!

‫لعنت بر شیطون، مرد، ‫تو خیلی کوری.

‫حتی نمی‌بینی اون کاری رو می‌کنه ‫که تو نمی‌تونی بکنی

‫درسته

‫منظورم اینه که می‌تونی بهش اعتماد کنی

‫و می‌تونی به منم اعتماد کنی

‫واقعاً؟

‫معلومه

‫بعد از اتفاقی که افتاد، ‫چیزهایی که از سر گذروندیم،

‫چیزهایی که از سر گذروندیم؟ چی...

‫مگه ما چی از سر گذروندیم، کارنی؟

‫ها؟

‫آهان، متوجه شدم

‫متوجه شدم. تو...

‫تو تجربه‌های تلخی داشتی، ‫و یکم آرامش لازم داری،

‫یکم استراحت

‫- من خوبم ‫- نه، نه، نه

‫تو استراحت لازم داری

‫می‌فهمم

‫خب، صبر کن. مشکلی نداریم؟

‫آره. یعنی، بعد از چیزهایی ‫که از سر گذروندیم آره

‫«دیجــــی موویـــــز»

‫سلام، آنا

‫چرا توی سرما بیرون وایسادی؟ ‫می‌خوای بیای بالا؟

‫چیزی نیست. لباس گرم پوشیدم

‫یه رابطی توی استون‌بروک پیدا کردم

‫بعداً میرم بهش سر می‌زنم

‫- باشه؟ ‫- باشه، ممنون

‫- آره ‫- عالیه

‫می‌تونم یه چیزی ازت بخوام؟

‫فقط می‌خواستم بدونم،

‫تونستن قاتلِ برادرت رو دستگیر کنن؟

‫خانواده‌ام رو می‌شناسی؟

‫در مورد مادرت کنجکاو بودم

‫وقتی به پسرش شلیک شده بود چیکار کرد

‫وقتی من...

‫وقتی پسرم کشته شد، من...

‫توی جلسات یه گروه حمایتی شرکت کردم

‫وسط زمستون یه ساعت ‫توی برف و بوران رانندگی کردم

‫میگن یه عکس با خودت ببری،

‫واسه همین با یه قاب عکس ازش ‫رفتم توی یه سالن همایش

‫تمام پدر و مادرهای دیگه...

‫داخل بودن و عکس‌هاشون رو بغل کرده بودن

‫هیچ رحمی وجود نداره، بهت میگم

‫پلیس‌ها، اونا بلافاصله دستگیرش کردن

‫می‌دونی الان کجاست؟

‫زنده نموند

‫شانس آوردید که از شرش خلاص شدید

‫آره

‫دارم یخ می‌زنم

‫چرا نمیای بالا یه قهوه‌ی داغ بخوری؟

‫- گرمت می‌کنه. یالا ‫- نه، ممنون. باید برم

‫دوست دارم پیاده روی کنم. ممنون

‫بله؟ لعنتی!

‫- بله؟ ‫- با آیریس حرف زدی؟

‫تازگی‌ها، نه!

‫خب، اون اینجا نیست

‫خب، شاید رفته دنبال یه کاری

‫آره، فرستادیمش فروشگاه،

‫ولی ساعت‌هاست که برنگشته ‫و ماشینِ مامان رو برده

‫خیلی خب، مامان ماشین رو لازم داره؟

‫آره. عالیه

‫بچه حالش چطوره؟

‫آهان، آره، خوشم میاد چجوری...

‫با حرف زدن از بچه‌ام که هنوز ندیدیش ‫از مسئله‌ی آیریس طفره میری

‫از چی حرف می‌زنی... ‫مسئله‌ای واسه آیریس پیش نیومده، کایل.

‫فازت چیه؟

‫می‌خوای بیای برادرزاده‌ات رو ببینی؟

‫آره، یه سر میام. ‫باید برم.

‫بله؟

‫سلام، بیا سردخونه ببینمت، مایک

‫خوشحالم که این رو ازم خواستی

‫چرا؟

‫چه می‌دونم والا. کارهای زندان

‫توی حوزه‌ی اختیاراتِ توئه

‫منتظرم

‫میگی؟

‫به کمکت نیاز دارم

عذاب‌آوره، مگه نه؟

‫کونِ لقت. نخند

‫با من بیا

‫نمی‌خوای انگشت نگاری بشی؟

‫اوهوم

‫تو در برابر بازداشت مقاومت کردی ‫و به یه افسر حمله کردی

‫حکمِ دادگاه می‌گیریم

‫خیلی خب، باشه، ‫حکمِ دادگاه بگیر، عوضی!

‫بیا بریم

‫اوه!

‫مگه چی کوفت می‌کنی؟

‫خب، هروئین با چی قاطی شده؟

‫یه معجونِ مواد مخدره

‫ترکیبی از مواد مختلفه

‫یکم طول می‌کشه،

‫ولی اونا ترکیباتش رو جداسازی می‌کنن

‫دارن از ساختارِ مولکولی حرف می‌زنن

‫نمی‌دونم. نمی‌دونم. ‫چیزی که می‌دونم....

‫قلبِ این یارو از کار افتاد، ۳۰ سالش بود

‫هیچ رد تزریق یا اثری از مصرفِ بلندمدت نداره

اون فقط ‫۲۲ سالش بود

مادرِ سه تا بچه بود

‫- آره، شیشه‌ست؟ ‫- آره

‫- فنتانیل، سفیدکننده؟ ‫- نمی‌دونم

‫باید منتظر نتایج آزمایشگاه بمونیم

‫آره، خب، یکم زمان می‌بره

‫- آره ‫- خب من چیکار می‌تونم برات بکنم؟

‫یه عده دارن توی زندان می‌میرن

‫- به سازمانِ زندان‌ها مربوطه ‫- آره، توی خیابون‌ها چی

‫- اداره‌ی پلیس ‫- این یه رژه‌ی مرگه لعنتی

‫داره مثل جذام به همه جا سرایت می‌کنه

‫بعدش به مدارس می‌رسه ‫چون همیشه به اونجا می‌رسه

‫آره، خب، من فقط می‌تونم مشکلی رو ‫حل کنم که پیش رومه

‫و الان واقعاً چه کوفتی پیش رومه؟

‫ماشین به نام خودش نیست

‫روی صندلی جلو کشتنش

طرف خیلی خایه داشته

‫هی

‫رئیس زندان، فیلمِ اون دوربین رو داری؟

‫فردا به دستتون می‌رسونمش

‫الان چی؟

‫مأمورهای ایالتی برای مرگ‌های داخل زندان ‫لازمش دارن، مرد

‫- یعنی اینم بهش مربوطه ‫- عجب!

‫مأمور ایالتی‌ای اینجا نیست، کریم. بیخیال

‫- آره، من... ‫- می‌فهمم

‫اون دوربینه به سرورِ زندان تو وصله،

‫ولی اینجا خیابونه، اینجا کینگزتاونه

‫- شهرِ من، پرونده‌ی قتلِ من ‫- آره، هی،

‫اگه می‌خوای با پلیس ایالتی رقابت کنی،

‫به نظرم اشکالی نداره، باشه؟

‫خوش بگذره. من میرم خونه

‫- میری خونه؟ ‫- آره

با ساعتِ کاری کارمندهای بانک کار می‌کنی؟

‫فقط وانمود کن یه آلونکه

‫توی فیلمه گفت ۷ دقیقه‌ای سرِ هم میشه

‫چقدر گذشته؟

‫تقریباً ۶ ساعت

‫گندش بزنن

‫- یعنی کیه؟ ‫- نمی‌دونم

‫- سلام. حالت چطوره، پتی؟ ‫- سلام

‫- خیلی خوشحالیم که شما رو می‌بینیم ‫- مرسی. بیا تو

‫- چه خبر، داداش؟ ‫- چطوری، مرد؟

‫- سلام ‫- ببین کی بابا شده، ها؟!

‫تبریک میگم، مامان

‫و این رو میذاری توی ماشین و بعدش...

‫- سلام ‫- این رو می‌چرخونی، خب؟

‫دوباره روی کالسکه‌ی بچه جا می‌افته، مرد

‫- هی، مرسی ‫- خواهش می‌کنم، مرد. قابل نداره

‫نذار بچه رو به خودش وابسته کنه، مرد

‫مادرها این کارو می‌کنن

‫- باشه ‫- آره. مرسی

‫با پسرت تماسِ پوست با پوست انجام میدی؟

‫- نه ‫- ای بابا

‫آره و وقتی بهش شیر میدی ‫باید توی چشم‌هاش نگاه کنی، می‌دونی؟

‫آره، باید بهش خبر بدی کنارشی. ‫پسرها بهمون نیاز دارن، مرد.

‫آره

‫آره

‫داشتم فکر می‌کردم

‫آره، خب، دایره‌ی قتل

‫می‌دونی، تماشای گذر زمانه

‫- منتظر موندن برای عواقبه ‫- آره

‫و حتی وقتی زمانش می‌رسه،

‫به هر حال توی این شهر ‫هیچکس باهات حرف نمی‌زنه

‫آره

‫می‌دونی پارسال چندتا پرونده رو ‫به نتیجه رسوندم؟

‫آره، قد چُس

‫آره، دقیقاً قد چُس

‫و من پلیسِ خوبی هستم

‫اعصابم رو بهم می‌ریزه، مرد

‫و می‌خوام یه فرقی ایجاد کنم

‫آره

‫دارم فکر می‌کنم به نیروهای ویژه منتقل شم

‫آره...

‫یعنی، ببین مرد، می‌فهمم چی میگی

‫تو پلیس خوبی هستی، شکی توش نیست

‫ولی وقتی وسط مهلکه قرار می‌گیری،

‫یا زیادی عصبانی میشی یا زیادی می‌ترسی

‫و همین خودت و تیمت رو به کشتن میده

‫پس همونجا که هستی بمون

‫خوبه، مرد

‫جایی که هستی خوبه

‫اون قاچاقچی رو توی خیابون روبروی اَنکر بی ‫پیدا کردیم که کشته شده بود

‫باورت میشه؟

‫کیر توش

‫یعنی چه که «کیر توش»؟ ‫اون رو می‌شناسی؟

‫آدمِ بانی بود

‫و با اون جنس‌های سمّی زندانی‌های یه بند رو به کُشتن داد

‫سند ماشین به نام برادرشه، درسته؟

‫یه سر به اون گُه‌دونی زدم

‫متروکه به نظر می‌اومد

‫خب، به نظر می‌اومد یا بود؟

‫لعنتی... به نظر می‌اومد

‫نمی‌دونم. درش تخته شده بود

‫خب، ببین، چون یه چیزی ‫قاطیِ مواد بانی کرده بودن

‫من... صبر کن

‫- اون... آره ‫- نمی‌دونم. یه لحظه...

‫تو افسرِ پلیسی. کارت رو بکن

‫- صبر کن. بله ‫- ته و توش رو در بیار

‫فرگوسن. آره. آره

‫بهش بگو توی چند روز آینده میام. آره

‫- باشه ‫- کُس‌شعره

‫هیچی. یه قاتل سریالی می‌خواد باهام حرف بزنه

‫یه چیزی قاطی مواد بانی کرده بودن. ادامه بده

‫آره. خب، آدمِ جدیدی وارد شهر شده؟

‫یه روس از برایتون بیچ اومده اینجا ‫تا گندکاری‌های مایلو رو تمیز کنه

‫اطلاعاتی که بهتر بود می‌دونستم

‫مایکی سرمون خیلی شلوغه

‫- نمی‌دونم... ‫- اوه، واقعاً؟ واقعاً سرت شلوغه؟

‫آره، اسمش کنستانتین نوسکافه

‫خیلی خب. این یه جابجایی دائمیه؟

‫معلومه. روس‌ها کل رفت و آمد ‫از اون مرز رو کنترل می‌کنن

‫این رو می‌دونی. به این راحتی ازش نمی‌گذرن

‫اونا بودن که مایلو رو حذف کردن

‫صد درصد

‫- آره ‫- سارا، این عالیه

‫- ممنون ‫- آره

‫به خاطر ۸ تیکه کره و آرام‌پزه، عزیزم

‫- اوه ‫- کارنی

‫می‌دونی اون عوضی چیکار کرد؟

‫کدوم عوضی؟ باید دقیق باشی، کارنی

‫کریم. من رو مسئولِ بررسی مدفوع کرده

‫مجبورم یه عالمه گُه زیر و رو کنم...

‫کارنی، می‌بینی دارم غذا کوفت می‌کنم، خب؟

‫هی، بیا یه سر بریم اون خونه ‫که خالی به نظر می‌اومد،

‫یه کارِ مفیدی بکنیم

‫محض رضای خدا

‫- یالا! ‫- دارم میام

‫کریم کسیه که کُس‌خل شده

‫اون اختلال استرس پس از سانحه داره

‫چی می‌خوای؟ یکم بهش فرصت بده

‫ها؟ نظرت چیه؟

‫این رو می‌دونم

‫تقصیرِ من نیست که وقتی ‫شورش شد اونجا نبودم

‫باشه، من که از قبل برنامه ریزی نکرده بودم

‫پس من به خاطر این که مثل بقیه‌شون ‫به گا نرفتم معذرت خواهی نمی‌کنم

‫- بیخیال، به خودت مسلط باش، یالا ‫- فقط دارم میگم

‫این اون رو تبدیل به قدّیس نمی‌کنه، مایک

‫آره، باشه، باشه

‫و اینطور نیست که تسویه حساب نکرده

‫منظورت چیه؟

‫هیچی

‫هیچ منظوری نداشتم

‫خیلی خب، کجاست؟

‫یعنی چی؟

‫- چیه؟ ‫- فکر کردم گفتی متروکه‌ست

‫گفتم متروکه به نظر میاد

‫خب، الان که متروکه به نظر نمیاد

‫لعنت بر شیطون

‫لوکاس هیز، تنها چیزی که باید بدونی

‫آره، بهم گفتی

‫فکر می‌کردم گوش نمی‌کنی

‫لوکاس

‫شما پلیسید؟

‫- آره ‫- نه. ببین، لوکاس،

ماشینت رها شده توی اَنکر بی پیدا شده

‫چیزی ازش می‌دونی؟

‫من پشتِ فرمون نبودم

‫- خیلی خب. اشکال نداره بیام تو؟ ‫- نه

‫چرا، اشکال داره. هی. ‫چیکار می‌کنی؟

‫هی مرد، چه غلطی می‌کنی؟

‫هی، آروم باش. آروم باش

‫فقط اومدیم حرف بزنیم

‫باشه؟

‫لوکاس، بی‌اجازه اینجا ساکن شدی؟

‫- بی‌اجازه؟ ‫- آره

‫لعنتی. این خرابه مالِ خودمه

‫متروکه به نظر میاد، لوکاس

‫اینطور نیست

‫موادی رو که خواهرت ‫از بانی دزدید چیکار کردی؟

‫از چه کوفتی حرف می‌زنی؟

‫من اصلاً نمی‌دونم شارون ‫چه غلطی می‌کنه، خب؟

‫می‌دونم هیچوقت از بانی جنس بلند نمی‌کرد

‫واقعاً؟ خب، اهلِ چه کارهاییه؟

‫غیر از برداشتنِ ماشینم بدون اجازه‌ام؟

‫نمی‌دونم

‫ولی خودش باید جریمه‌ی توقیفش رو بده

‫من سگش رو هم نگه می‌دارم

‫ببین، لوکاس،

‫خواهرت با آدمِ جدیدی در ارتباط بود؟

‫اون دستگیر شده؟

‫جریان از این قراره؟

‫شارون درست مثل مادرمونه

‫لوکاس...

‫خواهرت مُرده، پسرم. متأسفم

‫هی. یالا. آروم بگیر

‫فقط آروم باش. هی

‫یالا

‫- گوش کن، باشه؟ ‫- یالا، بیا اینجا

‫به من گوش کن

‫یکی اون رو کشته، باشه؟

‫پس می‌تونی بهم بگی با آدمِ جدیدی ‫در ارتباط بود یا نه. هرکسی.

‫هر آدمِ جدیدی؟

‫فقط یه صداهایی از پشت تلفن می‌شنیدم، مرد

‫فقط یه سری صدا پشت تلفن بود

‫فقط یه سری صدا بود. ‫خیلی خب. لعنتی. باشه.

‫بیا اینجا

‫یالا، بشین. بیا اینجا

‫تماس شما به یک سیستم ‫پیغام‌گیرِ صوتی خودکار منتقل شد

‫اوه، سلام

‫مایک هستم

‫عه...

‫فقط می‌خواستم چک کنم و...

‫ببینم حالت خوبه یا نه

‫کایل می‌خواد بدونه ‫ماشینِ مامانم رو برداشتی یا نه

‫من می‌خوام بدونم...

‫عه، یعنی اگه...

‫اگه برش داشتی، می‌دونی،

‫یا اگه گذاشتی رفتی...

‫اشکالی نداره

‫اصلاً سرزنشت نمی‌کنم، آیریس

‫خفه خون بگیر!

‫خب، یارو یه زندانیِ نمونه‌ست

‫آره

‫امروز صبح آزاد شده

‫خبر نداشتم

‫خب، نمی‌دونم ارزشش رو داره یا نه،

‫ولی منبعم توی زندان گفت این یارو ‫گرِگ هیچ خبط و خطایی نداشته

‫فقط می‌خواستم ازت تشکر کنم ‫که سعی کردی کمک کنی

‫نه، لازم نیست. خواهش می‌کنم

‫می‌خوام قبولش کنی

‫به خاطر وقتی که گذاشتی

‫می‌دونم اگه می‌تونستی کمک می‌کردی

‫به قیافه‌ات می‌خوره همچین آدمی باشی

‫مادرت این رو بهت گفته بود؟

‫آره...

‫راستش نه

‫مایک، چه عجب بالأخره زنگ زدی

‫آره، مشکلت خیلی بزرگ‌تر ‫از اون یه محموله‌ی خرابه

‫نه بابا. کارِ کیه، مایک؟

‫کی داره گند می‌زنه به بساطم؟

‫نمی‌دونم

‫ولی هدف تویی

‫چرا داره من رو اذیت می‌کنه؟

‫چون توپ دستِ توئه، باشه؟

‫علتش اینه

‫بهم دروغ گفتی که خوبی

‫جنی...

‫ما این هفته هر روز باهم حرف زدیم ‫و صورتت افتضاح به نظر میاد

‫- چه اتفاقی افتاد؟ ‫- هیچی

‫من خوبم، روبراهم

‫به دروغ گفتن ادامه میدی، بابا؟

‫بهت که گفتم وکیله بالأخره ‫به قولش عمل کرد،

‫اتهاماتِ مسخره رفع شدن

‫هفته‌ی بعد میام خونه

‫قسم می‌خورم

‫این...

‫- این عالیه ‫- بذار یه چیزی بگم،

‫وقتی اومدم بیرون می‌تونیم ‫در موردش بحث کنیم

یه استیک دنده هم باهم بخوریم. نظرت چیه؟

‫الان می‌تونم از رستوران ‫تخفیفِ کارمندی بگیرم

‫خوبه. داری پیشرفت می‌کنی

‫بابا! نه!

‫نکن! بس کن!

‫خواهش می‌کنم! کمک کنید!

‫کمک!

‫لطفاً کمک کنید!

‫کمک کنید!

‫کمک کنید!

‫‫گرِگ

‫‫گرِگ!

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

« ترجمه از سینـا صداقت » .:: SinCities ::.

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.